سیدمحمدرضا خاتمی: این سیستم بدون تغییر در سیاست ها نمیتواند ادامه مسیر دهد
چکیده :اين تصور خيلي سادهانگارانه است كه ما از يك كانديداي اصولگرا ولو معتدل حمايت كنيم. عدهيي از دوستان تصور ميكنند كه همه مشكلات ناشي از آقاي احمدينژاد است و اگر او برود همهچيز درست ميشود. البته من منكر اين نيستم كه سليقهها و نحوه مديريتها در كشور تاثيرات مهمي دارد، اما تغيير اساسي با تغيير يك رييسجمهور شكل نميگيرد....
محمد رضا خاتمی با بیان ویژگی های اصلاح طلبان می گوید: اين دندان طمع را از همه بكشم. من اعلام ميكنم كه در هيچ زماني اصلاحطلبان براي براندازي اين نظام هيچگونه اقدامي نخواهند كرد و مخالف جدي آن هستند. اصلاحطلبان تمام تلاششان را ميكنند كه اين نظام را اصلاح كنند، اما اگر نظام اصلاحپذير نبود و اصلاح نشد وارد فاز ديگري نخواهند شد.
او که با روزنامه اعتماد گفت و گو می کرد با تشریح شرایط سیاسی کشور گفته است: امروز اگر اين سياستها تغيير نكند، حتي اگر براي كاستن از فشارهاي خارجي اجازه بدهند شاخصترين چهره اصلاحطلب هم وارد انتخابات شود و پيروزياش را هم اعلام كنند، باز هم چيزي تغيير نميكند و همين جنگ و دعواها بلكه شديدتر از قبل ادامه خواهد يافت.
محمدرضا خاتمی معتقد است: شرايطي كه به وجود آمده، نياز به اصلاحطلبي را بيش از گذشته كرده است. وضعيتي كه الان كشور در آن به سر ميبرد، مطلوب هيچكس نيست. چه آنهايي كه در درون حاكميت هستند و چه منتقدان، همه به نامناسب بودن اوضاع اعتراف دارند. اين بد بودن هم در يك زمينه نيست كه مثلا بگوييم اوضاع سياسي بد است. چون به همان ميزان كه اوضاع سياسي بد است، اوضاع اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي هم نگرانكننده است.
متن کامل این گفت و گو به شرح زیر است:
با توجه به آنچه كه از پايان كار دولت اصلاحات تا امروز اتفاق افتاد و نتيجه تلاشهاي اصلاحطلبان براي اصلاح امور در چارچوب قانون اساسي، به نظر شما اصلاحات به بن بست رسيده يا همچنان راهي براي ادامه دادن اين روش وجود دارد؟
به عقيده من شرايطي كه به وجود آمده، نياز به اصلاحطلبي را بيش از گذشته كرده است. وضعيتي كه الان كشور در آن به سر ميبرد، مطلوب هيچكس نيست. چه آنهايي كه در درون حاكميت هستند و چه منتقدان، همه به نامناسب بودن اوضاع اعتراف دارند. اين بد بودن هم در يك زمينه نيست كه مثلا بگوييم اوضاع سياسي بد است. چون به همان ميزان كه اوضاع سياسي بد است، اوضاع اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي هم نگرانكننده است. به همين دليل اين سياست قابل ادامه دادن نيست و وضعيت فعلي نميتواند دوام پيدا كند. اما درباره اينكه چه راهحلي براي اين مشكل داشته باشيم، به نظر من تجربه تاريخي به ما ميگويد كه بايد سنگي روي سنگ بگذاريم. يعني نميتوانيم با نفي همه گذشته و شروع از نقطه صفر، به آرزوها و مطالبات خود برسيم. اين تجربه سنگيني بوده كه ملت ايران در طول يك قرن گذشته و به ويژه در طول سالهاي بعد از انقلاب آن را آزموده است.
بنابر اين عقيده من اين است كه مردم خواهان اصلاح هستند و ميخواهند كه روندها بهبود پيدا كند، اما خواهان زير و رو شدن همهچيز نيستند. من با اين برداشت و به دليل اينكه اين خواسته را يك خواسته ملي و عمومي ميدانم، معتقدم اصلاحات هنوز در بهبود اوضاع كشور حرف اول را ميزند.
شما از خواست مردم سخن ميگوييد در صورتي كه آنچه به عنوان شكست يا بن بست اصلاحات مطرح ميشود از رويگرداني مردم ناشي نشده است، بلكه سوال اينجاست كه آيا روش اصلاحطلبانه براي تامين خواستههاي مردم پاسخگو هست يا نه؟
آنچه كه معمولا گفته ميشود اين است كه ما با شرايطي روبهرو هستيم كه اين شرايط علائم و نشانههاي اصلاحپذيري را از خود نشان نميدهد. شايد در حاكميت كساني باشند كه در برابر تغيير ولو كوچك ميخواهند مقاومت كنند ولي به نظر من اين حرف درستي نيست كه بگوييم هر آن چيز كه آنها ميخواهند همان ميشود. ممكن است اراده آنها اين باشد كه همين وضعيت را ادامه دهند و هيچ راه و مجالي براي اصلاحات باقي نگذارند. اما تجربههاي انساني نشان ميدهد كه در بستهترين حكومتها ، وقتي اراده ملي شكل ميگيرد و خواستههاي مردمي تجميع پيدا ميكند و مطالبات ملي روشن ميشود، آن حاكميت چارهيي ندارد جز اينكه در مقابل اين خواسته تسليم شود. اما مساله مهم اين است كه ما به عنوان منتقدان وضع موجود و به عنوان كساني كه خواستار اصلاحات هستيم، نبايد صبر و حوصله خودمان را از دست بدهيم. بايد بدانيم كه تاريخ براي يك سال و دو سال و پنج سال و ده سال نوشته نميشود. تجربه بشري نشان ميدهد كه آنچه ماندگار شده است حركتهاي اصلاحطلبانه است و حتي يك انقلاب پس از زير و رو كردن همهچيز اگر نخواهد به اصلاحات دست بزند و بخواهد بر پايه همان ساز و كارهاي رژيم قبلي مشي كند محكوم به فنا است. درباره اصلاحات هم بارها گفته شده است كه به تدريج و در طول زمان و با حركتهاي مستمر و مداوم، يك نهضت يا جنبش يا يك حركت اصلاحطلبانه به نتيجه ميرسد. بنابراين ما نميخواهيم انقلاب كنيم. چون اگر حتي شدني باشد نتيجه آن پس از چند سال يا چند دهه همان خواهد شد كه اكنون با آن دست به گريبان هستيم.
به نظر من، اگر ما صبر و حوصله داشته باشيم، آينده به نفع اصلاحات است، چون اين سيستم بدون اصلاحات و بدون تغيير در سياستها نميتواند ادامه مسير بدهد. مخالفان سرسخت اصلاحات روز به روز عِده و عُدهشان كمتر ميشود، توانشان كاهش مييابد، قدرت سازماندهي و تشكيلات آنها تحليل ميرود و مهمتر از همه ايده و انگيزه آنها هم رنگ ميبازد. من معتقدم حتي در درون حكومت كساني هستند كه بسيار در برابر اصلاحات سرسختي ميكنند، در كنار همان افراد، نيروهاي ديگري هستند كه در حال پذيرش اين واقعيت هستند كه راهي جز اصلاحات وجود ندارد و كم و بيش ما آثار و علائم اين را ميبينيم. به همين دليل من خيلي اميدوارم به اينكه اصلاحات سرانجام نيكويي خواهد داشت. البته در عين حال باز هم تاكيد ميكنم كه نبايد عجله داشت و فكر نميكنيم با يك انتخابات يا در عرض كمتر از چهار يا پنج سال، ما بتوانيم به نتيجه برسيم، اما آينده از آن اصلاحطلبان است. بايد به اين نكته هم توجه كرد كه اصلاحطلبان در درون كشور از قدرت فكري و ايدهپردازي خوبي برخوردارند و تجربه سازماندهي و انسجام خوبي هم داشتهاند كه هنوز هم اين انسجام كم و بيش وجود دارد. گفتمان غالب در جامعه هم گفتمان اصلاحات است. پس ترديدي نيست كه اين گفتمان سرانجام به نتيجه خواهد رسيد و كار خود را خواهد كرد.
اين صبر شما چه تفاوتي با انفعال دارد؟ اينكه منتظر باشيد تا حاكميت به اين نتيجه برسد كه شما ميتوانيد كشور را بهتر اداره كنيد، ميتواند باعث انزوا و حذف شما شود. حاصل جمع نارضايتي عمومي از وضع موجود و بياثر بودن اصلاحطلبان هم، همانطور كه گفتيد ممكن است به يك اراده عمومي براي تغيير منجر شود. اما تضميني نيست كه اين اراده در صورت تحقق و سرريز شدن، كار را به دست اصلاحطلبان بسپارد.
اصلا اينطور نيست كه ما منفعل و بياثر باشيم. اگرچه به دليل شرايط حاكم بر كشور و مسائل سياسي و امنيتي موجود، اصلاحطلبان نميتوانند آن طور كه بايد و شايد خود را بروز بدهند اما اين به معناي منفعل بودن و كنار نشستن نيست. اصلاحطلبان با وجود همه شرايط سخت و فشارهايي كه وجود دارد، هر آنچه را كه براي اداره كشور لازم است، نه تنها حفظ كردهاند، بلكه آن را پرورش و گسترش هم دادهاند. طبعا در اين فشارها عموم مردم از اين اقدامات اطلاع ندارند. اما اين طور نيست كه اصلاحطلبان در خانههاي خود نشسته باشند و دعا كنند كه فرجي حاصل شود بلكه از تمام توان وامكاناتشان براي اينكه بتوانند اين وضعيت را تغيير دهند استفاده ميكنند، نه اينكه منتظر باشند تا حوادثي خارج از اراده آنها اوضاع را تغيير دهد. البته اين موارد هم ممكن است باشد. مثلا مسائلي مانند ناكارآمدي دولت در اداره كشور، باعث نفوذ كلام اصلاحطلبان و افزايش اعتماد عمومي به آنها شده و در واقع به كمك اصلاحطلبان آمده است. وليكن اين طور نيست كه اصلاحطلبان منتظر بنشينند تا دولت در جايي ناكارآمدي خود را نشان دهد و بعد اصلاحطلبان سوت و كف بزنند.
به اين دلايل است كه ميگويم اصلاحطلبان نهتنها گفتمان غالب هستند، بلكه نسبت به هر جريان سياسي ديگري در كشور، امكانات غالب هم دارند و كساني كه از نزديك با اصلاحطلبان آشنايي دارند به اين مسائل توجه دارند. با در نظر گرفتن همه اين موارد من كاملا به آينده اميدوارم. اين را هم اضافه كنم كه تاكيد من بر لزوم صبر و حوصله به اين معنا نيست كه منتظر آينده خيلي دوري هستيم.
