گفت و گو با مشتریان و فروشندگان درباره گرانیها: خجالت میکشیم به مردم قیمت بگوییم
چکیده :شب بخوابی صبح قیمت ها فرق کرده است. علت گرانی را هم که می پرسی همه شان یاد گرفته اند بگویند که چی گران نشده است. این سخن یک شهروند است. دیگری در مورد افزایش قیمت ها می گوید: بیخود نیست آمار سکته بالا رفته است. آدم سالم هم با این قیمت ها مریض می شود. مغازه دار هم به بحث می آید و می گوید: این پنیر را من الان این قیمت می فروشم. هفته بعد این قیمت در بازار پیدا نمی شود. نرخ ها دقیقه ای است. الان شما برگردی من نرخ هایم تغییر کرده است. او ادامه می دهد: حاج خانم برو خدا رو شکر کن می توانی پنیر بخری و بخوری. خیلی ها همین هم گیرشان نمی آید. پیرمردی هم هنوز سوال از او در مورد قیمت ها تمام نشده، عصبانی می شود و می گوید: بر پدر و مادر آنهایی که باعث این افزایش قیمت هستند ... ...
کلمه – گروه اجتماعی: وقتی چند ماه پس از شعار تولید ملی، شعار اقتصاد مقاومتی مطرح شد؛ پیش بینی معنا و مفهوم آن از همان زمان هم مشخص بود: مردم مقاومت کنند و مسوولان نظاره، و شاید هم کف و سوتی بزنند برای مردمانی که ناگزیر به تحمل شرایط تحمیل شده بر بازار و اقتصاد و کشور و سفره های خود هستند و راه هر گونه اعتراض را بر خود بسته می بینند. شرایطی که به قدری عرصه را بر مردم تنگ کرده که مطابق آمار رسمی، میزان گرسنگی در کشور را هم افزایش داده است.
به گزارش خبرنگار کلمه، روز پنج شنبه 27 مهرماه نرخ مرغ نوسان فراوان داشت و از 4900 تا بالای 5 هزار تومان هم صعود کرد و قیمت گوشت هم برای عقب نماندن از آن روند صعودی در پیش گرفت. بازار قیمت لبنیات هم که همچنان با نرخ هایی که به تعبیر خودِ فروشنده ها دقیقه ای تغییر می کند داغ است.
به این لیست برنج و حبوبات را هم اضافه کنید. بین تمام کالاها، روغن حکایت دیگری دارد که در بازار نایاب شده است و با همین بهانه هر فروشگاهی که روغن پیدا می شود آن را با نرخ بالاتری می دهد و مغازه هایی هم که می گویند روغن ندارند وعده فروش آن را برای روزهای شنبه یا یک شنبه می دهند اما از همین الان قیمت بالاتر را برای آن اعلام می کنند. خبری که در بازار پیچیده و برخی از مردم را هم به خرید این محصول سوق داده است. پشت پرده چه خبر است مشخص نیست.
مرغ فروشی ها هم علت افزایش قیمت دوباره را در تحریم دوباره می دانند و مساله افزایش قیمت کنجاله و سویا و گندم را مطرح می کنند.
جالب تر آنکه فروشندگان کالاهای مختلف اتفاق نظر دارند که هفته آینده همین قیمت ها چند برابر می شود و با قطعیت می گویند الان تازه روزگارِ خوب مان است.
این گزارش، محصول گفت و گوی خبرنگار کلمه با شما شهروندان است. اگر قیمت ها با نرخی که همین الان شما از بازار گرفتید کمتر یا بیشتر است، تعجب و گلایه نکنید. خودِ فروشنده ها هم اذعان می کنند که نرخ ها دقیقه ای تغییر می کند و قیمت یک کالا از محله ای به محله دیگر، فرق دارد.
بازار قیمت روغن داغ است
نام روغن بیش از محصولات دیگر بر سر زبان ها است. برخی مغازه ها نشانی از آن نیست و آنها هم که دارند، با نرخ بالا می فروشند. چند روز پیش بود که خبرگزاری فارس به نقل از علیرضا رفیعی سرپرست معاونت کالاهای مصرفی سازمان حمایت از صدور مجوز افزایش نرخ روغن نباتی خبر داد که این کالا ۱۷ درصد گران تر شده است. با تصویب این افزایش قیمت، قیمت روغننباتی از مهرماه سال 89 تاکنون 4 بار افزایش یافته است. گفته می شود انجمن صنایع روغن نباتی درخواست افزایش قیمت 25 تا 28 درصدی را داشته و از این رو این افزایش قیمت ادامه دارد.
ابوالحسن خلیلی، دبیر انجمن با اشاره به موافقت سازمان حمایت مصرفکنندگان و تولیدکنندگان با افزایش قیمت انواع روغن خوراکی، قیمت چهار محصول روغن خوراکی پرمصرف شامل روغن بطری 675 گرمی، بطری 810 گرمی، حلب پنج کیلویی و حلب 16 کیلویی به ترتیب 1100، 2700، 17 هزار و 750 و 48 هزار تومان تعیین شده است.
