سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » شهید بهشتی: اگر مسلمان بودن و مسلمان زيستن را تحميل كنيد، مردم طغيان می کنند...
» سخنرانی منتشر نشده ای از شهید دکتر بهشتی در میان مردم قم

شهید بهشتی: اگر مسلمان بودن و مسلمان زيستن را تحميل كنيد، مردم طغيان می کنند

چکیده :به مردم ايران فرصت بدهيد تا آگاهانه و آزادانه خود را بر مبناى معيارهاى اسلامى بسازند و اين خودسازى را بر مردم ما تحميل نكنيد. به مردم ما یاری كنيد و آگاهى بدهيد، براى رشد اسلامى آنها زمينه‏ سازى كنيد، ولى هيچ چيز را تحميل نكنيد. انسان بالفطره خواهان آزادى است. مى‏خواهد خودسازى داشته باشد، اما خودش خودش را بسازد....


کلمه – گروه خبر: یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آیت الله بهشتی در سالروز قیام نوزده دی در سخنانی اظهار داشت: به طلاب و فضلاى حوزه هم يك پيشنهاد دارم و آن پيشنهاد اين است: به مردم ايران فرصت بدهيد تا آگاهانه و آزادانه خود را بر مبناى معيارهاى اسلامى بسازند و اين خودسازى را بر مردم ما تحميل نكنيد. به مردم ما یاری كنيد و آگاهى بدهيد، براى رشد اسلامى آنها زمينه‏سازى كنيد، ولى هيچ چيز را تحميل نكنيد. انسان بالفطره خواهان آزادى است. مى‏خواهد خودسازى داشته باشد، اما خودش خودش را بسازد.

بر خلاف رویه جاری در محدود کردن آزادی های قانونی شهروندان، شهید بهشتی در این سخنان با استناد به آیات قرانی تصریح دارد که انسان بالفطره خواهان آزادى است. مى‏خواهد خودسازى داشته باشد، اما خودش خودش را بسازد. مبادا بر خلاف دستور قرآن، مسلمان بودن و مسلمان زيستن را بخواهيد بر مردم تحميل كنيد كه اگر تحميل كرديد، آنها عليه اين تحميلتان طغيان خواهند كرد. انسان عاشق آزادى است. مى‏خواهد خودش به دست خود و با انتخاب خود، خود را بسازد.

در حالی که از تریبون های رسمی و رسانه ها تلاش برای ارائه یک الگوی واحد فکری و زندگی ارائه می شود، این یار و همراه بینانگذار جمهوری اسلامی بر این باور است که اين بزرگ‌ترين امتياز انسان است كه مى‏تواند نافرمان باشد تا فرمان‌برداريش ارزشى ديگر پيدا كند. فرمان‌بردارى اجبارى بی‌فایده است. اگر كسى را مجبور كنند از يك راهى برود، چندان ارزشى ندارد. آن چيزى كه ارزش دارد، فرمان‌برى انتخابى است.

به گزارش پایگاه نشر آثار شهید بهشتی، وی که در میان طلاب و روحانیون قم سخن می گفت، افزود: مبادا بر خلاف دستور قرآن، مسلمان بودن و مسلمان زيستن را بخواهيد بر مردم تحميل كنيد كه اگر تحميل كرديد، آنها عليه اين تحميلتان طغيان خواهند كرد. انسان عاشق آزادى است.

این همراه انقلاب اسلامی بر این باور بوده است که يكى از بزرگ‌ترين امتيازات انسان اين است كه مى‏تواند معصيت كند. فرمان‌بردارى اجبارى بی‌فایده است. اگر كسى را مجبور كنند از يك راهى برود، چندان ارزشى ندارد. آن چيزى كه ارزش دارد، فرمان‌برى انتخابى است. بهترين تعريف براى انسان اين است كه انسان جاندارى است آگاه و انتخابگر. بدين جهت است كه اسلام هيچ چيز را بر كسى تحميل نمى‏كند، حتى دين.

این در حالی است که بر خلاف ایده و تفکر معماران انقلاب اسلامی، تلاش شده است از طریق الگوهای تحمیلی، گشت های ارشاد و بخشنامه و آیین نامه برداشت های باندی گروه معدودی را به جامعه تحمیل کنند.

در این سخنان، شهید بهشتی تصریح دارد که بزرگ‌ترين امتياز انقلاب ايران اين است كه يك امتياز وارداتى نيست. هيچ گروه و جريانى اين انقلاب را بر ملت ما تحميل نكرده است. انقلابى است كه به دست خود اين مردم و در پرتو آگاهى و انتخاب آنها به وجود آمده و رشد كرده و به اين مرحله از پيروزى رسيده است. به‌خصوص نسل جوان ما جهت اين انقلاب را آگاهانه و مخلصانه انتخاب كرد. دختران و پسران دبيرستانی و دانشجو و زنان و مردان فارغ‌التحصيل با آگاهى و انتخاب خويشتن به اين انقلاب پيوستند.

