از آتش سوزی مسجد ارک تا تصادف دانش آموزان؛ معیار حکومت در ارزشگذاری برای جان انسانها
چکیده :به این ترتیب سفر با کاروانهای راهیان نور به مناطق جنگی از سفری سیاحتی/ زیارتی به سفری اجباری و بخشی از واحد درسی تبدیل شد که خودداری از آن به معنای ناکامی در واحدی درسی تلقی گشت. شایعات هدفمند به ویژه در شهرستانهای کوچک مبنی بر این که خودداری از سفر با کاروان راهیان نور موجب ناکامی در کنکور و محرومیت از دانشگاه خواهد شد، مزید بر علت شد تا کاروان راهیان نور به یکی از بازوهای مهم تبلیغاتی سیاسی، نظامی/ سیاسی های حاکم تبدیل شود....
کلمه – علی محمد شمس:
واژگونی اتوبوس راهیان نور در هفته گذشته که به کشته شدن ۲۱ تن از دانشآموزان و مسؤلان یکی از دبیرستانهای شهرستان بروجن و زخمی شدن ۲۳ تن دانش آموز دیگر انجامید، در رسانههای داخلی و خارجی خبر ساز شد. کثرت تصادفات جادهای در کشور ما و آمار بالای قربانیان این تصادفات اکنون به قصه تکراری صفحات حوادث تبدیل شده است.
خانوادههایی داغدار میشوند، افراد بسیاری معلول میشوند و خانوارهای بسیاری نانآور خود را از دست میدهند و عدهای نیز به عنوان مقصر محکوم به پرداخت دیه میشوند و تعداد زیادی از ایشان به علت ناتوانی از پرداخت دیه برای سالیانی دراز راهی زندان میشوند و این داستان غمبار بیش از هر جای دیگر در کشور ما تکرار میشود. حادثه اخیر اما از جنسی دیگر است. مسؤل کاروان راهیان نور بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران است(۱).
این کاروانها در آغاز به همانند کاروانهای سیاحتی- زیارتی با هدف زنده نگاه داشتن یاد و خاطره جنگ و بازدید مردم از مناطق جنگی به راه افتادند. اما کاروان راهیان نور که قرار بود در ایام نوروز و تعطیلات تابستانی مانند همه تورهای سیاحتی و زیارتی، فعالیت کند خیلی زود تغییر ماهیت داد و به ابزاری سیاسی- ایدئولوژیک در دست نظامی سیاسیهای حاکم تبدیل شد.
از آن جا که سپاه و بسیج سازمانهایی نظامی و تحت نظارت و امر رهبری هستند، طبیعتاً بنیاد حفظ آثار و نشر ازشهای دفاع مقدس و مسؤلان کاروانهای راهیان نور برخلاف تورهای سیاحتی- زیارتی خارج از حیطه نظارت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری فعالیت میکنند و خود را به هیچ نهاد قانونی جز فرماندهی عالی نیروهای مسلح پاسخگو نمیدانند. همچنین سازمان میراث فرهنگ و گردشگری تحت هیچ شرایطی حق صدور مجوز برای شرکتهای گردشگری بخش خصوصی به منظور راه اندازی تورهای سیاحتی و زیارتی به مناطق تحت کنترل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ندارد. پس از پایان عمر دولت اصلاحات و گسترش قدرت و حیطه نفوذ سپاه پاسداران و سازمان بسیج، کاروان راهیان نور از حد فعالیت سیاحتی مذهبی فراتر رفت. از آن پس بازدید دانشآموزان از مناطق مذکور از طریق کاروان راهیان نور بخشی از واحد آمادگی نظامی به شمار آمد، که از طرف آموزش و پرورش به عهده بسیج واگذار شده بود.
به این ترتیب سفر با کاروانهای راهیان نور به مناطق جنگی از سفری سیاحتی/ زیارتی به سفری اجباری و بخشی از واحد درسی تبدیل شد که خودداری از آن به معنای ناکامی در واحدی درسی تلقی گشت. شایعات هدفمند به ویژه در شهرستانهای کوچک مبنی بر این که خودداری از سفر با کاروان راهیان نور موجب ناکامی در کنکور و محرومیت از دانشگاه خواهد شد، مزید بر علت شد تا کاروان راهیان نور به یکی از بازوهای مهم تبلیغاتی سیاسی، نظامی/ سیاسی های حاکم تبدیل شود.
