درخواست هادوی از زندانیان سیاسی رژیم سابق: در برابر ستم مضاعف به ابوالفضل قدیانی سکوت نکنید
چکیده :مدعای اینجانب دعوت و فراخوان برای دفاع و یا همراهی با اظهارات و عقاید ابوالفضل قدیانی نیست بلکه آنچه انگیزه این نوشتار است تاکید و یادآوری این نکته است که خدای ناکرده این باور در ذهن نسل جوان ما شکل نگیرد که گذر عمر و شاید نشستن بر سر سفره غنایم انقلاب، شعارها و آرمان های آزادی خواهانه و عدالت طلبانه مبارزان پیش از انقلاب را از یاد ایشان برده و اینگونه قضاوت شود که آن همه سختی و مصائب تنها برای کسب قدرت بوده است....
محمدامین هادوی زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین، در نامهای به زندانیان سیاسی رژیم سابق با هشدار در باره ی وضعیت ابوالفضل قدیانی، نوشته است: بزرگوارانی که بهترین سال های عمرشان را در راه مبارزه با بساط ظلم وجور صرف کرده و بر سر عهدشان ایستادند آیا امروز که نظامی برآمده از همان مبارزات به راه انحراف میرود نبایستی فریاد برآورند و لااقل نسبت به شرایط بحرانی و خطرناک پیر۸۶ ساله ما که روزی در کنار آنها در زنجیر استبداد بود، هشدار داده و اعتراض کنند؟
به گزارش کلمه، این زندانی سیاسی که فرزند اولین دادستان کل انقلاب پس از پیروزی انقلاب اسلامی است، در نامه ی خود نوشته است: عزیزان و ارجمندان زندانی پیش از انقلاب را بایستی با این پرسش سختی تنها بگذاریم که براستی اگر دلسوزی همچون قدیانی نتواند با چند کلام مخالفت خودرا با حاکمان بیان کند پس آن همه حبس و شکنجه در سال های پیش از انقلاب با شعار آزادی برای چه بود؟ و آیا از سکوت مبارزان انقلاب باید چنین نتیجه گرفت که وضع خفقان واستبداد به مراتب بدتر از وضع سابق شده است که حتی آن مردان و زنان شجاع و مبارز که امروز بایستی سرمشق آزادگی و آزادی خواهی باشند دم فرو بستهاند؟
محمدامین هادوی در مهرماه ٨٩ به علت انجام فعالیتهایی همچون مراجعه به منزل شهدای جنبش سبز و ارتباط و ملاقات با فعالان و رهبران جنبش سبز بازداشت و از سوی قاضی پیرعباسی به تحمل شش سال حبس محکوم شد. او در دوران بازداشت به مدت ۶٠ روز دست به اعتصاب غذایتر زد، در اعتراض به اینکه ماموران امنیتی جهت تحت فشار قرار نهادن وی، فرزندش را نیز بازداشت کرده بودند.
متن کامل نامه ی محمدامین هادوی که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
کمتر از دوماه است که همبندی ارجمند ما و بزرگ زندانیان سیاسی جنبش سبز ایران جناب آقای ابوالفضل قدیانی به حکم ظالمانه قاضی صلواتی و البته به دستور مقامات عالیه اطلاعاتی امنیتی کشور و صد البته برخلاف قانون به زندان قزل حصار تبعید شده است. امری که به وضوح حکایت از عدم استقلال دستگاه قضایی در کشور ما دارد. در این میان خبرها و روایتهایی که گهگاه از آن زندان بدنام به گوش ما میرسد، همگی زندانیان جنبش سبز از جمله اینجانب را نسبت به وضعیت سلامتی و شرایط نامناسب جسمی برادر بزرگوارمان جناب قدیانی نگران و بیمناک میسازد. اما چه کنیم که دست ما نیز برای هر اقدامی بسته و بیداد ظالمان گویی بیانتهاست، هرچند دل در گرو وعدههای صدق الهی داریم.
با این همه اندیشه در وضع امروز و سرنوشت جناب قدیانی برای هر منصفی و هر کس که دل در گرو سرافرازی ایران و اسلام دارد، امری ضروری، اجتناب ناپذیر و البته انذار دهنده و تامل برانگیز است. به گمان صاحب این قلم زندانیان سیاسی پیش از انقلاب که در وضعیت خفقان و سرکوب رژیم استبدادی سابق با تکیه بر باورهای ملی و دینی، در شرایطی که پیوستن به صف مبارزان حاصلی جز حبس و تبعید نداشته و انقلابیگری و ادعای پیروی از ارزش های دینی هنوز به حوالهای جهت کسب ثروت و قدرت بدل نشده بود، از جان و مال و آسایش خود و خانواده دست کشیدند امروز در هر کجای این کشور که باشند، ان شاالله همچنان دغدغهمند و دلسوز آرمانها و ارزشهای انقلابند. آنها که طعم حبس و شکنجه را به واقع چشیدهاند تصویر شفاف و دقیق تری از تحمل زندان و مجازات تنها و تنها به جرم اعتقاد به اصلاح امور جامعه و بیان مسالمت آمیز مخالفت و انتقاد نسبت به سیاست های جاری حکومت دارند.