اما همچنان من به پاسخ اين سوال نرسيدم كه اگر نارضايتي عمومي در همين دوران بيرون گود بودن شما، تبديل به يك حركت شد، شما چه خواهيد كرد تا اين حركت عمومي، اصلاحطلبي را بر ساير روشها ترجيح دهد؟
البته نميتوان در عرصه جامعه به فعل و انفعالات مختلف توجه نكرد. اين فرضيهيي كه مطرح ميكنيد درست است. يعني اگر حكومتي باشد كه همه راههاي اصلاح را ببندد، طبعا نتيجه آن، ميدان دادن به انقلابيون و امكان دادن به كساني است كه ميگويند اصلاحات در اين مملكت جواب نميدهد و بايد به شيوههاي ديگر عمل كرد. اما حتي خود تجربه انقلاب ما نشان ميدهد كه لزوما انقلاب به معناي حل شدن مشكلات و مسائل نيست. بنابراين ما نبايد اجازه دهيم وضعيت به جايي برسد كه همه راههاي اصلاحات مسدود شود. شايد الان يكي از روشهايي كه اصلاحطلبان اتخاذ ميكنند همين مساله است. ما ميتوانيم كاري كنيم كه جريان مخالف اصلاحات آنقدر به تندروي رو بياورد كه همه راههاي اصلاحات بسته شود. اما ميتوانيم به گونهيي هم رفتار كنيم كه طرف مقابل متوجه شود نميتواند بدون بخش عمدهيي از جامعه، مديران، كارآفرينان و نيروهاي باتجربه، كشور را اداره كند. اين هم يك روش است كه در ميان اصلاحطلبان مورد توجه بوده است. شايد اگر گاهي مواضعي مطرح ميشود كه به مذاق برخي اصلاحطلبان و ديگر منتقدان نظام خوش نميآيد، به علت اين استراتژي اصلاحطلبان است. چون در كنار حكومت ما هم ميتوانيم به تندروان كمك كنيم كه جريان اصلاحات به بنبست برسد، اما معتقديم كه نبايد اين كار را انجام دهيم. به عنوان مثال در طول سه سال گذشته بيشترين فشار روي اصلاحطلبان بوده است. از ممنوعيتها و محروميتها تا زندانها و گرفتاريهاي مختلفي كه احتياج به بازگو كردن ندارد و همه از آن باخبر هستند. يكي از اهداف اصلي اين فشارها اين بوده كه ما را از اين دايرهيي كه معتقديم دايره نظام و قانونمداري هست بيرون بيندازد و ما دست به رفتارهاي خشونتآميز بزنيم يا از اصول شناخته شده اصلاحات دست بكشيم. ميخواستند ما دست به كارهاي غيرقانوني و ساختارشكنانه بزنيم يا به خارجيها پناهنده شويم. اما با وجود همه تبليغاتي كه كردند، اصلاحطلبان با درك درست مطلب، زير اين فشارها عصباني نشدند و از كوره در نرفتند. در حقيقت اصلاحطلبان مرزهاي هويتي و حركتي را كه براي خودشان تعريف كرده بودند، نشكستند و وارد صحنهيي كه خواسته مخالفان اصلاحات بود نشدند. رفتار اصلاحطلبان باعث شد كه تيغ تندروها كند شود و در درون حاكميت هم جا براي ميانهروترها كمي فراخ شود. امروز در جامعه ما به درستي شكست سياستهاي سه سال گذشته كه البته ريشه حداقل يك دههيي دارد مشخص شده است. من فكر ميكنم در رسيدن به نقطه شكست اين سياستها، اصلاحطلبان نقش مهمي داشتند و اين يعني اصلاحطلبان منفعل نيستند، بلكه برنامه دارند و ممكن است در يك مقطع، برنامه آنها ايستادگي و مقاومت و صبر باشد. ممكن است مانند زماني كه در حاكميت بودند و امكانات داشتند، در عرصههاي پر سر و صدا نمايان نشوند. اما براي تحكيم اصلاحات و زمين گير كردن حركتهاي ضد اصلاحات، استراتژيها و تاكتيكهايي داشتند كه به عقيده من در مجموع موفق بوده است. اگر از اين ديد نگاه كنيم، ما دوران سختي را گذراندهايم. اما اين دوران سخت را با موفقيت گذراندهايم و الان به نظر من مهمترين دستاورد ما اين است، كه بعد از سه سال كه كمر به نابودي كامل اصلاحات بسته بودند، اصلاحات نه تنها از هشت سال قبل و از سال 76 كه محل اوجگيري اين جريان بود، ضعيفتر نشده، بلكه قويتر هم شده است. اين پتانسيلي است كه بايد به آن توجه كرد.
شما معتقديد كه صبر و سكوت و عمل شما مبتني بر برنامه و تاكتيك است و اينكه جامعه از آن بيخبر است به دليل فشارها است. اما وحدت رويه در بين اصلاحطلبان ديده نميشود و به عنوان نمونه در انتخابات مجلس نهم، مردم شاهد بودند كه چهرههاي شاخص اصلاحات از لزوم برگزاري انتخابات آزاد سخن گفتند و اعلام كردند در اين انتخابات شركت نميكنند، اما آقاي خاتمي در انتخابات شركت كرد و راي داد. اين تناقضات هم بخشي از برنامه يا تاكتيك شماست؟ اينكه اعلام ميشود اصلاحطلبان كانديدا ندارند و باز برخيها به نام اصلاحطلب در انتخابات شركت ميكنند نشان از تفرق آرا نيست؟
من گمان نميكنم اينطور باشد. شما يك مثال خاص مثل راي دادن آقاي خاتمي را مطرح ميكنيد. اما من دقيقا ميخواهم بگويم در جريان انتخابات مجلس نهم، هماهنگي و انسجام و وحدت رويهيي كه اصلاحطلبان داشتند، در طول تاريخ اصلاحات بينظير بوده است. اگر آن قطعه خاص راي دادن آقاي خاتمي را كنار بگذاريم، كه البته آن هم توجيهات و منتقداني دارد، اصلاحطلبان يكصدا يك حرف را زدند. آقاي خاتمي يكسري شرايط را تعيين كرد، همه آن شرايط را تاييد كردند و گفتند اگر اين شرايط نباشد ما به هيچوجه كانديدا معرفي نميكنيم. شما ممكن است بگوييد يك افرادي به اسم اصلاحطلب حرفهايي ميزنند يا وارد انتخابات شدند. خب مگر آنها در جامعه چقدر برد دارند؟ چه كسي اينها را به عنوان نماد اصلاحات ميشناسد؟ ما نبايد در دام رسانههاي وابسته به محافل اصولگرايان بيفتيم كه هر روز يك اصلاحطلب ميتراشند و سعي ميكنند اصلاحطلبان قلابي را به عنوان اصلاحطلبان واقعي به مردم معرفي كنند و البته نقشهشان هم نگرفته است. اصلاحطلبي يك جريان با هويت است كه مرزهاي آن كاملا مشخص است و در طول سه سال گذشته موضعگيريهاي صريحي راجع به همه مسائل داخلي، خارجي، اقتصادي و ساير مسائل داشته است. ممكن است فشارها مانع از اين شود كه مواضع ما به گوش مردم برسد. اما همين امروز شما در جامعه نظرسنجي كنيد و بپرسيد اصلاحطلبها يعني چه كساني؟ كاملا مشخص است كه نتيجه چيست. من فكر ميكنم جريان اصلاحات در طول اين مدت به انسجامي رسيده كه بينظير است. وحدت عملي كه ما امروز به آن رسيديم در طول سالهاي گذشته بينظير بوده است. شما به انتخابات سال 84 نگاه كنيد. تفرق و عدم انسجامي كه ما آن زمان داشتيم را با انتخاباتهاي بعد از سال 84 مقايسه كنيد. ما در انتخابات مجلس هشتم با وجود اينكه يكسري از اصلاحطلبان شركت در انتخابات را قبول نداشتند و كانديداهايي كه بودند را خيلي مناسب نميدانستند اما باز هم به وحدت رسيدند و كسي ساز مخالف نزد. اوج اين وحدت هم همين انتخابات اخير مجلس بود. اگر ما يك حركت فردي آقاي خاتمي را كنار بگذاريم كه آن هم قابل بحث است، وحدت مواضع اصلاحطلبان در اين انتخابات بينظير بود. مهمتر از اين وحدت هم نتيجه آن بود. يعني با وجود اينكه اصلاحطلبان رسانه عمومي و رسمي براي اعلام مواضع خود ندارند، با وجود اينكه تحت فشار هستند اصلاحطلبان وقتي براي انجام دادن يا انجام ندادن كاري اراده كنند، اين اراده در جامعه ما اثرگذار است. بنابراين من ادعاي متفرق بودن اصلاحطلبان را قابلقبول نميدانم و اينكه تصور شود در ميان اصلاحطلبان هر كس حرف خودش را ميزند، تصور صحيحي نيست. البته اصلاحطلبان هميشه در درون خود به نيروهايشان آزادي عمل دادهاند و با وجود اينكه ممكن است خوششان نيايد اما مانع اظهارنظر افراد نميشوند. حتي در ميان احزاب و گروههاي اصلاحطلب هم ممكن است اين مباحث مطرح باشد كه نميتوان آن را به معناي تفرق دانست.
من بار ديگر تاكيد ميكنم كه اصلاحطلبي يك جريان شناسنامهدار با هويت است، جريانهاي اصلي و رهبران آن براي مردم شناخته شدهاند و مردم به آنها نگاه ميكنند و در بسياري از موارد مردم حركات خود را با آنها تنظيم ميكنند. ممكن است هركسي بيايد به عنوان اصلاحطلبي حرفي بزند، اما مردم از جريانها و افراد شناخت كامل دارند و اين نقطه قوت اصلاحطلبي است كه با وجود همه تلاشهاي مخالفان، توانسته هويت خود را حفظ بكند.
برنامه مشخص شما براي انتخابات مجلس نهم چه بود؟
برداشت من از حركت اصلاحطلبان اين بود كه اولا هيچوقت نگفتند انتخابات را تحريم ميكنند بلكه گفتند اين حق ماست كه تصميم بگيريم در يك انتخابات كانديدا معرفي بكنيم يا معرفي نكنيم. اين حق ماست كه اظهارنظر كنيم و بگوييم اين انتخابات حداقل موازين يك انتخابات آزاد را دارد يا ندارد و به مردم اعلام كنيم. اما ما اين حق را براي خود قائل نيستيم كه براي مردم تعيين تكليف كنيم. ما نميتوانيم به مردم بگوييم كه شما در انتخابات شركت بكنيد يا شركت نكنيد. آنها هيچوقت اين كار را نكردند چون نميخواهند قيم مردم باشند. آنها به مردم اعلام كردند كه از ديدگاه ما اين انتخابات چنين شرايطي دارد و ما هم در اين انتخابات نخواهيم بود و كانديدا معرفي نميكنيم. اما براي مردم تعيين تكليف نميكنيم و اين خود مردم هستند كه تصميم ميگيرند. اين كليت برنامهيي بود كه هيچوقت اصلاحطلبان از آن تخطي نكردند. حالا ممكن است يك نفر هم بيايد و صريحا از مردم بخواهد كه در انتخابات شركت نكنند، اما اين يك اعلام شخصي است و نه موضع اصلاحطلبان و البته منافاتي هم با اصول اصلاحات ندارد.
آيا درباره علت مشكلات كشور هم اين وحدت نظر بين بدنه اجتماعي و گروههاي سياسي، اصلاحطلب و مهمتر از آن در ميان چهرهها و گروههاي شناخته شده اصلاحات وجود دارد؟ به بيان صريحتر شما فكر نميكنيد در بدنه اجتماعي و حتي در لايههاي بالاتر جريان اصلاحات درباره علت مشكلات هم اختلاف نظر هست؟ به اين معنا كه عدهيي مشكل را در اصل نظام ميدانند، برخي مشكل را در وجود نهادهاي خاص در قانون اساسي ميدانند و به دنبال ايجاد تغيير در قانون اساسي هستند و برخي ديگر اساسا معتقدند كه در چارچوب همين نظام و همين قانون اساسي بايد امور اصلاح شود و برخي ديگر فقط به اشخاصي كه الان در راس كار هستند نقد دارند و با هيچ بخشي از كليت ساختار مشكلي ندارند؟
من ميخواهم باز هم تاكيد كنم جريان هويتدار و شناخته شده اصلاحات، در اين موارد در عمل اختلاف ندارند و البته من الان قصد ندارم وارد تئوري عمل اصلاحات شوم. در عمل همه نيروهاي اصلاحطلب ميگويند ما ميخواهيم در چارچوب قانون اساسي فعاليت كنيم. اين چارچوب قانون اساسي هم به اين معنا نيست كه اين قانون هيچ عيب و ايرادي ندارد. اما بايد در طول زمان و با راهكارهايي كه در خود قانون اساسي وجود دارد يا راهكارهاي ديگر قانون اساسي اصلاح شود. اصلاحطلبان بچههاي اين انقلاب هستند، براي اين انقلاب زحمت كشيدهاند، شهيد دادهاند، مجروح شدهاند، بسياري از اصلاحطلبان از خانواده شهدا هستند، جانباز هستند، در جنگ حضور داشتهاند، در جريانهاي ضدنفاق و ضدترور شركت داشتهاند. اما در اصل نظام هيچ ترديدي ندارند و قرائتي از نظام دارند كه با قرائت مخالفان اصلاحات تفاوت دارد. قرائت مخالفان اصلاحات از نظام متاسفانه يك قرائت بسته و محدود است، در حالي كه ما از نظام يك قرائت دموكراتيك داريم. من نميخواهم بگويم هركاري كه امام كرده صددرصد درست بوده، اما معتقديم كليت تصويري كه امام از نظام ترسيم كرده بود، يك تصوير دموكراتيك است؛ نظامي كه مبتني بر راي مردم است و هيچ كس حق ندارد در راي مردم دخالت كند. اتفاقي كه افتاده انحرافاتي است كه در طول اين سالها ايجاد شده است. همه اصلاحطلبان روي اين موارد اتفاق نظر دارند. من نميدانم كجا و كدام اصلاحطلب گفته است كه نظام بايد عوض شود . من نميگويم همه اصلاحطلبان راجع به اصل ولايت فقيه يك جور فكر ميكنند و يك اعتقاد دارند. اما در اينكه ما به اين قانون اساسي كه يك اصلش هم ولايت فقيه است، التزام داريم، ترديدي وجود ندارد. حرف ما اين است كه حتي ولايت فقيه هم چارچوب اختياراتش را قانون اساسي مشخص كرده است. با اين شرايط همين نظامي كه دو گروه اقتدارگراي داخلي و برانداز خارجي سعي ميكنند نشان بدهند يك نظام ديكتاتوري است، ما ميخواهيم بگوييم همين نظام ولايت فقيه ميتواند يك نظام دموكراتيك باشد.
