از وبلاگ ها/ رهبری نباید گلهمند باشد؛ این جهان کوه است و فعل ما ندا
چکیده :نتیجهی آن همه سانسور و پارازیت و بگیروببند روزنامهنگاران چه بود وقتی جدال بر سر قدرت به این آشکاری عیان شده است؟ مردم با خواندن روزنامهها خواهند فهمید که درون نظام چه خبر است. موسوی، کرّوبی و رهنورد هم با دنبالکردن اخبار رسانههای رسمی فهمیدهاند که نهالی که آنان با میلیونها نفر دیگر در خرداد هشتادوهشت کاشتند، دارد ثمر میدهد. پیشتر نوشتم که آنان آزادند، رهبر نظام است که خود را در اشتباهات و تصمیمهای غلطش محصور کرده است....
۱- پس از نهی رهبر از سؤال از رئیسجمهور که ناشی از ترس از تندشدن احمدینژاد بود نوشتم که آمدن وی به صحن مجلس هم مبارزهطلبی احمدینژاد است و هم مجلسیان کمی تعقّل به خرج دادهاند و به رهبری حالی میکنند که اگر قرار باشد تصمیمات یک نفر به کلّ ساختار آسيب بزند، ممکن است خودش لطمه ببیند. آن اجازهدادن به احمدینژاد مقدّمهی این استیضاح وزیر کار بود. رهبر قطعاً با این کار مخالف بود چون نباید شأن رئیس جمهور منصوب وی نزد عامّهی مردم کاسته میشد. این چند ماه را واقعاً میشد صبر کرد. کار مجلسیان در ادامهی موارد زیر بود:
الف. سخنان عسکراولادی و بسیاری دیگر پیرامون سران سبز (و مخالفت تند نزدیکان رهبر با آنان)
ب. مرندی و عدّهای دیگر از افزیش بیفکر جمعیّت انتقاد کردند (که در تقابل با توصیهی رهبر و آن استغفار تاریخی بود)
ج. منتقدان حضور ایران در سوریه روز به روز افزایش مییابند (باز هم مخالفت با استراتژی تحمیلی خامنهای)
د. بیدرایتی در گفتگوهای اتمی منتقدانی نزد حاضران در بافت قدرت یافته است (مهار گفتگوها دست رهبر نظام است نه ا.ن)
هـ. رهبر به طور ضمنی از ادامهی پرداخت نقدی یارانهها حمایت کرده ولی مجلس تمایلی به این کار ندارد.
پس به گمانم رگههایی از عقلانیّت دارد نزد اصولگرایان آشکار میشود. امیدوارم این کار ادامه یابد.
۲- این نتیجهگیری به نفع مدافعان حضور در انتخابات مجلس نبود چون بدنهی اصولگرایان است که دارد چنین میکند نه یکی دو نفر -مثلاً- معتدل. پس به پیشنهاد من جور دیگری به مسأله نگاه کنید. احساس خطر فروپاشی اجتماعی و سیاسی، نتیجهی برخورد قاطع سبزها با انتخابات بود. همانطور که بیستوپنج بهمن تمام بافتهها دربارهی تمامشدن «فتنه» را پنبه کرد، با انتشار آمار واقعی شرکتکنندگان در انتخابات، هرکس اندک درایتی داشت فهمید که این کشتی به گل نشسته و در آستانهی در هم شکستن است. من مطمئنّم اگر شرکت در انتخابات گسترده بود، با احساس امنیّتی که اهل قدرت میکردند این چند ماه را هم دندان روی جگر میگذاشتند و صبر میکردند. مرتضوی چندین سال است که پست پشت پست میگیرد و لجبازی احمدینژاد هم سابقهی هفتساله دارد، چرا الان باید کار به اینجا بکشد؟ جلسهی دیروز چیزی بیش از استیضاح وزیر وزیر بود: هم هشدار به رهبر و هم چراغ سبزی به جامعهی از حاکمیّت روبرگردانده و هم تلاش برای حفظ خود در ساختار قدرت.
