دختر میرطاهر موسوی به پدرش: شکسته و رنجور شدی، ولی به تو افتخار کردم
چکیده :دختر میرطاهر موسوی، نماینده مجلس ششم که هم اکنون در بازداشت به سر میبرد، در نامهای به پدرش نوشته است: توی دادگاه که دیدمت تمام وجودم لرزید، پیر شده بودی، شکسته و رنجور، ولی بهت افتخار کردم، مثل همیشه محکم و استوار بودی......
دختر میرطاهر موسوی، نماینده مجلس ششم که هم اکنون در بازداشت به سر میبرد، در نامهای به پدرش نوشته است: توی دادگاه که دیدمت تمام وجودم لرزید، پیر شده بودی، شکسته و رنجور، ولی بهت افتخار کردم، مثل همیشه محکم و استوار بودی…
به گزارش کلمه، میرطاهر موسوی نماینده اصلاح طلب مردم کرج در مجلس ششم، جامعهشناس و فعال اجتماعی است در مرداد ۹۰، پس از شرکت در همایش ایرانشناسی در استانبول، در بازگشت به ایران در فرودگاه بینالمللی تهران بازداشت شد و از زمان بازداشت وی تاکنون خانواده وی موفق به دریافت اخبار و یا ملاقات مناسب با وی نشده و همچنان نسبت به سلامت وی ابراز نگرانی میکنند.
آبان ماه امسال بود که یکی از نزدیکان این استاد دانشگاه با ابراز نگرانی درباره سلامتی میگوید: در مواجهه کاملا اتفاقی که در روز شنبه ۲۹ مهر در راهرو دادسرا داشتیم، مشهود بود که وزن خیلی زیادی کم کرده و بسیار ناتوان و بیمار بودند و خودشان نیز وقتی از حالشان پرسیدیم، تنها جملهای که گفتند این بود که حالم خیلی بد است و در هفته گذشته ۴ بار بیهوش شدم و زیر سرم رفتم.
موسوی از بیماریهای متعددی از جمله بیماری قلبی رنج میبرد و تحت نظر پزشک بود، به نحوی پزشکان معالج وی اعلام کردهاند او به هیچ وجه نباید در محیط بسته و شرایط ایزوله قرار گیرد. این نظر تخصصی پزشکان از سوی خانواده موسوی به مسئولان زندان و بازپرس منتقل شده است اما او همچنان در سلولهای بند ۲۰۹ اوین بسر میبرد. فرماندار اسبق کرج، در انتخابات سال ۱۳۸۸ عضو ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی بود.
آذر ماه سال جاری کلمه گزارش داده بود که میرطاهر موسوی، در شرایط پر فشار و شکنجه در سلول انفرادی به سر می برد و بازجویان برای خلاصی از شرایط وخیم فعلی، دو راه پیش روی این زندانی سیاسی گذاشته اند: مصاحبه به شیوه ی سردار مدحی و برنامه ای که در سیمای ضرغامی پخش شد، و یا آنچه در سال ۸۸ در دادگاه های نمایشی شاهد آن بودیم و اعتراف به گناه های ناکرده؛ که سه سال قبل هم پس از دوره های طولانی حبس انفرادی و فشارهای شدید جسمی و روانی، برخی زندانیان به آن وادار شدند.
متن کامل نامه دختر این زندانی سیاسی که در اختیار کلمه قرار گرفته است به شرح زیر است:
امروز صد وهشتاد روز میگذره از روزی که ازمون دورت کردن… صد و هشتاد روزی که هر روزش برای هر کدوم از ما سه نفر و خیلی آدمای دیگه که دوستت دارن خیلی طولانیتر بوده…
وقتی که توی خونه لحظه خداحافظی رسید و بغلم کردی و توی بغلت اشک ریختم فکرشم نمیکردم حداقل تا صد و هشتاد روز دیگه نتونم آغوش امن تو رو داشته باشم…
این خونه دیگه خونه نیست وقتی صدای گرم و مهربون تو، توش نمیپیچه…
توی دادگاه که دیدمت تمام وجودم لرزید، پیر شده بودی، شکسته و رنجور، ولی بهت افتخار کردم، مثل همیشه محکم و استوار بودی…
میدونم تنها چیزی که آزارت میده، دوری از ماهاست… مثل ما که تو تمام لحظه هامون جاری هستی و حتی وقتی چشمامون رو میبندیم رویای شیرین لحظههای با تو بودن میاد سراغمون… مثل همیشه، آروم، متین، مهربون، عاشق…
بازجوهای تو چطور تونستن به آدمی به بزرگی و نجابت تو بیحرمتی کنن؟! حالا که نیستی هر روز بیشتر و بیشتر به عظمت روح مهربونت پی میبریم… کارایی میکردی که حتی ما که عزیزترین کسانت بودیم ازش بیخبر بودیم… تو دنبال ریا و شهرت نبودی و نیستی… اون بازجوها میدونستن که تو جنازه تکه تکه شده برادر شهیدت رو که خیلی دوستش داشتی، توی بیست سالگی به تنهایی از جبهه آوردی؟ شبهای بمباران که تا صبح آماده باش بود و ما توی بغل مامان میلرزیدیم از ترس ولی تو برای خدمت به مردم تا صبح توی فرمانداری میموندی اونا هم حتما توی بغل مامانشون بودن از ترس!
تا حالا سرپرستی یه بچه رو قبول کردن؟ حتی سنشون به اندازه سالهایی که تو به این مرز و بوم صادقانه و عاشقانه خدمت کردی نبود!!! دیدن این روزا تلخه… بگذریم…
امروز سی و سومین سالگرد ازدواجتونه… ازدواجی که پدر و مادری رو برای ما رقم زد که وجود نازنینشون باعث افتخار و سربلندی ماست…
دوری تو برای همه ما سخته… اما برای مامان بیشتر از همه… هرسال این موقع چهار تایی این خوشبختی رو که خدا بهمون داده جشن میگرفتیم… امسال توی قلب ماها هستی اما کنار ما نیستی… بهت تبریک میگم بابایی… عشقتون هزار سال پایدار باشه… سایه تو که عزیزترین موجود زندگیمونی و مامان مهربونمون همیشه و همیشه مستدام باشه…
عاشقتونیم…
دخترای دلتنگت














من به ایشان ارادتی خاص دارم و هنگامیکه نمایندگی شهر بنده یعنی کرج را برعهده داشت خدمات بسیار فراوانی را به مردم این شهر ارائه نمود. یکی از تفکررات روشن ایشان در ان دوره تاکیید بر مهار مهاجرت دیوانه واری بود که به سمت کرج و اطراف تهران انجام میشد. و اگر به این نصیحت پدرانه ایشان توجه میشد اکنون این انفجار جرم و جنایت و ترافیک و الودگی هوا را در این منطقه مهاجرزده شاهد نبودیم و حیف و صد حیف که چنین افکار گرانقدری باید در کنج سلول و در عزلت باشند.
و یاد روزهای دوشنبه، کلاس ساعت 8 ونیم صبح می افتم… تجزیه و تحلیل مسائل اجتماعی… و روزهای دلگیری که درد و دل هایمان را پیش استاد می بردیم…
استاد جان! انصاف نیست حالا و در این شرایط کنارمان نباشید… اصلاً اساساً انصاف نیست که کسی مثل شما آنسوی میله ها باشد اما :
این تویی در آن طرف پشت میله ها، رها
این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر