ناصر هادیان: ضرورت تغییر در ترکیب تیم مذاکرهکننده هستهای
چکیده :من احتمال وقوع جنگ را بسیار کم میدانم و جنگ با ایران را یک تصادف میدانم تا یک جنگ طراحی شده، یعنی آمریکا تا قبل از انتخابات در وضعیتی نمی بینم که بخواهد با ایران وارد جنگ شود اما ممکن است اتفاق غیرمنتظره ای رخ دهد، یک کشتی مورد حمله قرار گیرد یا یک سوی برداشتی صورت گیرد یا یک اشتباه محاسباتی ممکن است به یک وضعیت واکنشی تبدیل شود. ...
ده سال و بلکه بیشتر میشود که پرونده هستهای ایران در دنیا خبرساز است، گاه با تحریمها، گاه با دستاوردهای هستهای ایران، گاه با بازرسیها و گاه با قطعنامهها، مذاکراتی هر از گاهی برگزار میشود. عدهای به دنبال «اعتمادسازی»، عدهای به دنبال «در غلطان» و عدهای به دنبال «عزت ایران». اما همچنان حرف و حدیثها بر سر مسئله هستهای ایران باقی است و گویا قرار نیست که حالا حالاها این پرونده فرجام مشخصی داشته باشد.
در این باره، بهروز شجاعی خبرنگار مهرنامه با دکتر ناصر هادیان استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، که پیشتر استاد مدعو دانشگاه کلمبیا، همان دانشگاهی که در سفر احمدینژاد به آمریکا خبرساز شد بود، درباره پرونده هستهای ایران، فرجام مذاکرات و البته «توانایی قانونمند هستهای» به گفت و گو نشسته است.
دکتر هادیان که چند سالی است از تونایی قانونمند هستهای در محافل آکادمیک سخن میگوید در این گفت و گو به تشریح زوایای مختلف این توانایی و ابزار دستیابی به آن میپردازد، تیم هستهای جلیلی را فاقد توانایی لازم میداند و بر ترمیم آن تاکید میکند و در عین حال راه حل به فرجام رسیدن مذاکرات هستهای ایران به کشورهای پنج به علاوه یک را در بالا بردن ریسک بازی آمریکا با پرونده هستهای ایران میداند و بس!
– شما در سال های اخیر در محافل آکادمیک و سخنرانی ها به موضوع «توانایی قانونمند» هسته ای اشاره کرده اید، این توانایی شامل اجزا و ویژگیهایی است؟
در برنامه هسته ای توانمندیهای چهارگانهای وجود دارد که شامل «بهره مندی صلح آمیز» با مصارف انرژی، پزشکی و علمی، «توانایی قانونمند»، «توانایی کامل» هستهای و «دستیابی به سلاح هستهای» است. کشورها بر اساس موقعیت ژئوپلتیک، محیط امنیتی، تهدیدها، توان ملی، جایگاه قدرت، سطح توسعه و رشد اقتصادی و سیاسی و همچنین تجربهها و باورهای ایدوئولوژیک خود، دست به انتخاب یکی از گزینهای میزنند.
در این تقسیم بندی «توانایی» کامل هستهای به سه بخش مجزا قابل تقسیم است:الف- اشراف بر و تحصیل دانش و فناوری کل مراحل غنیسازی اورانیوم، ب- توانایی در سیستم حمل (موشکها)، ج- توانایی در ساخت کلاهک هستهای
طبق قرائت متعارف بین المللی، دو بخش نخست در حیطه اقدامات قانونی و بخش سوم در حوزه فعالیتهای غیرقانونی قرار میگیرد. بدین ترتیب «توانایی کامل» سلاح هستهای هر سه مورد فوق را در بر میگیرد، حال آنکه «توانایی قانونمند» سلاح هستهای صرفا دو مورد اول را که مجاز است شامل میشود و وارد حوزه غیرمجاز و غیرقانونی که همان ساخت کلاهک هستهای است، نمیشود.
– کدام کشورها در دنیا از توانایی قانونمندی که شما از آن یاد میکنید برخوردار هستند؟
بسیاری از کشورها برنامه هستهای خود را با هدف بهرهمندی از کاربرد انرژی پیش بردهاند. برخی چون ژاپن و آلمان دارای «توانایی قانونمند» هستند و به دنبال ساخت کلاهک هسته ای نیستند و تعدادی دیگر همچون آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید و اوکراین دارای «توانایی کامل» هستند. همچنین پنج کشور فرانسه، چین، روسیه، انگلیس و آمریکا اجازه دارند تا تحت پیمان عدم اشاعه از سلاح هستهای برخوردار باشند.
