سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آیت الله دستغیب: نباید کار به جایی برسد که مردم زده شوند یا آخوندها و مسئولین به جان مردم بیفتند...
» اگر مردم دلسرد شوند و كار روى قانون نباشد، زمينه‏ خرابى پيش می‌آيد

آیت الله دستغیب: نباید کار به جایی برسد که مردم زده شوند یا آخوندها و مسئولین به جان مردم بیفتند

چکیده :آیت الله دستغیب خواستار عمل مسئولان به قانون اساسی شد و هشدار داد که اگر کارها روی حساب قانون نباشد و مردم دلسرد شوند، ممکن است که کار به جایی برسد که مسئولان و روحانیون به جان مردم بيفتند و آنها را بزنند و بكشند و دستور قلع و قمع آنها را بدهند. ایشان با تاکید بر اینکه نباید این سخنان انتقادی عنوان ضديت با حكومت و قانون اساسى و تشكيلات خبرگان و رهبرى قلمداد شود، تصریح کرد: ما درباره آنچه ممكن است در آينده پيش بيايد هشدار می دهيم. ...


آیت الله دستغیب هشدار داد که اگر به قانون اساسی عمل نشود و کارها روی حساب قانون نباشد و مردم دلسرد شوند، ممکن است که کار به جایی برسد که مسئولان و روحانیون به جان مردم بيفتند و آنها را بزنند و بكشند و دستور قلع و قمع آنها را بدهند.

به گزارش کلمه، این مرجع تقلید که یکشنبه گذشته در جلسه تفسیر قرآن خود سخن می گفت، با تاکید بر اینکه نباید این سخنان انتقادی عنوان ضديت با حكومت و قانون اساسى و تشكيلات خبرگان و رهبرى قلمداد شود، تصریح کرد: ما درباره آنچه ممكن است در آينده پيش بيايد هشدار می دهيم. امروز هم آقايان اطلاع از خيلى چيزها دارند لكن دستوراتى است كه بايد اجرا شود. بارها گفته‏ايم كه مانند اين قانون اساسى در هيچ كجاى دنيا نيست، امّا افسوس كه كسانى در پشت پرده مانع اجراى آنند.

ایشان همچنین با تاکید بر اینکه ولایت فقیه باید در چارچوب قانون اساسی باشد و نه فوق آن، قانون اساسی را برآمده از نظر فقها و تصويب امام خمينى و رأى مردم دانست و خواستار عمل به آن شد.

مشروح سخنان آیت الله دستغیب در هشتادمین جلسه تفسیر قرآن که در وب سایت مسجد قبا منتشر شده و به تفسير آيات 137 تا 139 سوره نساء اختصاص داشته، بدین شرح است:

اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ سَبيلاً«137»

بَشِّرِ الْمُنافِقينَ بِأنَّ لَهُمْ عَذاباً أليماً«138»

الَّذينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرينَ أوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً«139»

كسانى كه ايمان آوردند، سپس كافر شدند، باز ايمان آوردند و بار ديگر كافر شدند و پس از آن بر كفر خود افزودند، خداوند هرگز آنان را نمى‏آمرزد و به راهى هدايتشان نمى‏كند * منافقان را بشارت ده كه عذابى دردناك خواهند داشت * همان كسانى كه كافران را به جاى مؤمنان دوست و يار خود مى‏گيرند. آيا عزّت را نزد آنان مى‏جويند؟ با آن كه همه‏ى عزّت از آن خداوند است.

 اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا؛ از ميان كسانى كه به رسول خدا ايمان آوردند، بعضى منافق بودند يعنى با وجود اظهار ايمان، سخنان كفرآلود مى‏گفتند، يا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را مسخره مى‏كردند. سپس تسليم مى‏شدند و بعد از آن دوباره به كفر باز مى‏گشتند و بر آن باقى مى‏ماندند؛ يعنى هميشه متزلزل بودند و بر ايمان خود قرار نداشتند. خداى تعالى اين منافقان را هرگز نمى‏آمرزد و به راه راست هدايتشان نمى‏كند. البتّه منظور اين نيست كه اگر توبه كنند، آمرزيده نمى‏شوند، بلكه آنان هرگز موفق به توبه نخواهند شد؛ چراكه بناى مؤمن شدن ندارند و هر روز به رنگى در مى‏آيند. آنان طالب هدايت نيستند و مى‏خواهند تا آخر عمر كافر باشند و بر كفر خود بيفزايند، خدا هم مجبور به هدايتشان نمى‏كند. پس اگر يكى از آنها بازگردد و توبه كند و بر ايمان خود قرار گيرد، خداوند او را مى‏آمرزد و هدايتش مى‏كند. از مصاديق اين افراد، علاوه بر منافقين، بعضى يهوديان بودند كه همين روش را داشتند. ايمانى كه آنها داشتند يك ايمان سطحى و اسلام ظاهرى بود، نه ايمانى كه در دل قرار بگيرد.

