امیر ارجمند: وضعیت موسوی و کروبی باید روشن شود؛ محاکمه علنی یا آزادی فوری
چکیده :دو کاندیدای انتخابات چهار سال پیش اکنون در زندان هستند. وضعیت موسوی، کروبی و رهنورد را باید تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری بعدی مشخص کنند. حرف ما این است؛ یا فورا آنها را آزاد کنید، یا محاکمه علنی کنید... وضع بحرانی موجود در وهله نخست نیازمند تغییر جدی، سریع و شفاف سیاست ها از جانب شخص رهبری در عرصه های مختلف داخلی و بین المللی است. نصب یک رییس جمهور مطیع تر و به اصلاح آقایان ولایی تر هم کارساز نخواهد بود....
کلمه – کامبیز محبی نژاد:
اردشیر امیر ارجمند، سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید، ضمن بحرانی خواندن وضعیت امروز کشور، راه خروج از انسداد موجود را تغییر جدی، سریع و شفاف سیاست ها از جانب شخص رهبری در عرصه های مختلف داخلی و بین المللی بر می شمرد و تصریح می کند: در غیر این صورت، تغییر افراد و مثلا نصب یک رییس جمهور مطیع تر و به اصلاح آقایان ولایی تر، کارساز نخواهد بود.
وی در بخشی از این گفت و گو، حاکمان را دعوت به تن دادن به بیانیه شماره 17 آقای موسوی و 15 بهمن ماه آقای کروبی می کند و خطاب به آنان اعلام می گوید: نزدیک چهار سال پیش انتخابات برگزار می شود و دو کاندیدای آن انتخابات اکنون در زندان هستند. وضعیت موسوی، کروبی و رهنورد را باید تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری مشخص کنند. حرف ما این است؛ یا فورا آنها را آزاد کنید، یا محاکمه علنی کنید… تا همه بفهمند قبل و بعد از انتخابات چه اتفاقاتی افتاد. وگرنه اکثریت قاطع مردم خواهند گفت شما خود فتنه گر هستید.
به گزارش کلمه، مشاور ارشد میرحسین موسوی ایجاد کمیته حقیقت یاب متشکل از شخصیتها و حقوقدانان مستقل تنها راهی می داند که می تواند به پایان دادن به رویه های شومی که منجر به شکنجه و قتل زندانیان در زندان ها می شود، کمک کند. وی از ستار بهشتی به عنوان کارگری یاد می کند که برای دموکراسی در ایران فعالیت می کرد. به باور او، افرادی به مانند ستار، حلقه وصل موثری برای انسجام و گسترش جنبش سبز هستند و شاید یکی از دلایل خشم سرکوبگران نسبت به او به همین دلیل بوده باشد.
متن کامل گفت و گوی کلمه با دکتر اردشیر امیر ارجمند به شرح زیر است:
آقای امیرارجمند اجازه بدهید گفت و گو را از وضعیت کنونی کشور آغاز کنیم. اگر بخواهید در یک جمله اوضاع امروز ایران را خلاصه کنید، چه تعریفی ارائه می دهید؟
بسیار بحرانی و خطرناک!
این تحلیلی است که بسیاری بر آن اتفاق نظر دارند. حتی نزدیکترین شخصیت ها به مقامات عالی نظام. از نگاه جنابعالی راه خروج از این انسداد و بحران خطرناک چیست؟
خوب، از نگاه بنده وضع بحرانی موجود در وهله نخست نیازمند تغییر جدی، سریع و شفاف سیاست ها از جانب شخص رهبری در عرصه های مختلف داخلی و بین المللی است. در غیر این صورت تغییر افراد و مثلا نصب یک رییس جمهور مطیع تر و به اصلاح آقایان ولایی تر کارساز نخواهد بود و در بحران این روزهای کشور به هیچ عنوان اثرگذار نیست. بگذریم از اینکه استراتژی یکپارچه سازی حکومت برای مقابله با مشکلات هم با شکست کامل مواجه شده است و اصولا امکان یکدست سازی حکومت با هر میزان و از حذف و انحصار طلبی دیگر وجود ندارد.
