روزشمار انتخابات ۱۸ بهمن ۱۳۸۷/ نماینده ولی فقیه در سپاه: شرط تحقق آرمانها، قرار گرفتن قوا در اختیار اصولگرایان است
چکیده :سید محمد بهشتی در گفت و گو با "کلمه" از تأثیر منطق نگرش و مدیریت فرهنگی مهندس موسوی در موفقیت های سینمایی و فرهنگی دهه 60 سخن می گوید و دست یابی به این موفقیت ها همزمان با جنگ در مقایسه با سرنوشت سینمای دوران جنگ کشورهای توسعه یافته همچون آمریکا را نوعی کیمیاگری تلقی می کند. بهشتی فضای بسیار گسترده، باز و سهل الوصول برای ورود افراد جدید به سینما و حاکم بودن منطق برابری فرصت و عدالت برای رشد استعداد ها و حمایت های شخصی نخست وزیر را از دیگر رموز موفقیت سینمای دهه 60 می داند....
روزشمار تاریخ؛ انتخابات دهم
نماينده ولي فقيه در سپاه: شرط اساسي تحقق آرمانها، قرار گرفتن قوا در اختيار اصولگرايان است
۱۸ بهمن ۱۳۸۷
سرخط خبرها
– حبيبالله عسگراولادي: انتخابات آينده پرهيجان خواهد بود (ایسنا)
– سید محمد خاتمی: نميتوانيم خيلي مردم را معطل بگذاريم (ایسنا)
– علي سعيدي: شرط اساسي تحقق آرمانها، قرار گرفتن قوا در اختيار اصولگرايان است (ایسنا)
– جبهه مشاركت برگزار ميكند؛ نشستي با عنوان “انقلاب اسلامي، زمينهها و دستاوردها” (ایسنا)
– ستاد انتخابات حزب اسلامي ايران زمين از هفته آينده كار خود را آغاز ميكند (ایسنا)
– سخنگوي جبهه مشاركت: هماهنگ با ستاد مركزي اصلاحطلبان عمل ميكنيم (ایسنا)
– سخنگوي جمعيت ايثارگران خطاب به اصولگرايان تاكيد كرد: خط قرمزتان دوم خرداد باشد (ایسنا)
– گرامی مقدم: درخصوص وضعیت کروبی در کشور نظر سنجی خواهیم کرد (فارس)
– دبيركل مجمع نمايندگان ادوار مجلس: هيچ اشكالي ندارد از دل انتخابات آزاد احمدينژاد بيرون بيايد (فارس)
– هدایت آقایی: حضور موسوي در انتخابات با ورود خاتمي منتفي است (فارس)
– واکنش تلویحی امام جمعه مشهد به احتمال نامزدی خاتمی (آفتاب نیوز)
– دفاع از نامزدی میرحسین موسوی در شبکه یک سیما! (آفتاب نیوز)
– عبدالله ناصری: میرحسین نمی آید (باشگاه خبرنگاران)
فراتر از خبر
– علی سعیدی نماينده ولي فقيه در سپاه گفت: يک ملت انقلابي به مديران شجاع و لايق اتکا ميکند. يک مملکت انقلابي رهبر، رييسجمهور و وزير شجاع ميخواهد و اين دست مردم است که در پاي صندوق راي به چه کسي راي ميدهند.
وي با اشاره به اين که ” سه عامل در ثبات و موفقيت انقلاب نقش داشته است” گفت: اين سه عامل رهبري مقتدر و باصلابت، قرآن و شريعت آسماني و وفاداري ملت ايران است. شرط اساسي براي تحقق آرمانها اين است که سه قوه مقننه، مجريه و قضاييه در اختيار اصولگرايان باشد. اگر اصولگرايان مقدرات کشور را رقم بزنند زمينه تحقق آرمانهاي رهبري فراهم ميشود و اگر رويکرد مردم عوض شود، خطراتي انقلاب را تهديد خواهد کرد.