به موازات این افزایش قیمت، ایلنا به نقل از معاون بازرسی بازرگانی سازمان صنعت، معدن و تجارت استان مركزی با اشاره به اینکه افزایش نرخ روغن خام در بازارهای جهانی و بالا رفتن هزینه های بسته بندی با توجه به اینكه نرخ ورق حلب در دنیا بالا رفته سبب افزایش قیمت روغن نباتی در كشور شده، خبر داد که كارخانه حاضر نیست به نرخ دولتی روغن را عرضه كند توزیع روغن در كشور كم شده و تقاضای مجدد كارخانه دارها افزایش بیش از 17 درصد است.
یک خرده فروش به خبرنگار ما می گوید: اصلا خجالت می کشیم به مردم قیمت بگوییم. همین روغن 5 کیلیویی امروز رسیده به 17 هزار تومان. قبلا 14 تا 14 هزار و 500 تومان بود. آخر مردم چه گناهی دارند. شیر و پنیر و ماست را از دیروز 100 تومان گران تر کردند. برخی محصولات هم اصلا نیست. شیر کم چرب و یک سری محصولات دیگر را اصلا تولید نمی کنند.
شهروند دیگری هم می گوید: روغن مایع بهار را 6 هزار تومان خریداری کردم اما قیمت مهر شده روی آن 5500 است.
مغازه داری هم می گوید: اصلا روغن نداریم و هفته آینده با نرخ جدید و بالاتر به بازار می آید.
قند و شکر هم در قیمت یکه تازی می کنند
بازار قند و شکر هم بهتر از روغن نیست که افزایش قیمت آن باعث گلایه شهروندان زیادی شده است.
خانمی قیمت قند را از مغازه دار سوال می کند. وقتی نرخ کیلویی 2500 تومان را می شنود، از خرید منصرف می شود و با اعتراض می گوید: قند را که خودمان تولید می کنیم این چرا گران شده است. مغازه دار می گوید: مواد اولیه که نداریم همه چیز ما از آمریکا می آید. جمعیت چند میلیونی را مگر می توانند سیر کنند.
معاون انجمن کارخانجات قند و شکر با اعلام اینکه حدود 70 درصد قیمت قند و شکر از نرخ چغندر قند و نیشکر ناشی می شود، از احتمال تعدیل قیمت قند و شکر داخلی در هفته های آتی خبر داده و اشاره کرده است: محدودیت مواد اولیه مشکل اصلی فعالان صنعت قند است.
با این حال نظر یکی از فروشندگان در گفت و گو با ما این است که تحریم بهانه است. کل بازار را به هم ریخته اند. او با اشاره به افزایش قیمت ها می گوید: ما هیچ سودی از این افزایش قیمت نداریم. گران می خریم و می فروشیم. او با مقایسه قیمت کالاهای مختلف می گوید: همین محصول شکر 960 تومان بوده الان شما ببیند به بالای 2 هزار تومان رسیده است. او اشاره می کند: روغن را 20 درصد دو روز پیش گران کردند، امروز باز نرخ جدید اعلام شده و از شنبه هم قرار است 20 درصد گران تر شود. برنج هم همین داستان را دارد.
نرخ نایلون به 7500 تومان رسید
این فروشنده ادامه می دهد: همین نایلون مگر برای پتروشیمی خودمان نیست که می گویند خودکفاییم و صادرکننده. 3500 تومان بوده در عرض یک ماه به 7500 تومان رسیده است. همین نرخ نایلون با هر کالایی که بااین محصول مرتبط بوده تاثیر گذاشته است. آقایان خرج شان زیاد است باید با افزایش قیمت ها جبران اختلاس ومخارج خودشان را بکنند.
شهروندی را در مورد افزایش قیمت ها مورد سوال قرار می دهم می گوید: بیخود نیست آمار سکته بالا رفته است. آدم سالم هم با این قیمت ها مریض می شود.
خیلی ها توان خرید را از دست داده اند
خانم رهگذری به خبرنگار کلمه می گوید: این قیمت ها حق مان است. وقتی یک سری هنوز اعتراض نمی کنند. باید هم قیمت ها همین باشد. ماست آبکی یک کیلویی را باید 7000تومان بخری. بدتر از این هم می شود. نایلون خرید خود را نشان می دهد و به پنیری اشاره می کند که از 2000 تومان به 3800 تومان رسیده است.
مغازه دار هم به بحث می آید و می گوید: این پنیر را من الان این قیمت می فروشم. برو اگر با این قیمت پیدا کردی. هفته بعد این قیمت در بازار پیدا نمی شود.
این فروشنده به صراحت می گوید: نرخ ها دقیقه ای است. الان شما برگردی من نرخ هایم تغییر کرده است. او ادامه می دهد: حاج خانم برو خدا رو شکر کن می توانی پنیر بخری و بخوری. خیلی ها همین هم گیرشان نمی آید.