– در داخل کشورمان افرادی مدافع دستیابی ایران به سلاح هستهای هستند، به نظر شما استدلال این افراد چیست و آیا این خواسته آنها فرجامی خواهد داشت؟
یکی از مهمترین ویژگی های امنیتی ایران موضوع «تنهایی استراتژیک» است که آقای دکتر محی الدین مصباحی استاد دانشگاه بین المللی فلوریدا آن را طرح نموده است. این تنهایی در طی جنگ هشت ساله با عراق نمود زیادی داشت. این امر ذهنیتی را در ایران به وجود آورد که نمیتوان به نهادها و اتحادیههای بین المللی اعتماد داشت و برای حفاظت و دفاع از کشور باید بر منابع داخلی، مادی و معنوی اتکا کرد. اگر چه هزینههای این خود اتکایی بسیار زیاده بوده، ولی حس اعتماد، افتخار ملی، توانایی برای حل بحرانها و توسعه داخلی منابعی را ایجاد کرده که در منطقه کمنظیر است. این ترکیب تنهایی، استقلال و خوداتکایی تاکیدی است بر نگرش محتاطانه ایران در مقابله با درگیریهای منطقهای و همچنین مسائل بین المللی؛ از این رو برخی با چنین زمینهای و همچنین با استناد به محیط ناامن پیرامون ایران و ضرورت خوداتکایی امنیتی، بحث نیاز به تسلیحات هستهای را عنوان میکنند.
واقعیت این است که تحقق اهداف امنیتی ایران، لزوما از طریق برخورداری از تسلیحات هستهای متصور نیست و بعضا در مواردی منجر به نقض اهداف خواهد شد. اساسا جنس تهدیدات پیرامونی ایران غالبا از نوعی است که بدون برخورداری از تسلیحات هستهای قابل کنترل و مرتفع شدن است. هرچند این امر موید بینیازی از دستیابی به دانش، فناوری و «توانایی» تسلیحات هستهای نیست اما دست کم توجیه ضرورت دستیابی به تسلیحات هستهای به دلیل مشکلات امنیتی را مورد تردید قرار میدهد.
پیگیری برنامه هستهای با هدف دستیابی به سلاح هستهای؛ تعارضهای امنیتی متعددی برای ایران به همراه دارد. دیدگاههای متفاوتی در داخل ایران نسبت به برنامه هستهای وجود دارد که می توان آنها را به سه گروه عمده تقسیم کرد: حامیان دستیابی به انرژی هستهای، حامیان توانایی تسلیحاتی هستهای و حامیان دستیابی به تسلیحات هستهای. که در ایران آخرین گروه، حامیان کمی دارد و اکثر ایرانیها از جمله نخبگان و مقامات دولتی از دیدگاه اول و دوم حمایت میکنند.در کنار دیدگاههای متفاوت موجود، دستیابی به سلاح هستهای در سطوح تصمیمگیری نظام فاقد توجیههای لازم و کافی است.
– مبنای این عدم علاقمندی مسئولان تصمیمگیر نظام به دستیابی سلاح هستهای را شما چگونه ارزیابی می کنید؟
دلایل و عوامل متعددی در توضیح عدم خواست و تلاش ایران برای برخورداری از سلاح هستهای وجود دارد که به صورت تیتر وار در 14 مورد شامل: خطر بروز مسابقه تسلیحاتی، از دست دادن برتری متعارف، آسیب پذیری از ناحیه فقدان ساختاری و شبکه ارتباطی پیشرفته دفاع هستهای، ظهور تروریسم هستهای، نهادینه کردن حضور آمریکا در منطقه، خطر غلبه دیدگاه ابتکار دفاع استراتژیک، آسیب پذیری از ناحیه هزینههای تولید و نگهداری تسلیحات هستهای، آسیب رسانی به روابط ایران با برخی بازیگران منطقهای و بین المللی، آسیب پذیری از ناحیه تحمیل هزینههای سیاسی-اجتماعی و بین المللی، داشتن تجربیاتی چون استفاده عراق از سلاحهای نامتعارف و شیمیایی و آسیب رسیدن به شهروندان ایرانی، مخالفتهای داخلی، منع شرعی دستیابی به تسلیحات هستهای، خواست و تعهد ایران نسبت به عدم اشاعه تسلیحات و سلب فرصتها و امتیازات بین المللی میتوان خلاصه کرد.
