آیت الله دستغیب: فاسقی مثل یزید شایسته ولایت نیست؛ حتی در ظاهر هم نباید با او بیعت کرد
چکیده :حسين عليه السلام از يك سو مىداند كه سر رشتهى همهى امور در دست خداوند است و او بر هر كارى توانا است و همهى عالم ظهور جلوهى او است و غير از وجه او وجهى نيست. امّا از سوى ديگر مىداند كه فاسقى مثل يزيد شايستهى ولايت نيست و حتّى در ظاهر هم نبايد با او بيعت كرد. اين دستور خداوند است و بايد به اطاعت آن همّت گماشت. همچنين مىداند كه وظيفه دارد يزيد پليد را رسوا كند و نشان دهد كه او و امثال او، تا روز قيامت، صلاحيت خليفهى مسلمين بودن را ندارند. او تكليف داشت ظالم را بشناساند و مردم را از اطاعت او باز دارد. ...
آیت الله سید علی محمد دستغیب در سخنرانی هشتمین از ماه محرم امسال، در تفسیر موقعیت درونی و بیرونی امام حسین(ع) که به قیام ایشان منجر شد، گفت: “امام حسين عليه السلام از يك سو مىداند كه سر رشتهى همهى امور در دست خداوند است و او بر هر كارى توانا است و همهى عالم ظهور جلوهى او است و غير از وجه او وجهى نيست. امّا از سوى ديگر مىداند كه فاسقى مثل يزيد شايستهى ولايت نيست و حتّى در ظاهر هم نبايد با او بيعت كرد. اين دستور خداوند است و بايد به اطاعت آن همّت گماشت.”
به گزارش کلمه، این مرجع تقلید مقیم شیراز خاطر نشان کرد که امام حسین “همچنين مىداند كه وظيفه دارد يزيد پليد را رسوا كند و نشان دهد كه او و امثال او، تا روز قيامت، صلاحيت خليفهى مسلمين بودن را ندارند. به همين جهت رسمآ اعلام كرد كه قصد خروج به سوى كوفه را دارد و فرمود هر كس آماده است جان خود را در راه خدا فدا كند، با ما رهسپار گردد.”
ایشان با اشاره به اینکه “هر كس رسيد ابا عبدالله را از اين سفر برحذر داشت”، یادآور شد: “او تكليف داشت ظالم را بشناساند و مردم را از اطاعت او باز دارد. ظالم كسى است كه هر چه مىخواهد مىكند و اميال و شهواتش را بر فرامين خدا مقدّم مىدارد… كسى كه حق است و در راه حق قدم برمى دارد، ترسى از چيزى ندارد، چه تنها باشد و چه با ديگران.”
متن کامل سخنان آیت الله دستغیب که در وب سایت حدیث سرو منتشر شده، بدین شرح است:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
«اِلَهِي كَيْفَ أعْزِمُ وَ أنْتَ الْقَاهِرُ وَ كَيْفَ لاَ أعْزِمُ وَ أنْتَ الآْمِرُ»
«اى خدا! چگونه بر كار خود عزم كنم و حال آنكه تويى قاهر و چگونه عزم نكنم در صورتى كه تو فرمان دادهاى.»
خداى تعالى در كار خود قاهر و غالب است؛ (وَ اللهُ غالِبٌ عَلى أمْرِهِ) (يوسف، 21)
عالم امر در مقابل عالم خلق است؛ يعنى همان طور كه مخلوقات را خلق كرده و آنها را تدبير مىكند، عالم روح و ملكوت را نيز تحت اراده خود دارد.