اشاره این فروشنده اصلا بیراه نیست. افزایش قیمت ها قدرت خرید مردم را به شدت کاهش داده و بسیاری را از تهیه کالاهای اساسی ناتوان ساخته است. کاهش امنیت غذایی معضلی است که خانوارهای بسیاری را تهدید می کند که در نتیجه آن بر میزان فقر و گرسنگی در کشور اضافه می شود. در حال حاضر «آمار سازمان های جهانی از وجود حداقل ۳ میلیون و ۷۵۰ هزار گرسنه در کشور حکایت میکند» و این درحالی است که «این تعداد در سال ۸۶ کمتر از ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر بوده است.» و بدون شک این آمار تا سال آینده روندی صعودی خواهد داشت. موضوعی که سردار غلامرضا جلالی رئیس سازمان پدافند غیرعامل کشور نیز با اعتراف هشدار داده که در شرایط اقتصادی عادی نیستیم و درگیر جنگ اقتصادی هستیم. به گزارش ایلنا، او گفته است: در این زمینه وجود یک مرکز فرماندهی جنگ اقتصادی با همکاری دستگاه های مرتبط و حداکثر هماهنگی و هم افزایی بین نهاد ها ضروری به نظر می رسد.
جلالی به صراحت به مساله احتمال از دست رفتن توان اقتصادی خانوارها سخن گفته و ایده تامین سبد کالای اساسی مردم را مطرح کرده است. غافل از آنکه بسیاری از خانوارها مدت زیادی است که در نتیجه سوء مدیریت اقتصادی حاکمان کشور از تامین نیازهای ضروری خود ناتوان مانده اند.
یکی از شهروندان هم می گوید: همین امروز قیمت تخم مرغ را شما در بازار دنبال کنید. هرمغازه ای یک قیمتی برای خود می دهد. روغن هم همین طور است. این که نشد وضعیت بازار.
آن دیگری اشاره می کند: شب بخوابی صبح قیمت ها فرق کرده است. علت گرانی را هم که می پرسی همه شان یاد گرفته اند بگویند که چی گران نشده است.
خرده فروش دیگری در مورد علت افزایش قیمت ها به ما توضیح می دهد: کل شرکت ها به احمدی نژاد نامه محرمانه دادند که یا تکلیف ما را روشن کن یا می خواهیم ببندیم. با این توضیح حق را به تولیدکنندگان می دهد و می گوید: حق هم دارند. برای آنها هم صرفه اقتصادی ندارد. هزینه ها بالاست. در این مملکت هیچ کاری به صرفه نیست. همه در حال ضرر کردن هستند.
طبق گزارش ها، دولت كه پيش از اين براي تامين شير يارانهاي مورد نياز مردم مبلغ 337 تومان يارانه پرداخت ميكرد اكنون سهم خود را از اين يارانه كم كرده و اين تغيير قيمت در واقع فقط به نفع دولت و به زيان توليدكنندگان و مصرفكنندگان بوده و حتي يك ریال در افزايش درآمد كارخانههاي لبني مؤثر نبوده است.
مردم را آزاد بگذارید تا حساب کار دستتان بیاید
نکته قابل توجه در گفت و گوی رو در رو با مردم این است که به صراحت به شخص اول مملکت انتقاد می کنند و با خشم و عصبانیت او و اطرافیانش را عامل گرانی های عامدانه می خوانند.
مرد جوانی هم در مورد قیمت ها به خبرنگار ما می گوید: برای خرید هر جنسی که می روی. قیمت نمی دهند، با یک تلفن نرخ جدید می گیرند و روی قیمت ها می کشند. او ادامه می دهد: فقط مواد غذایی نیست. شما بازار مصالح ساختمانی و هر جنس دیگر را که سراغ بگیری همین است. اول از بازار نرخ می گیرند بعد می فروشند. مقصر کیه؟ من و شما مقصر هستیم؟ اون بالایی مقصر است دیگر.
پیرمردی هم هنوز سوال از او در مورد قیمت ها تمام نشده، عصبانی می شود و می گوید: بر پدر و مادر آنهایی که باعث این افزایش قیمت هستند …
این شهروند با بیان اینکه این روزگاری است که آقای خامنه ای از روی عمد برای مردم درست کرده است که ببیند مردم تا کجا با این حکومت است. یکی نیست بگوید شما به مردم حق انتخاب بدهید تا حساب کار دست تان بیاید.
مملکت منفجر شده، با خاک یکسان شدیم
برخی دیگر از شهروندان هم اینگونه پاسخ می دهند که: مملکتی که منفجر شود اوضاعش بهتر از این نمی شود.
خانمی گوید: من شامپو می خریدم 7500 تومان الان شده 22 هزار تومان. گفتم چه خبره؟ می گوید: وارد نمی شود. این خانم ادامه می دهد: خوب ما هم نمی خریم. به درک که کچل شدیم!
دیگری هم در مورد قیمت ها فقط به این بسنده می کند که “مملکت الحمدالله گل و بلبل شده است. خدا رو شکر.”
