سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » میرحسین از آموزه‌های مدرسه جبهه و جنگ می‌گوید...
» به یاد رزمندگان دیروز و اسیران امروز

میرحسین از آموزه‌های مدرسه جبهه و جنگ می‌گوید

چکیده :آمده بود تا صدای خاموش مردمی باشد که بازی سیاست و اقتصاد توان از آنان بریده بود؛ تا بپرسد "چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند"؟ و بگوید: "میراث انقلاب ما پرورش روح‌های بزرگ و اخلاص‌های مثال‌زدنی بود... با ایران امروز مقایسه کنیم؛ جامعه‌ای سودازده که در آن تحجر دولت‌سازی می‌کند؛ جامعه‌ای تقلب‌زده، دروغ‌زده" و آمده بود تا بار دیگر الگوی موفق سال های جنگ و جبهه را زنده کند و بگوید با مردم است که می توان دستاوردهای یک نظام و انقلاب را زنده نگه داشت و اگر این مردم "خسته" شوند و یا به "خانه هایشان" باز گردند، همه چیز از بین می رود....


معنویت گمشده دفاع مقدس در حاکمیت سودازده متحجر

کلمه- گروه سیاسی: باز سالگرد حماسه هشت سال دفاع مقدس است. حماسه هشت سال سلحشوری. حماسه فتح و ایستادگی. حماسه کربلا و عاشورا که این بار در خاک ایران زمین تجربه شد. سالگرد جنگ که می شود این روزها کمتر صدایی از رزمندگان می شنوی، همان ها که برای بیرون کردن “غول” از همه چیز گذشته و راهی دیاری نورانی شده بودند.

هلهله ها می کنند و به نام رزمنده و به کام آنان که از جبهه هیچ نشانی ندارند، جشن ها بر پا می کنند. پیشانی بندها و چفیه هایی که تنها یادگار رزمندگان از آن سالهای مقاومت بود را هم تاب نیاورده اند. این روزها اما در سالگرد این حماسه که می شود، همه صف آرایی می کنند با چفیه هایی به گردن آویخته اند برای رزمندگان صف آرایی کنند. چفیه هایی که بویی از جبهه و رزم ندارد و بوی ریا می دهد و نفاق.

صدها هزار رزمنده، دردسر شده اند برای همه. حاتمی کیا راست گفته بود ”بوی الرحمن” شان باید بیاید در “دهه ثبات”؛ نکند آرامش کسی بر هم بخورد. همه سرگرم شده بودند و برخی هم معامله کرده بودند، آن یکی هم شاید آنقدر حفظ “نظام” مشغله برایش آورده که یادش رفته چه کسی حافظ واقعی این “نظام” است.

آنهایی که جنگ و جبهه “زلالشان” کرده بود، در خلوت خود ماندند. آنقدر ماندند که همه یادشان رفته بود اینها هم بخشی از این کشورند و حق حیات دارند.

در این سالهای بی نشانی که همه یادگارهای انقلابی بزرگ و حماسه ای بزرگتر به نسیان رفته بود، یکی از همان رزمندگان باز آمد و “افسانه رشادت ها” را از لابلای کتابهای تاریخ بیرون کشید.

یکی از همان کسانی که سراغ از رزمندگان داشت، از خلوت خود بیرون زد و پرچم سبز انقلاب و جبهه را باز در دست گرفت. هم صدایش آشنا بود و هم مرامش. رزمندگان مثل همان حماسه فتح خرمشهر دورش حلقه زدند، ستاد رزمندگان و جانبازانش شد یکی از فعال ترین ستاد انتخاباتی اش.

آمده بود که یادمان بیاورد که “حتی آنگاه که اختلاف نظرها بالا گرفت، در برابر دشمن متجاوز همدل شدند و از آب و خاک اجدادی‌شان دفاع کردند.”