شهید بهشتی با بیان مشکلات بعد از انقلاب می افزاید: حركت و جنبش اسلامى ما جامعة ما را زير و رو كرده است. اگر نابساماني‌هايى مى‏بينيد، اگر می­شنوید گاهی در گوشه و کنار مملکت امنیت ضعیف است و مشکلاتی هست، اگر مى‏شنويد در انتصابات اين دولت ناروايي‌ها و خطاها و اشتباهاتى هست، اگر مى‏شنويد در فعاليت‌هاى گروه‌ها نقطه‏ هاى نامطلوبى هست، اينها همه از لوازم يك انقلاب است. ناراحت نباشيد، انقلاب را با تمام زشت و زيبايش قبول كنيد و قدر اين انقلاب را بدانيد و بدانيم.

وی با اشاره به روند مبارزات و اعتصابات مردم قم به آنان پیشنهاد کرده بود و بياييد از قم يك شهر تازة نمونة اسلامى بسازيم. بياييد با همت خودتان و با خوديارى و هدايت و رهبرى كه از درون شما برخيزد شهر قم را به صورت يك شهر نمونه و نخستين ميوة رسيدة درخت انقلاب اسلامى ايران درآوريم. همه به يارى شما خواهيم آمد.

یکی از دغدغه های شهید آیت الله دکتر بهشتی ایجاد شرایط زیست آزادانه و انتخابگری آگاهانه برای ایرانیان مسلمان در جمهوری اسلامی بود. شهید بهشتی نگران این بود که آرمان های عالی و انسان ساز اسلام در پرتو روش های غلط تربیتی و سیاسی، اجبار و تحمیل را جانشین اختیار و آزادی انسان ها کند و بستر عالی انسان سازی آزادانه در اسلام را به انحراف کشاند. به عقیده او آنچه انقلاب اسلامی را از رسیدن به اهداف عالی خود دور می کرد، همانا تحمیل سبک زندگی و از میان بردن تنوع عقیده و سلیقه در میان مردم و یکسان سازی عقاید و راه زندگی در جامعه بود که می توانست در لوای نام اسلام، اسلام و زیست مسلمانی را به یغما برد.

این سخنرانی که از مجموعه آثار منتشرنشده ایشان ذیل موضوع «انسان» انتخاب شده در زمستان سال 1358 و به مناسبت سالروز تظاهرات مردم قم در مدرسه فیضیه ایراد شده است.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ. «هَلْ أَتَى عَلَى الإنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئًا مَذْكُورًا. إِنَّا خَلَقْنَا الإنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا. إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا».[1]

اين روزهاى فرخنده را به حوزة علمية قم، به مردم قهرمان و انقلابى قم، و به ملت مسلمان انقلابى و پرخروش و پرتلاش ايران صميمانه تبريك مى‏گویم. خوش‌وقتم فرصتى دارم كه در اين مكان مقدس با فضلاى عزيز حوزه، با جوانان پرتلاش و روشن‌بين و سلحشور اين شهر، با پيشه‏وران و اصناف و بازاريان و كارگران و كشاورزان، با فرهنگيان پيشگام و مبارز، و با دانش‏آموزان عزيز و مردم قم كه در بسيارى از مراحل جنبش، كودكان هفت ـ هشت ساله‌شان در شكل قهرمان‌هاى انقلاب تجلى مى‏كردند، سخن گويم. از آنجا كه يكى از شعارهاى پرارزش انقلاب آزادى است و در راهپيمايي‌هاى پرشكوه انقلاب فرياد مى‏كشيديد «استقلال، آزادى، حكومت اسلامى»، و بعد كه معلوم شد در مرحلة نخستين بايد بگويیم جمهورى اسلامى، فرياد كشيديم «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى»، به نظرم آمد در اين جلسه رابطة اصيل و بنيادى آزادى را با آيين مقدس اسلام كم و بيش مطرح كنم. بنيان مكتب‌ها و جهان‌بينى‏هاى مختلف، اصول فراگيرى است كه هر مكتب و هر جهان‌بينى را با آن اصول مى‏شناسند. يكى از بنيادى‏ترينِ اين اصول نگرش هر مكتب نسبت به انسان است. انسان چگونه موجودى است؟ چه بافت‌هاى جسمى و روحى و عاطفى و انديشه‏اى دارد؟ رابطه‏اش با محيط طبيعى و اجتماعى‏اش چگونه است و تابع چه قوانينى است؟ رابطه‏اش با آينده چيست؟ آيندة انسان را چه عواملى مى‏سازند و نقش خود انسان در اين ميانه كدام است؟ مكتب‌هاى مختلف در اين زمينه ديدهاى گوناگون دارند و اسلام، اين مكتب الهى، بى‏شك براى خود ديدى خاص دارد. چه جالب است اگر فرصتى به دست بيايد و در بحث‌هاى تطبيقى و مقايسه‏اى، ديد اسلام در کنار ديد مكتب‌هاى ديگر مطرح بشود. ولى در اين سخن كوتاه امروز، فقط فرصت دارم كه به خواست خدا دربارة ديد اسلام اشاره‏اى بکنم.

