آیت الله دستغیب: اگر كسى ظلم كند به تصريح قرآن نمىتواند امام مسلمين شود
چکیده :اگر كسى مرتكب گناه كبيرهاى شود؛ ظلم كند يا به خداى تعالى شرك بورزد، به تصريح قرآن نمىتواند امام مسلمين شود، بىشك يكى از شروط و نشانههاى ايمان، احساس ناراحتى از گناه ديگران است، لذا امر به معروف و نهى از منكر پيش از آنكه دستورى تكليفى باشد، احساسى قلبى است....
آیت الله العظمی علی محمد دستغیب گفت: اگر كسى مرتكب گناه كبيرهاى شود؛ ظلم كند يا به خداى تعالى شرك بورزد، به تصريح قرآن نمىتواند امام مسلمين شود، اما راه تقرّب جستن و ولى خدا شدن، فرارويش باز است. همچنان كه جناب ابوذر مدتى از عمر خود را در ربذه به بتپرستى گذراند، لكن اسلام آورد و تا درجهى نهم ايمان بالا رفت و محبوب خدا و رسولش گشت.
به گزارش کلمه این مرجع تقلید مقیم شیراز در بیست و پنجمین جلسه ی تفسیر خود تاکید کرد: بىشك يكى از شروط و نشانههاى ايمان، احساس ناراحتى از گناه ديگران است، لذا امر به معروف و نهى از منكر پيش از آنكه دستورى تكليفى باشد، احساسى قلبى است. حتى در روايت است كه هرگاه به منكرى رسيديد و نتوانستيد با زبان از آن نهى كنيد، در قلب خود ناراحت شويد.
مشروح این سخنرانی که در ادامه جلسات تفسیر قرآن وی بیان شده را به گزارش حدیث سرو در ادامه بخوانید:
تفسير سوره مائده جلسه 25، آيات 39 تا 41
فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحيمٌ أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الاَْرْضِ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌيا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذينَ قالُوا آمَنّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُوْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذينَ هادُوا سَمّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ يَقُولُونَ إنْ أُوتيتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إنْ لَمْ تُوْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ يُرِدِ اللهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللهِ شَيْئآ أُولئِكَ الَّذينَ لَمْ يُرِدِ اللهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي اْلآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ.
«پس هر كس بعد از ستمى كه كرده توبه نمايد و خويش را اصلاح كند، خدا توبهاش را مىپذيرد، كه خدا آمرزنده و مهربان است.»«آيا ندانستهاى كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن خداوند است؟ هر كس را بخواهد عذاب مىكند و هر كس را بخواهد مىآمرزد و خداوند بر هر كارى توانا است.»
«اى پيامبر! كسانى كه در كفر شتاب مىورزند تو را غمگين نسازند، چه آنان كه با زبان مىگويند ايمان آورديم و قلبهايشان ايمان نياورده است و چه يهوديانى كه گوش مىكنند تا دستاويزى براى تكذيب تو بيابند و جاسوسان گروهى ديگرند كه خود نزد تو نيامدهاند. كلمات (كتاب آسمانى) را از جاى خود تحريف مىكنند و مىگويند: اگر اين (حكم) به شما داده شد، بپذيريد وگرنه دورى كنيد، و هر كس را خدا بخواهد به فتنهى خود گرفتار كند، در برابر خدا از تو كارى براى او ساخته نيست. آنها كسانى هستند كه خدا نخواسته قلبهايشان را پاك كند. براى آنان در دنيا خوارى و در آخرت عذاب بزرگ است.»
فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ؛ خداى تعالى پس از بيان حكم دزد در آيهى قبل، اكنون درباره توبه و بازگشت از اين گناه و اصلاح اعمال گذشته سخن به ميان مىآورد.
توبهى دزد، پس از عزم جدّى بر ترك گناه و استغفار به درگاه پروردگار، بازگرداندن اموال دزدى و حلاليّت طلبيدن از مالباختگان است. در اين ميان هركس او را بخشيد، كه بخشيد و هركس نبخشيد، وظيفهى سارق تائب است كه تا هر زمان شده، دينى را كه بر عهده دارد باز پس دهد و خود را برىءالذمّه نمايد.