تصادف ۲۸ مهرماه اولین حادثهای نیست که برای کاروان راهیان نور رخ داده است.
فهرست زیر گویای بخشی از تصادفات و تلفات اتوبوسهای راهیان نور است:
– در تاریخ ۲۵ اسفند سال ۸۶ اتوبوس کاروان راهیان نور حامل دانشجویان پسر در استان خوزستان با یک تانکر سوخت تصادف کرد و طی آن ۲۲ نفر در شعلههای آتش سوختند و هفت تن دیگر زخمی شدند (۲) و (۳)
– در تاریخ ۶ فروردین ۸۷ یک دستگاه اتوبوس راهیان نور حامل فرهنگیان استان چهارمحال و بختیاری در محور شهر کرد و ایذه دچار سانحه شد. در این حادثه ۲۷ نفر کشته و ۱۳ نفر مجروح شدند (۴)
– در تاریخ ۱۵ بهمن ۹۰ اتوبوس راهیان نور حامل دختران دانش آموز استان خراسان رضوی در حوالی بروجرد دچار سانحه شده و طی آن سه دانش آموز کشته و ۱۳ تن دانش آموز و مربیان مسؤلان آنان زخمی شدند (۵)
– در تاریخ ۱۶ بهمن ۹۰ اتوبوس راهیان نور حامل دانشاموزان دختر اردبیل در نزدیکی پل دختر واژگون شد و چهار نفر مجروح شدند (۶)
اینها تنها برخی از سوانح کاروان راهیان نور است که با مروری سریع بر اخبار تصادفات سالها یا خیر به دست آمد و قطعاً تصادفات بیشتری از این فهرست غایب است. جالب این است که هیچ خبری مبنی بر پیگیری علل حوادث مذکور و مجازات مقصران آن تاکنون مخابره نشده است و بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و بسیج فارغ از هر نظارت و پیگرد قانونی و بدون کمترین دغدغه اینسبتبه تلفات انسانی وحشتناک فوق همچنان فعالیتهای غیر قانونی و خارج از نظارت خود را در این حوزه توسعه میدهند. اجازه بدهید برای درک بهتر از ماهیت قدرت در ایران، عدالت قضایی و برابری نظامیان و مریدان رهبری با سایر شهروندان در برابر قانون به یکی دو حادثه دیگر از این دستگاهی سریع داشته باشیم.
۱- در چهاردهم اردیبهشت سال ۸۱، زمانی که دولت اصلاحات بر مسند کار و اکثریت شورای شهر تهران در اختیار اصلاح طلبان بود، جمعی از معلمان و دانش آموزان دبستان طه منطقه ۱۲ تهران به بازدید موزه پست و تلگراف رفتند و در بازگشت به قایق سواری در دریاچه مصنوعی پارک پرداختند. یکی از قایقها به علت سرنشین بیش از ظرفیت واژگون شده و در نتیجه شش تن از دختران دانش آموز در این حادثه جان باختند.(۷) این حادثه بازتاب گستردهای در رسانههای کشور داشت. جامعه مطبوعاتی نسبتاً آزاد آن زمان از یک سو، دولت و مجلسی که خود را در برابر افکار عمومی مسؤل میدانست، به سرعت به آن و اکنش نشان داد. بخشهای ضد اصلاحات حاکمیت از جمله قوه قضائیه و صدا و سیما و رسانههای وابسته به آن نیز البته چیزی فروگزار نکردند.