اینجانب که خود در مقطع منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، جوانی بودم که بواسطه دوستان و ارتباطات والد بزرگوارم از نزدیک با مبارزان رده اول انقلاب و زندانیان سیاسی که به تازگی آزاد شده بودند، آشنا بود نیک به یاد دارم که آنچه آنان را به تحرک وا داشته بود منجمله این بود که هر کدام از افراد جامعه باید بتوانند حرف و سخن خود را بدون هراس از برخوردهای امنیتی و بازخواستهای حکومتی به زبان آرند و انگیزهشان در خصوص براندازی رژیم شاهنشاهی نیز این بود که حکومتی که اجازه بیان آزادانه عقاید را نمیدهد و از بیان هر سخنی جز در موافقت و تمجید از خود ممنانعت مینماید، شایسته حکمرانی نیست و به حکم عقل و شرع بایستی سرنگون شود و این عاقبتی است حتمی که بسط خفقان و اعمال استبداد به همراه خواهد داشت. هم از این رو بود که در جریان تهیه و تصویب قانون اساسی که واقع پیمان نامه انقلاب بود و بسیاری از همین زندانیان در روند آن مشارکت داشتند اصول متعددی گنجانده شد تا حق شهروندان را برای بیان مسالمت آمیز نظراتشان تضمین نماید و حکومت موظف شد که به اتهام متهمان سیاسی با حضور هیات منصفه رسیدگی کند و یا اینکه تفتیش عقیده و شکنجه متهمان به کلی ممنوع گردد.
این همه انعکاس دهنده تجربیات تلخ دوره مبارز و نویدبخش آینده مطلوب بوده امروز اما پس از گذشت بیش از سه دهه آن اصول نوید بخش به کلی تعطیل شده و انتقاد از حاکمان با زبان و قلم پاسخی جز حبس و تعزیر ندارد و دردآور آنکه اصحاب انقلاب و آنانکه دشواری زندان های پهلوی را تجربه کردند، امروز خود محکوم دادگاه های انقلابند. در این اوضاع و احوال ما سکوت برخی هم بندیان و زندانیان سیاسی قبل از انقلاب در برابر مظالمی که به فردی مومن و ثابت قدم و زجر کشیده همچون ابوالفضل قدیانی میرود حدیثی به مراتب دردناکتر و نگران کنندهتر است.
بزرگوارانی که بهترین سال های عمرشان را در راه مبارزه با بساط ظلم وجور صرف کرده و بر سر عهدشان ایستادند آیا امروز که نظامی برآمده از همان مبارزات به راه انحراف میرود نبایستی فریاد برآورند و لااقل نسبت به شرایط بحرانی و خطرناک پیر۸۶ ساله ما که روزی در کنار آنها در زنجیر استبداد بود، هشدار داده و اعتراض کنند؟
طبیعتا پس از استقرار نظام برآمده از انقلاب هر کدام ازمبارزان به راهی رفته و صاحب گرایش سیاسی متفاوتی شدهاند که البته سخنی در باب آن نیست اما آیا دفاع مظلوم و رعایت آیین جوانمردی و حق طلبی نیز مشمول همین دسته بندیهای سیاسی و یا احیانا اقتصادی شده است؟
مدعای اینجانب دعوت و فراخوان برای دفاع و یا همراهی با اظهارات و عقاید ابوالفضل قدیانی نیست بلکه آنچه انگیزه این نوشتار است تاکید و یادآوری این نکته است که خدای ناکرده این باور در ذهن نسل جوان ما شکل نگیرد که گذر عمر و شاید نشستن بر سر سفره غنایم انقلاب، شعارها و آرمان های آزادی خواهانه و عدالت طلبانه مبارزان پیش از انقلاب را از یاد ایشان برده و اینگونه قضاوت شود که آن همه سختی و مصائب تنها برای کسب قدرت بوده است.
