ممانعت از پیگیری درمان عبدالله مومنی در زندان اوین
چکیده :مدتی است علیرغم صدور مجوز پزشکی قانونی و تاکید پزشکان مبنی بر لزوم اعزام عبدالله مومنی سخنگوی دربند سازمان ادوار تحکیم جهت پی گیری و انجام معاینات تشخیصی به بیمارستانی خارج از زندان اوین، از اجرایی شدنِ این امر جلوگیری بعمل می آید....
اعزام عبدالله مومنی فعال سیاسی محبوس در بند 350 زندان اوین به بیمارستان، بدون ارایه دلیل و به شکلی غیر متعارف متوقف شده است.
به گزارش خبرنگار کلمه، مدتی است علیرغم صدور مجوز پزشکی قانونی و تاکید پزشکان مبنی بر لزوم اعزام عبدالله مومنی سخنگوی دربند سازمان ادوار تحکیم جهت پی گیری و انجام معاینات تشخیصی به بیمارستانی خارج از زندان اوین، از اجرایی شدنِ این امر جلوگیری بعمل می آید.
عبدالله مومنی که چهل و دومین ماه حبس خود را می گذراند طی قریب به 3سال گذشته از حتی یک روز مرخصی محروم بوده و این در حالی است که وی از ناراحتی کلیه و مثانه و همچنین بیماری پوستی رنج می برد و اقدامات درمانی وی نیز مرتبا با اخلال از سوی دادستانی مواجه می شود.
این فعال سیاسی روز سیام خرداد سال ۸۸ در محل ستاد شهروند آزاد بازداشت و بیش از سه ماه را در سلولهای انفرادی بندهای ۲۰۹ و ۲۴۰ و زیر شکنجه به سر برد که بیش از ۴۰ روز آن در بیخبری کامل گذشت. وی اسفندماه همان سال به مرخصی آمد، اما پس از بازگشت به زندان در فروردین ماه سال ۸۹، تاکنون نتوانسته به مرخصی بیاید. او در طول مدت مرخصی هم بارها توسط بازجویانش احضار شد؛ آنها از او خواسته بودند علیه رهبران جنبش سبز و دفتر تحکیم وحدت و جنبش دانشجویی در رسانه ها و دانشگاه ها مصاحبه و سخنرانی کند، اما مومنی از پذیرش درخواست بازجوها سر باز زد و به زندان بازگشت.
عبدالله مومنی در دوران بازداشت، نامهای خطاب به رهبری منتشر کرد. وی در آن نامه به شرح برخوردهایی پرداخت که در دوران بازجویی با وی شده بود. وی در بخشی از نامه خود، نوشته بود که با ننوشتن آنچه بازجوها از او خواسته بودند “پس از کتککاری مفصل و تحقیر و توهین، به من گفتند «به تو اثبات میکنیم که حرامزاده و ولدزنا هستی». نتیجه آن فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافتهای درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم. میگفتند که «باید کاملا توضیح دهی که با چه کسی در چه زمانی و در کجا و چگونه ارتباط داشتهای» و حتی از من میخواستند که در برگه بازجویی ام بنویسم که «در دوران کودکی مورد تجاوز جنسی قرار گرفتهام». بارها به تجاوز و استعمال بطری و شیشه نوشابه و چوب تهدید می شدم تا جایی که فیالمثل بازجوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بیان میکرد که چوبی را در … استعمال میکنیم که صدتا نجار نتواند آن را در بیاورد”.














اینها فکر می کنند وقتی کسی زندانی شد، دچار بیماری شده و آنجا بمیرد هم مهم نیست. مگر آن بابا نگفت کسی را که قرار است اعدام بشود، برای چه به بیمارستان میفرستید و خرجش می کنید. مگر آن دیگر بزرگترش نگفت بازنشسته ها برای چه باید حقوق بازنشستگی بگیرند. به درختی که خشک شده که آب دادن، هدر کردن آب است. اینها این گونه مبنای فکری دارند و به انسان با این دید نگاه می کنند.