آیتالله دستغیب: با توجه به خواستههای مردم و عمل به قانون اساسی، قطعا وضع بهتری خواهیم داشت
چکیده :نبايد كارى بكنيم كه مردم، يكى يكى و گروه گروه كنار گذاشته شوند و جدا شوند، بايد سعى در جذب مردم نمود و راه آن احترام گذاشتن به خواستههاى شرعى و قانونى آنها است كه در صدد تحقق يافتن، همه با هم در مقابل دشمنان مىايستيم و پيروز مىشويم. مقابله با دشمن فقط با تكيه بر اسلحه و مهمّات ممكن نيست؛ مهمترين سلاح، اتفاق و اتحاد مردم است. اگر چنين شود ديگر مردمِ خود را به چشم دشمن نمىبينيم و انتقاد و اعتراض را با مخالفت و دشمنى اشتباه نمىگيريم و دشمن نيز فرصت توهين و استهزاء به مقدسات ما را نمىيابد. اگر خواستههاى مردم اجابت شود و به قانون اساسى عمل شود و رأى مردم به طور واقعى پاس داشته شود، به طور قطع وضع بهترى خواهيم...
آیت الله العظمی دستغیب مرجع تقلید مقیم شیراز می گوید: نبايد كارى بكنيم كه مردم، يكى يكى و گروه گروه كنار گذاشته شوند و جدا شوند، بايد سعى در جذب مردم نمود و راه آن احترام گذاشتن به خواستههاى شرعى و قانونى آنها است كه در صدد تحقق يافتن، همه با هم در مقابل دشمنان مىايستيم و پيروز مىشويم. مقابله با دشمن فقط با تكيه بر اسلحه و مهمّات ممكن نيست؛ مهمترين سلاح، اتفاق و اتحاد مردم است.
متن کامل تفسير سوره نساء در جلسه 61ام از کلاس های درس آیت الله دستغیب به گزارش حدیث سرو به شرح زیر است:
وَ لا تَهِنُوا فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ إنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللهِ ما لا يَرْجُونَ وَ كانَ اللهُ عَليمآ حَكيمآ( 104)إنّا أَنْزَلْنا إلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ بِما أَراكَ اللهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنينَ خَصيمآ( 105)
در تعقيب دشمن سستى نكنيد. اگر شما درد و رنج مىبينيد، آنان نيز مانند شما درد و رنج مىبينند ولى شما چيزى را از خدا اميد داريد كه آنها ندارند و خداوند داناى فرزانه است.ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم تا به آنچه خدا به تو نمايانده در ميان مردم قضاوت كنى. و طرفدار خيانتكاران مباش.
شأن نزول
در جنگ احد، پس از شكست تلخ مسلمانان بر اثر تمرّد برخى از آنها، پيامبر با چند تن از مسلمانان به كوه احد پناه برد. ابوسفيان و عدهاى از كفار پاى كوه آمدند و شروع به رجزخوانى كردند. ابوسفيان فرياد زد: اى محمّد! يک روز براى ما و يک روز براى شما ـ اشاره به روز جنگ بدر كه مسلمانان پيروز شدند و روز جنگ احد كه كفار چيره گشتند ـ پيامبر فرمود: به او بگوييد: كشتگان ما در بهشتند و جايگاه كشتگان شما دوزخ است. ابوسفيان دوباره بانگ زد :
«لَنا العُزّى و لا عُزّى لَكُم»
«عُزّى از آن ماست و شما از آن بى بهرهايد.»
پيامبر فرمود: به او بگوييد :
«اللهُ مولانا و لا مَولى لَكُم»
«خدا ولىّ ما است و ولىّ شما نيست.»
ابوسفيان بار ديگر فرياد زد :
«اُعلُ هُبَل اُعلُ هُبَل» (سربلند باد هبل)
اين بار مسلمانان به دستور پيامبر پاسخ دادند :
«اللهُ أعلى و أجَل» (خدا برتر و بالاتر است)
در آخر ابوسفيان با پيامبر قرار جنگى ديگر را گذاشت كه البته تحقق نيافت.
