برای بهزاد نبوی و به یاد صمیمی و قدیانی
چکیده :آیا نباید خون گریه کرد هنگامی که مهندس بهزاد نبوی و جمعی از شریفترین، پاکترین، خدومترین و آزادهترین مردان و زنان این سرزمین اهورائی با بدترین شرایط در گوشههای زندان باشند و در مقابل، نالایقان بیکفایت، سرمایههای این مرز و بوم و مردم رنج دیده را، در خوش بینانهترین نگاه، با سوء تدبیرها و ماجراجوئیها نابود و به ثمن بخس بگذارند و شرایط زندگی مردم ما، این باشد که میبینیم؟...
کلمه- محمد کیانوش راد:
مومنی صادق و مجاهدی راستین؛ برای مهندس بهزاد نبوی و به یاد کیوان صمیمی و ابوالفضل قدیانی اسوههای شرافت انسانی.
«انما المومنون الذین امنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون»
«مومنان واقعی آنانند که به خدا و رسول او ایمان آوردند و پس از آن هیچگاه شک به دل راه ندادند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند. اینان به حقیقت راست گویانند.» (حجرات ۱۵)
این جریانی که من میشناسم، امروز در مقابل تو و فردا در مقابل من خواهند ایستاد و تا حذف ما از پای نخواهند نشست» امروز شهید رجائی در میان ما نیست تا درستی پیش بینی و سخن خود را که در مورد یار همیشگی خویش، یعنی بهزاد نبوی به روشنی مشاهده کند. او نیست تا یاران خویش را در بند و حصر و مخالفان ومدعیان را بر مسند ببیند.
آیا نباید خون گریه کرد هنگامی که مهندس بهزاد نبوی و جمعی از شریفترین، پاکترین، خدومترین و آزادهترین مردان و زنان این سرزمین اهورائی با بدترین شرایط در گوشههای زندان باشند و در مقابل، نالایقان بیکفایت، سرمایههای این مرز و بوم و مردم رنج دیده را، در خوش بینانهترین نگاه، با سوء تدبیرها و ماجراجوئیها نابود و به ثمن بخس بگذارند و شرایط زندگی مردم ما، این باشد که میبینیم؟
آری باید خون گریست، در نظامی که اسلامیاش میخوانند، صادقترینها را منافق، ملی ترین سیاسیون را جاسوسان بیگانه، مردمیترین مردم را دشمنان مردم، متخصصترینها را وابسته و پاک دستترین مسئولان را وام دار دلارهای غربی مینامند.
جای آنست که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف میشکند بازارش
در خطبه ۲۷ نهج البلاغه، امام علی (ع) ظلم بر زنی یهودی که در ذمه حکومت اسلامی و در پناه اسلام است را برنتافته و با تاسف و اندوه میگوید «اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تاسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است».
و ما امروز شاهد چنین مظالم آشکاری در حکومت مدعی دین هستیم. نبویها، میردامادیها، رجائیها، صمیمیها، قدیانیها، تاجزادهها، مدنیها، عرب سرخی ها و….. در زندان و کروبی و میرحسین در حصر بدتر از زندان….
از نام بهزاد نبوی میهراسند. او همواره خاکریز اول تهاجمات چپ و راست بوده است، وعجیب آنکه در این تهاجم، طیفها و جریانات مختلف همسو عمل نمودهاند.
تودهایها پیش از انقلاب او را مارکسیست آمریکائی و پس از انقلاب او را عضو و عامل سازمان سیا خواندند. ساواک شاه او را مارکسیست اسلامی، سازمان مجاهدین خلق و رجوی او را راست ارتجاعی پیچیده، بنی صدر او را تودهای نماز خوان، جناح راست و محافظه کار و به اصطلاح خودشان، اصول گرا او را، التقاطی، چریک پشیمان، منافق جدید، چهره مرموز و وابسته، جاسوس سیا، لاقید و حیف و میل کننده بیت المال خواندند، وکسانی که هیچ سابقهای در انقلاب ومبارزات اسلامی نداشتند میگفتند: «تا در کشور موسوی زدائی و نبوی زدائی نشود، مملکت به سامان نخواهد رسید. حتا مسلمانی او را در مجلس شورای اسلامی زیر سوال بردند. در حالی که بهزاد خود میگفت:» از وقتی که مکلف شدهام، اگر مقبول افتاده باشد، نماز و روزهام اگر بیش از تکالیفم نبوده باشد، کمتر از آن نبوده است. «و این در حالی است که امام خمینی با نقل سخن رجائی و با تائید نبوی میفرماید که مرحوم رجائی گفت:» از همان زندان (بهزاد نبوی) فردی مومن و قرص بود و ایشان را تائید میکرد «. اما آنها به این هم بسنده نکردند و از کثیفترین شیوهها و روشها، یعنی اهانت به حریم خانوادگی نبوی نیز چشم پوشی نکرده وبه انتشار عکسهای خصوصی و خانوادگی او توسط عوامل کاملا شناخته شده مبادرت کردند ونیز شایع کردند که نبوی میلیاردها دلار برداشته و از کشور گریخته است.