– هدايت الله آقايي عضو شوراي مركزي حزب كارگزاران گفت: با توجه به قطعي شدن ورود خاتمي به عرصه انتخابات رياست جمهوري دهم، حضور مير حسين موسوي در اين عرصه طبق توافق قبلي منتفي است.
وی در گفت و گو با فارس گفت: با قطعي شدن آمدن خاتمي، ورود موسوي به عرصه انتخابات طبق توافق قبلي منتفي شده و لزومي ندارد مير حسين موسوي اين موضوع را اعلام كند.
– سید احمد علم الهدی امام جمعه مشهد گفت: «محصول سه سال حکومت یک دولت در این نظام بهرهمندی بیش از 100 طرح عمرانی در کشور بوده است که از دل این نظام، دولتی برآمده است که شبانه روز تلاشگر و فعال است».
وی اظهار داشت: «حال با این شرایط برخی از فرصت طلبان گمان کردهاند مردم ما و دنیا درک و فهم نداشته و در شرایطی که دنیا دچار بحران اقتصادی است خود را به عنوان یک منجی معرفی کردهاند تا بتواند از این فرصت به قدرت برسند»
برگزیده ها
گفت و گوی روز/ کلمه
میرحسین بیاید، دست و پای دراز سیاست از فرهنگ قطع می شود
کلمه: به باور جامعه سینمایی ایران، بی تردید، سینمای دهه ی 60 یکی از طلایی ترین دوران های تاریخ سینمای ایران محسوب می شود؛ جامعه ی سینمایی ایران هنوز در حسرت تجربه مثبت مدیریت سید محمد بهشتی درسینمای این دهه به سر می برد. او سال هاست که در حوزه ی میراث فرهنگی اشتغال دارد.
اکنون سید محمد بهشتی در گفت و گو با “کلمه” از تأثیر منطق نگرش و مدیریت فرهنگی مهندس موسوی در موفقیت های سینمایی و فرهنگی دهه 60 سخن می گوید و دست یابی به این موفقیت ها همزمان با جنگ در مقایسه با سرنوشت سینمای دوران جنگ کشورهای توسعه یافته همچون آمریکا را نوعی کیمیاگری تلقی می کند.
بهشتی مهمترین کیمیای این دوره را فصل مشترک وسیع حوزه رسمی و غیر رسمی می داند؛ مهندس موسوی در گفت وگوهای اخیر خود به توضیح درباره ی نقش سرمایه های اجتماعی دهه 60 در مدیریت کشور در این دوران پرداخته بود، اکنون دکتر بهشتی به خوبی به تفسیر نقش سرمایه های اجتماعی در موفقیت سینمای دهه 60 می پردازد.
بهشتی فضای بسیار گسترده، باز و سهل الوصول برای ورود افراد جدید به سینما و حاکم بودن منطق برابری فرصت و عدالت برای رشد استعداد ها و حمایت های شخصی نخست وزیر را از دیگر رموز موفقیت سینمای دهه 60 می داند.
او پرهیز حوزه فرهنگ از سیاست زدگی را ویژگی برجسته این دهه می داند که با پایان یافتن آن وروق به نوعی برگشت و به تعبیر او فرهنگ حتی از حوزه سیاست، سیاست زده تر شد.
گفت و گو با سید محمد بهشتی پیش روی شماست.
