سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » گزارش اعتماد از ملاقات خانواده با مهدی هاشمی در بیمارستان + عکس...

گزارش اعتماد از ملاقات خانواده با مهدی هاشمی در بیمارستان + عکس

چکیده :مادر، خواهر، برادر و چند نفر ديگر همچنان در اتاق هستند، براي آنها از زندان روايت مي‌كند: «انفرادي بد نيست اما مشكل بلاتكليفي است. من 45 روز آنجا بودم كلا 15 بازجويي دو، سه ساعته داشتم. اينكه كسي سراغ آدم نيايد حالا مي‌خواهد بازجو باشد يا زندانبان، بد است.» همه واكنشي نشان مي‌دهند به جز عفت مرعشي؛ ساكت نشسته و به چهره فرزند زل‌ زده و هر از گاهي هم به بقيه نگاه مي‌كند كه حرف مي‌زنند. از او مي‌خواهيم تا درباره احوالات اين روزهاي خانواده هاشمي چند كلمه‌يي براي ما سخن بگويد كه پاسخ مي‌دهد: «حرف نزنم بهتر است.»...


روزنامه اعتماد در گزارشی آخرین وضعیت مهدی هاشمی در بیمارستان را تشریح کرده است. همزمان، علیزاده طباطبایی، وکیل وی، به فارس گفته است که قرار است امروز عمل آنژیوگرافی مهدی هاشمی انجام شود و به احتمال فراوان بعد از انجام این عمل، مهدی تا روز پنجشنبه در بیمارستان بماند.

دیروز کلمه گزارش داده بود که مهدی هاشمی در بند دو الف سپاه دچار حمله ی قلبی شده و امروز برای انجام عمل آنژیوگرافی به بیمارستان دی منتقل شده است. امروز اعتماد در گزارش خود می نویسد: 43 روز بازداشت در انفرادي گويا براي مهدي قابل تحمل نبوده؛ يك بار غش كرده و بار ديگر بيهوش شده. درد شديدي در ناحيه قفسه سينه و سمت چپ بدن دارد. آن‌طور كه وكيل او گفته «يك پزشك معتمد در زندان مهدي را معاينه كرده و تشخيص داده كه فورا بايد براي آنژيوگرافي به بيمارستان منتقل شود.» پزشك معالج گزارشي از وضعيت فرزند به پدر می دهد: «ما اقدامات اوليه را انجام داده‌ايم. به نظر مي‌رسد نارسايي قلبي است و ايشان از همين ناحيه مشكل دارند. نوار قلب گرفتيم و آزمايش‌هاي لازم را انجام داديم تا ببينيم نتايج چه مي‌شود. در هر صورت قدم بعدي آنژيو است.»

مشروح این گزارش خواندنی به همراه عکسی از حضور آیت الله هاشمی در بیمارستان را در زیر ببینید:

مرسدس بنز قديمي سورمه‌يي رنگ به همراه چند خودروي ديگر وارد حياط بيمارستان دي مي‌شود، همه كنجكاوند بدانند چه كسي درون اين ماشين نشسته. تعدادي مرد قوي‌هيكل پياده مي‌شوند و در را باز مي‌كنند. يك روحاني با چهره‌يي كه نگراني در آن موج مي‌زند و عباي شكلاتي بر تن كرده از ماشين پياده مي‌شود و همزمان مردم حاضر در حياط بيمارستان از روي نيمكت‌ها برمي‌خيزند و سلام مي‌كنند.

روحاني نگران وارد لابي بيمارستان شده و به همراه محافظان خود يك راست سراغ آسانسور مي‌رود. يكي از همراهان دكمه طبقه چهارم را مي‌زند و پس از چند ثانيه آسانسور متوقف مي‌شود. شيخ بر سر يك دوراهي مي‌رسد: اتاق جراحي قلب سمت چپ و بخش قلب و عروق سمت راست؛ سمت راست را انتخاب مي‌كند. طبقه چهارم بيمارستان دي تقريبا قرق شده و مراجعان زير لب نامي آشنا را تكرار مي‌كنند: «هاشمي‌رفسنجاني است، آمده پسرش را ببيند.»

