سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » محرومیت مطلق موسوی و رهنورد از هرگونه ملاقات و تماس تلفنی، از آغاز سال جدید...

محرومیت مطلق موسوی و رهنورد از هرگونه ملاقات و تماس تلفنی، از آغاز سال جدید

چکیده :میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از روز اول فروردین و پس از دیدار نوروزی با دختران، هیچ دیداری با هیچ یک از اعضای خانواده نداشته و حتی از تماس تلفنی هم محروم بوده اند. ماموران امنیتی نه تنها از دیدار یا تماس تلفنی دختران موسوی و رهنورد با پدر و مادرشان جلوگیری کرده اند، بلکه اجازه دیدار رهنورد با مادر خود را نیز نداده اند....


میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از روز اول فروردین و پس از دیدار نوروزی با دختران، هیچ دیداری با هیچ یک از اعضای خانواده نداشته و حتی از تماس تلفنی هم محروم بوده اند.

به گزارش کلمه، ماموران امنیتی نه تنها از دیدار یا تماس تلفنی دختران موسوی و رهنورد با پدر و مادرشان جلوگیری کرده اند، بلکه اجازه دیدار رهنورد با مادر خود را نیز نداده اند.

بدین ترتیب ترتیب تمام روزهایی که از سال جدید می گذرد، برای میرحسین و رهنورد در سکوت و حصر مطلق خانگی و انزوا و محرومیت کامل از هرگونه ارتباط با بیرون سپری شده است.

دختران موسوی آخرین بار در روز 30 اسفند توانستند با پدر و مادر خود ملاقات داشته باشند؛ ملاقاتی که در فضای امنیتی و با حضور ماموران در ساختمان مجاور محل سکونت موسوی و رهنورد صورت گرفت.

این سومین نوروزی است که موسوی و رهنورد و کروبی در حصر خانگی می گذرانند. اما حاکمیت نه به محاکمه علنی و عادلانه رهبران جنبش سبز تن داده، نه حاضر شده حق قانونی و شرعی آنها برای آزادی از حبس خانگی غیرقانونی را بپذیرد و نه حتی ابتدایی ترین الزامات حقوقی و بدیهی ترین حقوق یک زندانی را درباره آنها مراعات می کند.


7 پاسخ به “محرومیت مطلق موسوی و رهنورد از هرگونه ملاقات و تماس تلفنی، از آغاز سال جدید”

  1. جمشید گفت:

    حکومت از رایزنی با رهبران جنبش پیرامون شرکت یا عدم شرکت در انتخابات وحشت زده است.

  2. s گفت:

    وقتی در زمان ابوبکر، ابوسفیان به او پیشنهاد اقدام مسلحانه
    برای بدست گرفتن قدرت را داد، محکم رد کرد.

    وقتی شورشیان، خانه عثمان را محاصره کردند و آب را بروی اهل
    خانه بستند، پسرانش را به محافظت از خانه گماشت و به اهل آن آب رساند.

    وقتی مردم، بعد از قتل عثمان، با اصرار شدید و بیسابقه از
    او خواستند که حاکم شود گفت “مرا رها کنید و سراغ کس دیگری روید، من هم کمکش میکنم”.

    اینطور که برخی میگویند نبود که حکومت را حق خداداد خود
    بداند و تشکیل آن را تکلیف شرعی خود بشمارد و از هر فرصتی استفاده کند.

    اول کسی بود که با رای قاطع مردم حاکم شد. بعد از انتخاب
    شدن به مردم نگفت “به خانه روید و مطیع باشید”. گفت “در صحنه بمانید و اظهار نظر و
    انتقاد به حق کنید که من ایمن از خطا نیستم مگر اینکه خدا نگهم دارد”.

    سعد ابن ابی وقاص، مشروعیت دولتش را نپذیرفت و بیعت نکرد،
    نه خانه را برسرش خراب کرد، نه در خانه حبسش کرد و نه حتی علیهش سخن گفت و “خواص بی بصیرت” خواندش.

    طلحه و زبیر، به بهانه حج، مدینه را ترک کردند تا در مکه به
    عایشه بپیوندند و جنگ راه بیندازند. به آن دو گفت “میدانم حج نمی روید!”؛
    اما با این وجود نه جلو رفتنشان را گرفت، نه به جرم فتنه گری در خانه حبسشان کرد،
    و نه اصلا بر سابقه جهادشان خط کشید و “سران فتنه” خواندشان.

