سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آیت الله دستغیب: اگر مردم را از صحنه بیرون کنند، مجبورند با آمریکا و روسیه مخفیانه دوستی کنند...
» راهى جز احترام به مردم و حسن ظن به آنها وجود ندارد

آیت الله دستغیب: اگر مردم را از صحنه بیرون کنند، مجبورند با آمریکا و روسیه مخفیانه دوستی کنند

چکیده :اگر جمعيت‌هاى بزرگ مردم را كم انگاشتند و آنها را از صحنه بيرون كردند، مجبور مى‌شوند به تدريج با آمريكا و روسيه و ديگران گفتگو كنند و دوستى مخفيانه برقرار نمايند و آرام آرام به سوى آنها بروند. راهى نيست جز آن كه به مردم احترام گذاشت و به آنها حسن ظنّ داشت. پشتيبانى مردم غير نظامى بهترين قدرت براى هر حكومتى است....


آیت الله العظمی دستغیب، مرجع تقلید مقیم شیراز، در اظهاراتی در جلسه تفسیر قرآن خود، هشدار داد که اگر حاکمان بخواهند مردم را از صحنه بیرون کنند، مجبور مى‌شوند به تدريج با آمريكا و روسيه و ديگران گفت و گو و دوستى مخفيانه کنند و آرام آرام به سوى آنها بروند.

به گزارش کلمه، ایشان همچنین بااشاره ضمنی به کسانی که معترضان سال 88 را به براندازی متهم می کنند، گزارش های صدا و سیما در این باره را تکذیب کرد و ضمن رد اینگونه اتهام زنی ها به میرحسین موسوی، از اینکه برخی خطیبان به تشبیه موسوی و کروبی با شمر! پرداخته اند، انتقاد کرد و گفت: اين آقايان يك مسلمان و شيعه هستند و حاضرند بيايند و توضيح بدهند.

آیت الله دستغیب همچنین از عملکرد سید محمد خاتمی نیز دفاع کرد و او را عزت بخشی مردم و رهبری و مسبب رونق اقتصاد خواند و خواستار اعتماد و احترام و حسن ظن به مردم شد.

مشروح اظهارات این مرجع تقلید در جلسه 34  تفسير سوره مائده، که به تفسیر آیات 51و52 این سوره مبارکه اختصاص داشت، به نقل از وب سایت حدیث سرو به شرح زیر است:

يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإنَّهُ مِنْهُمْ اِنَّ اللهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظّالِمينَ (51)فَتَرَى الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشى أنْ تُصيبَنا دائِرَةٌ فَعَسَى اللهُ أنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أوْ أمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلى ما أسَرُّوا في أنْفُسِهِمْ نادِمينَ (52)

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد يهوديان و مسيحيان را دوست خود نگيريد. آنان دوستان يكديگرند و هر كس از شما آنان را دوست خود گيرد، از آنان است. خدا ستمكاران را هدايت نمى‌كند.پس بيمار دلان را مى‌بينى كه در دوستى با آنها شتاب مى‌كنند و مى‌گويند: مى‌ترسيم بلايى بر سرمان بيايد. اميد است كه خداوند پيروزى يا چيز ديگرى پيش آورد تا آنان از آنچه در دل پنهان كرده‌اند سخت پشيمان شوند.

شأن نزول

پس از هزيمت بدريان، مسلمانان به دوستان يهودى خود گفتند: پيش از آن كه به سرنوشت بدريان دچار شويد، مسلمان شويد. مالك بن ضيف گفت: از اين كه جمعى از قريش را غافلگير كرده، آنها را شكست داديد، مغرور شده‌ايد؟! بدانيد هر گاه تصميم بگيريم با شما جنگ كنيم، دست‌هاى شما براى جنگ با ما از كار مى‌افتند.

