سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نااهلان و نامحرمان انقلاب ما را ربوده اند؛ ما این را نمی خواستیم!...
» یادداشت شکوری راد در تجلیل از شخصیت دکتر ظفرقندی

نااهلان و نامحرمان انقلاب ما را ربوده اند؛ ما این را نمی خواستیم!

چکیده :کاش کسانی این روز را به نفع خود مصادره نمی کردند و اجازه می دادند ملت از همه رنگ، در سالروز شادمانی بزرگ خود دوباره در کنار هم باشند و همان شعارها را تکرار کنند. کاش به گونه ای رفتار می شد که ما جوانان آن روزگار که سهمی در آن پیروزی بزرگ داشتیم می توانستیم سرمان را بالا بگیریم و پاسخگوی نسلی باشیم که روزگار خود را می بیند و از ما سوال میکند شما برای چه انقلاب کردید؟ نه ما این را نمی خواستیم! انقلاب این نبود. نا اهلان و نامحرمان انقلاب مارا ربوده اند. مصباح یزدی کجای انقلاب بود که امروز برای آنها که امام امام می کنند خط و نشان می کشد؟ شریعتمداری که بود که امروز خود را شاخص ولایتمداری می داند؟ احمدی نژاد چکاره بود؟ لاریجانی ها کجا بودند؟ سید احمد خاتمی کی انقلابی شد؟ ...


“نه ما این را نمی خواستیم! انقلاب این نبود. نا اهلان و نامحرمان انقلاب مارا ربوده اند. مصباح یزدی کجای انقلاب بود که امروز برای آنها که امام امام می کنند خط و نشان می کشد؟ شریعتمداری که بود که امروز خود را شاخص ولایتمداری می داند؟ احمدی نژاد چکاره بود؟ لاریجانی ها کجا بودند؟ سید احمد خاتمی کی انقلابی شد؟”

این بخشی از یادداشت علی شکوری راد است که  امروز 22 بهمن و در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در نامه ای به همکار پزشک خود، محمدرضا ظفرقندی به مرور آرمان هایی که برای آن انقلاب کردند، پرداخته است. او دردمندانه می گوید که در حراست از آرمان های آن انقلاب اهمال کرده اند تا انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد.

به گزارش کلمه، او نمونه این انحراف را در رد صلاحیت دکتر ظفرقندی در انتخابات اخیر نظام پزشکی می داند. او سوابق انقلابی و مردمی و دینی این همکار خود که از پزشکان حاذق، اساتید برجسته و مدیران خوش سایقه حوزه پزشکی است را یادآوری می کند و آنگاه رد صلاحیت او به دست بی ریشه هایی که بهانه شان امضای نامه جمعی از پزشکان به همکار و هم صنفشان، دکتر بشار اسد است که در آن آورده بودند، تو قسم خورده ای که جان انسان ها را نجات دهی، چرا آدمکشی؟ این نامه مصداق اقدام علیه سیاست های کلی نظام معرفی شد تا سازمان نظام پزشکی را از حضور پزشکانی با سوابق ارزنده ظفرقندی و مصطفی معین و دیگر همفکرانشان، محروم کنند.

متن کامل یادداشت شکوری راد را که در وب سایت شخصی وی منتشر شده در ادامه بخوانید:

ساعت شش صبح یکشنبه 22 بهمن سال 91 است و من تازه از نماز صبح و خواندن دعای عهد فارغ شده ام. خوانده ام: اللهم اکشف هذه الغمّه عن هذه الامّه بحضوره و عجل لنا ظهوره انّهم یرونه بعیداً و نراه قریباً

این روز یادآور خاطره شیرین یک پیروزی بزرگ است و از یاد نمی رود. آن روز، روز مردم بود. یوم الناس. مردم همه یک دل و یک جهت آن پیروزی بزرگ را بدست آوردند و به نام خود ثبت کردند. خدا از آنها خشنود شد و با ر دیگر به خود تبریک گفت. فتبارک الله احسن الخالقین. یوم الناس “یوم الله” شد.

هرچه در این 34 سال اتفاق افتاده باشد از بزرگی و شیرینی آن روز و آن خاطره بزرگ نمی کاهد. دوباره حال و هوای آن روزها در من زنده شده است. تا 22 بهمن سال 88، این حال و هوا را با حضور در راه پیمایی های بزرگی که برپا می شد و در کنار مردمی که همه از یک رنگ بودند تجدید می کردیم اما در آن روز نیروهای امنیتی و سازمان سرکوب خاطره تلخی را برای ملت رقم زدند و امنیت بخشی از مردم را از آنان گرفتند. آقای کروبی را کتک زدند. موسوی را به خانه برگرداندند. عمامه از سر خاتمی انداختند و محمد رضا خاتمی را بازداشت کردند. من نیز که به اتفاق خانواده به راهپیمایی پیوسته بودم احساس امنیت نمی کردم و ناگزیر زودتر به خانه برگشتم. از آن سال به بعد شرکت در راهپیمایی معنای خود را از دست داده است. اما راستش را بگویم در این روز دلم بیقراری می کند. چیزی گم شده است.

کاش کسانی این روز را به نفع خود مصادره نمی کردند و اجازه می دادند ملت از همه رنگ، در سالروز شادمانی بزرگ خود دوباره در کنار هم باشند و همان شعارها را تکرار کنند. استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. نه یک کلمه کم ونه یک کلمه بیش. کاش به گونه ای رفتار می شد که ما جوانان آن روزگار که سهمی در آن پیروزی بزرگ داشتیم می توانستیم سرمان را بالا بگیریم و پاسخگوی نسلی باشیم که روزگار خود را می بیند و از ما سوال می کند شما برای چه انقلاب کردید؟ چه می خواستید؟ آیا این همان است که شما می خواستید؟

نه ما این را نمی خواستیم! انقلاب این نبود. نا اهلان و نامحرمان انقلاب مارا ربوده اند. مصباح یزدی کجای انقلاب بود که امروز برای آنها که امام امام می کنند خط و نشان می کشد؟ شریعتمداری که بود که امروز خود را شاخص ولایتمداری می داند؟ احمدی نژاد چکاره بود؟ لاریجانی ها کجا بودند؟ سید احمد خاتمی کی انقلابی شد؟ نه عزیزکم! نه جوانکم! انقلاب خوب بود. انقلاب درست بود. در حفظ ارزش های آن کوتاهی کردیم. الآن هم تاوانش را می دهیم. تو دیگر بر زخم دل ما نمک مپاش.