اگرچه آگاهان و دلسوزان به خوبی واقفند که بخش عمدهای از زندانیان سیاسی پیش از انقلاب در سال های بعد به تدریج به انزوا رفته و نو رسیدهها و نوکیسهها داعیه دار اسلام و انقلاب شده و بر خوان گسترده نشستند، اما این انتظار به حقی است که تصور کنیم شرافت و ایمان حق طلبانه در طی سالها نه تنها کمرنگ نشده و رو به زوال نرفته و بلکه عمیقتر و ژرفتر شده و راستین و مستحکم باقی مانده است.
انتظار به حقی خواهد بود که از زندانیان سیاسی و مبارزان پیش از انقلاب در هر مرام و مسلک که هستند فارغ از اعتقادات و دیدگاه های امروزشان و بدون در نظر گرفتن دیدگاه های جناب قدیانی بخواهیم که در هر موقعیت و جایگاهی که ایفای نقش میکنند و با هر میزان توانایی که دارند نسبت به ستم مضاعف و غیر قانونی و غیر شرعی که در حق هم زنجیر و هم بند سابقشان میرود اعتراض کرده و هشدار دهند.
این عزیزان یا خود شخصا آگاهند و یا در ارتباط با یاران قدیمی میتوانند از منش و شیوه زیست قدیانی مطلع شوند، مومنی مجاهد که خود و همسر بزرگوارش سالها در حبس استبداد پهلوی بودند و پس از انقلاب نیز هیچگاه از مواهب مادی و معنوی آن بهرهمند نشدند.
مرد بزرگواری که در هفتمین دهه از زندگیش هم راستا با آنچه که در قبل وحین انقلاب بدان ایمان داشت تنها در قالب نوشتهها و یا مصاحبههای منتشر شده و با تکیه بر روشهای مسالمت آمیز صرفا نظرات و انتقادات خود را بیان میکرد تا شاید از انحراف روزافزون نظام جمهوری اسلامی از آرمان های وعده داده شده در انقلاب مردمی ۵۷ جلوگیری نماید. اوهمواره تاکید کرده است که تنها خواهان اصلاح امور جامعه است و انگیزه جز اصلاح ندارد و ترجیع بند نوشتههایش آیه ۸۸سوره هود قرآن است که «ان ارید الا الاصلاح ما استطعت وما توفیقی الا بالله علیه توکلت والیه انیب»
او نه طمع قدرت دارد و نه سودای ریاست، چرا که طی این سه دهه مسیر دستیابی به پستها ومقامها همواره به روی او بازبوده ولی وی همواره از آن دوری میگزیده است.
بنابراین عزیزان و ارجمندان زندانی پیش از انقلاب را بایستی با این پرسش سختی تنها بگذاریم که براستی اگر دلسوزی همچون قدیانی نتواند با چند کلام مخالفت خودرا با حاکمان بیان کند پس آن همه حبس و شکنجه در سال های پیش از انقلاب با شعار آزادی برای چه بود؟ و آیا از سکوت مبارزان انقلاب باید چنین نتیجه گرفت که وضع خفقان واستبداد به مراتب بدتر از وضع سابق شده است که حتی آن مردان و زنان شجاع و مبارز که امروز بایستی سرمشق آزادگی و آزادی خواهی باشند دم فرو بستهاند؟
در نهایت بایستی متذکر شد که وضعیت نامناسب و بدون امکانات زندان قزل حصار و شرایط وخیم جسمانی ابوالفضل قدیانی، خدای ناکرده آبستن حوادث وعواقب ناگواری خواهد بود که همگان از جمله همبندیان و همرزمان سابق ایشان در جلوگیری از پیشامد آن مسوولیت اخلاقی دارند تا آنکه انشاءالله شاهد رهایی این مبارز نستوه ازهمان زندان وبندی باشیم که سه دهه پیش در جریان پیروزی انقلاب عظیم مردم ایران علیرغم حکم حبس ابد آن را ترک کرده و آزاد گردید.
وان کلا لما لیو فینهم ربک اعمالهم انه بما یعملون خبیر
آیه۱۱۱سوره هود
محمدامین هادوی
زندان اوین -بند ۳۵۰














انتظار به حقی خواهد بود که از زندانیان سیاسی و مبارزان پیش از انقلاب در هر مرام و مسلک که هستند فارغ از اعتقادات و دیدگاه های امروزشان و بدون در نظر گرفتن دیدگاه های جناب قدیانی بخواهیم که در هر موقعیت و جایگاهی که ایفای نقش میکنند و با هر میزان توانایی که دارند نسبت به ستم مضاعف و غیر قانونی و غیر شرعی که در حق هم زنجیر و هم بند سابقشان میرود اعتراض کرده و هشدار دهند.