مؤمن به كسى مى‏گويند كه علاوه بر پذيرفتن اسلام، اعتقاد به ولايت ائمه اطهار عليهم السلام داشته باشد. پس كسى كه چنين اعتقادى ندارد، گرچه مسلمان است و احكام اسلام بر او بار مى‏شود؛ يعنى بدنش طاهر است؛ ازدواج با او صحيح است؛ ذبيحه‏اش پاك است، امّا اگر متوجّه حقّانيت ائمه اطهار عليهم السلام باشد يا شك داشته باشد و اعتنانكند، گرفتارى زيادى خواهد داشت.

از زمان پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله تا كنون، بسيار بوده‏اند علماى اهل تسنّن كه حقّانيت مولا على عليه السلام را مى‏فهميدند امّا آن را انكار مى‏كردند. اينان همچون منافقان هستند كه حق را با آن كه مى‏فهمند، كتمان مى‏كنند و اميدى به نجاتشان نيست. بعضى هم نمى‏دانند و هيچ دشمنى با اهل بيت پيامبر ندارند و چه بسا اگر حق را بشنوند، ايمان مى‏آورند. شايد اين‏ها راهى به نجات داشته باشند و در سختى گرفتار نشوند.

 مصاديق ديگر كفر

همان طور كه مى‏دانيم كفر مصاديق و انواع مختلفى دارد. در روايتى از امام صادق عليه السلام در اصول كافى، پنج نوع كفر بيان شده است كه بعضى از انواع آن مى‏تواند مصداق اين آيه باشد، از جمله كفر عملى. كفر عملى يعنى بى‏مبالاتى به احكام دين و بى‏اعتنايى به واجبات و محرّمات. بنابراين مصداق اين آيه كسانى مى‏شوند كه از نظر ايمان و اعتقادات مشكلى ندارند امّا در عمل، گاهى نماز مى‏خوانند و زكات مى‏دهند و روزه مى‏گيرند، گاهى هم همه چيز را رها مى‏كنند و از دستورات الاهى غافل مى‏شوند. دوباره پس از مدّتى از خواب غفلت بيدار مى‏شوند، امّا باز به همان حال سابق بر مى‏گردند و تا آخر عمر به گناهان خود ادامه مى‏دهند. چنين كسانى كارشان مشكل خواهد بود.

«ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أساؤُا السُّواى‏ أنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ» (روم، 10)

«آخر سرانجام آنان كه به كار زشت پرداختند اين شد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به تمسخر گرفتند.»

مصداق ديگرى كه در مراتب پايين‏تر و ضعيف‏ترى مى‏توان براى اين آيه ذكر كرد، كفران نعمت‏هاى پروردگار است. بعضى مردم نعمت‏هاى خدا را مال خود مى‏دانند و اين و آن را سبب حصول آن مى‏پندارند و در نقمت‏ها و مصيبت‏ها به خداوند اعتراض مى‏كنند و دائم با خدا و ائمه اطهار عليهم السلام درگيرند. كسانى كه تا آخر عمر اين گونه باشند و توبه نكنند، گرفتار خواهند شد، مگر آن كه شفاعت شامل حالشان شود.

بَشِّرِ الْمُنافِقينَ بِأنَّ لَهُمْ عَذاباً أليماً؛ منافقين – كه در اين آيه و آيات بعد بعضى از ويژگى‏هاى آنها شمرده شده است – كسانى هستند كه ابتدا ايمان مى‏آورند و سپس از آن روى مى‏گردانند. مصداق بارز آن كسانى هستند كه ابراز ديندارى مى‏كنند؛ نماز مى‏خوانند؛ تسبيح در دست مى‏گيرند و ظواهر شرع را رعايت مى‏كنند، امّا در باطن خداى تعالى را قبول ندارند. بسيارى از خلفاى اموى و عباسى و اطرافيان آنها اين چنين بودند و با وجود حفظ ظاهر، خدا را نمى‏پرستيدند؛ چراكه هيچ باكى نداشتند از اين كه امامان معصوم را زندانى و تبعيد كنند و آنان را به شهادت برسانند. هارون الرشيد ريش و تسبيحى داشت و اذكار و اوراد مى‏خواند؛ منصور دوانيقى قبل از خلافت براى امام حسين عليه السلام گريه مى‏كرد، امّا اشك تمساح مى‏ريخت. بنى اميه هم همين طور بودند. معاويه در نفاق و دوروئى همتا نداشت. در خفا شراب مى‏خورد و در آشكار به امامت جماعت مى‏ايستاد.

