سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » کی می‌کشه؟ حاکم باشی؛ کی فراموش می‌کنه؟...
» سخنی با فعالان سبز و حقوق بشری، به بهانه چهلم ستار بهشتی

کی می‌کشه؟ حاکم باشی؛ کی فراموش می‌کنه؟

چکیده :در کنار رسالت زنده نگه داشتن نام و یاد قربانیان جنایات سازمان یافته در رسانه ها و فضای مجازی و تلاش ریشه ای از طریق اصلاح ساختاری حکومت، می توان شکل گیری نهادی مدنی، حقوق بشری و مستقل را هم پیشنهاد کرد که تنها متمرکز بر قتل ها و ترورهای حکومتی شود و هر از چندی به مناسبت های مختلف و سالانه، گزارش آخرین وضعیت آن پرونده ها را به اطلاع عمومی برساند و مانع از به فراموشی سپرده شدن آنها شود....


کلمه – علی بردبار:

شکنجه و قتل ستار بهشتی، خبری بود که وجدان عمومی را جریحه دار کرد، حساسیت بسیاری از اقشار جامعه را برانگیخت و برخی از مسئولان را اگرچه با تاخیر به پاسخ گویی و وعده پی گیری موضوع ناچار کرد. اما این سطح از حساسیت زایی لزوما به معنای عدم تکرار فاجعه ای که رخ داد نیست که هیچ، حتی تضمینی برای به نتیجه رسیدن پی گیری پرونده همین قتل نیز وجود ندارد. این بدبینی ناشی از تجربه های مشابهی است که از سر گذرانده ایم و متاسفانه حاکمیت اقتدارگرا نشان داده که راه به فراموشی سپردن بی هزینه ی این جنایات را به خوبی فراگرفته است.

در سال های پیش جنایاتی از نوع ترور و قتل های سازمان یافته و احیانا برخی قتل های غیرسازمان یافته، دولتی و غیر دولتی اتفاق افتاده که مروری گذرا بر سرنوشت آنها برای تایید صحت این نگرانی کفایت می کند. سال ها پیش در زمان دولت اصلاحات و مجلس پی گیر ششم، زهرا کاظمی در زندان به قتل رسید. مجلس با نطق تاریخی محسن آرمین، نماینده وقت مجلس و گزارشی که از نحوه قتل آن زن عکاس- خبرنگار تبعه کانادا ارائه داد، مسببان قتل او را در فشار شدیدی قرار داد که قابل مقایسه با فشار اخیر بر نیروی انتظامی، پلیس فتا و قوه قضاییه در ماجرای قتل ستار بهشتی نبود. به خصوص که تابعیت کانادایی زهرا کاظمی، فشار بین المللی شدیدی را هم بر حاکمیت مضاعف می کرد.

اما مسببان قتل زهرا کاظمی از جمله سعید مرتضوی، دادستان سابق تهران که در خوشبینانه ترین حالت، قتل غیر سازمان یافته و برنامه ریزی نشده ی او را باعث شده بود، با حمایت سازمان یافته و تمام عیار بخش های انتصابی حکومت بر مصدر امور باقی ماندند تا چند سال بعد جنایات وسیع تری را از جمله در کهریزک رقم بزنند.

نمونه ی گویای دیگر، سرنوشت ناتمام پرونده ی قتل های زنجیره ای بود که هیچ گاه جامعه پرسش های ناتمامش برای ابعاد وسیع آن جنایت سازمان یافته را از جمله درباره ی آمران آن جنایت دریافت نکرد. پرونده قتل عزت ابراهیم نژاد در ماجرای کوی دانشگاه سال 78 که در کنار تمام فجایع دیگر آن زمان از جمله ناپیدا شدن سعید زینالی، کور کردن دانشجوها، حمله به کوی دانشگاه و ضرب و شتم دانشجویان و … به محکوم کردن یک سرباز به جرم دزدیدن یک ریش تراش انجامید.

