نامه عمادالدین باقی به رئیس قوه قضاییه: فاجعه بزرگتر از مرگ ستار بهشتی، عادی شدن تکرار این حوادث است
چکیده :داستان ستار بهشتی یکی دیگر از رشته آزمون هایی است که در برابر همگان اعم از حاکم و غیر حاکم قرار گرفته است. خون های به ناحق ریخته هیچگاه ما را رها نخواهند کرد... تحت هیچ شرایطی و با هیچ توجیهی نمی توان قبول کرد که فردی بازداشت شود و چند روز بعد جسد بی جان او تحویل داده شود. این حادثه اگر رسیدگی نشود و عاملان آن مجازات نشوند آثارش براي هميشه بر سرنوشت همه ما مستولي خواهد بود....
عمادالدین باقی، فعال مدنی و مؤسس انجمن دفاع از حقوق زندانیان، در نامه ای به صادق لاریجانی رئیس قوه قضاییه، به اهمیت و حرمت خون به ناحق ریخته اشاره و تصریح کرد: داستان ستار بهشتی یکی دیگر از رشته آزمون هایی است که در برابر همگان اعم از حاکم و غیر حاکم قرار گرفته است.
به گزارش کلمه، وی در نامه خود نوشت: اگر به راستی مسئولان خواستار پیشگیری از تکرار چنین فجایعی هستند و باور دارند که خون های به ناحق ریخته هیچگاه ما را رها نخواهند کرد باید بر اجرای قوانین مذکور پافشاری کرده و نیز بدون پیچیده کردن مسئله به آن رسیدگی کنند و بدانند که تحت هیچ شرایطی و با هیچ توجیهی نمی توان قبول کرد که فردی بازداشت شود و چند روز بعد جسد بی جان او تحویل داده شود. این حادثه اگر رسیدگی نشود و عاملان آن مجازات نشوند آثارش براي هميشه بر سرنوشت همه ما مستولي خواهد بود.
باقی با یادآوری چندین نمونه از آموزه های دینی و اصول قانونی، نتیجه گرفت: فاجعه ای بزرگتر از مرگ ستار بهشتی این است که تکرار این حوادث عادی شود و حساسیت درخور نسبت به آن در سطوح مختلف جامعه و حکومت از میان برود و این می تواند نشانه ای بالینی و هشدار نسبت به یک فروپاشی اجتماعی باشد که زنگ خطری جدی است.
وی با اشاره به اینکه قانون میثاقی بین شهروندان و حکومت است و اگر حاکمان هم آن را نقض کنند باید مجازات شوند، تصریح کرد: اگر حکومت، هر بندی از میثاق را نقض کند و مرتکب مجازات گردد دیگر پیمان شکسته شده و حکومت نمی تواند از شهروندان انتظار رعایت قانون را داشته و بخاطر نقض همان قانون مجازات شان کند.
وی با اشاره به اینکه موارد متعددی از شکایت های رسیدگی نشده علیه ماموران حکومتی وجود دارند که به خاطر اجتناب از سیاسی شدن، رسانه ای هم نشده اند؛ خاطرنشان کرد: اگر ماموران دولتی احساس امنیت کنند و نوعی مصونیت برای خود ببینند و گمان کنند هیچگاه حکومت جانب یک شهروند معمولی را نمی گیرد و بخاطر او کارگزار خود را محکوم نمی کند تجری می یابند.
این روزنامه نگار باسابقه در بخش دیگری از نامه خود که آن را در وب سایت شخصی اش منتشر کرده، تصریح کرد: در شرایطی که روزنامه ای بخاطر مقاله یا کاریکاتوری که تا قبل از جنجال سازی علیه آن چه بسا کسی ملتفت مقاله یا کاریکاتور هم نبوده توقیف می شود و فردی بخاطر نوشتن مطلبی در یک نشریه یا حتی یک وبلاگ ناشناخته و بدون بیننده بازداشت و به جرم تبلیغ علیه نظام محکوم به حبس می شوند اما فرد یا افرادی با بازداشت های ناموجه و رفتارهای منجر به قتل، مصداق وسیع ترین و واقعی ترین و موثرترین تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت و.. می شوند و جهان را علیه نظام برمی انگیزند اما رسیدگی و مکافات متناسب را نمی بینند و کسانی که به شکایت ها از بدرفتاری هایشان رسیدگی نمی شود در حصن حصین امن هستند این حوادث بازهم تکرار خواهد شد.