اتفاقا نکته ای را که شما مورد اشاره قرار دهید، به اشکال مختلف در قالب نامه ها و تذکرات مختلف دیگر دلسوزان انقلاب هم شاهد هستیم که تنها راه حل بحران را تغییر سیاست ها از جانب شخص رهبری عنوان می کنند.
بله، و علت آن است که سیاستهای کلی نظام از جانب شخص رهبری تعیین می شود و طبیعتا ایشان مسئولیت آن را بر عهده دارد. به علاوه، واقعیت عینی را نمی شود نادیده گرفت. شما ملاحظه می کنید که بیش از بیست سال است – و به ویژه در هشت سال اخیر – اقتدارگرایان با تمام قوا سعی می کنند به همه القا کنند که نظام یعنی رهبر؛ رهبر هم اختیارات مطلق و نامحدود دارد و همه نهادهای دیگر از جمله مجلس و رییس جمهور و حتی قضات باید مطیع امر ایشان باشند و در عین حال از جانب ایشان یا منتسبان و سخنگویان هم هیچ مخالفت جدی و روشنی با این گونه ادعاها و عملکردهای غیر قانونی و مستبدانه مشاهده نمی شود.
شما در توصیف وضعیت امروز کشور به دو واژه بسیار بحرانی و خطرناک اشاره کردید. مشخصا مهم ترین مشکلات امروز کشور چه مواردی است؟
فهم ابتدایی مشکلات چندان پیچیده نیست. مهترین مسئله کشور بیکاری، تورم و وضعیت اسفبار اقتصادی و آسیب های اجتماعی است. بخش مهمی از مشکلات ناشی از ناکارآمدی و فساد مالی و اداری است و بخشی از آن هم ناشی از تحریم ها است. اما اینکه این مشکلات چگونه قابل حل است، معتقدم حل مشکلات اقتصادی بدون تغییر سیاست ها و جلب مشارکت و حمایت شهروندان ممکن نخواهد بود. نگاه کنید کشوری مثل قطر چگونه از افزایش قیمت نفت در هشت حال گذشته و هچنین رکود اقتصادی همزمان در غرب برای سرمایه گذاری استفاده کرد.
در مقابل شما ایران را ببینید؛ در ایران به نام عدالت ورزی و مهرورزی بیش از نیمی از کل درآمد نفتی ایران از ابتدا تا کنون با سیاست های نادرست و عوام فریبانه نابود شد. ارزش پول کشور 300 درصد تقلیل پیدا کرد. فاصله طبقاتی هر روز بیشتر می شود. از یک طرف میزان واردات ماشین های لوکس به ایران از مجموعه منطقه بالاتر است و از سوی دیگر کارگران، کشاورزان، معلمان – و در چند ماه اخیر به خصوص – بخش مهمی از طبقه متوسط هم قدرت تامین آبرومندانه مایحتاج ابتدایی خود را ندارند. هر روز به تعداد فقرا اضافه می شود و از قدرت خرید طبقه متوسط کاسته می شود.
اینها همه در حالی است که باز مسئولین می گویند وضعیت اقتصادی کشور بهتر از زمان اصلاحات است. لابد اینها زندگی خودشان را نگاه می کنند، وگرنه نمی توانستند به این راحتی دروغ به این بزرگی بگویند. وقتی آقای احمدی نژاد را با زور سپاه، نیروهای امنیتی، شورای نگهبان و تقلب به قدرت رساندند، وعده دادند با دولت ولایت پذیر و حکومت یکدست، با فساد مبارزه می کنند و وضع مردم خوب می شود. نه نیاز به داشتن علم غیب است و نه بصیرت فوق العاده، اما حتی کمی عقل و چشمی کم سو هم برای دیدن عاقبت کار کافی بود.
با این اوصاف آیا می توان انتخابات را گزینه ای برای تغییر اوضاع تلقی کرد؟ اصلا در شرایطی که توصیف کردید، انتخابات می تواند مهم باشد آن هم در حالی که دو کاندیدای انتخابات قبلی در حبس خانگی به سر می برند؟
ببینید، آنچه مهم است تغییر وضعیت است. اگر قانون حاکم نباشد انتخابات صوری و فرمایشی چیزی را عوض نمی کند. ساده ترین و شرافتمندانه ترین راه به دور از هرگونه افراط و تفریط، پذیرفتن بیانیه شماره 17 آقای موسوی و بیانیه 15 بهمن ماه آقای کروبی است.
