یادداشت ابوالفضل قدیانی از زندان: مهار قدرت مطلقه، در گرو تقویت جنبش اجتماعی
چکیده :اکنون جریان اصیل اصلاحات در حالی که فعالان آن طی بیش از سه سال گذشته صدها سال حبس تحمل کرده و می کنند و در تظاهراتی که به دعوت آنان برگزار شده ده ها شهید بر روی دست مردم مانده و رهبران مورد وثوق آن نزد مردم بدون هرگونه محاکمه در خانه های خودشان زندانی شده اند، دیگر از آن مرحله گذشته است که بپذیرد بدون آنکه مستحضر به قدرت جنبش اجتماعی باشد می تواند با جبهه ی استبداد تعامل کرده یا امتیازی از آن به نفع اصلاحات بگیرد. امروز دیگر روشن شده است که ولی فقیه مطلقه قدرت اش را مشروطه نمی کند مگر آنکه فشار سازماندهی شده اجتماعی او را وادار به این امر کند....
ابوالفضل قدیانی زندانی سیاسی بند 350 زندان اوین و عضو در بند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در یادداشتی به تحلیل حرکت اصلاحی مردم از خرداد 76 تا خرداد 88 و پس از پرداخته است.
به گزارش کلمه، در این یادداشت که داخل زندان نوشته شده این مبارز سیاسی رژیم پهلوی حرکت اصلاح طلبی را به دو بخش تقسیم کرده که یک بخش آن معطوف به اصلاح قانون بوده و بخش دیگر که خصوصا پس از خرداد 88 تبلور بیشتری پیدا کرده حول مهار قدرت مطلقه شکل گرفته است.
ابوالفضل قدیانی در بخشی از این نامه نوشته است: “اکنون جریان اصیل اصلاحات در حالی که فعالان آن طی بیش از سه سال گذشته صدها سال حبس تحمل کرده و می کنند و در تظاهراتی که به دعوت آنان برگزار شده ده ها شهید بر روی دست مردم مانده و رهبران مورد وثوق آن نزد مردم بدون هرگونه محاکمه در خانه های خودشان زندانی شده اند، دیگر از آن مرحله گذشته است که بپذیرد بدون آنکه مستظهر به قدرت جنبش اجتماعی باشد می تواند با جبهه ی استبداد تعامل کرده یا امتیازی از آن به نفع اصلاحات بگیرد. امروز دیگر روشن شده است که ولی فقیه مطلقه قدرت اش را مشروطه نمی کند مگر آنکه فشار سازماندهی شده اجتماعی او را وادار به این امر کند.”
متن کامل این یادداشت که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
بسم الله ارحمن الرحیم
«تلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» القصص آیه 83
اين سرای آخرت را از آن کسانی ساخته ايم که در اين جهان نه خواهان برتری جويی هستند و نه خواهان فساد و سرانجام نيک از آن پرهيزگاران است.
آیا بازگشت به دوم خرداد ممکن است؟
اصلاحات در دو حرکت
به فاصله چند ماه پس از 25 بهمن سال 1389 یعنی هنگامی که آخرین حضور گسترده خیابانی جنبش سبز و بازداشت رهبران آن یعنی آقایان موسوی و کروبی روی داد بحث های نظری حول و حوش مفهوم اصلاحات، راهبرد اصلاح طلبی و تاکتیک های مطلوب و موثر رواج یافت! پدیده ای که در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی گسترده تر شد و شرکت غیر مترقبه سیدمحمد خاتمی در آن انتخابات نیز به دامنه بحث هایی افزود که کمابیش تا امروز نیز در جریانند. این موضوع البته واقعه ای نو و استثنایی نیست چرا که همواره حضور عیان و علنی انبوه معترضان راه را بر تفسیرها و تحلیل های گاه خارق العاده فعالان و ناظران سیاسی می بندد و همگان را با خود همراه کرده و یا به سکوت می کشاند.
تجارب تاریخی ما طی صد سال اخیر پر است از نمونه هایی که شاهدی بر این مدعاست که تحلیل های رایج سیاسی، خاستگاه ها و نیات متفاوت و پیدا و پنهانی که دارند معمولا عاجزند از ارزیابی تحولات واقعی و پیش بینی وقایع و موج آتی اعتراضات، امروز نیز ایده پردازی و قلم فرسایی های مکرر و مطولی که با زرق و برق بسیار و سر و صدای فراوانی ذیل عنوان تامل برانگیز «بازگشت به دو خرداد» منتشر می شوند، فارغ از این قاعده نیستند.
در این جنجال های مطبوعاتی که عمدتا ناشی از سرخوردگی، بی عملی، و یا به دلایل واقعی، نا گفتنی هستند معمولا بدیهیات به بازی گرفته می شود و واقعیات نادیده، گویی تحلیل های سیاسی به داستان پردازی های بی رمق بدل می شود.
شاید پاسخ به موضوع پیش گفته به سادگی در این نکته عیان شود که اساسا سیاست به عنوان پدیده ای اجتماعی، به ویژه در جامعه ای با مشخصات ایران به مثابه امری جاری هیچگاه به دوره ای در گذشته باز نمی گردد و به دیگر سخن دوره های تاریخی تحول خصوصا آنها که با شکست همراه بوده اند به لحاظ تغییرگاه بنیادین زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی شان تکرار ناپذیرند. با این همه طرح موضوع لزوم بازگشت به دوم خرداد می تواند دستمایه پرداختن به برخی مفاهیم اساسی، نگاه دوباره به راهی که تا کنون آمده ایم و آسیب شناسی خطاها و به دست دادن چشم اندازی از آینده قرار گیرد.
بطور کلی جریان اصلاح طلبی در دوره جمهوری اسلامی بر دو پایه اساسی استوار است اولا باید آبشخور فکری آن را در بستر جریان ترقی خواهی نهضت مشروطه به بعد جستجو کرد و در وهله بعد باید رکن دیگر آن را تکیه بر این اعتقاد دانست که انقلاب شکوهمند اسلامی طی سالیان از مسیر نیل به آرمان های اولیه خود منحرف شده است.
بنابراین گفتمان آرمان های انقلاب همچون محکی در دست اصلاح طلبان برای سنجش معیار نظام مستقر برآمده از انقلاب یعنی جمهوری اسلامی است. به این معنا اصلاح طلبان که ضمنا خواهان انقلاب دیگری نیستند از بدو صورت بندی نظام سیاسی جدید به طرح اعتقادات، اعتراضات و بیان انحراف ها پرداخته اند، بر این اساس از آنجا که سپری شدن زمان، نسبتی مستقیم با انحراف جمهوری اسلامی از طرح مطلوب انقلاب اسلامی سال 57 دارد، افزایش شمار نیروها و جریان های سیاسی معتقد به اصلاح نظام نیز امری طبیعی طی سی سال گذشته است، جریانی که روزی نماد آن دولت موقت و نخست وزیر آن مرحوم بازرگان بود، و البته شاید این خصلت حضور در دولت بود که بعدها نیز اصلاح طلبان عمدتا از درون دولت سر برآوردند.