متن کامل این نامه به شرح زیر است:
يَأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ(نساء/135)
ریاست محترم قوه قضاییه
با سلام
به عنوان شهروندی عادی که سی سال است قلم می زند و به سبب غبارهای یاس از کنش مدنی در وصول به مراد، وظیفه امر به معروف و نهی از منکر خطاب به اصحاب قدرت و ارباب دولت را در نیام برده بود صدور بیانیه ای از سوی قوه قضاییه مبنی بر” عزم جدی دستگاه قضایی کشور برای برخورد سریع، قاطع و بدون اغماض با مقصر یا مقصرین مرگ ستار بهشتی کارگر وبلاگ نویس” و اقدام نمایندگان مجلس برای تحقیق در این موضوع و به ویژه نطق تاریخی آقای احمد توکلی در مجلس که برگ درخشانی در کارنامه اش خواهد بود مجموعا گام مثبت و ستودنی و روزنه امیدی شد که امیدافسرده مان را بیدار و بار سنگین امر به معروف را بر دوش نحیف مان نهاد و چون نگرانی هایی هم در تبدیل شدن آن به سرنوشت برخی پرونده های دیگر وجود دارد انگیزه نگارش این سطور شد.
کلام شریفی که در طلیعه سخن آمد و ما را به قیام برای عدالت ولو اینکه به زیان خودمان و خویشان مان باشد فرا می خواند، به عبارت های گوناگون در سخنان بزرگان دین آمده است:قُلِ الْحَقَّ وَإِنْ كَانَ مُرًّا (امام علی)؛ قل الحق ولو على نفسك(پیامبرص)؛ قولوا الحق ولو علي انفسكم (علي ع). اینها برای زینت طاقچه خانه مان نیست برای زندگی و برای رسانیدن به امه وسط و نمونه و شهدا علی الناس شدن است.
داستان ستار بهشتی یکی دیگر از رشته آزمون هایی است که در برابر همگان اعم از حاکم و غیر حاکم قرار گرفته است و می دانیم پس لرزه های خون به ناحق ریخته را. امام علی در نامه به مالک اشتر بندی را به این مهم اختصاص داده است:
از خون ناحق پروا كن، كه هيچ چيز همانند خون ناحق كيفر الهى را نزديك و مجازات را بزرگ نمى كند، و نابودى نعمتها را سرعت نمى بخشد و زوال حكومت را نزديك نمى گرداند، و روز قيامت خداى سبحان خود بدون دادخواست، نسبت به خونهاى ناحق ريخته شده داورى خواهد كرد، پس به هیچ وجه با ريختن خونى حرام، حكومت خود را استوار مكن. زيرا خون ناحق، پايه هاى حكومت را سست، و پست مىكند و بنياد آن را بر كنده به ديگرى منتقل سازد، و تو، نه در نزد من، و نه در پيشگاه خداوند، عذرى در خون ناحق نخواهى داشت. با این حال اگر تازيانه يا شمشير، يا دستت دچار تند روى شد- كه گاه ضربت مشتى سبب كشتن كسى مىگردد – وبه خطا جان کسی را گرفتی مبادا غرور قدرت تو را از پرداخت خونبها به بازماندگان مقتول باز دارد(نامه 53 نهج البلاغه – نامه به مالك اشتر)
در این نوشتار وجود اِماره های مهمی چون دستنوشته بازمانده از مقتول و شهادت نامه همبندیان را نادیده می انگارم. اصل 38 و 39 قانون اساسی درباب منع شکنجه و منع هتک حرمت زندانی را و ماده 129 قانون آیین دادرسی درباب منع اغفال و اکراه و اجبار متهم در هنگام بازجویی را و مواد قانون مجازات اسلامی درباب تقصیرات دولتی را یادآوری می کنم از جمله آنجا که می گوید:
هر يک از مستخدمين و مأمورين قضايی يا غيرقضايی دولتی برای اين که متهمی را مجبور به اقرار کند او را اذيت و آزار بدنی نمايد علاوه بر قصاص يا پرداخت ديه حسب مورد به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم میگردد و چنان چه کسی در اين خصوص دستور داده باشد فقط دستوردهنده به مجازات حبس مذکور محکوم خواهد شد و اگر متهم به واسطهی اذيت و آزار فوت کند، مباشر مجازات قاتل و آمر مجازات آمر قتل را خواهد داشت.( ماده ۵۷۸ قانون مجازات اسلامی).