باری امروز قلم به دست گرفته ام تا درد تازه ای را که چند روزی است قلبم را می فشارد بیان کنم. آتش درونم شعله کشید. البته درد همان درد است و آتش همان آتش.

تابستان سال 57 وقتی کارنامه کنکورم را گرفتم یک راست به پیش پدرم که مدیر دبیرستان تازه تاسیس مفید بود رفتم. به پدرم گفتم با این رتبه در رشته پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته می شوم. پدرم پس از ابراز شادمانی گفت خوب است ظفرقندی هم آنجاست. او را نمی شناختم اما پدرم می شناخت. او از اولین سری معلمان دبیرستان مفید و تا سالهای بعد یعنی تا زمانی که اشتغال به حرفه پزشکی و استادی دانشگاه او را بازبدارد در آن دبیرستان تدریس و یا بهتر بگویم به تربیت شاگردانی متدین و انقلابی مشغول بود که هرکدام اکنون در جایی در حال خدمت به کشور و مردمند. دبیرستان مفید مدرسه ای مذهبی با رویکردی انقلابی بود و این وجه تمایز آن با مدارس مذهبی دیگری بود که از سالها قبل فعالیت داشتند.

آقا رضا ورودی سال 55 بود و هنگام ورود من به دانشگاه دورۀ علوم پایه را گذرانده و وارد دورۀ بالینی گردیده و بیشتر اوقات در بیمارستان بود. در مدت کوتاه تا 13 آبان آن سال که کشتار دانش آموزان توسط رژیم شاه منجر به تعطیلی دانشگاه ها گردید اورا ندیدم و از نزدیک آشنا نشدم

پس از پیروزی انقلاب و بازگشایی دانشگاه ها، برنامه های کوهنوردی دانشجویان دوباره برقرار شد و من هم در یکی از برنامه ها که مقصد آن قله توچال بود ثبت نام کردم. در آن برنامه، جلودار آقا رضا بود. من هم که کفش مناسبی نداشتم عقب تر از همه به همراه عقب دار حرکت می کردم. هوا سرد و در ارتفاعات کولاک بود بطوریکه ما مسیر مقابل خود را به زحمت می دیدیم. عده ای از دانشجویان خسته و وامانده شده بودند. در جایی که سرپرست برنامه استراحت داده بود زمزمه بازگشت از همان محل در گرفت. عده ای از جمله جلودار اصرار داشتند حتماً ادامه بدهیم تا به قله برسیم و عده ای نیز که در آن مه و کولاک قله را نمی دیدند از رسیدن به قله مایوس شده و پیشنهاد می دادند برگردیم. سرپرست برنامه متقاعد شده بود برگردیم که ناگهان مه و کولاک لحظه ای متوقف شد و همه قله را دیدند که در همان نزدیکی بود. هیچکس منتظر دستور سرپرست نشد و همگی تا قله دویده و به آن رسیدیم. فتح قله همیشه شعف آور است اما آن دفعه خیلی به یادماندنی شد. افراد وامانده وقتی قله را نزدیک دیدند قدرت مضاعف پیدا کردند. همان قدرت و روحیه ای که با خواندن عبارت قرآنی “الیس الصبح بقریب” در انسان ایجاد میشود.

از آن زمان به بعد که بتدریج بیشتر با هم آشنا شدیم شاهد بودم که چگونه خود را وقف اسلام و انقلاب و نظام برخاسته از آن نمود. وی نه تنها هرگز اسلام و انقلاب را خرج خود نکرد بلکه همواره تلاش نموده است با علم، اخلاق، مدیریت کار آمد و قانونگرایی نشان دهد که اسلامی بودن و انقلابی بودن یعنی خدمت بیشتر به کشور و مردم و نه کسب امتیاز و موقعیت و نه عیب جویی از دیگران برای بالا کشیدن خود.

در هنگام دفاع مقدس او همواره در زمرۀ اولین هایی بود که داوطلب اعزام بودند. او پای ثابت تیم های اعزام اضطراری پزشکان بود و در اکثر عملیاتهای نظامی در اورژانسهای خط مقدم و یا بیمارستانهای صحرایی جبهه حضور داشت.

در عرصۀ علم، آموزش و تحقیق همواره پیشتاز بوده است. پس از عضویت در هیأت علمی دانشگاه، با همت و تلاش و با همکاری سایر اساتید، بخش جراحی بیمارستان سینا را در زمرۀ برترین بخش های جراحی کشور درآورد بطوری که فارغ التحصیلان آن همیشه رتبه های بالای آزمون بورد تخصصی را کسب نموده و می نمایند. بخش فوق تخصصی جراحی عروق را در دانشگاه پایه گذاری کرد و شاگردان او اکنون در زمره بهترین های این رشته در سراسر کشور هستند. در همین بخش، پایه گذار روش نوین جراحی اندو واسکولار شد و اکنون در زمره حاذق ترین افراد این رشته است. بطوری که مسئولین فعلی کشور نیز فارغ از اختلافات سیاسی به او مراجعه می کنند. عکسی که در بالا گذاشته ام نشان می دهد که او اخیراً جایزه کشوری برترین استاد علوم پزشکی در امر آموزش را کسب کرده است.

