سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

الغاء دوگانه انگاری در جنبش سبز

چکیده :یکی از دلایلی که می تواند مانع تداوم و همه گیر شدن گفتگو در جامعه شود، تشدد مفاهیم و دریافت های است که واژگان در ذهن کشن گران ایجاد می کند. در ادبیات سیاسی متداول ما گاهی برای بیان و تفسیر یک موضوع و مصداق واحد، لفظ ها و ترکیب های متنوعی جعل می شود که نه تنها وجهی از وجوه آن مصداق را می پوشاند بلکه حتی از بیان وجه مورد ادعای خویش نیز عاجز است. ...


کلمه – آرمان تالشی:

یکی از دلایلی که می تواند مانع تداوم و همه گیر شدن گفتگو در جامعه شود، تشدد مفاهیم و دریافت هایی است که واژگان در ذهن کنشگران ایجاد می کند. در ادبیات سیاسی متداول ما گاهی برای بیان و تفسیر یک موضوع و مصداق واحد، لفظ ها و ترکیب های متنوعی جعل می شود که نه تنها وجهی از وجوه آن مصداق را می پوشاند بلکه حتی از بیان وجه مورد ادعای خویش نیز عاجز است.

در گفتمان اصلاحات ما با مفاهیم به شدت متشتتی مواجه هستیم که مرزبندی آنها شفاف نیست و این باعث سرگردانی شدید فکری در این عرصه شده است. برای نمونه “نظام” کلید واژه مهم و متداولی در گفتمان اصلاحات است ولی در عین حال مفاهیم متعدی بر این واژه حمل می شود، در حالیکه کنشگران سیاسی هر یک تنها وجهی از آنرا افاده می کنند و با این وجوه متعدد و به ظاهر یکسان به گفتگو می نشینند و به خیال خود از یک موضوع واحد سخن می گویند و غافل از آنکه این اشتراک تنها در لفظ و مصداق صدق دارد و دریافت هایشان از این امر کاملن متفاوت است و حتی گاهی نیز تباین دارد. یکی نظام را آرمان های برآمده از انقلاب اسلامی 57 می داند و دیگر نظام را کلیت قانون اساسی می داند و یکی نیز حکام فعلی و سلایق، گفتار و رفتار آنها را نظام می پندارد. واژه های اصلاح، تطور و انقلاب نیز از این ویژگی مبرا نیست.

اصلاح (Re-form)

اصلاح در کاربرد متداول امروزی آن به معنی دگرگونی عامدانه و آرام در امری است که بواسطه آن آدمی شرایط یا وضعیت معینی را به سمت بهتر شدن و کارآمد شدن تغییر می دهد. پیشوند Re- در زبان لاتین به معنی “عقب و برگشت” است. این تکواژ در زبان های هندوژرمنی در معنی عام تری نیز استعمال می شود و “دوباره و تکرار یک عمل” را افاده معنی می کند. در لاتین واژه فرم از ریشه Formtio به معنی “ساخت و صورت” است. ریشه مفهوم رفرم در سنت فکری مغرب زمین به تزهای مارتین لوتر بازمی گردد که در سال 1571 برای اصلاح مسیحیتِ وقت، به منظور بازگشت به حقیقتِ دین مسیح و ساخت و صورت اصلی آن ارائه داده بود. از این منظر می توان گفت که در دل رفرم یک نوع احیاء هم هست و اصلاح و ساخت صورت های جدید با تکیه بر صورت های گذشته اتفاق خواهد افتاد. اما ویژگی احیاء گری در مفهوم اصلاح در بسیاری از موارد فراموش می شود و واژه اصلاح تنها ناظر به دگرگونی آرام و عامدانه در صورت است که از آن طریق دگرگونی در محتوا و کل سیستم را هم شامل می شود.