۳- احمدینژاد نشان داد که گمانهزنیها دربارهی اینکه در صورت لزوم آمادهی روکردن مدرک و سند است، درست است. این مقدّمهای بر اتّفاقاتی است که در چند ماه آینده رخ خواهد داد. رهبر نظام نباید گلهمند باشد. این جهان کوه است و فعل ما ندا. زمانی که وی در تبلیغات تلویزیونی به زمین و زمان تهمت زد و رسیدگی نشد، باید چنین روزی را میدید. همان زمان هم همراهی هاشمی را از دست داد هم ناطق نوری را. احمدینژاد در جلسات با مجلسیان نام مجتبی خامنهای را هم بر زبان رانده است پس داستان ادامه دارد.
۴- در جلسهی استیضاح نام کهریزک و قربانیان آن شنیده شد. چقدر تلاش کردند آنرا لاپوشانی کنند یا حتّی افتخار آن را به نام خود ثبت کنند. افشاکنندگان کهریزک الآن یا در حصر هستند یا در زندان امّا خون را نمیتوان به این سادگی پاک کرد. شهیدان سبز بسی بیش از قربانیان کهریزک هستند؛ نوبت به یادآوردن آنان نیز خواهد رسید.
۵- نتیجهی آن همه سانسور و پارازیت و بگیروببند روزنامهنگاران چه بود وقتی جدال بر سر قدرت به این آشکاری عیان شده است؟ مردم با خواندن روزنامهها خواهند فهمید که درون نظام چه خبر است. موسوی، کرّوبی و رهنورد هم با دنبالکردن اخبار رسانههای رسمی فهمیدهاند که نهالی که آنان با میلیونها نفر دیگر در خرداد هشتادوهشت کاشتند، دارد ثمر میدهد. پیشتر نوشتم که آنان آزادند، رهبر نظام است که خود را در اشتباهات و تصمیمهای غلطش محصور کرده است.
۶- بسیاری از نقاط قوّت افراد میتواند نقطهی ضعفشان هم باشد. یکدندگی و اصرار رهبر نظام برای ادامهدادن با احمدینژاد و حفظ ظاهر به هر قیمت را میگویم. از دید من استیضاح احمدینژاد پس از خانهنشینی او بهترین راه برای فائق آمدن بر بحران بود امّا چه کنیم که آن خطبهی کذایی دست خامنهای را از پشت بسته بود. حالا احمدینژاد ممکن است بگم بگمهایی برای دو برادر دیگر لاریجانی، خود رهبر و فرزندش نیز داشته باشد. فکر کنم دیگر کسی شک نداشته باشد که احمدینژاد در چند ماه آینده خصوصاً در آستانهی انتخابات برای حفظ قدرت هر کاری میکند و این بسیار خوب است. حیف است محمود احمدینژاد پس از هشت سال گندزدن به اخلاق، اجتماع، اقتصاد و سیاست ایران خیلی راحت کنار برود و… شتر دیدی ندیدی. باید خیلیهای دیگر را هم با خود پایین بکشد، او همین الآن هم با اعتبار رهبر چنین کرده ولی این خیلی کم است. رهبر نظام سزاوار بیش از اینهاست.
منبع: وبلاگ ایمایان














کلمه چکار می کنی!؟مثل اینکه مشکل فنی هنوز حل نشده!؟
دیروز چند میلیون نفر دعای مظلوم کربلا زین العابدین را زیر لب زمزمه کردند: اللهم اشغل الظالمین بالظالمین.
کجایی میر حسین که ببینی پیشبینی هاتو؟ ببینی که فقط دونفری که برا آقا باقی مونده بودند هم …ترکوندند!
بهترین کار عزل احمدی نژاد در حین سفر و جایگزینی فردی برای تصدی امور است تا حال متکی به وی دست دهد!!!!!
