سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » از دیپلماسی تهاجمی تا انزوای بین‌المللی...

از دیپلماسی تهاجمی تا انزوای بین‌المللی

چکیده :آقاي احمدي‌نژاد همان موقع كه مي‌گفت قطعنامه عليه ما صادر نمي‌شود به روسيه اميد داشت و فكر مي‌كرد روسيه و چين قطعنامه عليه ايران را وتو مي‌كنند. بايد پرسيد نتيجه اين سياست‌ها چه شد جز اينكه اقتصاد ما به چين وابسته شده و حجم زيادي از واردات ما هم از اين كشور است يعني اين كشور هم استفاده سياسي از ما مي‌برد و هم استفاده اقتصادي و كوچك‌ترين امتيازي هم به ما نمي‌دهد. آن‌گونه كه گفته مي‌شود اين كشور الان نفت را هم ارزان‌تر از ما مي‌خرد در حالي كه به پيروي از تحريم‌ها خريد نفت خود از ايران را كاهش داده است. ...


سيد محمد صدر، معاون عربي آفريقاي وزير خارجه دولت اصلاحات، در گفت و گو با روزنامه اعتماد از پيامدهاي ديپلماسي تهاجمي سخن گفته و به نقد چندجانبه سیاست خارجی کشور در سالهای اخیر پرداخته است. مشروح این گفت و گو را با هم مي‌خوانيم:

سه دهه از حيات سياسي جمهوري اسلامي مي‌گذرد. آيا در اين سه دهه سياست‌خارجي كشور به يك وضعيت ثبات رسيده است؟ آيا مي‌توان گفت اين سياست خارجي از يك الگوي واحد پيروي مي‌كند؟

سياست خارجي به معناي تنظيم روابط با ديگر كشورها، سازمان‌ها، مجامع و مردم دنياست كه براي تامين منافع و توسعه كشور و گسترش انديشه‌ها به وجود مي‌آيد. هر سياست خارجي‌اي كه بتواند به اين اهداف دست پيدا كند، يك سياست خارجي موفق و خوب است. از ابتداي انقلاب تاكنون، ما برنامه‌هاي گوناگوني در حوزه سياست خارجي داشته‌ايم. البته ذكر اين نكته لازم است كه پس از انقلاب و با شروع جنگ، همان‌گونه كه خود جنگ به ايران تحميل شد، حتي سياست خارجي آن زمان را هم جنگ به ايران تحميل كرد. مي‌توان گفت يك سياست خارجي تحميلي داشتيم كه تحت تاثير جنگ بود. الگوي بعد از جنگ، سازندگي كشور بود كه در اين دوره روابط با كشورها تغيير كرد و بهبود يافت اما برخلاف خواسته‌هايي كه دولت سازندگي داشت، به دليل اينكه در سياست داخلي به‌شدت بسته بود، اين دولت به شكل جدي در برقراري رابطه با كشورها موفقيتي كسب نكرد. پس از آن دولت اصلاحات با رويكرد تنش‌زدايي و اعتمادسازي وارد ميدان شد كه در همه زمينه‌ها موفق بود. بعد از آن نوبت به دولت نهم و دهم رسيد كه در ابتدا با سياست‌هاي به قول خودش «تهاجمي» وارد مباحث سياست خارجي شد. در حوزه سياست خارجي اين رويكرد به هيچ‌وجه نه منبع تئوريك و علمي و نه مبناي كارشناسي و تجربي داشت. از همان روزهاي نخستين، اين بحث مطرح شد كه ما اصلا سياست خارجي تهاجمي نداريم و چنين چيزي معني ندارد. در واقع تهاجم ديپلماتيك به معناي فعال شدن ديپلماسي، فعاليت كردن و گسترش روابط با كشورها وجود دارد اما سياست خارجي تهاجمي اصلا معني ندارد زيرا تهاجم بعد نظامي هم دارد. از همان موقع هم گفته مي‌شد كه اين سياست راه به جايي نمي‌برد. البته در روزهاي اول اين نظر وجود داشت كه چون دولت جديد است و شخص آقاي احمدي‌نژاد ورودي به مسائل سياست خارجي ندارد، به مرور زمان اصلاح مي‌شود اما متاسفانه اين‌گونه نشد و نتيجه اين سياست تهاجمي موضع‌گيري‌هاي جنجالي و تند عليه كشورها بود. اين برخوردها سبب شد برداشتي كه از دولت و از آقاي احمدي‌نژاد در جامعه بين‌المللي به وجود آمد، مناسب نباشد. اصطلاحاتي كه ايشان به كار مي‌برد، بيشتر اصطلاحات مكانيكي بود تا در سطح يك سياستمدار. اين مسائل قطعا براي دولت‌هاي خارجي به‌ويژه كشورهاي همسايه ايران به عنوان كشورهايي كه به‌شدت محافظه‌كار هستند، حساسيتي با اين مضمون كه اين فرد و اين دولت قابل پيش‌بيني نيست، ايجاد كرد. اگر در دنيا يك دولت به عنوان غيرقابل پيش‌بيني شناخته و معرفي شود، معنايش اين است كه روي هيچ كدام از حرف‌ها و موضع‌گيري‌هاي اين دولت نمي‌توان حساب كرد چون ممكن است چند روز بعد برخلاف موضع كنوني، موضع بگيرد و عكس عملكردي كه امروز دارد، عمل كند. مي‌توانيم نتيجه اعمال چنين سياست‌هايي را امروز مشاهده كنيم. زماني كه درباره قطعنامه‌هاي سازمان ملل گفته مي‌شد اين قطعنامه‌ها ورق پاره‌يي بيش نيست، همان موقع مطرح كرديم كه فشار بين‌المللي به گونه‌يي نيست كه يك يا دو ساعته جواب دهد بلكه آثار آن بين دو تا شش سال بعد آغاز مي‌شود؛ به دليل اينكه اقدامات ديپلماتيك تدريجي و آهسته منتها محكم و مستمر است. البته آثار چنين سياست‌هايي را اكنون مشاهده مي‌كنيم. اين را هم بايد بگويم كه متاسفانه بعد از مدتي متوجه اشتباه بودن اين رويكرد شدند و با 180 درجه تغيير، موضع دولت در سياست خارجي به موضع انفعالي تبديل شد.