پس از آن هنوز مسلمانان از مداواى زخم هايشان فارغ نشده بودند كه آيهى فوق نازل شد و خداوند دستور تعقيب كفار را صادر كرد و تعدادى از اصحاب با وجود زخمهاى متعدد، اطاعت امر كرده، به تعقيب كافران پرداختند. همين امر باعث شد مشركين، كه تصميم حملهى مجدّد به مدينه و كشتن رسول خدا را در سر مىپروراندند، از تصميم خود منصرف شوند. از سوى ديگر يكى از كفار با كاروان تجارى خويش از مسلمانان عبور كرد و پس از صحبت با پيامبر، نزد ابوسفيان رفت و چنان از هيبت مسلمانان سخن گفت كه وحشت در دل ابوسفيان افتاد و يكسره به مكّه باز گشت.
وَ لا تَهِنُوا فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ؛ در جريان جنگ تحميلى عراق عليه ايران، رزمندگان اسلام جانفشانىهاى بسيارى كردند و بعضى با وجود زخمهاى بسيار، باز هم به ميدان جنگ مىرفتند و از دين و كشور خويش دفاع مىكردند و ثمرهى آن جانفشانىها، حفظ استقلال و تماميّت ارضى كشور بود.
اين آيه وصف الحال آن روزهاى ما است؛ چرا كه همانند ما، دشمن ما نيز صدمه مىديد و كشته و زخمى مىداد اما هرگز اميدى را كه رزمندگان ما از خداى تعالى داشتند، ارتش بعثى عراق نداشت و كشتههاى ما و آنها همانند هم نبودند. هدف و آرزوى رزمندگان ما از آن همه ايثار و مجاهدت، اولا رسيدن به وصال پروردگار و ثانيآ پاسدارى از درخت نوپاى جمهورى اسلامى بود تا در سايهى آن احكام قرآن و سنت در كشور جارى گردد.
بايد توجه داشت كه مردم مسلمان ايران معتقد به قرآن و سنت هستند اما دشمن همواره در كمين است و از اشتباهات ما نهايت استفاده را مىبرد تا جوانان ما را از دين خدا دور كند و اسلام را دينى ناكارآمد جلوه دهد. در حالى كه اگر اشكالى هست، ناشى از ضعف ما است و دين و كتاب خدا و سنت پيامبر هيچ اشكالى ندارد.
مردم ايران، حتى اقلّيتهاى مذهبى، دشمن دين يا نظام محسوب نمىشوند و اختلاف سليقهها نشانهى دشمنى نيست. دشمنان ما كسانى هستند كه قرآن و سنت را مزاحم مقاصد خود مىبينند و در صدد ريشهكن كردن آنند لذا نبايد كارى بكنيم كه مردم، يكى يكى و گروه گروه كنار گذاشته شوند و جدا شوند، بايد سعى در جذب مردم نمود و راه آن احترام گذاشتن به خواستههاى شرعى و قانونى آنها است كه در صدد تحقق يافتن، همه با هم در مقابل دشمنان مىايستيم و پيروز مىشويم. مقابله با دشمن فقط با تكيه بر اسلحه و مهمّات ممكن نيست؛ مهمترين سلاح، اتفاق و اتحاد مردم است. اگر چنين شود ديگر مردمِ خود را به چشم دشمن نمىبينيم و انتقاد و اعتراض را با مخالفت و دشمنى اشتباه نمىگيريم و دشمن نيز فرصت توهين و استهزاء به مقدسات ما را نمىيابد. اگر خواستههاى مردم اجابت شود و به قانون اساسى عمل شود و رأى مردم به طور واقعى پاس داشته شود، به طور قطع وضع بهترى خواهيم داشت.
إنّا أَنْزَلْنا إلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ بِما أَراكَ اللهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنينَ خَصيمآ( 105)
ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم تا به آنچه خدا به تو نمايانده در ميان مردم قضاوت كنى. و طرفدار خيانتكاران مباش.