عبادة بن صامت خزرجى، خدمت پيامبر گرامى شتافت و گفت: اى پيامبر خدا! مرا دوستانى است از يهود كه داراى شوكت و قدرت هستند. اكنون در پيشگاه خدا و پيامبرش، از دوستى آنها بيزارى مى‌جويم. مرا دوستى جز خدا و رسولش نيست. عبدالله بن ابى گفت: لكن من از دوستى يهوديان بيزارى نمى‌جويم، زيرا از حوادث روزگار بيمناكم و به وجود آنها احتياج دارم. پيامبر فرمود: اى ابو الحبّاب، آيا گمان مى‌كنى كه دوستى يهود به سود تو است؟ عبد الله گفت: بنابراين قبول مى‌كنم. آن گاه آيه نازل شد.

دوستى با بيگانگان

يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أوْلِياءُ؛ «اوليا» جمع «ولى» است. معانى متعدّدى براى ولى ذكر شده، در اينجا به معنى دوست صميمى و پشتيبان و صاحب اختيار آمده است. لغت «وَلَىَ» به معنى نزديك بودن دو يا چند چيز به هم، از جهات مختلف است.

الميزان فقط معنى دوستى را براى آن پذيرفته، امّا هيچ بعيد نيست كه در هر سه معنا كاربرد داشته باشد. بنابراين خداى تعالى در اين آيه به مسلمانان تذكّر مى‌دهد كه با يهوديان و مسيحيان دوستى تنگاتنگ نداشته باشند و آنان را پشتيبان خود قرار ندهند و زمام امور خود را به دست آنها نسپارند. قرآن كريم در آيات ديگرى نيز درباره پرهيز از دوستى با كافران و دشمنان خدا و رسول تذكّر داده است از جمله در آيه‌ى 28 سوره آل عمران، آيه‌ى اول سوره ممتحنه و آيه‌ى آخر سوره مجادله.

بَعْضُهُمْ أوْلِياءُ بَعْضٍ؛ خداى تعالى پس از نهى از دوستى با يهوديان و مسيحيان، به سه نكته اشاره مى‌فرمايد اول آن كه آنها هر چقدر هم كه با مسلمانان طرح دوستى بريزند، امّا سرانجام با هم‌كيشان خود هستند و از آنها حمايت مى‌كنند .

وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإنَّهُ مِنْهُمْ؛ نكته دوم اين كه هر كدام از مسلمانان كه با آنها دوست شود، در جرگه‌ى آنان قرار مى‌گيرد و سوم اين كه جزء ستمكاران مى‌شود و خداوند ستمكاران را هدايت نمى‌كند؛ «اِنَّ اللهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظّالِمينَ»

فَتَرَى الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فيهِمْ…؛ در زمان رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله بعضى از مسلمانان رابطه‌ى عميقى با يهوديان مدينه داشتند و وقتى به آنها در اين باره اعتراض مى‌كردند، مى‌گفتند: ما ترس آن داريم كه روزى يهوديان قدرت بگيرند و ما را زير پاى خود له كنند لذا از همين امروز با آنها مى‌پيونديم تا فردا از گزندشان در امان باشيم.

خداى تعالى اين كار آنها رانشانه‌ى دنياپرستى‌شان مى‌داند و مى‌فرمايد: اگر پيروزى و عزّتى از جانب خداوند نصيب مسلمانان شود، شما رسوا خواهيد شد و از كرده‌ى خود پشيمان مى‌شويد.

لازم به ذكر است كه منظور از دوستى با يهود و نصارا صرف ارتباط داشتن با يك يهودى يا يك مسيحى نيست، گرچه همنشينى با همان يك نفر هم بر شخص مؤمن تأثيراتى خواهد گذاشت و او را دچار وسوسه‌ها وخيالات مى‌كند. منظور از اين آيه و آيات مشابه، ارتباط داشتن و پيوند برقرار كردن با قدرت‌هاى مهمّ يهودى و مسيحى است، پس اولا در واقع اين هشدار خداوند متوجّه دولت‌ها و حكومت‌هاى اسلامى است. ثانيآ پرهيز از اين نوع دوستى منحصر به يهود ونصارا نيست بلكه شامل هر كشور غير مسلمان و هر حكومت غير اسلامى مى‌شود و وجود شأن نزول، شمول آيه را محدود نمى‌كند. قرآن كتابى است كه تا روز قيامت مايه‌ى هدايت مردم است.