ترور مسلحانه سعید حجاریان در دوره ی عضویت او در شورای شهر تهران که بر اساس قوانین موجود مصداق بارز محاربه بود، اما بدون رسیدگی دقیق و معرفی آمران و مفتیان آن، با حبس یکی دو ساله تروریست ها که بخش عمده ای از آن هم عملا طی نشد، “جمع و جور” شد. قتل زهرا بنی یعقوب در دوران بازداشت و دفن پنهانی او نیز نمونه دیگری از این جنایات رسیدگی نشده است که باعث عدم اعتماد به دستگاه های قضایی و امنیتی برای رسیدگی عادلانه به پرونده قتل ستار بهشتی می شود.

پرونده هایی که در زمان خود به واسطه ی فضای نسبتا بازتر رسانه ای و سیاسی، امکان پی گیری بیشتری از سوی جامعه مدنی نصف و نیمه ی ما داشت ولی باز به فرجامی نرسیدند و به بوته فراموشی سپرده شدند تا جنایت مشابهی مانند قتل ستار بهشتی اتفاق افتد، مانند این یادداشت اشاره ای گذرا به آنها شود و بعد لابلای اخبار و رویدادهای دیگر رها شوند، در میان اخبار پرتعداد دیگر گم شوند، و روز از نو و روزی از نو.

چاره چیست؟

واقعیت آن است که ماجرا از آن حد گذشته که با نصیحت و انذارهای اخلاقی و دینی و یا رجزخوانی های فیس بوکی و سایتی و چند بیانیه به مصافشان رفت. همه این کارها لازم است و تلاشگران این عرصه ها به درستی این کارها را می کنند. نباید گذاشت حساسیت جامعه در قبال آدمکشی حکومتی از بین برود، اما اینها نه تنها موجب عدم تکرار جنایات نمی شوند، که حتی موجب نسیان و فراموشی جامعه در قبال هریک از این اتفاقات نخواهند شد.

جامعه با هزاران رویداد مشابه مواجه می شود که سرنوشت پرونده های گذشته را تحت الشعاع قرار می دهند. در این باره می شود توصیه هایی به همکاران مطبوعاتی و رسانه ای کرد که در مناسبت های مختلف آن پرونده ها را بازگشایی کنند، در فرصت هایی همچون مصاحبه های مطبوعاتی مسئولان قضایی آنها را زنده کنند و نگذارند فراموش شوند. اینها بخشی از وظیفه ای است که بیشتر بر عهده روزنامه نگاران و فعالان عرصه های مجازی است. همه اینها مهم اند و باید ادامه یابند.

حل و فصل نسبتا ریشه ای این جنایات نیز موکول به تغییرات ساختاری وسیعی در حکومت است که شکل گیری عدلیه (قوه قضاییه) مستقل و واقعی، مطالبه ای که از مشروطه تاکنون در ایران به نتیجه نرسیده، در راس آنهاست و در کنار آن شکل گیری حکومت پاسخگو، رعایت نکات حکمرانی خوب و گسترش دموکراسی است و این ها تلاش هایی است که جنبش های مدنی ایران از مشروطه تا جنبش سبز در پی آن بوده اند و هستند.

اما یک پیشنهاد که در این باره می توان مطرح کرد تا در کنار رسالت زنده نگه داشتن آن در رسانه ها و فضای مجازی و تلاش ریشه ای از طریق اصلاح ساختاری حکومت مطرح کرد، شکل گیری نهادی مدنی، حقوق بشری و مستقل است که تنها متمرکز بر قتل ها و ترورهای حکومتی شود و هر از چندی به مناسبت های مختلف و سالانه، گزارش آخرین وضعیت آن پرونده ها را به اطلاع عمومی برساند و مانع از به فراموشی سپرده شدن آنها شود.