آيات اول سورة دهر يا سورة انسان از جمله آياتى است در قرآن كريم كه در اين زمينه بيانى لطيف و در عين حال صريح دارد. «هَلْ أَتَى عَلَى الإنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئًا مَذْكُورًا». «آيا بر انسان برهه‏اى از زمان گذشته است كه در آن چيزى كه ياد كردنى باشد، نبود؟» «إِنَّا خَلَقْنَا الإنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاج». «ما انسان را از نطفه‏اى آميخته آفريديم». «نَبْتَلِيهِ». «تا او را در بوتة آزمايش قرار دهيم». «فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا». «بدين منظور او را شنوا و بينا كرديم». «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيل». «ما به او راه نشان داديم». «إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا». «يا سپاس‌گزار اين همه مواهب است يا كفران‌پيشه در برابر اين همه نعمت».

خوب انسان چگونه موجودى است؟ هستى خود را با چيزى آغاز مى‏كند كه يادكردنى و نام‌بردنى نيست. تقريباً هيچ. مايه‏هاى اصلى و بافت‌هاى اصلي‌اش چيست؟ رنگارنگ و گوناگون و متنوع. «إِنَّا خَلَقْنَا الإنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاج». انسان را از چكيده‏اى به هم فشرده، اما آميخته و مخلوط و آميزه‏اى از عناصر گوناگون آفريديم. اين نخستين نقطه‌نظر اسلام و قرآن است دربارة انسان. انسان موجودى يك‌بُعدى يا دوبُعدى نيست. موجودى است چندبعدى با ابعاد گوناگون، مايه‏هاى رنگارنگ، و استعدادهاى متنوع و فراوان. نه‌تنها بافت‌هاى جسمى‏اش نسبت به بافت‌هاى جسمى جانداران ديگر امتيازاتی خاص دارد، بلكه بيشتر بافت‌هاى روحى‏ و استعدادهاى قابل شكفتن‌اش وجه امتیاز اوست. اين بخش از آيه بيانگر يكى از عالى‏ترين اصول تعليم و تربيت دربارة انسان است و چه خوش آن‌كه باز در فرصتى فقط از اين يك جمله در رابطه با اصول تعليم و تربيت مطالبى بیان شود. اما عرض من آهنگی دگر دارد. چرا انسان را با اين همه رنگارنگى و استعداد و مايه‏هاى گوناگون آفريديم؟ خواستيم از آن موزه­ای رنگارنگ و متنوع درست كنيم؟ نه. خواستيم او را در بوتة آزمايش قرار دهيم و بگدازيم. چه نوع آزمايشى؟ از نوع آزمايش مواد شيميايى؟ نه. آزمايش انسان از نوع آزمايش‌هاى مواد عالى يا معدنى نيست. نوع آزمايش انسان هم تازه است. به منظور اين آزمايش «فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا». او را شنوا و بينا كرديم و به او قدرت آگاهى داديم. معلوم مى‏شود انسان در اين آزمايش با يك عامل عمده شركت مى‏كند: عامل آگاهى. به او ابزارهاى كسب آگاهى داديم تا در اين آزمايش آگاهانه شركت كند و به آگاهي‌هاى اكتسابى اكتفا نكرديم. «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيل». ما براى انسان كمك‌آگاهى فرستاديم: وحى. او را از آگاهي‌هاى الهى ـ آسمانى برخوردار كرديم تا با كمال آگاهى در اين آزمايش شركت كند. حالا با تمام اين مقدمات، انسان در اين آزمايش فقط با عامل آگاهى شركت مى‏كند؟ نه.