درد امروز من این است که صلاحیت چنین انسان متدین، شریف، خدوم و وارسته ای برای عضویت در هیئت مدیره نظام پزشکی شهرستان تهران رد شده است. جایی که ارزش آن به مراتب کمتر از استادتمامی دانشگاه، ریاست بخش فوق تخصصی جراحی عروق و عضویت در هیئت ممیزه دانشگاه است که او اکنون عهده دار آنهاست. بدتر از آن این که این کار توسط کسانی انجام شده است که معلوم نیست کی هستند و در این 34 سال پس از انقلاب چه کارنامه ای از خود برجای گذاشته اند.

دکتر ظفرقندی مدت 8 سال رئیس بزرگترین دانشگاه علوم پزشکی کشور و یک دوره عضو شورای عالی و رییس کل سازمان نظام پزشکی ایران بوده است در کارنامه عمل او حتی یک لکه سیاه وجود ندارد. هرگز این سمت ها را طعمه خود قرار نداده است. به اندازه یک سرسوزن در بیت المال دست نبرده و از هیچ رانتی در هیچ موقعیتی استفاده نکرده است.

در خانواده ای متدین و شریف پرورش یافته و جز نان حلال نخورده است. هرگز آزاری به خلق نرسانده و سراسر زندگی اش شفاف و روشن است. من که 34 است از نزدیک او را می شناسم گناه از او سراغ ندارم و تخلف از حق، قانون و ارزشهای اخلاقی از او ندیده ام.

اخلاق حرفه ای او و تعهد او نسبت به بیمار زبانزد و الگوی همکاران و شاگردانش است. مکتب بیمارستان سینا در رشته جراحی که آمیزه ای از دانش، مهارت و تعهد نسبت به بیمار است. اگرچه از آن پیشکسوتان بازنشسته این بیمارستان است. اما در دوره حاضر با نام دکتر ظفرقندی قرین است.

او را به جرم ایستادگی بر مواضع اصولی خود رد صلاحیت کرده اند. به خاطر پایبندی به اسلام، وفاداری به آرمانهای انقلاب و امام ، پاسداری از خون شهیدان، پافشاری بر حق و قانون و دفاع از رأی مردم. به خاطر آن که حاضر نشد چشم بر سرکوب و جنایت ببندد و ساکت بنشیند تا کسی در کسوت پزشکی، خون بریزد و مردم خود را بکشد. به بشار اسد نامه نوشت: تو که قسم پزشکی خورده ای تا جان انسانها را نجات بدهی چرا مردم خودت را می کشی؟ کسی که یک دوره رئیس کل نظام پزشکی کشور بوده است اگر چنین نامه ای ننویسد به حرفه خود خیانت کرده است.

می گویند این نامه تو برخلاف سیاست های کلی نظام بوده است و می گویند که سیاست کلی نظام حمایت از بشار اسد است و شما که به بشار اسد انتقاد کرده اید سیاست کلی نظام را نقض کرده اید و نقض سیاست کلی نظام یعنی عدم التزام به قانون اساسی و لذا بر اساس بند دال ماده …قانون نظام پزشکی صلاحیت شما برای نامزدی در هیئت مدیره نظام پزشکی تهران احراز نگردیده است. البته اینها بهانه است. می خواهند با خرج کردن از رهبری رقیب را از صحنه بدر کنند والا کی و کجا ابلاغ شده است که این نظر رهبری سیاست کلی و خط قرمز نظام است و مگر انتقاد از بشار اسد در مورد کشتار مردم خود نقض این سیاست است.

خودشان هم نمی فهمند چه می گویند و چه می کنند. این امر بر نوچگانی که بصیرت به صورت افزوده در ترکیب نان به آنها میرسد حرجی نیست و بر کسانی همچون دکتر ظفرقندی که بصیرتشان را از قرآن و نهج البلاغه بدست میاورند ملالی. حکومت بر کل دنیا در نظر این وارستگان اگر برای خدا نباشد از عطسه بزی کمتر است چه برسد عضویت در هیئت مدیره نظام پزشکی یک شهرستان که جز زحمت و مسئولیت برای خدا ترسانی چون او ثمری ندارد.

برمی گردم به همان حرف اولم. نا اهلان و نامحرمان انقلاب مردم ما را ربوده اند و الا مراد هاشم زهی کیست که به دکتر ظفرقندی بنویسد صلاحیت شما احراز نشد و یا آن مامور ناشناس و غیر قانونی وزارت اطلاعات که در جلسه هیأت نظارت بنشیند و حرف بزند و حرف او فصل الخطاب برای پنج عضو قانونی ولی بی اختیار هیأت باشد و آنها جرأت نکنند حتی بپرسند: چرا؟ حتی آنکه یک عمر است دکتر ظفرقندی را می شناسد. فضل علم، تقوا، ارزشمداری و عمل صالح او را بر خود می داند ولی شهامت ندارد آن را شهادت دهد.

آیا وقت آن نیست که شاگردان دکتر ظفرقندی در مدرسه و دانشگاه و یا همکاران و هرکس که اورا می شناسد بر هر آنچه از او می داند شهادت بدهد تا عرصه بر نا اهلان و نامحرمانی که بناحق اختیار دست آنها افتاده است تنگ و نفس ناحقشان بریده گردد.

الیس الصبح بقریب

 


20 پاسخ به “نااهلان و نامحرمان انقلاب ما را ربوده اند؛ ما این را نمی خواستیم!”