فَإِنَّ اللهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ؛ شايد اعلام پشيمانى و عذرخواهى و سعى در راضى كردن طلبكاران، سخت باشد و به آبروى شخص لطمه وارد كند، اما خداى تعالى جبران مىكند و او را حفظ مىنمايد. علاوه بر آنكه در آخرت نيز اثر گناهش را از بين مىبرد و چه بسا به قرب خود نيز نايلش كند.
إنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحيمٌ؛ خداى تعالى آمرزنده و مهربان است، البته براى هر كس كه طلب بخشايش و صلاحيت دريافت رحمت را داشته باشد.
اگر قبل از آنكه به سارق دست يابند و مجازاتش كنند، توبه كند، حد از او ساقط مىشود و دستش را قطع نمىكنند. توبه نيز به وسيلهى دو شاهد عادل، يا شهادت گروهى از مردم ـ گرچه عادل نباشند ـ ثابت مىشود. ولى اگر بعد از دستگير شدن توبه كند، حد جارى مىشود.
شخصى سؤال كرد كه اگر كسى در جوانى مرتكب گناهانى شده باشد و پس از آن توبه كند و به جبران گذشته همّت گمارد، آيا امكان تقرّب به خداى تعالى و قرار گرفتن در زمرهى اولياى خدا را دارد يا خير؟
اگر كسى مرتكب گناه كبيرهاى شود؛ ظلم كند يا به خداى تعالى شرك بورزد، به تصريح قرآن نمىتواند امام مسلمين شود، اما راه تقرّب جستن و ولى خدا شدن، فرارويش باز است. همچنان كه جناب ابوذر مدتى از عمر خود را در ربذه به بتپرستى گذراند، لكن اسلام آورد و تا درجهى نهم ايمان بالا رفت و محبوب خدا و رسولش گشت. او به همراه سلمان و مقداد، تنها كسانى بودند كه در روز سقيفه از على عليه السلام حمايت كردند.
وقتى عثمان خواست او را تبعيد كند، پرسيد: «كجا از همه جا برايت بدتر است؟» گفت : «ربذه، چون در آنجا بتپرستى كردم.» به همين جهت به ربذه تبعيد شد و تا آخر عمر در آنجا ماند.
خداى تعالى در سوره بقره مىفرمايد :
(وَ إذِ ابْتَلى إبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إنّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إمامآ قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظّالِمينَ) (بقره، 124)
«و هنگامى كه ابراهيم را پروردگارش به امورى چند بيازمود و او آن همه را به انجام رساند، خدا فرمود: من تو را پيشواى مردم قرار دادم. ابراهيم گفت: و از نسلم چه؟ فرمود : پيمان من به ستمكاران نمىرسد.»
تفسير الميزان ذيل اين آيه آورده است :
مردم به حكم عقل از يكى از چهار قسم بيرون نيستند و قسم پنجمى هم براى اين تقسيم نيست: يا در تمامى عمر ظالمند، يا در تمامى عمر ظالم نيستند، يا در اول عمر ظالم و در آخر توبهكارند و يا به عكس، در اول صالح و در آخر ظالمند؛ و ابراهيم عليه السلام شأنش اجلّ از اين است كه از خداى تعالى درخواست كند كه مقام امامت را به دسته اول و چهارم از ذريهاش بدهد، پس به طور قطع دعاى ابراهيم شامل حال اين دو دسته نيست.