نزدیک چهار سال پیش انتخابات برگزار می شود و دو کاندیدای آن انتخابات اکنون در زندان هستند. می گویید آنها فتنه گر هستند، خب چهار سال وقت داشتید تا تمام دلایل و مدارک را علیه آنها جمع آوری کنید. چرا آنها را محاکمه نمی کنید؟
وضعیت موسوی، کروبی و رهنورد را باید تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری مشخص کنند. حرف ما این است؛ یا فورا آنها را آزاد کنید، یا محاکمه علنی کنید. آنها را محاکمه علنی کنید تا همه بفهمند که توطئه کرده اند، دنبال منافع شخصی خودشان بودند، به مردم دروغ گفتند، مردم را گول زدند. تا همه بفهمند قبل و بعد از انتخابات چه اتفاقاتی افتاد. وگرنه اکثریت قاطع مردم خواهند گفت شما خود فتنه گر هستید. اگر گوش جان داشتید این صدای بلند را می شنیدید، قبل از آنکه جامعه را با گسستی جبران ناپذیر و خشونت ناگوار مواجه کنید.
آقایان موسوی و کروبی به دنبال اصلاح وضع کشور و مردم بودند و نه به دنبال دشمنی، نه به دنبال کینه ورزی یا نه حتی مچ گیری از مقامات کشور. به همین جهت هم بر اجرای قانون اساسی تاکید می کردند و می کنند، علی رغم اینکه نقاط ضعف آن را کاملا می دانند.
اشاره به بحث اجرای بدون تنازل قانون اساسی کردید که به کرات از سوی رهبران در حصر جنبش سبز نیز بر آن تاکید شده است، اساسا منظور از اجرای بدون تنازل قانون اساسی به صورت ملموس یعنی چه؟
مشخص است؛ اجرای بدون تنازل قانون اساسی یعنی اینکه رهبر و همه نهادهای دیگر قبول کنند که منشا مشروعیت آنها مردم هستند. نظام یعنی مردم، نه یک فرد یا گروهی از افراد. رهبر جزئی از نظام است، نه کل نظام. یعنی اصل 110 سقف اختیارات رهبر است و نه کف آن. یعنی رهبر حق فرمان دادن به مجلس یا قاضی را ندارد. یعنی سپاه حق تعیین تکلیف برای احزاب و تشکلات سیاسی و مدنی ندارد، نباید در امور اقتصادی دخالت کند، نباید در امور قضایی مداخله کند، نباید در انتخابات مداخله کند. یعنی رییس جمهور اگر منتخب واقعی مردم باشد، مجری قانون اساسی است و حق دارد به همه نهادها از جمله رهبر، شورای نگهبان، قوه مقننه و قوه قضاییه اخطار قانون اساسی بدهد؛ و البته حق مداخله در امور تقنینی و قضایی را ندارد. یعنی هیچ شخص و نهادی نباید از جایگاه و حمایت فراقانونی برخوردار باشد. یعنی رییس جمهور نمی تواند 700 میلیارد دلار پول مردم را هدر دهد و پاسخگو نباشد. یعنی نمی توان جوان کارگر وبلاگ نویس را در زندان شکنجه کرد و کشت، آن هم به جرم نقد سیاست هایی که خود آقایان هم دیگر شجاعت دفاع از آنها را ندارند. یعنی نسرین ستوده نباید در زندان باشد، بلکه باید بتواند آزادانه از موکلینش دفاع کند. یعنی به شکایت تاجزاده از جنتی رسیدگی شود، نه اینکه افرادی مثل جنتی و نقدی از مصونیت کامل برخوردار باشند.
از جمله مصادیق نقض قانون اساسی، قتل ستار بهشتی در زندان را مورد اشاره قرار دادید. موارد بسیاری از این دست در کارنامه حکومت وجود دارد که هنوز مورد رسیدگی نهایی قرار نگرفته است، که شاید مشهورترین آنها جنایت کهریزک است. نگاه شما به این مساله چیست؟
نگاه کنید؛ از قتل زهرا کاظمی تا کنون چه تغییری در مواجه قوه قضاییه و مقامات عالی کشور با این پدیده شوم و با این نوع از جنایت صورت گرفته است؟ پاسخ ناامیدکننده است. در چنین شرایطی، مسئولیت نه تنها متوجه آمر و مامور مستقیم، بلکه متوجه حکومت در کلیت آن است. ما شاهدیم که در موارد مشابه، مسببین و آمرین بعضا ترفیع هم گرفته اند. ایجاد کمیته حقیقت یاب متشکل از شخصیت ها و حقوقدانان مستقل، تنها راهی است که می تواند به پایان دادن به این رویه شوم کمک کند.