تطور (E-volution)

تطور در کاربرد متداول امروزی به معنی فرایند رشد آرام، دائمی و بادوامی است که در امری تداوم همیشگی دارد. مفهوم ترقی خواهی و تجدد طلبی در نزد متفکرانی که به دترمینه تاریخی اعتقاد دارند و رخدادهای تاریخی را موجب به امری ایجابی می دانند در این واژه مستتر است. از این منظر جامعه و تمدن یک قوم و ملت و یا کلاِ تمدن انسانی به سان یک ارگانیسم زنده و عقلانی تصور می شود که در دور های تولد، بلوغ و مرگ همواره در حال بازتولید خود می باشد. غربی ها در منابع خود ابن خلدون را واضع این نوع دریافت از هستی و جامعه معرفی می کنند. اگوست کنت، اسپنسر و مورگان از جمله متفکرانی هستند که در جامعه شناسی دریافت شان از حیات اجتماعی انسان مبتی بر مفهوم تطور بود. واژه E-volution با واژه تطور در عربی، به معنی از طوری به طوری شدن، هم ریشه و به لحاظ معنایی هم بسته است. تطور به معنی دگرگونی و از گونه ای به گونه ای شدن در زبان عربی و فارسی مستعمل است. واژه E-volution نیز در لاتین به معنی “به بیرون و جلو غلتیدن” بکار می رفت که مفهوم ترقی و رشد نیز در آن مستتر است.

انقلاب (Re-volution)

انقلاب در کاربرد متداول امروزی به عمل گروهی از انسانها اطلاق می شود که در پی الغای حاکمیت سیاسی موجود و برپایی حاکمیتی نوین در یک سرزمین هستند. این افراد بمنظور تحقق هدف خود، بواسطه سخت جانی حاکمیت سیاسی موجود، به خشونت تحمیلی از جانب حاکمیت می توانند آری بگویند و به خشونت هم می توانند متوسل شوند. این واژه از این وجه مذکور و با این معنی متداولش با ثوره در عربی که با شورش در فارسی هم ریشه و هم بسته معنایی است، قابل تقریب است.

اما در لاتین Re-volution به معنی “به عقب غلط خوردن و به عقب چرخیدن” بکار می رفت. مصدر vlovere در لاتین به معنی “چرخیدن و دگرگون شدن” در حالت کلی است. از این مصدر واژه E-volution به معنی به جلو چرخیدن و واژه Re-volution به معنی به عقب چرخیدن مشق شده است. کپرنیک در سال 1543 میلادی نظریه ای در مورد چگونگی حرکت اجرام آسمانی ارائه داد؛ که امروزه از آن به نام انقلاب کپرنیکی یاد می کنند. نام کتاب او به لاتین De Revolutionibus Orbium Coelestium است که به انگلیسی نام این کتاب به شکل On the Revolution of the Heavenly Spheres ترجمه شده است. کلمه De Revolution در نام این کتاب حرکت دوار و برگشتی اجرام آسمانی را توصیف می کرد و معنی متداول امروزیش در آن زمان مرسوم نبود. حتی حرکت مردم انگلستان در سال 1688 که Glorious Revolution ” انقلاب باشکوه ” نامیده شد، کلمه Revolution در این عبارت به معنی “بازگشت و به عقب غلتیدن از طریق ترمیم وضعیت مشروع قدیمی” دریافت می شد. در سنت فکری غرب این باز-گشت به گذشته بار ارزشی نداشت و از این عمل احیاء، که با نوعی باز-گشت به گذشته همراه بود، گمراهی یا سعادت فهم نمی شد. در تفکر غربی وجه باز-گشت به عقب به مرور از دایره معنایی Revolution حذف شد و این کلمه در معنی ثانویه ای بکار رفت و به هر نوع دگرگونی بنیادین و گسترده اطلاق می شد. با امعان نظر به معنی دوم و ثانویه این واژه است که موجب می شود تا رخدادهای علمی در عرصه صنعت را انقلاب صنعتی (industrial Re-volution ) بنامیم. بدین معنی که در فرایند تدریحی رشد جوامع، یا همان تطور (E-volution )، دگرگونی ریشه ای، رادیکال و بنیادینی که تاثیر شگرفی بر همه شئون هستی دارد، شکل گرفته است.

