مقایسه دو سرنوشت برای دو نقدِ یکسان به احمدی نژاد
چکیده :بابت حرف هایی مشابه موضع رییس سازمان بازرسی کل کشور، همین حالا افرادی در زندان هستند، برخی شلاق خوردند و مابقی باید نقدا با دادگاه حساب کنند. تفاوت آنها این بود که زمان بیان انتقادشان را منافع ملی تعیین می کرد نه رضایت فردی، چیزی که در ادبیات حاکمیت، نام آن را "بی بصیرتی" گذاشتند. تفاوت آنها در این بود که اخلاص در انتقاد، مهم ترین مشخصه درونی شان بود. در پی نام و نان نبودند، کسب قدرت از روی هوا و هوس در سر نداشتند، موضعشان اصول گرایانه بود بود، نه اقتدارگرایانه و درد ملک و دین به میدانشان آورده بود. آنها در پی اصلاح بودند نه حفظ موقعیت خود در قدرت، و سیاست را مومنانه می ورزیدند نه کاسبکارانه....
کلمه – علی بردبار:
آقای مصطفی پورمحمدی اخیرا طی سخنانی، برخی از پرسش های ذهنی خود را بیان کرد. در خبرها آمد که رئیس سازمان بازرسی کل کشور با اشاره به برخی از اظهار نظرها در کشور در خصوص هدفمندی یارانهها و مخالفت برخی – شما بخوانید رئیس دولت – با اظهارات اقصاددانان با تکیه بر اینکه معلومات این افراد غربی است، گفت: اگر علمی که از غرب آمده خوب نیست چرا سوار هواپیما و ماشین میشوید، چرا دارو مصرف میکنید؟
پورمحمدی در سخنانی صریح تر ادامه داد: چرا در مملکت دروغ میگویید، چرا عوام فریبی میکنید و به ناروا سخن میگویید و بر خلاف منطق و عقل صحبت میکنید و بینات و حرفهای آشکار را زیر پا میگذارید؟
آقای پورمحمدی برای پیدا کردن پاسخ های خود کار سختی در پیش ندارد. کافی است نگاهی به سرنوشت کسانی که پیش از این، حدود 4 سال پیش همین حرف ها را به نحوی ملایم تر مطرح کردند بیندازد. به یاد بیاورد خطبه های نماز جمعه 29 خرداد 88 را که رهبری به عنوان خطیب آن روز چه دفاعی در مقابل مشابه همین انتقادها به احمدی نژاد، از خود بروز داد. همچنین موضع مقام رهبری در جلسه دیدار با نمایندگان ستادهای چهار کاندیدای انتخابات 88 را بازخوانی کند که پس از اعلام نتایج باورناپذیر و مخدوش آن بیان شد.
در گزارشی از آن جلسه آمده است: “آقای طلایی نیک نزدیک به خروجی در جلو رفتند و به آقا گفتند: آقا در این مدت به بزرگان خیلی توهین شد و شخصیت بزرگان نظام در تلویزیون مستقیماً تخریب شد و… شما نظرتان چیست؟ آقا در حالی که داشتند خارج می شدند گفتند: بله، بنده هم مانند همه مردم از تلویزیون برنامه های انتخاباتی را می دیدم. واقعاً وقتی می دیدم درست جلوی دید مردم به رئیس جمهور قانونی کشور مدام می گویند دروغ گو، دروغ گو! دلم می شکست.”
تفاوت آقای پورمحمدی با آن دیگران، تشخیص زمان حرفی است که در موعد و موقفی دیگر، دل می شکست. حالا همان حرف ها را می شود صریح تر به زیان آورد و احتمالا دل برد، چون ملاک ها بر “حق” استوار نیست. بابت حرف هایی مشابه موضع رییس سازمان بازرسی کل کشور، همین حالا افرادی در زندان هستند، برخی شلاق خوردند و مابقی باید نقدا با دادگاه حساب کنند. تفاوت آنها این بود که زمان بیان انتقادشان را منافع ملی تعیین می کرد نه رضایت فردی، چیزی که در ادبیات حاکمیت، نام آن را “بی بصیرتی” گذاشتند. تفاوت آنها در این بود که اخلاص در انتقاد، مهم ترین مشخصه درونی شان بود. در پی نام و نان نبودند، کسب قدرت از روی هوا و هوس در سر نداشتند، موضعشان اصول گرایانه بود بود، نه اقتدارگرایانه و درد ملک و دین به میدانشان آورده بود. آنها در پی اصلاح بودند نه حفظ موقعیت خود در قدرت، و سیاست را مومنانه می ورزیدند نه کاسبکارانه.
آری، همه این حرف ها و نقدها درباره آقای احمدی نژاد صدق می کند، اما آنکه امروز بابت بیان همان ها در حصر است، هوایی در سر نداشت، وگرنه او هم بلد بود که حرف را کی و کجا بزند که هزینه نبرد و ارج و قرب نزد حاکم و حکومت بیاورد و در حلقه با بصیرت ها قرار گیرد. او ترجیح داد برای مردمش و خدایی که با او کار خود انداخته بود، سخن بگوید. وگرنه حرف شما نیز همان حرف است، اما این کجا و آن کجا.
تاربخ از این بی بصیرتی ها زیاد دیده. سکوت هایی که در معادلات روزمره قدرت توجیهی ندارند و فریادهایی که عقل معاش اندیش، آن ها را پس می زند. بستگی دارد که هدف چه باشد و بصیرت چه نامیده شود. این چنین است که یک حرف در یک زمان نشانه شرف می شود و مایه حصر، و همان حرف در حالی که دیگر آب از سر کشور گذشته، چون تنظیمش با نظر فردی هماهنگ شده است، معنایش بصیرت می شود و شاید به درد ریاست جمهوری هم بخورد.














سلام بر میرحسین رییس جمهور در بند دیوان و ددان
سلام بر مرد ادب
سلام بر بانوی نجابت
سلام بر ایرانیان سبزاندیش
و امید به آزادی و رهایی از استبداد و خودکامگی و بازگشت به قانون و درایت.
هر چند سخت و دلگیر، هر روز مدیریت محمودخان مغول، سیلی سهمگینی بر گردن مدافعانش بود و این کم افتخاری نیست.
هر روز مدیریت محمودخان مغول، ننگی بزرگ بر دامان یارانش بود.
هر روز، خفت و خجالتی بزرگتر.
امروز کار ما آسان شدهاست.
این مستبدان زبون و بیخرد و نابینا را به کتابخانه و سینمای رفتار و گفتار خویش برده و تناقضها و رذالتهایشان را بازخوانی کنیم. به خوبی قلم ادیبانهی این نوشتار.
البته باید هنرورزان و اندیشمندان؛ حساب مردم عوام؛ و فریبخوردگان را از جانیان و گردنکشان جدا نمایند.
یادمان باشد که آنها چه ظلمی بر ملت تحمیل کردند.
راستش را بخواهید من فکر نمی کنم این صحبت یکی از طرفداران رهبری باشد، کسی که چنین نطری می گذارد به دنبال نفرت پراکنی بین گروه های مختلف مردم است، من معتقدم آن طور که مهندس موسوی گفت پیروزی ما در شکست هیچ کس نیست. باید از نهال سبزمان مراقبت کنیم و از این قبیل کامنت ها چه از سوی هوادارن حاکمیت باشد چه از سوی بدخواهان ملت ایران نرنجیم.
یا حسین میر حسین که بد جور دلم براش تنگه