اما یک نکته دیگر هم نباید فراموش شود و آن مربوط به جایگاه ویژه افرادی مثل ستار بهشتی است. اگر تا چندی پیش، بین مطالبات طبقه متوسط و طبقات محروم جامعه شکافی وجود داشت، امروز آشکارا شاهد تقلیل آن هستیم. از یک طرف با توجه به مشکلات اقتصادی، طبقه متوسط به صورت قهری با مشکلات و مطالبات کارگران و زحمتکشان آشنایی و همدلی بیشتری پیدا کرده است و از سوی دیگر بخشی از طبقه کارگر هم با مدل اندیشه و زندگی طبقه متوسط از حیث مطالبات حقوق فردی و شهروندی همدلی یافته اند.
ستار کارگری بود که برای دموکراسی در ایران فعالیت می کرد. افرادی به مانند او، حلقه وصل موثری برای انسجام و گسترش جنبش سبز هستند، و شاید یکی از دلایل خشم سرکوبگران نسبت به او نیز به همین دلیل بوده باشد.
گفت و گو را با بحث سیاست خارجی ادامه دهیم. اطلاعات پراکنده زیادی در مورد تلاش حاکمیت برای زمینه چینی مذاکره با آمریکا شنیده می شود. زمزمه های این مساله در هفته های اخیر در رسانه داخلی و خارجی بسیار شدت گرفته است. شما چه تحلیلی از این اخبار و به طور کلی سیاست خارجی حکومت دارید؟
اجازه بدهید قبل از ورود مستقیم به بحث مذاکره با آمریکا، به شرح وضعیت سیاست خارجی کشور طی این سالها بپردازم. از نگاه بنده، «دیپلماسی انتحاری» بهترین توصیف برای سیاست خارجی حاکمیت در سالهای اخیر است.
دیپلماسی انتحاری حکومت همراه با ماجراجویی و شعارهای تو خالی، که البته نقطه قوت آقای احمدی نژاد نسبت به افرادی مثل هاشمی، خاتمی و موسوی تلقی می شد، کشور را در بدترین وضعیت در عرصه بین المللی در بعد از انقلاب قرار داده است. کم ترین اعتبار، کمترین دوست و بیشترین دشمن؛ حاصل این دیپلماسی انتحاری بوده است، که در این مسیر بخش مهمی از سرمایه بین المللی انقلاب را هم بی فایده خرج کرده اند.
با این وضع راهی برای خروج از انسداد موجود باقی مانده است؟
ببینید، آنچه باید تغییر اساسی کند راهبردها، روش ها و افراد موثر هستند. ما نیازمند سیاست تنش زدایی بر اساس منافع ملی ایران هستیم. در این چهارچوب است که مذاکره هم به عنوان وسیله و روش معنا پیدا می کند. متاسفانه سیاست خارجی کشور با راهبردهای مخرب توسط افرادی اداره می شود که توانایی و بعضا – تاکید می کنم – صداقت لازم برای خروج از بحران با حفظ منافع ملی را ندارند.
البته بنده تاکید می کنم که جنبش سبز با این مسئله کاملا مسئولانه برخورد کرد، فرصت طلبانه برخورد نکرد و منافع ملی را اصل قرار داد. یادمان نرفته که چهار سال پیش وقتی احمدی نژاد می گفت قطعنامه ها کاغذ پاره است و آقایان کیف می کردند، آقایان موسوی و کروبی به روشنی وضعیت امروز و فشاری را که کارگران و معلمان و روستایان کشور باید تحمل کنند، پیش بینی کردند.