در قرآن و در زبان عربی نیز واژه انقلاب به معنی دگرگونی و باز-گشت به عقب بکار رفته است. انقلاب در قرآن به معنی حرکت و قلب شدن و دگرگون شدن به گذشته است که مذمت می شود. در قرآن انقلاب به معنی قلب شدن به سمت گمراهی و غی و افول از ترقی آمده است. وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ ( ال عمران ۱۴۴) جز اين نيست که محمد پيامبری است که پيش از او پيامبرانی ديگر بوده اند آيا اگر بميرد يا کشته شود، شما به آيين پيشين خود باز می گرديد (انقَلَبْتُمْ)؟ هر کس که بازگردد (ینقَلِبْ) هيچ زيانی به خدا نخواهد رسانيد خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد. وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ ستمکاران به زودی خواهنددانست که به چه مکانی باز می گردند. ( الشعرا 227 ) انقلاب در قرآن به معنی دگرگونی است که به غی و بیراه شدن ختم می گردد. باز-گشتی به عقب و افول از ترقی و کمال است. بعدها در استعمال واژه انقلاب در زبان عربی و فارسی نه تنها وجه و جهت غی گونه این دگرگونی های فراموش شد و از بین رفت، بلکه حتی مفهوم بازگشت به عقب این واژه نیز به نسیان سپرده شد و تنها وجه دگرگونی آن باقی ماند و بعدها بنیادی و ریشه ای بودن نیز به این دگرگونی اضافه شد. انقلاب در سنت فکری قدمای ما دگرگون شدن چیزی از ریشه و اساس و قلب شدن آنرا افاده معنی می کرد. ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ/ از این فسانه هزاران هزار دارد یاد (حافظ). از این وجه معنایی است که “قلب شدن”، “قلب کردن”، “قلب ماهیت” در زبان فارسی و عربی مستعمل است. کوزه گر خاک را به کوزه قلب می کند. کوزه گر انقلابی در صورت خاک ایجاد می کند و صورت اولیه خاک را از اساس دگرگون می سازد و صورت (Form) جدیدی به ان می دهد و با این کار خاک به کوزه قلب می شود. در این وجه از استعمال این واژه، قلب شدن به دگرگونی بنیادین در صورت خاک اشاره دارد. این دگرگونی حیرت انگیز نیز بود و موجب شور و حال و وجد می شد. با “قلب دریافت کردن” ،”دریافت قلبی” در سنت فکری پیشینیان مان به دریافتی بنیادین و ریشه ای اشاره دارد که این بنیادین بودن آن موجب دگرگونی حال می شود. “منقلب شدن” دگرگونی بنیادین حال بود که به انسان در نسبتی با امری و موضوعی دست می داد. گر یار من برافکند از رخ نقاب رویش / عالم به هم برمی زند از انقلاب مویش (عارف قزوینی)

حال با این مقدمات به اکنون خود بازگردیم و به استعمال این واژه ها در زبان و کنش های گفتاری خود نظری افکنیم. بر اساس وجه دوم استعمال واژه انقلاب و معنوی ثانویه آن، دگرگونی بنیادین، است که می توان از “انقلاب مشروطه ایران” سخن گفت. چرا که آن رخداد دگرگونی بنیادین و ریشه ای بود که در ایران صورت گرفته بود و جامعه ما برای اولین بار دارای قانون اساسی، نهاد دولت و مجلس می شد. ولی از وجه معنی و استعمال متداول واژه انقلاب، یعنی ثوره و شورش، رویداد مشروطه در ایران انقلاب نبود. زیرا این رخداد ثوره و شورشی نبود که در آن عده ای حکومتی را ساقط بکنند و حکومتی دیگر را به جای ان بنشانند. از وجهی دیگر پدیدار مشروطه از این منظر که توسط خود حاکمیت پادشاهی وقت انجام شده بود، حتی با با تحمیل ملت و نخبگان، یک رفرم و اصلاح به معنی متداول لفظ یعنی دگرگونی آرام و عامدانه در نظام پادشاهی بود. “اصلاحات اراضی” در دهه چهل به دلیل اینکه در صورت مالکیت ارباب- رعیتی قلب ماهیت ایجاد کرده بود و از اساس آنرا دگرگون ساخته بود، یک انقلاب به معنی دگرگونی بنیادین بود و همین پدیدار از این وجه که توسط نظام پادشاهی وقت به شکل عامدانه برای سامان بخشیدن امور انجام شده بود یک رفرم و اصلاح بود. رخداد بهمن 57 از این وجه که نظام شاهنشاهی خشونت را بر معترضین تحمیل کرد و اقدام معترضین منجر به سرنگونی نظام شد، یک ثوره بود و از این وجه که همه شئون هستی ما را، فارغ از هر گونه ارزش گذاری، تغییر داد یک انقلاب و دگرگونی بنیادین و ریشه ای بود. اگر رخداد بهمن 57 را از منظر تداومش در سالهای بعد تا کنون مدنظر داشته باشیم، از این وجه که عقب گردی در رفتارها و عملکرد حکام و مسئولین اتقاق افتاد و سنت های قرون وسطایی همچون ربا به شکل علنی و رسمی تحت عنوان “سود” در میان بانک ها متداول گشت، و از وجهی دیگر باز-گشت استبداد و خودکامگی و یکه سالاری فردی از نوع ولایی اش را به همراه داشت، به معنی انقلاب و قلب شدن در قران و بازگشت به عقب و بیراه رفتن بود.