پشیمانم،پشیمانم و هر روز استغفار میکنم و به خود لعنت میفرستم که چرا در همان بحبوحه 88 که به همراه بسیجیان چشم و گوش بسته ی ذوب شده در ولایت به خیابانها آمدیم و جوانهایی که از روی شر و شور و شعور به مخالفت برخاسته بودند را به لجن کشیدیم این جیزها را نمی فهمیدم،ولی میگویند “ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه س” میدانم که دیر آمده ام،اما آمده ام تا ثابت کنم که اشتباه میکردم،دیر آمدم (قریب سه سال) اما از سال پیش که چشمانم به روی برخی حقایق باز شد،از خودم بدم آمد که چه بی پروا و بی منطق در آن آشوبهای ظاهری طرف ناحق را گرفتم به امید این که این حق است و ما بر حقیم،اما زمان هر چه که گذشت،زبونی و پلشتی آن حق متظاهر بیشتر نمایانم شد و دانستم که فتنه ی اصلی کدام است و حق کدام.سه سال مداوم با تمام افکار و عینیات خودم کلنجار رفتم تا بدانم کدام درست است؟فتنه فتنه گفتنهای رهبر و کثافت کاریهای رئیس جمهوری که با اعتبار رهبر سوار بر ما شده یا حرفها و پیشگوییهای میر حسین و یارانش.حسرت همان یک رأیی را میخورم که میتوانستم به آراء این موجود اضافه نکنم و کردم.تصاویر ذهنی آن شبهای پر مخاطره و تصویر جوانانی که از ترس باتوم خوردن ها از دست رفقایم مثل دوندگان مسابقات المپیک از هر جایی به سمت مأمن خود فرار میکردند یا زنان و دخترانی که التماس میکردند تا گوشیهای همراهشان را که با آنها تصاویر ضبط میکردند و بسیاری از اطلاعات شخصیشان را در آنها داشتند، به زور و ارعاب از آنها نگیریم برای خوش خدمتی و… هر شب و هر شب جلوی چشمانم رژه میرفتند و کلافه ام میکردند، ولی امروز که دیگر خیلی چیزها را فهمیده ام و از درون و برون خیلی مسائل آگاه شده ام خود را تسکین میدهم.امیدوارم که خدای متعال از خطاهای همه مردمان و من حقیر نیز بگذرد.
برادر بسیجی خوش امدی با این که دیر امدی ولی به قول میرمان میرحسین میفرمود: با این که به من توهین میکنید و…ولی وقتی به چهرتان نگاه میکنم میبینم که چقدر دوستتان دارم . وبه ما ملت میگفت که اگر کسی از شماها گیر ما افتاد با او بد رفتاری نکنیم وازادش کنیم ………من که یک زن مسامان ومحجبه ودارای دو فرزند هستم در ان روزها با غسل شهادت وبه تنهایی وبا کمی دل شوره روی دو فرزندم را میبوسیدم وچادر جلابیبم را سرم میکردم ودر را روی بچه هایم قفل میکردم وبا ذکر به راهپیمائی می امدم وگاهی هم از گاردی ها وسربازان اقا باتوم خورده ام وتا ماهها کبودیها ودردها باقی بودند . اما شاید باور نکنید من که به زور گاهی به سر خیابان بروم برای خرید در ان روزها کیلومترها را پیاده راه میرفتم وگویا روی این زمین مادی راه نمیرفتم بلکه روی ابر ها واسمان قدم برمیداشتم وگویا کسی مراقبم هم بود ودست خدا را همراهم حس میکردم .واین نه از روی تعریف از خودم بلکه صرات مسقیمی که به ان ایمان داشتم ودارم و جانم را به خاطرش تقدیم به در گاه خالقم میکنم . واز این که من این موجود نا چیز را در این قرار داد شاکرم وسپاس مینمایم وبعد هر نمازم سجده شکر به جا می اورم. واز خدا میخواهم که همه امت اسلام خصوصئ مقامات بلند پایه کشور جمهوری اسلامی ایران را به راه راست هدایت کند واگر هدایت کردولی انان قلب وروحشان مهر خورده بود /طبق ایه های قران / اسباب نابودیشان را فراهم کند .انشاالله . راستی در ان روزها چند بچه بسیجی مادر شهیدی را با زنجیر موتور میزدند ومن هم به عنوان خانواده شهید خیلی قلبم شکست وبه سر مزار شهیدانمان رفتم وکلی درد ودل کردم واز انها کمک خواستم . امیدوارم که امام وشهیدان اسلام وانقلاب هم از دستمان راضی باشند که میدانم راضیند……………………………………………………………………………………………………….. فاطمه مومنی