خدمت بی مزد و منت اقتدارگرایان به سازمان تروریستی مجاهدین خلق
چکیده :اقتدارگرایان فکر نمی کردند که این بار حرکتی که می خواهند با اتصال به یک جریان منفور خرابش کنند، بزرگ تر از آن است که با تخریب ها و رفتارهای سبک از چشم مردم بیفتد، اما خدمت بزرگی به مجاهدین خلق کردند و زمانی هم به این خطای راهبردی خود پی بردند که کمی دیر شده بود و این سازمان مرده توانسته بود به سخنان حکومتیان استناد و ادعا کند که آنها هم در جنبش فراگیر سبز سهمی داشته اند. ...
کلمه – گروه سیاسی: سه سال و نیم اخیر و پس از شکفتن جنبش سبز، شاهد طرح بیش از پیش و گاه و بیگاه نام گروه تروریستی رجوی در برخی رسانه ها بوده ایم. اتفاقی که در آن اعضای این گروه در شکل گیری اش نقش چندانی نداشتند، ولی از فواید آن بی بهره نماندند. فوایدی که پس از چندین سال شکست های متعدد در عرصه های مختلف سیاسی و امنیتی، به اعضای دگم و سرخورده آن روحیه ای نسبی و البته نه چندان واقع بینانه داد و توانست آنها را تا حدی از انزوای سیاسی در جهان در آورد. پرسشی که باید به آن پاسخ داد، سهم گروه های سیاسی مخالف این جریان، و مشخصا حاکمیت فعلی و جریان های درون قدرت در این مسیر است. و نیز باید این اتهام را بررسی کرد که آیا همزمانی جنبش سبز با زنده کردن نسبی نام این گروه از سوی اقتدارگرایان، به معنی صحت اتهام تندروهای جناح اقتدارگرا درباره همدستی و حتی همسویی جنبش مدنی و پیشرو سبز با آن گروه بسته و متحجر است و یا حداقل اتهام افراد معتدل تر جریان حاکم دایر بر قصور ناخواسته جنبش سبز و رهبران آن در تنفس دادن به این گروه مرده، روا و صحیح است یا خیر.
بی مناسبت نیست پاسخ به این پرسش را با روایت چند نفر از آزادگان جنبش سبز درباره گفته های زندانیان هوادار این سازمان آغاز کنیم. این زندانیان که اتهام هواداری و بعضا محاربه از طریق همکاری موثر با گروهک منافقین را در پرونده دارند – و البته طبق روایت قابل تصور و تایید زندانیان سبز اکثر آنها هواداران ساده و سطح پایین این سازمان هستند و بعضا چنین اتهامی برای برخی از آنها کذب و پرونده سازی است – اغلب معتقد بودند که دولت احمدی نژاد از بدو فعالیتش در سال 84 و به خصوص پس از انتخابات سال 88، بزرگ ترین خدمت پس از انقلاب اسلامی را به سازمان مورد علاقه شان انجام داده است. آنها اشاره داشته اند که پس از جنگ تحمیلی و حتی کاری تر از ضربه ای که این سازمان به لحاظ نظامی و سیاسی و تبلیغاتی در عملیات مرصاد دریافت کرد را در دوره اصلاحات و سال های ریاست جمهوری خاتمی دریافت کردند. همان دوره ای که برای اولین بار عنوان فتنه اصلاحات و خاتمی از سوی مسعود رجوی با کینه فراوان مطرح و بارها تکرار شد و هنوز هم در ادبیات رسانه های آن فرقه، این اصطلاح وجود دارد و به کار می رود.
در آن دوره به دلیل وجهه مثبت ناشی از سیاست ورزی حرفه ای و تنش زدا در سیاست خارجی و پرهیز از ماجراجویی های نابجا، نه تنها این گروه در لیست گروه های تروریستی قرار گرفت، بلکه به اعتراف خود آنها و آنگونه که هنوز در برنامه ها و سخنرانی های اعضای ارشد آن مشهود است، چنان در چنبره مدیریت اطلاعاتی و امنیتی صحیح قرار داشتند که به گفته وزیر اطلاعات وقت، بارها هواداران این سازمان به راحتی به کمپ اشرف رفت و آمد می کردند، ولی جز در مواردی که قصد اقداماتی مانند فریب افراد و گسیل جدی نیرو و یا برنامه های جاسوسی و تروریستی داشتند، تنها به مدیریت آنها پرداخته می شد و اعضای این سازمان هم امکان کمترین تحرک تروریستی و یا سیاسی هم نداشتند. در واقع در دوره اصلاحات، این سازمان در اشرف درون زندانی خودساخته قرار داشت که هزینه آن را نظام نمی پرداخت و امکان مظلوم نمایی و تبلیغات کاذب هم برایشان وجود نداشت. مرگی از درون در این تشکیلات غیر دموکراتیک عقب مانده ای در حال جریان بود و امید می رفت که به مرور فریب خوردگان این سازمان، همان طور که بعضا اتفاق افتاده بود و با سیر فزاینده ای ادامه داشت، از دام تصلب سازمانی و جزمیت ایدئولوژیک آنها رها شوند و به درون کشور یا لااقل به زندگی انسانی تر در جایی از دنیا برگردند.