منظور از دوستى در اينجا، يك ارتباط تنگاتنگ و تكيه كردن بر بيگانگان و سرسپردگى به آنها است. مثلا در زمان مشروطه شخصى در مجلس ملّى گفته بود: «اگر مى‌خواهيد به تمدن برسيد، بايد سر تا پايتان را هم شكل اروپاييان بكنيد»! به همين جهت بود كه رفته رفته شكل زندگى و پوشش غربيان در كشور رواج يافت. اين كار به نوعى تحت ولايت غرب رفتن است كه با توطئه‌ى انگليس در كشور اتّفاق افتاد. شيخ فضل الله نورى از كسانى بود كه با مشروطه‌اى كه انگليس از آن حمايت مى‌كرد مخالف بود و مى‌گفت اين كار غلبه‌ى بيگانگان بر كشور است. سرانجام هم به خاطر مخالفت‌هايش كشته شد.

البتّه برقرارى ارتباط متعارف و بستن قراردادها و مبادلات در زمينه‌هاى مختلف، اگر با حفظ منافع كشور باشد، هيچ اشكالى ندارد، به شرط آن كه مسئولين مربوط تمام جوانب را رعايت كنند و به گونه‌اى قرارداد ببندند و ارتباط برقرار كنند كه ضررى به ملّت و بيت المال وارد نشود.

امام خمينى رحمت الله عليه اهميّت فراوانى براى مجلس شوراى اسلامى قائل بود و اصرار داشت كه نمايندگان، مؤمن و متعهد و متخصّص و مستقل باشند و بدانند كه هر حرفشان حساب و كتاب دارد و براى هر كارشان بايد جوابگوى مردم باشند. به همين جهت مى‌فرمود: مجلس در رأس امور است.

در جنگ احد، يهوديان پيغام دادند كه با سيصد نفر به يارى مسلمانان مى‌آيند، امّا پيامبر نپذيرفت زيرا هيچ بعيد نبود كه آنها در حساس‌ترين موقع جنگ خيانت كنند. وقتى قرار باشد يهوديان پشتيبان و ولى مسلمانان قرار گيرند، صفات آنها به طور مستقيم بر مسلمين تأثير مى‌گذارد و از چمله صفات آنها پول‌پرستى و قدرت‌طلبى است. همچنين باعث سستى مسلمانان در دين و تكاليف دينى مى‌شود و وسوسه‌ها از همه طرف به سوى آنها هجوم مى‌آورد و مثل باران بر سرشان مى‌ريزد.

براى يهوديان استحكام كامل قدرتشان مهم بود و براى رسيدن به اين هدف اگر لازم مى‌شد پشت مسلمانان را خالى مى‌كردند و آنها را تنها مى‌گذاشتند. اتّفاقات بسيار از اين دست در تاريخ افتاده است.

مردم ايران واقعآ امتحان خود را پس دادند. از بعد از امام تا سال 88 هم امتحان خود را پس دادند و قبول شدند. در مسائل سال 88 اين گونه نبود كه اسلحه دست بگيرند و مقابل نظام بايستند. اگر شواهدى وجود داشت كه آقاى موسوى اسلحه دست گرفته، در تلوزيون مى‌گفتند، امّا اين گونه نبود. اين‌ها دوست بودند.

مردم مى‌دانند كه امروز كسانى مى‌توانند كار بكنند كه پيش از انقلاب زندان كشيده بودند؛ آنها دلسوزند و سال‌ها خدمت كرده‌اند. آقاى خاتمى يك آدم ظالم و فاسدى نيست، اگر فاسد بود مملكت را بر باد مى‌داد و آمريكا را مسلّط مى‌كرد، اين گونه نشد بلكه عزّت داد به مردم و به رهبرى، و به اقتصاد كشور رونق داد. بنده همان موقع هر كجا به نظرم مى‌رسيد لازم است به ايشان تذكّر مى‌دادم؛ نامه‌هايم موجود است.

امام خمينى رحمت الله عليه آدمى بود كه خدا را قبول داشت و اعتقاد به توحيد و معاد داشت و از خداى تعالى مى‌ترسيد و زحماتى در راه تزكيه و تهذيب نفس كشيده بود. مردم بر اثر فساد و ستم، از فطرت خود جدا شده، از رعب و وحشت شاه و ساواك خسته شده بودند. آمريكا و انگليس در تمام سلول‌هاى اين كشور رخنه كرده و ريشه دوانده بودند و حضرت امام خمينى رحمت الله عليه ريشه فساد و ستم را دريافته بود.