آمده بود که بگوید “انقلاب ما معنویتی بود که در دوران دفاع مقدس جامعه را فرا گرفت. میراث انقلاب ما پرورش روح‌های بزرگ و اخلاص‌های مثال‌زدنی بود. انقلاب ما نشان داد می‌تواند نورانیتی را که جامعه تشنه آن است تأمین کند. آخر یک بار هم که شده میراثی را که از امام خود تحویل گرفتیم با ایران امروز مقایسه کنیم؛ جامعه‌ای سودازده که در آن تحجر دولت‌سازی می‌کند؛ جامعه‌ای تقلب‌زده، دروغ‌زده.”

آمده بود تا صدای خاموش مردمی باشد که بازی سیاست و اقتصاد توان از آنان بریده بود. آمده بود بپرسد “چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند.”

آمده بود تا بار دیگر الگوی موفق سال های جنگ و جبهه را زنده کند و بگوید با مردم است که می توان دستاوردهای یک نظام و انقلاب را زنده نگه داشت و اگر این مردم “خسته” شوند و یا به “خانه هایشان” باز گردند، همه چیز از بین می رود.

آمده بود تا درس های مدرسه عشق و شهادت را برایمان بازگوید و از شاگردان آن کلاس ها بگوید که ” آن سال‌ها دو گروه در جبهه‌های جنگ حاضر می‌شدند؛ گروه نخست ایام جنگ را مبارزه کردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی کردن رسیده است؛ وقت آن که پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم که برای معنویتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌ آنجا بهره‌مند شوند.”

او می داند که این درک این حرف ها شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکرده‌اند آسان نباشد، اما واقعیت دارد.

میرحسین که خود تجربه زیستن با آن از جان گذشتگان را دارد، در توصیفشان می گوید: ” آنها، نامدارترین قهرمانان ما بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. آنها سال‌های جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمی‌توانستیم هشت سال با دستان خالی بایستیم.”

میرحسین سربلند بود که می دید ستاد جانبازان و ایثارگرانش اینچنین فعال است، چون می دانست که آنان “به امید تجدید نورانیت ایام امام گرد هم ‌جمع شده‌اند” برای او دوران جنگ و جبهه “مباهات” بود و باور داشت که تجربه جنگ، فصل مشترک همه ملت ماست و همه به آن مفتخرند. جایی که همه ایرانیان با هم پیوند خوردند و خودی و ناخودی، نژاد و مذهب و قومیت رنگ باخت. همه یک تن شدند در برابر دشمن مشترکی که سرای آنان را نشانه رفته بود.

او آمده بود همه این برگ های فراموش شده را باز یادمان بیاورد که “همه‌جای ایران، میدان حماسه بود، جبهه و پشت جبهه، کارخانه و مزرعه، مدرسه و دانشگاه، خانه و اداره، همه و همه صحنه‌ی تلاش و جهاد برای پاسداشت از این سرزمین شد.”

او پاسخ خیلی از پرسشها را داد برای آنان که دنیایشان تنگ شده با این یادگاران جبهه و جنگ. اوگفت که در همه آن زمانی که بمباران بود و موشکباران، وقتی مردم هر چه داشتند در طبق اخلاص راهی جبهه می کردند باز “این مردم بودند که به دولتمردان وعده آرامش می دادند و همه کشور همین طور بود. نه جنگ، نه کمبودها و نه درآمد شش میلیاردی نفت احساس امنیت را از مردم نمی گرفت .”

میرحسین که خود از جنس این مردم بود می دانست که “امنیت” این ملت را این جوانان و رزمندگان نمی گیرند.

اما این جوانان دیروز غریبگان امروزند. فیض الله عرب سرخی، محمد دلاوری، محمد توانا، ابوالفضل قدیانی، محمدرضا رجبی، بهزاد عرب گل، عیسی سحرخیز، محمدرضا مقیسه، سیدعلیرضا بهشتی شیرازی و دهها رزمنده دیگر که همه جرم مشترک دارند، دفاع از ارزش های انقلاب و آرمان های دفاع مقدس، اما متهم شده اند به اقدام علیه امنیت “ملتی” که خودشان بیشترین نقش را داشته اند در برقراری ”امنیتش”. اجتماع و تبانی علیه “نظامی” که برای پرپایی اش از جان گذشته اند.

