آیت الله طالقانی؛ بیمناک از استبداد دینی و نویددهنده آزادی و مردمسالاری
چکیده :از نظر طالقانی، طاغوت و مستبد هر کسی است که بخواهد بغیر خدا بر بندگانش ولایت داشته باشد. در بينش او انسان آزاد، مختار و در عين حال مسئول آفريده شده است. او تصریح داشت: اسلام با تنگ نظري جور در نمي آيد. اسلامي كه از متن قرآن و سنت پيامبر سرچشمه گرفته آزادي را محدود نمي كند، هر جمعيتي كه بخواهد آزادي مردم را در انتقاد و بحث محدود بكند اين اسلام را نشناخته است هر جمعيتي نخواهد استثمار و استعمار و استبداد ريشه كن بشود اين اسلام را نشناخته است. او می گفت: ما هیچ وقت در اسلام نمی توانیم تحمل كنیم كه استبداد جایش را به یك حزب و یا استبداد دیگری بدهد....
کلمه – بیتا موحد:
آقای طالقانی یك عمر در جهاد روشنگری و ارشاد گذراند . او شخصیتی بود كه از حبسی به حبس دیگر و از رنجی به رنج دیگر در رفت و آمد بود و هیچ گاه در جهاد بزرگ خود سستی و سردی نداشت. من انتظار نداشتم كه بمانم و دوستان عزیز و پرارج خودم را یكی پس از دیگری ازدست بدهم. او برای اسلام به منزله حضرت ابوذر بود. زبان گویای او چون شمشیر مالك اشتر بود برنده بود و كوبنده، مرگ او زودرس بود و عمر او با بركت ” امام خمینی (ره )
آیت الله طالقانی با همه مجاهدتی که برای تحقق انقلاب اسلامی داشت در عمر کوتاه پس از انقلاب اسلامی آماج کینه توزان و بدخواهان بود که قرائت رحمانی او از اسلام را بر نمی تابیدند و از اینکه جوانان و اقشار مختلف در گرد او حلقه زده اند بیمناک بودند. چه زود خاک آرامگه بزرگمردی شد که می توانست اثرات عمیقی در حرکت مردم داشته باشد.
او هم چون دیگر یاران صدیق امام خیلی زود با امامش وداع گفت و عرصه را برای “فرقانیان و فرقه یان” خالی گذاشت.
او ابوذر بود و ایران ربذه اش و هر زمان که صدای پای دیکتاتور را می شنید بی محابا فریاد سر می داد. مقام , نام و مصلحت او را از حق طلبی و آزادگی باز نمی داشت و برغم همه تلاشها و مبارزات دیرینه اش هیچ قیمومیتی برانقلاب نداشت و آن را ثمره تلاشهای مردمی می دانست که لایق حکومتی آزاد و ایرانی آباد هستند.
اینک که دوباره پس از سی و سه سال در فیس بوک و یوتیوب صدای مهربان آشنایش را می شنوی تازه می فهمی که چه گوهر دردانه ای از دست رفته و چرا او باید به آن زودی عزم سفری ابدی می کرد. حسرت می خوری که انقلابی که نتیجه تلاش رادمردانی چون طالقانی است چگونه بدست نامحرمانی افتاده که با مبانی اسلام بیگانه اند.
هجمه ها و حمله ها از همان واپسین روزهای بعد از انقلاب به این روحانی نستوه “اجر” سالها مجاهدتش بود که برای برپایی نظام اسلامی به او ارزانی دادند و دستگیری همسر و فرزندانش پاداش مضاعفش بود.
وقتی هنگامه میوه چینی از انقلاب بود او که سالها مجاهدتش زبانزد خاص و عام بود، ستم و ظلم بر مردم را تاب نیاورد و تمامی دفاتر خود را در سراسر ایران تعطیل کردو گوشه عزلت گرفت.
آیت الله طالفانی اولین امام جمعه تهران پس از انقلاب بود، ولی دانشگاه خیلی نتوانست میزبان این مهمان عزیز باشد. تریبونی که یک روز طالقانی را پذیرا بود بعدها چه مهمانان ناخوانده ای را شاهد بود و بعد از او چه نا مردمی ها که از این تریبون مقدس به این مردم نرفت. نماز جمعه هایش نماد وحدت بود و اتحاد و از آنجا بود که مردم را از هر قشر و گروهی، نژاد و قومی، دسته و گروهی به وحدت می خواند.