با این وجود نقد اصلاح طلبانه نظام جمهوری اسلامی همواره با عمل و یا برنامه سیاسی منسجمی به منظور پیشبرد اصلاحات به ویژه در حوزه سیاسیت همراه نبوده است، همانگونه که برخی رفتارهای به ظاهر اصلاح طلبانه در حوزه های خاص نیز لزوما توام با «نقد اصلاح طلبانه» نبوده و می توان به عنوان «میانه روی» و یا تغییرات اجتناب ناپذیری که در روند تاریخی جوامع قابل ارزیابی هستند آنها را بررسی کرد، همچنان که به زعم شدت و حدت استبداد سیاسی با این پدیده مواجه هستیم که برخی تابوهایی که روزی در جمهوری اسلامی ارزش هایی اساسی انگاشته شدند امروز بدست فراموشی سپرده و گویی دود شده و به هوا رفتند (مسائلی در حوزه پوشش، رسانه های صوتی و تصویری، موسیقی و…) از آنجا که به نظر این جانب قرار گرفتن در ذیل عنوان اصلاح طلبی در ایران بایستی با تاکید بر نفی استبداد سیاسی و تلاش در جهت تحدید و نهایت محو آن توام باشد و اطلاق عنوان اصلاح طلبی بر جریانات و یا افرادی که به هر شکل پذیرش قدرت مطلقه در دستور کار نهایی خود دارند اقدامی نابجا و امری متناقض می دانم با تکیه بر این موضوع هرگاه به سراغ ارزیابی «عملکرد های» اصلاح طلبانه در طول حیات جمهوری اسلامی برویم می توان دو نوع استراتژی را شناسایی کرده اولین حرکت جنبش حاصل از انتخابات ریاست جموری 76 است که در این جا آن استراتژی «اصلاح قانون» می نامیم و دومین حرکت اصلاح طلبانه در جهت محو استبداد در واقع جنبشی است که طی بیش از سه سال گذشته با عنوان جنبش سبز در جریان بوده و هست و در این متن از آن با عنوان استراتژی مهار قدرت مطلقه و پاسخگو کردن آن یاد می کنیم.
حرکت اول: «اصلاح قانون»
اگر بپذیریم که جنبش دوم خرداد بیشتر پس از این تاریخ واجد هویت مشخصی تحت عنوان اصلاحات شد تا قبل از این تاریخ، آنگاه می توان ادعا کرد که فتح مجلس ششم در واقع مهمترین گام و عمده ترین پیروزی جریان اصلاحات طی سال های 76 تا 84 بوده است. همچنین بخش عمده ای از ایده های اصلاح طلبانه و در واقع اساسی ترین آنها به عنوان طرح های قانونی در همین مجلس مطرح شد. هر چند اقداماتی نیز در حوزه قوه اجرایی صورت گرفت اما بخش قابل ملاحظه ای از آن امور را می توان تنها بهبود در برخی شیوه های اجرائی و مدیریتی نامید نه اقداماتی برای برآورده ساختن شعارهای اصلاح طلبانه. به هر حال مجلس ششم جولانگاه تلاش برای محدود سازی قدرت غیر انتخاباتی بود و در واقع اصلاحات دوم خردادی با تمسک به شیوه های پارلمانتاریستی، اصلاح قوانین غیر دموکراتیک و یا به عبارت دیگر اصلاح رژیم حقوقی را کانون فعالیت های خود ساخته بود. با این همه این استراتژی آشکارا در برابر استبداد ولایت فقیه با شکست مواجه شد.
اصلاح طلبان در این دوره مجموعه ای از قوانین را که تبعیض آمیز و غیر دموکراتیک می دانستند به عنوان ابزار اعمال قدرت مطلقه رهبری هدف قرار داده بودند و گفتمان «اصلاح قانون» وجه بارز این دوره است، به نحوی که این موضوع نقطه اشتراک تمامی جریانات اصلاح طلب بوده است چه آنها که با نگاهی محافظه کارانه خواستار اصلاح قوانین عادی و کمتر حساسیت برانگیز بودند و چه آنها که در منتهاالیه رادیکال جریان اصلاحات، اصلاح قانون اساسی و طرح رفراندم قانون اساسی را مد نظر داشتند.
جبهه سیاسی دوم خرداد پس از حضور در قدرت بر این مبنا اصلاحات را پی گرفتند و به کلی منشا قدرت خویش که نیروی اجتماعی حامی جریان اصلاحات بود به دست فراموشی سپردند. گر چه در همین دوره ایده «فشار از پایین و چانه زنی از بالا» به درستی مطرح شد اما عملا این دیدگاه در مشی اصلاح طلبان نادیده انگاشته شد و نهایتا عمل اصلاح طلبان به همان چانه زنی در بالاخلاصه شد.
فارغ از بسیاری از علل و عوامل همچون ضعف رهبری جریان اصلاحات، ناکار آمدی کارگزاران آن در مقابله با استبداد، سرکوب احزاب، مطبوعات و دانشگاه ها از سوی ولایت فقیه و نهادهای امنیتی متعدد زیر مجموعه آن و… گردیده «اصلاح قانون به مثابه راه دستیابی به اصلاحات» را در مرکز توجه قرار دهیم مهمترین عامل شکست پروژه اصلاحات در جمهوری اسلامی علیرغم تصرف دولت و مجلس را می توان در یک کلام در پدیده «عدم حاکمیت قانون» در ایران و عدم التزام استبداد ایرانی و در صورت امروزین آن یعنی ولایت فقیه به هر نوع قانونی جستجو کرد.
به دیگر سخن قدرت مطلقه در ایران اساسا خود را به هیچ «حدی» محدود نمی داند و قوانین تنها تا آنجا بر روابط سیاسی اجتماعی حاکمند که منافع قدرت حاکم را در معرض خطر قرار ندهند وگرنه بالاترین قوانین یعنی قانون اساسی نیز عملا محدودیتی بر سر راه اعمال قدرت نمی گذارد، چه آنکه پدیده ی حکم حکومتی و نظریه ولایت مطلقه بالاتر از قانون اساسی، بر همین نکته صحه می گذارد و آن را در عمل ثابت کرده است. به این ترتیب همچنان که جنبش اصلاحات به استراتژی اصلاح قانون فرو کاسته شد در عمل به تلاشی عبث منجر گشت چرا که کوششی در راه اصلاح چیزی که بطور کلی «وجود» ندارد متناقض و ناشدنی است.
