آیت الله دستغیب: عالمی که سکوت و کتمان حق می کند، در زمره کسانی است که مال یتیم خورده اند
چکیده :عالمى كه قرآن و سنّت را به طور كامل و دقيق بيان نمىكند و در هنگام اشاعهى حرام و ترك واجب، سكوت مىكند، كتمان حق كرده است و در زمره كسانى قرار مىگيرد كه مال يتيم خوردهاند. علوم دانشگاهى هم مىتوانند مقدّمهاى شوند براى كشف آيات و آثار خداى تعالى و شناخت بهتر او. اين شناخت، علمى است كه مىتواند به همراه ايمان و اعتقادات، بهرهى عمر انسان شود و در عالم برزخ و قيامت، تا ابدالآباد همراه او باشد. مهم اين است كه انسان بفهمد خالق همهى آثار، خداى تعالى است....
آیت الله دستغیب در سخنرانی نهمین شب ماه محرم امسال، با تاکید بر اینکه اگر انسان به جايى برسد كه قدرت را منحصرآ از خدا ببيند، ديگر دم از «من» نمىزند و از شرك بيرون مىآيد، تصریح کرد: عالمى كه قرآن و سنّت را به طور كامل و دقيق بيان نمىكند و در هنگام اشاعهى حرام و ترك واجب، سكوت مىكند، كتمان حق كرده است و در زمره كسانى قرار مىگيرد كه مال يتيم خوردهاند.
مشروح سخنان این مرجع تقلید را به نقل از وب سایت حدیث سرو در زیر بخوانبد:
«اِلَهِي تَرَدُّدِي فِي الآثَارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزَارِ فَاجْمَعْنِي عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنِي اِلَيْكَ»
«اى خدا! چون به يكايك آثار براى شناخت تو توجّه كنم، راه وصول و شهودت بر من دور گردد، پس توفيق خدمتى ده كه مرا به وصال و شهود جمالت زود رساند.»
يكى از راههاى شناخت خداى تعالى، توجّه به آيات و آثار او است، از آسمان و زمين و حيوانات و گياهان، تا خود انسان و دستگاههاى موجود در بدن او. خداى تعالى نيز در جاى جاى قرآن اين آيات را، هم به عنوان نشانههاى وحدانيت خود و هم به عنوان نعمتهاى آفريده شده براى بشر خاطرنشان كرده است؛
(أ فَلا يَنْظُرُونَ اِلَى الاْبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ * وَ اِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ * وَ اِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَتْ * وَ اِلَى الاْرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ) (غاشيه، 17 تا 20)
«آيا به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده شد * و به آسمان كه چگونه برافراشته شده * و به كوهها كه چگونه قرار گرفتهاند * و به زمين كه چگونه گسترده شده است؟»
در سورهى «طه» مىفرمايد: وقتى فرعون از موسى پرسيد خداى شما كيست؟ موسى پاسخ داد :
(رَبُّنَا الَّذي أعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى) (طه، 50)
«پروردگار ما كسى است كه هر چيزى را خلقتى در خور عطا كرده و آن گاه هدايتش فرموده است.»
سپس به بيان آيات خداى تعالى، از زمين و راه و باران و گياهان مختلف مىپردازد.
از معلول پى به علّت بردن، برهانى رايج براى پى بردن به وجود خداى تعالى و مطابق با وجدان انسان است. حتّى اگر از يك كودك خردسال هم چيزى بردارند، به اطراف خود نگاه مىكند تا علّت گمشدن آن را بيابد.
هر كس از ابتداى سنّ تكليف، مقيّد به انجام واجبات و ترك محرمات باشد وتقواى الاهى را به طور كامل رعايت كند و هرگز خود را به دست اميال نفس و وساوس شيطان نسپارد، به تدريج صفايى مىيابد كه با آن، مخلوقات را آثار خالق مىبيند و اگر عنايت خداوند شامل حالش شود، بهرهمند از استادى مىشود كه او را متوجّه درون خود مىكند و از بيرون، وارسته مىشود؛ يعنى علم اليقين كه همان توحيد است نصيبش مىشود.
علوم موجود در دست بشر، حتّى علوم فقه و اصول، تا دم مرگ همراه انسان هستند و چون شخص وارد عالم برزخ مىشود، همهى آنها از بين مىروند و ديگر عالم و فقيه و دكتر و مهندس، معنى و مفهوم خود را از دست مىدهد.