  1. کامران گفت:

    اقای خمینی در پیروزی انقلاب نقش به سزائی داشت ولی در انحراف انقلاب نیز نقش به سزائی ایفا کرد . به نظر من اصل انحراف انقلاب از زمانی ایجاد شد که اقای خمینی بر خلاف قران به جای ان اکرمکم عند الله اتقا کم . رو حانیت را در راس امور گذاشت رو حانیتی هنگامی که به قدرت رسید پول ثروت قدرت شو کت رانت گوششان را کر و چشمانشان را کور کرد . حتی برای حفظ این شرایط اخلاق را هم قر بانی کردند در راس این بی اخلاقی اکنون خا منه ای نشسته که برای حفظ قدرت خودش و قشرش از تهمت افترا سر کوب منتقدان و شکنجه ان ها و نابود کردن ان ها به هر صورت ممکن و نا جوانمردانه خود داری نمی کند تا جائی که به دوستان خودشان و کسانی که او را به سر قدرت رساندن هم رحم نمی کند و باید نیست و نابود شوند . خا منه ای ادم خطر ناک و چند شخصیتی و متزور است که حاضر است برای حفظ خودش ایران را ویران کند . از شما دست اندر کاران کلمه می خواهم سانسور نکنید سانسور حقایق جا معه مار ا وارونه نشان خواهد داد

    • امیر گفت:

      آقای کامران خان نظر شما محترم، اما به نظر من آقای خمینی قصد داشت تا روحانیت در مصدر امور قرار نگیرند اما آرای مجلس خبرگان قانون اساسی و اولین دوره مجلس که آزاد ترین انتخابات تاریخ معاصر ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب بوده است را نگاه کنید، مردم روحانیت را برگزیده البته نه مصباح را، نه احمد خاتمی را. فضای آن روز را از یاد نبریم! نهضت آزادی که ارادتمندشان هستم در مقابل لایحه قصاص سکوت کرد و همین برای ملت انقلاب کرده برای اسلام کافی بود. ترور ها شروع شد، جنگ آغاز گشت، 7 تیر رخ داد، درگیری های خیابانی مرداد 60، 8 شهریور و رفتن نخست وزیر اما در همان سال ها جهت گیری نظام طبق خواست مردم نبود؟ همانطور که میر حسین هم گفت، با تمامی مشکلات جهت گیری نظام در راستای خواست مردم بود و مردم این را حداقل در روز فوت آقای خمینی نشان دادند. اشتباه نشود دهه شصت بدی داشت، زیاد هم داشت و تمامی مقصران باید پاسخگو باشند اما چه برهه ای را با چه برهه ای مقایسه می کنیم؟ اول یک انقلاب و نظام نوپا با وجود جنگ و ترور را با سالهای بد از آن که کشور به ثبات رسیده؟ جناب کامران نظر شما محترم اما من معتقدم مردم در دهه شصت به آقای خمینی و همراهان وی، چه امثال مطهری که زود رفتند، چه امثال ابراهیم یزدی که کم کم کنار گذاشته شدند، چه کسانی مثل خاتمی مدیر مسئول کیهان وقت و موسوی نخست وزیر محبوب وی اعتماد داشتند. هدف به هیچ وجه از یاد بردن تلخی های دهد شصت نیست اما یک کاسه کردن این 34 سال وجه اشتراک بی بی سی و صدا و سیمای میلی است. کسانی که به این شبیه سازی ها علاقمندن موسوی را هم بنی صدر می بینند اما این کجا و آن کجا!!!
      زنده باد مهندس موسوی
      یا حسین میر حسین

  2. Oiu گفت:

    رد صلاحیت در چنین نظامی نه تنها مایه تاسف نیست بلکه مایه مباهات است.

  3. Javid گفت:

    این روزها رو فراموش نکنید دکتر،قول بدید هیچ وقت.

    • Hassansafari1254 گفت:

      یادتان باشد روزهای بوده است که همین شما هم این کارها را می کردید دکتر فاضل یادتان است

  4. Motagh_1330 گفت:

    هم خامنه ای و هم احمدی نزاد در نهایت صدای خوارج هستند.ویکی از یکی بدتر.چرا که کاری را از سی سال پیش شروع کردنند که حال موقع بهره برداری است.مردم را از انقلاب جدا کردنند .اتحاد را برای خودشان و تفرقه را برای ملت میخواهند

  5. در دفاع از امام تقوی و عدالت گفت:

    در جواب کامران ضد امام ع: الحمد لله که کلمه سخن خلاف تو را در باره امام سراسر زهد و تقوی امام مستضعفان و محرومان سانسور نکرد تا اینک این کلمه حق را بشنوی!

    ما اگر حکومت خودکامه و رانت و غارت را نمیخواهیم معنایش این نیست که امریکا و اسرائیل را میخواهیم! همین جواب برای تو کافیست! عمامه خمینی عمامه استقلال و پرچم اسلام، عمامه مصطفی ص است عمامه اقای صانعی و سید حسن و رفسنجانی و دستغیب و زنجانی و کروبی و خاتمی .. و ریش شریف اقای موسوی هم از همین کوثرگاه است. جواب تو همین است.

    اما چون استدلال کردی که امام افراد روحانی غیر متقی را اورد منطق بی پایه و ناجوانمردانه و ادعای دروغ تو را جواب نمیدهم اما بعنوان شاهد استدلال بگویم که:
    طول عمر 1400 ساله، شیعه و امامان طاهرین و مطهرین شیعه در مقابل سینه چاکان دستگاه های خلافت و اصحاب رانت و غارت خلفا بخصوص عهد عثمان که میگفتند اطیعو الله و اطیعوا الرسول و اولوا الامر منکم یعنی اطاعت از خلفا!- استدلال انها چنین بود:
    کی مصطفی ص گفته کی یک و کی یک و کی یک بحکومت و میراث او برسند؟؟!! کی قرآن فرموده در ایه اولو الامر که اطاعت از باطل و حکم جور کنید؟! از کجای منطق قران این را مفهوم اطاعت از خافای بنی امیه و بنی عباس حکام جور و فساد در میاید؟
    خوب! امام تقوی اول انقلاب ان سینه چاک ضد بنی صدری را بخاطر فساد ندیدی چطور کنار زد؟
    ندیدی؟ در مقابل ان مرد مؤمن و محب امام، که در مقابلش سخن راند و گفت ای سلیمان زمان! چگونه برافروخته شد و فرمود من به خدا پناه میاورم از این سخنان!
    ندیدی که وقتی با خشم فرمود ایا صحیح است که بعضی گفته اند بنیاد مستضعفان بنیاد مستکبران شده- اضافه کرد با عصبانیت و برافروختگی سلام الله علیه که:
    خاک بر سر من اگر بخواهم از این فقرا و از این محرومان و از این پابرهنه ها بخورم ! تا حالا در جهان همچو منطق و حماسه ای دیده بودی! امام منطقش با این قوم رانت و غارت ملیاردی تفاوت داشت تفاوت زمین تا اسمان! بقیه سران جهان هم همه لردها و غارتگران ملتها و دارندگان سهام های ملیاردی در اسرائیل و انگلیس و سویس هستند که منطق رندی و زیاده خواهی و غارت و فساد یکی است در همه جا.