آیت الله سید محمود طالقانی در سال 1289 دیده به جهان گشود. ایشان ابتدا به فراگیری علوم دینی نزد پدر که “سر آمد پرهیزکاران ” می نامیدنش همت گماشت و پس از آن در مدارس رضویه و فیضیه قم تا سال 1317 تحصیل را تا درجه اجتهاد ادامه داد. سپس به تهران آمد و در مدرس سپهسالار فعالیت علمی خود را پی گرفت. آشنایی وی با امام خمینی از همان حوزه علمیه آغاز شد و کسی نمی دانست که اوج این دوستی تا آنجا پیش می رود که یکی در پیچ شمیران ودیگری در نوفل لوشاتو با هم سرنوشت دیکتاتور را رقم می زنند.
وی مبارزه علیه طاغوت را از همان کودکی آغاز کرد، همان زمان که درجلسات سیاسی پدرش و مدرس او مراقب بود که اگر آژانها آمدند، پدر را خبر دار کند تا جلسه را تبدیل به ” امن یجیب” کنند. اما مخالفت وی علیه کشف حجاب اولین فعالیت رسمی ایشان علیه نظام فساد رضا خانی بود که در پی آن مدتی بازداشت شد.
شهریور 20 این روحانی مجاهد را نیز به صف مبارزان علیه دیکتاتور کشاند و با تشکیل گروهها سعی در مبارزه با نظام استبداد داشت و جلسات تفسیر قرانش یادگار آن زمان است. تا اینکه در سال 32 به جرم مخفی کردن نواب صفوی به زندان شاهنشاهی رفت. مهندس سحابی در این رابطه می گوید:” در روزگاري كه نواب و برادرانش تحت تعقيب بودند، واقعاً در اين شهر تهران و كشور ايران بيكس بودند، هيچ يك از كساني كه امروز سنگ فداييان اسلام را به سينه ميزنند به آنان پناه ندادند و تنها كسي كه به آنان پناه داد مرحوم طالقاني بود”.
وی در جریان نهضت ملی شدن نفت نیز یکی از تلاشگران بود و خدمات ارزنده اش از چشم ناظران پنهان نیست. وی در در تهران با روحانیون مدافع نهضت ملی و چهره هایی مانند مهندس مهدی بازرگان و سحابی همراهی نمود و در سال 1340 به جمع بنیان گذاران نهضت آزادی پیوست.
در رویداد 15 خرداد آیت الله طالقانی به زندان شاه رفت و دستاورد این حبس ” پرتوی از قران” بود که همچنان تلالوش در تقاسیر خود می نماید. در همین سالها بود که مسجد هدایت دروازه شیمران تهران به محلی برای مخالفان رژیم تبدیل شد و آیت الله طالفانی با برگزاری جلسات سخنرانی و انتقاد از رژیم استبداد این مسجد را به کانونی علیه رژیم تبدیل کرده بود.
مسجد هدایت به عنوان یكی از كانونهای مبارزهی سیاسیـ مكتبی، سابقهای ممتد و مستمر در بیدارگری و جنبش اجتماعی مردم ایران دارد در هنگامه ای که مذهب را به قبرستان محدود کرده بودند، و مسجد مکانی برای عبادت بود، وی با روشنگری و نو آوری اش مسجد هدایت را به کانونی برای جلب جوانان و روشنفکران و فعالیتهای سیاسی و آموزشی تبدیل کرد.
شهید مطهری معتقد بود که این طالقانی و بازرگان بودند که جوانان را به اسلام دعوت کردند و ما به دنبال ایشان حرکت کردیم. طالقانی با آیات رحمانی “قران” مردم را دگر باره به دین “محمد” مکارم اخلاق فرا خواند و گریزپایان را به دامن عطوفت دین بازگرداند. بقول دکتر شریعتی مسجد هدایت “همچون منارهاي در كوير نمايان بود” و “هر وقت به تهران ميآمدم در آن سالهاي خفقان و ظلماني تنها مسجد هدايت و آقاي طالقاني بودند كه ميدرخشيدند”. طالقانی مسجد “هدایت” را باحسینه “ارشاد” پیوند داد و حرکت آزادی بخش انقلاب اسلامی را پایه ریزی کرد.