و اکنون دیگر نه ربایش خلخالی از پای یک زن یهودی بلکه جان شهروندی از میان رفته است و نتایج آزمایشات و سم شناسی و کالبد شکافی و … هرچه باشد خبری را که همه قبول دارند و به لسان اهل علم”مُجمعٌ علیه” است ملاک می گیرم که “جوان 35 ساله ای در تاریخ 9 ابان 1391 بازداشت شده و5 روز بعد خبر مرگ او به خانواده اش داده شده است”.
قانون این حق را به ایشان داده بود که از یک دادرسی شفاف و عادلانه برخوردار شود و این تضمین را به خانواده ایشان داده بود تا در برابر دولت، از ایشان دفاع شود.
با این خبر می توان دوگونه برخورد کرد. یکی اینکه ستار بود بر حق و حقیقت و دیگر اینکه کاشف حقیقت بود اِن کان مّرا و ولو علي انفسكم.
می توان با طرح انواع شبهات و ان قلت ها، چنان موضوع را پیچیده کرد که چون کلاف سردرگمی شود که کسی نتواند آن را بگشاید و البته وجدان عمومی هم آن را به جعبه معماهای ناگشوده اش خواهد سپرد و بر منفی نگری اش خواهد افزود. و می توان قانونی عمل کرد. اگر بخواهیم قانونی به این موضوع بسیار مهم رسیدگی کنیم دیگر مسئله محدود به این نیست که ستار بهشتی چرا بازداشت شد؟ اتهامش چه بود؟ نهادهای بازداشت کننده تحت امر کجا هستند؟ آثار ضرب و شتم دیده شد یا نشد؟ و دهها مسئله دیگر. در مانحن فیه، مسئولیت مستقیم حادثه از این پس متوجه تمام کسانی می گردد که از آن اطلاع دارند و انتظار می رود رسیدگی کنند. مسئله اصلی این است که ؟«متهم از هنگام ابلاغ برگ جلب تا حضور در نزد قاضی تحت نظر و محافظت خواهد بود»(ماده123ق.آ.د.ک) و طبق قانون، هر کسی با هر اتهامی بازداشت می شود مسئولیت جان و سلامتی او با حکومت است حتی اگر او نه قاتل عادی که قاتل امام مسلمین باشد چنانکه ابن ملجم وقتی به امام علی ضربت زد امام(ع) تا زنده بود اجازه نداد کمترین اهانتی به ابن ملجم روا دارند و حتی متواترا گفته شده است که شیر خود را با او تقسیم می کرد.