حرکت دوم: «مهار قدرت مطلقه»
تقلب و کودتای انتخابات 22 خرداد 88 آخرین میخ به بیم و امیدهایی بود که در پی راهی برای احیای روند اصلاح قانون بودند. ورود اصلاح طلبان و به تبع آن بسیاری از مردم به عرصه انتخابات ریاست جمهوری دهم همواره با این نگرانی و پرسش سخت آزار دهنده همراه بود که آیا در صورت پیروزی می توان کاری از پیش برد؟
البته در همان زمان نیز واقعیت آن است که موضوع پیش روی عملا از دستور کار اصلاح طلبان کنار گذاشته شده بود. سیاست های سرکوبگرانه حکومت یکدست شده طی 4 سال (84-88) عمر دولت نهم که آشکارا حوزه جامعه مدنی را بعنوان تنها عرصه باقی مانده برای اصلاح طلبان و تحول خواهان نشانه گرفته بود و نیز فجایع اقتصادی – معیشتی حاصل از مدیریت جنون آمیز سیاست خارجی و داخلی که در وهله اول موجودیت طبقه متوسط به عنوان پایگاه اصلی اجتماعی اصلاح طلبان و در چشم اندازی وسیع تر بقای کشور را با خطر جدی روبرو کرده بود، همگان را تنها به «اعاده ی وضع سابق» و تثبیت موقعیت فعلی قانع ساخته بود. بدین لحاظ شرکت اصلاح طلبان در انتخابات دهم را عمدتا مشارکتی با رویکرد محافظه کارانه باید قلمداد کرد لیکن هجوم بی سابقه و تدارک وسیع جبهه استبداد از سوی دیگر واکنشی احتمالا غیرقابل پیش بینی را در جامعه ایجاد کرد که صد البته دامنگیر ولی فقیه شد.
ایستادگی دو نامزد اصلاح طلب یعنی آقایان موسوی و کروبی بر مطالبه ابطال انتخابات که در واقع به زودی معنای ضمنی تلاش برای محدود سازی قدرت ولی فقیه به خود گرفت، شجاعت مدنی مردم را نیز بارور ساخت.
گویی مردمان معترضی که با شعار سهل و ممتنع «رای من کو؟» عرصه عمومی جامعه را به تصرف خود درآورده بودند نه فقط در جستجوی برگه رایی که در انتخابات ریاست جمهوری، که حق نادیده، انگاشته شده ی خود در تعیین سرنوشت شان را که همواره در تاریخ این مملکت در ید غاصبانه مستبدان بوده است، مطالبه می کردند. مقاومتی گسترده علیه قانون شکنی و حق کشی که در لفافه پر زرق و برق «قانون گرایی» و «پذیرش قانون بعنوان فصل الخطاب» پیچیده شده بود. در سطوح مختلف جامعه شکل گرفت و همراهی جریان اصلاحات را نیز در خود یافت، جنبش سبز ورهبران آن برای ادامه اعتراضات خود مانعی که حکومت مزدورانه در قالب پیش روی آنها قرار داده بود از سر راه برداشتند، معترضان رای شورای نگهبان و حکم ولی فقیه که با توسل به قانون قصد داشت حق را وارونه جلوه دهد،نپذیرفتند. رهبران جنبش سبز علی رغم عدم صدور مجوز وغیر قانونی خواندن راهپیمایی ها از سوی وزارت کشور و اخطارهای مکرر به خیابان ها آمدند و عظیم ترین راهپیمایی اعتراض آمیز تاریخ ایران را در 25 خرداد 88 سامان دادند، یک روز پس از تهدید علنی رهبری جمهوری اسلامی به قتل معترضان در کف خیابان ها مجددا در قیامی علیه وی مردم به خیابان ها بازگشتند و جان بر کف در مقابل خشونت عریان حکومت ایستادند. هم زمان اصلاح طلبان دولت را نامشروع و برآمده از کودتا دانستند و محاکمه فعالان اصلاحات را در دادگاهی انقلاب که زیر نظر مستقیم بیت رهبری برگزار می شد با محاکمات استالین مقایسه کرده و نمایشی خواندند محکومان دادگاه های انقلاب احکام صادره را ناعادلانه و غیر قانونی توصیف کرده و برخی از آنان حتی حاضر به اعتراض قانونی و ارایه درخواست، تجدید نظر نشدند، رسانه های اینترنتی اصلاح طلبان علیرغم فیلترینگ و غیر قانونی اعلام شدن به فعالیت خود ادامه داده و اصلاح طلبان انحصار تلویزیونی حکومت را نیز شکسته و برخلاف آنچه ضوابط برآمده از قانون اساسی معرفی می شد اقدام به تاسیس تلویزیون ماهواره ای کردند، درعین حال احکام دادگاه ها و نظر کمیسیون احزاب مبنی بر لغو مجوز احزاب عمده اصلاح طلب به هیچ انگاشته شد و از سوی دیگر، زندانیان سیاسی نیز با بی توجهی به محدودیت های زندان به طرح نظرات و دیدگاه های خود در سطح جامعه پرداختند و تعدادی از آنان که آزاد شده بودند با ادامه فعالیت های خود مجددا به زندان بازگردانده شدند.
این یادآوری و مرور کوتاه بر برخی اقدامات جریان اصلاحات در بستر جنبش سبز از این جهت ضروری است که بدانیم بنیان جنبش سبز بر آشکار شدن این اصل اساسی نزد اصلاح طلبان شکل گرفت که «قدرت مطلقه را تنها با قدرت می توان مهار کرد و قدرت ما در نیروی اجتماعی نهفته است».
رهبران جنبش سبز آقایان موسوی و کروبی مومنانه بر سر پیمان خویش با مردم ماندند و تا آخرین دم آزادی شان تکیه بر جنبش اجتماعی را ادامه داده و استراتژی مهار قدرت مطلقه را با نگاهی به نیروی عظیم مردمی تابدان جا پیش بردند که در جامعه ای که اعتماد به سیاسیون به گوهری کمیاب بدل شده است تا آخرین فراخوان همراهی میلیونی مردم در خیابان ها را به نام خود و جنبش سبز ثبت کردند.