اما با آغاز ریاست جمهوری احمدی نژاد و به موازات انزوای ایران از صحنه بین الملل، به مرور در وضعیت مجاهدین خلق گشایش هایی صورت گرفت؛ آن هم در حالی که دولتی مخالف آنها در عراق به ریاست نوری المالکی بر سر کار بود. با وقوع زلزله سیاسی اجتماعی که از خرداد 88 در ایران حادث شد، رسانه های حکومتی با بی تقوایی و ندانم کاری مفرط تلاش کردند جنبش اجتماعی و بزرگ مردم را به خارج از کشور و گروه های منفوری مانند مجاهدین خلق و یا یکی از تندترین شاخه های سلطنت طلبان به نام انجمن پادشاهی ایران (تندر) وصل کنند. در این مسیر علاوه بر به کارگیری دستگاه تبلیغاتی وسیع اما کم هوش و بی تحلیل حکومتی، روش های آلوده و سوخته ای مثل کنار هم نشاندن متهمان سلطنت طلب و مجاهد خلقی در کنار سبزها را در دادگاه های دسته جمعی اجرا کردند. دستگاه امنیتی حتی زندانیانی مانند آرش رحمانی پور و محمدرضا علی زمانی را که متهم به همکاری با تندر بودند و ماه ها قبل از انتخابات خرداد 88 بازداشت شده بودند، به نام مشارکت در اعتراضات پس از انتخابات به دادگاه های نمایشی آورد و مدتی بعد اعدام کرد تا برای تخریب چهره جنبش سبز، این افراد هم هم در آستانه 22 بهمن 88 قربانی مدیریت امنیتی متکی بر رعب و فریب شوند.
اعدام بعدی افرادی از محکومان به همکاری با منافقین همچون جعفر کاظمی، محمد حاج آقایی و علی صارمی نیز در همین چارچوب بود. این افراد اگرچه همکاری نسبی شان با مجاهدین خلق و دست کم هواداری شان قطعی تایید بود، اما اتهامشان در سطحی نبود که بر اساس رویه قضایی، مجازات اعدام داشته باشند و در بدبینانه ترین وضعیت، کار آنها چند سال زندان به همراه داشت. اما این برخوردهای چکشی و خشن، با هدف ایجاد ارتباط بین جنبش سبز و این گروه منفور، و به علاوه ایحاد رعب انجام شد تا بنا بر عادت مالوف نهادهای امنیتی، با ملکوک کردن یک جریان بزرگ به یک ننگ بزرگ، آنها را در وضعیت آچمز قرار دهند بی آنکه تهدید بزرگ تر شدن آن لکه ننگ بزرگ وجود داشته باشد.
اما محاسبه سیاستگذاران این برنامه متکی به دروغ از دو جهت اشتباه از کار در آمد. اولا جنبش سبز فراگیرتر و عمیق تر از آن بود که در داخل کشور چنین اتهام نچسبی موثر واقع شود؛ و ثانیا در خارج از کشور سازمان مرده ای را صاحب اعتبار و سند متکی به اقاریر حکومتی کرد که آی اهل عالم که می گفتید ما در ایران منفور و مطرودیم، این جنبش فراگیر سبز و این اذعان حکومتیان به سهم ما در این جنبش فراگیر! حالا ما را تحویل بگیرید و به ما سهم بدهید.
نگاهی به برنامه ها و تبلیغات مجاهدین خلق در روزهایی که جنبش سبز متهم به همراهی با منافقین می شد و یا برنامه های تلویزیونی و تبلیغاتی که اشتیاق این سازمان تروریستی را برای شهیددار شدن در میانه اعتراضات سبزها نشان می داد، گواه این ادعایند. بگذریم که توهم خود آنها برگرفته از دروغ پردازی های کیهان و فارس و دیگر رسانه های امنیتی زنجیره ای گاه آنقدر بالا می زد که امر بر آنها هم مشتبه می شد و مدعی می شدند وقوع جنبش سبز به معنای اثبات حقانیت آنهاست. هرچند خیلی زود این توهم آنها با واکنش خوب همراهان متکثر اما متفق القول جنبش سبز و به خصوص شخص میرحسین موسوی رو به رو شد و مرزبندی جنبش با تروریست ها و خشونت طلبان، آنها را به فاصله گرفتن از ادعای دروغ و فرصت طلبانه همراهی با این جنبش و حتی به تمسخر گرفتن نمادهای جنبش سبز و شعارهای آن در برنامه ها و کلیپ های تلویزیون مجاهدین خلق کشانید و به کار گیری شعارها و نمادهای ضد جنبش سبز در تجمعات گاه و بی گاه آنها در اروپا و آمریکا یک اصل شد.