مقررات جاری برای اینکه راه ادعاهای بعدی درباره وقوع حوادثی چون مرگ ستار بهشتی را مسدود کند و مسئولان نگهداری زندانی نگویند او بیمار بوده است تصریح دارد که به محض ورود زندانی به زندان ”
بهداري موسسه يا زندان مؤظف است از زنداني تازه وارد معاينههاي كامل پزشكي به عمل آورده، در صورت لزوم با انجام آزمايشهاي تشخيص طبي برنامهريزي و حسب مورد نسبت به درمان يا معرفي وي به مراكز مربوطه اقدام و كليه اقدامهاي پزشكي در پرونده زنداني درج گردد) ماده ١١١ آیین نامه زندان ها)
و برای اینکه بعدا ادعا نشود که متهم در بدو ورود سالم بوده و بعدا کسالتی بر او عارض شده است تصریح دارد که ”
محكوم به محض احساس كسالت جريان را به مسئول امور نگهباني زندان اطلاع داده و با اخذ معرفينامه به بهداري موسسه يا زندان اعزام و دارو و دستورهاي لازم پزشكي را دريافت ميدارد) ماده ١١٣ایین نامه زندان ها)
محكومان مبتلا به بيماريهاي رواني، واگيردار و پرخطر بايد با لحاظ نظر پزشك متخصص و نيز سياستهاي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي به صورت مجزا نگهداري و معالجه شوند(ماده ١١٦ ایین نامه زندان ها)
معاينه و در صورت نياز معالجه محكومان بيمار به عهده اداره زندان يا مراكز حرفهآموزي و اشتغال است(ماده ١١٨ایین نامه زندان ها)
رييس بهداري زندان مؤظف است همه روزه اول وقت از كليه محكومان بيمار كه در بيمارستان زندان بستري هستند عيادت نموده و پس از پرسش از وضعيت آنان و حصول اطمينان از حسن مراقبت پزشكان و پرستاران نسبت به معالجه و تغذيه صحيح بيماران نظارت كامل و مستمر بعمل آورد.( ماده ١٢٠ایین نامه زندان ها)
و در همه موارد مسئولان زندان و بازداشتگاه را مکلف می کند که بی درنگ باید زندانی را به بهداری اعزام کنند.
ماده ١٠٢: بهداري موسسه يا زندان مكلف است دستكم ماهي يكبار نسبت به تست پزشكي كليه محكومان اقدام نمايد.
بنابراین هیچ عذری اعم از اینکه او قبل از بازداشت بیمار بوده یا پس از بازداشت دچار بیماری شده است پذیرفته نیست و رافع مسئولیت هیچکس نخواهد بود.
نکته مهمی که قابل تذکر است اینکه این حادثه اولین نبوده اما آخرین هم نخواهد بود مگر اینکه یکجا عزم دستگاه های مربوطه برای رسیدگی دقیق و قاطعانه به آن جزم شود و بخاطر خیر دنیا و آخرت خویش هم که شده از کنار آن نگذرند و دست کم احتمال بدهند که روزی ممکن است این ستارها خود یا خویشان خود انها باشند.
1- به گمان من فاجعه ای بزرگتر از مرگ ستار بهشتی این است که تکرار این حوادث عادی شود و حساسیت درخور نسبت به ان در سطوح مختلف جامعه و حکومت از میان برود و این می تواند نشانه ای بالینی و هشدار نسبت به یک فروپاشی اجتماعی باشد که زنگ خطری جدی است و اگر سریعتر تدبیری اندیشیده نشود چنین جامعه ای حساسیت خود را نسبت به هر نوع تجاوزی از دست خواهد داد و نخستین گام التزام عملی متولیان امور به قانون است.
2- قانون میثاقی است طرفینی و فقط برای شهروندان نیست و برای حاکمان هم هست و طبق اصول19 و 20 و سطر آخراصل107 قانون اساسی و مواد 1و2و6 و7 اعلامیه جهانی حقوق بشر همه در برابر قانون یکسان هستند. اگر شهروندی قانون را نقض کرد مجازات می شود و متقابلا اگر حکومت یا عضوی از حکومت هم آن را نقض کرد باید مجازات شود. در قانون مجازات اسلامی بخشی تحت عنوان تقصیرات مامورین وضع شده که نشان می دهد از نظر قانونگذار فرض بر این بوده که هم شهروندان و هم کارگزاران مرتکب جرم می شوند و در کیفر دیدن علی السویه اند. این فصل برای اجرا تصویب شده است نه برای دکوراسیون قانون. اگر حکومت، هر بندی از میثاق را نقض کند و مرتکب مجازات گردد دیگر پیمان شکسته شده و حکومت نمی تواند از شهروندان انتظار رعایت قانون را داشته و بخاطر نقض همان قانون مجازات شان کند.