با يك عامل بسيار مهم ديگر شركت مى‏كند و آن چيست؟ آزادى، حق انتخاب. «إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا». به دنبال همة اين مقدمات باز او را آزاد گذاشتيم. يا شكر اين همه موهبت را مى‏گذارد و به راه خدا و حق و خير و عدل درمى‏آيد، يا اين همه نعمت را كفران مى‏كند و به حق و خير و عدل پشت پا مى‏زند و در اين مسير آزاد است. يكى از بزرگ‌ترين امتيازات انسان اين است كه مى‏تواند معصيت كند. «وَ عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى».[2] آدم توانست نافرمانى كند خداوندگارش را. بله، اين بزرگ‌ترين امتياز انسان است كه مى‏تواند نافرمان باشد تا فرمان‌برداريش ارزشى ديگر پيدا كند. فرمان‌بردارى اجبارى بی‌فایده است. اگر كسى را مجبور كنند از يك راهى برود، چندان ارزشى ندارد. آن چيزى كه ارزش دارد، فرمان‌برى انتخابى است.

بهترين تعريف براى انسان اين است كه انسان جاندارى است آگاه و انتخابگر. با اين انتخابش چه كار مى‏كند؟ آينده و سرنوشت خود را مى‏سازد. سرنوشت انسان به دست انتخاب آگاهانة او ساخته مى‏شود. بدين جهت است كه اسلام هيچ چيز را بر كسى تحميل نمى‏كند، حتى دين را. مى‏گويد «لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ».[3] «حق از جانب خدايتان آمد. هر كس مى‏خواهد ايمان به حق بياورد و هر كس هم مى‏خواهد كافر بشود به حق». انسان اسلام انسانى است آزاد و اين آزادى را رايگان به او نداده‏اند. اين آزادى را به او دادند و به او گفتند اى انسان آينده‏ و سرنوشتت را خودت بساز. هر نوع سعادت و خوشبختى به دست انسان‌ بيايد، محصول كار آگاهانۀ خود اوست. هر نوع رنج و تيره‏بختى هم سراغ انسان‌ها بيايد، محصول كار آگاهانه و انتخاب غلط خود آنهاست. «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِم».[4] انقلاب ايران يك نمونۀ زندۀ بارز پيش چشم شماست از اين بيان عالى و اصيل قرآن كريم. ملتى را سال‌ها با افسون‌ها به خواب برده و به ذلت كشانده بودند. به آنها به غلط چنين فهمانده بودند كه اين است سرنوشت شما. شما ملتى عقب‌مانده هستيد. به آنها گفته بودند نگاه كنيد به مسلمانان دنيا. اگر در عالم اسلام يك كشور پيشرفتة آزاد مستقل توانستيد پيدا كنيد.

معلوم مى‏شود اينها از آثار شوم اسلام است. به آنها مى‏گفتند اين عمامه‌به‌سرها را مى‏بينيد؟ اينها مناديان ارتجاع و عقب‌ماندگى و ابتذال هستند. اينها داعيان ضد ترقى و ضد تكامل‌اند و به آنها مى‏گفتند اگر ترقى و تعالى و تكامل مى‏خواهيد، به دنبال ما بياييد؛ به دنبال ما، فرهنگ ما، شيوة لباس پوشيدن ما، طرز زندگى ما، حتى خط ما. اگر مى‏خواهيد مترقى باشيد بايد خطتان را تبديل كنيد به خط لاتين. شما نه فرهنگ داريد، نه سابقة تاريخى درخشان داريد، نه اصالتى داريد، نه فكر رهايى‌بخش داريد، نه مذهب زندة سازنده داريد، نه رهبر داريد؛ حتى رهبرانتان حتماً بايد از فرنگ برگشته‏ها باشند. مناديان استعمار و عاملان استبداد ملتى را به تيره‏بختى كشانده بودند. ملت ما براى برخاستن و به سعادت رسيدن چه چيز كم داشت؟ آگاهى، خودآگاهى؛ اين ملت كه از خود بي‌خود شده بود و با خود بيگانه، اولين چيزى كه لازم داشت اين بود كه به خود آيد. بداند يك چيزى هست، اصالتى دارد، مكتبى دارد، مذهبى دارد، بنيادهاى اجتماعى دارد كه اگر از اين بنيادهاى مذهبى ـ اجتماعى درست بهره‏بردارى كند، زنده مى‏شود. و رهبرى اسلامى آگاه در طول سى‏سال اخير توانست قبل از هر چيز اين خودآگاهى را به ملت ما ببخشد. بيدار شد و فهميد آنچه از بيگانه مى‏خواست بي‌جا بود. همه‌چيز را در درون خود دارد. و بعد رهبرى اين جامعه را بر سر دوراهى انتخاب قرار داد. گفت اى جامعة به خود آمده اكنون انتخاب كن. نسل جوان ما در طول ده سال اخير يكى از بهترين انتخاب‌هاى تاريخى را انجام داد.