آنها بیگانه اند برای حاکمیتی که می خواهد جهان را ”مدیریت” کند. زیادی “زلا لند”. نورانیت شان چشم های پر شده از آز و طمع را می زند. اهل معامله نیستند و بر سر آرمان هایش هرگز معامله نمی کنند. برای همین است که با پلشتی ها کنار نمی آیند که زلال بمانند.

میرحسین می دانست که ”امنیت” آنان که برای دنیایشان دین فروشی می کنند در خطر است که جوانان دیروز را به حبس برده اند. برای همین بود که او هم باید به حبس و حصر می رفت تا باز در جمع رزمندگان باشد.

میر حسین را تاب نمی آورند چون آمده بود وصیت پیر جماران را به یادمان بیاورد وصیتی که خیلی زود از یادها رفته بود ” وصیت من به فرزندانم این است که مبادا اجازه دهید دشمن درقلب و فکر شما رخنه کند؛ مبادا که فراموش شود عظمت و بزرگی و صداقت جوانانی که با خلوص نیت جان برکف، مدافع اسلام و هویت و کشور هستند. که اگرچنین شود پناه بر خدا…


23 پاسخ به “میرحسین از آموزه‌های مدرسه جبهه و جنگ می‌گوید”

  1. ناشناس گفت:

    پناه بر خدا,,,

  2. ناشناس گفت:

    دفاع مقدس امرز اجتناب از جنگ صلح است!

  3. غلامرضا گفت:

    از حقایقی که نوشته اید خوشم اومد….

  4. ناشناس گفت:

    دلم گرفته است! برای همه چیز دلم گرفته است! انگار یک انقلاب روی شانه هایم سنگینی می کند!!!

  5. ناشناس گفت:

    دورود به رزمندگان دورود بر میرحسین موسوی

  6. Banooye Sabz گفت:

    آماده بود و باز هم خواهد آمد اگر ما در کنارش بمانیم و از حق خود دفاع کنیم … انتخابات رئیس جمهوری بدون حضور میر حسین موسوی بی‌ معنیست …یا حسین … میر حسین

  7. ناشناس گفت:

    سن مان به خاطرات جنگ قد نمی دهد ولی همواره سوالی ذهنم را درگیر میکند! جنگیدن با دشمن بیگانه سخت تر است یا مقابله با آشنای خائن! از این رو فکر میکنم خوشا بر حال آنانکه جنگ با دشمن بیگانه را تجربه کردند و بدا بر حال نسل ما که همواره زیر چکمه های استبداد داخلی لگدمال شدیم.

  8. سجاد گفت:

    خو شا به حاله انان که در ان دوران عاشقی پر کشیدند و به معبود خود رسیدند تا این روزها ببیند

  9. ناشناس گفت:

    خخ خوشا به حال شهدا نیستند تا این روزها ببیند چه به روز ایرانشان امده

  10. محمد گفت:

    عجب شیطونی این میر حسین !هم اسمش رد گم کنه هم حرفهاش! البته برا کسانی که نمیشناسنش

  11. طیب گفت:

    ياد باد آن روزگاران
    خدايا از تو مي خواهم كه تا آخر امسال رئيس جمهور محبوبمان ميرحسين موسوي را از حصر رها كني، و در ميان مردم و سبز انديشان جنبش سبز آوري
    آمين يا رب عالميان

  12. هر ایرانی، یک رسانه سبز گفت:

    درود بر میرحسین و درود بر شهیدان انقلاب. درود بر آنانی که جان فدا کردند، نه برای نان، لباس ویژه بپوشند و جان نثاری کنند!

  13. حسین گفت:

    همی‌ که صحبت از آن سالها میاد نفسم یواش می‌شه! من هیچ نقشی‌ نداشتم ولی‌ هیچ موقع ننگ نداشتم چون میدونستم که تعصب ایرانی‌ دشمن دون را ساقط خواهد کرد! الان هم جز تاسف و انزجار از رویداد‌ها … یک روز خواهد امدکه باز به شجاعت و دلیری هر ایرانی‌ افتخار کنم. لعنت بر وطن فروش…

  14. ناشناس گفت:

    خامنه ای صداقت و پاکی جوانان را نشانه گرفت . او قلب دینداری و توحید را مجروح ساخت و حاصل و دستاورد مردم سرزمین را به تاراج برد که دامن های پاک و سینه های سوخته به جان پروریده بودند. خامنه ای هرچه هست ، دشمن ترین عنصری است که تارخ این سرزمین به خود دیده است.کاش جوانان ما بدانند این ….. مامریت دارد دین حنیف را ریشه کن کند. پس راه مقابله با او این است که آنان بر دینداری حقیقی از نوع آنی که منتظری و خاتمی و بازرگان و سحابی و هاله و رهنورد و موسوی منادی آن بوده و می باشند، بیفزایند.

  15. میرهادی موسوی گفت:

    شهدا ناظر اعمال ما هستن و دست بر دست دادن سبزها با صهیونیست و استکبار را می بینند
    شهدا روز قدس را دیدند
    شهدا عاشورا را دیدند
    شهدا توهین به حضرت اقا را دیدن

  16. ناشناس گفت:

    اقای میرهادی هنوز از رو نرفتی شما چطور میخوای جواب خون شهدا رو بدی وقتی نمیتونی فقط به یک حرف اقا که گفته استفاده از فیلتر شکن حرام است گوش بدی مرد حسابی شما به حرف خودتون اعتقاد ندارین فقط اراجیف صدا وسیما را بلغور میکنین هیچ کس نیست که ندونه تو عاشورا 88 دست اقاتون به خون چند بیگناه الوده شد جواب خون شهدا رو اول اقاتون بعد شما دنباله روهاش باید بدین .به امید ازادی زندانیان سیاسی درود بر موسوی

  17. ناشناس گفت:

    دل تنگ روز های خوش میهنی هستیم که برای برپایی اش صد ها هزار شهید داده ایم.

  18. ناشناس گفت:

    روکه نیست سنگ پای قزوینه میرهادی برو خجالت بکش اگه همونایی که اون روز رفتند شهید شدند اگه الان زنده بودند حالا وضع ما اینطور نبود اونا مرد بودند حرفشون یک کلام بود اونایی هم که اون روز پایتخت بهم ریختند رفقای شما بودند اشوب درست کردند که حسابی بهره برداری کنند وبعدم بندازند گردن سبزهای در به در

  19. بهروز روزبه گفت:

    میرحسین میزان انسانیت و مردانگی شده است. آنان که بر او تیر انداختند اینک پرده برافتاده تا یک ملت نظاره گر دزدیها و مفاسدشان باشند. سرداری که از سردمداران کودتا بود و الان سیاستمداری می کند در همان اوان کودتا به طور خصوصی اذعان کرد که به دلیل بدهی 630 میلیون تومانی به بانک در کودتا شرکت داشته تا میرحسین نیاید و برجهایی که در شهرک محلاتی ساخته را نستاند. مفسدین برای حفظ موجودیت ننگین خود بر گرد طاغوت حلقه زده اند. خواهید دید که با شلیک گلوله ای به سوراخهای خودشان خواهند خزید و یک ملت را در آتشی که افروخته اند تنها خواهند گذاشت. به قول ضرب المثل معروف: زمانی که کشتی در حال غرق شدن است ، موشها زودتر از سرنشینان، خود را به آب خواهند زد. خفاشها را طاقت آفتاب نیست و اینان را طاقت نور معرفت میرحسین. خدایا میر ما را رها ساز تا ملتی را رها سازد.

  20. ناشناس گفت:

    یاحسین میر حسین

  21. daniel گفت:

    vi are green

  22. جواد رهجو گفت:

    تو باز خواهی گشت میر ما ،ای سید رهجو … ما منتظرت هستیم .

  23. ارش گفت:

    چونچون میدید که جامعه دروغ زده و تقلب زده است. حضور این مرد شریف رو تو قدرت تحمل نکرد. تا اینکه بفهمه اون کسی رو که برای رسیدن به اهدافش با کودتا رئیس جمه.ر کرد. حالا داره خودشو نابود میکنه. اینا همه کار خداست. خدا میر حسین رو عزیز کرد و به کوری چشم حاکمیت عزیز تر هم میکنه