خلقت بشر به طور كامل در دست خداى تعالى است و او مراحل مختلف تبديل شدن يك نطفهى گنديده، به يك انسان كامل را تدبير مىكند، نه پدر و مادر نقشى در آن دارند و نه خود انسان. بعد از خلقت نيز اين خداوند است كه شير در پستان مادر جارى مىكند و محبّت فرزند را در قلب او قرار مىدهد و مىآموزد و رشد مىدهد و تربيت مىكند، تا آنجا كه طفل بزرگ مىشود و به جايى مىرسد كه فكر مىكند خودش همه كاره است و قدرت و حيات و اعضا و جوارحش متعلّق به خودش هست. فراموش مىكند چه بود و چه مراحلى را گذراند تا به اينجا رسيد! با خالق خود بيگانه مىشود و به سختى دقايقى را براى نماز و مناجات با او، كه روح و قلب و اصل وجودش از او است، اختصاص مىدهد. اگر بگويى چشمت را كنترل كن؛ گوشت را از حرام برگير؛ زبانت را به گناه نچرخان؛ با دستت ظلم نكن و در افكارت من من نگو، مىگويد: دلم مىخواهد؛ چشم خودم است؛ زبان خودم است و… .
وقتى اسباب و وسايل برايش فراهم مىشود، گذشتهى خود را فراموش مىكند و حتّى با خداى تعالى به دشمنى برمىخيزد؛
(أ وَ لَمْ يَرَ الاْنْسانُ أنّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإذا هُوَ خَصيمٌ مُبينٌ) (يس، 77)
«آيا انسان نديد كه ما او را از نطفهاى گنديده خلق كرديم و او اينك دشمنى آشكار گرديده است.»
سرانجام هم تبديل به لاشهى مردار مىشود و على رغم ميل باطنى خود، به عالم بزرخ مىبرندش، در حالى كه توشهاى نيندوخت و متاعى پيش نفرستاد. اين وضع مادّى بشر است كه ابتدايش نطفه و انتهايش جيفه است و امروزش، منبع كثافات و نجاسات!
رسول خدا صلّى الله عليه و آله به اتّفاق اصحاب خود از جايى عبور مىكردند كه چشمشان به خرابهاى افتاد. فرمود: اين خانههاى مجلّل گذشتگان شما است. به تكّه پارچههاى كهنهاى كه بر زمين افتاده بود اشاره كرد و فرمود: اينها لباسهاى فاخرى هستند كه بر تن مىكردند و با آن فخر مىفروخنتد. سپس به نجاسات آنها اشاره كرد و فرمود: اين هم غذاهايشان است كه مىخوردند. اين آخر دنيا است.
آدمى فراموش مىكند كه وابستهى به خداى تعالى است و نمىتواند او را از خود جدا بداند. وجود او همراه انسان است و هرگز از او جدا نيست. او واجب الوجود است و انسان، ممكن الوجود. واجب الوجود؛ يعنى آن كه هميشه بوده و خواهد بود و افاضهى وجود به همهى موجودات كرده است، امّا نه به اين شكل كه از خود بگيرد و به ديگرى بدهد، يا آنكه در مخلوقات حلول كند. او احاطهى وجودى به همهى موجودات دارد و با آنها مرتبط است، امّا چگونگى اين ارتباط، به سادگى قابل فهم نيست و نياز به بندگى خدا و توسّل به ائمه اطهار عليهم السلام دارد.
خداى تعالى مىفرمايد: (هُوَ مَعَكُمْ أيْنَ ما كُنْتُمْ) (او با شما است، هر كجا كه باشيد) و نيز مىفرمايد: (نَحْنُ أقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ) (ما از رگ گردن به او نزديكتريم) خداى تعالى جسم نيست. مخلوقات آثار اويند و با او در ارتباطند و او از آنها جدا نيست. منظور از جدا نيست، حلول كردن و چسبيدن نيست. مولا على عليه السلام مىفرمايد :
«دَاخِلٌ فِي الأشْيَاءِ لا كَشَيْءٍ دَاخِلٍ فِي شَيْءٍ وَ خَارِجٌ مِنَ الأشْيَاءِ لا كَشَيْءٍ خَارِجٍ مِنْ شَيْء» (كافى، 1، 86)
«درون اشيا است امّا نه مثل چيزى كه درون چيز ديگرى باشد و خارج از اشيا است، نه مانند آنچه بيرون از چيز ديگر باشد.»