    شب جنگ جمل، زبیر را صدا زد و با ذکر خاطره برادری
    سابقشان و سابقه جهادشان با هم در محضر پیغمبر، دل او را لرزاند و از جنگ منصرفش
    کرد.

    سلاحش “کلمه” بود. “غلام آن کلماتم که آتش انگیزد”.

    روز جمل، اول سپاه مقابل تیراندازی کردند و یک سرباز او را
    کشتند. یارانش گفتند شروع کنیم. او گفت نه و سر به آسمان بلند کرد و گفت “اللهم
    اشهد”خدایا شاهد باش. سپاه
    مقابل دومین تیر را انداختند و دومین سرباز او را کشتند. یاران گفتند شروع کنیم.
    او باز مخالفت کرد و سر به آسمان بلند کرد و گفت “اللهم اشهد”. تیر سوم را که
    انداختند و سومین سرباز او را که کشتند، سر به آسمان بلند کرد و گفت “خدایا شاهد
    باش که ما شروع نکردیم ” آنگاه
    شمشیر کشید. ماجراجو و جنگ طلب نبود.

    بعد از جنگ، بر پیکر طلحه گریست و خطاب به او گفت “کاش بیست
    سال پیش از این مرده بودم و کشته ترا افتاده بر زمین و زیر آسمان نمی دیدم!”. حتی
    حرمت سابقه جهاد دشمنش را هم نگه داشت.

    سپس به دیدن عایشه رفت و حرفهای درشت او را تحمل کرد و حالش
    را پرسید، سپس با ۴۰ زن مسلح روپوشیده (شبیه مردان جنگجو!) اسکورتش کرد و به وطنش
    برش گرداند. با زنان، حتی مجرمانی که اقدام مسلحانه علیه امنیت ملی کرده بودند،
    اینطور بود.

    کسانیکه با او جنگیدند را “محارب و منافق و فتنه گر”
    نخواند، گفت “برادران مسلمان مایند که در حق ما ظلم کردند!”.

    نگذاشت در جنگ صفین، یارانش جواب شعارهای زشت یاران معاویه
    را بدهند. گفت “من بدم می آید که شما زشت گویی کنید، بهتر آنست که از کارهایشان
    بگویید و حال و روزشان را یاد کنید و به خدا بگویید خدایا خونهای ما و آنها را حفظ
    کن!”.

    در میانه صفین، درست سر بزنگاه و آنجا که بقول مالک اشتر
    “فقط چند قدم و ضربت شمشیر تا خیمه معاویه مانده بود”، مردم نامردمش دست از جنگ
    کشیدند، جز سلاح “کلمه” سلاح دیگری بر این نافرمانان نکشید. حتی اختیار جنگش دست
    مردم بود. به جای مردم تصمیم نمی گرفت و نظر برحق خودش را به مردم تحمیل نمی کرد.
    وقتی قرار بر مذاکره و حکمیت شد، او خواست که مالک اشتر یا ابن عباس را بفرستد،
    مردمش مخالفت کردند و ابوموسی اشعری را فرستادند، و او باز رای برحق خودش را به
    مردمش تحمیل نکرد و در عمل میزان را رای مردم قرار داد و جز سلاح “کلمه” به کار نگرفت.

    خوارج مسلح، در کمال آزادی علیه ش تظاهرات میکردند، نه گفت
    از من اجازه بگیرید، نه سرکوبشان کرد.

    خوارج مسلح، در کمال امنیت در مسجد خدا، وسط نماز جماعت، با
    صدای بلند برضد او شعار می دادند و او خطاب به خود این آیه را می خواند “فاصبر، ان
    وعد الله حق”. همین! نه شکنجه، نه تجاوز، نه اعدام.

    میگفت “نباید چیزی را از شما پنهان کنم جز در جنگ”.

    وقتی شنید در مرز کشور تحت حکومتش، مهاجمان خارجی به خانه
    مردم ریخته اند و غارتگری کرده اند، نگفت “سیاه نمایی نکنید”. خودش اپوزیسیون خودش
    شد و خبر را به مردم گفت و گفت “مرد مسلمان باید از غم این حادثه بمیرد”!

    بارها خودش مردم را به نظارت بر خودش دعوت کرد و انتقاد از
    حاکم را تکلیف شرعی مردم دانست!

    مرحوم مطهری با ذکر شواهدی از گفتار و رفتارش، تلویحا او را
    “لیبرال” خواند! آنجا که در کتاب “آینده انقلاب” گفت “تعلیمات لیبرالیستی در متن
    تعالیم اسلام هست”.