خلاصه آن كه مردم خواستند و امام خمينى هم به ميدان آمد و با لطف و كمك خدا حركت انقلابى به ثمر نشست. حضرت امام شخص مخلصى بود؛ در پى پول جمع كردن نبود؛ راست مى‌گفت و واقعآ مى‌خواست جان خود را فداى خدا بكند. مردم وقتى چنين خصوصياتى از او ديدند، به اطاعتش درآمدند و جان خود را فدا كردند.

وقتى كه جنگ شروع شد ما هيچ اسلحه‌اى نداشتيم و به تدريج شروع به ساختن بعضى سلاح‌ها كرديم. با همان سلاح‌هاى ساده، بدون آن كه صحبت از بمب‌هاى پيشرفته و هسته‌اى باشد، وحشت عجيبى در دل آمريكا و اروپا و ديگر كشورها افتاده بود و مردم از هيچ چيز نمى‌ترسيدند. درست است كه خدا مى‌فرمايد :

(وَ أعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّكُمْ) (انفال، 60)

«و هر چه در توان داريد از نيرو و اسبان آماده فراهم كنيد تا با آن دشمن خدا و دشمن خود را بترسانيد.»

پشتيبانى مردم غير نظامى بهترين قدرت براى هر حكومتى است. بايد دانست كه مردم، دشمن حكومت و مسؤولين نيستند. مردم ايران واقعآ امتحان خود را پس دادند. از بعد از امام تا سال 88 هم امتحان خود را پس دادند و قبول شدند. در مسائل سال 88 اين گونه نبود كه اسلحه دست بگيرند و مقابل نظام بايستند. اگر شواهدى وجود داشت كه آقاى موسوى اسلحه دست گرفته، در تلویزيون مى‌گفتند، امّا اين گونه نبود. اين‌ها دوست بودند.

اگر جمعيت‌هاى بزرگ مردم را كم انگاشتند و آنها را از صحنه بيرون كردند، مشمول همين تذكّر خداى تعالى در سوره مائده (يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أوْلِياءُ بَعْضٍ) مى‌شوند و مجبور مى‌شوند به تدريج با آمريكا و روسيه و ديگران گفتگو كنند و دوستى مخفيانه برقرار نمايند و آرام آرام به سوى آنها بروند. بنده اطّلاعى ندارم و نمى‌گويم امروز رابطه برقرار كرده‌اند، امّا بعيد نيست چنين شود.

آنها هم اگر رخنه و روزنه‌اى براى ورود پيدا كردند، زهر خود را مى‌ريزند و دين مردم را سست مى‌كنند و دست از جوانان برنمى دارند، يا آنها را مى‌برند و مى‌بلعند، يا آن كه وسوسه ايجاد مى‌كنند تا آخر جز تعداد معدودى، كسى باقى نماند.

راهى نيست جز آن كه به مردم احترام گذاشت و به آنها حسن ظنّ داشت. در جايى نوشته بود : كسى كه سر امام حسين عليه السلام را جدا كرد، همان جانباز جنگ صفين بود.»

اولا اين صحيح نيست. ثانيآ تعبير كردن كسانى مثل آقاى موسوى و كروبى به شمر صحيح نيست. اين آقايان يك مسلمان و شيعه هستند و حاضرند بيايند و توضيح بدهند.

اصرار كردن ما هم هر چقدر هم بى‌ارزش باشد لااقل يك سيد ساده كه هيچ چيزى هم ندارد براى دوستان خداجوى خود مسئله را روشن كرده است. زمانى كه قطعنامه‌ى 598 از سوى امام پذيرفته شد، عدّه‌اى از دوستانمان شوكه شدند و داشتند دلسرد مى‌شدند، بنده ديدم الان موقعى است كه بايد وارد شوم و آنها را دلگرم كنم تا مبادا فكر كنند همه چيز به جنگ است. يك روز جنگ است و روز ديگر مسئله‌اى ديگر، بايد حواس خود را جمع كنيم.

