از وبلاگ ها/ ستار بهشتی، نمونه پیوند طبقات فرودست با جنبش سبز
چکیده :در میان وبلاگنویسان معترض همین الآن من بعضی را در نظر دارم که جزو سه گروه بالا نیستند. ستّار بهشتی واپسین نمونه بود که البتّه آخرین نخواهد بود... شاید هیچ چیز جز اشتباههای املایی نوشتههای او ماهیّت کارش را نشان ندهد. تحلیلگران کنجکاو مسائل امروز ایران یکبار خیلی دقیق، نظرات یکی از طبقهی فرودست جامعه را- که حالا دیگر نامش با جنبش سبز نیز پیوند خورده است- دربارهی اوضاع جاری جامعه بخوانند و بررسی کنند....
جنبش سبز را حرکت طبقهی متوسّط، دانشجویان و فرهیختگان خواندند و از نرفتن آن به میان دیگر اقشار خصوصاً طبقهی فرودست انتقاد کردند امّا آیا این تمام واقعیّت بود؟ به عنوان مشت نمونهی خروار به شهدا یا اسیران سبز نظری بیفکنید تا ببینید که از کارگر و کاسب و دیگر مشاغل فراوان در آنها یافت میشود. در میان وبلاگنویسان معترض همین الآن من بعضی را در نظر دارم که جزو سه گروه بالا نیستند. ستّار بهشتی واپسین نمونه بود که البتّه آخرین نخواهد بود.
اگر به دنبال يافتن تعریف معیّنی برای واژهی روشنفکر برآيیم، شاید به این برسیم: «کسی که جز کار ویژهای که به عهده دارد، از آنجا که به خود به عنوان عضوی از یک ساختار مینگرد به رفتاری که با دیگران نیز میشود حسّاس است و واکنش نشان میدهد.» مثل پزشکی که در اختلافنظر رئیس بیمارستان و فلان پرستار دخالت میکند، مثل نویسندهای که به اجحاف در حقّ نویسندهی دیگری که اثرش مجوّز نمیگیرد یا به زندان میافتد واکنش نشان میدهد یا حتّی دانشآموزی که به نشانهی اعتراض به اخراج معلّمش روی میز میرود و… اینها به تعبیر اهل قدرت فضولهایی هستند که کارشان همان چیزی است که نباید باشد، یعنی در کاری که «به آنها مربوط نیست» دخالت میکنند.
پدیدهی کارگر- روشنفکر شاید آرمان بسیاری از گرایشهای چپ باشد، کسی که علی رغم نداشتن تحصیلات و وابستگی مسلکی و حزبی تلاش میکند کار فکری کند؛ فنّاوری جدید نیز این اختیار را به او داده تا حرفهایش را منتشر کند و حدّ اکثر مدرک جرمی که از وی به دست آوردهاند دفترچهایست که سخنان فلان مسئول یا خطبهخوان را به عنوان مادّهی خام جمعآوری کرده تا روی آن فکر و در نوشتههایش استفاده کند. روشنفکر اینجا به معنی باسواد، تحصیلکرده، کسی که کار فکری میکند یا مانند آن نیست، دقیقاً کاریست که ستّار میکرد؛ گیرم با دامنه و عمق متفاوت.
شاید هیچ چیز جز اشتباههای املایی نوشتههای او ماهیّت کارش را نشان ندهد. نه ارجاعهای رایج به این و آن متفکّر و نه زبانآوری و استدلالهای آنچنانی. خواندن مطالب وبلاگ او و امثال او برای فعّالان اجتماعی ضروری است، نه از برای بزرگنمایی نوشتههای سادهی کسی که حالا به خاطر کشتهشدنش مهم شدهاند بلکه برای بررسی و نقد گزارههایی مانند: فعّالان مجازی در دنیای خود سیر میکنند، مسئلهی «مردم» چیز دیگری است، دموکراسی و توسعهی سیاسی شعارهایی شیک است، اقتصاد را دریابید، رسانههای حاکم چشم و گوش مردم را بستهاند، دیگر کسی به پرسش «تا آخرش هستی» جواب نمیدهد، مگر چند نفر نام زندانیان سیاسی را میدانند و غیره. به جز علاقمندان تفکّر چپ به نظرم دیگر تحلیلگران کنجکاو مسائل امروز ایران یکبار خیلی دقیق، نظرات یکی از طبقهی فرودست جامعه را- که حالا دیگر نامش با جنبش سبز نیز پیوند خورده است- دربارهی اوضاع جاری جامعه بخوانند و بررسی کنند.