    و سرانجام شاهکار ابدی و از دل برخاسته الهی و آسمانی امام که از عهد اول خدا و بشر صبغه دارد:
    امام تنها کسیست که تضمین کرد انسانیت انسانها را و تضمین کرد ازادگی انها را در حالیکه در تمام شرق و غرب بین قوانین اساسی همه سرمایه داران و کمونیستها و غیرهما بگردی تضمینی برای ملتها در به پائین کشیدن حاکم جور و فساد حد اقل بلافاصله وجود خارجی ندارد ولی امام فرمود سلام الله علیه که:
    اگر فلان حاکم… او عزل است- بلکه بالاتر از عزل- اصلا ولی نبوده! از اول ولی فقیه نبوده!

    • Alimohmad_d گفت:

      دوست عزیز یک مقدار ملایمت و لطافت به خرج بدهید.اینطور که شما هستید هم از این سایت و امام فرار میکنند.
      اشکال نداره بذار نقد کنه.شاید اصلا از امام شناختی نداره و بخواد بکوبتش.
      اینطور که شما بدتر لجش رو در میاری!
      یک مقدار آرامش را حفظ کن و اینقدر زود به طرف مقابل انگ نزن.
      حتی خداوند هم برای خود خط قرمزی نگذاشته است و هرکس میتواند آزادانه کارهای خدا را مورد سوال قرار دارد.
      ایا تا بحال این سوال برای شما پیش نیامده که خداوند چرا فلان موجود را آفرید!؟
      یا هزاران جمله دیگر که انسان در طول شبانه روز به خداوند میگویند.
      یک فیلوسف انگلیسی می گویید هیچ پیامبری بقدر حضرت محمد ص نقد نشد.

    • کمینه گفت:

      دردیپلوماسی این عصر وزمانه جایی برای وقایع صدراسلام نیست. آقای خمینی آدمی بود مثل همه انسانها که اشتباه هم زیاد کرد. او یک روحانی بود وحضور ودخالت روحانیون درامورسیاسی وادغام دین وسیاست کاری بس اشتباه بوده وهست که نسلهای بعدی باید عواقب آنرا پس بدهند.

      وقایعی که درصدر اسلام در١٤٠٠سال پیش آنهم درعربستان اتفاق افتاده به هیچ وجه اشتراک وتشابهی با عصر حاضر ندارد. نمی توان مبادلات پیچیده اقتصادی ، تکنولوژیکی فرهنگی اجتماعی امروز را با آن زمان مقایسه کرد چه برسد برمبنای آن استدلال کرد یا قانون وضع کرد.

      جوانهای امروز راه گذشتگان را نمی روند، چرا که اگر دنباله روآنان شوند آینده را ازخود خواهند گرفت. شعار های زمان انقلاب هم درمان شرایط موجود نیست. انقلاب تمام شد وباید نگاهها به جلو باشد و کشور را باید بدور خصومت وجنگ وافکارمغرضانه هدایت کرد. اینها جنگ وخشونت نمی خواهند، “زندگی” می خواهند دردامان صلح وآرامش.

      گذشته را زیر سئوال بردن حق جوانان است.آینده مال اینهاست.

    • Nimaazadi گفت:

      جناب شکوری پس از خواندن مقالهِ شما این فکر به نظرم آمد که آیا ما می‌‌توانیم انقلاب‌ها را ناکام، شکست خورده، دزدیده شده، ناقص و ادامه دار بدانیم. اگر می‌‌توانیم این صفات را برایِ انقلاب‌ها به کار ببریم باید دلایل و یا علل آن را همه جانبه توضیح بدهیم. شما در مقاله تان اشاره کرده اید که نامحرمان و نااهلان انقلاب را ربوده اند چرا که ما در دفاع از ارزش‌هایِ آن کوتاهی‌ کرده ایم و الان داریم تاوانش را می‌‌دهیم. خوب در این رابطه این سوال مطرح می‌‌شود که چرا در دفاع از ارزش‌هایِ انقلاب کوتاهی‌ شده و عمده دلایل و یا عللِ آن چیست؟ حرکت در جهت پاسخ گویی به این سوال، مارا هر چه بیشتر به شناخت ریشه‌ها نزدیک خواهد ساخت. با احترام نیما

    • Dafyar63 گفت:

      خشت اول گر نهد معمار کج تاثریا می رود دیوار کج
      بنظرم این انقلاب ماهیت حکومت دینی رو نشون داد که وقوعش اجتناب ناپذیر بود الان مافداشدیم اما امیدوارم چراغ راه آینده باشیم…..

  6. حامد گفت:

    آقای دکتر شماهم مقصرهستید ،کارنامه آن هشت سال ومداراو سازشبا همین نا اهلان که ازرفتارشان می نالید و پرداختن به حاشیه هاوعدم توجه به آن طیف که احمدی نژاد به خوبی رصدکردو به قدرت رسید .