انقلاب اسلامی بهمن 57 در طول این سال های متوالی با افول از آرمان هایش دگرگونی به عقب و غلتیدن به سنت های قرون وسطی را به همراه داشت. فرایندی که در نحوه زیست اجتماعی و فکری نسل زیادی از مردم بخصوص جوانان در طی این سالها شکل گرفت، که تجلی آن را در پدیدار جنبش سبز مشاهده می کنیم، از این منظر که تدریجی، آرام و گام به گام بود، یک E-volution و تطور است. همین تطور از این لحاظ که در تاریخ پدیدارهای فکری و اجتماعی این سرزمین بسیار بنیادی است و نقطه عطفی تاریخی محسوب می شود و نقشی اساسی و ریشه ای در زندگی این نسل و کنش های سیاسی- اجتماعی او ایفا می کند یک انقلاب زیستی به معنی دگرگونی بنیادین است. دریافت مفاهیم انقلاب و اصلاح به شکل دوگانه و تقابلی انقلاب-اصلاح فاقد اعتبار معنایی و عینیت انضمامی است. تطور، انقلاب و اصلاح در هم تنیده اند و این سه معانی، قائم به ذات نیستند و در تعامل با یکدیگر قوام پیدا می کنند. یک پدیدار می تواند از وجهی اصلاح باشد و از وجهی دیگر انقلاب. لذا با دوگانه انقلاب-اصلاح نمی توان به شناخت دقیق پدیدارهای سیاسی اجتماعی نائل گشت. تا زمانی که این دوگانه در دریافت ما از رخدادهای سالهای اخیر نقش موثری ایفا می کند، ما قادر نخواهیم بود تا ماهیت جنبش سبز و ساز و کارش را تبین کنیم. جنبش سبز دوگانه های زیادی را ملغی کرده است که یکی از آنها دوگانه انقلاب-اصلاح است. جنبش سبز نه ناظر به انقلاب و براندازی نظام موجود است و نه اینکه جانب مفهوم اصلاح نظام موجود را در تقابل با انقلاب و براندازی آن گرفته است؛ بلکه در گفتمان سبز دوگانه انقلاب و براندازی نظام و اصلاح نظام در تعلیق قرار گرفته است. جنبش سبز تنها ناظر به احیاء حقوق معوقه ملت و آرمان های متحقق نشده انقلاب اسلامی است و در این راه قانون اساسی را به عنوان میثاق عمومی و چهارچوب حرکت خود پذیرفته است و در این مرحله اجرابی بدون تنازل انرا هم بر اساس راهکنش (تا کتیک) و هم بر اساس راهبرد (استراتژی) به عنوان اساسی ترین خواست خود مطرح کرده است. از وجه معنی اولیه رفرم می توانیم بگوییم که جنبش سبز به معنی دقیق کلمه رفرم است و معنی احیاء و تکیه بر گذشته را در درون خود دارد. میرحسین در مصاحبه مطبوعاتی خود در 17 فروردین سال 1388 در دفتر روزنامه اطلاعات گفته بود:” من اصلاح طلبی هستم که دائم به اصول مراجعه می کنم”. زهرا رهنورد نیز در دوم خرداد 1388 در سخرانی خود در ورزشگاه آزادی گفت:”من آقای خاتمی را یک احیاء گر می دانم و سپس یک اصلاح گر”. این نوع تفسیر از آقای خاتمی بیان کننده نوع نگاه خانم رهنورد به اصلاح است. ویژگی احیاء گری در گفتمان سبز در مفهوم نظام نیز قابل دریافت است. نظام در گفتمان جنبش سبز نظام موجود فعلی، سازوکارهای موجود در حاکمیت کشور در همه شئون اش، نیست، بلکه نظام خواست ها و آرمان های انقلاب اسلامی بهمن 57 است که به دلایل متعددی هنوز متحقق نشده است و آنچکه امروز به نام نظام حاکم است نتیجه برانداخته شدن همان خواست ها و نظامی است که قرار بود از دل آن خواست ها شکل بگیرد. نظامی که به گفته کروبی ” ۹۸% رای مردم را همراه خود داشت”. میرحسین در همان مصاحبه مطبوعاتی گفت: “ممکن است کسی اعتقادش را به نظام از دست داده باشد اما در چهارچوب قانون عمل کند، ما حق نداریم مثل کسی که از مدار شهروندی خارج شده با او مواجه شویم. من برای خود قید درست نمی کنم و اینگونه نیست که سریع خط قرمز بکشم و افراد را به غیر نظام یا خودی و غیر خودی تبدیل کنم.” از این منظر جنبش سبز یک انقلاب است. تغییری است بنیادین و ریشه ای در کنش های سیاسی اکنون ما؛ دگرگونی ای اساسی است در دریافت هایمان از مفاهیم رایج در کنش های گفتاری سیاسی مان.