در پی این حادثه دولت اردوهای دانشآموزی را برای بررسی مجدد آنها به مدت چندین ماه لغو کرد(۸) به طوری که میزان اردوهای دانشآموزی در آن سال به نصف تقلیل یافت(۹) شماری از مراکز تفریحی تهران که فاقد استانداردهای لازم بودند، تعطیل شدند.(۱۰) حتی محافل علمی به این حادثه واکنش نشان دادند. از جمله چند تن از اعضای هیئت علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی تحقیقی تحت عنوان «علائم اختلال تنش زای پس از رویداد» روی بازماندگان این حادثه انجام دادند این تحقیق در دومین همایش علمی تحقیقی مدیریت امداد و نجات ارائه شد.(۱۱)
قوه قضائیه که آن زمان در قبال اصلاح طلبان به اندک بهانهای حس عدالت طلبی اش غلیان میکرد وارد ماجرا شد. پرونده این حادثه در دادگاه شعبه ۱۶۰۲ مورد رسیدگی قرار گرفت و رئیس شعبه مذکور اعلام کرد که طی بررسیهای کارشناسی به عمل آمده، شهردار منطقه ۱۲ تهران به میزان ۸۵ درصد و آموزش و پرورش به میزان ۵ درصد در این حادثه مقصرند(۱۲). در این دادگاه ۸ تن از مسؤولان شهرداری منطقه ۱۲ و ۵ تن از مسؤلان آموزش و پرورش محاکمه شدند. پس از آن شهرداری تهران با پرداخت دیه به خانواده قربانیان رضایت آنان را جلب کرد. اما ماجرا به همین جا خاتمه نیافت و پرونده حادثه مذکور برای رسیدگی به جنبه عمومی جرم به شعبه ۱۱۵۶ دادگاه عمومی و جزایی تهران ارجاع شد و رسیدگی به این پرونده تا ۵ سال بعد ادامه یافت و نهایتاً متهمان به جزای نقدی محکوم شدند.
۲- حال اجازه بدهید حادثهای دیگر را مرور کنیم.
در تاریخ دوشنبه ۲۶ بهمن سال ۱۳۸۳ در مراسم عزاداری حسینی در مسجد ارک تهران که مداحان حکومتی و مرید از جمله منصور ارضی برگزاری آن را بر عهده داشتند، آتش سوزی بزرگی روی داد و طی آن بیش از ۸۵عزادار در اتش سوختند و جان باختند و حدود ۳۵۰ تن زخمی شدند(۱۳). علت حادثه کاملاً روش بود. بی مبالاتی برگزار کنندگان مراسم و استفاده از بخاری با ظرفیت گرمایی بالا در منطقه فوقانی مسجد که با چادر برزنتی آغشته با پارافین(برای جلوگیری از نفوذ باران) پوشانده شده و راه خروجی نامناسب به خارج و در کنار این همه فقدان ابتدایی ترین وسائل ایمنی حتی کپسول آتش نشانی علل حادثه مذکور بود.(۱۴)
این حادثه که شاید مشابه آن کمتر رخ داده است طبیعتاً بازتاب وسیعی در کشور داشت. آقای خاتمی به عنوان رئیس جمهور طی پیام تسلیت وزارت کشور را مسؤل رسیدگی به علل حادثه کرد(۱۵). رهبری اما در پیام تسلیت خود از رسیدگی به علل حادثه و پیگرد عاملان آن هیچ سخنی نگفت و برعکس برخلاف عرف این گونه پیامها به تشکر از «مسئولان امداد رسان و متصدیان درمان» بسنده کرد. (۱۶) علت روشن بود چون مسؤلان و مقصران اصلی این حادثه نه اصلاح طلبان بودند و نه دولت اصلاحات، بلکه منصور ارضی و حدادیان، مداحان ولایت بودند.
دولت کارگروهی متشکل از وزارتخانههای کشور، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، رفاه و تأمین اجتماعی را مأمور رسیدگی به خانواده قربانیان حادثه و بازماندگان کرد. مصدومان بلافاصله در بیمارستانها مورد مداوا قرار گرفتند ، وزارت بهداشت برای ارائه خدمات جراحی پلاستیک به مصدومان اقدام کرد. مسجد جامعی وزیر ارشاد آمادگی این وزارت را برای ترمیم مسجد ارک اعلام کرد. هیئت وزیران پرداخت دیه به خانواده بازماندگان را تصویب کرد.