پرسشي كه اينجا به وجود مي‌آيد، اين است كه نوع برخوردها در چارچوب سياست خارجي روند كاملا مشخصي است و حتي ادبيات خاص خود را دارد. به نظر مي‌رسد اين دولت قصد داشت با رويكرد تهاجمي چارچوب سياست خارجي و حتي ادبيات خاص ديپلماتيك را عوض كند. چرا اين ادبيات شناخته شده به كار گرفته نشد و در راستاي سياست خارجي دولت قرار نگرفت؟

اصلا يكي ديگر از اشكالات دولت آقاي احمدي‌نژاد همين است كه ايشان به دليل يكسري ديدگاه‌هاي خام، كارهاي انجام شده، تجربه‌هاي به دست آمده و روش‌هاي ديپلماتيك شناسايي‌شده را كنار گذاشت و كوچك‌ترين استفاده‌يي از 27 سال تجربه جمهوري اسلامي ايران نكرد با اين نگاه كه همه‌چيز گذشتگان باطل است و فقط او متوجه مسائل مي‌شود. حال آنكه نتيجه اين برداشت را در سياست خارجي نيز ديديم. اين تفكر درصدد بود دستاوردي نو به بار بياورد اما نه تنها چنين اتفاقي نيفتاد بلكه ايران را به كهنگي كشاند.

مي‌توان جمع‌بندي كرد كه همان رويكردي كه در سياست داخلي و در قبال كساني كه با آنها هم نظر نبودند انجام دادند، در سياست خارجي هم به كار بردند با اين تبصره كه متوجه نبودند در سياست خارجي اوضاع به كلي متفاوت است…

بله! حتما همين‌طور است زيرا سياست خارجي ادامه سياست داخلي است.