11 پاسخ به “الغاء دوگانه انگاری در جنبش سبز”

  1. ناشناس گفت:

    اسلام بر سر دوراهی انتخاب بین اسلام متحجر و مترقی قرار گرفته است.

    جنبش سبز راه آینده راا برای مسلمانان نشان می‌دهد و موفّق خواهد بود

  2. Mahyar گفت:

    جنبش سبز از بدو تاسیس توسط موسوی معلوم بود که نمی تواند اقدامات سختگیرانه علیه جمهوری اسلامی انجام دهد. جنبش سبز از اول فقط خواهان آمدن موسوی روی کار و انجام اصلاحات در حکومت بود وهیچ به فکر ایجاد یک تحول عظیم (انقلاب) در جامعه نبود.

  3. مهدی ایرانی گفت:

    قطعا طی انقلاب سال 57 آرمانهایی مطرح شد که همیشه ارزشمند بوده اند و هستند و خواهد بود و ارزششان به دلیل آن نیست که در انقلاب 57 مطرح شده اند، آنها مفاهیمی مستقل از زمان و مکان اند، و هم در گذشته و هم در اینده بار ارزشی خود را حفظ خواهند کرد. مفاهیمی چون آزادی، و حقوق شهروندی و دموکراسی و … حال چرا اکنون برای رسیدن به این ارزشها، باید آنها را در قاب انقلاب 57 اسیر کنیم تا هر کس بخواهد در راه تحقق این ارزشها تلاش کند، راهش از انقلاب 57 بگذرد؟ آیا انقلاب 57 باعث اعتبار این مفاهیم میشوند یا برعکس، وصل کردن این مفاهیم به انقلاب 57، به دلیل آنچه در طی سالهای بعد از انقلاب رخ داد، در آنها تشکیک ایجاد خواهد کرد؟ انقلاب 57 آرمانهایی هم داشت که مستقل از زمان و مکان نبودند، آرمانهایی چون تشکیل “حکومت اسلامی”، این آرمان قطعا همیشگی نیست، و ارزشش تنها زمانی محرز است که مغایرتی با آزادی و دموکراسی و حقوق و کرامت انسانی نداشته باشد. انقلاب 57 به میل تحقق آزادی و دموکراسی و کرامت انسانی رخ داد و “حکومت اسلامی” وسیله ای برای تحقق آنها پنداشته میشد، وسیله ای که آزموده شد و به لحاظ شکست سنگینی که خورد، حداقل باید برای سالهای نا مشخصی جای خود را به سایر گزینه ها بدهد. این شکست سنگین و نامیدن انقلاب 57 با نام انقلاب اسلامی 57، بار منفی ای را به انقلاب 57 داده است که واقعا دیگر نمیتوان با اشاره به انقلاب 57 از مردم انتظار داشت که تمام خواست جنبش سبز را عینا همان خواست انقلاب 57 بدانند.