اين كه امام حسين عليه السلام مىفرمايد: «كَيْفَ أعْزِمُ وَ أنْتَ الْقَاهِرُ» به معناى اين نيست كه نبايد ارادهى كارى كرد و تصميمى گرفت، بلكه بايد دانست كه يك سر هر اراده و عزمى دست خدا است؛ مثل آن كه خداوند يك سر بندى را دست كسى داده و به او گفته باشد هر كارى مىخواهى بكن. آن شخص، هم مىتواند بند را در چاه بيندازد و گرفتارى را نجات دهد و هم مىتواند به گردن كسى بندازد و او را بكُشد، امّا سر ديگر اين بند دست خدا است و او هر گاه اراده كند، سر بند را مىكشد؛ پس نه انسان مجبور كامل است و نه مختار كامل، بلكه كمى از آن است و كمى از اين؛ «لا جَبْرَ وَ لا تَفْوِيضَ بَلْ أمْرٌ بَيْنَ أمْرَيْنِ».
دست خدا در مقابل افعال انسان بسته نيست و هر گاه بخواهد، اراده و خواست خود را بر ارادهى انسان چيره مىكند.
(وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ)
«يهوديان گفتند: دست خدا بسته است. دستشان بسته باد و لعنت بر آنان به خاطر آنچه گفتند، بلكه دو دست او باز است.»
بنابراين انسان، نه مىتواند هر آنچه مىخواهد انجام دهد؛ چراكه خداوند قاهر و فرا دست او است، و نه مىتواند دست بر روى دست بگذارد و گوشهاى بنشيند و تماشا كند؛ چراكه خداى تعالى دستوراتى به او داده و او را مكلّف به تكاليفى كرده است. پس بايد به آنچه خدا فرموده گردن نهد و عزم انجام آنها را داشته باشد؛ فرمود نماز بخوان! بايد به همان صورت كه فرموده نماز بخواند، اگر بيمار شد و نتوانست بايستد، نشسته بخواند. اگر اين را هم نتوانست، بخوابد و بخواند و اگر از اين هم عاجز شد، با اشاره يا حتّى در قلب خود بخواند.
امام حسين عليه السلام از يك سو مىداند كه سر رشتهى همهى امور در دست خداوند است و او بر هر كارى توانا است و همهى عالم ظهور جلوهى او است و غير از وجه او وجهى نيست. امّا از سوى ديگر مىداند كه فاسقى مثل يزيد شايستهى ولايت نيست و حتّى در ظاهر هم نبايد با او بيعت كرد. اين دستور خداوند است و بايد به اطاعت آن همّت گماشت، به همين جهت عزم سفر به مكه كرد. در مكه نيز قصد جانش كردند و او با اين كه خدا را زندگىبخش و ميراننده مىداند، مكلّف است كه جان خود را حفظ كند و بىجهت خويشتن را در هلاكت نيفكند. همچنين مىداند كه وظيفه دارد يزيد پليد را رسوا كند و نشان دهد كه او و امثال او، تا روز قيامت، صلاحيت خليفهى مسلمين بودن را ندارند. به همين جهت رسمآ اعلام كرد كه قصد خروج به سوى كوفه را دارد و فرمود هر كس آماده است جان خود را در راه خدا فدا كند، با ما رهسپار گردد؛
«مَنْ كَانَ بَاذِلا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا فَإنَّنِي رَاحِلٌ مُصْبِحاً اِنْ شَاءَ اللهُ تَعَالَى»
«هر كس آماده فداكارى و جانبازى در راه ما است و خويشتن را آماده مرگ نموده، با ما كوچ كند، كه من به خواست خداوند متعال بامداد فردا كوچ مىكنم.»
هر كس رسيد ابا عبدالله را از اين سفر برحذر داشت؛ از جفاى كوفيان سخن گفتند؛ از نيرنگ آنان با پدر و برادرش؛ از شهادت مسلم بن عقيل و هانى به عروه و ديگران، امّا حسين عليه السلام عزم عمل به دستور خدا كرده بود و حتّى خود اخبار شهادتش را براى بعضى بازگو مىكرد. به اسما بنت عميس فرمود: اين خاك را بگير و در جايى نگه دار، هرگاه ديدى تبديل به خون گشته، بدان كه مرا كشتند.