از یاد نبریم که جمهوری اسلامی ایران در برنامه هستهای خود اهدافی را دنبال میکند که تامین آنها ضرورتا از طریق دستیابی به سلاح هسته ای تامین نمیشود و چه بسا تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای نیل به اهداف را دشوارتر و حوزههای آسیب پذیری کشور را افزایش میدهد. از این رو آنچه می تواند ضمن تحصیل منافع و اهداف تعیین شده جایگزین گزینه دستیابی به سلاح هستهای شودة تلاش برای کسب «توانایی قانونمند» هستهای است.
– باز میگردیم به «توانایی قانونمند» هستهای، این توانایی چه برتریهایی نسبت به توانایی کامل هستهای دارد؟
توانایی قانومند هستهای گرچه نسبت به توانایی کامل هسته ای از بازدارندگی کمتری برخوردار است اما در داخل موجب افزایش غرور و عزت ملی و در خارج موجب افزایش قدرت نرم به ویژه نزد نخبگان دنیا و مراکز قدرت خواهد شد، همچنین به توسعه بیشتر کشور کمک کرده و موجب ارتقای جایگاه ایران در عرصه بین الملل و امکان دهی بیشتر برای ایفای نقش بازیگر فعال و مسئول منطقهای و افزایش قدرت جهان اسلام با هزینه کمتر خواهد بود.
علاوه بر این، کسب توانایی قانونمند پیامدهای مثبت دیگری چون ارائه چهره دولت قانونمند و مسئول، خروج از نگرش سیاه و سفید به برنامه هستهای ایران، کاهش خطر مسابقه تسلیحاتی و تسری تواناییهای علمی مدیریت ساختارهای پیچیده به سایر حوزهها را به همراه دارد.
– آقای دکتر، کمی از مباحث آکادمیک و تئوریک فاصله بگیریم و با توجه به شرایط کنونی کشور در داخل و در سطح بینالملل راجع به مسئله هستهای ایران صحبت کنیم، با توجه به شرایطی که ایران در آن به سر میبرد یعنی به فرجام نرسیدن مذاکرات اخیر هستهای، تحریمها و فشارهای بین المللی آیا شما همچنان معتقد هستید که ایران با تکیه بر روی توانایی قانونمند هستهای هم به ساحل آرامش برسد و هم به خواستههای هستهای، امنیتی و بین المللی خود دست یابد؟
به نظر من تنها راه حل همین است، یعنی این راه هم منافع ملی ما را تامین میکند، هم برای سیاست خارجی ما خوب است و هم در مجموع غرب به آن رضایت خواهد داد.
اگر از اسباب و طرق لازم برای تحقق توانایی قانونمند هستهای استفاده کنیم در پنج به علاوه یک و جامعه جهانی در مورد مسئله هستهای ایران شکاف ایجاد خواهد شد که در نهایت به سود کشور ما تمام می شود، چرا که دنیا میبیند ما به دنبال توانایی قانومند هستیم و حتی حاضریم پروتکل الحاقی را هم تصویب کنیم، دراین صورت پذیرش حداکثری و البته نه مطلق در دنیا درباره کسب توانایی از سوی دیگران حاصل خواهد شد.
در این راه ما باید بحثها را به سمت سیستمهای راستی آزمایی ببریم و بحث ما با غرب بیشتر بر سر این موضوع باشد، البته این راستی آزمایی هم نباید به صورت داوطلبانه باشد، بلکه باید در قالب یک توافق و معامله صورت گیرد.
پس توانایی قانونمند ما را با هزینه بسیار کم به اهدافمان میرساند و غرب به این توانایی ما تن در خواهد داد به جز اسرائیل و آمریکا که ممکن است مواضع خیلی تند داشته باشند. البته خواستهها و پیشنهادات ما در این راه باید از طرق خاصی به کشورهای مؤثر ابلاغ شود، به طور مثال از طریق دیپلماسی خط 2 ، افراد معتبر میتوانند خواستهها و پیشنهادات ما را به آنها منتقل کند.