«پسرش» مهدي هاشمي است؛ فرزند هميشه خبرساز رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام. از انتخابات رياست‌جمهوري دهم به اين‌طرف روزي نبوده كه نامش در سايت‌ها و خبرگزاري‌ها نباشد. فضا عليه او آنقدر شديد شده بود كه وقتي براي سركشي از واحدهاي دانشگاه آزاد به خارج رفت سه سال آنجا ماند. خبرگزاري‌ها و سايت‌هاي اصولگرا از احوالات او در خارج مي‌نوشتند و گاهي هم زمزمه بازگشتش به ايران منتشر مي‌شد تا اينكه دوم مهرماه امسال تصميم گرفت عطاي خارج را به لقاي وطن ببخشد و به ايران آمد. همه منتظر بودند تا بازداشت شود، حتي تعدادي دانشجوي عضو تشكل‌هاي اصولگرا، شورايي در فرودگاه امام خميني تشكيل دادند و خواستار بازداشت او بلافاصله پس از بازگشت شدند، اما چنين نشد. «مهدي» پس از دريافت ابلاغ نماينده دادستان، ‌راهي خانه پدر شد تا هاشمي‌رفسنجاني را بعد از سه سال ببيند؛ شب را هم در خانه پدر خوابيد و صبح راس ساعت 7:30 شال و كلاه كرد و به همراه مادر و دو برادرش روانه دادسراي شهيد مقدس واقع در زندان اوين شد. بازپرس حكم بازداشتش را با وجود اعتراض‌هاي وكيل صادر كرد. 43 روز بازداشت در انفرادي گويا براي مهدي قابل تحمل نبوده؛ يك بار غش كرده و بار ديگر بيهوش شده. درد شديدي در ناحيه قفسه سينه و سمت چپ بدن دارد.

آن‌طور كه وكيل او گفته «يك پزشك معتمد در زندان مهدي را معاينه كرده و تشخيص داده كه فورا بايد براي آنژيوگرافي به بيمارستان منتقل شود.» حالا پدر بر در چوبي اتاق شماره 403 مي‌كوبد و مردي مسلح كه از كلاه تا پوتين سياهپوش است و ماسكي سفيد بر دهان گذاشته، در را باز مي‌كند. هاشمي‌رفسنجاني وارد مي‌شود.

پسر كه تا پيش از اين مغموم و افسرده با لباس سفيد بيمارستاني گوشه تخت بيمارستان خوابيده، به محض ديدن پدر از جا مي‌پرد و او را در آغوش مي‌گيرد. نقل مي‌كنند «مهدي» نورچشمي و عزيز دردانه اكبر است؛ پدر و پسر با هم خوش و بش مي‌كنند و از احوال يكديگر سراغ مي‌گيرند. هاشمي خوشحال است و مهدي خوشحال‌تر. اتاق شلوغ است؛ به جز اين دو، عفت مرعشي همسر اكبر هاشمي نيز از صبح در بيمارستان بالاي سر پسرش بوده. فاطمه و ياسر ديگر فرزندان خانواده هاشمي، ‌عماد پسر محسن، ‌فرشته همسر مهدي و مريم همسر ياسر هم در اتاق هستند.

به پزشك معالج اطلاع مي‌دهند كه «حاج‌آقا» آمده و مي‌آيد كه گزارشي از وضعيت فرزند به پدر بدهد: «ما اقدامات اوليه را انجام داده‌ايم. به نظر مي‌رسد نارسايي قلبي است و ايشان از همين ناحيه مشكل دارند. نوار قلب گرفتيم و آزمايش‌هاي لازم را انجام داديم تا ببينيم نتايج چه مي‌شود. در هر صورت قدم بعدي آنژيو است.»

يكي به شوخي مي‌گويد: «دكتر جان مهدي بيدي نيست كه با اين بادها بلرزد.» گوينده خود مهدي است و پدر مي‌خندد. حالا به تعداد حاضران در اتاق افزوده شده و تقريبا جاي سوزن انداختن نيست. هاشمي كنار تخت گوشه سمت چپ مي‌نشيند و به گپ و گفت با مهدي مي‌پردازد. چهره او ديگر مانند پياده شدن از ماشين «نگران» نيست، ‌آرامش دارد و مي‌خندد، با بقيه صحبت مي‌كند و آنها را هم دلداري مي‌دهد. مهدي به پدر مي‌گويد: «ما صبر را از شما ياد گرفتيم» و پدر هم پاسخ مي‌دهد كه «توكل به خدا».

هاشمي‌رفسنجاني نيم‌ساعتي را در كنار پسر مي‌نشيند و نزديك ساعت 11 با او خداحافظي مي‌كند و از اتاق شماره 403 بيمارستان دي خارج مي‌شود. از بخش كه خارج مي‌شود پرستاران و مددكاران به احترامش بلند مي‌شوند، با آنها خوش و بش مي‌كند و مقابل آسانسور مي‌رسد. طبقه همكف اين‌بار شلوغ‌تر از نيم‌ساعت پيش است، هركس سراغ جايي را مي‌گيرد.