كلمه: مهندس موسوي علاوه بر اينكه خود يك هنرمند است و دستي در نقاشي و معماري دارد، اساساً فرهنگ و هنر وجه برجسته شخصيت ايشان است. هنگامي كه به بررسي شخصيت سياسي او ميپردازيم متوجه ميشويم كه سياست را از دريچه فرهنگ ميبيند، اما وجوه سیاسی و اقتصادی و توانمندي هاي مديريتي ایشان در ادارهي جامعه شناخته شده تر است؛ به طوري كه بیشتر خاطرات خوب مردم هم مربوط به حوزههای اجرايي، اقتصادی و سیاسی است؟
بخش زیادی از این مسئله ناشي از شرایط عمومی جامعه در آن زمان است. در آن مقطع مسائل اقتصادی و سیاسی، به ویژه سیاست بینالملل برای جامعه ما بسیار جدی بود و روی سرنوشت ما اثر مستقیم داشت؛ طبیعی بود که اين وجه شخصيت مهندس موسوی بیشتر ظهور کند و چهره فرهنگی- هنری ایشان، به دليل اولویتهای سیاسی و اقتصادی ناگزير در سایه قرار گرفت.
به طور كلي در شرایط پایدار و نرمال، وجه برجسته یک جامعه، فرهنگی – هنری میشود. در شرایط بحرانی مسائل دیگری اهمیت پیدا میکند، اول باید شکم مردم را سیر کرد و امنیت آنها را تأمین کرد. در آن مقطع زمانی، خصوصاً در سالهای آخر جنگ مردم در شرایط سختی به لحاظ امنیتی و اقتصادی بودند و نیازهای روزمره مردم هم سخت تأمین میشد. پس مسائل سیاسی اقتصادی اولویت پیدا کرد. از طرفي در اين دوره تماس مهندس موسوی با جامعه فرهنگی، تماس مستقیم نبود و نقطه تماس دولت با جامعه فرهنگی آقای خاتمی به عنوان وزير ارشاد ايشان بود. در اين شرايط روشن است كه خاطره شيريني كه از مهندس موسوي در ذهن مردم ميماند؛ قدرت او در مديريت بحران دوره جنگ است و بیشتر مهندس موسوی را در لباس سیاست و اقتصاد بشناسند.
تا حدودي همين اتفاق هم براي آقاي خاتمي رخ داد؛ چنانكه از زمانی که ايشان رئیسجمهور شد به دلیل همان اشتغالات اقتصادی و سیاسی از حوزه فرهنگ فاصله گرفت و کمتر توانست به آن بپردازد.
نمیدانم این شانس مهندس موسوی بود یا بدشانسی، که مدیریت کشور در آن شرایط بحرانی به دست ایشان بود و بعد از جنگ و پذیرش قطعنامه ایشان مسئولیت نداشتند.البته امروز جامعه هنري ایشان را در سکوت فرهنگی- هنری ميشناسند، به خصوص از هنگامي كه که از دولت کنار رفتند و به عنوان رئيس فرهنگستان هنرددر تماس مستقیم با جامعه فرهنگی- هنری قرار گرفتند. البته نه مثل یک وزیر ارشاد و یا کسی که بتواند مشکلات جدی عرصه فرهنگ و هنر را مرتفع کند، چون فرهنگستان محل این کار نیست و مسئولیتهای دیگری دارد.
تا چه اندازه میتوان سیاستهای فرهنگی دهه اول انقلاب را به مهندس موسوی نسبت داد و بر اين اساس درباره ایشان قضاوت کرد؟
برخی همه شرایط کشور را در آن دوره به ایشان نسبت میدهند، در حالی که همه برنامههایی که در آن دوره در کشور به اجرا در میآمد مبتنی بر فضای کشور بود، چه فضای عمومی، چه فضای داخلی، بینالمللی، جنگ و غیره. در آن مقطع بسیاری از شرایط کشور متأثر از جنگ، محاصره و … بود.