– به نظر شما تیم فعلی مذاکره کننده هستهای کشورمان با هدایت آقای جلیلی خواهند توانست هم به دنبال اقناع جامعه بین الملل درباره توانایی قانونمند هستهای ایران باشند و هم از ظرفیتها و امکاناتی چون دپیلماسی خط 2 که شما اشاره کردید استفاده کند؟
خیر، برای رسیدن به این اهداف به نظر بنده باید تیم هستهای کشورمان بازسازی شود و افرادی که وجهه بینالمللی دارند در این تیم گنجانده شوند، کسانی که هم به بحث هستهای اشراف دارند و هم مباحث امنیت بین الملل، امنیت منطقه و امنیت ملی را میفهمند و هم مباحث حقوقی این ماجرا را میدانند.تاکید میکنم که این تیم باید ترمیم شود چرا که این تیم در این قسمتها ضعف دارد، شناخت بین المللی چندان مناسبی ندارد و حتی اگر شناخت هم داشته باشد دنیا اینها را به عنوان آدمهای آماتور میشناسد، آدمهایی که شناخت چندانی به مسائل ندارند و خیلی در محافل بینالمللی شناخته شده نیستند و تواناییها و ظرفیتهای لازم را برای مذاکره در این سطح ندارند.
– پس بخشی از ناکامیهای ما در مسئله هستهای به همین تیم باز میگردد؟
صد در صد، مذاکره کردن کسانی مانند آقای ظریف با تیم جدید بسیار متفاوت است، کسانی مانند آقای ظریف زبان و فرهنگ آنها را می دانند، نقاط قوت و ضعف آنها را میدانند و می توانند از یک موضع بسیار معتبر با اینها صحبت کنند. به طور خلاصه، تیم مذاکره کننده خط یک ما نیاز به ترمیم و ورود افرادی با شناخت و مهارتهای بینالمللی بیشتر دارد. اما این کافی نیست. از یاد نبریم که ایران برای رسیدن به اهدافش باید از دیپلماسی خط 2 به صورت ماهرانه و زیرکانهای استفاده کند، پس تنها ترمیم تیم مذاکره کننده هستهای کفایت نمیکند.
– ابزارهای دیگر ما چه میتواند باشد؟
در این زمینه، سیاست خارجی ما در قبال مسایل منطقهای و بینالمللی بسیار مهم است، شناخته شدن ما به عنوان یک دولت متعهد و مسئول موضوع مهمی است که الزامات خاص خود را دارد. من در مقالهای به طور مفصل این الزامات را و مباحث بخش اول را توضیح دادهام.*
– شرایط داخلی کشور چه تاثیری بر موفقیت ما در این راه دارد؟ اینکه ما در عرصه بین المللی به عنوان کشوری که در داخلش مردم متحد هستند و نظامی دموکراتیک بر آنها حاکم است.
حتما موثر خواهد بود، اگر در اینجا ما انتخاباتی داشته باشیم که تلقی دنیا یک تلقی مثبت باشد، ردصلاحیتهای گسترده نداشته باشیم و یک اطمینانی را به جامعه خودمان و جامعه جهانی بدهیم که انتخابات در فضایی نسبتا آزاد، منصفانه و سالم برگزار میشود قطعا تاثیرات بسیار مهمی دارد. اما اینکه فکر کنیم با دموکراسی در داخل مسئله هستهای ایران حل میشود خیالی خام است.
– شما اشاره کردید به بحث راستی آزمایی، زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی پذیرش پروتکل الحاقی و بعد هم تعلیق داوطلبانه فعالیتهای هستهای برای اعتمادسازی صورت گرفت، اما به نظر میرسد این سیاست هم چندان پاسخ نداد و پرونده هستهای ایران همچنان مفتوح باقی مانده تا امروز.
در راستی آزمایی منظورم این است که بتوانند 24 ساعته فعالیتهای هستهای را مانیتور کنند و بتوانند بازدیدهای سرزده داشته باشند، اینها ایجاد اطمینان میکند و به طور کلی پروتکل الحاقی را تصویب نماییم. برخی سئوالهایی که در زمینه پرونده هستهای ایران مطرح است از طریق دیپلماسی خط 2 راحتتر میتوان پاسخ داد و به راهحل های وسطی رسید که هر دو طرف قبول داشته باشند. اما در خط یک بسیار پرهزینه است و فرقی ندارد که آقای خاتمی باشد یا آقای احمدی نژاد چون در دیپلماسی خط یک انعطاف ناپذیری وجود دارد، در دیپلماسی خط دو میتوانیم اینها را قانع کنیم که دست از سر سئوال بردارند اما در دیپلماسی خط یک این امکان وجود ندارد.