باقى مىماند دوم و سوم؛ يعنى آن كسى كه در تمامى عمرش ظلم نمىكند و آن كسى كه اگر در اول عمر ظلم كرده، در آخر توبه كرده است. از اين دو قسم، قسم دوم را خدا نفى كرده، باقى مىماند يك قسم و آن كسى است كه در تمامى عمرش هيچ ظلمى مرتكب نشده. پس از چهار قسم بالا دو قسمش را ابراهيم از خدا نخواست و از دو قسمى كه خواست، يك قسمش مستجاب شد، و آن كسى است كه در تمامى عمر معصوم باشد. (تفسير الميزان ذيل همين آيه)
مقام امام از نبى بالاتر است و ما معتقديم دوازده امام شيعه، از تمام انبياى الاهى، به جز رسول گرامى اسلام صلّى الله عليه و آله بالاترند و همين مقام امامت دليل عصمت آنان است. به تعبير ديگر: اگر گناهى از ايشان سر مىزند، در زمرهى ظالمين قرار گرفته، مشمول عهد خداى تعالى نمىشدند.
تفسير تسنيم مىنويسد: اميرالمؤمنين عليه السلام به شخصى كه دستش به خاطر حدّ سرقت قطع شده بود، فرمود: دست تو به جهنّم رفت. اگر توبه كنى، در قيامت دستت به تو ملحق مىشود و با تو به بهشت مىرود و اگر توبه نكنى، تو را نيز به جهنّم خواهد برد.
باز در روايت است كه شخصى از مولا على عليه السلام پرسيد: آيا اكنون كه دستم قطع شده، اگر توبه كنم، توبهام پذيرفته است؟ فرمود: بله، اگر توبه كنى خداى تعالى تو را بلند مىسازد. اكنون تو با اين دست بريده شده و روى توبهكار، مانند كسى هستى كه تازه از مادر متولّد شده و هيچ گناهى برايت نمانده است.
درست است كه گناه كردن و توبه كردن، مانند پيراهنى است كه كثيف مىشود و شسته مىشود و پيراهن تميز و نو از آن بهتر است، اما دست خداى تعالى بسته نيست و مىتواند شخص تائب را، اگر كوشش كند، از ديگران مقرّبتر سازد، علىالخصوص وقتى كه وى همواره شرمسار از گذشتهى خويش باشد و شرمندگى به درگاه الاهى را تا آخر داشته باشد.
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الاْرْضِ؛ «مُلك» به معناى قدرت تصرّف است و شامل «مِلك» هم مىشود. در واقع تا كسى مالك چيزى نباشد نمىتواند در آن تصرّفى نمايد. او به حكم خالق بودن، مالك و مَلِك نيز هست.
يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ؛ خداى تعالى هر كس را بخواهد عذاب مىكند و هر كس را بخواهد مىآمرزد، اما عذاب و آمرزش او تابع سنّت و قاعدهى مشخصى است. او كسى را عذاب مىكند كه در گناه خود اصرار ورزد و هرگز توبه نكند. چنين كسى استحقاق و قابليتى جز عذاب ندارد. در مقابل كسى را مشمول رحمت و آمرزش خويش قرار مىدهد كه از گناه خود پشيمان شده، روى توبه به درگاهش آورد.
آيات فراوانى در باب توبه و آمرزش وارد شده است. در سوره زمر مىفرمايد :
(قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعآ إنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ * وَ أَنيبُوا إلى رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ) (زمر، 53 و54)
«بگو اى بندگان من كه بر نفس خويش اسراف كرديد! از رحمت خدا نااميد نباشيد كه خدا همهى گناهان را مىآمرزد زيرا او آمرزنده و مهربان است. * به سوى پروردگارتان بازگرديد و تسليم او شويد پيش از آنكه عذاب بر شما فرود آيد و ديگر يارى نشويد.»
به راستى بشر از دست خدا به كجا مىتواند فرار كند و چه كسى مىتواند او را فرارى دهد؟
(يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذينَ قالُوا آمَنّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُوْمِنْ قُلُوبُهُمْ…)
شأن نزول
از امام باقر عليه السلام و جماعتى از مفسران است كه: زنى شرافتمند از يهود خيبر با مردى از اشراف يهود، زنا كرد. اين زنا محصنه بود و يهوديان خيبر از سنگسار كردن ايشان دلخوش نبودند. نوشتند به يهوديان مدينه كه اين موضوع را از پيامبر گرامى اسلام سوال كنند، شايد آن بزرگوار حكم سنگسار را تغيير دهد. كعب بن اشرف، كعب بن اسيد، شعبة بن عمرو، مالك بن صيف، كنانة بن ابى الحقيق و … خدمت ایشان آمده، گفتند: حكم زناى محصنه را براى ما بيان كن. فرمود: آيا به حكم من راضى خواهيد شد؟ گفتند: آرى.