برادران و خواهران! در همين شهر در سال 1326، سى‌ و‌ يك سال قبل، از همين خيابان ارم عبور مى‏كردم. تازه يك سالى بود براى تحصيل به قم آمده بودم. با كمال تأسف و تعجب مى‏ديدم وقتى دبيرستان حكيم نظامى كه آن موقع تنها دبيرستان قم بود عصرها تعطيل مى‏شود، دانش‏آموز و معلم از يك پياده‌رو مى‏روند، طلبه و مدرس از پياده‏روى ديگر. در همين شهر. فرهنگى و نسل نوجوان و جوان مدرسه‌رفته و دانشگاه‌‌رفته آن‌قدر خودش را از طلبه و عالم و مدرسة فيضيه و كتاب و كتابخانه‏هاى اسلامى بيگانه مى‏دانست كه بايستی يك خيابان ميان آنها حتماً فاصله می‌بود. جوانِ امروز قم چه؟ دانش‏آموز هفت‌سالة اين شهر در هشت ماه قبل كه هنوز در بسيارى از شهرهاى ايران «مرگ بر شاه» گفتن دل شير مى‏خواست، از درِ دبستان كه بيرون مى‏آمد، با گروه‌هاى شش ـ هفت نفرى فرياد مى‏زد «مرگ بر شاه»، «درود بر خمينى». به اين مى‏گویند يك انقلاب، اما چه نوع انقلابى؟ انقلابى كه بر ملت ما تحميل شده؟ بزرگ‌ترين امتياز انقلاب ايران اين است كه يك امتياز وارداتى نيست. هيچ گروه و جريانى اين انقلاب را بر ملت ما تحميل نكرده است. انقلابى است كه به دست خود اين مردم و در پرتو آگاهى و انتخاب آنها به وجود آمده و رشد كرده و به اين مرحله از پيروزى رسيده است. به‌خصوص نسل جوان ما جهت اين انقلاب را آگاهانه و مخلصانه انتخاب كرد. دختران و پسران دبيرستانی و دانشجو و زنان و مردان فارغ‌التحصيل با آگاهى و انتخاب خويشتن به اين انقلاب پيوستند.

به راستى اين سورة قرآن كريم در اين ماه‌ها در برابرمان تجلى مى‏كرد: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْح. وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا».[5] فوج‌فوج، گروه‌گروه اين انسان‌هايى كه غرب‌زدگى آنها را به تباهى كشونده بود، از غرب، اين كعبة آمال دروغين رو برتافتند و به سوى خود آمدند. به خود آمدند و به سوى آيين خود و رهبرى انتخاب شدة خود. آن روزى كه جوان‌ها در راهپيمايى از اعماق قلب اين ندا را سر مى‏دادند كه «الله‌اكبر، خمينى رهبر»، به دشمنان انقلاب از چپ و راست با صراحت گفتيم ببينيد ملتْ رهبر خود را آگاهانه و آزادانه انتخاب مى‏كند. اين رهبرى را هيچ‌كس بر ملت ما تحميل نكرده است. جالب اين بود كه در راهپيمايى تاسوعا و عاشوراى تهران، دوستان گفتند امروز يك گروه از ارامنه را ديديم كه با شور و شعف همين شعار را در راهپيمايى مى‏گفتند. به آنها نزديك شديم و گفتيم مسلمان‌ها باید بگویند رهبر ما اين چهرة برجستة عالى است. شما چرا؟ با كمال صفا گفتند ما دينمان اسلام نيست، اما رهبرمان همين رهبر است. ما او را به رهبرى خود برگزيدیم؛ رهبرىِ انتخاب شده. به همين جهت انقلاب كنونى ملت ايران انقلابى است اصيل، انقلابى است كه براى جامعة ما خودسازي‌هایى زيبا به همراه آورده است. آن جوانی كه قبل از عرايض من مطلبى را القا مى‏كرد، چه با سربلندى مى‏گفت انقلاب دختران و پسران و نسل جوان ما را كه فقط به بزك كردن و خودآرايى دلخوش كرده بود، از اين زندگى پوچ نجات داد.