    چه نیازی است که خواست جنبش سبز در رسیدن به آزادی و دموکراسی و تحقق حقوق شهروندی، به انقلاب 57 وصل شود؟ چرا این خواستها را به انقلاب مشروطه مربوط ندانیم؟ چرا این خواست را به میل بشریت در طول قرنها زندگی مربوط ندانیم، چرا این خواستها را به میل ابدی بشر و آینده مربوط ندانیم؟

    قعطا کسانی که در انقلاب 57 برای تحقق آرمانهایی مبارزه کرده اند، اکنون حق دارند که چشمشان کماکان به دنبال تحقق همان آرمانها محقق نشده باشد، فرق هم نمیکند، شخصی شصت سال دنبال آزادی است، شخصی سی سال، شخص دیگر چند ماه است که دغدغه آزادی دارد.

    لذا، نیاز نیست جوانها را به انقلاب 57 اشاره دهیم، برای جوانان اهداف متعالی انقلاب مشروطه و انقلاب 57 و جنبش سبز همگی در یک راستا اند، حال اگر کسی مثلا صد و پنجاه سال عمر داشت، کماکان در انتظار تحقق آرمان انقلاب مشروطه بود، و البته آرمانهایی از آن انقلاب با خواست امروز جوانان اشتراک دارد که مستقل از زمان و مکان باشد و ارزشش در طی این سالها از بین نرفته باشد. انقلاب 57 هم همین طور، از بین آرمانهای انقلاب 57، تشکیل حکومت اسلامی ، آرمانی است که با شکست رو برو شده، و این آرمان فصل اشتراک آرمانها انقلاب 57 با جنبش سبز نیست. هر چند طرفداران این ایده حق دارند خود به دنبال تحقق اش و فرصتی آزمون مجدداش باشند، اما نباید سعی در جا دادن آن در آرمانهای جنبش سبز داشته باشند. تشکیل جکومت اسلامی، آرمانی همیشگی نبود، آرمانی وابسته به زمان بود و متعلق به زمان و مکان خاص بود.

    خواست جنبش سبز اگر چه سخت در واژه ای بگنجد، اما مشخص است. و البته آن خواست ها همیشگی خواهد بود و نمیتوان زمان خاصی را برای نحقق آن در نظر گرفت. آزادی، دموکراسی و حقوق و کرامت انسانی، مراقبتی همیشگی نیاز دارد و تلاشی همیشگی میطلبد. خواست جنبس سبز، حرکت رو به رشد در حصول تحقق چنین مفاهیم و جبران اشتباهات است ، و نمیتوان خواست جنبش را در مفاهیمی که بوی زمان و مکانی خاص به خود گرفته، گنجاند.

    اگر اکثریت جامعه فعلی ایران متشکل از کسانی بودند که انقلاب 57 را درک کرده اند، آنوقت شاید میشد از کل جامعه این انتظار را داشت که تحقق آرمانهای جنبش سبز را با کمی اغماض تمام و کمال در ادامه همان آرمانهای محقق نشده انقلاب 57 بداند، اما رای دهندگانی در سال 1358 به جمهوری اسلامی آری گفتند، اکنون چه درصدی از جامعه ایران را تشکیل میدهند؟ و چند درصد همان تفراد اکنون نظرشان همان “اری به جمهوری اسلامی” است؟ با حساب کتابی سر انگشتی و ساده به درصدی بسیار ناچیز خواهیم رسید.