دیکتاتور تاب سخنان صریح و انتقادی ایشان در مسجد هدایت را نیاورد و برای چندمین بار او به محبس دژخیم مهمان شد و پس از آن ممنوع المنبرش کردند. ولی هیچ چیزی مانع حرکت ابوذر نبود، وی به فعالیتهای سیاسی خود همچنان ادامه داد و همزمان با برگزاری جشن های 2500 به علت مخالفت هایشان با سیاستهای فرهنگی و مستبدانه ” ظل الله” بازداشت و سپس به بافت تبعید شد.
خورشید نورپردازی می کند ولو در پشت ابر پنهان باشد. او را در حبس می کردند زندانبان را تحت تاثیر قرار می داد، زندان را دانشگاه می کرد و به ارشاد می پرداخت. کتاب می نوشت و قران و نهج البلاغه تفسیر می کرد و جلسات مذهبی برگزار می کرد. رفتارش مبارزان غیر مذهبی را تحت الشعاع قرارمی داد. به سازماندهی و هماهنگی نیروهای مبارز می پرداخت. در بیدادگاه آنان را به چالش می کشاند وبرای دیکتاتور پیام می داد ” شما محكوم هستيد نه ما.” به تبعید می فرستادنش ملجایی می شد برای مردم محروم منطقه. خانه کوچک او در بافت مرجعی شده بود برای آموزش و روشنگری جوانان.
دیکتاتور از مبارزات و زبان بران طالقانی به ستوه آمده بود و اظهار عجز کرده بود که ” پدرم را سيد حسن مدرس بيچاره كرد و خودم از دست سيد محمود طالقاني نميدانم چه كار كنم.” دگر بار طاغوت او را تاب نیاورد و زندان باز دیگر مهمان عزیزی را بر خود دید.
اگر طالقانی عمری طولانی تر داشت، بی شک افراد دیگری هم بودند که باید از زبان گویا و حقانیت او به ستوه می آمدند و شکوه می کردند. این بار مبارزات مردم ایران درهای زندان را بروی آزادی خواهان گشود و آیت الله هم به آغوش ملت بازگشت.
او می گوید که خبرهایی در زندان درمورد تولد دوباره ملت در روزنامه ها خوانده بودم اما “همان لحظه احساس كردم با مردمي ديگر روبه رو هستم. مردمي به حركت درآمده، لباس غفلت و سستي قرون از تن به دركرده و عازم به سوي هدف، از مبدأ اللّه در مسير لااله الا اللّه، و در پشت سرسالك آگاه به راه روح اللّه”. تن رنجورش که سالها شکنجه زندان کشیده بود تاب استراحت نیاورد و از همان اولین روز به برنامه ریزی راهپیمایی های بزرگ تهران پرداخت تا شاهد تحقق آرمان مبارزات چهل ساله اش باشد. یار دوران زندان و همرزم سالها مبارزه اش آیت الله منتظری او را مقاوم در برابر طاغوتها و ظالمین و روح بزرگ وی را سمبل الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا می در وصف او می خواند ومی گوید او فردی بود مانوس با قران و اهل راز و نیاز. مردی که نقشی برجسته در مبارزه ملت ایران داشت.
آزادی و مردم سالاری
آیت الله طالقانی با استناد به مفاهیم قرانی ” آزادی” را گمشده بشر می دانست و همان رمز موفقیت او در جذب جوانان، دانشجویان و روشنفکران داشت. وی معتقد بود: ” هرکه هر چه ميخواهد بگويد، هر کس هر مسلکي که ميخواهد داشته باشد، آنهايي که ميترسند از اينکه ديگران در مقابل انديشههايشان حرفي نزنند، کاري نکنند يا آزادي نميدهند، براي اين است که از نارسايي مکتبشان ميترسند از اينکه ديگران در مقابل انديشهشان حرفي بزنند، اسلامي که ميگويد قد تبين الرشد من الغي از چه بايد وحشت داشته باشد؟” وی بدرستی ریشه منازعات و بحرانهای اجتماعی را شناخته بود و معتقد بود با استقرار نظام اسلامی و آزادی اندیشه و بیان دیگر نیازی به زندانی سیاسی و تقابل دولت و ملت نیست. در فرازی از سخنانش پس از انقلاب می گفت:” زندان از اين نوع (زندان سياسي) هم نخواهيم داشت زيرا در صورت استقرار اسلام ابراز عقيده و بيان آزاد است و مردم براي ابراز نظر و عقيده منعي ندارند. ما خواستار جامعهاي هستيم كه حتي در آن اگر كسي طرفدار استقرار رژيم سلطنتي هم باشد بيايد و آزادانه حرفش را بزند. در هر جامعهاي كه آزادي بيان و عقيده و امثالهم وجود داشته باشد مسلم است مخالفان به سوي خشونت هم نخواهند رفت و موردي پيش نخواهد آمد كه دولت و مردم را در برابر هم قرار دهد.”