نکته دیگر فضای پرشور پس از پیروزی انقلاب و خواستههای خود مردم بود که دولت نمیتوانست نسبت به آنها بیتفاوت باشد و هر يك از این شرایط چیزهايي را تحمیل میکرد. چون ایشان معمار هستند، اگر بخواهم مثال معماری بزنم، هنر مهندس موسوی این است که در شرایط سخت، سردسیر و پرفراز و نشیب توانست ساختمان خوبی بسازد. بخشی از این ساختمان به شرایط محیطی برمیگردد و اگر ایشان در آن شرایط ساختمان خوبی ساختند، بنابراين در شرایط مساعد ایشان میتواند ساختمان بهتری بسازد.برخی میگویند که مهندس موسوی به درد شرایط بحرانی میخورد و به درد همان زمان جنگ میخورد. اشخاصی که دچار چنین اشتباهی میشوند و فکر میکنند که شرایط محیطی معرف مهندس موسوی است، به نظر میرسد که خیلی در کشور مدیریت نکردهاند.
شما در دوران نخست وزیری مهندس موسوی تجربه مثبتی در مدیریت سینمایی کشور داشتید. اکنون اگر خواسته باشید به ارزیابی دستآورد ها و سرمایه های حوزه ی فرهنگی در این دوران بپردازید، چه نکاتی را قابل توجه می دانید؟
در مباحث فرهنگی – اجتماعی دو حوزه رسمی و غیر رسمی داریم. حوزه رسمی آن چیزی است و آن نظام ارزشی است که حکومت عرضه میکند و به نظامهای دیگر ترجیح میدهد. حوزه غیر رسمی آن بخشی است که در متن جامعه وجود دارد. اینها یک فصل مشترک با هم دارند. هر چه این فصل مشترک بیشتر باشد، حکومت مردمیتر است و بیشتر به جامعه خودش اتکا دارد و حوزه رسمی هم برای جامعه پذیرفتنیتر میشود و هر چه فصل مشترک کمتر شود نشان میدهد که حکومت مردمی نیست. در آن دوره این فصل مشترک بسیار وسیع بود. در تاریخ معاصر هیچ زمانی را نداشتهایم که فصل مشترک بین عرصه رسمی و غیر رسمی این قدر وسیع باشد. مهندس موسوی به این فصل مشترک بسیار اتکا میکرد. اینجاست که سرمایههای اجتماعی تحقق پیدا میکند و میتوان ار آن بهره برد. ویژگی دیگر آن دوره اعتقاد جدی مهندس موسوی به ظرفیتهای انسانی موجود در جامعه بود، به همين دليل بسیاری از مشکلات پیچیده با اتکا به این ظرفیتها به راحت حل میشدند.
مهمترین شرایط برای دستيابي به اين سرمايهي اجتماعي، ايجاد فصل مشترک فرهنگی فضای رسمی و غیر رسمی، صدق و صفا و بیغل و غش بودن است. حکومت نباید رازهای پنهان زیادی از جامعه خود داشته باشد. در این شرایط جامعه آغوش خود را برای دولت باز میکند و ظرفیتهای خود را آشکار میکند.
در بخش سینما كه حوزه کاري من در آن دوره بود، حركت ما کاملاً با اتکا به ظرفیتهای بالقوهای بود که در جامعه وجود داشت. تلاش ما در جهت بالفعل کردن این ظرفیتها بود و با اين اعتقاد به سمت جامعه میرفتیم. اگر سینمای ایران، امروز وجود دارد به اتکا به همان ظرفیتهایی بود که در آن دوره بالفعل شد.
در حوزههای دیگر همچون صنعت و اقتصاد و … همین وضعیت وجود داشت. در آن دوره به دلیل درآمدهای محدود نفتی و گرفتاریهای بسیار مثل جنگ، کشور واقعاً با فقر منابع مواجه بود. برخی فکر میکنند که هزینههای جنگ تنها همان 3 میلیارد دلار سالانه بود؛ در حالی که نیامدن سرمایهگذار و بسیاری محدودیتهای دیگر هزینههایی بود که تحمیل میشد، اما، علیرغم این مضیقه، در هر حوزهای، جریانی براي توسعه و پيشرفت شکل گرفت.
