سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » واژه آزادی در زبان کودکانه تو پیام آور امید است...
» دل نوشته ای برای سومین جشن تولد محمدعرفان دلیرثانی بدون حضور پدر

واژه آزادی در زبان کودکانه تو پیام آور امید است

چکیده :سه سال از آن روز می‌گذرد؛ این سومین جشن تولد تو بدون حضور بابا امیر است، کاش ما می‌دانستیم این سه سال بر تو چگونه گذشته، اما ما گذر روز‌ها و شب های این سال‌ها را نه تنها در تارهای سپید و چروک‌های تازه نشسته بر چهره پدرت دیدیم که در قد کشیدن و زبان بازکردن تو هم احساس کردیم!...


خانواده و تعدادی از همراهان امیرخسرو دلیرثانی زندانی سیاسی محبوس در بند 350 زندان اوین در نامه ای خطاب به فرزند 6 ساله ی وی محمدعرفان نوشته اند: در این سال‌ها برایت از اوین و کابین ملاقاتش داستان‌ها ساختیم تا مبادا روح لطیف تو را، به واژگانی چون زندان و اسارت بیازاریم؛ زمان گذشت و تو آنقدر بزرگ شدی که به زبان کودکانه‌ات بپرسی «بابا کی آزاد می‌شه؟» سه سال زمان کوتاهی نیست؛ زمان قد کشیدن یک کودک، زبان گشودنش، آگاه شدنش، مدرسه رفتنش و تو همه این‌ها را محکوم به محرومیت از حضور پدر، و حتی محروم از چند روز مرخصی و کنار خانواده بودنش، و حتی محروم از شنیدن روزمره صدایش گذرانده‌ای.

به گزارش کلمه، در این نامه که در ششمین سالروز تولد محمدعرفان دلیرثانی نوشته شده آمده است: محمد عرفان جان! رشد و بالیدن تو، سیاهی ستم این روز‌ها را از دل‌هامان می‌زداید و واژه آزادی در زبان کودکانه تو برایمان پیام آور امید است.

امیر خسرو دلیر ثانی از فعالان ملی-مذهبی، عضو جنبش مسلمانان مبارز دی ماه ۱۳۸۸ بازداشت و به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت کشور» به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شد.

دلیر ثانی در بهمن ماه ۱۳۸۹ به دلایل نامعلوم به بند ۲۰۹ منتقل شد و مدتی را در این بند گذراند. گفته می شود دلیل اصلی انتقال وی به بند ۲۰۹ و بازجویی های دوباره، به خاطر امضای بیانیه های مختلف از جمله بیانیه معروف به ۱۴ نفر بود.

نام امیر خسرو دلیرثانی در کنار نام شهید هدی صابر به عنوان اولین معترضین به شهادت هاله سحابی ثبت شده است. سی و یک خرداد ۹۰ امیرخسرو دلیرثانی با صدور نامه ای به شرح جزییات اعتصاب غذا و جان باختن هدی صابر پرداخت. او که به همراه هدی صابر در اعتراض به شهادت هاله سحابی اعتصاب غذا کرده بود با انتشار این نامه به جزییات تصمیم مشترکش با هدی صابر برای شروع اعتصاب غذا و اتفاقات رخ داده در طول مدت اعتصاب که در نهایت به جان باختن صابر منجر شد پرداخته است.

شیوا فلاح، همسر امیرخسرو دلیرثانی پیش از این در گفتگو با کلمه با بیان اینکه این فعال ملی مذهبی در شرایط روحی و جسمی مساعدی است گفته بود: تنها مشکلی که وجود دارد این است که ما تقریبا دو سال و نیم است از مرخصی و بیش از یک سال است که از حق ملاقات حضوری محروم هستیم. ما چیزی فراتر از حقوقمان نمی خواهیم ولی متاسفانه از همین حق ساده و طبیعی خود نیز محرومیم.

متن کامل این دل نوشته که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

محمد عرفان عزیز!

از آن روزی که بازی قدرت و تازیانه ستم، تو را از زندگی آرام و عادی یک کودک در کنار پدرش و در کانون گرم خانواده‌اش محروم کرد، ماه‌ها می‌گذرد؛ آن روز‌ها تو تازه زبان باز کرده بودی، با بی‌تابی پشت شیشه‌های کابین ملاقات می‌نشستی، به سختی می‌توانستی گوشی سیاه و سنگین کابین را به دست بگیری و درمانده و متعجب که چطور فقط می‌توانی صدای پدر را بشنوی و او را از پشت شیشه ببینی و کلمه‌ای به زبان نمی‌آوردی؛ متعجب بودی که چرا نمی‌توانی در آغوشش بنشینی، پدر تو را ببوسد، بازی کنی، بخندی و آنگاه با او حرف بزنی؛ راستی کودک سه ساله‌ای که تازه حرف زدن را شروع کرده، چطور می‌تواند در چنان شرایط زمختی و بعد از ساعت‌ها انتظار، تنها به امید دیدن پدرش کلمات را سرهم کند و دلتنگی‌ها و خستگی‌های وصف ناشدنی‌اش و بغض‌های بر آمده از این محرومیت را – که ستمگرانه حقوق یک کودک را نیز نادیده می‌گیرد – به زبان بیاورد؟

در این سال‌ها برایت از اوین و کابین ملاقاتش داستان‌ها ساختیم تا مبادا روح لطیف تو را، به واژگانی چون زندان و اسارت بیازاریم؛ زمان گذشت و تو آنقدر بزرگ شدی که به زبان کودکانه‌ات بپرسی «بابا کی آزاد می‌شه؟» سه سال زمان کوتاهی نیست؛ زمان قد کشیدن یک کودک، زبان گشودنش، آگاه شدنش، مدرسه رفتنش و تو همه این‌ها را محکوم به محرومیت از حضور پدر، و حتی محروم از چند روز مرخصی و کنار خانواده بودنش، و حتی محروم از شنیدن روزمره صدایش گذرانده‌ای.

سه سال از آن روز می‌گذرد؛ این سومین جشن تولد تو بدون حضور بابا امیر است، کاش ما می‌دانستیم این سه سال بر تو چگونه گذشته، اما ما گذر روز‌ها و شب های این سال‌ها را نه تنها در تارهای سپید و چروک‌های تازه نشسته بر چهره پدرت دیدیم که در قد کشیدن و زبان بازکردن تو هم احساس کردیم!

محمد عرفان جان! رشد و بالیدن تو، سیاهی ستم این روز‌ها را از دل‌هامان می‌زداید و واژه آزادی در زبان کودکانه تو برایمان پیام آور امید است، چرا که:

«گیرم که در باورتان به خاک نشستم،

و ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبر‌هاتان زخمدار است،

با ریشه چه می‌کنید؟

گیرم که بر سر این بام،

نشسته در کمین پرنده‌ای،

پرواز را علامت ممنوع می‌زنید،

با جوجه‌های نشسته در آشیانه چه می‌کنید؟

گیرم که می‌زنید، گیرم که می‌برید، گیرم که می‌کشید،

با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید؟»

پاینده باشی، تولدت مبارک


یک پاسخ به “واژه آزادی در زبان کودکانه تو پیام آور امید است”

  1. kian گفت:

    به امید آزادی همه زندانیان سیاسی که حتی در زندان هم مظهر مقاومت و ایستادگی اند
    و به امید روزی که همه ملت پشت سر این آزادمردان به پا خیزند