– آقای دکتر! اینکه کشورهای غربی هرازگاهی درباره سایت پارچین خبرسازی میکنند و اصرار به بازدید از آن دارند آیا جزو پروتکل الحاقی است و آیا ما باید اساسا به آنها اجازه بازدید از تاسیسات نظامی خود را بدهیم؟
جزو پروتکل الحاقی نیست، اما ما می توانیم در راستای اعتمادسازی این کار را انجام بدهیم، کمااینکه قبلا هم این کار را انجام دادهایم. در شرایط جدید، ما موضوع اجازه بازدید از پارچین را میتوانستیم در دو قالب بده و بستان با طرف مقابل و یا در قالب یک ابتکار یک جانبه بینالمللی به منظور اعتمادسازی و تأثیرگزاری بر افکار عمومی جهانی مطرح کنیم که ما راه حل اول را انتخاب کردیم. البته متأسفانه اشتباهی که در این زمینه صورت گرفت این بود که همزمان با موافقت اصولی ایران با آژانس برای بازدید از پارچین آنها تقریبا مطمئن شدند که در سایت پارچین خبری نیست. چرا که اگر چنین بود ایران با این بازدید موافقت نمیکرد. به همین دلیل این موضوع عملاً برای ایران از حیز انتفاع خارج شد. در صورتیکه ما میتوانستیم با اقدام یکجانبه به افکار عمومی جهانی نشان دهیم که بسیاری از اتهامها و سوءظنها که با جزئیات فراوان علیه ما مطرح میشود، عاری از حقیقت است. بهرحال موضوع بازدید از پارچین با توجه سرمایهگذاری تبلیغاتی سنگینی که غرب بر سر این موضوع انجام داده بود، فرصت مناسبی بود که میتوانست برای نمایش بی اساس بودن اتهامهای غرب علیه ایران مورد بهرهبرداری قرار گیرد که متأسفانه چنین نشد.
– شما اشاره کردید که اگر توانایی قانونمند هستهای را پیگیری کنیم باعث ایجاد شکاف بین کشورهای غربی هم میشود این شکاف را کمی توضیح میدهید که چرا و بر سر چه مسئلهای ایجاد میشود؟
فعالیت در چارچوب دستیابی به توانایی قانونمند هستهای باتوجه به اینکه بر مبنای NPT صورت میگیرد، برای بسیاری از کشورها قابل قبول است، روسها، چینیها و حتی اروپاییها ممکن است بگویند که چنین فعالیتهایی منع قانونی ندارد و با قرائت متعارف NPT سازگار است. البته اسرائیلیها که صریحا میگویند ایران نباید هیچ نوع توانایی هستهای حتی توانایی قانونمند هستهای را داشته باشد مخالفت خواهند کرد و آمریکا هم کمی در این زمینه مردد هست و خواهد شد. آمریکا الان در آستانه انتخابات ریاست جمهوری است و طبیعتا کاندیداها باید در مورد مسئله هستهای ایران موضعگیری کنند، اما میبینیم که در تبلیغات انتخاباتی هم این را مطرح نمیکنند که خط قرمز ما توانایی قانونمند ایران است، در حالی که اسرائیل صریحا میگوید خط قرمز ما توانایی است. در این زمینه حتی بین اسرائیل و آمریکا اختلاف وجود دارد. بنابراین اگر ما برویم روی همین نقطه بایستیم و تمام حوزه مسائل هسته ای ، دیپلماسی و .. را حول این موضوع سامان بدهیم به نظر من موفق میشویم. باید از همه ابزارها و از دیپلماسیهای خط یک و دو و همچنین از دوستانی که در عرصه بین الملل داریم استفاده کنیم. این تلاشها در مجموع این امکان را به ما میدهد اختلاف و شکاف بین کشورهای غربی را بیشتر و عمیق تر کنیم که این به نفع ماست.