گفتید برخورد جنبش سبز فرصت طلبانه نبود و از موضع منافع ملی بود. منظورتان دقیقا چه بود؟
یعنی منافع ملی را بر منافع کوتاه مدت یا حزبی و گروهی ارجحیت دادیم و سعی نکردیم از آب گل آلود ماهی بگیریم و وارد بازی های سیاسی نامشخص هم نشدیم. برای مثال امروز هم جنبش سبز می گوید اگر لازم است مذاکره انجام شود، که شخصا فکر می کنم ضروری و حتی فوری است، حاکمیت باید آن را با راهبردی مشخص و در روندی شفاف انجام دهد.
سخن ما این است که چیزی را از مردم پنهان نکنید. هر گروه و جناحی، عده ای را با اهداف و خواسته های نامشخص برای مذاکره نفرستند، با هم کورس نگذارند و چوب لای چرخ هم قرار ندهند. این روش ها، کشور و نهادهای آن را در عرصه بین المللی بی اعتبار می کند.
آقایان افتخار می کنند که آمریکا گفته فقط از کانال رهبری حاضر به مذاکره است و مقامات دیگر را قبول ندارد. فکر می کنند این نشان عظمت شأن رهبری است. نه خیر! معنایش این است که نهادهای قانونی شما ارزش و اعتبار ندارد و حکومت شما بر اساس تصمیمات فردی اداره می شود، و طرف مقابل هم این را به خوبی می داند. آقایان باید بدانند؛ نمایندگان کشور فقط وقتی می توانند با قدرت های جهانی از موضع برابر تعامل و مذاکره کنند که پشتوانه مردمی داشته باشند.














درود بی پایان به یار صدیق موسوی امیر ارجمند!
این رهبری بین برداشتن حصر و دادگاهی کردن عزیزان در حصر “به احتمال زیاد ” دومی را انتخاب خواهد کرد!
ما عزیزانمان را خود آزاد خواهیم کرد در زمانش!
جناب ارجمند، ضمن تایید هرآنچه گفتید، با این جمله شما مخالفم: “برای مثال امروز هم جنبش سبز می گوید اگر لازم است مذاکره انجام شود، که شخصا فکر می کنم ضروری و حتی فوری است”. دوست عزیز مذاکره تنها پس از ایجاد شرایط مطلوب که در بالا ذکر کردید به نفع کشور است. در غیر اینصورت سر حاکمیت و هم مردم کلاه گشادی خواهد رفت. آنها فقط به دنبال این هستند که در مذاکرات برای حفظ وضع موجود، که به فروپاشی خودشان نیز منجر خواهد شد، از آمریکا تضمین بگیرند.
این همان درخواستی که مورد نظر خیلی هاست. چه طرفدار آنها باشند و چه مخالف. معنا ندارد عده ای را در خانه خود و به خرج خود زندانی کنید و تمام امتیازات آنان را قطع کنید. چرا؟ آیا گناهی کرده اند؟ خطایی کرده اند؟ بسیار خوب در یک دادگاه علنی جرم آنها را اعلام و آنان را محاکمه کنید و به دفاعیات آنها هم گوش کنید. منکه میگویم والله شما از شاه بدترید خدا او را رحمت کنید، برمن ایراد مگیرید. او دکتر مصدق را که فکر می کرد خطاکار است و قصد برکناری وی را داشته و میخواسته اصلا به سلطنت پهلوی خاتمه بدهد و فرمان تغییر نخست وزیری شاه مملکت را رد کرد، آورد و در یک دادگاه علنی با حضور خبرنگاران و تماشاچیان محاکمه کرد وجریان امر در روزنامه های عصر هم عینا و بدون سانسور چاپ شد. شما هم اگر جرات دارید، همین کار را بکنید تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد. نمی شود که هم به مردم گردن کلفتی کنید هم به سازمانهای بین المللی و هم به جامعه جهانی. دوران گردنکشی و گردن کلفتی و دیکتاتوری گذشته است. شما خدمتگزار ما مردم هستید. اگر خود را نوکر و خدمتگزار ملت نمیدانید اعلام کنید تا تکلیف شما را روشن کنیم.
اگر قرار بر محاکمه باشد چه کسی یا کسانی شایستگی این کار را دارند؟؟ در این صورت حرف از محاکمه زدن یک اشتباه بزرگ است آزادی بی قید و شرط تمام زندانیان سیاسی خواست همه ی ماست.