سعید قاسمی در سخنرانی معروفش گفته بود که:«از بادبادک سبز هواکردن چند نفر که از زیر پل پارکوی میآیند نترس، هر وقت کفش ملّیپوشهای شوش و شاهعبدالعظیم و خیابان پیروزی قاط زدند و پشت ولایت نبودند، آن روز فرار کن برو خارج.» برای فرار هنوز کمی زود است امّا به نظرم لازم است به فکر تدارک مقدّماتش باشند.
منبع: وبلاگ ایمایان














قابل توجه خارج نشینان به ظاهر اپوزوسیون
ستار بهشتی جوانی از جنس کارگر و جنبش سبز
سلام
بخشی از یاد داشت نویسنده:
“جنبش سبز را حرکت طبقهی متوسّط، دانشجویان و فرهیختگان خواندند و از نرفتن آن به میان دیگر اقشار خصوصاً طبقهی فرودست انتقاد کردند امّا آیا این تمام واقعیّت بود؟ به عنوان مشت نمونهی خروار به شهدا یا اسیران سبز نظری بیفکنید تا ببینید که از کارگر و کاسب و دیگر مشاغل فراوان در آنها یافت میشود.”
اینکه کارگران و مزدبگیران کم درآمد هم در دل جنبش سبز حضور داشتند و زندان رفتند و شهید هم شده اند دلیلی بر این نیست که جنبش سبز تا کنون توانسته است که مطالبات و خواست های آنها را هم به موضوع منازعه به اقتدارگرایان تبدیل کند. مطالبات جنبش سبز می تواند خواست کارگران هم باشد اما این به این معنی نیست و دلیل بر این نیست که خواست کارگران به خواست های اساسی جنبش سبز تبدیل شده است.حتی زندانی شدن و شهید شدن کارگران و “اقشار فرودست”، به گفته نویسنده، هم دلیل بر این نیست که جنبش سبز تا کنون توانسته است مطالبات طبقه کارگر را نمایندگی کند. جنبش سبز به میان “طبقه فرودست” رفت اما خواست های طبقه فرودست به میان جنبش سبز هنوز نیامده است. اجرای بی تنازل قانون کار، داشتن سندیکاها، حذف قراردادکار موقت در کارهای که جنبه دائمی و مستمر دارند، ممانعت از خصوصی سازی و چوب حراج زدن به ثروت های ملی و بین الانسلی…از خودتون بپرسید که اینقدر از اصل 27 قانون اساسی گفتیم از اصل 26 حرف زدیم؟ به امید آن روز
با تاسف بسیار برای از دست دادن این جوان عزیز .به نظر من اصلا روشنفکر به آدم با سواد نمی گویند چه بسا با سوادی که از جاهل هم جاهل تر باشد در تاریخ ما انسان های بزرگواری بوده اند که اصلا سواد خواندن نوشتن نداشته اند اما عالم بوده اند .سواد برای تحصیلات زندگی است برای بهتر خوردن و پوشیدن و غیره اما آنچه مهم است و انسانی ست درک و فهم و شعور انسانی ست احساس است درک شعر سعدی است که میگوید تو کز محنت دیگران بیغمی نشاید که نامت نهد ادمی و ستار بهشتی به درک این شعر رسید و می دانست انسان مخلوق مسئولیست و برای انسان جان خود را از دست داد.روحش شاد.
از دریچه ای دیگر:
با گذر از تحلیل های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که لازم نیز هست از دریچه دیگری که ویژگی خاص امروز ایران را در بر دارد نیز به آن نگاه کنیم:
ما 30 سال است که کپسول قرون وسطی را درسته قورت داده ایم. این دوره در غرب قرنها طول کشید. حالا نوبت قورت دادن کپسول های رفورماسیون (جنبش اصلاح گری)، عصر خرد، روشنگری و در نهایت فرهنگ مدنی رسیده است. این کپسول ها به طبقات خاصی اختصاص نخواهد داشت و همه جامعه را در بر خواهد گرفت، حتی طلبه های حوزه علمیه در آینده نزدیک به نوزایی و تجدید نظر در مقولات دینی خواهند پرداخت. امری که در ایران رخ داده امری است خاص خود با ویژگی های خود.