– طی یک دهه اخیر افراد مختلفی به عنوان دبیر شورایعالی امنیت ملی مسئولیت پیشبرد مذاکرات هستهای ایران با قدرتهای غربی را بر عهدهداشتهاند، ارزیابی شما از این دورههای مختلف چیست؟
برای پاسخ به این پرسش نمیتوانیم فارغ از شرایط زمانی که هر کدام از این آقایان مسئولیت را بر عهده داشتند به قضاوت بنشینیم. در دورهای که ما قبول کردیم پروتکل الحاقی را به صورت داوطلبانه اجرا کنیم و غنیسازی و حتی UCF اصفهان را تعطیل کنیم در شرایط حساس بعد از حمله آمریکا به عراق قرار داشتیم، در آن زمان تهدیدات امنیتی فراوانی برای ایران وجود داشت که رفع این تهدیدات و مدیریت بحران تدبیر هوشمندانهای را میطلبید. که البته متأسفانه ما تنها در زمانهای حساس و به عنوان گزینه آخر چنین تدابیری را اتخاذ میکنیم. بنابراین امروز ما نمیتوانیم مدعی شویم که چرا آن مقطع چنین تصمیمی اتخاذ شد. ما در آن زمان میخواستیم احتمال تنش و جنگ را کاهش دهیم و به نظر من در مجموع سیاستهای عاقلانهای در آن دوران طراحی شد که البته محصول یک تصمیم جمعی با مشارکت تمامی سطوح تصمیمگیری بود.
البته این مسئله الزاماً به معنای آن نیست که چنین تصمیمی در هر زمانی قابل قبول باشد. اگر امروز بخواهیم آن کار را بکنیم میگویم که نباید به این سادگی آن را انجام داد، مگر اینکه در چارچوب یک بده و بستان کلان صورت بگیرد. در یک تحلیل پیچیده زمینه را نمیتوان نادیده گرفت. در دوره اخیر هم از این نظر که توانستیم توانمندیهای قانونمند خودمان را ارتقا بدهیم تلاشهای ارزشمندی صورت گرفته است، یعنی بالاخره سانتریفیوژها باید میچرخید و امروز در حال چرخیدن است، البته من در رابطه با تعدادش صحبت دارم. من معتقدم تعداد حدود ٤٠٠٠ سانتریفیوژ برای توانمندی قانونمند تعداد مناسبی است و میتوانیم بر سر کاهش سانتریفیوژهایی که از این تعداد بیشتر داریم با طرف مقابل مذاکره کنیم. این موضوع میتواند حتی به عنوان یکی از دستور کارهای مذاکراتی دو طرف نیز قرار بگیرد.
در مورد «فردو» که برای توانمندی قانومند هسته ای ما بسیار مهم است معتقدم نباید کوتاه آمد و قابل معامله نیست اما می توان در مورد نطنز معامله کرد.
از این لحاظ که تیم آقایان لاریجانی و جلیلی توانستند این سطح از توانایی ها را به دست بیاورند خوب است اما کارهای این تیم به به دلیل نداشتن تبحر خاص و شناخت بین المللی موجب شد که اجماعی علیه ما ایجاد و قطعنامههای گستردهای علیه ما صادر شود که طبیعتا از این منظر عملکردشان مثبت نبوده است.
فراموش نکنیم که بالاخره آقای لاریجانی تخصص بین المللی نداشت، اما آقای روحانی به این دلیل که سالهای سال، دبیر شورای عالی امنیت ملی بود که البته کشور هم برای ایشان هزینه کرد تا به این سطح از دانش و تخصص رسید و تیمی هم که انتخاب کرده بوده تیمی بود که از شناخت بین المللی خوبی برخوردار بود. اگر چه بهتر بود استراتژیست ها و افرادی دارای تخصص امنیت بین الملل هم به آنها اضافه میشد. تیمهای بعد از تیم هستهای آقای روحانی، افرادی بودند که نوعا نه شناخت بین الملل داشتند و نه شناخته شده بودند. آنها نه حقوق و نه سازمان های بین المللی را و نه شناخت عمیقی از تبعات قطعنامهها داشتند.
امروز در نتیجه این نگاه ما درگیر یکسری از این قطعنامهها شدیم، از سوی دیگر در این مدت دیپلماسی ما دیپلماسی فعال نبود که با استفاده از ابزارهای اقتصادی، توانایی های بازدارندگی و.. حتی بتوانیم مانع از اجماع بین المللی علیه کشور بعد از تحریم هایی که یکی بعد از دیگری علیه کشور ما اعمال می شد بشویم، اینها از ضعفهای تیمهای لاریجانی و جلیلی است و ما نمی توانیم آنها را نادیده بگیریم.