اکنون جریان اصیل اصلاحات در حالی که فعالان آن طی بیش از سه سال گذشته صدها سال حبس تحمل کرده و می کنند و در تظاهراتی که به دعوت آنان برگزار شده ده ها شهید بر روی دست مردم مانده و رهبران مورد وثوق آن نزد مردم بدون هرگونه محاکمه در خانه های خودشان زندانی شده اند، دیگر از آن مرحله گذشته است که بپذیرد بدون آنکه مستظهر به قدرت جنبش اجتماعی باشد می تواند با جبهه ی استبداد تعامل کرده یا امتیازی از آن به نفع اصلاحات بگیرد. امروز دیگر روشن شده است که ولی فقیه مطلقه قدرت اش را مشروطه نمی کند مگر آنکه فشار سازماندهی شده اجتماعی او را وادار به این امر کند. بر این اساس جریان اصلاحات اگر در پی تامین اهداف اصلاح طلبانه باشد با تداوم توسل به استراتژی مهار قدرت مطلقه در هر عرصه ای از جمله فرصت های ناشی از تحولات بین المللی و منطقه ای همچون بهار عربی و میدان های انتخاباتی نظیر انتخابات آتی، همواره بایستی تاکید بر به صحنه آوردن فشار جنبش اجتماعی را مد نظر قرار دهد و به یاد داشته باشد که 22 خرداد 88 و تحولات پس از آن که جریان اصلاحات را در موقعیتی متمایز نسبت به وضعیت دوم خرداد 76 نسبت با حکومت قرار داده، به هیچ وجه نمی توان دور زد و نادیده انگاشت. حالا همه چیز دگرگون شده است، نه جامعه، نه جمهوری اسلامی و نه اصلاح طلبان هیچ کدام در وضع خرداد 76 نیستتد.
ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب
ابوالفضل قدیانی
زندان اوین بند 350














بر ظالم لعنت درود بر قدياني عزيز
این جمله ای انسان شریف را حداقل تا نمایش انخاباتی پیش رو سر لوح سایت خود کنید:
“قدرت مطلقه را تنها با قدرت می توان مهار کرد و قدرت ما در نیروی اجتماعی نهفته است”
طرفداران خامنه اي اشتباهي كه كردن اين بود كه تمام كند كاري هاي احمدي نزاد كه انجام داد را همش دم از آن زدن كه خامنه اي حمايت كرده كه واقعا اين جور نبود اين وسط احمدي نزاد هم سو استفاده كرد و خودش را هي به خامنه اي جسبوند و همه كاسه كوسه ها سر خامنه اي خالي شد علي مطهري مي خواست اين 2 را از هم جدا كند اما نتوانست كمتر مي شنويد مردم احمدي نزاد را مقصر بدادند مردم مي كويند كار از بالا خراب است همه مثل هم هستند يكي از يكي بدتر اين ها همه سرخامنه اي خراب مي شود نه احمدي نزاد بحتر بود خامنه اي بي طرف بود اما دو رو وريها نمي زارن و خود ايشان مجبور به تحمل احمدي نزاد تنها آنها يك كار كردن كه تمام اين كند كاري ها را كردن مشايي انداختن كه اسم آن در آمد جريان انحرافي اما احمدي نزاد خيلي زرنكتر بود جريان انحرافي را كردن رفسنجاني انداخت تا باز بفرمايند تمام كارهاي اشتباه من با حمايت خامنه اي هست امروز مردم تمام بدبختي ها را از جشم رهبري مي بينند بازنده اصلي نه موسوي هست نه احمدي نزاد تنها خامنه اي هست كم كم سكوت بيشتر مي شود و از جنجال دور مي شويم وقتي 2 نفر داد مي زنند حقيقت معلوم نيست در سكوت و آرامش حق بيشتر نمايان مي شود
ای کاش یک جو آگاهی و شعور این مرد رو کسانی داشتند که باز از اصلاح طلبی حرف میزنند.کسانی که 8 سال فرصت سوزی کردند و از آن پشتوانه عظیم مردمی کمترین استفاده را کردند.
1) درود بر مجاهد نستوه قدیانی ! خداوند او را و همه ی سبزها را سلامت بدارد! 2) قدیانی عزیز درست فرموده اند و تنها راه نیز همین است : «قدرت مطلقه را تنها با قدرت می توان مهار کرد و قدرت ما در نیروی اجتماعی نهفته است».
هيچ چيز به اندازه ملك الموت اشتهاى ولى فقيه به قدرت مطلقه را سير نميكند.. سزاى كسي كه ايران را ويران
كرده و مشروطه خواهان آزاده را به حبس كشيده و اسباب بى كفايتى و فقر وفلاكت را به كمال فراهم آورده
و زبان منتقدين و اصلاح طلبان را با استفاده نا مشروع از اختيارات خود بريده و هست و نيست كشور را صرف
ميليتاريسم كرده چيست؟
با سلام و درود به قلب پر طپش جنبش سبز هموطن گرامیام آقای قدیانی، و با سپاس گران از هموطنان کلمه که ارتباط ما را با این عزیزان برقرا میکنید.
خدا پشت و پناهتان جناب قدیانی
بگوئید،بگوئید، بلکه سرانجام آنان را،و یا اینان را بیدار کردید!
درود بر آزادگان و پاک اندیشانی همچون قدیانی
بگو اندرزی می دهمتان: اینکه دو نفری و یا تک نفره برای خدا قیام کنید….. (قرآن مجید)
درود خدا بر شما قدیانی مجاهد و عزیز. خداوند شما مجاهدین راهش را بر نشستگان برتری بخشیده است. شما خود به تنهایی یک جنبش هستید و از راهبران جنبش اصلاح طلبی هستید. خداوند همانگونه که وعده کرده است شما و ما را در راهی که انتخاب کرده ایم یاری خواهد کرد. آمین یا رب العالمین
تحلیلی بسیار واقعگرایانه و خردمندانه است. بنده تاکنون تحلیلی به این حد عقل پسند از فعالان اصلاح طلب ندیده بودم. واقعیت جاری در تاریخ این است که: «قدرت مطلقه را تنها با قدرت می توان مهار کرد». فرد مستبد اگر قرار باشد قدرتش را مشروط کند که دیگر مستبد نیست و اساسا مبارزه با او تحت عنوان مبارزه با استبداد معنی ندارد.
از این آقای قدیانی خیلی خوشم میاد.
خوشگل زده تو دهنتون! باور ندارید؟؟؟
ببینید چطور ماهرانه و زیرکانه اصلاحطلبان واقعی را جدا از حکومت کنونی معرفی کرده است:
“حالا همه چیز دگرگون شده است، نه جامعه، نه جمهوری اسلامی و نه اصلاح طلبان هیچ کدام در وضع خرداد ۷۶ نیستتد.”