خاطره‌ای برایتان نقل می‌کنم. در همسايگى ما خانواده‏اى زندگى مى‏كند. اين خانواده چند پسربچه دارد. اين چند پسر كه عرصة كوچك خانه برایشان تنگ است، بيرون مى‏آیند و در كوچه بازى مى‏كنند. متأسفانه اين بچه‏ها و همچنين يكى از بزرگ‌ترهاى خانه يعنى مادر كه عملاً او سرپرست بچه‏ها بود ــ چون پدر كمتر آنجا هست ــ عادت داشتند دائماً حرف‌هاى زشت و ركيك به هم بزنند. كمتر وقتى بود كه از اين كوچه صداى فحش‌هاى زشت يا از مادر يا از بچه‏ها شنيده نشود. دو ـ سه ماه قبل ناگهان من متوجه شدم انگار ديگر از كوچه صدايى از اين حرف‌هاى هرزه به گوش نمى‏رسد. از پسرم پرسيدم اين بچه‏ ها كجا هستند؟ گفت بچه‏ ها رفته‌اند در گروه نفت‌رسانى كار مى‏كنند. بازى و ولگردى و كار بيهوده در كوچه را رها كرده‌اند. روز بعد ديدم بله، از صبح تا شب و گاهى سحر، نزديك پايان ساعت منع عبور و مرور که نفت مى‏آوردند، اين بچه‏ ها با كمال صميميت در آن سرما مى‏رفتند نفت مى‏گرفتند و به درِ خانه‏ ها مى‏بردند. باور كنيد تا امروز ديگر نه از بچه ‏ها و نه از مادرشان يك بار هم حرف زشت زننده به گوش من نخورده است. انقلاب يعنى زير و رو شدن. حركت و جنبش اسلامى ما جامعة ما را زير و رو كرده است. اگر نابساماني‌هايى مى‏بينيد، اگر می­شنوید گاهی در گوشه و کنار مملکت امنیت ضعیف است و مشکلاتی هست، اگر مى‏شنويد در انتصابات اين دولت ناروايي‌ها و خطاها و اشتباهاتى هست، اگر مى‏شنويد در فعاليت‌هاى گروه‌ها نقطه‏ هاى نامطلوبى هست، اينها همه از لوازم يك انقلاب است. ناراحت نباشيد، انقلاب را با تمام زشت و زيبايش قبول كنيد و قدر اين انقلاب را بدانيد و بدانيم. من امروز دوست دارم در اين كوتاه سخنم براى شما مردم قم يك پيشنهاد داشته باشم. پيشنهادم اين است كه همان‌طور كه مردم قم در دوران اين انقلاب در يك‌سال اخير، و بخصوص در پانزده ماه اخير، پيشگامى داشته‏اند و پيشتاز و صبور و شكيبا و پرگذشت بوده‏اند، همان‌طور كه دوران اعتصاب قم از همة شهرهاى ديگر طولانى‏تر بود، همان‌طور كه طلاب و جوانان قم دست در دست هم اولين درگيرى شديد را با قواى طاغوتى آغاز كردند، در اين دورة اخير از نهضت مى‏خواهم پيشنهاد كنم بياييد از قم يك شهر تازة نمونة اسلامى بسازيم. بياييد با همت خودتان و با خوديارى و هدايت و رهبرى كه از درون شما برخيزد شهر قم را به صورت يك شهر نمونه و نخستين ميوة رسيدة درخت انقلاب اسلامى ايران درآوريم. همه به يارى شما خواهيم آمد.

اين فعلاً يك پيشنهاد است. فعلاً فقط در حد طرح يك پيشنهاد مى‏خواهیم از قم شهری نمونه بسازيم. نمونة چه؟ نمونة نظم، امنيت، نظافت و پاكيزگى، عمران و آبادى، هماهنگى شهرسازى قم با نيازهاى روز. مدارسش نمونه‏اى از تعليم و تربيت صحيح، خريد و فروش و كسب و كارش نمونه‏اى از معاملات منصفانه و عادلانه، کارگاه‌هايش توليدكنندة قابل اعتمادترين محصولات صنعتى، انسان‌هايش تلاشگر در راه كسب مهارت‌هاى عالى فنى و كشاورزى و اجتماعى، و از همه بالاتر مردان و زنانش نمونة برجستة اخلاق و پاكى و فضيلت. و بالاترين اين‌كه انسان‌هايى كه از گفتار و رفتارشان نور و فروغ الهى بتابد. بله، انسان اسلام انسانى است با استعدادهايى در خور شكفتن. دارای آگاهى بس وسيع و پُربُرد و انتخابگر. و بالاتر از اين، انسان اسلام انسانى است برخوردار از روح و فروغ الهى. انسان بايد موجودى نورانى باشد و جامعۀ انسانى اسلام جامعه‏اى نورانى است كه «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الأرْضِ».[6] من نمى‏دانم اين پيشنهاد تا چه حد در اين شهر عملى است. اين شما هستيد كه اثبات خواهيد كرد كه عملى است. به دنبال اين بحث به طلاب و فضلاى حوزه هم يك پيشنهاد دارم و آن پيشنهاد اين است: به مردم ايران فرصت بدهيد تا آگاهانه و آزادانه خود را بر مبناى معيارهاى اسلامى بسازند و اين خودسازى را بر مردم ما تحميل نكنيد. به مردم ما یاری كنيد و آگاهى بدهيد، براى رشد اسلامى آنها زمينه‏ سازى كنيد، ولى هيچ چيز را تحميل نكنيد.