    به نظر من، چسباندن جنبش سبز به انقلاب 57، تاکتیکی بود برای غلبه بر تاثیر تبلیغات گسترده جکومت در ارزشمند جلوه دادن انقلاب 57 و لزوم حفظ ان به هر قیمت بر ذهن توده مردم. جنین تاکتیکی در مواجهه با توده ها شاید به لحاظ مصلحت قابل قبول باشد، اما نیروهای پیشرو اصلا چنین دغدغه ای ندارند، و نگران از دست رفتن آرمانهای انقلاب 57 و خون شهدا و دین و … نیستند، بلکه در عین وفادارای و احترام برای مقولات مذکور، اجازه نخواهند داد حاکمان فعلی در پشت چنین مفاهیمی سنگر بگیرند.

    به نظر میرسد، اگر بزرگان و رسانه های جنبش سبز، فرصت ارتقا سطح آگاهی و درک توده ها را ندارند، ونمیتوانند یک سیاست شفاف مشترک را در مواجهه با توده و نیروهای فعال و پیشرو اتخاذ کنند، لازم است فضاهای تخصصی و عمومی را از هم جدا کنند، و خیال نیروهای پیشرو را از درک خواستشان راحت کنند. ولی چه بهتر که خواست و گفتمان جنبش سبز با چنان اقتداری مطرح شود که نیازی به چنین ملاحظه کاری هایی نداشته باشد.

  4. iran azad گفت:

    مادامی که اصلاح طلبان منشور بین المللی حقوق بشر را مبنا تحولات سیاسی در کشور قرار ندهند هیچ اتفاقی در ایران رخ نمی دهد. اصلاح طلبانی چون خانمی همچنان دودستی به برقرارای تبعیض جنسی، مذهبی و قومی چسبیده اند تا مبادا از نفوذ سیاسی و رانت نفت پس بی افتند. همان بهتر که همه با هم به انتظار فروپاشی جمهوری جهل و جور و فساد بنشینند!

  5. ناشناس گفت:

    بابا بي خيال شما هنوز درگيرجنبش سبزهستيد جنبش سبز از لحاظ تاريخي هم ديگر موضوعيتي نداره يك فكر جديد بكنيد

  6. ناشناس گفت:

    – نکته مهم در رفرم ایجاد فرم جدید برای رسیدن با آثار خاصی‌ است (معنی‌) . تعدادی از این آثار چون مربوط به انسان میباشند، در معانی گذشته نیز وجود داشته‌اند. در اینصورت بازگشت به معنی‌ است و نه بازگشت به گذشته ! به چه طریق ‘تغییر’ از فرم ناکارا به معنی‌ ممکن میگردد ، تابع شرایط و زمان و مکان است .در شرایط جدید تغییر از فرم به معنی‌ ، به دلیل شرایط و زمان جدید ، معمولا نیازمند به ایجاد فرم جدید است. توجه به معنی‌ و آثار که ممکن است در گذشته نیز موجود بوده باشد ، نمی‌تواند بازگشت به فرم گذشته باشد بلکه توجه به معنی‌ و آثار است. پس معمولا نمی‌توان ایجاد فرم را بر پایه فرم و احکام گذشته قرار داد. هر فرم جدید تنها حاصل تفکر و کنش انسان در آن زمان خاص میباشد. در این صورت انسان مسئولیت پذیر میگردد.

    – تکامل علاوه بر وابستگی به متغیرهای دیگر، تابعی از رفتار انسان میباشد. دترمینیسم تاریخی‌ معمولا با ثابت و مشخص نمودن شکل خاصی‌ از آینده ، ناچار به تلاش برای ثابت و مشخص نمودن رفتار انسان در حال و آینده، میشود.این در تقابل با تکامل است. بازگشت به گذشته نیز معمولا همان خاصیّت دترمینیسم را دارد. چون گذشته مشخص و ثابت است.

    – معنی‌ و آثار اصلاح و یا انقلاب هر دو، تغییر است. اینکه این تغییر به چه شکلی‌ ممکن باشد ، تابعی از شرایط زمان و مکان است و هیچکدام تقدسی ندارد. موضوع ممکن بودن و نتیجه بخش بودن است.