تحقق امری همچون سینما در آن دوره باعث تعجب همه دنیا بود. در همه جا وقتی جنگ میشود سینما تعطیل میشود، در حالی که در کشور ما در دوره جنگ سینما متولد میشود. همه این دستآوردها به اتکاء همان سرمايه اجتماعي و ظرفیتهاي موجود در داخل کشور حاصل ميشد. رشد سينما در این دوره شاید کیمیاگری به نظر برسد، کیمیاگری در عرصه مدیریت هنگامی اتفاق میافتد که اتکا به جامعه باشد، روابطمان با جامعه صمیمانه باشد و اعتقاد داشته باشیم که این ظرفیتهای بالقوه در جامعه وجود که باید بالفعل شود.
نکته دیگر این است که در آن زمان فعالیتهای هنری سابقهای در قبل از انقلاب داشت که بخش اندکی از آن قابل قبول بود، ولی بخش عمدهای از آن سینمایی بود که جریان انقلاب رودرروی آن شکل گرفته بود. پس ما عقبه قابل اتکایی نداشتیم. از روزی که اولین فیلم در ایران ساخته شد تا روزی که انقلاب شد، حدود 1200 فیلم ساخته شده بود تا از آنها فاصله بگیریم و بنای جدیدی را ایجاد بکنیم. البته برخی از فیلمهای قبل از انقلاب هم فیلمهای ارزشمندی بود، ولی عمومیت نداشت و منظر عمومی سینمای کشور نبودند. ما باید منظر عمومی سینمای کشور را در تراز ارزشهایی که در جامعه تعریف شده بود، ایجاد میکردیم.
اما اصلاً اینگونه نبود که در سینما یک فضای امنیتی حاکم کنیم. به طور مثال در آمریکا به محض آغاز جنگ جهانی دوم، همه فیلمسازان ملزم به پوشیدن یونیفرم و عضویت در واحد سمعی و بصری ارتش آمریکا شدند.
در حالي كه اصلاً در سینمای ما چنین چیزی اتفاق نیفتاد. ما در همان دوره سینمای کمدی، سینمای کودک، و … را داشتیم که اصلاً بوی یک فضای امنیتی یا یک فضای خشن جنگی را نداشتند. چون قرار بود کل سینما با همه ویژگیها و ابعاد آن تحقق پیدا بکند و طبیعتاً یکی از شاخههای آن سینمای دفاع مقدس بود که بنایش در آن دوره گذاشته شد و شاید بهترین فیلمهایش هم در همان دوره ساخته شد. فیلمهایی مثل دیدهبان، پرواز در شب و … که جزء فیلمهای شاخص دفاع مقدس هستند. اما ما انواع ژانرهای سینمایی را داشتیم و فضا را باز میکردیم که به تمام موضوعاتی که سینما باید به آن بپردازد، پرداخته شود.
اشاره كرديد شرايط این تجربهي تولد سینمایی؛ که شما هم در آن دخیل بودید، شرايط پرمضیقهای بود. آیا مضیقههای فرهنگی هم وجود داشت؟ جنگ و شرایط پیرامون آن تا چه حد خود را به عرصه فرهنگ تحمیل میکرد و تا چه حد آزادی وجود داشت؟
در آن دوره به هیچ وجه اجازه داده نمیشد که کشمکشهای سیاسی در عرصه فرهنگ و هنر وارد شود. برای این حوزه یک موجودیت مستقل و معتبر به رسمیت شناخته میشد و این درک وجود داشت که اگر قرار باشد قلمرو هنر محل تاخت و تازهای سیاسی قرار بگیرد، دیگر هنری باقی نمیماند. اما متأسفانه بعدها در این مسئله خلط به وجود آمد. یعنی سیاست به معنای مضمومش پایش را در عرصه فرهنگ و هنر دراز کرد.