مرگ بر اصل ولایت فقیه! و خاک تو سر اصلاحطلبهای حکومتی.
ومِنَ النّاس مَن يَشری نَفسَهُ ابتِغاء مَرضاتِ اللّهِ وَاللّهُ رئوفٌ بِالعِباد . سوره بقره
و از میان مردمان كسى است كه در طلب خشنودى خداوند از سر جان برمى خيزد، و خداوند به بندگانش مهربان است.
سلام بر میرحسین عزیز. سلام بر کروبی. سلام بر رهنورد. سلام بر ندا و سهراب و محسن روح الامینی و همه شهدا و اسرای مظلوم جنبش سبز. سلام بر قدیانی ها و تاجزاده ها . سلام بر مجاهدان انقلاب……..
احمدی نژاد سیرت مخفی خامنه ایست . در حقیقت ضمیر خامنهای با صورتش باندکی متفاوت است.خدا را سپاس که سیرت وی را به شکل احمدی نژاد تجسم بخشید تا بندگان خالصش سرگردان نشوند. دهان او همان عفونیتی را دارد که نوچه اش دارد. نهایت اینکه او در آشکار نمی تواند به دیگران بگوید ” …. ” خورده اند.
استبداد ازشرنگ زنجیرازادگان دراسارت لذت میبرند چقدرزشت وغیرانسانی بود انگا کاین پیرمردشریف را باغول وزنجیر به بیمارستان میبردندواین ازمختصات نظام یزیدی است ویا خانم محمدی را که درحال اغما بازنجیر وتحفاظت شدید به بیمارستان بستر میسازند
بنازم به یاران باوفا و شجاع میرحسین یعنی مجاهدین انقلاب اسلامی. درود به شرف مجاهد نستوه و اسیر بهزاد نبوی و یاران بزرگوارش که نزدیک ترین یاران میرحسین هستند و بعد از چند دهه مبارزه با استبداد همچنان در صف اول مبارزات آزادیخواهان ایستاده اند.
بنظر من دلسوزان نظام خیلی فرصت ندارند تا کار قانونی نظام برای جلوگیری از حرکت به سمت استبداد دینی را پیش ببرند. من شخصا آقای خامنه ای را قبول دارم. ایشان گرچه به اندازه امام راحل صاحب تفکر عمیق در اسلام نیست اما انسان خوبی است و خیلی سعی می کند که در نقش ولی فقیه واقعی عمل کند که البته مقدور نمی شود. انشاالله سالها زنده باشند ولی واقعا پس از ایشان چه می شود؟ چه کسی می آید؟ منظور از ولایت فقیه حکومت روحانیون است؟ مسلما نه نظر امام بر حکومت بود و نه نظر هیچکدام دیگر از مراجع تقلید. آنها می گفتند اسلام باید حکومت تشکیل دهد و نمی گفتند روحانیون باید حکومت کنند. که البته سالهای ابتدایی انقلاب هم امام روحانیون را از ورود به قوه مقننه و قوه اجرا نهی کردند اما امور آنطور نشد که باید می شد. بالاخره وقت زیادی نداریم. ما نسل اولی های انقلاب پیر شده ایم و کم کم باید جایمان را به جوانها بدهیم. باید این مسائل حل شود و بالاخره به استقلال و آزادی برسیم وگرنه یک رادیکالیزم که از هر دو سوی طیف می تواند باشد در انتظار پس از ماست.
درود به شرفت احسنت به این قلم گیرا من همه نامه های این مرد بزرگوار را از طریق سایت وزینتان مطالعه کردم واقعا قلمی پر محتوا دارد .نامه های این مرد شریف مصداق این جمله هست جانا سخن از زبان ما میگویی
ناشناس said: بنظر من دلسوزان نظام خیلی فرصت ندارند ….
دوست عزیز فرصت اصلاح قانونی نظام سر رسیده است آنوقت می فرمایید خیلی فرصت ندارند؟ در ضمن حضرتعالی بر اساس کدام ادله و شواهدی می فرمایید خامنه ای آدم خوبی است؟ بنده بدور از هرگونه غرض ورزی نسبت به ایشان تقاضا دارم ادله تان را بفرمایید و تردید نکنید که اگر دلایل عقلانی و شواهد کافی بفرمایید بنده نظر شما را تأیید کرده و در بسط آن خواهم کوشید.
به تمامی مجاهدین انقلاب اسلامی از بهزاد نبوی و تاجزاده و قدیانی تا میر حسین عزیز که 20 سال قبل به این روشن بینی رسیده ت هاشم آقاجری که نبرد با استبداد دینی را سالها پیش آغاز کرد ، درود میفرستم.
بر بالا بلند استوار جنبش سبز قدیانی درود می فرستیم. خدا پشت و پناهتان جناب قدیانی
قدرت مطلقه را تنها با قدرت می توان مهار کرد و قدرت ما در نیروی اجتماعی نهفته است
ما هستیم
این یادآوری و مرور کوتاه بر برخی اقدامات جریان اصلاحات در بستر جنبش سبز از این جهت ضروری است که بدانیم بنیان جنبش سبز بر آشکار شدن این اصل اساسی نزد اصلاح طلبان شکل گرفت که «قدرت مطلقه را تنها با قدرت می توان مهار کرد و قدرت ما در نیروی اجتماعی نهفته است».
رهبران جنبش سبز آقایان موسوی و کروبی مومنانه بر سر پیمان خویش با مردم ماندند و تا آخرین دم آزادی شان تکیه بر جنبش اجتماعی را ادامه داده و استراتژی مهار قدرت مطلقه را با نگاهی به نیروی عظیم مردمی تابدان جا پیش بردند که در جامعه ای که اعتماد به سیاسیون به گوهری کمیاب بدل شده است تا آخرین فراخوان همراهی میلیونی مردم در خیابان ها را به نام خود و جنبش سبز ثبت کردند.