در دوره‌يي حضور داريم كه در دنيا و به ويژه در منطقه حوادث بزرگي اتفاق افتاده يا در حال رخ دادن است. اگر اجازه دهيد بر مبناي تعريفي كه شما از سياست خارجي ارائه داديد، نظري بيندازيم به سياست خارجي ايران. براي آغاز هم مي‌خواهم نگاهي داشته باشيم به رويدادهاي منطقه خاورميانه. در كشورهاي عربي در اين دو سال اتفاقاتي افتاده و كشورهايي دچار قيام و سرنگوني رهبراني شدند كه سال‌ها بر مسند قدرت تكيه زده بودند. شكل و رويكرد سياست خارجي‌مان را نسبت به اين كشورها چگونه ارزيابي مي‌كنيد و چه تبييني از اين موضوع داريد؟

خيزش مردم كشورهاي عربي بر ضد ديكتاتورها و بيداري مسلمانان اتفاق بسيار مباركي است. به دليل عقده‌يي كه در دل مردم خاورميانه نسبت به اسراييل بوده و هست، بحث مقاومت در برابر اسراييل تنها چيزي بود كه براي مردم مهم تلقي مي‌شد و اين سبب شده بود كه تمام ابعاد ديگر مسائل اجتماعي و سياسي تحت تاثير اين موضوع قرار بگيرد. مسائلي چون دموكراسي، آزادي‌خواهي، حقوق انسان و… در برابر اشغالگري اسراييل به كلي فراموش شده بود در حالي كه آن عقده، تمام كشورهاي عربي را فرا گرفته بود. نتيجه اين فراموشي اين بود كه ديكتاتورهايي كه در كشورهاي عربي حاكم شده بودند، به دليل اين قضيه مورد سرزنش مردم قرار نمي‌گرفتند يا به شكل بسيار محدودي اين اتفاق مي‌افتاد يعني در واقع خواسته‌هاي مردم براي حقوق و آزادي‌هايشان در اين 60 ساله فراموش شده بود اما خوشبختانه در دو ساله اخير اين مشكل جهان عرب حل شد و مردم نسبت به حقوق خود، آزادي، دموكراسي، انتخابات و تعيين حق حاكميت بازآگاهي پيدا كردند و رهبران ديكتاتور خود را سرنگون ساختند. شما اگر اين مجموعه را خلاصه كنيد، مي‌بينيد كه بيداري مسلمانان، بهار عربي يا جنبش‌هاي ضداستبدادي در شعار انقلاب ايران بر پايه شعار «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» هم منشا دارد. به بياني جمهوري اسلامي يعني جمهور مردم تصميم مي‌گيرد كه چه كند يعني حكومت مردم بر مردم و اين شعار انقلاب بود. در بهار عربي هم همين شعارها داده مي‌شد اما بسيار متاسفم كه بايد بگويم عملكرد دولت نهم و دهم به گونه‌يي بود كه موقعيت ايران را چنان در جامعه بين‌الملل پايين آورد و چنان در كشورهاي اسلامي و عربي جايگاه ما متزلزل شد كه در بهار عربي و در انقلاب‌ها و جنبش‌هاي منطقه، اثري از ما نمي‌بينيد. اصلا به گونه‌يي است كه رهبران كشورهايي چون تونس و مصر رسما اعلام مي‌كنند كه ما هيچ‌گونه الگوپذيري از ايران نداريم. اوضاع به گونه‌يي پيش رفته كه رهبران اين كشورها دائما اشاره مي‌كنند كه به هيچ‌وجه دنبال الگوپذيري از انقلاب ايران نيستند و متاسفانه به صورت غيرمستقيم الگوي تركيه را مورد تاييد قرار مي‌دهند.