فكر ميكنيد همچنان در چارچوبي كه براي خودتان تعريف كرديد ميتوانيد مردمسالار بودن نظام را به اين دو گروهي كه نام برديد بقبولانيد؟ به ويژه درمقابل مخالفان داخلي خودتان ابزار و امكان تثبيت مواضعتان را داريد؟
ممكن است در عمل ما بعدا به مشكلاتي برخورد كنيم و نياز به اصلاحات ديگر هم احساس شود. اما اصلاحطلبان درون اين چارچوب كار ميكنند و به دنبال كار و روش ديگري نيستند. اتفاقا آنهايي كه سعي ميكنند قرائتي متفاوت از نظام ولايت فقيه ارائه دهند اصلا از بابت مخالفان خارجي و براندازان احساس خطر نميكنند؛ بلكه همه نگراني آنها از بچه مسلمانهايي است كه به نظام و انقلاب اعتقاد دارند اما واقعا طرفدار مردمسالاري هستند و ميخواهند اين نظام را مردمسالارانه اداره كنند. نقطه ضعف مخالفان اصلاحات هم همينجاست. چون نه ميتوانند از نيروهاي اصلاحطلب، ايراد اخلاقي بگيرند، نه ميتوانند ايراد اقتصادي بگيرند و نه ميتوانند آنها را به خارج منتسب كنند. با وجود همه فشارها، اين بچههاي اصلاحطلب در داخل مملكت ماندهاند و دارند كارشان را ميكنند. هيچوقت هم از كوره در نرفتهاند و از حدود قانونيشان خارج نشدهاند. خب مخالفان احساس ميكنند، برخوردي كه بايد با اصلاحطلبان شود، بايد شديدتر از برخوردي باشد كه با براندازان خارجي ميكنند. به نظر من اصلاحطلبان در اين زمينهها اتفاقا در عمل وحدت كامل دارند، اگرچه ممكن است در نظرات آنها مثلا درباره ولايت فقيه اختلاف وجود داشته باشد. ما همه متفقالقوليم كه چارچوب عمل همه ما قانون اساسي است، با وجود همه ايراداتي كه نسبت به آن داريم. ما حق خودمان ميدانيم كه اين ايرادها را بيان كنيم. ما خودمان را سانسور نميكنيم كه بياييم و اعلام كنيم قانون اساسي بدون عيب و ايراد است ولي تا وقتي كه اين قانون هست به آن پايبنديم و در چارچوب آن عمل ميكنيم. من معتقدم كه خطر در قانون اساسي نيست .
اگر به چنين نقطهيي برسيم جريان اصلاحطلب چه خواهد كرد؟
من اين نكته را ميخواهم صريحا اينجا اعلام كنم و اين دندان طمع را از همه بكشم. من اعلام ميكنم كه در هيچ زماني اصلاحطلبان براي براندازي اين نظام هيچگونه اقدامي نخواهند كرد و مخالف جدي آن هستند. اصلاحطلبان تمام تلاششان را ميكنند كه اين نظام را اصلاح كنند، اما اگر نظام اصلاحپذير نبود و اصلاح نشد وارد فاز ديگري نخواهند شد. ممكن است گوشهگيري و سكوت پيشه كنند يا به دنبال كار و زندگي خود بروند. اصلاحطلبان در عرصه سياسي كه ارتباط با حاكميت پيدا ميكند، هيچوقت، تاكيد ميكنم هيچوقت وارد فاز براندازانه نخواهند شد. ما پرچم براندازي را براي هميشه در جبهه اصلاحطلبان پايين كشيدهايم. آقايان خيلي تلاش كردند و به ويژه در طول اين سه سال تلاش مضاعفي صورت گرفت تا اصلاحطلبان را به براندازي بكشانند چون ميدانستند اگر اصلاحطلبان وارد اين فاز شوند به راحتي آب خوردن از بين خواهند رفت. اما اصلاحطلبان وارد اين دام نشدند. ما شديدترين انتقادات را داريم و آنها را عنوان ميكنيم. اما اين انتقادات را به نظام نسبت نميدهيم، چون فكر ميكنيم اين نظام برآمده از خواستههاي ملي مردم اين كشور است و همه ما براي تحقق اين نظام زحمت كشيدهايم. ما حاضر نيستيم به همهچيز پشت پا بزنيم تنها به اين دليل كه يك عده خاص، اين نظام را به انحراف كشاندهاند. اصل اين نظام مال ماست و از آن دفاع ميكنيم و براي اصلاحش هم تمام تلاشمان را خواهيم كرد. هرچند عدهيي تلاش ميكنند بگويند نظام يعني اين فرد يا اين نهاد ولي به نظر من نظام يعني آرمانهايي كه مردم براي آن انقلاب كردند و به هيچ فرد و گروهي وابسته نيست كه رفتن او باعث تضعيف نظام شود.
فرض ميكنيم دوباره اصلاحطلبان بتوانند دولت را در دست بگيرند و در بهترين شرايط مانند سالهاي 78 تا 82، مجلس را نيز در دست داشته باشند. با در نظر گرفتن همه شرايط و ساختارهاي حكومتي موجود، فكر ميكنيد كاري ميتوانيد انجام دهيد يا باز هم همان اتفاقاتي كه در هشت سال دولت اصلاحات افتاد تكرار خواهد شد؟
در آن صورت همهچيز تغيير خواهد كرد. شرايط امروز با دوران اصلاحات اصلا قابل مقايسه نيست. شما تصور كنيد در سال 76 جنبشي شكل گرفت كه در واقع يك «غافلگيري ناخواسته» بود. چون نه اصلاحطلبان و نه حاكميت انتظار چنين چيزي را نداشتند. بعد از آن هم 16 سال تجربيات عظيم انساني و اجتماعي را هم ما و هم حكومت داشتهايم. فراز و نشيبهاي فراوان، دعواها و آشتيها و همكاريها و قهرها داشتهايم. من معتقدم آنچه كه شما فرض گرفتيد بالاخره اتفاق خواهد افتاد و اين اتفاق زماني كه روي دهد يك خواسته آگاهانه از طرف جامعه، حاكميت و اصلاحطلبان خواهد بود. چون اين اتفاق آگاهانه خواهد بود، حتما مقتضيات آن هم رعايت خواهد شد. يعني مثلا درباره آزاديهاي مدني كه وجود داشت، اين آزاديها حتما دوباره تحقق پيدا خواهد كرد اما هم حاكميت و هم اصلاحطلبان با تجربهيي كه از برخي تندرويها و نتايج آنها دارند، خطوط قرمزي كه طرف مقابل را تحريك ميكرد، رعايت خواهند كرد. بنابراين اتفاقي كه خواهد افتاد برخلاف اتفاق 16 سال پيش كه ناخواسته بود، اينبار به صورت آگاهانه و خواسته شده خواهد بود.
يعني مشكل اصلاحات در رعايت نكردن خطوط قرمز بود و از سوي مقابل مشكلي در آينده ايجاد نخواهد شد؟
جامعه ما عوض شده و اصلاحطلبان تجربيات زيادي كسب كردهاند. من معتقدم ما در طول دو دهه گذشته يك انقلاب اجتماعي بزرگ داشتهايم. و اين انقلاب آثار و تبعات خود را لامحاله در همه بخشها و از جمله حاكميت خواهد گذاشت و حتي اصلاحطلبان را هم مجبور به بازبيني در رفتارهاي خود خواهد كرد. درست است كه ما در طول چند سال گذشته با هجمه همهجانبه به همه مظاهر اين انقلاب روبهرو بودهايم اما به نظر من دست و پا زدن از روي ناچاري بوده است. شما مطمئن باشيد كه اگر طرف مقابل به اين عقلانيت برسد كه با اين شيوه ديگر كشور قابل اداره كردن نيست و نياز به حضور اصلاحطلبان هست، و اين امكان فراهم بشود كه اصلاحطلبان يا هر نيروي وطنپرست و دلسوز ديگري با امكانات و قوا و خرد جمعي خود وارد عرصه بشوند، نه اينكه طرف مقابل براي ما تعيين كند كه چه كسي و چگونه وارد انتخابات شود، ما يك مرحله بسيار مهم در توسعه ايران را پشت سر خواهيم گذاشت. چون ما مردم فهيم و نخبگان فكور و درد آشنايي داريم كه از همه تجربيات گذشته براي آينده استفاده خواهند كرد.
اين وعدهها مربوط به زماني است كه به گفته شما، امكان حضور اصلاحطلبان بدون اعمال نظرهاي فرادستي، موجود باشد. در شرايط فعلي واقعيت فضاي سياسي اين است كه شما فعلا امكان اين كار را نداريد. با اين حساب ترجيح ميدهيد با گزينههاي حداقلي وارد انتخابات شويد تا فقط در عرصه سياسي باقي بمانيد يا همچنان به گزينهيي به عنوان نماينده خواستههاي حداكثري اصلاحطلبان فكر ميكنيد؟
در اينجا چند نكته وجود دارد. اول اينكه اصلاحطلبان حضور در قدرت به هر قيمتي را ديگر قبول ندارند. زماني استراتژي بخشي از اصلاحطلبان اين بود و از زمان مجلس هفتم اين نظر مطرح شده بود و همواره در ميان اصلاحطلبان مورد مناقشه بود اما امروز ديگر همه به اين نتيجه رسيدهاند كه به هر قيمتي نبايد به دنبال حضور در قدرت باشيم. نكته دوم اين است كه اصلاحطلبان «انتخابات» را شاخص مهمي براي دموكراسي و حضور در قدرت ميدانند. يعني دوست ندارند با روشي غير از روش انتخابات وارد قدرت شوند. مثلا لابي كردن با حاكميت و مثلا توافق بر سر اينكه اين بخشها دست ما باشد و آن بخشها دست شما باشد، يا اينكه امور اجرايي دست فلان گروه باشد و مجمع تشخيص دست شما باشد يا طرحهايي از اين دست حتي اگر امكانش هم موجود باشد، در برنامههاي اصلاحطلبان جايي ندارد. چون معتقدند كه بايد با راي مردم سر كار بيايند. اما مساله بعدي كه وجود دارد، اين است كه انتخابات استاندارد يك سري شاخص دارد. اين شاخصها هم بايد نمود عيني داشته باشد و نميتوان با قول و قرار نسبت به وجود اين شاخصها ابراز اطمينان كرد. اينكه مثلا من به شما قول بدهم انتخابات خوب برگزار شود تضمين مناسبي براي برگزاري يك انتخابات استاندارد نيست. براي پذيرش اين قولها يكسري مسائل بايد قبل از وعده دادن خودشان را نشان دهند. من اصلا قصد ندارم وارد محتواي انتخابات سه سال قبل و مسائل مربوط به آن شوم، اما بالاخره ما از اين انتخابات يك تجربه داريم، آن انتخابات موجب شده كه بخشهاي عمدهيي از جريان اصلاحات زنداني شوند و دچار گرفتاريها و محدوديتهاي بسيار سنگيني شوند. بنابراين براي اينكه ما بخواهيم از انتخابات آينده حرف بزنيم، ابتدا بايد نتيجه عواقب آن انتخابات مشخص شود.
