شرح فشارهای دوران بازداشت در نامه سرگشاده محمدصفر لفوتی، روزنامه نگار
چکیده :او در پایان این نامه می نویسد: تا زمانیکه نفس میکشم و زندهام فقط و فقط در راه حق و عدالت گام بردارم و تا رسیدن به منشور جهانی حقوق بشر درایران در خدمت تمامی هم نوعان بویژه مردم قدرشناس و پرمحبت ایران عزیز و متمدن خواهم بود و خواهم ایستاد....
محمدصفر لفوتی روزنامه نگار و فعال سیاسی و حقوق بشر در نامه ای سرگشاده به شرح فشارهای دوران بازداشت و پس لرزه های پس از آزادی موقت برای خود و اطرافیانش پرداخته است.
به گزارش کلمه، محمدصفر لفوتی متخلص به “فریاد” وب نگار و فعال دانشجوئی غرب استان مازندران در نامه خود در شرح این پس لرزه ها به مواردی هم چون تعلیق و بلا تکلیف بودن از کار اداری و دولتی پس از نه سال سابقه کار ، مسدود و بلوکه بودن تمامی حقوق و مزایای قبلی خود، ابطال پروانه بهره برداری و فعالیت مجموعه خوابگاههای خصوصی خودگردان دانشجوئی زنجیرهای دخترانه و پسرانه در شهرهای غرب مازندران و پروانه فعالیت دفتر کار مطبوعاتیام اشاره کرده و بروز افسردگی و ناراحتیهای روحی و عصبی برای مادر، مشکلات روحی پدرش و هم چنین عوارض روحی و جسمی نشأت گرفته از دوران انفرادی پرداخته است.
او به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی، اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام در دادگاه انقلاب حوزه غرب استان مازندران به قضاوت قاضی محمدی به ۵ سال حبس تعلیقی و ۵ سال محرومیت از همکاری و عضویت در احزاب و گروه ها و فعالیت های رسانه ای و مطبوعات محکوم و از کار اداری اش معلق و حقوق و مزایای قبلی اش مسدود شد.
این فعال حقوق بشر ۲۲ آذرماه سال گذشته در مقابل محل کارش توسط نیروهای امنیتی و لباس شخصی اداره کل اطلاعات استان مازندران بازداشت و پس از تفتیش منزل مسکونی و ضبط برخی لوازم شخصی، بمدت ۳۵ روز در بند انفرادی تحت “شکنجه سفید” در بازداشتگاه شهیدکچوئی نگهداری شد.
لفوتی در۲۷ دی ماه همان سال با قراروثیقه ۵۰ میلیون تومانی موقتاً آزاد شد.
متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته است، به شرح زیر است:
یک سال پیش در ساعت دوازده ظهرِ همین روز (۱۳۹۰/۰۹/۲۲) باهجوم ماموران لباس شخصی اداره کل اطلاعات استان مازندران که توسط تعدادی از ماموران اداره اطلاعات شهرستانهای چالوس و نوشهر همراهی میشدند، با ضرب و شتم و توهین و تحقیر بسیار شدید، برای بار سوم دستگیر شدم!
بر خلاف دفعات قبل که «بیست و چهار» و «چهل و هشت» ساعت بیشتر نبود، این بار مدت «سی و پنج روز» را در زندان شهید کچوئی وزارت اطلاعات ساری (مرکز استان)، به صورت انفرادی و تحت شکنجه سفید سپری کردم و سپس با حضور در جلسه بازپرسی، با قرار وثیقهای پنجاه میلیون تومانی، موقتاً آزد شدم.
در بیست و هفتم فروردین ماه نود و یک برای ارائه آخرین دفاعیات مجدداً به شعبه دوم بازپرسی دادیاری انقلاب چالوس و سپس نیز در شهریور ماه سال جاری به دادگاه انقلاب حوزه غرب استان مازندران واقع در شهرستان تنکابن، احضار و به اتهامات واهی:
نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی، اقدام علیه امنیت ملی و اقدام برای براندازی نظام از طریق ارتباط با گروههای معاند و ضد انقلاب، به پنج سال زندان تعلیقی، پنج سال محرومیت از عضویت در احزاب و فعالیتهای سیاسی و پنج سال محروم از فعالیتهای مطبوعاتی و رسانهای محکوم گشتم!