شهروندی می گوید: خود این مغازه داران مقصرند. جنس های خرید قبل را با قیمت بالا به مردم می فروشند. وقتی خرید جدیدی نکردی و هزینه ای بهت تحمیل نشده که نباید نرخ را بالا ببری.
جوانی هم که برای خرید آمده، به این جمله بسنده می کند که با این نرخ ها با خاک یکسان شدیم.
در این آشفته بازار قیمتی مشخص نیست هفته آینده چه روندی بر بازار کشور حاکم است و شعارهای مسوولان حکومتی که به جای تغییر روش مدیریتی خود دنبال دست های پشت پرده و عوامل خارجی هستند زندگی مردم را به چه سمتی سوق خواهد داد.














امروز هم ولی فقیه ج.ا. و هم ملت منتظرند٬ اما انتظاری متفاوت. اولی منتظر فرجیست و دومی منتظر انفجار بزرگ.
– نه در توان ولی است U-Trun کند٬ فرق اش با (امام) خمینی در این جاست او متوجه شد سیاستهای اش به سنگ خورد وجام زهر را پذیرفت (خودکشی در اسلام حرام است) ٬ این یکی درگیر با خود است. چون از طرفی بالا بردن جام زهر دوم٬ نشانه از آن دارد که رهبران ج.ا. از چیزی رنج میبرند. چون ملت پذیرای جام زهر برای رهبر اول را بهتر هضم کرد تا جام زهر دوم را.
– و نه درامکان ملت است روند فعلی را متوقف کند. ایندو همانند قطاری است که ترمز ندارد و وارد سراشیبی شده باشد.
بعضی ها پیشنهاد میانجگیری را داده اند. این همان خودکشی است. چون از این ولی چیزی باقی نمانده است که بخواهد هزینه کند و بعید است بتوان جلوی انهدام را گرفت.
شاید این بهترین و دردناکترین راه پیش رو باشد. در تاریخ وجود دارد که ملتی دوباره از صفر شروع کرد.
مردمی که جمع می شن از درد و دیوار بالا برن که صحنه اعدام نگاه کنند بدرک که گشنه هستنند. یگ مشت گوسفند که هنوز نمی فهمن که کسی که جرم کرده دلیل داشته.
آقا باور کنینن دیگه در هفته یک بار بیشتر شیر نمی خوریم، مرغ هم شاید ماهی یک بار.ماهی که سالی شاید یک بار.و این باعث سوء تغذیه خانواده ما شده.به خدا همین دیروز رفتم دندون پزشکی 200 هزار تومن هزینه برا ی یک دندونم شد.تازه اگه بخوام سرویس کامل کنم شاید حدود یک میلیونی بشه.تازه این برا دندونام.خدایا رحم کن.که فقط تو رو داریم.
وقتیکه موسوی در حبس است و احمدی نژاد در نیویورک جهان را مدیریت می کند قیمتها همین خواهد بود و حتی از اینهم خیلی بالاتر خواهد رفت. رهبر ستمگر دل خوش کرده به قدرت یک مشت تفنگ و تفنگ به دست حقوق بگیر . او از قدرت دلهای گرسنه خبر ندارد.
مديريت موسوى تون رو ديديم .
اوج جنگ ومشكلات + رها كردن دولت= بى عرضه گى مير جون
بسیجی جان ولی اقای خمینی گفت ان ها که به دولت مو سوی ایراد می گیرند ما نند اقای خا منه ای عرضه چر خاندن یک نا نوائی را ندارند و امروز این حرف اقای خمینی ثابت شد
من میگم بیایم همه اعتصاب غذا کنیم، نظرتون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در حفظ این نظام = خامنه ای باید کوشید.
سال 88: رای من کجاست؟
سال 90: نان من کجاست؟
سال 92: قبر من کجاست؟؟
به نظر بنده تنها بحران كه نميشه گفت تنها مشكلى كه در كشور وجود دارد همين بحث
تحديد نسل و كاهش زاد و ولد ميباشد. اگر جمعيت دو برابر بشود حتما مشكلات
له صورت ريشه اى حل خواهد شد. فداى اين بصيرت بشوم.
این کامنت نیست! یاداشتی در تکمیل گزارش فوق است
ح ت
……………..
گرانی نیست پیش فاز فروپاشی و شورش گرسنگان است!
سایت
کلمه گزارشی نسبتاً تفصیلی از گرانی با عنوان: «گزارش میدانی کلمه
از دست و پنجه نرم کردن مردم با گرانیهای بیوقفه؛ چه کسی مقصر است؟» دارد که هرچند بسیار خوب تنظیم شده و مستندات
آن غیر قابل انکار است ولی گزارشگر وظیفه خود نداسته است تا به تحلیل پدیده گرانی
و تورمی بپردازد که نَفَس از پولدارها هم گرفته است تا چه رسد به بی پولها که بخش
عمده اقشار حقوق بگیر جامعه را تشکیل میدهند.