اما آقاي خاتمي گفته بود كه ما گذشت ميكنيم.
اينكه اصلاحطلبان ميگويند ما گذشت ميكنيم به اين معنا نيست كه حافظه خود را پاك ميكنيم و ميگوييم همه چيز گل و بلبل است. بلكه ما ميگوييم گذشته براي ما عبرت است و ميخواهيم به آينده نگاه كنيم. ما گذشته را به چشم عبرت نگاه ميكنيم و نگاه انتقامگيرانه و كينهتوزانه نداريم. اما حرفمان اين است كه شما در انتخابات قبل يكسري هزينهها را به ما تحميل كرديد. البته من معتقدم بخش عمده هزينهها به ملت تحميل شد. ولي به هر حال بخشي از اين هزينهها هم به اصلاحطلبان تحميل شد. اين اراده بايد نشان داده شود كه ميخواهند اين هزينهها را جبران كنند. بنابراين برگزاري انتخابات آزاد، به اين معناست كه قبل از فرا رسيدن روز انتخابات فضايي حاكم شود كه همه احساس كنند ميتوانند حضور تاثيرگذار داشته باشند و راي مردم هم محترم است.
در فضاي كنوني و مشخصا انتخابات رياستجمهوري همه اصلاحطلبان منتظر فراهم شدن چنين فضايي هستند؟ آيا وحدتي كه از آن سخن گفتيد، در اين شرايط هم وجود دارد؟
بخشهايي از جريان اصلاحات به شرايط خوشبين هستند. اما گذر زمان در حال تبديل كردن اين خوشبيني به بدبيني است. من خبر دارم برخي از دوستاني كه داشتند خودشان را براي شركت در انتخابات آماده ميكردند، با رصد كردن فضا دارند يكي يكي كنار ميكشند. براي اينكه احساس ميكنند بالاخره سرمايهيي در ميان ملت دارند و نميخواهند اين سرمايه و اعتبار را به آساني از دست بدهند. همه اينها اميد داشتند كه جريان مقابل بر سر عقل بيايد و ميدانهايي را باز كند، اما هرچه جلوتر ميرويم، ميبينيم نه تنها ميدان باز نميشود بلكه بستهتر هم ميشود. بنابراين كساني كه عرق ملي دارند و به دنبال منافع ملي هستند و در عرصه انتخابات منافع شخصي خود را جستوجو نميكنند، احساس ميكنند اين ميدان جاي بازي آنها نيست و كنار ميروند.
فكر ميكنيد تغيير قابل ملاحظهيي در رفتار سياسي جريان مقابل اصلاحات صورت پذيرد يا همچنان اصلاحطلبان بيرون از عرصه خواهند بود؟
من باز هم ميگويم بايد ابتدا نشانههاي يك انتخابات آزاد حس شود. اين هم در حد سخنراني و قول و حرف فايده ندارد و بايد در عمل خود را نشان دهد. به نظر من اصلاحطلبان بر اساس شرايطي كه وجود دارد ميتوانند در تاكتيكهاي چندگانهيي كه دارند، نحوه حضور خود را در انتخابات مشخص كنند. اما اگر شرايط مثل همين وضعيت امروز باشد، اصلاحطلبان هيچ رغبتي براي شركت در انتخابات ندارند. حالا بايد منتظر باشيم و ببينيم در آينده چه تغيير و تحولاتي در كشور اتفاق خواهد افتاد.
با اين توضيح شما، امكان حمايت اصلاحطلبان از يك گزينه معتدل اصولگرا كه اخيرا چندبار توسط برخي افراد پيشنهاد شده، منتفي است؟
اين تصور خيلي سادهانگارانه است كه ما از يك كانديداي اصولگرا ولو معتدل حمايت كنيم. عدهيي از دوستان تصور ميكنند كه همه مشكلات ناشي از آقاي احمدينژاد است و اگر او برود همهچيز درست ميشود. البته من منكر اين نيستم كه سليقهها و نحوه مديريتها در كشور تاثيرات مهمي دارد، اما تغيير اساسي با تغيير يك رييسجمهور شكل نميگيرد.
در واقع علاوه بر تغيير فضا منتظر تغيير سياستهاي فرادستي هم هستيد. اين تغيير را چگونه احساس خواهيد كرد؟
ببينيد سياستي كه از آن حرف ميزنيم اين بود كه ميگفتند اگر حاكميت يكدست باشد و همه قوا يك خط و هماهنگ باشند، همهچيز درست ميشود. اينها ميگفتند همه مشكلات از اينجا ناشي ميشود كه درون مجلس عدهيي يك حرف ميزنند، در دولت حرف ديگري زده ميشود و ساير نهادهاي حاكميتي نظر ديگري داشتند. اينها ميگفتند اگر همه يكدست شوند مشكلات حل ميشود و همين كار را هم كردند. اما سياست آنها امروز شكست خورده است و در عين حال همچنان برخي آقايان اين شكست را قبول ندارند. بلكه ميگويند سياست يكدست كردن حاكميت سياست خوبي است و احمدينژاد نتوانسته مجري خوبي براي اين سياست باشد. اينها به دنبال آوردن يك چهرهيي بهتر از احمدينژاد براي سياست يكدستسازي حاكميت هستند.
با اين حساب ميتوان گفت ورود اصلاحطلبان به عرصه حاكميت از ابتدا اقدامي بينتيجه بوده است؟
من درباره شرايط امروز صحبت ميكنم. در سال 76 چنين شرايطي وجود نداشت اما بعد از روي كار آمدن دولت اصلاحات يك استراتژي جديد از طرف مقابل اتخاذ شد، اين استراتژي به تدريج پرورش پيدا كرد و تكميل شد تا اينكه در سال 84 به بار نشست. اينها به اين سادگي حاضر نيستند سياستهايي را كه اجرا كردهاند تغيير بدهند. تا زماني كه اين سياستها تغيير نكند، چه يك اصلاحطلب رييسجمهور شود، چه يك محافظهكار، چه تندرو و چه معتدل، نهايتا در حد خيلي مختصر، اوضاع تغيير خواهد كرد. اما اگر سياستها تغيير كند آن وقت بحث ديگري است. ممكن است سياستها واقعا عوض شود، ولي آقايان بگويند ما با شما چند نفر مشكل داريم و روي شما حساسيت وجود دارد و نميخواهيم شما چند نفر بياييد. اگر ما بدانيم سياستها تغيير كرده است، هيچ مشكلي نداريم. اگر ما مانع تغيير سياستها هستيم حاضريم كنار برويم. ما ميگوييم اگر سياستها عوض شود و انتخابات آزاد برگزار شود و در آن انتخابات همين آقاي احمدينژاد هم به عنوان رييسجمهور انتخاب شود، همه در چارچوب قانون ميپذيريم. اما اصل جاي ديگري است. اصل اين نيست كه حسن بيايد يا حسين بيايد. امروز اگر اين سياستها تغيير نكند، حتي اگر براي كاستن از فشارهاي خارجي اجازه بدهند شاخصترين چهره اصلاحطلب هم وارد انتخابات شود و پيروزياش را هم اعلام كنند، باز هم چيزي تغيير نميكند و همين جنگ و دعواها بلكه شديدتر از قبل ادامه خواهد يافت.
با اين حساب دوباره به همان نقطه ابتداي بحث ميرسيم. يعني اينكه اصلاحطلبان توان تغيير شرايط را ندارند و شرايط بايد از محل ديگري تغيير كند و اگر اين تغيير در محل خودش صورت بگيرد، يك نيروي اصلاحطلب يا حتي نيروي غير اصلاحطلب ميتواند اوضاع را بهتر كند. در واقع بهتر شدن اوضاع از دست شما خارج است و راهي هم براي تغيير اوضاع نداريد و بايد اميدوار باشيد كه سياستها تغيير كند.
برخي از دوستان تصور ميكنند كه اگر در حاكميت نباشيم هيچگونه اثرگذاري نخواهيم داشت. اما اينطور نيست. با اين اوضاع و احوال كه فعلا در كشور هست، تحريمهاي شديد بينالمللي، مشكلات اقتصادي، تورم، بيكاري و در مجموع وضعيت حاد و خاصي بر كشور حاكم شدهاست. در اين شرايط ما نميتوانيم با دعوا براي تغيير سياستها تلاش كنيم. ما روي مواضع خود ايستادهايم اما در اين شرايط مواضع خود را با زور و فشارهاي غيرعادي نميخواهيم محقق كنيم. ما معتقديم ارتباطمان با بدنه جامعه بايد برقرار باشد كه هست، معتقديم بايد سازماندهي وجود داشته باشد كه دارد، معتقديم بايد همه امكانات را براي اداره كشور، آماده و مهيا كرد كه اين كار شده است. ما معتقديم هيچ قدرتي در بلندمدت نميتواند در برابر اراده قوي ولي مسالمتآميزي كه داخل كشور وجود دارد و روزبهروز هم قويتر ميشود، مقاومت كند. به عقيده من اوضاع درون حاكميت هم امروز نسبت به سه سال قبل خيلي فرق كرده است. آنهايي كه آن زمان قهاريتشان بر همه غلبه ميكرد امروز ديگر آن قدرت را ندارند، نه به دليل اينكه فقط نميتوانند بلكه درون خودشان به لحاظ توجيه فكري هم به مشكل خوردهاند. ما توانايي اين را داريم كه در يك تعامل سازنده و مثبت و نه يك تعامل خشونتگراي براندازانه، اين تغييرات را به تدريج نهادينه كنيم و حتي بتوانيم سياستهاي بالادستي را نيز به تدريج تغيير دهيم.
اين تغيير تدريجي ممكن است تا قبل از انتخابات سال آينده به نقطه مطلوب شما برسد؟
ممكن است اين تغييرات در انتخابات پيش رو حاصل نشود و هنوز ما نشانهيي از آن نديدهايم. اما اين اطمينان را داريم كه تغييرات در آيندهيي نهچندان دور خودشان را نشان خواهند داد.
ميتوانيم از مجموع حرفهاي شما اينطور نتيجهگيري كنيم كه اصلاحطلبان وقتي به عرصه برميگردند كه اگر كانديداي آنها رييسجمهور شد، ديگر تداركاتچي نباشد؟
نه، ما ميگوييم اصلاحطلبان زماني ميآيند كه انتخابات آزاد باشد. وقتي انتخابات آزاد با مقدمات و مشخصاتي كه گفتيم برگزار شود، معنايش اين است كه سياستهاي اصلي تغيير كرده است. وقتي اين سياستها عوض شود حتي لزوم و تاكيدي نداريم كه حتما يك اصلاحطلب رييسجمهور شود. بلكه يك اصولگراي عاقل هم ميتواند وضعيت مملكت را سر و سامان دهد. ما هيچوقت نگفتهايم يا ما يا هيچكس! اصلا هدف اصلاحطلبي نهادينه كردن مردمسالاري است، خواه ما رييسجمهور باشيم و خواه نباشيم. هدف برگزاري انتخابات آزاد است. برگزاري انتخابات آزاد يعني اعلام عملي تغيير سياستها و يعني همه چيز و همه كس در چارچوب قانون.














این حرف شما به چه درد من و این مردم با 1000 مشکل است. خاتمی اگر کاری می تونست بکنه همان زمان می کرد که 20 میلیون رای پشتش بود. حالا دوباره این اصلاح طلبان می گن که به ما رای بدین چون الان وضع خیلی بده. چرا همیشه ما باید بین بد و بدتر انتخاب کنیم. اقای خاتمی 8 سال بود دیگه. برای من نه اون دوران خیلی روش بود و نه این دوران خیلی سیاه هست. ما مردم بدبخت خیلی وقت هست تو دوران بی رنگی زندگی می کنیم. اگر انقلاب بده پس چرا خودتون شاه بردین خوب اون زمان هم اصلا حات می کردید دیگه.