آخوندها هم بعضى اين گونه‏اند؛ همه‏ى ظواهر را به زيبايى رعايت مى‏كنند و همه چيزشان به قاعده است، امّا زمينه‏ى گناه كه فراهم مى‏شود، عبا و عمامه را كنار مى‏گذارند و ديانتشان را فراموش مى‏كنند و مانند يك فرد فاسق و فاجر به گناه مى‏پردازند. اين افراد هميشه بوده‏اند و منحصر به امروز نيست. اين نيست كه هر كس عمامه بر سر گذاشت و لباس دين پوشيد، متّقى و پرهيزكار شود؛ زير همين لباس ممكن است چيزهاى بد پيدا شود.

نفاق مراتب مختلفى دارد يكى از مراتب پايين آن دورويى است؛ يعنى اظهار ارادت زبانى و تنفّر قلبى. چنين كسى با چاپلوسى خود را به ديگران نزديك مى‏كند، امّا پشت سرشان دروغ مى‏گويد و حرف‏هايى مى‏زند كه باعث زحمت و ناراحتى براى آنان مى‏شود. اين هم شعبه‏اى از نفاق است، گرچه عتاب و عقابى كه براى منافق گفته شده شامل او نمى‏شود.

 الَّذينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرينَ أوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ؛ خداى تعالى در اين آيه به دو نشانه از نشانه‏هاى منافقين اشاره مى‏كند و در آيات بعد و همچنين در سوره‏هاى ديگر نشانه‏هاى ديگرى را برمى‏شمارد. يكى از اين نشانه‏ها، دوستى با غير مؤمنين است.

منافقين هميشه غير مؤمنين را بهتر و صاحب چيزهاى بهترى نسبت به مؤمنين مى‏دانند. حتّى معتقدند قوانين آنها بهتر از قوانين اسلام است. مصداق بارز اين نگرش از اواخر قاجار شروع شد و در دوران پهلوى به اوج رسيد. رضا شاه كاملاً وابسته به بيگانگان بود و مى‏خواست همه‏ى آثار اسلام را محو كند. بعضى از اطرافيانش، حتّى از آخوندهاى وابسته به او، معتقد بودند كه فقط بيگانگان مى‏توانند اين كشود را نگه دارند و نجات دهند. اين نگرش امروز هم در بسيارى از كشورهاى اسلامى حاكم است.

اكثريت قريب به اتّفاق مردم ايران به خاطر محبّتى كه به اهل بيت دارند، دوست نمى‏دارند زير يوغ كشورهايى مثل آمريكا و روسيه و انگليس و چين يا ديگر كفّار بروند. در همين راهپيمايى 22 بهمن از بيشتر كسانى كه درباره علّت حضور در راهپيمايى سؤال مى‏شد، مى‏گفت: «ما انقلابمان را دوست مى‏داريم». انقلاب يعنى بسترى كه در آن اسلام و احكام اسلام پياده شود و قانون اساسى كه مورد تأييد بزرگان نظام بود، اجرا شود. مردم براى اين انقلاب خون‏ها دادند و آن را دوست مى‏دارند و غير آن را نمى‏خواهند، مگر آن كه كار ما – نوعاً ما آخوندها و مسؤولين – به جايى برسد كه مردم دلسرد بشوند. مثلاً طورى شود ك آخوندها به جان مردم بيفتند و آنها را بزنند و بكشند و دستور قلع و قمع آنها بدهند! اگر كسى خلاف قانون رفتار كرد بايد مطابق قانون و شرع مجازات شود ولى بيش از اين، جايز نيست. اگر وضعى پيش آيد كه مردم موقتاً زده بشوند ممكن است زمينه‏ى خرابى پيش آيد. نگوييد چنين چيزى نيست. اگر كار ما روى حساب قانون نباشد، چنين وضعى پيش مى‏آيد.