به محض اينكه هاشمي و همراهان مي‌خواهند به سمت ماشين‌هاي پارك شده در حياط بيمارستان بروند مردم باز هم از روي نيمكت‌ها بلند مي‌شوند و با شيخ شكلاتي‌پوش خوش‌وبش مي‌كنند و به هم مي‌گويند «پسرش مهدي اينجا بستري است…»حالا همه‌چيز به حالت عادي بازمي‌گردد با اين تفاوت كه همكاران ديگر آن مرد سياهپوش مقابل همه خروجي‌هاي بيمارستان ايستاده‌اند و نظاره‌گر رفت و آمدها هستند. دوباره دكمه طبقه چهارم را مي‌زنيم و به اتاق 403 برمي‌گرديم، جايي كه مهدي هاشمي به علت عارضه قلبي بستري شده است. آن مرد سياهپوش كمربند خود را باز كرده و مشغول وضو گرفتن است. يكي براي مهدي چند مجله و روزنامه خريده: آسمان، پنجره، ‌اعتماد و… روي يكي از آنها عكس خودش است.

«لاهوتي» داماد خانواده هاشمي كه از قضا پزشك هم هست، فشار مهدي را مي‌گيرد: «12 روي 9»و شروع مي‌كند به ماساژ دادن پشت برادرزن. مهدي كه حالا خيلي لاغرتر از روزي شده كه به ايران آمد، پاسخ مي‌دهد «خوب است، ديشب هم همين‌طور بود».

مادر، خواهر، برادر و چند نفر ديگر همچنان در اتاق هستند، براي آنها از زندان روايت مي‌كند: «انفرادي بد نيست اما مشكل بلاتكليفي است. من 45 روز آنجا بودم كلا 15 بازجويي دو، سه ساعته داشتم. اينكه كسي سراغ آدم نيايد حالا مي‌خواهد بازجو باشد يا زندانبان، بد است.» همه واكنشي نشان مي‌دهند به جز عفت مرعشي؛ ساكت نشسته و به چهره فرزند زل‌ زده و هر از گاهي هم به بقيه نگاه مي‌كند كه حرف مي‌زنند. از او مي‌خواهيم تا درباره احوالات اين روزهاي خانواده هاشمي چند كلمه‌يي براي ما سخن بگويد كه پاسخ مي‌دهد: «حرف نزنم بهتر است.»

مهدي هاشمي به مزاح مي‌گويد: «آخر لو رفتي… به همه خبرنگاران و روزنامه‌نگاران سلام من را برسان.» ساعت به شش بعداز ظهر مي‌رسد و رفت و آمدها ادامه دارد تا اينكه بنز سرمه‌يي رنگ حدود همان ساعت‌ها دوباره وارد حياط بيمارستان مي‌شود؛ هاشمي‌رفسنجاني در راه بازگشت از مجمع به منزل تصميم مي‌گيرد به ملاقات فرزند برود. او مي‌داند در زندان نمي‌تواند به ملاقات مهدي برود و بيمارستان فعلا غنيمت است.


5 پاسخ به “گزارش اعتماد از ملاقات خانواده با مهدی هاشمی در بیمارستان + عکس”

  1. simajoon گفت:

    چقدر خوب میشد فامیلای ما را هم از زندان میاوردند بیمارستان تا ما هم خوشحال بشیم. آخه تا کی تبعیض؟ این هاشمی ها زندان رفتنشون هم با بقیه فرق داره.

  2. Farid گفت:

    ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
    وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

    گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
    چتر گل در سرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

    دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
    دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

    هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب
    باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

  3. mohamad532 گفت:

    اي هاشمي يادته اون موقع كه علي وارشمشيردستت گرفته بودي وهمه رو ياكشتي يا زنداني يا شكنجه توسط وزارت اطلاعات كردي روزي همين بلا به سرت بياد…

  4. این خبرنگار محترم با چنان لحن و کلماتی احوالات این خانواده رو بیان میکنه که اگه کسی اینها رو نشناسه فکر میکنه اول مظلوم عالم این خانواده است و بس . به خدا راست میگن ما ایرانیها حافظه تاریخی ضعیفی داریم و همه چیز زود یادمون میره . من زمان قدر تدرتی همین خانواده زندان بودم و زجرها و ستم های زمان حاکمیت همین ها را اگر بخوام بیان کنم مثنوی هفتاد من کاغذ میشود البته میدونم سانسورچی محترم کلمه از چاپ این حرفها جلوگیری میکنه اما یادم روی دیوارها وقتی مینوشتیم مرگ بر شاه و بعد روشو رنگ می زدن دوباره مینوشتیم : ننگ با رنگ پاک نمیشود .

  5. dfghjki گفت:

    شمشیر انتقام طبیعت چه می کند! منتظری چه کرد؟ میر حسین چه کرده؟ کروبی گناهش چیست؟ سکوت کردی! و اینچنین شد. مرگ یک بار! آن هم با عزت