    – در رابطه با عنوان این نوشته ( الغاء دوگانه انگاری در جنبش سبز) بایستی به این موضوع اشاره نمود:

    دوگانه در گرایش و معنی‌ قدیمی‌ آن ، تنها میتواند به دو چیز متضاد اشاره کند. در این گرایش دو عضو دوگانگی دو چیز متضاد و غیر قابل جمع مانند خوب یا بد ، حق و یا باطل ، هستند. این تعریف و گرایش قدیمی‌ ، در زمان حال غیر کارا و حتا زیانبار گشته است. در گرایش و معنی‌ جدید دوگانه به معنی‌ دو شکل متفاوت از یک موضوع و یا تغییر قوانین و فرم با توجه به “عمل تغییر” , است. این تعریف راه را برای معنی‌ و آثار باز میگرداند.

  7. ناشناس گفت:

    خواست جنبش سبز مشخص است احترام به حقو ق و کرامت انسان، نقد قدرت ،دولت پاسخگو،احترام به همه عقاید ،مساوی بودن همه در برابر قانون.حالا چه فرقی می کند این خواسته ها در راستای انقلاب محقق شود یا اصلاحات.خیلی ها از انقلابی دیگر هراس دارند نه به این خاطر که این نظام را قبول دارند بلکه به این دلیل که از انقلابی دیگر می ترسند از خشونت ها و هرج و مرجها.برای منافع ملی مان باید ببینیم چه چیز امکان پذیر است و چه چیز خواسته ماست ماباید راه منطقی تر و شدنی تر را پیگیری کنیم هر چند ان روش مورد قبول ما نباشد.همان کاری که اقای موسوی برگزیدند .چون میدانستند که ماهنوز قادر نبودیم خواسته های کوچکمان مثل ابطال انتخابات را به دست آوریم چه برسد به رفراندوم و تغییر حکومت .انها تا دندان مسلح اند و همه می دانند برای رسیدن به انقلاب نیاز به شورش توده های مردم است و اتحاد .چیزی که امروز در جامعه ما دیده نمی شود .من جواب کامنت اول را می دهم ما فقط از اقای موسوی و دیگران انتظار داریم بگویید شما چکار کرده اید ما خیلی راحت شعار می دهیم .در خانه هایمان می نشینیم و تز می دهیم دیگران چه کنند .کاش همه ما برای فردای بهتر ایران عاقلانه تر بیندیشیم حرف بزنیم و…

  8. سامان گفت:

    نویسنده محترم
    من واقعا متوجه نشدم که القاء را الغاء نوشته اید یا منظورتان همان الغاء است؟

  9. آرمان تالشی گفت:

    به سامان!
    از متن نوشته:” جنبش سبز دوگانه های زیادی را ملغی کرده است که یکی از آنها دوگانه انقلاب-اصلاح است.” در این قسمت به صراحت گفته شده است که جنبش سبز دوگانه های زیادی را ملغی و باطل کرده است.و تیتر نوشته هم بر اساس همین عمل الغاء و باطل کردن این دوگانه انگاری های انتخاب شده است.

  10. hj گفت:

    نصر من الله وفتح قريب

    اسلم پيروز است

    اسلم پيروز است

    اسلم پيروز است

    اسلم پيروز است

    اسلم پيروز است

    اسلم پيروز است

    اسلم پيروز است

    اسلم پيروز است

    اسلم پيروز است

    اسلم پيروز است

  11. رعنا نی فروش گفت:

    حرف جنبش سبز خیلی آشکارتر و صریح تر از این زبان بازی های دیپلماتیکِ یکی به نعل و یکی به میخ است برادر: معظم له قاتل اِ ؛ ولایتش باطل اِ! تمام شد و رفت و هر عارف و سالک و دلال خوش خط و خالی مثل آقای خاتمی که از معظم له آزادی را گدایی می کند، هیچ ربطی به جنیش سبز ندارد. در ضمن جنبش سبز از روزی شروع شد که مردم روش اصلاح طلبانه را کنار گذاشتند و روز 25 خرداد به صورت غیرقانونی به خیابان آمدند؛ پیام جنیش سبز را بگیرید خواهشاً! کم کم دارید مثل جبهه ی ملی سال 42 می شوید و این را به آرمان تالشی نمی گویم که نتیجه گیری اش انصافاً جالب بود ؛ با شما هستم کلمه ای هایی که از کامنت ها می لرزید. در کتاب مقدس آمد که ” در ابتدا فقط کلمه بود” و حالا همان کلمه هم نیست.