همین سایت گزارش دیگری به همین اندازه واجد اهمیت
دارد از اینکه درآمد نفتی ایران از 100 به 30 میلیارد دلار کاهش یافته است. یکی از
کامنت گذاران در ذیل یاداشت اول به نقل از سایت بازتاب مینویسد که شرکتهای نیمه دولتی
با گران شدن دلار، شروع به صدور مواد محصولات خود و بویژه مواد غذایی کرده اند. من
این سه گزاره را موضوع تحلیلی پدیده «گرانی یاتورم» جاری قرار میدهم. ولی قبل
ازآن:
من در یاداشتهای قبلی خود پیرامون بحران عمومی کنونی
از جمله بحران ارزی و پولی، تأکید کرده ام که بحران ایران یک بحران تورمی یا
اقتصادی از نوع تجربه شده در تاریخ اقتصاد دنیا نیست زیرا این بحران با چنان عوارض
جانبی ای توأم است که در درجه اول معلوم نیست کدام عارضه جانبی است و کدام اصلی. آیا تحریم باعث بحران
است یا سوءمدیریت؟ آیا سوء مدیرت باعث بحران است یا فرار سرمایه؟ آیا ته کشیدن
ذخیره ارزی موتور بحران است یا خود ته
کشیدن ذخیره ارزی معلول بحران؟ آیا واقعاً پتانسیل درآمد ارزی کشور تا این حد از بین رفته
است که مملکت ورشکسته است؟ آیا خرید دهها میلیارد دلاری طلا و تبدیل سرمایه زنده و
نقدینگی ارزی به کوه منجمد طلا توسط دولت و بانک مرکزی باعث ته کشیدن ذخیره ارزی
شده است؟ مگر نه اینکه همین چند ماه پیش بود که آقای رئیس جمهور گفت « نگرانی ارزی
بی مورد است و ما برای سه سال آینده هم به
قدر کافی ارز داریم؟» چه شد؟ ایشان دروغ گفتند یا اتفاق دیگری افتاده است؟
دراین شکی نیست که بحران مدیریت در شرایط چنین
زلزله پولی و اقتصادی، چنان بلبشوی
مدیریتی ایجاد میکند که اگر همه اسکناسهای ریالی ما هم با یک «اجی مجی» به یورو و
دلار تبدیل شوند، در باتلاق فساد غیر قابل کنترولی که دامن نظام را فراگرفته است
تأثیری در درمان بحران نخواهد داشت. سرمایه انگلی و مالی از فرصت این بلبشو، سوء
استفاده میکند تا هرچه بیشتر از این آب گل آلود بیشترین ماهی را بگیرد و سیاست های
واکنشی مقامات را در جهت منافع خود سوق دهد.
اگر تا
دیروز فعالین اقتصاد پنهان و رانتیِ درون بورکراسی نظامی و اداری ملاحظه اینرا
داشتند که این گاو شیرده نظام، هم چنان زنده هست و شیر رانت دولتی خواهد داد امروز اطمینانشان به
شانس زنده ماندن این گاوشیر ده تا فردا از بین رفته است و بجای دوشیدن آن به گوشت
آن چشم دوخته، دندان به پستان آن و کارد بر گلویش نهاده اند تا سهم بیشتری از گوشتش
را ببرند زیرا برای آنان دیگر فردایی در کار نیست.
من در یاداشتهای قبلی نوشتم که بحران چنان کثیر
الجوانب و چند وجهی است که علاج تک تک آن جوانب ابداً امکان ندارد. بحران: پولی،
مالی(بودجه ایی)، اقتصادی(کل فرایند تولید و توزیع)، سیاسی، دیپلماتیک، مدیریتی ،
اجتماعی و.. ، است. تصوراینکه چنین بحرانی
را دولت و فرماندهان امنیتی ـ نظامی اقتصاد کشور و بانک مرکزی مملکت بتوانند جمع و
جور کنند تصوری ساده لوحانه است. و ساده لوحانه تر از آن، راه اندازی رزمایش نظامی
به منظور ترساندن مردم، القاء این نظردر جامعه که اوضاع تحت کنترول است و یا تمرین
واقعی برای سرکوب شورش گرسنگان در صورت ادامه
این بحران.
برای یک لحظه فرض کنیم در کشوری بنام سوئد پول
ملی آن، کرون، نصف ارزش خود را همین فردا از دست بدهد. ببینیم چه اتفاق می افتد؟ و
واکنشی که در بازار ایجاد میکند، چیست؟ تا مقایسه ایی باشد با آنچه در ایران ما رخ
میدهد.