او تكليف داشت ظالم را بشناساند و مردم را از اطاعت او باز دارد. ظالم كسى است كه هر چه مىخواهد مىكند و اميال و شهواتش را بر فرامين خدا مقدّم مىدارد.
در بين راه بسيارى از همراهانش كه ديدند راه او جز به شهادت ختم نمىشود، يكى يكى و گروه گروه جدا شدند و فقط تعداد اندكى باقى ماندند. در يكى از منازل ميان راه، كاروان حسين عليه السلام نزديك خيمهى زهير بن قين فرود آمد. زهير از مكّه مىآمد امّا از نزديك شدن به امام پروا داشت. در حال غذا خوردن بودند كه كسى آمد و گفت : حسين بن على عليهما السلام تو را مىخواند. او ابتدا سكوت كرد، امّا همسرش نهيبش زد كه اى زهير! آيا حسين عليه السلام تو را به سوى خود مىخواند و تو درنگ مىكنى؟
آرى بسيارند شيرزنانى كه مردانهتر از مردان پاى دين خود ايستادهاند! زهير نزد امام رفت و طولى نكشيد كه بازگشت، امّا دگرگون و درخشان. گفت: اين خيمه را جمع كنيد تا به حسين عليه السلام بپيونديم، كه من ديگر حسينى گشتهام.
در بين راه، بعد از قصر بنى مقاتل، پس از ساعتى راه رفتن، حسين عليه السلام اندكى بر روى زين خوابيد، پس از بيدار شدن فرمود: (اِنّا للهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ) على اكبر عليه السلام جلو آمد و گفت: چرا آيهى استرجاع خوانديد؟ فرمود: اينك ندايى به گوشم رسيد كه مىگفت: اين كاروان به سوى مرگ مىروند. پرسيد: اى پدر! آيا ما برحقّيم؟ فرمود : بله، اى پسرم. جناب على اكبر عرض كرد :
«يَا أبِه اِذَنْ لا نُبالِى بِالمَوتِ»
«اگر چنين است پس باكى از مرگ نداريم.»
كسى كه حق است و در راه حق قدم برمى دارد، ترسى از چيزى ندارد، چه تنها باشد و چه با ديگران.














باید از تاریخ درس گرفت و نگذاشت قسمتهای تاریک آن برای جامعه ما تکرار شود … همه چیز در دست مردم است که روشنی را انتخاب کنند یا سیاهی را …. مسلم است هر ایرانی آزاده به روشنی و آزادی ایران می اندیشد, تاریخ در بسیاری از موارد که حاکمان فاسد و مستبد بوده اند نشان میدهد اگر مردمان آن جامعه خود به فکر تغییر نباشند برای حاکمان تا چند صد سال ادامه این روش مشکلی نداشته و ندارد …………..
با سلام به حضرت آیت الله دستغیب، امیدوارم جواب این سوال بنده را به شکلی عنایت کنند: اگر حتی در ظاهر هم نباید با یزید بیعت کرد، پس چگونه حضرت زین العابدین ع در شام و بعد از واقعه کربلا طبق روایات متواتر با یزید بیعت می کند؟
واژه بیعت ، واژه پر ابهام و چند پهلویی است ،
به نظرم باید این واژه شکافته شود تا مشخص گردد ، علی بن حسین با یزید همراهی کرده یا به دلیل ناملایمات و حفظ اسلام اصیل ، با زمانه ی عهد شکن و جاهلیت مردمان آن دوره ، مدارا کرده است !!!
بسمه تعالی
دوست عزیز اولا چنین تواتری را که جنابعالی ادعا کرده اید ثابت نیست و ثانیا بر فرض محال که چنین چیزی مورد قبول باشد : باید قبول کرد که ایمه اطهار از خطا و اشتباه مصون هستند اگر امام حسین ع با یزید بیعت نکرد بنا بر مصالحی بود که خود حضرت به آن واقف بود و اگر امام حسن و چند نفر از حضرات با خلفای هم عصر خود بیعت نمودند باز مصلحت چنین اقتضایی کرده است. و این قیاس مع الفارق است . در هر زمانی اقتضای خود را دارد باشدو باید دید اهم و مهم کدام است.