طرح محاکمه یک پیشنهاد چالشی است نه اینکه سیستم قضایی قابل اعتماد است.
بدترین نوع شگنجه بلاتکلیفی سیاسیون است وتنها کسیکه برایشان دست میزنند و هورا میکشند دشمنان خارجی هستند گر چه اینها برای ملت ایران با این عملکردشان از دشمنان خارجی بدتر شده اند.پیشنهاد عالی است بشرط انکه پیگیر و باید نتبجه بدهد
اتفاقا راهبرد درستی است باید با تمام توان جنبش بر این موضوع اصرار کند و بستر این کار را فراهم کند.
امیر ارجمند: وضعیت موسوی و کروبی باید روشن شود؛ محاکمه علنی یا آزادی فوری !؟
طرح چنین تقاضائی از بنیاد واساس مورد یک جنبش اعتراضی غلط هست و می تواند به ضد خود تبدیل گردد. چراکه عاملان کودتا به لحاظ قانونی حق محاکمه معترضان را هیچگاه نخواهند داشت چون آنها خود غیر قانونی هستند وباید ابتدا خود پس از نزدیک به هشت سال دولت مداری ورشکسته و ناکار آمد به میز محاکمه کشیده شوند.پس دولت بی کفایت حق محاکمه دیگران را ندارد چون خود ابتدا باید به دزدی ها واختلاس و حیف و میل 600نفتی میلیارد دلاری در آمد نفتی پاسخگو باشند. اینکه بگوئیم ای کودتاچیان بفرمائید مارا محاکمه کنید یعنی دادن مشروعیت به دولت کودتا!!!ناصر مستشار
بازگشت به “جمهورِ مردم”! برای جلوگیری از توطئهء تحریم و جنگ! موسوی را برای تشکیل کابینهء نجات ملی وصدور فرمان عفوعمومی فرآبخوانیمhttp://iranabadec.blogspot.com/2012/10/blog-post_9.html
منطقهء خاورمیانه در مرکز تحولات سیاسی اساسی قرار دارد و نقش رهبری زایمان “دمکراسی” در منطقه بر عهدهء تکلیف مردم ایران است.هیچ نیازی برای تحمل فلاکت بیشتر و انتظار برای رسیدن روزی که:
– نتایج انتخابات ریاست جمهوری آمریکا معین شده باشد؛- کابینهء غیر همگون اسرائیل یک دست شود؛- آخرین بلوک های قدرت در منطقه توسط “رقبای ملی” ما به رهبری شیوخ همسایه(۱) شکل بگیرد؛- و…تا بتوانند ایران را بر سر ایرانیان ویران کنند؛ وجود ندارد!
شرایط اقتصادی مملکت قابل تحمل نیست. ما می دانیم بحران های موجود “دست ساز” یک توطئهء خانمان سوز است و “میلیارد ها دلار” از سرمایهء ملی در حساب های شخصی مسئولین حاکم در “صندوق خانه” های بی لیاقتی مدفون شده است.
جنگ زرگری دولت و رهبری و گربه رقصانی مجلس دست ساز – گردان پیاده نظامی از ماشین کودتا – فرصت های تاریخی رهبری در منطقه را به نفع رقبای ملی هدف گرفته اند.
افشای بی لیاقتی های حاکم نیز نیاز به ۱۲۰ هزار سند بیرون برده شده از وزارت اطلاعات ندارد. وقتی ۷۵ میلیون ایرانی سالها ستم و تحقیر را – با صبوری و درایت – با گوشت و پوست و “جان” خود تجربه کرده اند. سعی در دادن مدارک بیشتر برای توجیح افکار عمومی، مبنی بر بی لیاقتی و ظلم حاکم، می تواند توهین به شعور و خرد جمعی ایرانیان باشد. هیچ نکتهء پنهان، از زندان،شکنجه، تجاوز،قتل، ترور و غارت اموال عمومی و ترس تا حد مرگ از “جمهور مردم” برای “خرد اجتماعی” مردم ایران وجود ندارد.