با وقوع چنین امری اول از همه هر سوئدی اگر پولی
در خارج دارد زود وارد مملکت میکند تا با استفاده از فرصتِ ارزان شدن کرون در
برابر سایر ارزها؛ مستقلات، سهام، کلبه
یلاقی و… ، بخرد. سرمایه دارن خارجی هم برای
خریدن شرکتهای سوئدی و سهام آنها هجوم می آوردند و در عرض نه یک روز بلکه چند ساعت
با تمام آن ظرفیتی که سیستم بانکی کشور میتواند از پس آن برآید آنقدر دلار، یورو و درهم دینار سر زیر این
مملکت خواهد شد که نرخ برابری کرون با همان سرعتی که منفی شده است مثبت شود و این
روند تا آنجا پیش میرود که برای سرمایه دار خارجی دیگر سودی در انتقال سرمایه به
سوئد وجود نداشته باشد و لذا اوضاع آرام میگیرد. حال ببینیم در ایران ما در حالتی
که هستیم چه اتفاقی در حال وقوع است. اول از همه، نه تنها دامداران حاشیه کشور
شروع به انتقال احشام خود به آن سوی مرز و تبدیل آنها به دلار میکنند، نه تنها آن
ایرانیهای مهاجری که روزگاری پولی وارد کشور کرده اند بسرعت آنرا خارج میکنند، نه
تنها تجار صادرکننده وجه اجناس صادراتی خود را به کشور برنمیگردانند، بلکه هرایرانی
که امکان دارد، سعی خواهد کرد یک حساب ارزی در خارج از کشور برای خود دست و پاکرده
و علاوه برانتقال اندوخته نقدی خود بدان؛ زمین، خانه، کارخانه و محل کسب خود را
نیز فروخته و وجه آنها را به آن حسابهای برون مرزی و ارزی خود انتقال دهد. علت
روشن است، این فرار سرمایه نه ناشی از بی اعتمادی به پول ملی و امکان«صرف»سقوط
ارزش آن بلکه بی اعتمادی به کل اقتصاد مملکت و آینده نظام است. خانه و مستقلات و
ملک تجاری تا زمانی به حفظ ارزش برابری خود با دلار ادامه میدهند که مردم ساکن
کشور میخواهند بهر قیمتی شده استاندارد زندگی خود را حفظ کنند. اگر با پیش رفت
بحران مردم مجبور شوند مثل 100 سال پیش زندگی خود را جمع کرده پهلوی هم کوچ کرده و
آب، برق و سایر هزینه های سر بار مسکن و سطح مسکونی برای هر فرد را به نسبت سقوط
قدرت خریدشان تنظیم کنند، کسی از دوبی، عراق، لندن و امارات به ایران نخواهد آمد
تا مازاد ظرفیت اماکن مسکونی و تجاری ایجاد شده از فشرده شدن زندگی مردم را بخرد.
در چنین حالتی که وقوع آن اجتناب ناپذیر است، جامعه با سقوط قیمت مسکن و کلاً ارزش
ثروت و سرمایه ملی روبرو خواهد شد ولو اینکه به لحاظ ارقام ریالی چنین سقوطی خود
را نشان ندهد. ولی مازاد مسکن و اماکن تجاری به یک واقعیت عینی تبدیل خواهد شد.
سایت کلمه در گزارشی دیگر به نقل از یکی از صاحب
نظران و شاید هم صاحب نظرترین فرد در اقتصاد مملکت، یعنی آقای عسگر اولادی می
نویسد که درآمد نفتی ایران بعلت قطع صادرات از حدود 100 میلیارد به 30 میلیارد
کاهش یافته است.
باید گفت که نفس این کاهش در آمد ارزی مورد
اشاره آقای عسگر اولادی خود بخود فاجعه آمیز نمیتوانست باشد اگر بحران همه جانبه
نبود. در اقتصاد ریخت و پاش گرانه ایران آنقدر جا هست تا با صرفه جویی، اقتصاد
مملکت را با همان 30 میلیارد هم چرخاند بدون اینکه آسمان بزمین برسد و در همان
موقع هم که درآمد 100 میلیارد بود دولت همه آنرا در داخل هزینه نمیکرد. پایان دادن
به بذل و بخشش های خارجی، جلو گیری از ورود کالاهای غیر لازم، تقویت وتشویق تولید داخلی میتوانست حتی تهدید تحریمها و کاهش در آمد نفتی را به فرصتی
دینامیک برای رستاخیز اقتصاد ملی تبدیل کند. ولی در نظر بگیریم طی این سالها،
حکومت به انگیزه جاه طلبی های فرامرزی و بخاطر سرکوب اعتراضات داخلی، بسیج میلیونی
و ده ها نوع گشت های گوناگون درست کرده و
ده ها هزار کفن پوش و لباس شخصی را با استفاده از دلار نفتی چاق و پروار کرده و بر رأس همه اینها سپاه از امتیازات ویژه اقتصادی
برخوردار بوده است که تداوم آن با سطح درآمد نفتی کنونی امکان ندارد. این سپاه، آن
لباس شخصها و آن بسیج را میتوان نیروهای وفدار به دلار نفتی و رانت دولتی بحساب آورد
که حکومت جرئت کاستن از سفره و یا قدرت خرید آنان را ندارد حال اگر نه 100 میلیارد
به 30 میلیارد بلکه آن 100 به 10 میلیارد و کم تر هم تقلیل یابد. حکومت اگر در آمد
نفتی نداشته باشد منابع طبیعی مملکت را، همه ذخایر دیگر را باید بفروشد تا شکم
نگاهبانان و پاسداران نظام را سیر نگاه دارد. معنی این حرف این است که فشار به
طبقات مزد بگیر افزایش خواهد یافت و با زور اعتراض آنها خفه خواهد شد. اینکه حکومت
موفق شود ـ حتی برای موقت ـ یا نشود مسئله دیگری است که جای بحث آن اینجا نیست.