من می دونم شما دنبال چی هستین. برای شما حفظ حکومت اسلامی مهم تر از زندگی من و مردم است. چون شما اسلام رو به ایران و فرهنگش ترجیح می دید. همه شما از یک جنس هستید ضد ایران و فرهنگ بزرگ این کشور.
سايت رجانيوز( آقا ابراهيم):١- پاسخ خونهاى فتنه ٨٨ با آدمهايي است كه مردم را بجاى دشمن گرفتند. مديران امنيتي و سياسي نالايق و متوهمي است كه بجاى مديريت بر دشمن و خواست بيگانه به پيروى از آنان به ايجاد انشقاق و اختلافات در هرم قدرت ملي مبادرت نمودند. ٢- فرزند آقاى هاشمي به جايي فرار نكرد، مانند فرزندان خيلي از مسئولين ديگر روند كارى و زندگي خود را انجام داده اند،،افرادى كه بايد حافظ نظم و امنيت كشور باشند با سوء استفاده از جايگاه شغلي و اختيارات خود با پروژه سازى خوراك براى رسانه هاى بيگانه و اشتغالات كاذب براى دستگاههاى مسئول در نظام فراهم نموده اند تا دشمن با فراغت عليه باورهاى و ارزشهاى خانواده انقلاب اقدام به خرابكارى رواني نمايد و از طرفي با پرداختن به چنين سناريورهاى كاذبي، دستگاههاى مسئول از تلاش واقعي بيگانگان و سرويسهاى دشمن غفلت نمايند. ٣- تكليف نامه بدون سلام كه اظهار گرديده، بهانه سازى بيش نيست، روابط آقاى هاشمي با حضرت امام( ره) و آقا بند چنين مسائلي بچهگانه ايي كه دشمن در حال تحريك كوته نظران است، نيست. ضمنا اين حيطه مربوط به خود بزرگان است، كوچه بازارى كردن آن تضعيف آقاى هاشمي نيست، شما به آقا با اتكا به چنين موضوعي حمله از موضع دفاع بد مي كنيد. ٤- فتنه، توسط دشمن و با اتكا به عوامل و منابع شبكه داخلي آن در نظام انجام شده، فتنه گران اصلي كساني هستند كه در پوشش دفاع از نظام و رهبرى در صدد تباهي نيروهاى اصيل انقلاب بودند، رصد اقدامات و اظهارات آقاي هاشمي نشاندهنده حفظ نظام، رهبرى و نيروهاى اصيل انقلاب بوده و هست. ٥- موضع فرزندان آقاى هاشمي جداى از ايشان است، همانطور كه موضع فرزندان ساير مسئولين اينگونه است، در زمان حضرت امام نيز خيلي افراد مسئول در برابر ايشان ابراز نظر و يا مخالفت مي كردند، مگر اينكه شما براى ولايت فقيه خواب ديگرى ديده باشيد، خواب ولايت شاه، كه اولين مخالف شما شخص آقاست؛. ٦- اگر واقعا بأور داريد كه خيمه نظام مقام معظم رهبرى است، بايد بخوبي بدانيد كه آقاى هاشمي هم ستون اين خيمه است، ايجاد اختلاف و انشقاق بين بزرگان نظام و در خيمه نظام،خدمت به دشمن است. چرا كه خواست دشمن انهدام اين خيمه است. لذا اميد و توقع از دلسوزان نظام و انقلاب آن است كه به اختلافات دشمن شاد كن و همه طرف ضرر اعتنا نكنند، كار بزرگان را به بزرگان واگذار كنند. قدر و حيطه سربازى و پاسدارى براى انقلاب و نظام را بدانند.( ساطع)
اگر اصلاحطلبان به گوشه بروند و به زندگی خود بپردازند و “براندازی” هم نکنند.خوب است .
آنچه قصد ولایهاست انجام میشود.
اما داستان به اینجا تمام نخواهد شد و دیگران بفکر براندازی خواهند افتاد.آنوقت چه؟
پیش بسوی آزادی زندانیان سیاسی!
انتخابات آزاد و رفراندم!
همه باهم برای آبادی وطن!
اعتراض:
١-“… اما حتی خود تجربه انقلاب ما نشان میدهد که لزوما انقلاب به معنای حل شدن مشکلات و مسائل نیست. بنابراین ما نباید اجازه دهیم وضعیت به جایی برسد که همه راههای اصلاحات مسدود شود…”
– شما اصلا” چرا انقلاب کردید؟!
٢-“…من فکر میکنم جریان اصلاحات در طول این مدت به انسجامی رسیده که بینظیر است. وحدت عملی که ما امروز به آن رسیدیم در طول سالهای گذشته بینظیر بوده است….”
-شما هم سر درهمان آخوری کرده اید، که دیگران ،خامنه ای واحمدی نژاد وکردند ومی کنند. آخور بی خبری، وخوش خیالی.
٣-“…من میخواهم باز هم تاکید کنم جریان هویتدار و شناخته شده اصلاحات، در این موارد در عمل اختلاف ندارند و البته من الان قصد ندارم واردتئوری عمل اصلاحات شوم.”
-پس چه زمانی مناسب ارائه “تئوری اصلاحات” است؟! زمانی که مردم بمب های غرب وشرق را نوش جان کنند؟!
کاملا” مشخص است که تئوری شما موجودیت خارجی ندارد. اگر فردی به یک تئوری(ازهرنوع) واقف باشد، به محض سئوال ازوی، بی محابا شروع به بیان آن تئوری می نماید. ماراگول نزنید. همه پای منبرنشین این وآن نیستند.
٤-“…اصلاحطلبان بچههای این انقلاب هستند، برای این انقلاب زحمت کشیدهاند، شهید دادهاند، مجروح شدهاند، بسیاری از اصلاحطلبان از خانواده شهدا هستند، جانباز هستند، در جنگ حضور داشتهاند، در جریانهای ضدنفاق و ضدترور شرکت داشتهاند…”
– انقلاب سی وچندسال پیش اتفاق افتاد وتمام شد.هرچه که تجربه شد، به اذعان خودشما یک اشتباه بود، چراکه خود می گویید”می توان اصلاح کرد، ونباید دوباره تاریخ را تکرار کرد”.تاکی باید چوب این رابخوریم که اصلاح طلبان انقلاب کردند، تاکی بایدازخانواده شهداوجانبازان(باتمام احترام قلبی به ایشان)شنید؟ شما هم درست مثل مسئولین جائر حاضر صحبت می کنید. تا کی این ،علم انقلاب وشهدارا برفرق این ملت می خواهید بکوبید که فقط صدق گفته های خودتان را بیان دارید؟! آیا درانبان شما چیزی به نام “منطق” وجودندارد؟!کمیت شما اینقدر لنگ است که نمی توانید دلیل مستدل دیگری بیاورید؟! شما همان گونه استدلال می کنید که طرفداران شاه استدلال می کنند. او فرزند شاه است پس او باید همه کاره باشد. چراشما ودیگران نمی خواهید، دریک زمان به مردم اعلام کنید، که انقلاب تمام شد و هیچ کسی به هیچ دلیلی برآن دیگری برتری ندارد؟
شما باهمین استدلالتان، بمدت سی وچندسال، هزاران نفرازاین ملت را ازنسلهای مختلف، ازتحصیل واشتغال وفعالیتهای اجتماعی بدلیل نبودن دراین چهارچوب ازخودراندید.”شایستگی” را جایگزین “مهردرپیشانی” کردید.حالا ازکشته شده ها وزندانی شده ها وفراری ها ازمملکت می گذریم.
٥-“اما در اینکه ما به این قانون اساسی که یک اصلش هم ولایت فقیه است، التزام داریم، تردیدی وجود ندارد…”
شما درحال گردش دریک دور تسلسل باطل هستید. این حکومت مذهبی درسی وچندسال اخیر غیرازتخریب کاری نکرده است. کشور آقا بالاسر نمی خواهد. اگر می خواست، چراانقلاب کردید؟!درقرن ٢٢هستیم، هرکودکی دردنیا دارای حقوقی است. هرانسانی، یک صداست.شناختن ولی فقیه به معنای آنست که بپذیریم، او می تواند بما بگوید چه بخوریم، چه بپوشیم، چه بگوییم، چه بیندیشیم. چه برسد، اختیارتصمیم گیری درامر سیاست، امورفرهنگی واقتصادی واجتماعی را به یک فرد مذهبی بگذاریم. شما بااین اعتقادتان، تمام موجودیت یک انسان را درقیدوچهارچوب ذهنی یک فردروحانی قرار میدهید، که ازقرار غیر ازامورمذهبی به چیز دیگری واقف نیست. ازقضا خودبرای امور دیگر نیاز به مشاوره بااهل علم روزدارد. شما نه تنها شخصیت وموجودیت وتفکرواندیشه انسانهارا زیرسئوال می برید، هزینه هنگفتی بابت حضورمشاوران دست دیزی اهل بیتشان به مردم وکشور تحمیل می کنید. یعنی همین تصویری که درسی وچندسال گذشته با پوست وگوشت خود تجربه کرده ایم.
٦-“…ما میخواهیم بگوییم همین نظام ولایت فقیه میتواند یک نظام دموکراتیک باشد…”
-وقتی درقانون اساسی، ولایت فقیه را پذیرفتید، درعین حال سیلی محکمی به گوش “دمکراتیک” زده اید.
چرا یک روحانی سنی، یک درویش،کشیش مسیحی،روحانی زرتشتی، خاخام یهودی…رهبرنباشد؟!
چرا اساسا” یک روحانی باید رهبر باشد؟اصلا” چه نیازی به رهبراست، غیر ازاینکه عکس برگردانی ازحکومت شاهنشاهی است؟!مگر مملکت تحصیل کرده، ودانشمند ندارد؟!اچرا باید مجاری تصمیم گیری آنقدر متعدد شود که مسئولین توانایی وبرش اجرای امور را ازدست بدهند؟ چرا باید همزمان یک رهبر، یک ارگان تشخیص مصلحت، وازهمه بدتر روحانیونی که خودشان برامور خودتوافقی ندارند، ورئیس جمهوردرهرامری اظهار نظر کنند. نهاتا” اختیارات را ازنمایندگان مجلس که پیش فرض آن است که نمایندگان وطرفدار واقعی ملت باشند، سلب شود وآنهارا تبدیل به متملقین وچاپلوسین اهل بیت ولی فقیه کنند؟!
٧-” تا زمانی که این سیاستها تغییر نکند، چه یک اصلاحطلب رییسجمهور شود، چه یک محافظهکار، چه تندرو و چه معتدل، نهایتا در حد خیلی مختصر، اوضاع تغییر خواهد کرد. اما اگر سیاستها تغییر کند آن وقت بحث دیگری است.”
-پس اعتراف می کنید، تغییررئیس جمهورمشکلی راحل نمی کند وسیاستهای اصلاح طلبان، محافظه کاران وتندرومعتدل باید تغییر کند. این سیاست ها ازچه دستی است؟! درتئوریتان این موارد را پیش بینی کرده اید؟!همانگونه که گفته اید همگی دریک اصل مشترکید:”ولی فقیه”. چه چیزی رادقیقا” می خواهید تغییردهید؟! وقتی او با سلیقه خود همه چیز رادیکته خواهد کرد، بنابراین نظرات شما هم حائزاهمیت نخواهدبود. مگر همگی دریک راستا باشید.
بایک نگاه به اسامی افرادی که دراین مقوله ها جا گرفته اند وبا یک نگاه به عملکرد تک تک ایشان درسی وچندسال گذشته باید گفته، وااسفا.
توبگوبا کیان دوستی من آنگه بگویم که توکیستی.
٨-“وقتی این سیاستها عوض شود حتی لزوم و تاکیدی نداریم که حتما یک اصلاحطلب رییسجمهور شود. بلکه یک اصولگرای عاقل هم میتواند وضعیت مملکت را سر و سامان دهد…”
جالب است، از”اصول گرای عاقل” می گویید؟!