نكته ديگرى كه بايد دوستان ما و همه‌ى مردم به آن توجّه كنند اين است كه نبايد بگويند حالا كه عده‌اى آمده‌اند ضربه به دين مى‌زنند، اگر شاه بود بهتر بود. اين حرف، حرف مؤمنين و حرف كسانى كه انقلاب را دوست مى‌دارند و دوست مى‌دارند ايران يك ايران اسلامى باشد، نيست. شما مى‌دانيد كه اگر همه چيز به هم بخورد، مثل كشورهاى ديگر مى‌شود؛ مثل كشورهايى كه تازه انقلاب كرده‌اند؛ مثل مصر و تونس. اين جور نيست كه الان همه چيز تحت كنترل خودشان باشد؛ كسان ديگرى هم هستند.

لذا آنچه شما مى‌توانيد انجام بدهيد اين است كه دل جوانان را به اسلام محكم كنيد. بگوييد درست است كه مشكلاتى وجود دارد، امّا نبايد دين خود را از دست بدهيد. از زمان پيغمبر اكرم تا به حال قضاياى بسيارى پيش آمده است، امّا هميشه عدّه‌اى بوده‌اند كه واقعآ ايستادند و دين خود را حفظ كردند. از وقتى كه پيغمبر از دنيا رفت، على عليه السلام 25 سال سكوت و خانه نشينى كرد. پيامبر اكرم 23 سال زحمت كشيد و خون دل خورد، ناگهان در عرض چند روز پس از رحلتش همه چيز عوض شد. كسى را كه دو ماه پيش به دستور صريح پيامبر به خلافت منصوب شد، در خانه نشاندند و تهديد به كشتنش كردند و آن قضايا را براى فاطمه زهرا سلام الله عليها پيش آوردند. در آن هنگام كسى اطراف مولا نبود، جز سه نفر. اين‌ها عبرت تاريخ است. بايد متوجّه باشيم كه دينمان از همه چيز مهم‌تر است و دست از آن برنداريم.

خدا لطف كرده توحيد خودش را به ما فهمانده است؛ نبوت، ولايت، معاد و احكام دين را به ما فهمانده است. ما خوبى و زيبايى اين دين را ديده‌ايم، چرا دست از آن برداريم؟


2 پاسخ به “آیت الله دستغیب: اگر مردم را از صحنه بیرون کنند، مجبورند با آمریکا و روسیه مخفیانه دوستی کنند”

  1. Saloor گفت:

    آیت الله دستغیب عزیز! ما نه یهودی و نه نصاری را به دوستی برنگزیدیم بلکه مسلمانان آنهم از مذهب شیعه را به دوستی برگزیدیم و آنهااینچنین به مردم خیانت کردند! احمد خاتمی و مصباح و یزدی و حسنی و شجونی و جنتی و … را می گویم که نام اسلام و مذهب شیعه را یدک می کشند!آقایان موسوی و کروبی و خانم دکتر رهنورد یا سایر عزیزانی که دربند هستند یهودی و نصاری هستند یا مسلمان شیعه؟ اینها به این کشور خدمت کرده اند یا دشمنی؟ ما مثل یهودیان زمان حضرت رسول(ص) به خودمان رحم نمی کنیم و عیب جویی یهودی و نصارا می کنیم!!آیا می توان به این قوم که نام مسلمانی و مذهب شیعه را با خود یدک می کشند اطمینان کرد؟ آیا می شود از القاعده و طالبان که لباس مسلمانی بر تن دارد و با عملیات کور انتحاری جان افراد بیگناه را می گیرد پشتیبانی کرد؟بشار اسد بالاخره مسلمان علوی است یا نه؟ معاویه و یزید هم لباس اسلام بر تن داشتند! باید بپذیریم که ما مسلمانان هم چون یهودی و نصاری به انحراف رفته ایم و با خودمان هم نباید دوستی کنیم!

  2. Payampoyandeh گفت:

    بد بختانه این منبرها و نماز جمعه ها ابزاری برای سرکوب بیشتر مردم ایران شده است