    مردم که میگفت فقط مسلمانها را نمی گفت. خودش به صراحت گفت
    که “مردم یا با ما همدین اند یا همنوع”؛ یعنی حرمت و حقوق همه باید محفوظ باشد.

    به منصوبانش میگفت “مبادا مانند گرگ درنده به جان مردم
    بیفتید و خوردنشان را غنیمت شمرید”.

    هیچگاه در خانه مردم را نشکست و حرمت حریم خصوصیشان
    را، حتی آنجا که دانست بساط فحشا پهن است، نقض نکرد.

    به قاضی چنان امنیت و استقلالی داده بود که علیه خودش حکم
    کرد!

    به از کارافتاده ها مقرری داد

    در سفری، وقتی که مردم دنبال مرکبش دویدند، ذوق نکرد، برعکس
    برسرشان فریاد زد! مردم را خوار نمی خواست.

    صورتش را نزدیک آتش می برد و می گفت “بچش علی، این سزای
    حاکمیست که مردمش را فراموش کند”.

    خدمات دولتهای قبل را ستود، بویژه برای عمر سنگ تمام گذاشت،
    نگفت آنها دزد و فاسد و خائن بودند و حق مرا خوردند!

    به معاویه نگفت “خدا حق حکومت را به من داده”. گفت “مردم مرا خواسته اند”.

    بر حاکمان واجب کرد که تا ریشه فقر را نکنده اند همسطح
    فقیرترین مردم زنگی کنند.

    در بستر مرگ گفت “مبادا در خون مردم بیفتید و بگویید وای
    علی کشته شد”.

    در دولتش دزدی که میشد، ۷۰،۸۰ نفر آدم هیچکاره را نمیگرفت
    سران فاسد را رها کند، نمیگفت “موضوع را کش ندهید”. با اصل کاری ها سریع و قاطع و
    قدرتمند برخورد می کرد.

    علی اینچنین بود.

    • سبشبش گفت:

      سلام . آیا در مورد گذشته چیزی می دانید؟ سعی کنید چیزی که می نویسید با فکر و عقل جور در بیاید. از آدمی بت نسازید

    • علی گفت:

      با سلام
      اینها که گفتید گر چه به افسانه شباهت دارند ولی با توجه به کثرت منابعی که همین ها را ذکر کرده اند ، چاره ای جز تایید نیست.
      نمیدانم مهتقد به این نظام هستید یا نه ولی جناب خمینی هم که خلاف اینها را عمل می نمود

  3. Alimohmad_d گفت:

    کلمه باز این آقایون شروع کردن و مطالبی راجب عسگراولادی ودلایل استفعای خودش گفته وبدون در نظر گرفتن اینکه فرصتی برای دفاع از میرحسین باشه هرچی دوست داشتن به میرحسین بستن.(در سایت بازتاب از سایت دیگر نقل کرده بود). خواهش دارم اگر میشود مطلبی در محکومیت این حرکات این اقایون بنویسید هرچند میدونم چندین بار این کار رو کردید ولی فایده نداشت واین اقایون ظلم رو از حد گذروندن.میرحسین عزیز در حصر بدون امکان حتی تماس با خانوده اش بعد اینا هرطور میخوان تاریخ رو تحریف میکنن.

    چقدر مظلوم هست این سید

    او هم چون پیشوایانش مظلوم بوده وهست وخواهد بود.اما بدخواهان بدانند که عاقبت از انان متقیان است وبس.وجملگی عزت نزد خداوند است و بس

  4. mia گفت:

    شرکت نکردن در انتخابات یک وظیفه ملی است زیرا هر رئیس جمهوری با چنین وضعی سرکار بیاید قطعا یک دلقک بیشتر نیست و در صحنه بین الملل هم کسی به چنین فردی احترام نخواهد گذاشت. تنها راه مقابله با جریان اصولگرا خالی کردن صحنه و به رخ کشیدن قدرت اندک این جریان است زیرا حتی بهترین افراد این جریان و میانه روترین آنها حاضر به قبول خواست ملت نیستند و دائما با پتک ولایت مطلقه فقیه بر سر دموکراسی و جمهوریت نظام می کوبند.

  5. سر بازان گمنام گفت:

    من یک فرد اصولگرا هستم ودر فتنه 88 با فتنگران مقابله کردم .ولی خواستار ازادی میرحسین هستم.چرا دولت نمیگزارد مردم تصمیم بگیرند