اصولگرا اگر عاقل بود که کار این مملکت به اینجا نمی رسید.
حضرت آقا، این سیاست ها درتاروپود این حکومت مذهبی است که سی وچندسال است، ریشه های این مرزوبوم کهن را ازجای خود خارج کرده است. وامکان تغییرندارد. خودتان درمتن این مصاحبه به کررات به آن اذعان کردید.شما نیزهنوز نمی دانید که شنوندگان شما دیگر جوانان سی وچندسال پیش نیستند، نسل جدید وهشیاری هستند، که الفبای سیاست های شمارا اساسا” قبول ندارند. آنها درروز روشن، بارفتارشان فریاد می زنند، که ازطلاگشتن پشیمان گشته ایم، لطف نموده مارامس کنید.
ونهایتا” اینکه اشاره کردید:
“… اما برای مردم تعیین تکلیف نمیکنیم و این خود مردم هستند که تصمیم میگیرند. …”
پس روزی، که مردم مصمم به تغییر سرنوشت خود شدند، دیگر جای اعتراضی برای شما وسایراصلاح طلبان نیست.
بازم سید محمد خاتمی . چند تا شرط به درد بخور و روشن برای شرکت در انتخابات گذاشته . آقا رضا که به طرز عجیبی تمام تجربیات سیاسی خود و همقطارانش رو کنار گذاشته و گفته : “ما میخواهیم بگوییم همین نظام ولایت فقیه میتواند یک نظام دموکراتیک باشد.”
از طرفی بجای مردم اظهار نظر کرده و گفته کوتاه میاییم و بجای مبارزین اصلاح طلب مدعی طرفداری مردم از خودشان شده اند.
مشکل اساسی این کشور دروغ گویی و چاپلوسی هست که در بین مقامات ایرانی رایج است. رشوه خواری و پارتی بازی و از همه مهمتر اینکه روابط جای ضوابط را گرفته است. قانون بیشتر برای سرکوب و کلاهبرداری به روش قانونی استفاده میشود تا اینکه مشکل گشا باشد. چیزی که میخواهم بگویم این است که اگر هم جای اشخاص عوض شود، تحول بزرگی انجام نشده است. با این وجود نباید امید را از دست داد، و به خدا اتکا کرد. باید اجازه داد مردم نمایندگان خودشان را انتخاب کند، نه اینکه آنها را فیلتر کنند. و بهتر است که یک قوه ناظر و چهارمی هم باشد، که ناظر بر سه قوه ی دیگر باشد.
نمیدانم چرا هرگاه سخنان شما وبرادر محترمتان را میخوانم بیشتر مطمئن میشوم که شماها فقط وفقط سوپاپ اطمینان رژیمید ونه نگران مردم هستید ونه نگران کشورید وحتانگران انقلاب نیز نیستیدبلکه بیشتر از هر چیز نگران نظامید.در بین شماها فقط یک دلیرمرد راستکردار میتواند مرا امیدوار کند وآن میر بزرگوارم است.
خدمت این دوست عزیزمان تارا عرض کنم که البته من هم موافقم که این موضع آقای خاتمی که میگویند ما فکر اصلاح طلبی داریم اگر نشد خوب ما دیگر کاری نداریم یک حرف بی معنی در عالم سیاست است، البته من نمی گویم اگر اصلاحات نشد پس باید براندازی کرد ؟، بحث این است که آقای خاتمی هیچ برنامه ای برای اصلاح ناپذیری این نظام ندارد..
دوم اینکه من با این دوست گرامی مان موافق هستم که حفظ زندگی مردم چه مادی و چه البته معنوی باید بر حفظ نظام مقدم باشد… اما از طرح این موضوع در قالب تقابل اسلام و ایران چیزی نمی فهمم! چه نسبتی میان پیروی از اسلام و رفتار سرکوبگرانه وجود دارد؟ آیا اگر ما پیرو یک ایدئولوژِی باستان گرایی باشیم از خطر دیکتاتوری به دور هستیم؟؟
خدمت این دوست خوبمان عرض کنم که مبارزه ما با دیکتاتوری است و تلاش ما برای تحدید قدرت است تلاش ما برای این است که کسی برای خود قدرت مطمطلقه ای قائل نباشد حالا این فرد می خواهد یک فقیه باشد و یا یک شاه یک روحانی شیعی باشد یا روحانی زردشتی یا مسیحی یا یهودی و یا حرف فرد دیگری. ما می خواهیم سیاست سیاست پاسخگو و جمهوری باشد نه سیاست غیرپاسخگو که به بهانه داشتن مشروعیت الهی خود را در برابر مردم پاسخگو نداد ! ما برای آزادی ، عدالت مبارزه می کنیم برای عمق دادن به فرهنگ مبارزه می کنیم و باید به یاد داشته باشیم که فرهنگ ایدئولوژِی نیست فرهنگ ما یک فرهنگ غنی ایرانی و اسلامی است که نباید آن را به سیاست و تمایلات سیاسی خود آلوده کنیم..
و
و به عنوان یک شهروند خدمت آقای خاتمی نیز عرض می کنم بله برای ما هدف آزادی، قانون ، عدالت ، جمهوری ، فرهنگ و ارتقای زندگی مادی و معنوی مردم در لوای یک حکومت مشروطه وجمهوری است و اگر نظام جمهوری اسلامی نتواند این آرزوها را بر آورده کند که به نظر من دیگر نمی تواند چون بسیار از نظر سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و دینی فاسد شده است چون نظام جمهوری اسلامی نمی تواند ما از این نظام عبور خواهیم کرد چون نظام جمهوری اسلامی وحی منزل نیست ما از نظام جمهوری اسلامی به خاطر نجات دین و دنیا مردم عبور خواهیم کرد و این اتفاق خواهد افتاد ..
من اعلام میکنم که در هیچ زمانی اصلاحطلبان برای براندازی این نظام هیچگونه اقدامی نخواهند کرد و مخالف جدی آن هستند. اصلاحطلبان تمام تلاششان را میکنند که این نظام را اصلاح کنند، اما اگر نظام اصلاحپذیر نبود و اصلاح نشد وارد فاز دیگری نخواهند شد.
این تیکه رو خیلی باحال گفته آخه آدم حسابی یعنی اگه نظام اصلاح نمیشه تو باید دیگه کاری نکنی
حیف از اون موسوی شجاع کاش الان خودش بود نمیذاشت بین اطلاح طبی ها و مزدم این همه فاصله بیفته
«اگر نظام اصلاحپذیر نبود و اصلاح نشد وارد فاز دیگری نخواهند شد. ممکن است گوشهگیری و سکوت پیشه کنند یا به دنبال کار و زندگی خود بروند.»
معلومه. اگر نظام از نظر اصلاح طلبان اصلاح پذیر نباشه، دیگه چیزی به معنای اصلاح طلب وجود نخواهد داشت که بخواد لقب برانداز به خودش بگیره. در واقع اصلاحطلبی میمیره!
این گفته محمدرضا خاتمی هم صد در صد مخالف عقل و شرع و همه چیزه!!!
یعنی اگر کار به جایی برسه که حکم تجاوز به محکوم در دادگاههای نظام صادر بشه، «اصلاح طلبان» ترجیح میدن ساکت بشن تا این که علیه جور و ستم قد علم کنن!
بیچاره کروبی بدبخت که با اون همه ایستادگی الان تو زندانه و این فرد چنین حرفی رو میزنه! حداقل کروبی گفت اگر مردم این نظام رو نخوان باید بساط رو ببندیم و بریم.
البته لازم بذکره که من یکی از طرفداران برادرش، محمد خاتمیم.
اتفاقا اشتباه نکن خواهر من اینها کجا به فکر اسلام هستند بالاترین دمکراسی که تا بحال جهان به خودش دیده در حکومت عدل علی علیه السلام بود آنجایی که حاکمی به قاضی زیر دستش می گوید بین من و یک نفر از اقلیت حق نداری فرق بگذاری وقتی هم که حاکم مسلمین محکوم میشه نمیره سر قاضی رو ببره اینها اتفاقا به تنها چیزی که فکر نمی کنند اسلامه اینها به حکومت “من” فکر می کنند و بس یه زمانی اینها از تمام تندروها تندروتر بودند بعد شدند اصلاح طلب حکالا به اون یکیهای دیگه ایراد می گیرند تا اونها هم بیان بشن اصلاح طلب من و تو صد کفن پوسوندیم ما نسل سوخته ایم
نظام جمهوری اسلامی ،بر آمده از آرمان ها و خواسته های ملی – اسلامی اکثریت مردم ایران است که یک عده ی خاص آن را به انحراف کشانده اند و اصلاح طلبان ،در چا رچوب اجرای بدون تنازل قانون اساسی و مشی خشونت پرهیز ی و آگاهی بخشی ،برای اصلاح نظام از انحزاف تلاش می کنند و با تجربه اندوزی از نتا یج انقلابات جهانی و انقلاب سال 1357 ، دیگر بار گرفتار تله و تسلسل بر اندازی نمی شوند . تارای عزیز ،لطفن یک بار دیگر مصاحبه را بدون پیش فرض و باتامل مطالعه کن .زنده باد ایران .
برای خودم که قربانی شما اصلاح طلب ها شدم متاسفم
اما نا امید نیستم
فقط میرحسین حق و صلاحیت دارد درباره اصلاحات حرف بزند نه تو و برادرت یا هرکس دیگری که هیچ هزینه ای نداده جناب خاتمی
“اصلاحطلبان بچههای این انقلاب هستند، برای این انقلاب زحمت کشیدهاند”
اصلاح طلبان و غیر اصلاح طلبان همه برای آرمانهای انقلاب تلاش کردند. آرمانهای این انقلاب چه بود آقای خاتمی؟ از استقلال، آزادی جمهوری اسلامی چه مانده است؟
انقلاب اول برای رهایی از یوغ استعمار خارجی و نظام استبدادی دست نشانده آنها بود. ظاهرا این کشور حالا نیاز به انقلاب دومی برای رهایی از استبداد و استعمار داخلی دارد.
راستی شما اصلاح طلبان با حجاب تحمیلی چه میکنید؟ نکند فکر میکنید این نوعی تحمیل دموکراتیک است و همه زنان بچه حاجی و بچه آخوندند؟ جواب همین سئوال ساده را بدهید، بقیه پیش کش شما!
عجب آنکه اخلاق و وجدان شما صرفا در درون نظام کار میکند. چون میگوئید اگر اصلاحات مقدور نبود، در سقوط رژیم هیچ نقشی را بازی نخواهید داشت!!
من خودم اصلاح تدریجی یک سیستم را بهتر از براندازی کامل ان می دانم، ولی فکر نمیکنم اگر این شرایط سخت بر مردم ادامه یابد آنها از امثال آقای خاتمی اجازه بگیرند که الان چکار کنند.حرفهای ایشان این شبهه را ایجاد میکند که مزایای ایشان در وجود چنین حکومتی است ولی به شرط آنکه آنها در حکومت دستی داشته باشند. اصلاح طلبی مفهوم خوبی است ولی تاکتیک و استراتژی اجرای ان است که منجر به اصلاح سیستم میشود. تاکتیک و استرتژی که امثال آقای خاتمی و گروه ایشان دارد منجر به هیچ اصلاح پایداری نشده است. شما موقیت کشور را در حال حاضر (۹۱) با زمانی که خاتمی شروع به کار کرد(۷۶) مقایسه کنید. آیا در هیچ زمینه شرایط کشور بهتر شده است؟ اینکه در دوره خود خاتمی شرایط بهتر بود مهم نیست. مهم این است که نتیجه اصلاحات باید چیزی پایدار باشد که ان بهبودی پایدار نبود، بنابرین ان استراتژی و فرایند اصلاحات نمیتواند نام داشته باشد. مثلا در هر حال حاضر آقای خامنه ای میتواند نرمی به خرج دهد و بسیاری از زندانیان را آزاد کند، مذاکرات پشت پرده ای انجام دهد که گرانیها کمتر شود و بگیر بگیر هم کمتر شود برای مدتی چند ساله. ولی هیچ تغییر بنیادی صورت نگیرد، مسلما بعد از یکی دو سال همین مشکلات خواهد بود. آیا این اصلاحات نام دارد؟
کوشا
خاستگاه استبداد داخلی در حکومتی دینی باورهای دینی مردم است. گام اول در این انقلاب فراگیر شدن نقد جدی دین رسمی است. آن تفسیری از یک دین و مذهب که اجازه ی بر تخت نشستن رهبران نالایق را می دهد و از تشیع که دست کم بخشی از افتخارش تنوع آرای فقها بود، نظامی یک دست و مستبد می سازد، باید از میدان به در برود. این از میدان به در کردن می تواند از طریق یک انقلاب برانداز یا یک رفرم صورت گیرد. فکر می کنم عقلای سیاسی ایران گزینه ی دوم را بر اولی ترجیح می دهند. اما همچنان که می بینیم آنها صحنه گردان نیستند و میدان در دست تندروها و بیماران روانی و تشنگان قدرت و ثروت است.