ایمان عزیز، بحث درباره امام حسن ع و چند نفر از دیگر امامان نیست. بحث درباره بیعت با یک فرد معین به نام یزید است که اولا امام حسین با او بیعت نمی کند و ثانیا حضرت آیت الله دستغیت به صراحت می فرمایند که «حتی در ظاهر هم نباید با یزید بیعت کرد.»
من به دین اعتقاد ندارم، و احساس میکنم که ابزاری شده است برای فریب توده ها و حکومت بر مردم، اما حرکت آزادیخواهانه امام حسین را ستایش میکنم. امیدوارم که شیعیان و معتقدان به اسلام، ماهیت حرکت امام حسین را درک کنند، و اجازه ندهند یزید زمان، خود را مصداق امام حسین بداند.
من در شگفتم که چرا این بزرگوار ودیگر اقایان مانند او که بدرستی بر این باورند که رژیم ایران یزیدی است چرا حد اقل در یکی از مکانهای به قول خودشان متبرکه تحصن نمی کنند تا حد اقل برادران مسلمانشان چون بهزاد نبوی وتاجزاده ومیرحسین و کروبی و…… واگر لطف کنند بقیه زندانیان دگر اندیش ازاد شوند بخدا شاید ما هم یکبار دیگر دروغهای سال 57 خمینی یادمان رفت و دوباره مسلمان شدیم
دوست عزیز من نظرم را نوشتم میدانم منتشر نمیشود ولی من نبوی را از نزدیک میشناسم وایمان دارم اگر این اقایان درد داشتند اینجور ساکت نمی نشستند
یادمان لابد هست تصویر مظلومیت نوع آدمی و بی پناهی همه ما در قصه یا واقعه عاشورا مکرر شده است. گربه بر ظلمی که در ایران و جهان به همه می شود، با عاشورا همواره به سخن مشترک و گاه به حرکت همگانی تبدیل می شود. حتی شکایت بردن به خدا در لابلای گریه بر مظلومان کربلا شدنی تر است.
مرتجعین گوششان از این حرفا پراست حرف بس است زیاده گویی انسان را به پوچی وبی تفاوتی میرساند دشمن در میدان است وبا حرف کنار نمیرود عمل باید کرد امروز باید کاری حسینی کرد باید یکی شویم همانطور که انها مردم را دشمن خود میدانند ما نیز انها را دشمن خود بدانیم واز خانه بیرون اندازیم یشمن با تعارف واحترام بیرون نمیرود (باید یکی شویم)
حالا یک سوال، اگر قرار باشد شما بین ولایت و انقلاب یکی را انتخاب کنید
کدام را انتخاب میکنید ؟ مردم انقلابی کردند و عدهای میخواهند به بهانه ی
ولایت مداری انقلاب را به حاشیه برانند. و به نظر میآید که با برنامه
ریزی میخواهند مخالفان خود را از سر راه بردارند. شما چه میخواهید بکنید ؟
کدام یک را انتخاب میکنید ؟
مسلمانان فرانسه از من راجع به درس تاریخی عاشورا پرسیدند، گفتم : درسی که واقعهٔ عاشورا می دهد این است که سر حزب مخاف را نمی بُرند و بچه های آن را اسیر و زندان نمی کنند بلکه راه مصالحه پیدا می کنند! چرا سارکوزی سر هولاند را نبرید؟
نه عزیز برادر چنین نیست که به دلیل اینکه حضرت سجاد ع صدایش به جایی نرسید بعضی بر این باور رسیدند که ایشان بیعت کرده است. آن حضرت در شام بعد از واقعه عاشورا به صراحت و در جمع با یزید بیعت می فرمایند. بر این باورم که ابعاد این بیعت باید برای مردم شکافته شود و سیره هر امام بر اساس شرایط و زمان شکافته شود.