روشن است که بساط “رهبری فردی” به دلیل “نفسِ” معیوبِ تولید و باز تولیدِ “دیکتاتوری” و تخریبِ سرمایه های ملیِ “رهبری” در جامعهء آرزومند ایرانی باید برچیده شود. نمی توان قبول کرد که علیرغم عدم آشنائی روحانیون و نظامیان حاکم با دانش مملکت داری ، حداقل پنج نفر آدم عاقل در میان حاکمان امروز وجود نداشته باشد، که بدانند:
۱- وقت بازگشت به “جمهور مردم” است!۲- باید به گروگان گیری آرای مردم پایان داد!۳- باید «موسوی» رئیس جمهور منتخب انتخابات سال ۸۸ را برای تشکیل کابینهء نجات ملی(۲)؛۴- و… صدور دستور عفو عمومی فرآ بخوانیم.همین امروز باید به بازی “موش و گربه” در ساختار حکومت خاتمه داد.
*****شبکه های اجتماعی “سبز” با پیشگامی “جوانان سبز” که مدت ها است وظایف تاریخی خود را در مدیریت “جامعه مدنی” با جلوگیری از ایجاد مزاحمت های سیستم حاکم، بر عهده گرفته اند و به خوبی به انجام می رسانند.(اینجا) بر این امور نظارت خواهند داشت.
این نوشته نه دعوت به “آشوب” است. نه حتی دعوت به مبارزه “سیاسی”! دعوت به مبارزه اجتماعی است. (در مرحله ای از سازمان یابی که بیشترین نمود آن “اعمال حاکمیت اجتماعی” و استقرار “شبکه های اجتماعی سبز” خواهد بود. )
در ضمن، این نوشته سندی است براینکه:ما ایرانیان به دنیا و حاکمان و ماشین سرکوب آنها به روشنی اعلام کرده ایم که هیج ترفند پنهانی نزد ما ندارند؛ و ما می دانیم! چه چیزی برای همین امروز می خواهیم؛ و البته می دانیم! آنرا چگونه بدست خواهیم آورد.
“احدی”* از دانائی ایرانی۱۹ مهر (مهرگان) ۱۳۹۱
(۱) – چگونکی مدیریت بر برداشت از میدان های مشترک نفت و گاز در خلیج فارس سند معتبری بر برنامه های اجرایی در این مورد است.(۲) – هیچ محدودیت حقوقی و قانونی برای اینکار وجود ندارد و بر اساس قوانین فعلاً جاری در کشور فقط کافی است به موضوع دستکاری در نتایج اعلام شدهء انتخابات ۸۸ رسیدگی شود.
(*) – هیچ اقیانوسی وجود ندارد، که از قطره قطره های آب تشکیل نشده باشد –
با این شرایطی که حضرت عالی فرمودید بایستید تا زیر پایتان علف سبز شود …..فقط همین را میشه گفت
به نظرم حصر رهبران جنبش سبز به تدریج و با طولانی شدن آن متاسفانه شامل مرور زمان شده و از حساسیت نسبت به آن کاسته شده. حاکمیت ولایت فقیه ید طولایی در چنین حرکت هایی دارد و همانگونه که با حصر آیت اله منتظری به نتیجه مطلوب خود دست یافت، این پروژه را در مورد موسوی و کروبی نیز با شدت هر چه تمام دنبال می کند. کاش پیشنهاد آقای ارجمند موجب راه اندازی حرکتی در فضای مجازی گردد که با توسل به آن حاکمیت را وادار به کنش و حداقل گزینش یکی از این دو گزینه وادارند. فضای مجازی از این پتانسیل برخوردار است و اطلاع رسانی قتل ستار بهشتی که حاکمیت را وادار به پاسخگویی ساخت، نتیجه موفق چنین پتانسیلی است که باید از آن استفاده کرد.
به نظرم حصر رهبران جنبش سبز به تدریج و با طولانی شدن آن متاسفانه شامل مرور زمان شده و از حساسیت نسبت به آن کاسته شده. حاکمیت ولایت فقیه ید طولایی در چنین حرکت هایی دارد و همانگونه که با حصر آیت اله منتظری به نتیجه مطلوب خود دست یافت، این پروژه را در مورد موسوی و کروبی نیز با شدت هر چه تمام دنبال می کند. کاش پیشنهاد آقای ارجمند موجب راه اندازی حرکتی در فضای مجازی گردد که با توسل به آن حاکمیت را وادار به کنش و حداقل گزینش یکی از این دو گزینه وادارند. فضای مجازی از این پتانسیل برخوردار است و اطلاع رسانی قتل ستار بهشتی که حاکمیت را وادار به پاسخگویی ساخت، نتیجه موفق چنین پتانسیلی است که باید از آن استفاده کرد.