به امید آزادی همه زندانهای سیاسی
یا حسین میر حسین
سوپاپ اطمینان نظام …
وقتی که حفظ نظام میشه هدف اصلی شما و هم قطاران شما،دیگر انتظاری نیست …
این همه کشته،زخمی،زندانی ندادیم در این سه سال،که شما بیایید جای مردم حرف بزنید…
رفراندم برگزار کنید ببینید جمهوری اسلامی چقدر رای میاورد…
واقعا برای این اظهار نظر تاسف خوردم آقای خاتمی!!
مسدوباره وضعیت سیاسی و اقتصادی بهم ریخت و اصلاح طلبان روی به تحلیل های همیشگی روی آوردند وجالب است بهمان رویه سابق و نیاموختن از ردرسهای گذشته خواستار عقلانیت اصولگران و بیت رهبری و نظامیان و امآنیتی ها می باشند / من هم موافقم که شرایط امروز بسیار متفاوت می باشد نسبت با سال 76 و لی خواستهای مردم هنوز همان شعارهای بهمن 57 می باشد که شامل آزادی و عدالت است و اما روش مبارزه کلا تغییر نموده و دیگر دیگر با چانه زنی از بالا تجربه شکشت خورده اصلاحات طعم تلخی است که مردم را نسبت به اصلاح طلبان بدبین نموده که در مرحله اول گریبان خود اصلاح طلبان
و با دستگیری و زندان خفقان و سرکوب شده است . این مصاحببه آقای خاتمی هنور به روند سیاستهای جاری چشم امید به تغییرات در بالا و عقلانیت حاکمان می باشد و به نوعی بی انفعالی اصلاح طلبان را می کند و اینکه ما برانداز نیستیم والبته هیچ زمانی هم نبودید هیچ مشکلی از مردم حل نمیشود مگر اینکه بخواهید بگویید با این سیاستهای مخربه که نهایتا به سرنگونی ممکن است بی انحامد ما در مقابل مردم یا در کنار سرکوب گرها خواهیم ایستاد . بهتر نیست بجای این حرفهای تکراری شکست خورده بهمان منشور موسوی و کروبی برای پیش برد اصلاحات به ان بها دهید و جنبش را به دور آن متحد کرد /
به عنوان یک شهروند فقط و فقط با نظر اقای میر حسین موسوی و کروبی در انتخابات شرکت خواهم کرد و در غیر اینصورت رای نخواهم داد برای کسی هم ناز نمی کنم
جناب اقای خاتمی
ما هم از شما بیش از این انتظاری نداریم. خیلی وقته که میدونیم شما اصلاح طلبان، بودن در نظام
و حفظ نظام رو به حقوق اولیه مردم ترجیح میدید. لطفا اگر یار شاطر این مردم و این سرزمین نیستید بار خاطر هم نباشید.
با کارکرد حاکمان فعلی اجرای کامل قانون اساسی به معنی سقوط جمهوری اسلامی است این سخن را به عنوان یک بسیجی جنگ و برادر دو شهید بسیجی دفاع مقدس میگویم اگر چه اینجانب به جمهوری اسلامی که با رای مردم بر حکومت میکند و با رای مردم حکومت را به دیگران واگذار میکند اعتقاد دارم .
آقای خاتمی عزیز
مرحوم دکتر بختیار همه جور اصلاحات داشت میکرد شماها رفتید بدترین فحاشیها را در خیابان کردید. ما را از بدبختی خودمان نترسانید. دیگر بالاتر از سیاهی رنگی هست؟
این حرف شما که اگر نظام اصلاح پذیر نبود میریم سر خانه و زندگی خودمان نشان از بیسوادی سیاسی شما دارد و البته من یک تعبیر دیگر هم می کنم. شماها دارید از خامنهای گدایی میکنید. گدایی پست و مقام دلتان برای وزارت و وکالت خیلی لک زده درسته؟
شورای راه سبز امید دارد چه میکند در این شرایط اسفناک کشور؟
سخنان اقای خاتمی تا حدی افق سیاسی ایران را برای برخی از بازیگران، روشن می کند. مهمترین نکته مورد اشاره این است که رسماً یکی از لیدرهای اصلاح طلبان اعلام میکند که معیار سیاسی ما نه مردم بلکه نظام است!!!!
چه وقت یک نظام اصلاح پذیر نیست؟ برای هر ادمی که اندکی شعور سیاسی داشته باشد جواب حی و حاضر است: وقتی که تمام پتانسیلهای سیاسی و انعطاف پذیر یم سیستم به ته رسیده باشد و عملا قدرت، مدیریت جامعه در تمامی سطوح را از کف داده باشد و فرایند حذف، یگانه منطق درون سیستم بدل شده باشد. یعنی منطق ویران کننده سیستم علاوه بر خودتخریبی تمامی ارکانهای جامعه را نیز ویران کند!
پس در چنین شرایطی (فکر کنید ببینید ما الان در کجای این روند قرار داریم) حتا اصلاح طلبان حاضر نیستند، راه نجات کشور و جامعه و اینده اتباع را انتخاب کنند. “مطلحت نظام” تنها معیار است و هر انچه وجود دارد در اختیار نظام است و اگر نظام نباشد پس کشور و مردم نیز بودن یا نبودنشان فرقی نمی کند. واقعا کسی اینجا هست به من بگوید که چیزی بجز این تفسیر، حقیقت است و من دارم سخنان خاتمی را تحریف می کنم؟
رد براندازی(انقلاب یا تغییر سیاسی سیستم یا هر مدلی دیگر از جابجای ریشه ای مدل حکومتی) برای یک نیروی سیاسی یعنی تعیین افق بسیار کوتاه و محدود برای خود و باید بگویم انتخاب براندازی هم بعنوان تنها هدف، شامل این محدودیت میشود.
نیروی سیاسی برای خود شرط فعالیت نمی گذارد او باید منعطف و فرار باشد و بتواند معیار خود را مردم و خواسته های دموکراتیک انها قرار دهد.
مبرهن است که رد هر کنش ریشه ای از سوی اصلاح طلبان مثل اقای خاتمی نتیجه ترس از بی سهم بودن در قدرت است. اینکه انقلاب همیشه به دیکتاتوری انجامیده است بهانه است (بماند که خود نوعی تناقض است اگر چنین است پس از فردای به قدرت رسیدن اقای خمینی دیکتاتوری شروع شد).
بسیاری از اصلاح طلبان نشان دادند انچه بلد هستند پرسه زدن در صحن پارلمان است و زدو بند پشت پرده برای کمی کمی بیشتر از قدرت( ادم یاد داستان الیور تویست می افتد: ارباب می شود کمی بیشتر به من سوپ بدهید! لابد همه واکنش ارباب را بیاد دارید). انها نه بلد هستند بیرون از قدرت جامعه را سازمان بدهند و طاقت بیاورند و یواش یواش حرکت سیاسی را سازماندهی کنند و خود را با خواسته های دموکراتیک جامعه وفق دهند و نه بلد هستند پتانسیل عظیم یک اتفاق سیاسی بزرگ مثل 88 را مورد بهره برداری قرار دهند.
انها مدیر هستند. مدیرانی که دوست دارند فرمان دهند و اقای وزیر خطابشان کنند. به محض برابر شدنشان با مردم بیرون از قدرت، وحشت می کنند و احساس می کنند لخت و عریان هستند و تمامی شأنشان(البسه فاخر) را از دست داده اند
انها هیچ وقت نمی توانند مردم باشند اگر چنین بی اندیشند که تا کنون اندیشیده اند.
zende bad mohamadreza khatami, kheili khoob bood
دوست عزيز (At 2012.10.08 16:42,ناشناس) مطلب را كامل فرموده.
آقاي محمد رضا خاتمي!
به اين ترتيب تفكر شما فقط مسائل را پيچيده تر ميكند.
“اگر نظام اصلاحپذیر نبود و اصلاح نشد (اصلاح طلبان) وارد فاز دیگری نخواهند شد. ممکن است گوشهگیری و سکوت پیشه کنند یابه دنبال کار و زندگی خود بروند.”
اگر اينگونه خواسته ايد آقايان را تهديد كرده باشيد بايد عرض كنم بهتر است زودتر ترك زمين! كرده به روزمرگي تان برسيد.
درضمن فكر نكنم صحيح باشد از قول همه اصلاح طلبان سخن بگوييد.
به نظر من نظر آقای خاتمی درست است که میگوید اصلاح طلبان وارد فاز براندازی نمیشوند.
اول اینکه اگر غیر از این بگوید، نفی اصلاح طلبی ایشان میشود.
دوم اینکه این اخطاریست به تمامیت خواهان که اصلاح طلبان تنها شانسی هستند که این نظام برای حفظ خودش دارد.
سوم اینکه ایشان بر اندازی را نفی نکرد. گفت که اصلاح طلبان جزوی از آن نمیشوند.
نمیشود ما از کسی هم بخواهیم که در چارچوب این نظام فعالیت کند و سعی در اصلاح امور داشته باشد و هم لازم شد براندازی کند. این دو فعالیت نقیض هم هستند و ما مردم هم از این افراد که دستشان بسته هم هست میخواهیم که در هر دو حالت گوشت دم توپ باشند.
موسوی هم هرگز بر انداز نبود. شما یک بیانیه و یا صحبت از آقای موسوی بیاورید که از برگشت به آرمانهای امام یا از زمان امام نگفته باشد.
آرام ماندن امروز مردم تنها گزینه ی نجات کشور است من شخصا از هیاهوی انقلابی نادانان می ترسم. بگذارید موضوع را از این زاویه نگاه کنیم. فرض کنیم در این انتخابات که ما اکثریت مردم ایران شرکت نمی کنیم آقای قالیباف نامی با حداقل آرا از صندوق در آید. من فکر می کنم در این صورت می شود به گونه ای در مسائل اجتماعی و سمینارهای دانشجویی و غیره باز وارد صحبت شد چرا که یک رئیس جمهور جدید نیاز دارد نشان دهد که من اینچنین و آنچنانم پس نتیجه نهایی بازتر شدن فضای سیاسی و رسانه ای کشور است. البنه من به این که آقای قالیباف کیست کاری ندارم. من فکر می کنم باید هشیارانه از برنامه های خوب حمایت کرد. مطمئن باشید جنگ خارجی هیچ به نفع ما نیست. باید هشیارانه در انتخابات شرکت نکرد و باید هشیارانه آگاهی داد و باید هشیارانه در یک فضای سیاسی کمی بازتر تلاش کنیم تا انسانهای معتدل تر و داناتر وارد رئوس شوند. من فکر می کنم مردم زمانی پیروزند که بین جناح های حکومت دعوا باشد.
ای کاش ما ایرانی ها حافظه تاریخی مان را بکار می گرفتیم…
آقای خاتمی اصلاح طلب واقعی است، نه جناب موسوی… اصلاح طلبی یک حرکت تدریجی است نه یک سیاست کف خیابانی…
اصلاح طلبی معنایش را از خود واژه ی آن می گیرد…
دوستانی که کامنت گذاشتن و از این حرف آقای خاتمی ابراز انزجار کردند، دوستدار و طرفدار اصلاحات نیستند، طرفدار سیاست کف خیابانی هستند…
هر کسی از ظن خود شد یار من
فحش دادنها که تموم شد دوباره با دقت بخونیم و ببینیم تیکه های مهم کلامش چه بودند.آن وقت عقل و انصاف را داور کنیم نه نفرت انباشته شده ی سالیان را.