انسان بالفطره خواهان آزادى است. مى‏خواهد خودسازى داشته باشد، اما خودش خودش را بسازد. مبادا بر خلاف دستور قرآن، مسلمان بودن و مسلمان زيستن را بخواهيد بر مردم تحميل كنيد كه اگر تحميل كرديد، آنها عليه اين تحميلتان طغيان خواهند كرد. انسان عاشق آزادى است. مى‏خواهد خودش به دست خود و با انتخاب خود، خود را بسازد: «إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا». آن‌قدر تحميل اين راه و عقيده بر انسان‌ها نامطلوب است كه خدا به پيغمبر اكرمش خطاب مى‏كند. پيغمبر اصرار داشت و پافشارى مى‏كرد و زحمت مى‏كشيد و خودش را به رنج و تعب مى‏انداخت تا مردم را به راه خدا بياورد. اما قرآن به پيغمبر گفت اى پيغمبر! كار تو هم حدی دارد. «أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِين».[7] تو مى‏خواهى مردم را وادار و مجبور كنى به اين‌كه مؤمن باشند. اين كه راه پيغمبر نيست. توصية من به طلاب عزيز و فضلاى ارجمند اين است كه منادى حق باشید، دعوت‌كننده به حق باشيد، آمر به معروف و ناهى از منكر با رعايت تمام معيارهاى عالى اسلامي‌اش باشيد، اما مجبوركنندة مردم به راه اسلام نباشيد. چون آن مسلمانى‌ای ارزش دارد كه از درون انسان‌ها و عشق انسان‌ها بجوشد و بشكفد. نديديد مردم ما در اين دوران پرارزش انقلاب چه خودجوشى و چه خودشكوفايى‌ای از خودشان نشان دادند؟ بزرگ‌ترين اصل بعد از پيروزى يك انقلاب چيست؟ تداوم همان انقلاب. همان‌طور كه مردم ما با آزادى به راه اسلام آمدند و رهبرى اسلام را پذيرفتند، همان‌طور كه حتى يك مسيحى ارمنى رهبرى عالى اسلامى ما را آزادانه پذيرفت، بگذاريد در تداوم انقلاب هم مردم آزادانه راه خدا و اسلام و حق و عدل و خير و صفا و صدق را انتخاب كنند و ادامه دهند. اين است سفارشم به طلاب و فضلاى عزيز.

[1]. سورة دهر (انسان)، آیات 1-3.
[2]. سورة طه، آیة 121.
[3]. سورة بقره، آیة 256.
[4]. سورة انفال، آیة 53.
[5]. سورة نصر، آیات ا-2.
[6]. سورة نور، آیة 35.
[7]. سورة یونس، آیة 99.


10 پاسخ به “شهید بهشتی: اگر مسلمان بودن و مسلمان زيستن را تحميل كنيد، مردم طغيان می کنند”

  1. i گفت:

    … انسان عاشق آزادى است

    در سایتی خواندم:

    خواست هاشمی برای “برگزاری انتخابات آزاد٬” و “وحدت ملی” کاری منطقی
    خواست هاشمی برای “تشکیل شورای فقهی” کاری غیر منطقی است.

    تشکیل شورای فقهی = از دیکتاتوری فرد ولایت فقیه به دیکتاتور گروه روی آوردن است.
    و آزمون تغییرقانون اساسی از ولایت تک به ولایت گروه٬ تکرار خطا٬ واردن کردن استبدا دینی از پنجره است.

    اما چگونه قانون مطابق دین اسلام باشد٬ پاسخی خارج از فرم حکومتی است.

    • behnam گفت:

      سلام
      سوال من این است که مگر در کشورهای دیگر چنین سازو کارهایی نیست حق وتو چیست؟در چه دنیایی زندگی می کنیم ؟غرب خوب است یا شرق؟شاید با جواب دادن به این سوالات یا حداقل فکر کردن به آن از زود قضاوت کردن بپرهیزیم

      • i گفت:

        آقا/خانم behnam تشکر از سوالهای شما.
        با کمی مطالعه تاریخ شاید بتوانید پاسخ به سوال خود را دریابید. اما:

        ۱- اگر به زبان انگلیسی٬ آلمانی٬ فرانسوی آشنا هستید نگاه کنید به تاریخ
        United Nations Security Council

        حق وتو در Security Council مشگلاتی بس زیادی ایجاد کرد. جلوگیری کشتار مردم سوریه توسط اسد در Security Council با وتوی روس و چین همراه است.