هر چه می کشیم از استبداد و واپسگرائی و جهل و رانت خوری و سرکوبگری است
نصر من الله و فتح قریب
ننگ بر این ولایت پر فریب
درود خدا بر شما آقای محمد امین هادوی عزیز
وقتی شما در زندان اینگونه می خروشید نور امید در دلهای ما روشن می شود. و دیکتاتور بر خود می ارزد . و بر پیشانی دم فروبستگان ترسو که چشم امید به تایید صلاحیت در انتخابات آینده دوخته اند و برای دیکتاتور گوشه چشم نازک می کنند عرق شرمساری می نشیند. رهبران واقعی جنبش سبز شما هستید. وعده های صدق الهی فرا خواهد رسید. و آینده از آن جهادگران با ایمانی مانند شما خواهد بود.
” فذکر ان نفعت الذکری و یتجنبها الشقی الذی یصلی النار الکبری ثم الیموت فیها و لا یحیی ” قرآن کریم.
روزی که این صلواتی را به جرم شقاوت بی بدیلش در آتش بزرگی که نه او را می میرانئ و نه زنده اش می دارد
در افکند .
عدالت خداوند ایجاب می کند که به شقاوتمندان آنقدر مهلت داده شود تا چنانچه بخواهند خود را از آتش برهانند و اگر
اراده ای برای رهایی خود نداشتند با بصیرت سقوط در آتش بزرگ خداوند را انتخاب کنند و قاضی صلواتی از آن دسته ای است که
ذکر خدارا نپسندید و شقاوت ودوزخی بودن را برگزید.
هنر طاغوت در دستگاه خلقت آدمیان این است که می تواند سرکشان را پیرامون خویش جمع کند و با آنان مخروطی را بسازد که خود بتواند درراس آن هرم قرار گیرد.
و حکمت خدای تعالی اقتضا دارد گروندگان صالح در کنار طواغیت تمرین ثبات و جوانمردی کنند تا عیارشان به خلوص برسد.
اگر طاغوت نبود نبوی و قدیانی و تاجزاده و جوانمردانی که سالیان سال در راه خدا و دفاع از حق جان فرسودند ومجاهدت کردند چگونه باز شناسی می شدند ؟
اگر خامنه ای و صلواتی ، جنتی و احمد خان ، اژه ای و نقدی نبودند ، صالحان امین و پاکان سبز ، چطور رفعت منزلت می یافتند؟ و سره از ناسره شناخته می شد.
اگر طاغوت نبود طراوت اندیشه وو صلابت ارده و وفای به عهد موسوی چطور به بار می نشست!
شجاعت شیخ مهذبی چون کروبی چگونه نمایان می گردید تا ملتی در پیشگاه خداوند به درستی ، پاکی ، جوانمردی، و سلامت اینان گواهی دهند و میزان خداوند نه از مکتوب ملائک که ازشهادت و رضایت خلق ارزیابی گردد !
قدیانی صلیب مسیحایی خویش را پنجاه سال بر پشت کشیده است طاغوت چه بتواند و چه نتواند بر پیکراو آسیب رساند، هرگز نخواهد توانست از رفعت درجه ای که خداوند بر بندگان پاک خود ارزانی داشته بکاهد.
فریاد صالحان این سرزمین را بشنوید آیا خامنه ای را کسی دوست دارد؟ و آیا حاضر است در داوری خداوند به سلامت وی گواهی دهد؟ !
در این حکومت:
زندانی های زندان های رژیم پهلوی باید در اوین و قزلحصار زندانی باشند!
خانواده شهدا باید ساکت باشند!
جانبازان جنگ هم باید یا گوشه خانه هایشان یا در اوین بنشینند و یا به علت عدم رسیدگی و داشتن بیماریهای عصبی خود را حلق آویز کنند!
تاآنوقت یکسری تازه به دوران رسیده فرصت حرف زدن پیدا کنند!
تا مصباح از انقلاب و جنگ حرف بزنه!
اما امثال قدیانی و فرزندان آنها که برای ایران خون دلها خورده اند محال است بگذارند که این روند ادامه داشته باشد.
من به عنوان یکی از انقلابی های قبل از انقلاب و هوادار اقای خمینی .که خانواده ام هم هزینه دادند و در جنگ یک برادرم شهید و یک برادرم جانباز و خودم رزمنده بودم و… تمام سخنان اقای هادوی را تائید می کنم و میگویم چه فکر می کردیم چه شد .انقلاب به دست چه کسانی به پیروزی رسید و چه متحجران و واپسگرا یان و مستبدان و انقلاب نکرده ها
و انقلاب ندیده ها ربوده شد خوب نتیجه اش را هم داریم می بینیم