اين عملكرد چگونه بوده كه ما را به اينجا رسانده است؟

اين عملكرد را بايد در ابعاد مختلف بررسي كرد. نخستين نيازهاي ضروري هر مملكتي نيازهاي اقتصادي است. الان وضعيت اقتصادي مردم ايران چگونه است؟ گراني و تورم چگونه است؟ قطعا توسعه اقتصادي، كنترل تورم، كنترل بيكاري و وضعيت معيشتي مردم چيزهايي است كه بايد الگو باشد. اين روزها چند بار شنيده شده كه مقامات رسمي مي‌گويند بيش از 30 درصد مردم ايران زير خط فقر هستند. وضعيت كارگران و كارمندان دولت چگونه است؟ در مسائل فرهنگي وضعيت دانشگاه‌ها و دانشجويان چگونه است؟ هنرمندان و فرهيختگان كشور در چه شرايطي هستند؟ از همه اين مسائل مهم‌تر، بحث اخلاق است. دروغ، فساد اقتصادي و اين ميزان اختلاس اصلا در گذشته و در سطوح بالاي كشور به ويژه در دولت مهندس موسوي و دولت اصلاحات وجود نداشت. در حوزه سياست خارجي نيز با يك دولت منزوي هم در ارتباط با كشورها و هم در ارتباط با سازمان ملل مواجه هستيم. اين عملكردها اصلا قابل الگو‌برداري است و مي‌تواند سبب جذب جوانان انقلابي كشورهاي ديگر شود؟

بحث مهم ديگري كه اين روزها در جامعه بين‌الملل وجود دارد و ما نيز با آن درگير شديم، رويدادهاي بحرين و سوريه است. جمهوري اسلامي از يك‌سو از معترضان بحريني پشتيباني كرد و در سوي ديگر كنار دولت سوريه ايستاد. اين پارادوكس در سياست خارجي ما چگونه قابل توضيح است؟

اگر بخواهيم يك نگاه منصفانه و علمي داشته باشيم، اين دو كشور مسائل‌شان عين هم است يعني در هر دو كشور بحرين و سوريه يك اقليت حكومت مي‌كند كه ديكتاتور است و با تمام قدرت، اكثريت كشور را سركوب مي‌كند. در بحرين اكثريت كشور كه شيعه هستند، نقش زيادي در حاكميت ندارند و حاكميت به معناي واقعي، خودش را به آنها تحميل مي‌كند، در سوريه هم اقليت علوي‌ها خودش را با فشار تمام بر اكثريت مردم سوريه تحميل كرده، منتها روشي كه در سوريه اعمال مي‌شود، خيلي خشن‌تر از روشي است كه در بحرين وجود دارد. اين يك واقعيت است و در هر دو كشور اعتراض‌ها با تظاهرات‌ مردمي شروع شد. تظاهرات در اين دو كشور دقيقا مانند تظاهراتي بود كه در مصر و تونس و ليبي و يمن به پيروزي رسيد، يعني به واقع بيداري مسلمان‌ها در اين دو كشور مانند بقيه كشورها بوده است. طبيعي است كه برخورد ما با اين دو كشور مثل برخوردمان با كشورهاي ديگر باشد كه مردم مسلمان در آنها حركت ضداستبدادي را آغاز كردند اما به دليل همان انزوا، ما در سياست‌خارجي نتوانستيم در هيچ‌كدام از اين دو كشور كار مثبتي انجام دهيم. اگر ايران كشوري بود كه رابطه خوبي با كشورهاي حاشيه خليج‌فارس داشت، با توجه به موقعيتي كه در بحرين دارد و اعتمادي كه شيعيان دارند، مي‌توانست ميان شيعيان و دولت بحرين ميانجيگري كند. دقيقا اين قضيه درباره سوريه هم صادق است. هر چند الان ديگر درباره سوريه كار از ميانجيگري گذشته اما حدود يك‌سال پيش كه هنوز جنبش مردم سوريه وارد فاز نظامي نشده بود، بر اين باور بود كه دولت ايران بايد ميان بشار اسد و معارضان ميانجيگري كند تا اين قضيه حل شود؛ البته يكي از بزرگ‌ترين اشتباه‌هاي بشار اسد اين بود كه از همان روز اول كه تظاهرات مردم مسالمت‌آميز بود، آن را با توپ و تانك مورد حمله قرار داد. يعني عملكرد بشار اسد بود كه جنبش مردم سوريه را به فاز نظامي كشاند.