ما برانداز نیستیم ولی عافیت طلب هم نیستیم ایستادن در برابر حاکم جائر براندازی نیست جهاد است برادر، ولی فقیه نعوذ بالله خدا نیست، بنده ایست بلکه خطاکارتر از افراد عادی، حکومت ظالمانه محکوم به فناست و این از مقدرات است خواه نام حاکم سلطان باشد خواه ولی فقیه! شما را نمی دانیم ولی از خود و خواسته خود آگاهیم که همانا رسیدن به آبادی در کمال آزادی آنهم در سایه نظامی حق محور است چه نامش جمهوری باشد چه سلطنت.
با سلام خدمت همه دوستان من میدونم که همه بینندگان عزیز این سایت از دین اسلام آشنایی کاملی دارند و می دونند که کلا ایدئو لوژی اسلام چیه پس لازم می دونم یاد آوری کنم که همان طور که دوستان میدونند، اسلام ذاتا یک دیکتاتوری محض و مطلق به تمامی معنا است.
در اسلام سخن گفتن از دمکراسی مضحک است.
در دین اسلام حاکم مطلق خداست و حکومت فقط از آن خداست.(این متن صریح قرانه دیگه)
بعد از خدا حکومت از آن کسیست که خدا تعیین کند و همه ما می دانیم که اون شخص کیه.(پیامبر اکرم)
بعد از پیامبر حاکم جانشین اوست که البته باید بطور واضح توسط او معرفی شود که شد و همین طور ادامه داشت.
حالا یکی به من بگه این مردم سالاریش کجاست لطفا؟
چطوری میخاید یه دیکتاتوری دمکراتیک ایجاد کنید؟
حق ما نیست که به خاطر تحمیل این دولت روانی و ناکارآمد در دنیا سرافکنده شویم!
عزیزان اصلاح طلب
مطمئن باشیدکه نظام برای ورود شما فرش قرمز پهن نخواهد کرد پس لطفا به دنبال کار و زندگی خودتان بروید چون از این سخنان کاملا پذیرش این ساختار فاسد احساس میشود.
حالا چرا فکر میکنید که رژیم با اصلاح طلبی واصلاحات کنار میاد.اگه قرار براین بود ایقد هزینه کنار زدن اصلاحات نمیکردند
حالا چرا فکر میکنید که رژیم با اصلاح طلبی واصلاحات کنار میاد.اگه قرار براین بود ایقد هزینه کنار زدن اصلاحات نمیکردند
اينهمه طرفداراي دمكراسي و آزادي !!!!! كه نمي تونند نظرات يه فرد (ليدراصلاح طلب) رو تحمل كنند !!!!! خب چرا نمي تونين بپذيرين كه ايشون هم براي خودشون و البته با تجربياتي كه دارن و باشجاعتي كه ميدونن وقتي حرف بزنن براشون دردسر ميشه حالا نظرات خودش را داده . شما اگه هنر دارين بيائين نقد صحيح كنيد نق زدن هنر نيست هنر داريد طرح بدين !!! چه بايد كرد؟ اصلا چه ميتوان كرد؟!
100%
اعتراض:اعتراض:
اعتراض:اعتراض:
اعتراض:اعتراض:
اعتراض:
اعتراض:
در یک مصاحبه کوتاه حدود 40 بار واژه ” من ” را بکار برده اند :
به عقیده من.. به نظر من. بنابر این عقیده من این است.. من با این برداشت.. ولی به نظر من.. به نظر من. من معتقدم.. من خیلی امیدوارم موارد.. من کاملا به آینده امیدوارم… این را هم اضافه کنم که تاکید من … من فکر میکنم.. که به عقیده من.. و الان به نظر من.. من گمان نمیکنم.. اما من دقیقا میخواهم بگویم.. بنابراین من ادعای.. من بار دیگر تاکید میکنم.. برداشت من.. من میخواهم باز هم تاکید کنم.. و البته من الان قصد ندارم.. من نمیخواهم بگویم. من نمیدانم کجا. من نمیگویم همه اصلاحطلبان.. به نظر من اصلاحطلبان.. من این نکته را میخواهم صریحا اینجا اعلام کنم.. من اعلام میکنم که در هیچ زمانی.. ولی به نظر من نظام.. من معتقدم آنچه که شما فرض گرفتید.. من معتقدم ما در طول دو دهه گذشته.. اما به نظر من دست و پا زدن.. البتهه من معتقدم بخش عمده.. اینکه مثلا من به شما قول بدهم.. من اصلا قصد ندارم وارد..من خبر دارم.. من باز هم میگویم.. به نظر من اصلاحطلبان بر اساس.. البته منمعتقدم.. البته من منکر این نیستم.. من درباره شرایط امروز صحبت میکنم.. به عقیده من اوضاع..
امید said:
هر کسی از ظن خود شد یار من
فحش دادنها که تموم شد دوباره با دقت بخونیم و ببینیم تیکه های مهم کلامش چه بودند.آن وقت عقل و انصاف را داور کنیم نه نفرت انباشته شده ی سالیان را.
امید جان میر حسین موسوی با تیکه یا کنایه حرف می زد ؟ فکرکنم اگه شبیه این آقایون حرف می زد 1 نفر هم به خاطرش بیرون نمی یومد من نمی گم هیجان زده بر خورد کنیم اما همه خواننده های این مطلب شعور لازم رو دارن و کم و بیش هم دارای خطا هستیم .
بسیار عالی و متین بود، زنده باد اصلاحات زنده باد اعتدال
دوستانی که از سخنان آقای خاتمی برآشفته شدید و میشوید لطفا به یک نکته مهم توجه کنید. اگر شما خواهان براندازی این نظامه هستید بدانید که آقایان و خانمها ی اصلاحطلب یعنی کسانی مانند موسوی، رهنورد، کروبی، نوری، نوریزاد، تاجزاده، قدیانی، بهزاد نبوی و برادران خاتمی و دهها نفر دیگر وابسته به این نحله فکری و همچنین گروههایی مثل نهضت آزادی که یا در زندانها ویا در فشارهای فراوان خارج زندان همچنان بر مشی اصلاحطلبی تاکید دارند بدرد شما نخورده و نخواهند خورد. اگر خواستار حرکت در آن جهت هستید بهتر است با آنهایی که هدفشان سرنگونی این نظام هست هماهنگ کنید. فقط لطفا بگردید تا کسانی را پیدا کنید که همانند مردمان امروز، بعد از انقلابتان کاسه “چه کنم” بدست نگیرید. من به عنوان فردی غیروابسته به گروههای سیاسی که همانند اکثر مردم خود را درمشکلات فراوان ناشی از بی کفایتی حاکمیت دولت کودتا و سیاستهای مستبدانه خامنه ای گرفتار می بینم، هیچ راه حلی غیر از اصلاحات را چاره درد ناسور این دیار بلازده نمی دانم. این راهیست بلند و بسیار سنگلاخ که فقط با صبر واستقامت قابل پیمودن است و بس. وگرنه ما تا ابد در دایره منحوس استبداد حسرت خواهیم خورد که چنین مباد!
امید مردم به اصلاحات تحت همین نظام و قانون دست و پا شکسته اش در سال 88 مثل صخره نوردی بود که داشت به آخر صخره میرسید تا از اونجا دیگه راه مستقیم و پیاده روی رو بره اما حکومت مثل شخصی بود که اون بالا منتظر بود و در آخرین لحظه رسیدن به نوک صخره پایش را روی دست صخره نورد کوبید و او را پرت کرد!
این نظر من است اما هنـــــــــــــــــوز به اصلاح طلبان ارادت خاصی دارم فقط و فقط بخاطر وجود عزیزان و اعجوبه هایی چون تاجزاده و قدیانی و چریک پیر! و دیگر مردان و زنان شجاع و آگاهست
این آقای خاتمی که بردر آن خاتمی ست می فرماید:
با این شرایط همین نظامی که دو گروه اقتدارگرای داخلی و برانداز خارجی سعی میکنند نشان بدهند یک نظام دیکتاتوری است، ما میخواهیم بگوییم همین نظام ولایت فقیه میتواند یک نظام دموکراتیک باشد…
و این یعنی اینکه ای مردم از اصلاحاتی که اصلاحطلبان برایتان آماده می کنند ناامید شوید. خوش شد که این مهک تجربه به میان آمد تا این بی غل و غشان خودشان را نمایان کنند. اینان نانشان را از ولایت می خورند مردم بیخود به پای اینان ننشینید اینا فقط ریاکارانند.
اصلاحات واصلاح طلبی خیلی وقته مرده واین حق مردم ایران است به دنبال راه دیکری باشند
میلاد،فرزند:
آنچه که سی وچندسال پیش اتفاق افتاد، نصیب هیچ گرگ بیابان هم نکند. اگر کسی اینجا مطلبی آورده است، دلیلش تعیین وتکلیف درکف خیابان نیست. اصولا” کسی که به کف خیابان فکر می کند،اعتقادی ندارد که وقت بگذارد، به این وب سایت بیاید و نظراتش را دراینجا درج کند.
ارائه نقطه نظرات منفی، بیانگر هیچ چیز نیست، مگر یادآوری به سیاست نداران، درمورد آنچه که برسرکشورگذشته ومی گذردو ازدیدگاه “صداهای خاموش”،که خلاف نظرشمااعتقادی اساسا” به کف خیابان ندارند.
اگر اینان به واقع سیاست مدارباشندونه سیاست ندار، ازهیچ نظرگاهی نباید بی تفاوت بگذرند.هربرنامه ویا تئوری دارند باید بطور واضح ومشخص بیان کنند.درحال حاضر، راه ابراز نظر برعامه مردم بسته است. مگر چنددرصد به اینترنت دسترسی دارند؟این پیشنهادها هرچقدرهم نیم بند باشد مثبت است. این کشورازآن مردم است وفرزندان آینده این سرزمین حق زندگی دارند. این آدمها نباید فقط جلوی پای خودرا ببینند، آنگونه که سی وچندسال پیش می دیدند.
مشکل ما این بوده و هست که او که در صدر کار است اجازه هیچ گونه اصلاحات نمی دهد. وقتی می دهد که توفان خشم مردم دیگر قابل کنترل نیست. مشکل آقای خاتمی (هر دو) این است که خودشان هم نمی دانند چه می گویند و چقدر متناقض صحبت میکنند. این حرف قبل پذیرش است که دسته ای بگویند — ما خواهان بر اندازی نیستیم. ولی وقتی یک حداقل هایی را حتی برای شرکت در “انتخابات” مطرح کردید و قبل قبول او که صدر کار است واقع نشد نه تنها پرنسیپ بلکه پراگماتیسم ایجاب می کند که بروید به کناری تا بلکه صدر قدرت به عقل بیاید. ولی شما یک چک امضا شده تقدیم کرده اید و هیچ شرطی چه زمانی چه محتوایی قائل نیستید. پس طرف مقابل هیچ گونه انگیزه ای برا ی –اصلاح– خود نخواهد دید. این یا از ساده لوحی است یا عدم صداقت.
منهم با اقاى خاتمى تا انجا كه ميكويد نظام ، با افرادى كه به نام اين نظام ظلم ميكنند موافقم نميشود اقدامات غير دمكراتيك و ظالمانه اين اقتداركرايان را به باى نظام نوشت . ولى با اين جمله ايشان كه اكر تغييرى اتفاق نيفتاد ماً هم كار نخواهيم كرد كاملا مخالفم جه همانطور كه موسوى عزيز زير بار زور انها نرفت و مقاومت كرد اكر همه اصلاح طلبان مثل ايشان رفتار ميكردند و فشار مياوردند شايد ميشد كه جلوى خودكامكي انها را كرفت نبايد همه بى تفاوت دست روى دست بكذاريم ما هم مخالف براندازى هستيم ولي تا انجا كه ممكن است بايد جلوى انها ايستادكى كرد تا انها جرات نكنند خارج از قانون عمل كنند