– به انتخابات آمریکا هم اشاره کردید، به نظر شما سرنوشت پرونده هستهای ایران با این انتخابات چقدر رابطه دارد و تبلیغات انتخاباتی و نتیجه این انتخابات چه تاثیری بر پرونده هستهای ایران خواهد داشت؟
بیتاثیر نیست اما این انتخابات، انتخاباتی است که سرنوشتش بسته به مسائل داخلی آمریکا و بالاخص بیکاری و تورم است. اما اگر بخواهیم با همان چنددرصدی که سیاست خارجی در انتخابات آمریکا تاثیر دارد ارزیابی کنیم، بدون شک ایران و مسئله هستهای آن مقوله مهمی است. البته سیاست هستهای که اوباما اتخاذ کرده یک سیاست با ریسک پائین مناسب برای خودش است یعنی به اندازه علیه ما سخت است به گونهای که اسرائیلیها را کنترل کرده که علیه ایران اقدام نظامی انجام ندهند و اوباما میخواهد که به همین نحو به جلو برود واسرائیل هم از این وضعیت حداکثر استفاده را میکند و در حال فشار آوردن به آمریکاست چون می داند انتخابات است و کاندیداها در رقابت هستند برای مواضع سختتر علیه ایران. اما بالاخره اوباما به نحوی که مصلحت خودش است در حال مدیریت این فضا است، فشارها علیه ما زیاد بوده و زیادتر هم میشود به نظر من این بازی، یک بازی با ریسک پائین برای آمریکا و پرهزینه برای ما است و من پیشنهادم این است بدون اینکه بخواهم جزئیات این پیشنهاد را باز کنم، این است که ما نباید بگذاریم بازی به همین نحو یعنی با ریسک پائین ادامه پیدا کند، یعنی ما هم از این شرایط انتخابات آمریکا باید استفاده کنیم و یک بازی با ریسک بالا را در حوزههای مختلف سیاسی، اقتصادی و بین المللی برای آمریکا تعریف کنیم که آمریکا مجبور به انتخاب گزینههای دیگر شود. در شرایطی که امروز به سر میبریم فشارها هر روز بر روی ما در حال افزایش است بدون اینکه هزینهای برای آمریکا داشته باشد.
– در جریان پرونده هستهای ایران، همواره عده ای معتقد بوده و هستند که اگر تعاملی بین ایران و آمریکا برقرار شود، سرنوشت این پرونده ختم به خیر خواهد شد، به نظر شما امروز آیا اساسا طرفین تمایلی به تعامل یا مذاکره دارند؟
به نظر من اصلا و ابدا این آمادگی در تهران و در واشنگتن برای این موضوع وجود ندارد. مگر اینکه ما بخواهیم امتیازات بسیار گستردهای بدهیم اما هیج کس در این شرایط این ریسک را نمیکند که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بخواهد با ایران گفتگویی انجام دهد. البته بعد از انتخابات آمریکا این فضا تغییر خواهد کرد. بنابراین در حال حاضر شانس هر نوع گفتگویی بین ایران و آمریکا را بسیار بسیار اندک میبینم.
– در ماههای اخیر بعد از وقفهای، شاهد برگزاری مذاکراتی در استانبول، بغداد و مسکو بر سر مسئله هستهای ایران بودیم. مذاکراتی که به نظر میرسد نتیجه خاصی جز ادامه مذاکرات نداشته است. تحلیل شما از مجموع مذاکرات صورت گرفته چیست و دلیل به نتیجه نرسیدن این مذاکرات را در چه میبینید؟
من تصورم این است که در این مذاکرات، ایران در مجموع مواضع عقلانی اتخاد کرد.بخصوص مذاکرات در استانبول امیدواریهایی را برای حل و فصل مسئله ایجاد کرد اما ناگهان قبل از مذاکرات بغداد قضایا عوض شد و این عوض شدن بیشتر به تغییر دیدگاه در آمریکا باز میگردد تا ایران. ایران بر سر قولهایی که داده بود ایستاده بود اما موضع آمریکا ناگهیان دچار تغییر شد. علت این تغییر چیست؟ آنها یا با فشار اسرائیل یا بر اساس تحلیل سازمانهای اطلاعاتی یا پنتاگون و وزارت خارجه به این تحلیل رسیدند که فشارها و تحریمها علیه ایران در حال جواب دادن است و این یک بازی با ریسک پائین برای آمریکاست که در نتیجه ضرورتی برای ورود به مذاکره ای که در آن احتمال سازش و معامله وجود دارد نیست. یعنی آمریکا علی رغم آنکه چنین چیزی را اعلام نکرده است، عملا توانایی قانونمند ایران را هم رد میکند. آنها با توجه به این تحلیل، هدف خود را نه بر پذیرفتن توانایی قانونمند هستهای که به سمت متوقف کردن آن تغییر دادهاند. در استانبول این وضعیت حاکم نبود، آنها چند هفته بعد از استانبول به این تحلیل رسیدند. به هر صورت خط قرمز را در حرف تسلیحات هستهای ولی در عمل توانایی قانونمند هستهای گذاشتهاند.