3- اگر ماموران دولتی احساس امنیت کنند و نوعی مصونیت برای خود ببینند و گمان کنند هیچگاه حکومت جانب یک شهروند معمولی را نمی گیرد و بخاطر او کارگزار خود را محکوم نمی کند تجری می یابند. بارها از مامورانی که در جایگاه حساسی قرار دارند در اعتراض به نقض قانون از انها شنیده ایم که “بروید شکایت کنید”. این عبارت از آن رو لقلقه زبان این ماموران است که خیال شان از عدم رسیدگی آسوده است و نیز دیده اند که نوعا مامورانی که متهم به جرائم سنگین بوده اند به نحوی از چنگ عدالت گریخته اند.
4- در سنوات گذشته بارها گزارش هایی درباره برخی بدرفتاری ها منتشر شده است. من در مقام ارزیابی آنها و قضاوت درباب درستی و نادرستی شان نیستم و در مقدمه کتاب “وکیل، دفاع، تحقیقات مقدماتی” که متن سخنان ارائه شده در همایش بزرگ علمی به همین نام در دانشگاه شهید بهشتی بود نظری را بیان کرده ام اما معتقدم حکومت برای پیشگیری از فجایعی چون ستار باید چندان نسبت به این موضوع حساس باشد که به این ادعاها حتی اگر مشکوک می پندارد رسیدگی بیطرفانه نماید. ممکن است درباره برخی از این شکایت ها گفته شود که اگر آنها واقعا قصد خیرخواهی و اصلاح و احقاق حق داشته و در پی جوسازی علیه نظام نبودند به جای رسانه ای کردن شکایت خویش باید آن را از طریق مجاری قانونی تعقیب می کردند و چون اعتراض آنها شائبه سیاسی داشته و هدف شان موج منفی راه انداختن علیه نهادهای امنیتی یا قضایی بوده است، همین دلیل برای عدم پیگیری آن ادعاها وافی و کافی است.
گرچه مسئولیت حکومت و حرمت عرض و دما اقتضا می کند حتی در صورت احتمال خفیف صحت نیز این موارد پیگیری شود اما شخصا مواردی را در جریان هستم که صرفا به منظور پرهیز از تلقی شائبه های سیاسی از انتشار عمومی شکواییه هایی که تصادفا قرائن و دلایل بیشتری برای درستی ادعای خویش داشته اند از نشر عمومی آن پرهیز کرده اند اما با گذشت چندسال از ان هنوز هیچگونه رسیدگی صورت نگرفته است و شاید هم بدون اطلاع شاکی و رسیدگی لازم، پرونده را مختومه کرده اند. هنگامی که انتشار شکواییه ها با چنان شبهاتی غیرقابل رسیدگی شوند و شکواییه هایی که از رسانه کردن هم خودداری ورزیده و مسیر کاملا قانونی را طی کرده اند نیز رسیدگی نشوند معنایش این خواهد بود که قرار نیست هیچ شکایتی علیه بدرفتاری ماموران مورد رسیدگی قرار گیرد و عدم رسیدگی به شکایت های رسانه ای نشده دلیل قبلی در خصوص عدم رسیدگی به شکایت های انتشار یافته را هم بی اعتبار می کند و حجتی می شود بر اینکه اگر آنها نیز شیوه پیگیری از مجاری قانونی را دنبال می کردند به نتیجه ای نمی رسیدند. بدیهی است که چنین وضعیتی بستر مساعدی برای وقوع و تکرار حوادثی چون ماجرای ستار بهشتی خواهد بود.