  7. Jamal00088 گفت:

    هردوگروه فاسد و دزد و فدايی رهبر هستند….دعواي غصب قدرت از دو جناح ارتجاع، کاررا بدعوا بين چماقدارانشان کشانده…..

  8. Ali98 گفت:

    اصل مشکل رد صلاحيت از شوراي نگهبان است. همه جا اگر فردي را 40 نفر تاييد کردند ميتواند بعنوان کانديد شرکت کند….

  9. علی گفت:

    مرد خدا خود را نیز نقد کن.. در زمان بستن دانشگاه ها.. و اینکه انجمن اسلامی بود که همیشه باید در جلوش عمامه به سر باشه؟
    یادت رفته رفیق شفیق؟ یادت رفته موقع باز گشائی دانشگاه ها بعد از سال شصت چقدر از دانشجویان در کلاس نبودند؟ یا اخراج یا مشروط یا اعدام یا زندان؟
    این جهان کوه است و فعل ما ندا؟
    خیلی ها از اوییل تسلط روحانیت گفتند ما این را نمی خواستیم و گفتند چه می خواستیم چه شد؟ اکنون بعد سی سال شما می گویید؟ فاعتبرو یا اولی الابصار.
    انصافا این کامنت را هم بگذار تا شاید خدا به خاطر صداتتان و صداقتمان بیش از این تادیمان نکند که تحمل نداریم

  10. Mehran گفت:

    ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ “ﺩﺭ ﺩﻓﺎﻉ اﺯ اﻣﺎﻡ ﺣﻖ و ﻋﺪاﻟﺖ”:
    ﭼﻪ اﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻴﻔﺘﺪ ﺗﺎ ﭼﺸﻢ ﻣﺎ ﺑﻴﻨﺎ ﺷﻮﺩ? ﻣﮕﺮ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ اﻋﺪاﻡ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺭاﻩ ﺣﻞ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺭﺧﺪاﺩﻫﺎﻱ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﺪ? ﻛﻢ ﺣﺠﺎﺏ و ﺑﻲ ﺣﺠﺎﺏ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺗﻠﻘﻲ ﺷﺪ, ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ ﺑﻪ ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ اﻟﻬﻲ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺷﺪ و ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺁﻥ, ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﺩاﻧﻬﺎﻳﻲ ﻧﻆﻴﺮ ﺧﻠﺨﺎﻟﻲ و ﻻﺟﻮﺭﺩﻱ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺷﺪ? ﻛﻢ ﻣﺎﺩﺭاﻧﻲ ﺩاﻏﺪاﺭ ﺷﺪﻧﺪ? ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ي ﺧﻮﺩﺕ ﺟﻮاﻥ ﻫﻴﺠﺪﻩ ﻧﻮﺯﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﻧﺪاﺭﻱ? ﻧﻤﻴﺪاﻧﻲ ﺣﻜﻢ ﺟﻮاﻥ ﺧﻂﺎﻛﺎﺭ ﻧﺼﻴﺤﺖ اﺳﺖ و ﻧﻪ ﻣﺮﮒ ﻓﺠﻴﻊ? ﻳﻜﺒﺎﺭ ﺗﺼﻮﺭ ﻛﻦ ﺧﻮﺩﺕ و ﻳﺎ ﺑﺮاﺩﺭ و ﻳﺎ ﺧﻮاﻫﺮ ﺑﭽﻪ ﺳﺎﻟﺖ ﺭا ﺑﻪ ﻗﺘﻠﮕﺎﻩ ﻣﻴﺒﺮﻧﺪ و ﺟﻮاﻧﻤﺮﮒ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻧﻲ ﺑﺪاﻧي ﺮﻳﺸﻪ ﻓﺴﺎﺩ اﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭ ﻛﺪاﻡ ﺩﻭﺭﻩ ﻧﻬﻔﺘﻪ اﺳﺖ. اﺳﺮاﻳﻴﻞ و ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻛﺪاﻡ اﺳﺖ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪا. ﻣﺎ ﻛﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﻛﺸﻴﺪﻩ اﻳﻢ اﺯ ﻫﻤﺎﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﺸﻴﺪﻩ اﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ اﺳﺮاﻳﻴﻞ و ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺩﻫﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭاﺑﺴﺘﻪ, ﻗﻠﻢ ﻣﺎﻥ ﺭاﺷﻜﺴﺘﻪ و ﻧﻔﺲ ﻣﺎﻥ ﺭاﺑﺮﻳﺪﻩ اﻧﺪ. ﺗﺎ اﻳﻨﺠﺎي ﻛﺎﺭ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ اﺳﺮاﻳﻴﻞ و ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺻﻼﺑﻪ ﻛﺸﻴﺪﻩ اﻳﻢ. ﻣﮕﺮ ﻧﮕﻔﺘﻨﺪ اﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ اﺳﻼﻣﻲ و ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ? ﭼﻂﻮﺭ ﺷﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻳﻜﺒﺎﺭﻩ ﻓﺎﺳﺪﻭﻓﺎﺟﺮ و ﻣﻔسﺪ و ﻓﺎﺣﺸﻪ و ﻣﻂﺮﺏ و ﻋﺎﻣﻞ ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ و ﺟﺎﺳﻮﺱ و… اﺯ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻧﺪ و ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ اﻳﻦ اﺗﻬﺎﻣﺎﺗ ﺮا ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺯﺩﻧﺪ, اﻣﺮﻭﺯ ﻫﻴﭻ ﺧﺪاﻳﻲ را بﻨﺪﻩ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﻣﮕﺮ ﺧﺪاﻱ ﺯﺭ و ﺯﻭﺭ? اﻋﺪاﻡ ﺑﻲ ﺭﻭﻳﻪ و ﺩﺭ ﻣﻼ ﻋﺎﻡ اﺯ ﭼﻪ ﺩﻭﺭﻩ اﻱ ﺑﺎﺏ ﺷﺪ? ﺷﻜﻨﺠﻪ ﺯﻧﺪاﻧﻲ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮاﻥ ﺗﻌﺰﻳﺮ اﺯ ﭼﻪ ﺩﻭﺭﻩ اﻱ ﺭﻭاﺝ ﭘﻴﺪا ﻛﺮﺩ? ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﻛﺘﺎﺑﻔﺮﻭﺷﻲ ﻫﺎ و ﺩﻓﺎﺗﺮ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺩﻭﺭﻩ اﻱ ﺑﻪ اﻭﺝ ﺭﺳﻴﺪ? ﻛﻠﻴﺪ ﻓﺘﻨﻪ و ﻓﺴﺎﺩ اﻣﺮﻭﺯﻱ اﺯ ﭼﻪ ﺩﻭﺭﻩ اﻱ ﺯﺩﻩ ﺷﺪ? ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ ﻧﺼﻒ ﺻﻨﺪﻟﻴﻬﺎﻱ ﺩاﻧﺸﮕﺎﻩ ﻫﺎ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺩﻭﺭﻩ اﻱ ﺧﺎﻟﻲ اﺯ ﺩاﻧﺸﺠﻮ و اﺳﺘﺎﺩ ﺷﺪ? ﺗﺼﻔﻴﻪ اﺩاﺭاﺕ و اﺧﺮاﺝ ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﺭﻭﻳﻪ و ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﻱ ﻭاﻫﻲ و ﺁﺯﻣﻮﻥ ﻫﺎﻱ ﻋﻘﻴﺪﺗﻲ ﺑﻲ ﻣﺎﻳﻪ و ﻣﺼﺮﻑ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺩﻭﺭﻩ اﻱ ﺭﻭاﺝ ﻳﺎﻓﺖ? ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺸﻤﺎﺭﻡ? ﻛﻤﻲ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ و ﺧﺪاﻱ ﺧﻮﺩﺕ ﺻﺎﺩﻕ ﺑﺎﺵ ﭘﺪﺭ ﺟﺎﻥ, ﺷﺎﻳﺪ ﻛﻪ اﺳﺘﻐﻔﺎﺭ ﻛﻨﻲ و ﮔﺮﻧﻩ, اﮔﺮ اﻣﺮﻭﺯﻱ ﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﺒﺨﺸﻨﺪ, ﻓﺮﺩاﻳﻲ ﻫﺎ ﻧﺨﻮاﻫﻨﺪ ﺑﺨﺸﻴﺪت. ﺑﺒﻴﻦ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ اﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ و اﻳﻦ ﻣﻤﻠﻜﺖ ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ و ﺑﺒﻴﻦ اﺯ ﻛﺠﺎ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ اﺳﺖ. اﻳﻨﻘﺪﺭ ﻧﮕﻮ اﻣﺎم, ﻳﻚ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﮕﻮ ﺧﺪا و ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻧﻜﻦ ﻛﻪ ﺧﺪا ﻣﺜﻞ ﻣﻦ و ﺗﻮ ﺧﻮﺩﻓﺮﻳﺐ و ﺷﺨﺼﻴﺖ ﭘﺮﺳﺖ ﻧﻴﺴﺖ