مگر ولایت میتواند بدون محاکمه کسی را در بند و حبس بکند البته وقتی او استاد خود منتطری را بمدت سال ها در بند و حصر کرد و دستمال بدستان مدح ولایت گفتند و روحانیت در پستو بود و جسارت یک اعتراض ساده هم نداشت وقتی ولایت با ولی نعمت خود شیخ بهرمان این میکند وقتی ولایت با ولی نعمت دیگر خود سید احمد آن کرد دیگه چه انتظار دارید هر چه ارده ولایت باشد همان هست یک زمانی شیخ بهرمان برایش همه چیز هست یک زمان نظرش به احمدی نزاد از همه نزدیک تر هست یک زملن اتم میخواد یک زمان عروج میکند و خلاصه تا ولایت هست همین هست تا ما هستیم که زندگی ولایت و بخت برگشتیگی را بر زندگی با عرت ترجیح میدهیم همین هست وگرنه اگر مردم همت کنند ولایت و درگاه و بارگاه آن حضرت به روزی بند هست
با تشکر از امیرارجمند عزیز، انتظار از شما این است که سریع تر در رابطه با شهید ستار بهشتی موضع گیری می کردید. درورد بر شهدای جنبش سبز بخصوص ستار بهشتی .
با سلام جناب آقای امیر ارجمند خسته نباشید. اگر برایتان میّسر است، لطفا
راجع به خرجهای بیهوده فرماندگان سپاه که هزینههای زیادی را بر دوش مردم
گذشته اند و سرمایهای مملکت را هدر میدهند هم صحبتی بفرمایید. در حالیکه کارگران فکر نان شب هستند، که سفرههای آنان خالی نباشد، سپاه با هزینههای سنگین رزمایش میکند و راکتهای خودش را به رخ مردم میکشد، و سرمایههای مردم را هدر میدهد. این رزمایش ها و این موشکها بر سر سفره مردم به هیچ دردی نمیخورند که هیچ، فقط ضرر و هدر دادن سرمایهها هست. نشان دهنده بی ملاحظگی و به شرمی فرماندگان سپاه است، و باعث سرخوردگی و شرمندگی قشر فقیر و زحمتکش در مقابل فرزندان آنان
شورای هماهنگی بعد از حبس موسوی و کروبی نتوانستند افکار عمومی را حساس نگه دارند و لذا اقدام هماهنگ شده ای برای آزادی آنان انجام نشد. شورای هماهنگی نه تنها نتوانست فرصت سازی کند که فرصت های طلایی را سوزاند.
ما که شهرستانیم دستمون کوتاهه. ولی کاش مردم سبز تهران برن محل حبس این دوتا عزیز و تحصن کنن برای آزادیشون. کاش چن تا از مراجع تقلید که خواهان آزادی این بزرگوارا هم هستن با مردم همراه بشن. این کار زیادی نیست. اگه ماها به نظر مسئولین درحد مورچه هم کوچیک باشیم، هیچکدوممون فراموش نکردیم اون بیت معروفو که میگه : مورچگان را چو بود اتفاق— شیر ژیان را بدرانند پوست…
با اینکه در انتصابات به شیخ شجاع کروبی رای دادم ( و آخرین باری بود که در این نظام منفور به پای صندوق رای رفتم ) و یک طرفدار جنبش سبز هستم اما به شما آقای امیر ارجمند و این سازمان مرموز و نا هماهنگ اعتمادی ندارم
فرصت رو به پایان است !
براستی تاریخ درباره آنان چه قضاوتی خواهد کرد ؟!
انتخاب راه بدن بازگشت و سیاست تخریب پُل ، ابلهانه ترین فعل سیاسی ممکن است
آقایان ، توان اداره جامعه را ندارند ، دروغ می گویند ، دزدی می کنند ، ظلم می کنند و توهّم توطئه دارند ، اینگونه نمی شود کشور را اداره کرد !
درود بر همه همراهان سبز ایران عزیز
سلام بر موسوی و کروبی استوار