رسانه ها و تحلیل گران جریان اقتدارگرا هم زمانی به این خطای راهبردی خود پی بردند که کمی دیر شده بود. آنها به مرور از ایراد اتهام دخالت منافقین در مشارکت و همراهی با جنبش سبز سر باز زدند، اما رجوی و همدستانش ماهی خود را از آب گل آلود ساخته و پرداخته ی اقتدارگرایان گرفته بودند. آنها در برنامه های خود عکس شهید تازه داشتند و می توانستند اعدامی های خود را در منظر کسانی که خبرهای جسته و گریخته ی ایران را دنبال می کردند اما جزییات آن را نمی دانستند، به عنوان همراهان حرکت غالب در ایران معرفی کنند. آنها از انزوای سیاسی بیرون آمدند و توانستند برای ادامه حیات خود نقش عامل فشار آمریکا و غرب را بر عهده بگیرند. برای آنها که قبلا سابقه ترور و جاسوسی و هم سنگری با دشمن متجاوزی در حد صدام آبرویی نگذاشته بود تا بر رفتارشان مهاری بزند، بی آبرویی و بی پرنسیبی های دیگری مثل مزدوری و جاسوسی برای غرب و آمریکا و اهرم فشار آنها شدن عین پادشاهی بعد از دوره ای طولانی گدایی بود. آنها که مرده بودند برای زنده شدن و بودن به هر وسیله ای چنگ می زدند، اما نیل به چنین هدفی بدون کمک جماعت کیهانی و خبرنویسان سپاه در خبرگزاری فارس و سایت های رنگارنگ موسوم به بازجو نیوز که اتفاقا ادبیات و رفتاری شبیه به فرقه رجوی دارند، ممکن نبود.
آنها فکر نمی کردند که این بار حرکتی که می خواهند با اتصال به یک جریان منفور خرابش کنند، بزرگ تر از آن است که با این رفتار سبک از چشم مردم بیفتد، اما در خارج از کشور برای منافقین اعتبار آفریدند. از تهران پاس دادند و در دادگاه های اروپا و آمریکا با خروج این گروه از لیست تروریستی آبشار را زدند تا افکار عمومی بار دیگر به صحت این گفته درخشان میرحسین موسوی در بیانیه شماره 17 برسد که گفت: “من به عنوان يك دلسوز مي گويم منافقين با خيانت ها و جنايت هاي خود مرده اند، شما براي كسب امتيازهاي جناحي و كينه ورزي آنها را زنده نكنيد.”














کامنت از طرف میرحسین موسوی:
“من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده
اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید.”
میر حسین نه تنها در بیانیه 17 بلکه در سخنرانیهایش بارها درباره گروهک منافقین به حکومت هشدار داده بود اما مثل این که بقای این حکومت وابسته به هر چه بیشتر دشمن داشتن است!
سلام بر یاران میرحسین و بر رییس دولت ادب، دولت امید
مردم عزیز ایران به خوبی میدانند آنچه که در 8سال اخیر بیان شده در زمینهی تخریب هاشمی، میرحسین و … همه و همه عینا و دقیقا جملات سازمان منافقین بوده است.
فقط به خاطر داشتهباشید که آنها نزد مردم منفور بودند، اینک قرآن بر گرفته و همان راه را در پیش گرفتهاند. ترس، اضطراب، نابودی سرمایههای اقتصادی و انسانی و ….
حال شما بفرمایید که آیا سازمان رجوی مخوفتر است، یا این سازمان حاکم؟
اگر خسرالدنیا والاخزه یک مصداق در عالم داشته باشد،آن سازمان مجاهدین خلق(منافقین) است
Saz mane mojahedin salhaye sale ke morde.alan abzarue vase kharab kari.kareshoon tamoome vase hamishe
آقاى دكتر نفرموديد علت مرگ چى بوده!!؟بگوييد و همه را از نگرنى در بياوريد!!!!!!!
حالا شما بفرمائید جنبش سبزتان کجا اصلا هست بعد ادعای ارث و میراث کنید