اگر در دورهی آقای خاتمی فضای تازه و با طراوتی در عرصه فرهنگ به وجود آمد، در عین حال سیاستزده هم شد و وزارت ارشاد گرفتاریها و کشمکشهای زیادی با عرصه سیاسی پیدا کرد. هر روز روزنامهای تعطیل شد و آزاری به اهالی فرهنگ رسید. از اواخر دوره آقای هاشمی تا همین امروز سیاسیترین موضوع در کشور ما عرصه فرهنگ است. خود سیاست هم آنقدر سیاسی نیست که عرصه فرهنگ، سیاسی شده و این کجسلیقگی است که عرصه فرهنگ را آنقدر سیاستزده کنیم که کارکردهای سیاسیش را هم از دست بدهد. واقعیت این است که اگر فرهنگ دور از ضربات سیاسی رشد و نمو کند، آثار سیاسی بسیار خوبی هم دارد، به شرطی که برای فرهنگ موجودیت مستقل قائل شویم. اما الان فقط در ترازوی سیاست عرصه فرهنگ سنجیده میشود در حالي كه هیچچیز به اندازه سیاستزدگی برای فرهنگ مضر نیست. البته سیاست به معنای مضمومش که متأسفانه در فضای سیاستورزی کشور ما هم رواج پیدا کرده، نه به آن بخشی که میگوییم سیاست ما عین دیانت ماست. باید این را هم متوجه باشیم این تنها فضیلت سیاست نیست که عین دیانت ماست، همه حوزههای دیگر هم عین دیانت ماست، هنر هم عین دیانت ماست، فرهنگ و بهداشت و … هم عین دیانت ماست، باید برای آن ها جایگاه ویژه و مستقل قائل شویم.
منظور شما این است که محدودیتهای سیاسی که جنگ خود به خود به جامعه تحمیل میکند وارد عرصه سینما نشد؟
به هیچ وجه وارد نشد و این مسئله تنها در عالم سینما نبود. در شرایط موشکباران در شهرهای ما جدول جشنواره فجر دست مردم بود و میخواستند بلیط بخرند و بروند فیلم ببینند. در هر جای دنیا وقتی چنین شرایطی میشود، همه یا به خانههایشان پناه میبرند و یا به پناهگاهها، در صورتی که در ایران چنین حالتی نبود. به خاطر اینکه تلاش میشد که فضای عمومی کشور فضای شاداب و نرمالی باشد که زندگی در تمام ابعاد آن جریان داشته باشد.
با معیارهایی که در جهان وجود داشت مثل تجربههایی که مردم دنیا در جنگهای جهانی و یا جنگهای محلی مثل جنگ ویتنام و … داشتند، وقتی که با شرایط ایران در جنگ با عراق مواجه میشدند، سینمای ما را محصول شرایط جنگی نمیدیدند و شگفتزده میشدند. در واقع ما ارزشها و آرزوهای فرهنگی – هنریمان را به خاطر اینکه جنگ شده بود کنار نگذاشتیم و آن ها را تعقیب کردیم. این موضوع در عرصه ادبیات و شعر هم اتفاق افتاد، نقاشی هم به دنبال همین آرمانها بود، تئاتر و … نیز همینطور. حتی بخشهایی که ضعیفتر هم بودند، اما تلاش و کوشش برای رفتن به سمت این آرمانها را داشتند.
آیا عرصه برای نقادی و حتی کارهای هنری که تا حدی تلخی گزنده هم دارند باز بود؟
من نمیدانم منظور از تلخی چیست. آیا ما در دیدهبان با تلخی مواجه نیستیم؟ آیا در فیلمهای دیگر نقادی وجود نداشت؟ در سینمای آن دوره اصلاً چنین معیاری وجود نداشت که نباید خیلی چیزها را نشان داد.
اصلاً چنین فضایی وجود نداشت که مسائل تلخ مطرح نشود، نقادی نشود و یا … . شما مسئله کربلا را ببینید، این واقعه تلخ است یا شیرین؟ تراژدی مسئلهای است که در آن تلخی وجود دارد، اما تراژدی هنگامی که به خود مردم مربوط شود و خودشان در آن مشارکت دراماتیک داشته باشند، برایشان جذابیت هم پیدا میکند.