اين علوم به شرطى نافع هستند و به درد عالم برزخ مىخورند كه براى خدا آموخته و به كار گرفته شوند. در غير اين صورت حتّى علم فقه و اجتهاد، باعث سقوط انسان مىشود. طلبهاى كه درس مىخواند تا فقيه شود و نامش بر سر زبانها افتد و وجوهات به سويش سرازير شود، در واقع دكّان كاسبى باز كرده و اى كاش دكّان دارى بود، كه شيّادى است؛ چراكه شخص كاسب مىتواند «حبيب الله» باشد، امّا آن كه فقط براى دنيا درس دين مىخواند، به تعبير قرآن، مانند الاغى است كه بار كتاب بر دوش مىكشد؛
(مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أسْفارآ)(جمعه، 5)
«مَثَل كسانى كه به تورات مكلّف شدند و آن را به كار نبستند به خرى مانَد كه بار كتابها بر پشت كشند.»
عالمى كه قرآن و سنّت را به طور كامل و دقيق بيان نمىكند و در هنگام اشاعهى حرام و ترك واجب، سكوت مىكند، كتمان حق كرده است و در زمره كسانى قرار مىگيرد كه مال يتيم خوردهاند.
علوم دانشگاهى هم مىتوانند مقدّمهاى شوند براى كشف آيات و آثار خداى تعالى و شناخت بهتر او. اين شناخت، علمى است كه مىتواند به همراه ايمان و اعتقادات، بهرهى عمر انسان شود و در عالم برزخ و قيامت، تا ابدالآباد همراه او باشد.
مهم اين است كه انسان بفهمد خالق همهى آثار، خداى تعالى است؛ او كه بينايى داده، خود اصل بينايى است؛ علمى كه به انسان عطا شده، قطرهاى از علم او است؛ كرم و رحم و مهر و ستر و ديگر صفات انسان، همه از او است. بايد انسان به جايى برسد كه قدرت را منحصرآ از او ببيند، نه از خود يا از ديگران. اگر چنين شود، ديگر دم از «من» نمىزند و از شرك بيرون مىآيد. اين علم توحيد است كه اگر نصيب شود، ديگر از علّت پى به معلول و از مؤثر پى به اثر مىبرد؛ يعنى زيبايى را از خدا مىبيند و مىداند كه اين زيبايى خداوند است كه به ديگرى عطا شده؛ اين علم خدا است كه نصيب ديگران گشته است. همچنين همهى صفات خوب را متّصل به خداى تعالى مىبيند.
وقتى حسين بن على عليهما السلام به خداى تعالى عرض مىكند: «اِلَهِي تَرَدُّدِي فِي الآثَارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزَارِ»؛ يعنى اگر قرار باشد انسان فقط به ملاحظهى آثار بپردازد، گرچه در ابتدا به سوى خداى تعالى هدايت مىشود، امّا آنچه بايد او را جمع كند و وحدتى به او ببخشد كه در خدمت خداى تعالى باشد و بفهمد اصل همهى صفات از آن خدا است، علم توحيد است.
هر كس از ابتداى سنّ تكليف، مقيّد به انجام واجبات و ترك محرمات باشد وتقواى الاهى را به طور كامل رعايت كند و هرگز خود را به دست اميال نفس و وساوس شيطان نسپارد، به تدريج صفايى مىيابد كه با آن، مخلوقات را آثار خالق مىبيند و اگر عنايت خداوند شامل حالش شود، بهرهمند از استادى مىشود كه او را متوجّه درون خود مىكند و از بيرون، وارسته مىشود؛ يعنى علم اليقين كه همان توحيد است نصيبش مىشود.
علم توحيد وقتى كه قوىتر مىشود، تبديل به معرفت پروردگار يا همان عرفان مىشود. عرفان چيزى نيست كه در قرآن آمده باشد، ولى وقتى مىگويد: (هُوَ مَعَكُمْ أيْنَ ما كُنْتُمْ) يعنى خدايى كه علم مطلق و قدرت مطلق و حيات مطلق است و اولين و آخرين را خلق كرده و همواره به همهى كردار و نيّاتشان آگاه است، چنين خدايى، هميشه با شما است، هر كجا كه باشيد. اين يك فهم است كه رسيدن به آن در گروى عنايت خاصّ خداى تعالى است و راه آن بندگى كامل و بىچون و چراى او است؛ لذا امام صادق عليه السلام به عنوان بصرى فرمود :
«لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ اِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أنْ يَهْدِيَهُ»
«علم و دانش به يادگيرى تنها نيست، بلكه نورى است كه خداى متعال در دل كسى كه مىخواهد او را هدايت كند، قرار مىدهد.»
پس از آن فرمود: «اگر طالب علم هستى، ابتدا حقيقت بندگى را در خود به وجود آور.»
تا وقتى كه انسان بنده خدا نشود، نمىتواند به علم برسد. اگر كسى در راه بندگى بيفتد، در حركت هميشگى قرار مىگيرد و حتّى اگر در اين دنيا به كمال نرسد، در عالم برزخ و قيامت خواهد رسيد.