شأن نزول
در تفسير قمى آمده كه سبب نزول اين آيه شريفه اين بوده كه دستهاى از انصار از قبيله بنى ابيرق كه سه برادر به نام بشير و بشر و مبشر و جزء منافقين بودند، ديوار خانه عموى قتادة بن نعمان را سوراخ كرده و مقدارى طعام را كه او براى زن و بچه خود تهيه كرده بود با يك شمشير و يك زره را بردند و اين قتاده ازرزمندگان جنگ بدر بود.
وى شكايت نزد رسول خدا برده، عرضه داشت: يا رسول اللّه! چند نفر خانه عموى مرا نقب زده، طعامى را كه او براى عيال خود تهيه كرده بود با يك شمشير و يك زره بردند و اين چند نفر از يك خانواده بدى هستند، از سوى ديگر در بين آنان مردى مومن به نام لبيد بن سهل بود كه در رأى همفكر آنان بود و بنى ابيرق كه خانوادهاى شرور بود، در پاسخ قتاده (كه از نزد رسول خدا برگشته بود) گفتند: اين سرقت كار لبيد بن سهل است و چون خبر به لبيد رسيد شمشير خود را گرفته، به سوى بنى ابيرق شتافت و گفت: كه آيا نسبت دزدى به من مىدهيد؟ با اينكه خود شما سزاوارتر از من به اينگونه اعماليد؟ و با اينكه منافق هستيد و (بارها خودم شنيدم كه) رسول خدا را هجو مىكرديد؟ و در هجو آن جناب اشعارى مىسروديد و آن گاه اشعار خود را به قريش نسبت مىداديد؟، يا بايد اين مساله روشن و اين سارق معلوم شود و يا آنكه شمشيرم را از خون شما سيراب خواهم كرد، خانواده بنى ابيرق، از در مدارا و ملايمت در آمدند و به او گفتند: خدا رحمتت كند تو بر گرد كه از اين گناه مبرايى.
آن گاه بنى ابيرق نزد مردى از قبيله خود كه نامش اسيد بن عروه و مردى حرف زن و زبان آور بود رفتند و جريان را با او در ميان گذاشته، او را نزد رسول خدا (ص) فرستادند. اسيد به رسول خدا عرضه داشت: يا رسول اللّه! قتادة بن نعمان به نزد خاندانى از ما كه اهل شرف و حسب و نسبند رفته و آنان را به عمل سرقت متهم كرده است با اينكه اهل آن خانواده اين كاره نيستند، رسول خدا (ص) از شنيدن اين سخن اندوهناك شد (كه چرا قتاده مرتكب تهمت شده است) و به عنوان گلايه به او فرمود: آيا به سر وقت خاندانى شريف و آبرومند و داراى حسب و نسب مىروى و آنان را متهم به سرقت مىكنى؟ و او را به سختى عتاب فرمود، قتاده از اين بابت سخت در اندوه شد و به سوى عمويش برگشت و گفت: اى كاش مرده بودم و ماجراى تو را نزد رسول خدا نبرده بودم و اينطور مورد عتاب آن جناب قرار نمىگرفتم، عمويش در پاسخ گفت: اللّه المستعان، (تنها كسى كه بايد از او يارى خواست خداى تعالى است).
چيزى نگذشت كه اين آيه شريفه بر پيامبر نازل شد: إِنّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ … إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْل
إنّا أَنْزَلْنا إلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ؛ از اولين تا آخرين حرف كتاب خدا حق است و هيچ تخيل و بطلانى در آن راه ندارد. معناى حق بودن قرآن اين است كه هر كس در جهات مختلف، به طور كامل بدان عمل كند، از هر انحرافى در امان مىماند.
لِتَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ بِما أَراكَ اللهُ؛ منظور از حكم كردن پيامبر در بين مردم،اولا بيان احكام و پياده سازى آن در جامعه و ثانيآ حل و فصل اختلافات ميان مسلمين است كه ايشان بايد مطابق آنچه خداوند از علوم غيبى به ايشان مىفهماند و يا به تعبير خود قرآن، مىنماياند (ما أراک الله) عمل نمايد.