درموی چون کمندش،ای دل مپیچ که آنجا * سرها بریده بینی، بیجرم وبی جنایت
این دستگیری پس لرزههای دیگری نیز به همراه خود داشت! از جمله معلق و بلا تکلیف بودن از کار اداری و دولتیام پس از نه سال سابقه کار مفید خالصانه و صادقانه، مسدود و بلوکه بودن تمامی حقوق و مزایای قبلیام، ابطال پروانه بهره برداری و فعالیت مجموعه خوابگاههای خصوصی خودگردان دانشجوئی زنجیرهای دخترانه و پسرانه در شهرهای غرب مازندران و پروانه فعالیت دفتر کار مطبوعاتیام و… بروز افسردگی و ناراحتیهای روحی و عصبی برای مادر عزیزم و مشکلات روحی پدر زحمت کش و ارجمندم و مشکلات روحی خودم و امراض پوستی و مشکلات نزدیک بینی نشأت گرفته از دوران انفرادی…
در طی این مدت تمامی بستگان و خویشاوندان نسبی و سببی، همسایگان و سکنه و کسبه منطقه، همکاران اداری، رسانهای، خوابگاه داران، دانشجویان، قشر کارگری منطقه و همکار، برخی از فعالین عرصههای مختلف حقوق بشر، سیاسی، اجتماعی و مدنی، کارگری و دانشجوئی و جوانان ووو همه و همه، خانوادهام را از لحاظ روحی همراهی نمودند و پس از آژادیام نیز شدیداً مرا مورد لطف خود قرار دادهاند. همچنین سرکار خانم شیرین عبادی که در گزارشی صدور این حکم را نقض کامل حقوق بشر در حوزه مطبوعات و روزنامه نگاران و نویسندگان ایران دانسته و بسیاری ازهمکاران فرهیخته رسانهای، با انعکاس و انتشار اخبار مربوطه در وب سایتهای خبری و اجتماعی و شبکههای ماهوارهای، حقیر را از حمایت بیمنت خود برخوردار نمودند که بدینوسیله از همه عزیزان تشکر و قدردانی مینمایم.
آنزمان و پس از محکومیت، اطلاعیهای را صادر و صدور این احکام را به مرگ تدریجی خودم تشبیه نمودم!
چونکه: «در آغاز سنین نوجوانی با قلم و نوشتن آشنا شدم، دراولین روزهای شروع وبلاگ نویسی درایران، آن را آغاز کردم و از زمانی که اجازه رأی دادن داشتم فعالیتهای گروهی و سیاسی مدنیام را، شکل دادم و با این اتفاق و صدور چمین احکام سنگینی ازهمه چیزهائی که نیمی از عمرم را با آنها سپری و جزوی از زندگیام بودهاند، محروم گشتم…! از قلم و نوشتن در فضای واقعی و مجازی و فعالیتهای گروهی… و این یعنی مرگ تدریجی من…!!!»
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم * یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت * این راه را نهایت صورت کجا توان بست؟!…
ولی ایرانی در طول ۲۵۰۰ سال از تمدن درخشا نش، از تند بادهای حوادث، کمر خم کرد، اما هرگز نشکست!
در پانزده سالگی که فعالیتهای گروهیام را آغاز و به عنوان شاگرد در محضر حجة الاسلام ولمسلمین محمدرضا زائری و خانه روزنامه نگاران جوان، روزنامه نگاری و خبرنگاری را آموختم، تاکنون، از تمام توان خویش برای انعکاس و انتشار واقعیتهای موجود درجامعه استفاده و قلم زدم و هیچوقت قلم و رسالت مطبوعاتی خویش را در برابر فرصتها و موقعیتها نفروختم و به تعهدِ وجدانی و اخلاقیای که در تنهائی خود، به خداوند بزرگ و یکتا دادهام خیانت ننمودهام و اینک نیز، از اینکه در این راه و هدف مقدس قدم نهادهام پشیمان نیستم و باری دیگر به خدای خود قول میدهم تا زمانیکه نفس میکشم و زندهام فقط و فقط در راه حق و عدالت گام بردارم و تا رسیدن به منشور جهانی حقوق بشر درایران همراه و یاور دیگر فعالین و خرداندیشان و صاحبان اندیشه و قلم، در خدمت تمامی هم نوعان بویژه مردم قدرشناس و پرمحبت ایران عزیز و متمدن خواهم بود و خواهم ایستاد و از هیچ کوششی دریغ نخواهم کرد.
بیست و دوم آذر نود و یک
ایران – مازندران غربی – چالوس و نوشهر
محمد صفر لفوتی «فریاد»
«روزنامه نگار و فعال سیاسی و حقوق بشر»














ابوالفضل قدیانی: آقای صادق لاریجانی! مفاسد بازجویان شما روی شکنجه گران ساواک شاه را سفید کرده است.