سبد هزینه خانوار و سبد ارزی
از 4 دهه پیش نظام پولی جهان که بر پایه قراردادی
بنام «بروتن وودز» بود که بموجب آن دلار مساوی مقدار معینی طلا و معادله این دو،
پایه ارزش گذاری همه پولهای دنیا بودند بهم خورد. تا آنموقع بانکهای مرکزی دنیا
متعهد به حفظ نرخ برابر پول خود با این دو«پایه» بودند.
چون بعلت پایه متغیر اقتصادی پولی در هر کشور،
پولها دائم در حال نوسان بودند دولتها با کاهش و یا افزایش مداوم ارزش پول خود
مواجه میشدند. این وضع بعداً جای خود را
به شناوری پولها در دنیا داد و نرخ برابری تضمین شده سابق عملاً کنار گذاشته شد و
جای خود را به «سبد ارزی » داد. معنی سبد ارزی
یعنی ارزش پول ملی اکثر کشورها، هر روزه و در هر لحظه در برابر تعدادی از
ارزهای معتبر دنیا بعنوان پایه ارزش خویش،
خود را تطبیق میدهند و تغیرات خُرد روزانه، دیگر جایی بری سفته بازی ارزی و پولیِ
کوتاه مدت در دنیا باقی نمیگذارد. این مفهوم «سبد» در مورد محاسبه کالاهای مصرفی
هم بکار گرفته میشد که سبد کالای مصرفی مبنای محاسبه تورم بود. ولی بنظر من از آنجایی
که اقشار و طبقات مزد بگیر همواره سنگ زیرین آسیاب بازی بازار هستند در این سبد
کالایی، کالایی بنام «قیمت نیروی کار» ملحوظ نشد زیرا ظاهراً اصل بر این بوده است
و خواهد بود که «قیمت نیروی کار» ثابت است و در کالای سبد مصرفی ملحوظ می باشد. اما تصور اینکه این کالا که در سبد
ارزی همیشه عنصر غایب است، همیشه غایب خواهد بود تصوری غیر واقع بینانه است. در
کشورهای آزاد نرخ کار خود را از طریق تعاملات اتحادیه ایی با نرخ تورم وفق میدهد ولی
در کشوری مثل ما اینطور نیست و لذا جای محاسبه این قلم کالا در سبد مصرفی و سهم آن
خالی میباشد.
من در عالم تصور فرض را بر این میگیرم که قیمت
نیروی کار(در کشور خودمان) آنقدر منجمد
بماند تا به صفر تبدیل شود. یعنی حقوق بگیران ما با هوا و آب خالی زندگی کنند، با
برگ درختان خود را بپوشانند و زیر سایه درختان هم بخوابند. در چنین فضای فرضی، با
حذف حقوق بگیران از عرصه تقاضا در بازار، برای نان، پنیر، ماست و برنج و وسایل
خانگی، درآن حدی کاهش خواهد یافت که این گرد و خاک سقوط ریال و صعود دلار خواهد
خوابید و در یک نقطه، نرخ برابری دلار و ریال به ثبات نسبی و تفاهم خواهند رسید.
ولی واقعیت امر اینست که نه تنها وقوع چنین
حالت مفروضی غیر ممکن است بلکه علاوه بر اقشار مزد بگیرِ شهری توده زحمتکش
روستایی که از خود زمین و دام و مرغ و
خروس هم دارد یک نیروی انفجاریست که اجازه نخواهد یک چنین سبد ظالمانه ایی از کالا،
ترکیب خود را حفظ کرده و تورم درآمد اورا چون موریانه بجود.
دولت طی این 3 دهه با وارد کردن گندم، برنج، شکر
و چایی با نرخهایی پائینتر از نرخ داخلی(بعلت هزینه های متفاوت پایه ایی تولید)،
روستائیان کشور و نیروی کار روستایی را نیز وادار کرده است تا دراین رقابت نا
برابر محصول کار خود را ارزانتر آنچه هست بفروشند و این دیگر وضعی قابل دوام نیست.
امروزه بخاطر تبیدل شدن آن 100 میلیارد دلار به
30 میلیارد دولت قادر نخواهد بود تا با واردات کالاهای رقیب تولید داخلی محصول کار
کشاورزان را به ارزانی سابق به بازار بکشاند که هیچ و نه تنها دولت دیگر قادر نیست
به میل خود برای پائین نگاه داشتن مصنوعی قیمتها، محصولات خارجی را وارد کند بلکه
وضع بر عکس هم خواهد شد. بخاطر صعود موشکی ارزهای خارجی؛ از طریق قانونی و قاچاق،
همین محصولات کشاورزی داخلی هم به خارج
صادر میشود بدون اینکه ارزِ مابه ازای صادراتی آن به خزانه خالی بانک مرکزی بریزد.