اما برخلاف حادثه دریاچه مصنوعی پارک شهر، صدا و سیما در تبدیل این حادثه به یک حماسه پرشور عزاداران طالب شهادت سنگ تمام گذاشت و به کمک مداحان ولایت چنان شوری به پا کرد تا کسی حتی به فکر پیگیرد قانونی عاملان حادثه نیفتد. کشته شدگان در زیر آن چادر برزنتی آغشته به پارفین، کسانی معرفی شدند که «در خیمه اربابشان امام حسین(ع) سوختند و به سوی حق پرکشیدند»(۱۷) یک شب بعد از حادثه حدادیان مداح در برابر دوربین تلویزیون حاضر شد و با چشمانی گریان از انبوه مردمانی خبر داد که پس از حادثه به او در مسجد رجوع میکردند و درخواست میکردند آن ها هم در آتش بسوزند و شهید راه حسین شوند!! به این ترتیب فاجعهای که مدحان ولایت آفریدند به یک صحنه شهادت تبدیل شد تا کسی جرئت نکند از مقصر سخن بگوید. غیرت عدالت خواهی قوه قضائیه برخلاف حادثه دریاچه مصنوعی پارک شهر تهران، اصلاً تحریک نشد. اما به هرحال قربانیان و مصدومان آن حادثه مرگبار بازماندگانی داشتند که خواهان رسیدگی به موضوع و مجازات مقصران بودند. به رغم این پرونده آن حادثه سالها در قوه قضائیه راکد باقی ماند. تا در دیماه سال ۸۷ به درخواست اولیای دم و مصدومان حادثه این پرونده مجدداً در شعبه هفتم بازپرسی دادسرای ناحیه ۲۷ تهران به جریان افتاد. تنها خبری که از آن دادگاه منتشر شد این بود که برخیاولیای دم مدعی شدهاند دیه کامل دریافت نکردهاند!!(۱۸)
پس از آن مجدداً رسیدگی قضایی به این ماجرابه محاق رفت و پرونده بدون کمترین رسیدگی در قوه قضائیه به کشوی میزها رفت. تا این که در ۲۳ تیرماه ۸۹ یعنی پس از گذشت بیش از شش سال دادسرای مذکورمجدداً به یاد آن حادثه افتاد و مداح ولایت منصور ارضی رااحضارکرد اما نه به عنوان متهم بلکه به عنوان مطلع و «برای ادای پارهای توضیحات»!!(۱۹) تا همگان خوب متوجه شوند اولاً قوه قضائیه همچنان از ماهیت آن حادثه بی اطلاع است و در باره آن تحقیق و ثانیاً مداح رهبر که پای ثابت مراسم نوحه خوانی بیت رهبری است، کسی نیست که بتوان او را به عنوان متهم احضار کرد.
این دو نمونه را به تفصیل و به صورت مستند گزارش کردیم تا روشن شود در این کشور ارزش جان انسانهای عادی و بیگناه کوچه و بازار نیز با معیار مصالح سیاست و قدرت سنجیده میشود و حوادث نیز همانند شهروندان براساس نسبتی که با رهبریو حامیان ایشان برقرار میکنند، موضوع داوریهای متفاوت قرار میگیرند. بر پایه این دو نمونه از هم اکنون میتوان نتیجه رسیدگی به حادثه اسفبار اخیر را پیش بینی کرد. وقتی حاج منصور ارضی و حاج حدادیان دراین کشور به خاطر ارادت به ولایت چنین مصونیت آهنینی دارند آیا میتوان تصور کرد که سپاه و بسیج که نهادهای رسمی تحت امر ولایت هستند، در برابر خانواده قربانیان بیگناه حادثه اخیر و افکار عمومی پاسخگو باشند؟ و آیا آنها برای خون مردم اینقدر ارزش قائل هستند که پاسخگویی که نه، مجازات عاملان که نه، حتی عذر خواهی که نه، حداقل مسؤلیت اداره کاروان راهیان نور را به سازمان صنایع دستی و گردشگری بسپارند و یا تحت نظر این سازمان فعالیت کنند و بیش از این جوانان مردم را به کام مرگ نفرستند؟
پاورقیها:
۱- شهاب نیوز، ۹ فروردین ۱۳۸۷
۲- آموزش نیوز، ۲۶ اسفند ۱۳۸۶
۳- خبرگزاری تابناک، ۲۶ اسفند ۱۳۸۶.