با نگاه به رويكرد ما نسبت به اين دو كشور، آيا سياست خارجي دولت بر مبناي ارزش‌ها و آرمان‌ها تعيين مي‌شود يا بر مبناي منافع ملي؟

فكر مي‌كنم چون در سياست خارجي استراتژي مشخصي وجود ندارد، نمي‌توانيم در ارتباط با ساير كشورها منافع ملي و حتي منافع مسلمانان منطقه را تامين كنيم. موضوعي كه در ارتباط با ميانجيگري ايران مطرح كردم، دقيقا در چارچوب منافع مردم مسلمان منطقه بود. متاسفانه چون دولت فعلي ايران اين نفوذ را ندارد، نمي‌تواند كار مثبتي انجام دهد و در نتيجه نه در جهت منافع ملي حركتي انجام مي‌شود، نه در جهت منافع مسلمانان.

اجازه دهيد نگاهي هم به كشورهاي شمال آفريقا داشته باشيم كه الان در حال برگزاري انتخابات هستند. نگرش شما نسبت به آينده روابط اين كشورها با ايران به ويژه در يك سال آينده كه از عمر دولت دهم باقي مانده، چگونه است؟

الان در اين كشورها مسلمانان بر مسند امور قرار گرفته‌اند و قطعا نسبت به انقلاب و ايران ديد مثبت دارند؛ اما نسبت به دولت نهم و دهم ديد مثبت ندارند. اين موضوع را بايد تفكيك كرد. در نتيجه به نظر مي‌رسد اكنون حركات اندكي در جهت بهبود روابط انجام دهند اما منتظر دولت بعدي ايران خواهند بود تا شيوه تعامل‌شان را گسترش دهند.

موضوع ديگري كه در بحث از سياست خارجي ايران مطرح مي‌شود رويكرد خاص اين دولت نسبت به مسائل هسته‌يي و بي‌اعتنايي به قطعنامه‌هاي سازمان ملل است. ما در زمينه مسائل هسته‌يي با چند قطعنامه و تحريم شديد بين‌المللي روبه‌رو شديم كه هر روز هم جدي‌تر مي‌شود و اثرات آن را درك مي‌كنيم. نسبت اين مسائل و رويكرد دولت در سياست خارجي به چه صورتي است؟ ما با چه مهره‌يي در ساختار نظام بين‌الملل بازي مي‌كنيم و چرا به اينجا رسيده‌ايم؟

مهم‌ترين مساله در اينجا شناخت نظام بين‌الملل است. بعد از اين شناخت است كه مي‌توان به برنامه‌ريزي پرداخت و در راستاي آن حركت كرد. اگر از نظام بين‌الملل كه راس آن سازمان ملل است، اين شناخت وجود داشت، بايد مي‌دانستند هر سال كه به آنجا سفر كنند و در سخنراني‌هاي خود شعارهايي دهند، هيچ مشكلي از كشور حل نمي‌شود. معلوم است كه نظام بين‌الملل و سازمان ملل را نمي‌شناسند و بر مبناي همين عدم شناخت هم گفته مي‌شود كه قطعنامه‌ها ورق‌پاره‌يي بيش نيست يا اينكه اينقدر قطعنامه صادر كنيد تا قطعنامه‌دان‌تان پاره شود و چنين ادبياتي كه در گذشته شنيده‌ايم. همان موقع كه كار افتاد دست دولت نهم، بارها گفته مي‌شد كه پرونده هسته‌يي ايران نبايد از آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌يي به شوراي امنيت برود چون ما در آژانس قدرت مانور بيشتري داريم تا شوراي امنيت زيرا در شوراي امنيت امريكا حضور دارد و حرف اول را مي‌زند اما معتقد بودند كه اصلا چنين اتفاقي نمي‌افتد، بعد هم كه اين اتفاق افتاد، گفتيم بايد كاري كنيم كه قطعنامه تحريم عليه ايران صادر نشود و خط قرمز ما صدور قطعنامه تحريم است و نبايد اين اتفاق بيفتد اما معتقد بودند كه قطعنامه‌يي عليه ايران صادر نمي‌شود و ما بايد به پشتيباني چين و روسيه دلخوش باشيم. دستگاه سياست خارجي دولت پس از صدور پياپي قطعنامه‌ها، همچنان معتقد بود كه قطعنامه بعدي صادر نمي‌شود و ديديد كه اين اتفاق‌ها هم افتاد و شش قطعنامه عليه ما صادر شد. اين مساله نشان از چه دارد؟ نشان از اين دارد كه ساختار نظام بين‌الملل و سازمان ملل و شوراي امنيت و قطعنامه‌هاي شوراي امنيت و قطعنامه‌هاي تحريم براي‌ دستگاه شناخته‌شده نيست. البته به مرور زمان مجبور به شناخت مي‌شوند چنانچه الان شناخته‌اند. يعني الان كه وضعيت اقتصادي و تحريم نفت و تحريم بانك مركزي و… اتفاق افتاده، به شناخت رسيده‌اند و متاسفم كه بگويم اگر به توصيه‌هاي 6 سال قبل توجه مي‌شد اين اتفاق‌ها نمي‌افتاد.