آیت الله از نادر روحانیونی بودند که دمکراسی و مردم سالاری را نقطه مقابله با استبداد می دانست و پس از انقلاب اسلامی نیز همه تلاششان را برای شورایی کردن نظام به کار گرفت، بطوری که از ایشان به عنوان “پدر شوراها” نام برده می شد. در آخرین نماز جمعه اش برای چندمین بار تاکید می کند:” پيغمبرش با آن عظمت مي گويد با اين مردم مشورت كن، به اينها شخصيت بده، بدانند كه مسئوليت دارند متكي به شخص رهبر نباشند. گروه ها و افراد دست اند كار شايد اينطور تشخيص بدهند كه اگر شورا باشد ديگر ما چه كاره هستيم ؟ شما هيچ برويد دنبال كارتان،بگذاريد اين مردم مسئوليت پيدا كنند.” وی بارها از سوی کج اندیشان مورد سرزنش قرار گرفت ولی او معتقد بود که مردم ولی نعمت هستند و باید به آنها بها داد. از نظر وی مردم نامحرم نبودند و او چیزی نداشت که از آنان پنهان کند. ” شايد بعضی از دوستانِ ما بگويند: آقا شما چرا اين مسائل را در ميانِ تودهی مردم مطرح میكنيد؟ بياييد در مجلس خبرگان! میگويم بين موكلين شما مطرح میكنم، اينها هستند كه ما را وكيل كردند، میدانند برای چه وكيل كردند. ما موظف هستيم و نسبت به اينها مسئوليت داريم. بايد دردها، انديشهها، بدبختیها، ناراحتيها، عقبماندگیهای اين مردم را جبران كنيم. خودرأيی و خودخواهی را كنار بگذاريم. گروهخواهی، فرصتطلبی و تحميل عقيده يا خداینخواسته استبداد زير پردهی دين را كنار بگذاريم. و بياييم با مردم، با دردمندها، با رنجكشيدهها، با محرومها همصدا شويم..” ایشان حتی در مباحث فقهی هم به تمركز در فتوا و تقليد اعلم اعتقادی نداشتند و آن را به مصلحت دین و جامعه نمی دانستند پیشنهاد شوراي مجتهدين و بحث و گفتگو بين آنان را مطرح می کردند.
استبداد دینی
طالقاني همانگونه که استبداد شاهنشاهی را ریشه همه مفاسد می دانست بشدت نگران استبداد ديني نیز بود و آن را آفت فکر و انديشه و نظام ميدانست. سخنان و روشنگری های او در مورد اصل ولایت فقیه و تاکید وی بر شورایی بودن رهبری و اصالت دادن به رای مردم و رای کبود او در مجلس خبرگان به اصل ولایت فقیه اسنادی زرین از تاریخ معاصر ایران است که آزادگی و مردم سالاری این روحانی را ثبت کرده است. او همواره نسبت به بازگشت طاغوت هشدار می داد و در آخرین نماز جمعه اش از استبداد فریاد بر آورد : ” هر كه در كارهای خودش استبداد كند هلاك میشود.”
از نظر او طاغوت و مستبد هر کسی است که بخواهد بغیر خدا بر بندگانش ولایت داشته باشد. در بينش او انسان آزاد، مختار و در عين حال مسئول آفريده شده است. او تصریح داشت:” اسلام با تنگ نظري جور در نمي آيد. اسلامي كه از متن قرآن و سنت پيامبر سرچشمه گرفته آزادي را محدود نمي كند، هر جمعيتي كه بخواهد آزادي مردم را در انتقاد و بحث محدود بكند اين اسلام را نشناخته است هر جمعيتي نخواهد استثمار و استعمار و استبداد ريشه كن بشود اين اسلام را نشناخته است.” او می گفت: ” ما هیچ وقت در اسلام نمی توانیم تحمل كنیم كه استبداد جایش را به یك حزب و یا استبداد دیگری بدهد.”
