سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » برای فریده ماشینی: ما از سهم خود گذشتیم، خدا بچه های مظلوممان را تنها نگذارد...

برای فریده ماشینی: ما از سهم خود گذشتیم، خدا بچه های مظلوممان را تنها نگذارد

چکیده :سلام ما را به شهدا برسان از محبوبه دانش تا ندا آقاسلطان و شبنم سهرابی و همۀ همه شان! سلام ما را به شهدای انقلاب برسان و از طرف ما هم از آنان عذر بخواه و بگو ما را ببخشند به بزرگواری خودشان که خونشان اسباب قدرتمندی اهریمنی نهادان شد و ما نگاه کردیم. سلام ما را به شهدای جنگ برسان و بگو که ما تا جان در بدن داریم پیام صلحشان را به گوش مردم خواهیم رساند و به شهدای جنبش سبز پیام ما را برسان و بگو این راه برگشتی ندارد. ما به زودی یکدیگر را ملاقات خواهیم کرد در فردایی که دیر نیست در همین نزدیکی ها! سلام ما را به همه رفتگانمان برسان و بگو شرمنده ایم که آن چه کاشتید خوردیم و از آن چه کاشتیم چیزی باقی نماند تا دیگران بخورند!...


فخرالسادات محتشمی پور در یازدهمین نامه ی خود که بهمن نامه نامگذاری کرده است، برای مرحوم فریده ماشینی نوشته است: فریده جان سلام ما را به خدا برسان و بگو نگذارد خسته شویم حالا که این راه درازتر از آن است که تصورش را می کردیم و پرگزندتر از آن که تصویرش کرده بودیم و حالا که همرهی خضر هم برایمان متصور نیست. به خدا سلام ما را برسان و بگو دست یداللهی ات را از ما دریغ مدار در این گرداب هائلی که بدان دچار آمده ایم. به او بگو سخت به یاری اش نیاز داریم و از ما بیشتر فرزندانمان و عزیزان دربندمان. بگو اصلا ما از سهم خود گذشتیم بچه های مظلوممان را در چنگال اهریمنی نهادان روزگار تنها و بی یاور مگذارد.

مرحومه فریده ماشینی، عضو فقید جبهه مشارکت، قرآن پژوه و جزو شاخص ترین فعالان حقوق زنان در ایران بود که خرداد ماه سال جاری در اثر ابتلا به بیماری سرطان در گذشت.

متن کامل این نامه را با هم می خوانیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام فریده جان عیدت مبارک خواهرجان!

عید دیروز سخت برایمان شیرین و ماندگار شد به سبب پیمان و پیوند مبارک زوجیت دخترت، دخترمان مریم! روز میلاد نبی اکرم(ص) و اخلاق مجسم و اسوه همه فضائل و حسنات در عالم ممکنات بود و باران به غایت سخت می بارید و ما در زیر شرشر این باران عجیب نابهنگام راهی باغستانی شدیم که در آن جا دو بنده خوب خدا میان گل های معطر فصل یخ بندان بر سر سفره عقد نشسته بودند و تو میان گل های سپید با آن چادر سیاه که هرگز برایمان مظهر تحجر و عقب ماندگی نبود و نشد ملیح می خندیدی به روی میهمانانت. و همسرت آن گوشه با چشمان نمناک ایستاده بود و در شادترین مجلس عمرش بود و نبود. بود و به مریم و محمود و سجاد و مهسا و به ماها لبخند می زد و نبود و تنها تو را می دید و دست در دست تو در آن باغ های سبز و خرم که از دید ما پنهان است قدم می زد. گویی تو جسم آقا رحیمت را به ما می سپردی و ناگاه مانند دخترکان بازیگوش روحش را با خود می کشیدی و به آسمان ها می بردی به آن دوردست های منوّر رخشان تا در پشت درختان انبوه باغ بهشت قایم باشک بازی کنی!

فریده جان!

وقتی مریم در جواب عاقد که از او وکالت می خواست تا صیغه عقد را جاری کند، گفت که به یاد مادر عزیزم و با اجازه پدرم و بزرگترها بله! به ناگاه هلهله شادی در حنجره های ما یخ زد. زمستان را تا عمق جان احساس کردیم و اشک مانند فوّاره جهید در سطح چهره های بزک ناکرده مان در این عروسی مطهر در سالنی آبگینه وش! نگاه نافذ تو ما را شماتت کرد و دستمال ها را از چشم برداشتیم و بر فراز سرمان چرخاندیم تا با چرخش بال ملائک که تو از آسمان با خود همراه آورده بودی در این جشن باشکوه زمینی هماهنگ شود. لبخند که بر لب مریم نشست، تو و آقا رحیم هم خندان شدید و ما شادمان از این همه خوشبختی سوگ بزرگی را که هنوز یک سال از آن نگذشته است فراموش کردیم و انگار مانند صوفیان رقص سماع می کردیم در آن سالن دوّار میان باغی در همین گوشه کنارهای پایتخت!

خواهرجان!