بنابراين از اين آيه به روشنى پيداست كه آنچه رسول خدا دربارهى احكام شرع و در موضوعات اختلافى مهمّ جامعه ـ و نه در موارد جزئى ـ بيان مىفرمود، همگى از جانب خداى تعالى و حقيقت محض بود و هيچ بطلان و اشتباهى در آن راه نداشت اما بيان اينچنينى احكام و موضوعات، مخصوص پيامبر و ائمه اطهار : است.
به اين نكته بايد توجه داشت كه فرق است ميان پيامبر و ائمه اطهار :، با فقهايى كه به طور عام از طرف امام صادق و امام باقر و امام زمان (عجل الله تعالى فرجه) براى رجوع مردم نصب شدهاند. تفاوت آنها در اين است كه فقها نائب عام امام زمان (عجل الله تعالى فرجه) هستند؛ يعنى مشخصات آنها به طور كلّى و عمومى ذكر شده و نام خاصّى از كسى برده نشده است. از ابتداى غيبت كبرى باب نيابت خاص بسته شد و هر كس ادعاى آن را داشته باشد، مطابق دستور صريح امام زمان (عجل الله تعالى فرجه) دروغگو است. فقيه كسى است كه طبق ظواهر و نصوص قرآن و روايات اهل بيت و نيز اصول و فنونى كه آموخته، احكام شرع را استنباط و به مردم عرضه مىكند. پيامبر و امام معصوم، آنچه بيان مىفرمودند «بما أراک الله» بود؛ يعنى در تطبيق اصول بر فروع هيچ اشتباهى نمىكردند و آنچه مىگفتند همان حكم خدا بود در حالى كه فقيه ممكن است در تشخيص حكم يا موضوع اشتباه كند كه البته در اين صورت اگر در تحقيق و تفحّص كوتاهى نكرده باشد يک اجر مىبرد.
لازم به ذكر است كه در مسائل مهم اجتماعى نيز همچون مسائل فردى، حكم خداى تعالى وجود دارد و هر موضوعى داراى يكى از عناوين پنجگانهى فقهى (واجب، مستحب، مباح، مكروه و حرام) است.
در هنگام تدوين قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، مجتهدين و علماى منتخب ملّت، با ارائهى دلايل شرعى به بحث و بررسى اصول مختلف آن پرداختند.














ایت الله دستغیب عزیز میر حسین هم صحبتهای شما را کرد یعنی عمل به قانون اساسی و اینکه همه باید در برابر قانون برابر باشند و همه باید به قانون عمل کنند و احترام بگذارند از بالا تا پایین ترین شخص . ولی رهبری نمیخواهد مانند سایر مردم به قانون عمل کند او خود را فراتر از قانون و بالاتر از همه و در حد مقام خدا وند میداند
اگر چند رو حانی مردمی انگشت شمار در کشور و جود دارد که یکی همین ایت الله دستغیب است . بقیه یا درباری هستند و از دربار و ولایت چشم بسته حمایت می کنند و ارتزاق و شرایطی برایشان فراهم شده است .یک عده هم بی تفا وت همش به فکر عبادت و جمع کردن خمس ذکات هستند کاری به ظلم و حکو مت ندارند
آقایون کی به فرمایشات این بزرگوارگوش میدن..حالاکه یه عده دزدورمال حکومت میکنن
درود بر شرفت
این همفکران آقای مصباح هستند که مقام ولی فقیه را در حد ائمه معصوم بالا می برند. آقای خامنه ای ممکن است در جاهایی حکم حکومتی صادر کرده باشد که از نظر ایشان خطری مملکت را تهدید می کرده اما هیچگاه جمهوریت نظام را زیر سئوال نبرده در صورتیکه تفکر مصباحی برای جمهوریت وزنی قائل نیست و مردم را صغیر می پندارد. حتی اگر طبق اعتقاد مصباحیان مردم صغیر باشند خود ایشان نیز صغیر و در زمره مردم است و نمی تواند در مقام هدایت کننده قرار گیرد. تفکر امثال اقای مصباح پر از تناقض است.