افزایش کالاهای
صادراتی قانونی و قاچاق نه ناشی از شکوفایی اقتصادی و اقتصادی شدن تولید بلکه نشان
از فرار سرگیجه آور سرمایه دارد. این فرار سرمایه بعلت کمبود دلار در داخل و یا
محدودیت نقل و انتقال آن در داخل کشور، از راه مکانیسم تجارت خارجی و قاچاق وارونه مرزی کالا انجام خواهد گرفت.
طی این سالهای طلایی وفور دلار نفتی حکومت ما تا
انجا که توانسته در خارج و داخل کشور خاصه خرجی کرده است. کمکهای آن به سوریه، حماس
، حزب الله لینان، شعیان اردنی، بحرینی، عربستان
و یمن تا جزایر کمور و مسلمانان آفریقای جنوبی تقریباً برای همگان شناخته
شده است ولی تا کنون کمتر کسی از هزینه گزاف تأمین هزینه چند صد هزار طلاب علوم
دینی در حوزه های علمیه قم ، مشهد، شیراز و اصفهان و نجف و کربلا سامره و بیروت
سخنی بمیان آورده است یک دلیل عمده آن اینست که تأمین هزینه این طلاب که زندگیشان
به برکت کمکهای رایگان حکومتی از هر دانشجوی دانشگاهی هم بمراتب بهتر است از مجرای
غیر بودجه ایی و از طریق بیت رهبری و بودجه های سری تأمین میشده و میشود. یکی از
نتاج پر برکت این بحران پولی اینست که این صدها هزار طلاب علوم دینی و روحانیون
وابسته شده به کمکهای دولتی مجبورند به
جایگاه اصلی خود برگردند و چون سابق به کمک صدقات و
وجوهات مردم زندگی کنند. الترناتیوی که در برابر آنانست شورش علیه حکومتی
است که دیگربضاعت ندارد تا آنها را همچون گذشته سیر کند. و تنها این طلبه ها
نیستند که سر به شورش خواهند برداشت بلکه صد ها هزار نفر مفتخوری که بنام بسیج های
گوناگون که از چرخه کار مفید و اقتصاد کشور کنده شده و به کمکهای مالی دولت متکی
شده اند نیز دیر یا زود با قطع این کمکها روبرو خواهد شد. آن نیروی سپاهی که برای
قدرت نمایی در داخل مرزهای کشور و علیه مردم نیز پروار شده است حد اقل با کاهش
محسوس استاندارد زندگی خود روبرو خواهد شد و…. .
بنا بدلایل فوق و بسیاران دلیل دیگر که ذکرشان
مطالعه این یاداشت را حوصه بر خواهد کرد بنظر من،« بحران کنونی بحرانی پولی و ارزی
نیست. بحرانی است که در آنسوی آن؛ خطر جدی شورش گرسنگان، شورش گروها های امتیاز از دست داده مثل طلاب و
روحانیون وابسته شده به رانت های دولتی، شورش کفن پوشان، بسیجیها، لباس شخصیها و … وجود دارد. نیروههای
سرکوب ممکن است موقتاً بتوانند شورش گروه نخست را بخوابانند ولی شورش و عصیان گروههای
دیگر را نمیتوانند زیرا که از جنس خود رژیم و بخشی از آنند.
به این دلایل من نتیجه میگیریم که اگر راه حلی
بسیار عمیق و همه جانبه و سریع برای حل بحران مملکت یافت نشود، مملکت با سرعت بسوی
از هم پاشیدگی پیش خواهد رفت. نه رزمایش در حال تدارک سپاه میتواند مانع این از هم
پاشیدگی شود و نه دستگیری و حتی اعدام همه صرافان و دلالان ارزی.
از شرایط بخور نمیر ب شرایط نمیر و زجر بکش رسیدیم
ساندیس خورها هم تعدادشون کم شده!!:)) هر از چندگاهی یه اوهومی میکنن که بگن هستیم!!!!در اوج جنگ با قیمت تک رقمی دلار وضع مردم خیلی بهتر از این بود!ما به میرحسین افتخار میکنیم!!!
وقتی دلار 1200 تومان بود خط فقر يک ميليون تومان بود
حال که دلار 4000 تومان شده است ، پيدا کنيد معجزه هزاره سوم را
اين افتخار ماست كه به خاطر ايستاد گى مان در برابر ظلم امريكا و متحدانش مورد هجوم وحشيانه قرار گرفته ايم …
مير و افراد حامى اش بايد به جاى شعار هاى تفرقه انگيز، متحد شوند و مثل ملت ايران مقتدرانه ايستادگى كنند …
رهبر گفت در بجنورد . همه چی ارو مه همه چی خوبه !!!!!!!!!!!!!!
فقط یک انسان ….. و نا اگاه و بی خیال از مشکلات مردم می تواند مانند تو بگوید
دوست عزیز این را نگفتی که این ها همه از بصیرت اقا است