درباره مساله تحريم‌ها شايد زمان مناسبي باشد كه اين سوال پرسيده شود چرا در ماجراهاي صدور قطعنامه عليه سوريه در شوراي امنيت روسيه و چين چند بار قطعنامه‌ها را وتو مي‌كنند اما اين اتفاق براي ما نمي‌افتد؟ در حالي كه ما بارها و بارها با روسيه و چين ارتباط برقرار كرده‌ايم و مدعي روابط بسيار نزديكي هم هستيم.

اين موضوع هم به معناي عدم شناخت ما از سياست روسيه و چين است. آقاي احمدي‌نژاد همان موقع كه مي‌گفت قطعنامه عليه ما صادر نمي‌شود به روسيه اميد داشت و فكر مي‌كرد روسيه و چين قطعنامه عليه ايران را وتو مي‌كنند. بايد پرسيد نتيجه اين سياست‌ها چه شد جز اينكه اقتصاد ما به چين وابسته شده و حجم زيادي از واردات ما هم از اين كشور است يعني اين كشور هم استفاده سياسي از ما مي‌برد و هم استفاده اقتصادي و كوچك‌ترين امتيازي هم به ما نمي‌دهد. آن‌گونه كه گفته مي‌شود اين كشور الان نفت را هم ارزان‌تر از ما مي‌خرد در حالي كه به پيروي از تحريم‌ها خريد نفت خود از ايران را كاهش داده است. درباره روسيه هم تجربه نشان داده كه اين كشور با برگ ايران، با امريكا بازي مي‌كند و امتيازاتي را از امريكا مي‌گيرد و در مقابل آن چيزي را كه مي‌خواهد به او مي‌دهد. روسيه همواره نشان داده است كه اصلا اصولي در سياست خارجي ندارد و به هيچ‌وجه نمي‌شود روي حرف‌هاي اين كشور حساب باز كرد. يعني در آخرين لحظه منافعش بر همه‌چيز ترجيح دارد. آقاي احمدي‌نژاد به روسيه اطمينان كرد و اميد داشت با كمك اين كشور قطعنامه عليه ما تصويب نشود كه متاسفانه شد.

چرا براي سوريه اين اتفاق نيفتاد؟

بحث آنها در اينجا ديگر تنها سوريه نيست بلكه مي‌خواهند نظام بين‌الملل به هم نريزد. روسيه و چين مي‌گويند اگر كاري قرار است انجام شود بايد تصميم‌ها در شوراي امنيت گرفته شود. آنها مي‌خواهند در تغييرات نظام بين‌الملل نقش داشته باشند. بحث چين و روسيه بر اين موضوع تمركز دارد كه طرح‌ها به شوراي امنيت برود و در صورت تمايل همه كشورهاي عضو قطعنامه تصويب شود. مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه از يك سو بحث منافع روسيه به ويژه درباره مسائل نظامي در سوريه و از سوي ديگر جلوگيري از به هم خوردن نظامي كه چين و روسيه در آن حضور دارند و مي‌خواهند نقش خود را در آن ايفا كنند سبب شد كه آنها از سوريه حمايت كنند.