خداوند شما را اجر دهد اما صرفا با گفتن مشکل حل شدنی نیست. باید از آن بالا تا پایین هرکس خلاف قانون عمل کرده است، مجازات و تنبیه شود. حکم حکومتی و من می بخشم و اینها از خودمان است و اینا هم نداریم
و دشمن نیز فرصت توهین و استهزاء به مقدسات ما را نمىیابد.
بزرگترین توهین به اسلام توسط کسانی است که به نام دین دروغ می گویند، تقلب می کنند و جنایت.
در این قحط الرجال همینقدرشم خیلی خوبه درود بر شما – خداوند شمارو حفظ کنه
البته جای تقدیر دارد. ایشان کسی است که می توانست از موقعیت خود بسیار سوء استفاده ها بکنند، اما مردم را حق را خدا را و حقیقت را برگزید و در برابر یزید زمانه سرخم نکرد. دست ایشان درد نکند. اما حرف من به خودمان است که با گفتن و نوشتن تنها نمی توان از شر این نابخردان راحت شد. باید درعین حال که جان خود را به خطر نیندازیم، هرجور شده با این حکومت ضد مردمی که دکانی به نام دین باز کرده مبارزه کنیم تا همه بدانند که اینها مدافع دین که نیستد، بلکه آبروی دین و ایمان و اسلام را هم برده اند. کسی که به روز آخرت معتقد باشد این ظلم ها را می کند؟
کدام شرع! کدام شریعت! متاسفانه روحانیت خواهان مدرنیته نیست. پیروان او نیز به محض مدرن شدن دیگر پیرو او نیستند. آدم وقتی سخنان جناب دستغیب را می خواند و نظرات را هم می بیند به این نتیجه می رسد که آقایان و گاهی هم خانمها هنوز در عوالم غیب شاهدند. این بدبختی بزرگی برای ایران است. روحانیت خواهان سربریدن گوسفند ایران است به پای اسلام. این آیت الله که مثلا از خوبان است پیوسته شرعش اول است. دینش اول است. معلوم نیست وقتی این مردم نابود شوند دیگر این شرع و شریعت و این دین و دیانت بدرد چه می خورد.
مردم ایران، ” حتى اقلّیتهاى مذهبى” ، دشمن دین یا نظام محسوب نمىشوند و اختلاف سلیقهها نشانهى دشمنى نیست.
آیت الله دستغیب عزیز متاسفانه امروز اقلیتهای دینی حتی مسلمانان و حتی شیعیانی که انتقاد می کنند از دشمن حربی هم بدترند .
آقا یا خانم نوید، اینهم حرف شد؟ من نمی فهم یعنی چه چطور “کسانی که انتقاد می کنند از دشمن حربی هم بدترند” این قسمت نوشته شما که با ابتدای نوشته همخوانی ندارد؟ انتقاد حق همه ماست. این مملکت متعلق به ماست و هرحکومتی که راه خلاف برود باید آنقدر انتقاد کرد و مثل فیلبان کوبید برسرش تا به راه راست هدایت شود. یک روایتی داریم که عمر وقتی خلیفه، اولین باری که رفت بالای منبر گفت این برادران اگر ملاحظه کردید که من در زمانی که خلافت می کنم راه کج رفتم ، مرا به راه راست هدایت کنید. عربی پابرهنه که درمسجد بود بلند و باصدای بلند فریاد زد ای خلیفه اگر تو کج شوی من با همین شمشیر ترا راست خواهم کرد. اکنون نه من و شما از آن عرب پابرهنه کمتر هستیم و کمتر حق داریم، نه ایشان می تواند ادعا کند که من بالاتر از عمر هستم. بدیهی است انتقاد حق ماست و آمریکا هم هیچ غلطی نمی تواند بکند.