حرف ما را به عنوان ضديت با حكومت و قانون اساسى و تشكيلات خبرگان و رهبرى قلمداد نكنيد. ما درباره آنچه ممكن است در آينده پيش بيايد هشدار مى‏دهيم. امروز هم آقايان اطلاع از خيلى چيزها دارند لكن دستوراتى است كه بايد اجرا شود. بارها گفته‏ايم كه مانند اين قانون اساسى در هيچ كجاى دنيا نيست، امّا افسوس كه كسانى در پشت پرده مانع اجراى آنند. بارها حضرت امام خمينى رحمت اللَّه تعالى عليه درباره آنها هشدار مى‏داد و مى‏گفت مواظب باشيد عدّه‏اى آماده‏اند كه انقلاب را از ميان بردارند. اين حرف بنده نيست، دغدغه‏ى امام هم اين بود. جمعيت‏هايى، با فكر و طراحى آماده شده‏اند. در زمان امام هم بودند. يكى از آنها انجمن حجّتيه هستند و امام، هم در وصيت نامه و هم در صحبت‏هاى ديگر درباره آنها تذكّر داد.

ما دلسوز هستيم؛ خودمان از اول بوديم و از مسجد و حوزه شهيد داديم. ريشه‏ى دينى و درونى ما ضديت با استعمار و استثمار و استحمار و امثال آنها است و هرگز با دشمنان اسلام دست دوستى نمى‏دهيم.

بعضى منافقان در گوشه و كنار آماده‏اند و موقع خودش بيرون مى‏آيند، فرقى هم بين آخوند و غير آخوند نست. مگر شيخ فضل اللَّه نورى را چه كسى به دار زد؟ همين آخوندهاى منافق بودند كه عليه او فتوا دادند. جرم او اين بود كه مى‏گفت مشروطه را انگليسى‏ها مى‏چرخانند.

 أ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً؛ ويژگى دوم منافقان اين است كه عزّت را نزد غير خدا و غير مؤمنين مى‏جويند در حالى كه عزّت فقط نزد خداوند است و او مؤمنين را عزيز مى‏كند چراكه آنها زير بار هيچ كس جز خدا نمى‏روند، نه نفس خودشان و نه نفس ديگران. عزّت اين است كه انسان نفس خود را كنترل كند و اگر مرتكب گناهى شد، خود راشرمنده خداى تعالى بداند و اگر هم عبادتى كرد باز هم شرمنده خداوند باشد و توفيق عبادت را از او بداند. مؤمن واقعى خود را به خدا وابسته كرده، نه به ديگران.

«يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا اِلَى الْمَدينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأعزَّ مِنْهَا الْأذَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَعْلَمُونَ» (منافقون، 8)

«آنها مى‏گويند اگر به مدينه باز گرديم عزّتمندان، ذليلان را بيرون مى‏كنند در حالى كه عزّت مخصوص خدا و رسول و مؤمنان است ولى منافقان نمى‏دانند.»

ما از بركت ائمه اطهار عليهم السلام اين گونه‏ايم و عزّت را از آنِ خدا و اهل بيت پيامبر و مؤمنينى مى‏دانيم كه وابسته به غير خدا و غير قرآن و غير قانون اساسى نيستند. ما قانون اساسى را كه اصل ولايت فقيه در آن است، قبول داريم. منكر ولايت فقيه نيستيم ولى مى‏گوييم بايد در حدّ قانون اساسى باشد، نه فوق آن، همان طور كه قبلاً تصويب شده بود. اين قانون بد نيست. ممكن است اشكالات جزئى داشته باشد ولى اشكالاتى نيست كه لازم باشد همه‏ى آن را به هم بزنند. اين قانون برآمده از نظر فقها و تصويب امام خمينى و رأى مردم است و اگر واقعاً به آن عمل شود خيلى خوب است. اگر توانستيد حتماً آن را مطالعه كنيد.


2 پاسخ به “آیت الله دستغیب: نباید کار به جایی برسد که مردم زده شوند یا آخوندها و مسئولین به جان مردم بیفتند”

  1. شیرازی گفت:

    مرجع تقلید ما دوستت داریم دوستت داریم …

  2. khosrow گفت:

    آنها که مایل هستند از پشت پرده حکومت کنند، اعتبار خودشان را نزد روحانیت سنتی‌ از دست داده اند. اینکه آخوند‌ها خودشان خبر دارند، کم چیزی نیست، ولی‌ بهتر است که همه اطلاع داشته باشند، تا چهره واقعی‌ اشخاص دیده شود.