        ۲- در هر فرم حکومتی٬ چه جمهوری٬ سلطنتی و غیره قانون اساسی باید ظرفیت مدیریت بحرانهای بس پیچیده را داشته باشد. حق وتو یک فرد در گروه معنی ندارد. (اینجا موضوع کشور است نه مدیریت وزارت و یا کار گروهی در یک پروژه)

        ۳- غرب از این جهت موفق است چون تجربه زیادی داراست. کارنامه سه دهه ج.ا حکایت از عدم موفقیت دین دارد.

        ۴- “… مگر در کشورهای دیگر چنین سازو کارهایی نیست ” پاسخ Jaein (این کلمه آلمانی است و در انگلیسی نیست. Jaein ترکیبی از آری و نه است.). در انگلیس٬ آلمان٬ امریکا(در سایر کشورهای غربی و حتی در مشرق٬ در اسراییل) دادگاه عالی قانون اساسی وجود دارد که وظیفه اش حفاظت قانون اساسی است. (در کامنتی در – همه دنیای امروز توطئه و دشمنی و کینه نیست – همین سایت توضیح دادم و مثالی از Brit و آلمان آوردم که منتشر نشد.)

  2. Malek گفت:

    انسان بالفطره خواهان آزادى است. مى‏خواهد خودسازى داشته باشد، اما خودش خودش را بسازد. مبادا بر خلاف دستور قرآن، مسلمان بودن و مسلمان زیستن را بخواهید بر مردم تحمیل کنید
    حجاب اجباری چیزی جز تحمیل مسلمان بودن چیز دیگری نیست و از نظر شهید بهشتی خلاف دستورات اسلام است اگر چه بسیاری کارهای این حکومت غیر مشروع و کودتایی وهن دین است

    • behnam گفت:

      سلام
      من نمی دانم چرا غرب که ما را به خاطر حجاب اجباری ناقض حقوق بشر معرفی می کند خودش بی حجابی اجباری را اجرا می کند من مدافع یا منتقد حجاب اجباری نسیتم می خواهم بگویم همه در دید دیگران ناقصیم در حالی که خود را بی نقص می دانیم

  3. Javid گفت:

    دکتر بهشتی با آن سواد و نگاه باید بره وچه کسانی باقی بمونن !

  4. امیر گفت:

    پس چطور شد که ایشون “حجاب اجباری” رو به این کشور آورد؟؟؟؟
    من خودم سخنرانیشونو شنیدم که سعی در اقناع مردم برای اجباری کردن حجاب داشت!!!! در حالی که توی جمعیت مخالفایی با حرف ایشون بودن ایشون خیلی صغری کبری چیند تا آزادی پوشش زنان رو محدود کنه.

    اگر کسی ازین موضوع اطلاع دقیق داره خواهش میکنم بگه

    • behnam گفت:

      سلام
      من متوجه نظر شما نشدم از یه طرف میگی خودم سخنرانی را شنیدم از طرف دیگه میگی اگه کسی اطلاع دقیق داره بگه

  5. qwe گفت:

    شهید بهشتی مرد بزرگی بود خدا همه اعضای مجاهدین خلق رو لعنت کنه …

  6. Yasooj گفت:

    بنده ادراكم از اين آيه شريفه «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى
    یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِم» چيزى كاملا متضاد با تعبيرى است كه بعد از انقلاب از آن
    مستفاد شد. و آن اينكه اگر مردم ايران قدر نعمت رشد اقتصادى بالاى ١٠٪
    اوايل دهه پنجاه را ميدانستند و به جاى خوش گذرانى بى حد و حصر قدر نعمت آزادى
    و رفاه و امنيت اجتماعى خود را ميدانستند خدا نفوس آنها را و به تبع آن نعمت هاى
    داده شده به آنها را دچار تغيير نميكرد. الان كه در شرايط فعلى هستيم اگر ميخواهيم
    نعمات از دست رفته را باز يابيم بايد ” خود را تغيير بدهيم ” وگرنه همين چيزى را هم كه
    الان داريم خامنه اى از ما خواهد گرفت. خودمان را بايد تغيير بدهيم – تغيير مثبت و
    خداپسند. چرا از محرومان اجتماع فلك زده مان – چرا از كودكان يتيم و بي سرپرست –
    چرا از بيمارانى كه در شهرهاى بزرگ كشور سرگردانند حمايت نميكنيم؟ چرا در
    راه مبارزه با چاپلوسى و رشوه و فساد ايستادگى نميكنيم؟ چرا سرى به اسراى
    كوچه اختر نميزنيم تا صداى ما را از پشت ديوار بشنوند؟ چرا خامنه اى از انفعال
    ما آسوده خيال است؟ غير از اين است كه هنوز ” تغيير” نكرده ايم؟ كوچه اختر را
    دريابيم.