آقای دستغیب پدر جان زن من سرطان رحم گرفته٬ سی و هفت سالش است مادر بزرگ و پدر بزرگهایش همگی نود و هشتاد و نه ساله اند آقا بابای مادریش و نه نه جان مادریش هنوز زنده اند. به دکترش می گویم چرا این بیچاره اینطور دارد از بین می رود٬ همه ی پزشکان می گویند سرطان ژنتیکی و ارثی ست وقتی اینطور می شود علتش چیز دیگری ست. سرانجام و بعد از هزار خواهش تمنا می گوید که مسئله را باید در جای دیگری غیر از بیمارستان برایت بگویم. در خیابانی در شمال شهر با من قرار می گذارد و در آن قرار می گوید ما چند پزشک هستیم که معتقدیم که پارازیت های ماهواره ای حکومت اسلام ناب محمد شما که میخواهید به هر قیمت روی گرده ی ما مردم بینوا سوار کنید و سوار شوید برای مشکل کردن تلویزیونهای خارجی میفرستد باعث این گونه سرطانها می شود. به این آقای دکتر میگویم آخر پدر جان چرا اینرا باصدای بلند نمی گویی. در پاسخم میگوید پدرجان شما نمیدانید چرا!! من پزشکم و می خواهم زندگی کنم و نه مردگی این آقایان مردگی پراکنند. برای همان چیزی که دارند زن ترا می کشند مرا هم خواهند کشت٬ او می گوید من استاد رامین پوراندرجانی بوده ام نمی خواهم بروز او بیفتم. رامین چوب شکسته ای خونآلود را از بدن محسن روح الامینی بیرون آورده بود.بدکتر می گویم پس آخر قسمی که خورده ای چه می شود!!! برادر!!! می گوید بره روحانیت قاطع است. آقای دستغیب ایکاش جان انسان به اندازه ی یک ورق قرآن ارزش داشت. آری و قاتلوهم لاتکون الفتنه. و ما فتنه گرانیم و شما روحانیون ….. آری آقای دستغیب. من به شما اعلام میکنم که دیگر مسلمان نیستم. و اما کلمه اگر مسلمان است اگر شجاعت دارد و اگر راست می گوید سخن این تازه نامسلمان را ببه عنوان اخطار گوش جان امثال دستغیب برساند. اینبار وقتی سیل راه بیفتد همه را با خود خواهد برد. به امید آن سیل.
سخن محمد رضا ن سخن گرانی ست! تازه نامسلمان! روحانیت حتا در برابر اسلامش باید پاسخگو باشد.
آیتالله دستغیب: عزیز و محترم
اگر اگر اگر اگر ……………………………………………… !
) محمد رضا ن عزیز متاثر شدم! از خدا میخواهم همسر گرامیتان بهبود پیدا کنند! امین یا رب العالمین ۲) این امواج استبداد علاوه بر ممانعت از گردش ازاد اطلاعات! سلامت بسیاری از شهروندان را به خطر انداخته است! خدا از انها نگزرد! خودم گاهی بی دلیل دچار سردرد شدید میشوم! احتمالا از این امواج جور بی نصیب نیستم! ۳) در خطاب به مرجع عزیز ایت الله دستغیب باید عرض کنم! پدر عزیزم دیگر امیدی به اصلاح این نظام نیست! فرصت اصلاح به اتمام رسیده است! تنها چیزی که از مردم میتوانیم بخواهیم اینست که : در این تغییر بزرگ در دام خشونت نیفتند! ان روز دیر نیست! اندکی صبر سحر نزدیک است!
1) محمد رضا ن عزیز متاثر شدم! از خدا میخواهم همسر گرامیتان بهبود پیدا کنند! امین یا رب العامین ۲) این امواج استبداد علاوه بر ممانعت از گردش ازاد اطلاعات! سلامت بسیاری از شهروندان را به خطر انداخته است! خدا از انها نگزرد! خودم گاهی بی دلیل دچار سردرد شدید میشوم! احتمالا از این امواج جور بی نصیب نیستم! ۳) در خطاب به مرجع عزیز ایت الله دستغیب باید عرض کنم! پدر عزیزم دیگر امیدی به اصلاح این نظام نیست! فرصت اصلاح به اتمام رسیده است! تنها چیزی که از مردم میتوانیم بخواهیم اینست که : در این تغییر بزرگ در دام خشونت نیفتند! ان روز دیر نیست! اندکی صبر سحر نزدیک است!
هیچم بهتر نخواهد شد چرا چون یکی می گوید من خدام آقای دستغیب عزیز دوران جمهوری اسلامی به سر آمده است چرا قبول نمی کنید