مبحث ديگري كه وجود دارد اين است كه ما در اين 30 سال تسامح و تساهلي پيرامون بلوك شرق و خيلي از كشورهاي ديگر به كار برده‌ايم اما در قبال غرب و به ويژه امريكا اين رويكرد را نداشتيم. اين همكاري با كشورهاي شرقي و عدم نتيجه‌گيري از آن، نمي‌توانست در قبال رابطه با غرب هم به كار رود؛ شايد نتايج بهتري به دست مي‌آمد؟

اين قضيه كه شما مي‌گوييد درست است ولي اين ماجرا تا حدود زيادي طبيعي است. شعار اول انقلاب ايران استقلال به معناي عدم وابستگي بود؛ شاه و پدرش در زمان‌هاي مختلف به امريكا و انگليس وابستگي داشتند. بنابراين طبيعي بود كه بعد از پيروزي انقلاب و تشكيل جمهوري اسلامي، رابطه با امريكا ديگر دوستانه نباشد و به سابقه تاريخي آن نگاه شود. واقعيت هم اين است كه امريكا و انگليس نسبت به ايران دشمني زيادي انجام دادند. از آن طرف ماجرا رابطه با كشورهاي شرقي هم طبيعي بود چراكه مي‌گويند «دشمن دشمن من، دوست من است.» شوروي و كشورهاي بلوك شرق همه رقيب امريكا بودند و جهان آن روز جهاني دو قطبي بود. هر چند جمهوري اسلامي نمي‌خواست وابسته به اين دو قطب باشد و به همين دليل به عضويت جنبش غير متعهدها درآمد و برقراري رابطه با تمام كشورها جز اسراييل را در برنامه سياست خارجي خود قرار داد اما طبيعي بود كه حساسيت بيشتري داشته باشد نسبت به قطبي كه سابقه استعمار در ايران دارد.

به عنوان سوال پاياني چه تبييني از سياست خارجي ما در يك‌سال آينده دولت آقاي احمدي‌نژاد داريد؟

همين كه به رابطه امروز ما با همسايگان دقت كنيد، پاسخ پرسش خود را گرفته‌ايد. در رابطه با تركيه كار به جايي رسيده كه درباره قضيه سوريه، اردوغان جمله تندي عليه مسوولان جمهوري اسلامي گفت. اكنون رابطه ما با عربستان، امارات، كويت، بحرين و… چگونه است؟ از سوي ديگر افغانستاني كه به آن ميزان براي او هزينه كرديم الان پيمان استراتژيك با امريكا بسته است. ببينيد كه در همين اواخر با يافتن بهانه‌هايي مانند ترور سفير عربستان در امريكا قطعنامه در مجمع عمومي سازمان ملل متحد با چه تعداد رايي عليه جمهوري اسلامي صادر شد. اينها نشانه چيست جز انزوا؟


2 پاسخ به “از دیپلماسی تهاجمی تا انزوای بین‌المللی”

  1. یه بابایی گفت:

    “الان در این کشورها مسلمانان بر مسند امور قرار گرفته‌اند و قطعا نسبت به انقلاب و ایران دید مثبت دارند؛ اما نسبت به دولت نهم و دهم دید مثبت ندارند. این موضوع را باید تفکیک کرد.”پس نقش آقا چی میشه؟اینطور یک طرفه و ناقص و لجوجانه نوشتن بدون توجه به اینکه سر منشا مشکل از کجاست فقط باعث کم اعتبار شدنتان میشود.

    • Alijonali1 گفت:

      بله نقش آقا چی میشه؟ 
      ولی دوست  عزیز ایشان مزوریت دارند هر حرفی ضد آقا انفرادی دارد جای ما امن است والی ایشان نه