براستی این همه کینه و دشمنی با بهزاد نبوی برای چیست؟
تودهایها بعدها اعتراف کردند که هدف آنان از اتهام زنی به بهزاد، ملکوک کردن و از صحنه خارج کردن او بوده است. وشهید رجائی نیز گفته بود که:» این جریان، تا حذف ما از پای نخواهند نشست.
امروزبرای مردم، شناختن ودرک اینکه، براستی یاران رجائی ومیراث داران صادق او کجایند؟ و مدعیان دروغین رجائی ومیراث خواران او چه کسانی هستند کار مشکلی نیست.
آنان حتا بیشرمانه، نبوی را عامل اصلی انفجار دفتر نخست وزیری وقاتل رجائی و با هنر خواندند.
امام خمینی پس ازمشاهده هجمههای گسترده وبی وقفه وتوطئه برای دستگیری بهزاد در مقام دفاع از نبوی برخاست. امام در جلسهای با حضور احمد خمینی و در خطاب به موسوی اردبیلی گفت:» قضیه این است که افراد مومن به انقلاب وجمهوری اسلامی را کنار بزنند وافرادی که مخالفند، کم کم روی کار بیایند. البته من از اول که این قضایا را شروع کردند، سوءظن داشتم و میدیدم که هر وقت یکی از این افراد در جائی میخواهد مثلا وکیل بشود، فوری او را میخواستند و احضار میکردند…. ومن از اول میدانستم که یک دستی در کار است که میخواهد این افراد را بد نام کند و کنار بزند.
بهزاد نبوی الگوئی برای تمام فصول مبارزه است. از مبارزه مسلحانه و در آغوش مرگ رفتن، تا اصرار بر مبارزه مسالمت آمیز قانونی و پارلمانی. مبارزه با استبداد و خودکامگی، و تلاش برای حاکمیت آزادی، جزء وجودی و لاینفک بهزاد نبوی است.
نبوی برای خدا، هیچگاه از سرزنش سرزنش کنندگان واهمه نداشته است. او آنچه را تکلیف خویش دانسته، انجام داده است و هیچگاه از حبس و شکنجه و مرگ نهراسیده است. بارها بهزاد نبوی، با اشاره به سیانور خوردن در هنگام دستگیری در زمان شاه میگفت:» من سالها از خدا عمر اضافه گرفتهام و هر لحظه آماده فدا کردن آن در راه دین، کشور و ملتم هستم.
مهندس نبوی در استعفای تاریخی وهمیشه ماندگار خویش در مجلس ششم گفت:» از نظر مادی، حتا یک ریال هم مدیون دولت و نظام جمهوری اسلامی نیستم. طی ۲۶ سال پس از پیروزی انقلاب و نه فقط چهار ساله مجلس، نه یک متر زمین، نه یک اتومبیل، نه یک تلفن، ونه کمترین امتیاز مادی دیگری، از هیچ مرجع دولتی و وابسته به نظام دریافت نکردهام. حتا از امتیاز قانونی آزادگی برای ورود فرزندانم به دانشگاه ویا معافیت آنها از خدمت نظام وظیفه استفاده نکردهام. طی چهار سال حضور در میان شما نیز، جز حقوق و پاداشهای ثابت دریافتی از طریق فیشهای بانکی، از هیچ یک از مزایای مستمر و غیر مستمر قانونی و متداول در تمام ادوار مجلس، نظیر اجاره مسکن، هزینه دفتر نمایندگی، کارمند، تلفن همراه، اتومبیل، هزینه ایاب و ذهاب، وام قرض الحسنه و غیره حتا یک بار هم استفاده نکردهام.
مهندس نبوی در حالیکه یکی از افتخارآمیزترین پروژههای کشور، یعنی پروژه عظیم پارس جنوبی در عسلویه، که با نام او گره خورده است ونبوی نقشی اساسی در اجرای آن داشت وآن را جزء افتخارات اجرائی خود میداند، اما بدخواهان او را به انواع اتهاماتی که هیچگاه نتوانستند آنرا ثابت کنند متهم کردند.
نبوی در برابر کینه توزان و اتهام زنندگان گفت:» مطالب فوق را در یک سند رسمی اعلام میکنم و هر کس، حتا در یک مورد خلاف آنرا توانست به شکل مستند، علنا و رسما در معرض افکار عمومی قرار دهد، تمام ادعاهای غیر مستند را نیز خواهم پذیرفت.