اکنون جریان اصیل اصلاحات در حالی که فعالان آن طی بیش از سه سال گذشته صدها سال حبس تحمل کرده و می کنند و در تظاهراتی که به دعوت آنان برگزار شده ده ها شهید بر روی دست مردم مانده و رهبران مورد وثوق آن نزد مردم بدون هرگونه محاکمه در خانه های خودشان زندانی شده اند، دیگر از آن مرحله گذشته است که بپذیرد بدون آنکه مستظهر به قدرت جنبش اجتماعی باشد می تواند با جبهه ی استبداد تعامل کرده یا امتیازی از آن به نفع اصلاحات بگیرد. امروز دیگر روشن شده است که ولی فقیه مطلقه قدرت اش را مشروطه نمی کند مگر آنکه فشار سازماندهی شده اجتماعی او را وادار به این امر کند. بر این اساس جریان اصلاحات اگر در پی تامین اهداف اصلاح طلبانه باشد با تداوم توسل به استراتژی مهار قدرت مطلقه در هر عرصه ای از جمله فرصت های ناشی از تحولات بین المللی و منطقه ای همچون بهار عربی و میدان های انتخاباتی نظیر انتخابات آتی، همواره بایستی تاکید بر به صحنه آوردن فشار جنبش اجتماعی را مد نظر قرار دهد و به یاد داشته باشد که ۲۲ خرداد ۸۸ و تحولات پس از آن که جریان اصلاحات را در موقعیتی متمایز نسبت به وضعیت دوم خرداد ۷۶ نسبت با حکومت قرار داده، به هیچ وجه نمی توان دور زد و نادیده انگاشت. حالا همه چیز دگرگون شده است، نه جامعه، نه جمهوری اسلامی و نه اصلاح طلبان هیچ کدام در وضع خرداد ۷۶ نیستتد.
نا شناس عزیز! به گمانم بد نباشد که سخنرانی آقای خامنه ای در کرمانشاه را مطالعه کنید. حرفهای کلیدی در مورد جایگاه ولایت فقیه و سوئ برداشتهای افراطیون( البته ایشان نگفت افراطیون) از کلمه مطلقه بیان کرد که قابل تامل است. نمی گویم آقای خامنه ای نباید نقد شود. ولی چه کسی در درون نظام است که ادعا داشته باشد که اشتباه نکرده؟ ولی یادتان نرود که ایشان تحت فشار شدید از چند جناح است. اول حکومت کودتا. دوم نیروهای خارجی. سوم پذیرش تگثر آرا در داخل از سوی بعضی گروه ها و شاید خیلی مسائل دیگر.
باسلام ودرود بر ازاده عزیز قدیانی واقعا درست فرمودند قدرت مطلقه را فقط جنبش اجتماعی میتواند مهار کند یادتان باشد در انتخابات 76زمین وزمان رابرای پیروزی ناطق نوری مهیا کرد ولی باشکست ایشان گفتند هیچکس برای من هاشمی نمی شود یعنی رای مردم کشک ولی بعد در پیام یا سخنرانی گفتند من پیام شما مردم راگرفتم ولی مجددا با قدرت گرفتن شروع به بستن روزنامه ها ومسیولین خاتمی فضای جامعه را بست درانتخابات 88 هم تمام همت خود را برای احمدی نژادبکار برد ولی با رای بالای موسوی ناچار با کودتای نظامیان رای مردم نادیده گرفته شد خلاصه با راهپیمایی عظیم مردم در 25خرداد در نماز جمعه با عجز وناتوانی خودباگریه وامام زمان با نظامیان به مردم حمله کردندتا کم کم اوضاع ارام شد وایشان احساس قدرت میکند و به هیچ خدایی جوابگو نیست پس گفته استاد درست است فقط قدرت اجتماعی مردم توان پاسخگو بودن ولایت مطلقه رادارد.
بارها گفته ام . با دگر میگویم که پاسخ استبداد را فقط و فقط با شروع مدنی راهپیمائیهای سکوت میتوان داد و روز مناسب برای این تظاهرات ایام تحصیلی است و دانشگاه ها و دبیرستانها مسئولیت اول را دارند . داشتن تلیویزیون شرط اول انتقال اخبار است بدون داشتن تلویزیون امکان موفقیت کم است اقایان رهبرا سبز مراجع سبز متمولین سبز کجائید …..
تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز تلویزیون سبز رادیو سبز
تا تلویزیون و رادیو سبز نباشد امکان موفقیت کم است عبداله نوری مهاجرانی کدیور ایت اله صانعی بیت عزیز خدا منتظری ملی مذهبیها نهضت ازادی بازاریان دانشجویان کجائید و بنظرم مراجع مهمترین مسئولیت تمویل این تلویزیون را دارند
قسمتی از مقاله آخرین فرصت .. محمد رهبر
ما مردم ایران، با نشستن و سکوت و دل به تقدیر سپردن، باعث شدیم تا جنگی که می توانست پس از فتح خرمشهر پایان گیرد،تا سالها بعد آتش بسوزاند و جوان بگیرد. اینبار بدتر است، اگر امروز گرد هم نشویم و اتحادی نیابیم و هنرمند و ورزشکار و روزنامه نگار به جنگ طلبی خامنه ای و سپاهش اعتراضی نکنند، فردا نفیر گلوله فرصتی برای ناله نخواهد گذاشت.
بنده با نام محمد می نویسم شاید بهتر باشد: دوست عزیزی که سعی می کنید به شیوه عقلانی و خردمندانه از آقای خامنه ای دفاع کنید که البته خیلی عالی و پسندیده است. آقای خامنه ای در بیان نظرات بسیار روشنفکرانه ابراز نظر می کنند. مثلاً در جمع دانشجویان در مقابل سوالی به مضمون گفتند می توانید رهبر را نقد کنید. یا بسیاری نظرات دیگر. اما یکی از نقاط ضعف ایشان اتفاقا شکاف عمیق بین عمل و نظر ایشان است. ایشان در جایگاهی قرار دارند که حاکمی چون علی (ع) با اختیارات حکومتی به مراتب کمتر از ایشان قرار داشتند و با این همه در مقابل اختلاس گفتند “دیگر نباید کشش داد” یا اینکه با دخالت در پرونده رحیمی (به گفته سخنگوی قوه قضائیه) پرونده را از مسیر خارج کردند، طبق اظهار آقای با هنر طرح سوال از رئیس دولت بر اساس نامه ای از ایشان عقیم ماند و بسیاری امور ریز درشت دیگر. لذا می توان گفت ایشان با دخالت های خودشون ضمن خدشه دار کردن استقلال قوا هویت وجودیشان را ساقط کرده اند. در کنار همه این مسائل ایشان در مقابل اعتراضات مردمی پس از انتخابات به جای اتخاذ شیوه اقنایی، رسما در نماز جمعه تهدید به کشتن کردند و مریدان ایشان نیز کردند آنچه شد. سکوت همراه با رضایت ایشان در مقابل پدیده کهریزک و نهایتاً چند تا دلجویی نمایشی چراغ سبزی شد برای سایر سرکوبگران. اینها اگر از سر اشتباه باشد قطعاً باعث منعزل شدن ایشان از رهبری است و اگر آگاهانه و عامدانه باشد که … .