بنابراین من امید چندانی به ادامه مذاکرات ندارم حداقل تا بعد از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و معتقدم وضعیت فعلی ادامه پیدا میکند البته بعد از انتخابات، آمریکاییها وضعیت را مجددا مورد ارزیابی قرارمی دهند، آثار تحریمها بر ایران را خواهند سنجید و در نهایت به یک جمعبندی می رسند. باز هم تاکید میکنم که این بازی به گونه ای طراحی شده که به نفع آمریکاست و ما بایستی این بازی را با ریسک پائین برای آمریکا به یک بازی با ریسک بالا برای این کشور تبدیل کنیم.
– آیا فکر می کنید آمریکا با این سیاست ها هدف تغییر رژیم در ایران را دنبال می کند؟
البته این آرزوی بسیاری از سیاستمداران آمریکا است که رژیم در ایران تغییر کند و از ابتدای انقلاب برخی از سیاستمداران آنها با ماهیت انقلاب و هویت نظام ما مشکل داشتند اما فاصله است بین آرزو و اهداف در سیاست. تلقی و تصور من این نیست که هدف سیاستگذاری آمریکا تغییر رژیم در ایران است آنها به دنبال تغییر رفتار در عرصه سیاست خارجی ما هستند.
حالا اگر برای دستیابی به آن تغییر رفتار تغییر رژیم ضروری باشد، به دنبال آن هم خواهند رفت اما اگر به تغییر رفتار بدون تغییر رژیم دست یابند به آن سمت نخواهند رفت.
– با توجه به شرایط حاکم بر منطقه به ویژه وضعیت سوریه، برخی معتقدند که فضا در آینده نزدیک به سمتی خواهد رفت که حل و فصل پرونده هستهای ایران نه از راه گفتگو و مذاکره که شاید از طریق جنگ یا حمله نظامی هدفمند پیگیری شود، شما چقدر با این تحلیل موافق هستید؟
من احتمال وقوع جنگ را بسیار کم میدانم و جنگ با ایران را یک تصادف میدانم تا یک جنگ طراحی شده، یعنی آمریکا تا قبل از انتخابات در وضعیتی نمی بینم که بخواهد با ایران وارد جنگ شود اما ممکن است اتفاق غیرمنتظره ای رخ دهد، یک کشتی مورد حمله قرار گیرد یا یک سوی برداشتی صورت گیرد یا یک اشتباه محاسباتی ممکن است به یک وضعیت واکنشی تبدیل شود. یعنی آنها واکنشی نشان دهند ما یک عکس العملی نشان دهیم و به یک جنگ منتهی شود اما نه برنامهریزی شده! ولی از جانب اسرائیل حمله بعید نیست هرچند که حمله او بسیار موضعی خواهد بود و فکر نمی کنم به اهدافش برسد و خیلی برای این کشور این کار احمقانه خواهد بود که بخواهد بدون حمایت آمریکا به ایران حمله کند. البته نباید از یاد ببریم که حتی حملات موضعی هم برای اسرائیل دارای دشواریها و موانعی است، مانند اینکه تضمینی برای شناسایی همه سایتهای هستهای ایران وجود ندارد، تضمینی برای انهدام همگی آنها وجود ندارد، احتمال اقدامات تلافی جویانه از سوی ایران که می تواند در افغانستان، عراق، تنگه هرمز، خلیح فارس یا خود اسرائیل عملیاتی شود وجود دارد. حمله به تاسیسات هستهای ایران مخالفتهای داخلی در خصوص لزوم برخورداری از تسلیحات هستهای را کاهش میدهد و اتفاق نظر بیشتری پیرامون ضرورت داشتن اینگونه تسلیحات را ایجاد می کند و شرایط و وضعیت داخلی ایران را امنیتی و رادیکال میکند.














ممنون از بازنشر. خدا قوت :)