در شرایطی که روزنامه ای بخاطر مقاله یا کاریکاتوری که تا قبل از جنجال سازی علیه آن چه بسا کسی ملتفت مقاله یا کاریکاتور هم نبوده توقیف می شود و فردی بخاطر نوشتن مطلبی در یک نشریه یا حتی یک وبلاگ ناشناخته و بدون بیننده(مانند ستار بهشتی که موضوع این نوشتار است) بازداشت و به جرم تبلیغ علیه نظام محکوم به حبس می شوند اما فرد یا افرادی با بازداشت های ناموجه و رفتارهای منجر به قتل(مانند محسن روح الامینی، محمد کامرانی و امیر جوادی فر قربانیان کهریزک، زهرا بنی یعقوب، زهرا کاظمی، هدی صابر، هاله سحابی ، ستار بهشتی و غیره) مصداق وسیع ترین و واقعی ترین و موثرترین تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت و.. می شوند و جهان را علیه نظام برمی انگیزند اما رسیدگی و مکافات متناسب را نمی بینند و کسانی که به شکایت ها از بدرفتاری هایشان رسیدگی نمی شود در حصن حصین امن هستند این حوادث بازهم تکرار خواهد شد.
5- یکی از مهم ترین دلایل بروز این فجایع عمل نکردن به همین قوانین موجود است. قوانین موجود از جمله اطلاق اصل35 قانون اساسی و ماده128ق.آ.د.ک و ماده واحده اعلامیه حقوق شهروندی که برای رفع برخی ابهامات بی اساس در تبصره ماده 128 تصوبب شده است دلالت و صراحت دارند که وکیل باید در همه مراحل از بازپرسی تا صدور رای حضور داشته باشد(ادله اثباتی و تفصیلی حقوقی آن در کتاب وکیل، دفاع، تحقیقات مقدماتی، آمده است). همچنین در سراسر قوانین کلیه مراحل و اقدامات از جلب تا صدور رای برعهده قاضی است و قوانین صراحت دارند که تحقیقات باید زیر نظر مقام قضایی صورت گیرد اما متاسفانه با احکامی کلی متهمان را بدون پناه و حمایت و در حالی که کمترین اگاهی از حقوق خویش ندارند به دست ضابطان تحقیق می سپارند و عملا ضابطان، تصمیم گیرنده اصلی پرونده متهمان می شوند به حدی که دادستان کنونی تهران در نخستین روزهای تصدی مسئولیت خود و در جلسه معارفه اعلام کرد اجازه نخواهیم داد ضابطان بر قضات حاکم باشند. آیا اگر وکیل متهم در مراحل تحقیق حضور داشته یا تحقیقات در حضور قاضی و زیر نظر او انجام شود دیگر شاهد تکرار این حوادث خواهیم بود؟ ایا اگر نهادهای مستقل مدنی مانند انجمن دفاع از حقوق زندانیان که پروانه رسمی فعالیت داشتند فعال بودند احتمال پیشگیری از این وقایع نبود؟ آیا به همین سادگی نمی توان با رعایت همین قوانین موجود جلوی رخدادهایی را گرفت که تا وقتی منجر به مرگی جنجالی نشده است کسی از آنها آگاهی نمی یابد؟آیا به این موضوع عنایت نمی شود که وقتی چند مورد منجر به قتل رخ داد، نشانگر وجود رویه ای خطرناک است؟
اگر به راستی مسئولان خواستار پیشگیری از تکرار چنین فجایعی هستند و باور دارند که خون های به ناحق ریخته هیچگاه ما را رها نخواهند کرد باید بر اجرای قوانین مذکور پافشاری کرده و نیز بدون پیچیده کردن مسئله به آن رسیدگی کنند و بدانند که تحت هیچ شرایطی و با هیچ توجیهی نمی توان قبول کرد که فردی بازداشت شود و چند روز بعد جسد بی جان او تحویل داده شود. این حادثه اگر رسیدگی نشود و عاملان آن مجازات نشوند آثارش براي هميشه بر سرنوشت همه ما مستولي خواهد بود.
والسلام
عمادالدین باقی
23 آبان 1391














اقاي باقي عزيز،بنده اثر نامه شما به قاضي شارع راعرض كنم، تاثير قلم فرسايي محتاطانه شما براي وي مثل تاثير نسيمي بر صخره اي سنگي است.احتمالا مقداري هم كمتر.
اين گرگ سالهاست كه با گله آشناست !
بدتر از اين گرگ ماييم كه با اين خوي درندگي و وحشي گري خو گرفته ايم و اميدي هم به بيداري نيست بدبختانه !
كافي ست شما به اردن نگاه كنيد جواني كشته مي شود و همگان به خيابان مي ريزند ! بهار عربي با خود سوزي دست فروشي تونسي شروع مي شود ! اما ما چه ؟ هميشه احتياط ، پرهيز از خشونت ، ترس از تجزيه ي كشور ، ترس از روي كار آمدن رژيمي بدتر و … ! آري اين عوامل چون ترمزي مردم ما را در جا نگه داشته است و هر جنب و جوش و حركتي را از مردم گرفته است تا كي بايد يك راه رفته را آزمود ؟ مگر بالاتر از سياهي هم رنگ هست ؟ مگر انقلاب بدون هزينه ممكن است ؟ آيا تا ابد بايد سوخت و ساخت و شاهد ستم و جور سيد علي و اعوان و انصارش بود ؟ آيا تنها سيد علي مقصر است يا ما هم مقصر ؟ و ….. مگر نگفته اند سزاي كلوخ انداز سنگ است ؟ چرا بايد در برابر اينان مماشات كرد و با ملايمت بر خورد نمود ؟ مگر اين قماش با جوانان معترض در سال 88 اين گونه رفتار كردند ؟ آيا اگر در هرجاي ديگري از جهان اين گونه با مردم برخورد مي شد مردمش ساكت مي نشستند ؟ سال هاست همين مسير [ پرهيز از خشونت ] را مي رويم نه تنها هيچ تغييري روي نداده است بلكه مزدوران رژيم جري تر نيز شده اند ! و دليلش هم باز داشتن افراد بيشتر و كشته شدن ستار بهشتي ها ست ! آخر تا كي ؟ آيا تا ابد بايد نشست تا معجزه ايي روي دهد يا اوباما براي ما چراغي بهر رهايي بيفروزد ؟ اين همه نامه نگاري كرديم ، چه شد ؟ غير آنكه نامه نگاران به زندان رفتند ؟ آيا كار هاي نوري زاد چون روزهاي اول ، اذهان عمومي را در گير خود مي كند ؟ نكند قرارست ميرحسين و كروبي هم سرنوشت زنده ياد منتظري را پيدا كنند ؟ و ….
رژيم نقطه ضعف ما را فهميده و آن هم ترس مان است ! رژيم فهميده با شكجنه و اعدام و از كار انداختن چندين مهره مي تواند حركتي بزرگ را متوقف كند و اين كار را هم كرده ! رژيم خوب مي داند كه با پخش كردن تصاوير شكنجه و آزار و اذيت مربوط به زندان كهريزك و … مي تواند درون مردم را خالي كند و از آن بدتر بوق چي ها و جاسوسان رژيم در جامعه هستند كه با ترساندن مردم و غير قابل تغيير دانستن رژيم اين بذر را در جامعه مي كارند !
پس دوست گرامي موعظه در گوش اين رژيم همان يس در گوش خر خواندن هست بس كه فرجي بر آن نيست و يا چون ميخ كوبيدن به سنگ ! بايد باور كرد كه دوران موعظه و نامه پراكني ، آن هم بهر ارشاد ستم پيشگان ، به سر آمده .
در كشوري چون فرانسه ! آنجا كه به دنبال مرگ چند جوان كشور تا مرز فروپاشي پيش رفت ! بايد انديشه ايي نو و آن هم از نوع مبارزه ايي خياباني و در گيرانه پي افكند و گرنه تا ابد همين آش هست همين كاسه و بعد از سيد علي ديگري خواهد آمد و هيچ چيز تغيير نخواهد كرد جزء ما و فرزندان مان كه نابود شده و چشم به آسمان منتظر ظهور آقاييم شايد فرجي شود !