پس از آن عنوان بصرى پرسيد: حقيقت بندگى چيست؟ حضرت فرمود :
«به سه چيز است: اول اين كه بنده آنچه را خدا به او بخشيده، ملك خود نداند؛ زيرا بندگان مالك نيستند، بلكه مال را از آن خدا مىبينند و هر كجا خدا فرمان داد، مصرفش مىكنند. دوم اين كه بنده امور خود را تدبير نمىكند. سوم اين كه تمام وقت خود را صرف انجام اوامر خدا و ترك نواهى او مىكند.
آن كه واقعآ خدا را مالك خود و مالك همه چيز خود مىداند، هنگام از دست دادن آنها غمگين نمىشود و با خدا به دشمنى برنمىخيزد و يادآورى مرگ، او را به وحشت نمىاندازد. اگر ملك خدا است، بايد راضى به رضاى او بود.
ظاهر شدن اين نور امكانپذير است، به شرط آن كه انسان دست از طلب برندارد و دامان معصومين را رها نكند، همچنان كه بسيارى از اولياى خدا بدين نور منوّر و آراسته گشتند. اصلا خداى تعالى انسان را به همين منظور خلق كرده است.
اگر اين مسجد را و دوستان عزيز را از خدا مىبينيم، بايد راضى به رضاى او باشيم؛ اگر مشيّتش تعلق گرفت كه خراب شود، باكى نيست. اگر خواستند بگيرندش ـ حال كه خدا نخواست ـ ما ادعا نداريم كه «مال من است». دوستانى هم كه بنده را انسان خوبى مىدانند، اگر روزى گمان كردند اشتباه مىكنند و بنده آن نبودم كه فكر مىكردند، درپى كار خود مىروند و باز هم باكى نيست.
مگر نبود مولا على عليه السلام كه در روز عيد غدير صد و بيست هزار نفر، به عنوان خليفه پيامبر با او بيعت كردند، ولى فقط دو ماه بعد همه از دورش پراكنده شدند و تنهاى تنها شد. امّا على عليه السلام بنده خدا است، نه بنده مردم. وقتى با خداوند است، همه چيز با او است و او با همه است، چه كسى بخواهد و چه نخواهد. حسين بن على عليهما السلام هم همين طور است؛ آنچه آن حضرت و ديگر امامان معصوم و شيعيان واقعى آنها دنبال مىكنند، همين حقيقت است.
شب گذشته درباره امر پروردگار، گفتيم كه وظيفهى امام حسين عليه السلام عمل به دستور خداى تعالى بود و مقتضاى عمل به اين دستور، تن دادن به واقعهى كربلا. امّا امر معناى ديگرى هم دارد و آن، امر تكوينى خداى تعالى است. امام حسين عليه السلام، امام و صاحب مقامات عالى يقين، از علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين است، امّا در صحنهى عاشورا است كه اين مقام بلند ظهور مىيابد و فانى بودن حسين عليه السلام در ذات خداى تعالى آشكار مىشود.
امام حسين عليه السلام براى دين خدا قيام كرد. دين خدا از خدا جدا نيست. خداوند بندگان خود را دوست مىدارد و دوست مىدارد كه آنها به سويش بيايند و با او آشتى كنند. امّا بهاى آمدن آنها، فدا شدن حسين عليه السلام است؛ چراكه با فدا شدن او، محبّتش در دلهاى مردم قرار مىگيرد و باعث شكستگى قلبهايشان مىشود و چون قلب شكسته شد، رو به خدا مىآورد و با او آشتى مىكند و يگانه مىشود؛ لذا بعد از عاشورا، حال ديگرى در خود مىيابند و آرام آرام كمتر گناه مىكنند و به واجبات تمايل بيشترى مىيابند. اين آشتى كردن با خدا، از بركت حسين بن على عليهما السلام است.
حتّى آمدن امام حسين عليه السلام به كربلا، براى دعوت مردم به سوى خدا بود. به همين خاطر از اول ورود به كربلا تا لحظهى آخر، دشمنان خود را نصيحت مىكرد و به سوى خدا فرامىخواند، تا حتّى اگر شده يك نفر، منقلب شود و بيايد. همان يك نفر كه آمد و از بند دنيا آزاد شد و به واقع «حر» گرديد، كافى است.














رنگ رخساره خبر میدهد از سر ضمیر. آفرین برشما که ساکت نمی مانید و با ظلم و ظالم مبارزه می کنید. برخلاف اکثریتی که از مزایای حکومتی برخوردارند و انگار نه انگار که این ملت در عذابند. باید از آنها پرسید گیرم شما دلتان به حال ملت نمی سوزد، آیا از اسلامی هم که شما را به اینجا رسانده نبایستی پاسداری کنید؟ شما چهارده قرن به برکت اسلام، صاحب اعتبار و آبرو و نام شدید حال چرا به این ننگ تن داده اید؟ این بود همه آن ادعاهایی که کاش در رکاب سید الشهدا بودیم و با یزیدیان تا آخرین نفس می جنگیدیم؟ خالی می بستید؟