فیلمی مثل پرواز در شب، یک تراژدی است، اما همان تراژدی که مردم با آن ارتباط عمیق برقرار میکنند. من که یادم نمیآید در سینمای ما محدودیتی برای فیلمها از این جهات بوده باشد. حتی با توجه به اینکه این سینما، خود را مرتبط با جریان روشنفکری سینمای قبل از انقلاب میدانست، تا حدی طعم تلخ را بیشتر میپسندید. فیلمهایی مثل مادیان، تاتوره و … همین گونه بودند و واقعیت ر ا در خود داشتند و فیلمهای باسمهای happy end و سرخوشانه کمتر در آن دوره به چشم میخورد.
یکی از چیزهایی که مهندس موسوی در جامعه به آن شناخته میشود، مسئله عدالتورزی و عدالتمحوری ایشان است. این عدالت در عرصه فرهنگ هم وجود داشت و ایشان به چنین موضوعی معتقد است؟
من در عرصه سینمایی آن را توضیح میدهم. در آن دوره هر کسی که فکر میکرد میتواند فیلم بلند داستانی بسازد و مقدمات اندکی را هم برای خودش فراهم میکرد، خودمان را موظف میدانستیم شرایط را برای ساخت کارش ایجاد کنیم، برای همین در سینمایمان ورودی خیلی زیاد و حتی خروجی بسیار زیاد داشتیم. تعداد زیادی بودند که اولین فیلمهایشان را میساختند و شاید همان آخرین فیلمشان میشد، برای اینکه هیچکس احساس نمیکرد که ورود او به عرصه سینما ممنوع است، مگر اینکه یک مشکل جدی وجود داشت، مثلاً نوع نگاه فرد همان بخشی از سینمای قبل از انقلاب بود که اساساً انقلاب در مقابل آن شکل گرفته بود، پس نسبت به آنها حساسیت داشتیم، اما برای بقیه چنین چیزی وجود نداشت.
در سایر حوزههای فرهنگی نیز این قاعده حاکم بود ؟
در حوزه تحت مدیریت ایشان که دولت بود اینگونه بود. در خود سینما حامی اصلی ما خود مهندس موسوی بود و هر مشکلی پیش میآمد به خود ایشان مراجعه میکردیم و ایشان در جریان ریز مسائل بود. آن چیزی که گفتم و اتفاق افتاد حاصل نوع مدیریتی بود که ایشان در آن دوره اعمال میکرد.
گفتید که این فصل مشترک بین عرصه رسمی و غیر رسمی بسیار بزرگ بود و شاید بیشترین فصل مشترک در همین عرصه فرهنگ بود. مهندس موسوی در مصاحبهای که اخیراً داشتند گفتند که به بخش زیادی از این سرمایه اجتماعی بعدها بیتوجهی شد و از بین رفت. به نظر شما اگر ایشان یا نوع تفکر ایشان به صحنه سیاسی برگردند، آیا این سرمایه اجتماعی قابل بازگشت و بازیابی هست؟
حتماً، اگر یک مرتبه اتفاق افتاده، صد هزار بار دیگر هم میتواند اتفاق بیفتد، به شرطی که شرایطش را فراهم کنیم و مقتضیاتش را رعایت کنیم. یک حکومت هنگامی مردمی است و مشمول این پشتیبانی مردم قرار میگیرد که در فصل مشترک بین این فضای رسمی و غیر رسمی قرار بگیرد. اگر یک حکومت برای خودش حوزه رسمی را اعلام کند و به حوزه غیر رسمی کاری نداشته باشد فاصلهاش را با مردم زیاد میکند.