جبرئيل نازل شد و حكم سنگسار را بيان كرد و پيامبر گرامى، حكم را به اطلاع آنها رساند ولى آنها از قبول آن خوددارى كردند. جبرئيل گفت: ابن صوريا را ميان خود و ايشان قرار ده. ضمناً خصوصيات وى را براى پيامبر وصف كرد.
پيامبر فرمود: آيا ابن صوريا را كه ساكن فدك است و مردى سفيد رو و بىمو و يك چشم است، مىشناسيد؟ گفتند: آرى. فرمود: او چگونه مردى است در ميان شما؟ گفتند : او عالمترين مردى است كه در روى زمين باقى مانده و به دستورات دينى موسى آگاه است. فرمود: به دنبال او بفرستيد. آنها شخصى را فرستادند تا ابن صوريا را بياورد.
پيامبر گرامى به او فرمود: تو را سوگند مىدهم به خداى يكتايى كه تورات را بر موسى نازل كرد و دريا را براى شما شكافت و شما را نجات بخشيد و آل فرعون را غرق كرد و سايهى ابر را بر شما گسترد و ترنجبين و بلدرچين براى شما فرستاد، آيا در كتاب شما حكم سنگسار كردن در مورد زناى محصنه وجود دارد؟
گفت: آرى. به خدايى كه مرا به ياد او افكندى، اگر نمىترسيدم كه خداى تورات مرا بسوزاند، دروغ مىگفتم يا مطلب را تغيير مىدادم، ولى بگو كه اين مطلب در كتاب تو چگونه آمده است؟
فرمود: هنگامى كه چهار شاهد عادل بر اين عمل زشت گواهى دهند و بگويند كه آلت تناسلى مرد را – همچون ميل در سرمه دان – ديدهاند، سنگسار كردن واجب مىشود.
ابن صوريا گفت: در تورات نيز خداوند همين طور دستور داده است. پيامبر به او فرمود : براى اولين بار چگونه حكم خدا را زير پا گذاشتيد؟ پاسخ داد: هر گاه بزرگى زنا مىكرد، او را وامىگذارديم و هر گاه بيچارهاى زنا مىكرد، حد را بر او جارى مىكرديم. سرانجام زنا در ميان اشراف شايع شد تا اينكه پسر عموى پادشاه ما نيز زنا كرد. ما او را سنگسار نكرديم. ديگرى زنا كرد. شاه مىخواست او را سنگسار كند، قبيله او گفتند: نبايد اين مرد را سنگسار كنى، جز اينكه نخست پسر عمويت را سنگسار كنى. در اين وقت ما جمع شديم و گفتيم: بايد حكمى درست كنيم كه پايينتر از سنگسار و در حق شريف و غير شريف، قابل اجرا باشد. از اينرو قرار بر اين شد كه زنا كاران را چهل ضربه شلاق بزنيم و رويشان را سياه كنيم، آن گاه آنها را وارونه سوار بر الاغى كنيم و در شهر بگردانيم.
يهوديان به ابن صوريا گفتند: تو شايسته نيستى كه اين مطالب را براى او بگويى، لكن چون غايب بودى نخواستيم از تو غيبت كرده باشيم. ابن صوريا گفت: او مرا به تورات سوگند داد و اگر سوگند نداده بود، اين مطالب را با او در ميان نمىگذاشتم.