دخترکان فامیل که مرید مکتب مروج اسلام رحمانی تو بودند، دیشب مانند پریان افسانه ای سرودهای مهربانی را در گوش نازنین مریمت زمزمه می کردند و از این که صبح شده و بیداری مانع از دیدن خوابی است که تو مهمان خاصش هستی شِکوه می کردند! مجلس دیشب چیزی کم نداشت فریده جان. هیچ چیز. تو که بودی انگار همه چیز بود. تو بودی و ما لبخند رضایتت را از شاد کردن مجلس توسط دخترکان سبزپوش و سپید پوش به چشم جان می دیدیم. عکس هایی که به یادگار گرفتیم آن چنان از وجود تو سرشار است که هیچ کس جرأت نمی کند پیش خود حتی یواشکی بگوید: «جای مادرش خالی» دیشب مریم بود و محمود بود و سجاد و مهسا و رحیم آقا و تو بودی. همه صاحب مجلس ها بودند: قوم عروس و قوم داماد. و تو اگر در دنیای ما بودی دیشب آنی از یاد همراهان سبزت غافل نمی ماندی و در هر فرصتی که سر میز ما، من و الهه مهر می آمدی یادمان می آوردی که یکی دیگر را برده اند و ما به خانواده اش سرنزده ایم و یکی دیگر بیمار است و سراغش را نگرفته ایم و یکی دیگر محتاج مهربانی ماست و یکی دیگر سزاوار تحسین و ستایش است و یکی دیگر را باید دلداری داد و یکی دیگر را باید پشتیبانی کرد و یکی دیگر را باید شاگردی کرد و از او درس آموخت و یکی دیگر را باید آگاهی داد و به وظایفش آشنا نمود و یکی دیگر را و یکی دیگر را و یکی دیگر را … اوووووووه فریده جان دیشب ما از نگاه های پرمعنا و پر رمز و راز تو که برای ما رمزگشایی لازم نداشت فرار می کردیم. آخر به تو رسیدن دشوار است از ما برنمی آید تو در دنیای ما که بودی پر پروازت فرشته سان بود حالا که دیگر به واقع به پرواز در آمده ای انگار این پاپوش های ناساز و ناهمسازما را باور نمی کنی و هنوز ما را تکلیف ما لایطاق می کنی! چه می گویی فریده جان؟!!! ما و فرار از انجام وظیفه و تکلیف؟ حاشا عزیزِجان! ما شاگردان و تأدیب شدگان مکتب شمائیم رد خور ندارد اجابت کردن هایمان. اما لطفا کمی مراعات ما را بکن. سنگین شده ایم با تکرار مکررات خور و خواب و خشم و شهوت! کمی مهلتمان بده بگذار تن از زیر بار راحت و تن آسایی بیرون بکشیم و گرد غفلت از وجدان و نفس سرکش بزداییم. با تو همراه خواهیم شد عزیز برای درمان این درد مشترک! اما حالا که تو پای در آسمان داری و ما در زمین، کندی ما را تاب بیاور خدا را چه دیدی شاید این هودج نور فردا مسیر ما را رهوارتر کند و تو نفس راحتی بکشی برای کم شدن فاصله ها.

سلام ما را به شهدا برسان از محبوبه دانش تا ندا آقاسلطان و شبنم سهرابی و همۀ همه شان! سلام ما را به شهدای انقلاب برسان و از طرف ما هم از آنان عذر بخواه و بگو ما را ببخشند به بزرگواری خودشان که خونشان اسباب قدرتمندی اهریمنی نهادان شد و ما نگاه کردیم. سلام ما را به شهدای جنگ برسان و بگو که ما تا جان در بدن داریم پیام صلحشان را به گوش مردم خواهیم رساند و به شهدای جنبش سبز پیام ما را برسان و بگو این راه برگشتی ندارد. ما به زودی یکدیگر را ملاقات خواهیم کرد در فردایی که دیر نیست در همین نزدیکی ها! سلام ما را به همه رفتگانمان برسان و بگو شرمنده ایم که آن چه کاشتید خوردیم و از آن چه کاشتیم چیزی باقی نماند تا دیگران بخورند!

فریده جان سلام ما را به خدا برسان و بگو نگذارد خسته شویم حالا که این راه درازتر از آن است که تصورش را می کردیم و پرگزندتر از آن که تصویرش کرده بودیم و حالا که همرهی خضر هم برایمان متصور نیست. به خدا سلام ما را برسان و بگو دست یداللهی ات را از ما دریغ مدار در این گرداب هائلی که بدان دچار آمده ایم. به او بگو سخت به یاری اش نیاز داریم و از ما بیشتر فرزندانمان و عزیزان دربندمان. بگو اصلا ما از سهم خود گذشتیم بچه های مظلوممان را در چنگال اهریمنی نهادان روزگار تنها و بی یاور مگذارد.

عزیزِخواهر! ممنون که از آن بالاها حواست به ما هست و پیام رسان خوبی هستی میان ما و خدایمان که گاه صدایمان به او نمی رسد و در میان این آلودگی های انبوه زمین صدای ما ضعیف تر از آن است که به بالاها برسد!

با آرزوی استجابت دعاها

خواهرت فخری

همسر زندانی خاص بیت شریف

یازدهم بهمن ماه هزار و سیصد و نود و یک


یک پاسخ به “برای فریده ماشینی: ما از سهم خود گذشتیم، خدا بچه های مظلوممان را تنها نگذارد”

  1. Fdtgbedgb گفت:

    خیلی زیبا وغمناک بود:((((((((((((((((((