دستیابی به این هدف مستلزم صادق بودن، صمیمی بودن و حکومت پا به پای حکومت با جامعه است. یعنی اگر جامعه در شرایط زهد به سر میبرد، دولت هم در شرایط زهد باشد و هنگامی که جامعه در شرایط تمکن است، دولت هم اجازه دارد حالت تمکن داشتهباشد. نه اینکه زهد تنها یک نمایش باشد و جامعه احساس دورویی، ریا و عدم صدق بکند. نباید جامعه تحقیر بشود و نباید به اعتقادات و ارزش هایی که در حوزه غیر رسمی هستند بیاحترامی کنیم و مدام آن ها را تحت فشار نگذاریم. به طور خلاصه اگر با جامعه صمیمی باشیم فصل مشترک حوزه رسمی و غیر رسمی افزایش پیدا میکند.
جامعه خودش مستعد است. آن بخش که مدام ابتکار عمل به خرج میدهد تا فاصله بین حوزه رسمی و غیر رسمی را زیاد کند، حوزه رسمی و دولتها هستند. جامعه زندگی خود را میکند و این ما به عنوان حوزه مدیریت کشور هستیم که باید خودمان را به جامعه نزدیک کنیم، نه اینکه توقع داشتهباشیم جامعه خود را به ما نزدیک کند. آن هم به مایی که اعتقاد به این جامعه و توانمندیهای آن نداریم. این شرایط بود که باعث میشد که خاطره خوشی از آن دوره در ذهن مردم باقی بماند.
به نظر شما اگر مهندس موسوی وارد عرصه ریاستجمهوری بشوند، چه سیاستها و چه فضایی را در عرصه فرهنگ دنبال خواهند کرد؟
من شخصاً به دلیل علاقهای که به ایشان دارم، دلم نمیخواهد که وارد این عرصه شوند.
چرا؟
به دلیل مشکلاتی که پیش روی ایشان خواهد بود و دلم میسوزد که در چنین مشکلاتی بیفتد. ولی یکی از مشکلات جدی که مهندس موسوی پیش رو خواهد داشت و باید با آن برخورد کند، مبرا کردن عرصه فرهنگ از دست و پای دراز سیاستزدگی است که وارد این حوزه شده است و باعث شده که بسیاری از ظرفیتهایی که در این عرصه وجود دارند سترون بشوند و به مرور جایگاه خودمان را در سطح منطقه و جهان از دست میدهیم. برای اینکه اعتقاد و ایمان به اهالی فرهنگ وجود ندارد.اگر مهندس موسوی بیاید، مهمترین کارش مبرا کردن عرصه فرهنگ از دست و پای دراز سیاستزدگی است.
ایمان به اینکه ما خودمان در جهان امروز میتوانیم مولد باشیم. اگر امروز دیگران در پیشخوان فرهنگی ما به راحتی محصول فرهنگی میگذارند، به خاطر این عدم ایمان است، در حالی که ما باید آنقدر مولد شویم که در پیشخوان فرهنگی دیگران محصولاتمان را بگذاریم. اگر ما با اعتماد به نفس عمل میکردیم، فضای بسیار بهتری داشتیم تا امروز که ترسان و لرزان از کوچکترین نفوذی که در فرهنگ اتفاق میافتد، هستیم و فکر میکنیم که دایره را باید برای هنرمندان و جریان تولید در کشور تنگتر بکنیم، در صورتیکه این تنها اسلحهای است که برای عرض اندام در این میدان و دست یابی به فضاهای جدیدتر در عرصهی جهانی داریم.
اما برگشتن به آن شرایط مطلوب بسیار مشکل است و کار بسیار زیادی میطلبد. اگر بخواهیم وجهه و قدرت سیاستی را افزایش دهیم باید حوزه فرهنگ از سیاستزدگی مبرا شود و این مسئله یکی از چالشهای اصلی ایشان خواهد بود.














“شرط اساسی تحقق آرمانها، قرار گرفتن قوا در اختیار اصولگرایان است”
پس آرمانهاتون این بود!