پيامبر دستور داد: آن زن و مرد يهودى اشرافى را در جلو در مسجد، سنگسار كردند و گفت: خدايا! من نخستين كسى هستم كه حكم تو را پس از آنكه يهود از بين برده بودند، زنده كردم. (تفسير مجمع البيان ذيل همين آيه)
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ؛ علّت حزن پيامبر از كفر كافران چيست و آيا اگر مؤمن شاهد شيوع كفر و گناه در جامعه بود، بايد ناراحتى به خود راه دهد يا خير؟
بىشك يكى از شروط و نشانههاى ايمان، احساس ناراحتى از گناه ديگران است، لذا امر به معروف و نهى از منكر پيش از آنكه دستورى تكليفى باشد، احساسى قلبى است. حتى در روايت است كه هرگاه به منكرى رسيديد و نتوانستيد با زبان از آن نهى كنيد، در قلب خود ناراحت شويد. بنابراين پيامبر حق دارد از روىگردانى كافران و كفر پيشگى آنان غمگين و دلتنگ و ناراحت شود.
اما چرا خداى تعالى در اين آيه و در آيات مشابه ديگرى، رسول مكّرم خويش را از اين حزن مقدّس بازداشته است؟
علّت آن اين است كه وجود گرامى رسول الله صلّى الله عليه و آله از سر رحمت و دلسوزى بىحدّى كه بر مردم داشت، چنان بر شقاوت آنها غمگين مىشد كه تا مرز مرگ پيش مىرفت و اگر دلدارى خداى تعالى نبود، بىشك جان عزيزش را در غم كفر كافران از دست مىداد.
(لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلّا يَكُونُوا مُوْمِنينَ) (شعرا، 3)
«انگار مىخواهى جان خود را از اندوه ايمان نياوردن آنان از كف بدهى.»
مؤمن چنين نيست كه اگر ديگران را در منجلاب گناه و تباهى ببيند، بگويد: «بگذار خوش باشند». حزن مؤمن از يك سو به خاطر عدم اطاعت امر خداوند و از سوى ديگر به جهت دلسوزى نسبت به خود گنهكاران است. البته اين دلسوزى بايد در حدّ خود باشد و اگر قرار است كارى انجام شود، در چارچوب عقل و شرع باشد.
دوستى مىگفت: برادرانم با پدرم درگيرى و دعوا دارند و گاه همديگر را كتك مىزنند.
گفتم: مبادا به جاى چارهانديشى، با برادرها يا پدر يا مادرت درگير شوى! تو كارى كن كه براى خود و ديگران تأثير داشته باشد؛ پدرت را در آغوش بگير؛ ببوسش و گريه كن. برادرانت را در بغل بگير صورتشان را ببوس و التماسشان كن كه با پدر و مادر دعوا نكنند.
پدر و مادر مؤمنى كه مىبينند فرزندشان نماز نمىخواند و از عبادات روىگردان است، قطعآ ناراحت مىشوند، اما نمىشود آنها را به زور مقيّد به شرعيات كرد و به نماز و روزه واداشتشان. بايد با اخلاق خوب و تشويق، دعوتشان كرد و از خداوند برايشان طلب هدايت نمود.
شرح مناجات شعبانيه
حضرت آیت الله العظمی نجابت رحمت الله علیه
«فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ، مُسْتَكِيناً لَكَ، مُتَضَرِّعاً اِلَيْكَ، رَاجِياً لِمَا لَدَيْكَ ثَوابي»
پروردگارا به تحقيق كه فرار كردهام از هوا و هوس خودم به سوى تو، و مقام و موقف خودم را بين دو نعمت عظماى تو و دو صفت بزرگ تو كه جلال و جمال تو باشد قرار دادهام. در حالى كه نهايت سكون را به تو دارم، مكان خودم را با ذلّت نزد تو قرار دادهام. به سوى تو نالانم و گريانم در حالى كه صد در صد اميدم به عطاياى تو است؛ به نعمى كه از غيب الغيوبِ خودت به بندگانت عنايت مىفرمايى، و از آن جنّت اللقاء تو دل نخواهم بريد.