بزرگی و فروتنی، فداکاری و جوانمردی بهزاد نبوی کجا و ادعاهای برخی مدعیان امروزی کجا؟
شرافت و غیرت دینی و ملت خواهی بهزاد کجا و دروغ گوئی و عوام فریبی پر گویان پر هیاهو کجا؟
پاک نفسی، پاک دستی و پاک دامنی بهزادنبوی وامثال میردامادیها کجا وحیف و میلها و اختلاسهای میلیاردی و زدوبندهای پنهان و آشکار اینان کجا؟
مردمی بودن و اخلاص وعدالتخواهی اینان کجا و مردم فریبی و توهین و افترا به بهترین فرزندان این ملت کجا؟
آری تفاوت از زمین تا آسمان است.
مهندس نبوی همواره بر اجرای بیکم وکاست قانون اساسی اصرار داشته و دارد. از نظر او در قانون اساسی هیچ قدرت فراقانونی و هیچ اختیار فوق قانون اساسی وجود ندارد. و وظایف و اختیارات کلیه مقامات و مسئولان جمهوری اسلامی در قانون اساسی احصا شده است و این اختیارات سقف و حداکثر اختیارات هر مقام و مسئولی است ورهبری نیز از این قاعده مستثنی نیست.
پس از حذف گسترده داوطلبان نمایندگی مجلس وکودتای پارلمانی توسط شورای نگهبان وجریان حاکم، مجلس نمیتوانست نسبت به این انحراف آشکار از قانون اساسی وحقوق ملت بیتفاوت بماند. نمایندگان به روند انحرافی اعتراض و تحصن نمودند و در فرجام کار با استعفاء دسته جمعی پیام ایستادگی و تسلیم ناپذیری خویش را اعلام کردند.
نبوی در استعفای افشاگرانه خویش و با اشاره به مجلس ششم مشروطه و انذار از شرائط پیش آمده و پیش بینی حوادث آینده گفت: مجلس دوره ششم مشروطه نیز مجلس ناآرامی بود. و در آن مدرسها و مصدقها با استقرار سلسله پهلوی و شکل گیری استبداد در پوشش مشروطه مخالفت کردند. رضا شاه بر آن شد که با حفظ ظاهر مشروطه، استبدادی به مراتب سیاهتر ازما قبل آن برقرار کند. با چنین عزمی، پس از تبعید و قتل نمایندگان شجاع دوره ششم، با یک انتخابات بخشنامهای، مجلس فرمایشی و مطیع دوره هفتم را تشکیل داد و این استبداد با یک دوره فترت، که نتیجه اشغال کشور توسط بیگانگان، و تضاد میان آنان بود، تا ۲۲بهمن ۵۷ادامه یافت. انتخابات نمایشی منظما برگزار و مجالس ودولتهای فرمایشی که نماینده واقعی مردم نبودند تشکیل میشد. در حالی که تصمیم گیر واقعی افراد غیر مسئول و غیر پاسخگو بودند.
امروز نبوی بیمار وبابیش از هفتاد سال سن، با عمری پر عزت و زیستی سراسر شرافتمندانه در زندان است و بر عهد خویش با خدای خویش مومنانه و صادقانه استوار مانده است.
نبوی راه آینده را نه انقلاب، نه انزوا، نه انفعال و نه سیاست گریزی و نه تسلیم و تمکین نسبت به وضع موجود، (به بهانه حفظ نظام) میداند.
او را ه آیندگان را کماکان استمرار حرکت اصلاح طلبی و مسالمت آمیز با اتکای به رای مردم در انتخابات آزاد و گسترش وسازمان دهی فعالیتهای قانونی برای مقابله با هر روند غیر قانونی و فرا قانونی و در یک کلام، مقابله با مشی خودکامه در اداره امور کشور و مبارزه با کسانی که به نام دین، قصد حاکمیت استبداد را داشته و دارند میداند.
نبوی که عمر خویش را در راه اعتلای اسلام و ایران و آزادی مردم و مبارزه با استبداد گذرانده است، دردمندانه و با تاسف میگوید: به راستی باید تاسف خورد به حال نظامی که تخریب و ترور شخصیت فرزندان و خدمت گذاران صدیق خود را به دست جاهلان و یا چاپلوسان دنیا پرست و حتا وابسته، چنین سخاوتمندانه، با سکوت و رضایت به نظاره مینشیند.
نبوی سالها پیش در برابر مخا لفتها گفته بود: من به پیروی از سیره پیامبر اکرم (ص) وائمه اطهار و امام راحلمان، بیاری خداوند ذرهای از مواضع حق عقب نخواهم نشست و مخاوت راه و مخاطرات آنرا بجان خریدهام.
آری باید خون گریست وقتی امثال نبوی در زنداناند.
او مومنی صادق و مجاهدی راستین است.
او مصداقی از کلام الهی است.
دکتر محمد کیانوش راد














درود بر چریک پیر بهزاد نبوی و ابوالفضل قدیانی.