  11. Obeydsankhozani گفت:

    من هم کاملا با شما موافقم که نامحرمان و فرصت طلبان و دکانداران انقلاب ما را ربودند. ما این وضع را نمی خواستیم. اما من قدری بیشتر از شما وارد جزییات انقلابی میشوم که دلم میخواست روی دهد. من دیگر بازگشت به “دوران طلایی” را هم آرزو نمی کنم و برای بازگشت به آن دوره، هرگز مبارزه نکرده و جان خود را به خطر نخواهم انداخت و خیابانها را به سبب رسیدن به آن دوران با خون خود رنگین نخواهم ساخت. من میخواهم به دورانی برگردم که انقلاب کردیم تا از شر دیکتاتوری به نام شاه رها شویم که مردم را به هیچ می شمرد واهمیتی برای خواست سیاسی آنان قائل نبود. روزی حزب “مردم” را علم می کرد و روزی “میلیون” را و روزی دیگر “ایران نوین” و را بعد هم که حزب بازی و احزاب ساختگی دلش را بهم میزد، دستور میداد همه حزب ها تعطیل کنند و یک حزب واحد بوجود می آورد و خودش هم دبیرکل آنرا تعیین میکرد و میگفت هرکه از این وضع را نمی خواهد وناراضی است، گذرنامه مجانی میدهیم که بگذارد ازاین مملکت برود. اما آخر سر دیدید و دیدیم که ما خود او را با گذرنامه مجانی و جیب البته پر بیرون کردیم وبا چشمانی گریان وحالتی ناباور این مملکت را ترک کرد و رفت و هیچ فکر نکرد که ما را در دامان چه سیاه دلانی انداخته است. ما آن کارها را کردیم تا حکومتی ملی ودلخواه بوجود آوریم حکومتی که درآن انتخاب شغل، انتخاب نماینده مجلس، انتخاب رئیس جمهور، آزاد و به اختیار خود مردم باشد. حکومتی که درآن دین را به ضرب شکنجه و تازیانه به آدم حقنه نکنند. حکومتی که مسیحی، مسلمان، سنی ، شیعه، یهودی بهایی، زرتشتی، باخدا، بی خدا، بت پرست و …..آزاد باشند و به هم و اعتقادات هم کاری نداشته باشند. حکومتی که یک آدم لجباز عقده ای و زورگو که درگذشته ها دوران رنج آوری داشته است، انتقام محرومیت های آنروزهای خود را ازملت نگیرد ومصیبت آفرین نباشد. ازهمین روی انقلاب کردیم و احساس کردیم و فکر می کردیم که ما خودمان انقلاب کرده ایم و خودمان سرنوشت خود را تغییر خواهیم داد. انقلاب کردیم که مملکت ما که به صورت خاتمی از افراد گوناگون است، یک حکومت ملی داشته باشد با یک زبان ملی، اما درکنار هم هرقوم و دسته و گروهی به هر زبانی که دلش میخواهد صحبت و مراوده بکند و روزنامه درآورد و … اما یک زبان واحد مانند حلقه ای محکم تمام آن مردم را که ایرانی و ایران دوست هستند، به هم متصل کند. حال نیز غیر از آن حکومت، شیوه دیگری را نمی خواهیم. به کسی ارتباط ندارد که من آریایی هستم یا غیرآرایایی، عرب هستم، ترک هستم، بلوچ هستم، سیستانی ام، کردم، مهم آنست که من یک ایرانی ام و یک انسان آزاد که دارای حقوقی است که برابر است با حقوق مردمان کشورهای پیشرفته دنیا. به هیچ کس ارتباطی ندارد که من چه اعتقاداتی از نظر سیاسی یا دینی دارم. دلم میخواهد مسلمان نباشم، نماز نخواهم، دلم می خواهد هرچه دلم میخواهد بخورم. اما رفتارم درچهارچوب قانون باشد. با هیچکس و با هیچ نهادی رفتاری غیرقانونی نداشته باشم. اگر قانون را مراعات نکردم، این بعهده حکومت است که شدید ترین تنبیهات را برابرهمان که مورد احترام همه است، برمن جاری سازد. برادرش هم اگرهمان جرم را کرد، او را نیز به همان میزان ومقدار تنبیه ومحکوم سازد. اما آن دنیای من، تنها به من مربوط است وهیچکس نمی تواند بزور مرا به بهشت بفرستد. به حکومت چه ربطی دارد که با زور و باتهدید و شکنجه شلاق و دست و پابریدن واعدام به اتهام ارتداد، بخواهد مرا به بهشت بفرستد؟ من میخواهیم آزاد باشم و دنیای دیگر خود را خود تعیین کنم. من در انتخاب این دنیا نقشی نداشته ام، دست کم بگذارید آن دنیای خود را خود انتخاب کنم. من اصلا دلم نمی خواهد به بهشت روزی بروم. بهشت را دراین دنیا میخواهم و اگر جهنمی باشد، اشکالی ندارد که دنیای باقی من، جهنم باشد. من حاضر نیستم نقد این دنیا را به نسیه آن دنیا بفروشم. آیا کسی وکیل مدافع من هم هست؟
    حالا برای شما تا حدودی روشن شد که من چه حکومتی را برای مملکتم میخواهم؟ زنده باد حکومت ملی و مردمی و غیردینی و قانونی که درآن قانون بالای سرهمه باشد و هیچ کس جرات نکند میلیمتری از قانون تجاوز کند، چه رسد که خود را بالای قانون تصورکرده و هر روز با صدور “حکم حکومتی” نادرست را درست جلوه داده، یا قاتل و مجرم را از مجازات معاف کند. آیا به نظر شما خوانندگان عزیز من شهروند بداخلاق و زیاده خواهی هستم؟ و حکومت دلخواه من مورد پسند شما نیست وفساد را در روی زمین گسترش خواهد داد؟ راستی یک موضوع را فراموش کردم تاکید کنم، دلم میخواهد رادیو تلویزیونها بیشترین برنامه هایشان را به ساز و آواز و برنامه های شادی آور و سرگرم کننده و شادی بخش اختصاص دهند و صدای خوانندگان موردعلاقه ام به ویژه نوای خوانندگان خوش صدای زن را مرتب از رادیو تلویزیون های داخل مملکت بشنوم و خبرهای رسانه های داخلی آنقدر درست ومطابق با واقعیت باشد که از گوش دادن به رسانه های بین المللی و ماهواره ای بی نیاز بی نیاز شوم وآنچه را که خود دارم از بیگانگان تمنا نکنم. آیا به نظر شما من آدم بد و ناخلف و همشهری بد نیت وبه قول بزرگان امروی “بداخلاق” هستم یا شما هم با من همعقیده هستید؟ اگرباهم هم عقیده و هم سلیقه هستیم، لطفا برایم مقداری “پسند” بزنید که شاید همفکران دیگر ما هم زبانشان باز شود و درد دل خود را با ما درمیان بگذارند.

  12. mani گفت:

    oon asle panjome ghanoone asasi ke aghaye taleghani ba an asl mokhalef bood va janash ra rooye an gozasht anghelab ra be kajraheh bord alan ham haman asle panjom manamde yek ghodeye saratani anghelab ra nabood khahad kard

  13. amir گفت:

    چرا کشورهای پیشرفته، پیشرفته هستن و کشور ما عقب مونده؟ چون اونها قرنها پیش فهمیدن که مذهب یک چیزیست بین فرد و خدایی که میپرسته، ولی‌ اگر این مذهب به قدرت برسه تبدیل خواهد شد به بدترین فرم دیکتاتوری. اونها انگیزاسیون رو گذروندند و ازش درس گرفتن. ما داریم اون چیزی که اونها چند قرن پیش تجربه کردن الان تجربه می‌کنیم. مردم در خیلی‌ از این کشورها مذهبی‌ هم هستن، ولی‌ همه سر این نکته توافق کردن که حکومت امریست جدا از دین. ایران زمانی‌ آزاد خواهد بود که ما ملت سر این امر توافق کنیم و برای این هدف حرکت کنیم و بدونیم که کلید سربلندی ایران دمکراسی مطلقه. حکومت دینی بالقوه در تضاد با آزادی و دموکراسی چون می‌خواد یک سری عقاید مشخص رو به مردم بقبلونه و اگر به راحتی این کارو نتونه بکنه با زور و تبدیل به یک دیکتاتوری این کارو خواهد کرد.