۴- خبرگزاری تابناک، ۹ فروردین ۱۳۸۷
۵- سایت فرارو ۱۷ بهمن ۹۰
۶- خبرگزاری مهر ۱۷ بهمن ۹۰
۷- جام جم، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۱.
۸- «مرگ تفریحی». همشهری، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵.
۹- «تابستان پر خطر در شهربازی». جامجم، ۶ خرداد ۱۳۸۵.
۱۰- «به جای ایمن سازی تاسیسات فراغتی، آنها را تعطیل میکنند». همشهری، ۲۳ تیر ۱۳۸۲.
۱۱- سایت اینترنتی مرجع دانش، «علایمPTSDدر دانشآموزان حادثهٔ پارکشهر تهران». ۱۳۸۴.
12- جام جم، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۱.
۱۳- شریف نیوز، پایگاه خبری تحلیلی دانشجویان ایران، ۲۷ بهمن۸۳
۱۴-همان
۱۵- همان
۱۶- پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، ۲۷ بهمن ۸۳
۱۷- خبرگزاری فارس وابسته به اطلاعات سپاه، ۱ فروردین ۸۸
۱۸- روزنامه کیهان ۱۰ دیماه ۸۷ صفحه حوادث
۱۹- سایت خبری سیاسی الف، ۱۳ تیرماه ۸۹














آخه كلمه نشستي تصادفات راهيان نور رو ليست كردي كه چه آيا تصادف جاده اي ربطي به راهيان نور داره آيا اگه ادوي تفريحي به شمال و كنار دريا هم بود واين اتفاق رخ مي داد كه رخ داده اين همه هيايو مي كردي . حالا به فكر جان مردمي يا استفاده ابزاري از آن براي خودت خجالتي داره
وزير آموزش و پرورش ايران در حالی حضور دانشآموزان در اردوهای راهيان نور را امری اجباری نمیداند که جبار کوچکینژاد، رئيس کميته آموزش و پرورش کميسيون آموزش مجلس روز گذشته گفت: حذف اجباری بودن اردوی راهيان نور برای دانشآموزان مهمترين موضوعی بود که در جلسه کميسيون آموزش با وزير آموزش و پرورش تأکيد شد!!
حکم خدا را زیر پا نگذارید
هرکس جان 6 هموطن خود را بگیرد بهشت ابدی جایگاه اوست
صدق علی العظیم
در پاسخ به اون دوستی که از کلمه ایراد میگیره این جواب رو دارم: اینکه این اتوبوس مقصدش کجا بوده مهم نیست. مهم اینه که اونقدر این سفر براشون با اهمّیت و جون مردم براشون بی اهمّیت بوده که حاضر شدند اتوبوس با این همه نقص فنّی رو راهی کنند
نميدانم كه چرا منطقه خاور ميانه هميشه آشوب دارد.وحكومتي كه در آنجا وجود دارد غالبا مستبد هستند . شاه را مرد خردمند -آريا مهر ميدانسنند.هيچكس توان فكري اورا نداشت.او بالا ترين بود. حالا هم رهبر دار اي عقل و هوش سرشار است و هرچه او بگويد درست است و عقل .شعور و دانش اورا هيچكس ندارد.با اي تفاوت كه شاه با زند گي خصوصي مردم كاري نداشته ولي اينها براي مردم برنامه ريزي ميكنند و در مراسم مردم هم دخالت دارند كه اين حادثه يكي از اين برنامه ها است. باديدن اثار جنگ وخرابي ها هنوز آدم را بياد آن دوران وحشتناك مياندازد و ديدن خيابان ها را كه با نام شهيد آغاز ميشود غم در دلها مي اندازد. انگار كه حكومت ميخواهد خنده را از مردم بگيرد واعزام دانش آموزان كه خاطره دوران جنگ را ندارند اعزام بنقاط جنگي با اين هدف است