قابل توجه آقایان فرصت طلب و اخوان خاتمی
خدا یا بر توانایی این مرد در مبارزه با استبداد بیفزا .او به ما می آموزد که حتی در زندان بودن هم از شجاعت وایستادگی او در مقابل ستم وستمکار کم نکرده که افزوده است .اودوستدار واقعی مردم ایران است صداقت و مقاومت او ستودنی است . خدایا ما را شرمنده این جوانمرد وخانواده او نکن .
برای ان دوست عزیز محمد متا سف هستم که می گوید همه خراب کاری های احمدی نژاد را دارند پای خا منه ای می نویسند .من با صد هشتاد درجه مخا لفت می گویم جریانی از درون اطلا عات سپاه و متحجران و مزدوران اصول گرا همه بد بختی هائی را که شحص ولایت مطلقه فقیه برر گردن مردم سوار کرد می خواهند .کاسه کوزه ها را بر سر احمدی نزاد بشکنند و خا منه ای را پاک و بدون خطا نشان دهند و مانند محمد اگا ها نه یا نا اگاهانه در این دام تبلیغات گرفتار شده اند . حتی در بین عوام کم سواد و بی سواد می گویند این سید خا منه ای بی تقصیر است و بد بختی ها را احمدی نزاد به وجود اورده در حالی که هر کس می داند سیاست های خود خا هانه و مستبدانه خارجی و داخلی و بی خردی رهبر این روزگار را دارد بر مردم تحمیل می کند اما مزدوران خا منه ای دارند این زمینه را میچینند تا یک مزدور دیگر را باز رهبر وسپاه رانت خوار و واپسگرا یان حکو متی که چنگال در بیت المال و قدرت دارند بر مردم به عنوان رئیس جمهور تحمیل کنند
کاش مردم این گفته های اقای قدیانر را بخوانند و بفهمند .البته توده با سواد و طبقه متوسط این ها را می دانند اما مشکل تبقه پائین است که گرسنه و الت دست رهبر شده اند
با درود بر زندانیان سیاسی که هزینه ازادی را برای مردم ایران دارند پرداخت می کنند . این ولایت جهل و جور و زور شاید بتواند سالها با زور و سرکوب توسط مزدورانش حکو مت کند ولی ابدی نیست به زودی در چند سال دیگر شا هد شورش های مهار نشدنی توسط مردم علیه این دزدان و دغل بازان و متحجران و ادم کشان ایجاد خواهد شد شک نکنید این یک اصل جا معه شناسی و روان شناسی اجتما عی است . قران هم همین وعده را به مردم در برابر فر عون ها و بتها می دهد که ان ها نا بود خواهند شد
ناسناس عزیز اگر مطلقه را معنی کنی و رفتار خامنه ای را در این 20 سال واندی خواهی فهمید که مطلقه یعنی چه برادر مطلقه در خودش نهفته است یعنی تنها اوست که می تواند حرف نهایی را بزند و70 میلیون مردم ایران باید اطاعتش کنند .چرا میخواهید واقعیت مطلقه را وارونه جلوه دهید
درود بر قدیانی نستوه که با این سن وسال وبیماری وزندان باز بر استبداد می تازد ومستبد را سرزنش می کند .
حکومت ایران با حمایت از بشار اسد ظالم خوی گرگ صفت خود را کاملا نشان داد و الان کل دنیا از ذات این بی شرف ها آگاه شدن
پدر بزرگوارم جا داشت دستت را ببوسم كه هر چه گفتي انگار از دلم خوانده بودي. خدا به شما مبارزان صبر و توانايي بده به شما كه اميد نسل هاي امروز و فرداي ميهن هستيد. قلبم انگار دوباره به تپش افتاد. تشكر تشكر..
جناب قدیانی جای شما بیرون از زندان همیشه سبز است.هر چند که ما هم در زندان بزرگ ایرانیم. خوش به حال شما که فرموده امامتان علی خطاب به ابوذر هنگام تبعید به ربذه را عمل کردید امام علی به ابوذر گفت :ای ایوذر اگر دنیای آنها را می پذیرفتی دوستت می داشتند و اگر با آنها مخالفت نمی کردی با تو کاری نداشتند.آقای قدیانی شما در غیاب میر حسین عزیز و آقای کروبی و خانم رهنورد جسورانه و شجاعانه صدای مردم ایران هستیدو برای احقاق حق مردم ایستاده اید. فقط می توانم بگویم شرمنده ایم.شرمنده شما و همه شهیدان و اسیران و رهبران سبزمان.کاش بقیه اصلاح طلبان هم مثل شما بودند.عده ای که امروز با فراموش کردن این همه ظلم در این سه سال دوباره حرف از شرکت در انتخابات فرمایشی می زنند…خیلی حرف داریم اما به قول داریوش خیلی حرفها گفتنی نیست.آسمونشم بگیری این پرنده مردنی نیست…
به نظر من ابتدای قدرت اجتماعی از شناخت حقوق اجتماعی هر شهروند آغاز می شود
یعنی هر شهروند بداند که چه وقت و چگونه تا چه اندازه میتواند اعتراض کند
شاید به دلیل ندانستن این حقوق است که اکثرا مردم اعتراض نمی کنند حتی در موارد بی خطر و غیر سیاسی
آقای قدیانی باز هم در فکر مهار این قدرت ولی فقیه است. بازهم در پی اصلاح این نظام است. آقای قدیانی کمترین انتظاری که امروز مردم از شما و هر کس دارند برگزاری یک رفراندوم است تا ما ببینیم اصلا این مردم بعد از اینهمه جنایت و تجاوز و زندانی کردن و شکنجه و ترور و سرکوب باز هم خواهان این نظام ولو اصلاح شده هستند یا نیستند. برای رسیدن به صلحی پایدار در جامعه ما باید خواهان یک رفراندوم تمام عیار برقرار کنیم تا ببینیم مردم ایران کدام نظام را خواهانند. و این البته نمی شود مگر با وجود یک دولت موقت شش ماهه که در آن شخصیت های بیرون از این نظام آنرا اداره کرده و در رادیو و تلویزیون و مطبوعات هر کس تبلیغات خودش را بکند و بعد هم با نظارت سازمان ملل هر نظامی از صندوق رای بیرون آمد مورد قبول و احترام همه ی آن دیگرها باشد. در غیر این صورت ایران را باید فقط با کشتار و تجاوز هر بیشتر و بصورت تصاعدی بالارو کنترل کرد که در نهایت به خشونتی بینظیر در تاریخ در خواهد غلطید.
با احترام معلم تاریخ
بر غیرت و شرف مردم تهران درود می فرستم. و افتخار آفرینی ملت عزیزم در روز 25 خرداد1388 را هیچ گاه فراموش نخواهم کرد.