«وَ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي، وَ تَخْبُرُ حَاجَتِي، وَ تَعْرِفُ ضَمِيرِي، وَ لا يَخْفَى عَلَيْكَ أمْرُ مُنْقَلَبِي وَ مَثْوَايَ وَ مَا اُرِيدُ أنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِي وَ أتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتِي وَ أرْجُوهُ لِعَاقِبَتِى»
در حالى كه مىدانى آنچه در نفس من است و آنچه در روح من است؛ آگاهى بر حوائج من و آرزوهاى من و آگاهى بر سرّ و قلب و اندرون من، و مخفى نيست از حضرت تو بازگشت من و جايگاه من و آنچه را كه اراده دارم آن را و بر زبان جارى مىكنم و از طلبهاى من و اميدهاى من بر تو، و اميد من نيز در عاقبتِ امرم بر توست.
«وَ قَدْ جَرَتْ مَقَادِيرُكَ عَلَيَّ يَا سَيِّدِي فِيمَا يَكُونُ مِنِّي اِلَى آخِرِ عُمُرِي مِنْ سَرِيرَتِي وَ عَلانِيَتِي وَ بِيَدِكَ لا بِيَدِ غَيْرِكَ زِيَادَتِي وَ نَقْصِي وَ نَفْعِي وَ ضُرِّي»
و حال آنكه تمام اوقات من تحت تقدير توست و تقدير تو آنى مرا خالى ندارد، بالأخص اى پروردگار من آنچه بر من مىگذرد در آخر عمر من، آشكار و پنهان مرا آگاهى و سرّ و علانيه به دست تو است، نه به دست غير تو. به دست تو است زيادى سود من و نقصان من و منافع من و ضررهاى من.
«اِلَهِي اِنْ حَرَمْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَرْزُقُنِي، وَ اِنْ خَذَلْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُنِي»
پروردگارا اگر از لقاء خودت محرومم فرمائى، كيست آن كس كه بتواند لقاء تو را براى من فراهم فرمايد؟ و اگر مورد لطف تو واقع نشوم، كيست كه با من لطافت و كرامت بنمايد؟
الهى اگر محروم فرمائى تو، مرا، پس كيست آن كسى كه معانى و صوَر و مادّه را براى من تأمين كند و كيست كه مرا به سعادت برساند و لقاء تو را براى من فراهم فرمايد؟ و اگر محروم فرمائى مرا، كيست كه يارى نمايد مرا، چه در مواد و چه در روحانيّت؟
«اِلَهِي أَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ»
پروردگارا پناه مىبرم به تو از غضب فرمودن تو و از وارد شدن سَخَط تو. از تو به تو پناه مىبرم؛ از غضب و سخط تو.
«اِلَهِي اِنْ كُنْتُ غَيْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَأنْتَ أهْلٌ أنْ تَجُودَ عَلَيَّ بِفَضْلِ سَعَتِكَ»
پروردگارا اگر من اهليّت لقاء تو را ندارم، تحقيقآ حضرتعالى اهليّت كرامت و جواديّت را بر همه و بر من، به فضل و رحمتت، دارى. عمل من در مقابل عطاى تو هيچ اندر هيچ است و فضل تو و كرم تو موجب قابليّت و موجب لياقت و موجب اهليّت مىشود.
داد حق را قابليّت شرط نيست بلكه شرط قابليّت داد اوست














حضرت علی ع می فرماید: مردم سه دسته هستند: ۱- عالم ربانی ۲- دانشجوی علم طلب ۳- همج رعاع که با هربادی جابجا می شود. شمایی که می گویی اگر آیت الله دستغیب به قدرت برسد عملکردش مثل خامنه ای است پس معلوم است همه را به یک دید نگاه می کنی و اهل تشخیص و درک و فهم نیستی و از تقوای لازم و قدرت تمیز کافی برخوردار نیستی و پیشنهاد می کنم زندگی این عالم ربانی را مطالعه کن و ببین از محضر چه عرفای نامی استفاده کرده است. آیا جنابعالی از تقوای لازم برخوردار هستید! جنابعالی که هنوز خود را نشناخته اید و در توهمات و تخیلات خویش غوطه ور هستید چطور می توانید انسانهای خوب را تشخیص دهید!
ذات نایافته از هستی بخش
کی تواند که بود هستی بخش