حکومت دست کم در برابر فراموشی اجتماعی این فجایع نباید خیال راحتی داشته باشد. این نهاد با نگاهی واقع بینانه در داخل کشور امکان شکل گیری ندارد که اگر بود حتما راهگشایی های زیادی داشت، اما می توان به شکل دادن آن در خارج از کشور اندیشید. تعداد زیادی از فعالان مدنی در حال حاضر در خارج از کشور به سر می برند و برخی از آنها تجربه های خوبی در زمینه های حقوق بشری دارند. تمرکز تعدادی از آنها بر ترور و قتل های حکومتی در یک نهاد مدنی مستقل، با توجه به تکرار مکرر آنها در سال های گذشته می تواند یک اقدام برای پیشگیری نسبی از این فجایع، زنده نگه داشتن یاد قربانیان این جنایات، بالابرنده هزینه بخش اقتدارگرای حکومت در برابر آدمکشی هایشان تا رسیدن به مرحله ای باشد که اقدام ریشه ای جنبش مدنی ایران، امکان وقوع این فجایع را حداقل به صورت سازمان یافته منتفی سازد.

این طرح بسیار ابتدایی و در حد طرح بحث است، اما در صورت پذیرش کلیت آن، امکان گفت و گوی بیشتری حول آن وجود دارد، تا خون ستارها به سادگی بر زمین نریزد و خشک نشود. تا در نظر فعالان سیاسی دموکراسی خواه و سبز و فعالان حقوق بشری، چه قبول افتد و چه در نظر آید.


7 پاسخ به “کی می‌کشه؟ حاکم باشی؛ کی فراموش می‌کنه؟”

  1. GhasemAgha گفت:

    کی میخوره؟ آنهم دولپی، هر نامردی که دستش به نحوی به دولت یا حاکمیت یا بیت رهبری وصل است.

  2. خزان گفت:

    کاش کلمه این پند را در هفته های گذشته که سالگرد قتل های زنجیره ای بود به کار می بست و مطلبی در باب قتل های زنجیره ای نشر می داد
    از متن مقاله بالا: “در این باره می شود توصیه هایی به همکاران مطبوعاتی و رسانه ای کرد که در مناسبت های مختلف آن پرونده ها را بازگشایی کنند، در فرصت هایی همچون مصاحبه های مطبوعاتی مسئولان قضایی آنها را زنده کنند و نگذارند فراموش شوند. اینها بخشی از وظیفه ای است که بیشتر بر عهده روزنامه نگاران و فعالان عرصه های مجازی است. همه اینها مهم اند و باید ادامه یابند.”och

  3. Nami گفت:

    موضوع اینجاست که آقای خامنه ای هوس سلطنت کردن و ایجاد یک سلسله پادشاهی به سرشان زده است. و البته نام آن را به فعلا به ولایت فقیه تغییر داده اند.

  4. Yar گفت:

    کشتن هر منتقد ,بصیرت مستبد

  5. باید هزینه جنایت رو برای حاکمیت بالا برد

  6. Irani_mehdi گفت:

    بسیار عالی است. مطلع شده ایم که بسیاری از سران سپاهی و حکومت یها در حال خارج کردن پول و سرمایه های غیرقانونی خود از کشور اند و اماده فرار، خواهشا هر کس اطلاعات مستندی دارد، جمع اوری کند و رد این افرار را بگیرید ببینید کجا میروند و چه میبرند.

  7. یدالله خان گفت:

    پس از قتل ندا آغا سلطان، چهار جوان بی گناه در کهریزک، زیر گرفتن آن بی گناه با اتومبیل، کشته شدن خانم سحابی و هدا صابر، این هم از کارهای بسیار زشت و ماندنی این حکومت غیر انسانی است. به ویژه رفتاری که با مادر پیر، بیمار و داغدار ستار بهشتی کردند و علاوه بر آن کبودیهای پیکر ستار، این کبودیها را بر سر و صورت این پیر زن برجای گذاشتند. اینها داغهایی است بر پیشانی شما آقای خامنه ای که این ماموران را به جان مردم انداخته اید. من اکنون با صدای بلند به گوش شما میرسانم که فردا نفرمایید من اطلاعی از این جزئیات نداشتم. اگر خبر ندارید، چه رهبری هستید، اگر خبردارید، چه رهبری هستید؟ درهر حال چه رهبری هستید؟