پیش به سوی رفراندوم!!
این بابا مثلا زندانی سیاسی هست که هز هفته یک نامه علیه نظام می نویسد بعد هم ادعا می کند فضا برای نقد نیست؟!!
اگاهی چشم اسفندیار خود کامان است ( میر حسین موسوی ) و تا این اگاهی ایجاد نشود نتیجه و محصول مجاهدتها ی مبارزان و مجاهدان باز هم به باد خواهد رفت اولین شرط اگاهی ارتباط با کسانی است که باید اگاهی یابند و در این رابطه بهترین وسیله تلویزیون است بستن و تعطیل کردن تلویزیون رسا خدمتی به دیکتاتو.ر تهران بود برادران خواهران اقایان خانمها همه با هم از مدعیان مبارزه با دیکتاتور بخواهیم رسا را زنده کنند کمکهی مالی باید در خدمت تلویزیون باشد یعنی سرمایه داران ایرانی قادر به ساپورت یک تلویزیون نیستندلا اقل در حال حاضر تا انجایی که امکان دارد تلویزیون رهای جدید با دیگر مبارزان ارتباط داشته باشد اقایان تلویزیون رها باید بدانید که بهترین برنامه ها برنامه هایی که پدران و مادران در ایران اجازه رویت ان را به فرزندان خود در خانه ها بدهند اقایان سعی کنند حریم فرهنگ مردم را رعایت کنند ارتباط با مردم شرط موفقیت شما است ایران احتیاج به اگاهی سیاسی دارد .
مردم ایران تصور دلار 2700 تومان را داشتند پس باید دانست که امکان وقوع امری غیر قابل تصور در این مملکت وجود دارد . در روزهایی که امریکائیان عراق را فتح کرده بودندو وابستگان القاعده و حرب بعث در عراق روزانه صدها و البه بعض روزها هزارها (روز وفات امام موسی الکاظم )از مردم عراق کشتار میکردند سوریها شادمان از این همه کشتار بودند و امکانات بسیار برای القاعده و همراهی با القاعده فراهم می نمودند و امروز ما ایرانیان با سکوت در مقابل کشتار سوریها توسط بشار و دیکتاتور ایران عملا در این کشتار شریکیم . این نظر من است و خداوند ان روز را نیاورد که ملت ایران ان ببیند که سوریها و عراقیها دیدند . شرکت در تظاهرات سکوت میتواند نوعی همراهی با مردم مظلوم سوریه و اعلام برائت از حکومت …. باشد
شما با کمک انگلیس اسراییل فرانسه تو فتنه 88 هیچ غلطی نتونستید بکنید حالا میگید اجتماع مگه شما پایگاه اجتماعی هم داری خنده
همه مصیبتهای مردم و کشور زیر سر رهبری است و بس .
برادر مير هادی، اولا توصيه ميکنم ادب را رعايت کنيد. استفاده از اصطلاحی چون “اين بابا …” در شان شما نيست. دقت کنيد که با وحود اينکه ملت مسبب تمام بدبختی هايشان در حال يا آينده را شخص رهبر ميدانند، از اين نوع اصطلاحات استفاده نميکنند و نبايد بکنند و آقای قديانی هم کمتر از آقای خامنه ای به ايشان نگفنه است. ثانيا، فضای اينترنتی که مردم (از جمله ظاهرا خود شما برادر محترم) فقط با استفاده با فيلتر شکن به آن دسترسی دارند، فضای باز سياسی نيست و خودتان هم اين موضوع را به خوبی ميدانيد.
توجه داشته باشيد که قوانين فيلترينگ فقط عادت دادن سيستماتيک اکثريت مردم ايران به عدم رعايت قانون است و اين مسئله در آينده مطمئنا به نفع ملت و مملکت نخواهد بود. اکثريت کسانی که در داخل کشور کار و زندگی ميکنند خواهان صلح و آزادی و اصلاح امور هستند. مهمترين مسئله ايران در حال حاضر مسئله صلح و آزادی است.
يا حسين، مير حسين
یکی از دوستان که ظاهراً مطلب بنده را تا انتها نخوانده اند به اشتباه تصور کرده اند که بنده از خامنه ای دفاع کرده ام. بنده با هرگونه حکومت فردی مخالفم ولو آن فرد شخص شخیص رسول خدا باشد. اگر من یا شما یا کسانی بسیار بهتر از من و شما هم جای خامنه ای بودیم فاسد و جنایتکار و مستبد می شدیم، این ماهیت قدرت مطلقه است که انسان را از انسانیت ساقط می کند. مسأله خامنه ای یا خمینی یا … نیست. به نظر من مساله اصل حکومت فردی است. سلطان، ولی فقیه یا … تفاوتی ندارد.
ايران امروز زير دستان تو
و دوران به كام توست
بدان و به ناحق خون آنان را مريز
امروز شاهی و فردا گدا خواهی شد
از ثروت و بخت و مردمت جدا خواهی شد
و روزی ديگر جان سپرده و فدا خواهی شد
گناهان بسياری مرتكب ميشوی
می دانم اگر سخنانم به گوش تو رسد
سر از تنم جدا خواهی كرد
و يا بسته و به رودخانهام خواهی انداخت
من حق گفتم تو بسيار گناه مي ورزی
تو با جان هايی كه ميستانی
تو آفتاب ایران را پژمراندی
خونها ريخته و سرزمين زيبايم را پر از خون كردی
سرهاي شهيدان را بر سر نيزهها نشاندی
بدان كه تخت و دولتت را از ياد خواهی برد
انتقام ملت سخت است و اقبالت بد
اي كه نانمان را به زهر آلودی
گمان مبر كه در امان خواهي ماند
تختت درخواهد شكست
و بيگمان به مرگ يا زندان خواهی رفت
و ظالمانه سيلي به صورتها زدی
و با چهل تازيانه بر كمرهای باريك كشيدی
و سيل را در چشمانمان دريا كردی
از پدر و مادر و برادرها جدايمان كردی
از دست و پاها و محاسن و گيسوانمان را كندی
و دهان و زبان و عقل و هوشمان را از ما گرفتی
و اين جهان زندانی ساختی برايمان
جدايمان كردی و يارهامان گريان ماندند
فرياد و زاری مان را با ضرب تازيانه ها به گوش فلك رساندی
مردهامان را بر دارهای برافراشته آويختی
و بدان كه جلّادان را از رو بردی
فراغي درد می سرايد و از درد سوزان است
و تو ای خونخوار، همچنان خون نوشان
اگر چه زنده ام اما بسان مردگان
اگر توانستی سروده مرا نيز به قتل برسان
برگرفته از سروده مختومقلی