آري آزادي هزينه دارد و آن هم جان ناقابل من و شماست و ميوه ي آن نيز رهايي فرزندان مان از چنگ ديو زشت خو و بد سرشتي چون خامنه ايي و مزدورانش است .
به اميد آن روز و روزي كه هيچ كس نگويد به ما چه ! و يا چون گروهي كه مي گويند اين هم كه برود يكي از اين بدتر مي آيد ! [ حق هم دارند چون هيچ گاه طعم آزادي و رفاه و برابري و زندگي سالم را نچشيده اند ] .
به زبان دیگر کبودی دستها پاها و شانه شهید ستار بهشتی نشانه اینستکه ملت ایران دارند امروز با دست و پا و شانه کبود ظلم زمان را تحمل می کنند.
روزنامه نگار یعنی وجدان بیدار جامعه و عماد الدین باقی اینجا و امروز نشان داد که این عنوان را به حق یدک میکشد و درست مانند مرزبانی که جان در کفٔ برای حفظ میهن ایستاده، او نیز به رسالت خویش پاسخ گفت و زبان گویای خانواده دردمند بهشتی و میلیونها ایرانی آزادهای شد که از چنین جنایتی خون دل از دیده میریزند و زبانشان قاصر است.
باقی عزیز ، حاکمیت دربند رعایت قانون از جانب شهروندان و بویژه کارگزاران خود نیست. به نحوه پاسخ گویی صادق لاریجانی در مورد شهادت ستار بهشتی نگاه کنید ، آیا نشانی از نگرانی در نقض قوانین در چهره و کلام وی مشاهده می شود؟ و آیا نفس وجود چنین عنصری در راس قوه قضاییه این باور را می تواند تقویت کند، که تقض قوانین موجب تشویش خاطر نظام که همان خامنه ایست،می گردد.؟ به انبوهی از تخلفا ت و جرایمی که تا کنون به دست دولت مردان و با حمایت شخص والی و بیت نابکارش انجام گرفته نگاه کنید ، آیا علامتی از گرایش به رعایت حقوق و قانون در آن می بینید ؟
به گروه های فشاری که با حمله به سفارتخانه ها و بیوت بزرگان و شخصیت های ملی و مذهبی موجب هتک تمامی قوانین دینی ، مدنی ، عرفی و حقوقی می شود نگاه کنید ، آیا اراده ای می بینید که گویای رعایت قانون باشد؟ به نحوه رسیدگی به اعتراضات مدنی مردم در تقلب و کودتای انتخاباتی نگاه کنید ، آیا از جانب کارگزاران حاکمیت اندکی به حقوق قانونی معترضان اهمیت داده شده یا بالعکس تمامی آنان با بی قانونی تمام کشته ، تبعید، حبس ، شکنجه و محصور گردیده اند. آیا جنایاتکاران تیر و خرداد و عاشورا و کهریزک به قانون سپرده شده اند؟ و آیا امیدوار هستید خون پیکر له شده ستار بهشتی از قاتلان دور از انسان این جوان گمنام مظلوم قصاص گردد ؟ و آیا نمی دانید جوانان بسیاری چون ستار در مظلومیت کامل و به دور از اطلاع مردم و رسانه ها چن ستار مثله شده اند و با تهدید و ارعاب ، بستگانشان نمیتوانند لب بگشایند؟
به رسانه اختصاصی والی جائر نگاه کنید آیا برنامه های آن اشارتی به قانونمندی دارد ؟ این رسانه صدای مستقیم خامنه ایست با مردم ! آزا در آن قانون ، راستی ، احترام به نفوس ، ارج نهادن به قانون گزاری و رعایت انصاف می شود؟
باقی عزیز امروز شما و تمامی صاحبنظران می باید فقط با مردم سخن گویند و راه های رهایی از حلقه حاکمیت بی قانون را نشان دهید . تا پس از سقوط قانون شکنان قومی به میدان آیند که رعایت بی تنازل قانون را می خواهند و به آن عمل می کنند.