طالقانی معتقد بود هیچ کس نمی تواند ادعا کند که آنچه می اندیشد مطابق واقع است. وگویی همین امروز است که او فریاد بر می آورد از استبداد و خودکامگی که به نام دین بر مردم تحمیل می شود. آنان که لباس دین می پوشند و فریاد واسلاما می دهند. از دین بسیار می گویند و کم عمل می کنند. به تعبیر وی ” اینها همانها هستند که دروغ می گویند, فریب می دهند. اما آنان لجوجترین و کینه ورزترین هستند نسبت به خلق که وقتی سوار بر کار شدند, دیگر به هیچ چیز رحم نمی کنند.” وی به هر بهانه ای نسبت به جضور مجدد دیکتاتورها هشدار می دهد و فریاد می زند و زنجیرهایی را که به نام دین بر دست و پای مردم می بندند بر می شمارد: ” آنچه از جانب خدا نیست از جانب حق نیست و به اسم خود به دست و پای مردم ببندند, مردم را از حرکت اساسی باز دارند, حق انتقاد و اعتراض به مردم ندهند. حق فعالیت آزاد به مردم ندهند. این همه اغلال است.” او به نیکی خطرات را می شناخت و نسبت به حضور مجدد طاغوت هشدار می داد که مستبدین باز می آیند و رحم به صغیر و کبیر نمی کنند. آنان که از طریق آب و نان مردم فریبی می کنند” خدا را شاهد می گیرد که می خواهد مملکت را نجات دهد ولی او یک رضا خان است , یک آریامهر است.”
اوین و زندانی سیاسی
بی مناسبت نیست در این روزها که اوین کانون توجهات و صدر اخبار ایران و جهان است نگاهی داشته باشیم به سخنان این روحانی نستوه در مورد اوین:” همه كساني كه امروز در صف اول انقلاب هستند از رهبر انقلاب، حضرت امام امت تا ديگران و اين طلبه حقير شلاق ساواك و ظلم ساواك و طعم زندانهاي رژيم استبدادي را چشيدهاند و بهتر از هر كسي ميدانند چه ظلمي به مردم و به ويژه جوانان اين مرز و بوم رفته است. اسلام براي آزادي مردم آمده است و ما در اسلام از اين چيزها (شكنجه و سلول انفرادي) نداريم و اصلا در اسلام چيزي به نام زندان وجود ندارد. اگر كسي كاري خلاف قوانين مملكت و شرع انور اسلام انجام دهد مجازات آن معلوم است و در دادگاه عدل اسلام طبق قوانين اسلام كه داراي روح عفو و بخشش است محاكمه و مجازات ميشود، بنابراين جز موارد ضروري كه بايد متهمان جرائم بزرگ نظير قتل تا قبل از برگزاري دادگاه مدتي را به اجبار در بازداشت باشند، كه آن هم بسيار كوتاه خواهد بود. بازداشتگاهي نخواهيم داشت و با رسيدگي فوري در دادگاه عدل اسلامي زندانها خالي خواهند شد و البته كه از نوع زندان اوين (زندان سياسي) نخواهيم داشت و انقلاب ما براي همين بود كه فضاي سياسي باز شود و مردم بر سرنوشت خود حاكم باشند و در بيان عقايد خود آزاد باشند.
آیت الله طالقانی عمرش کوتاه بود و در 19 شهریور 58 مردم را در برابر همه طاغوتهایی که برای میراث خواری انقلاب دندان تیز کرده بودند تنها گذاشت. قلب مهربانش کینه و دورویی و نفاق را تاب نیاورد. نتوانست شاهد باشد با نام دین ریشه بر بینان دین بزنند.
از منافقان گفت در آخرین کلامش آنها که “چند چهر ه اند، شرور و حیله گرند که به چهره اسلام در آمده اند”. از استبداد گفت که به هر شکلی که باشد هلاک می کند. همه انذارها را داد و به دیدار معبودش شتافت و ما را در گردابی از دشمنان تنها گذاشت. شاید او باید می رفت که به سرنوشت خیلی ها دچار نشود. حبسش نکنند، راهش را نبندند، کلاس درسش را تعطیل نکنند، تریبون نماز جمعه به زور از او نستانند، مجنونش نخوانند، مطرودش ندانند و ….
او رفت در حالی که مردم در فراقش فغان می کردند و بر مظلومینش می گریستند. بهشت زهرا پیکر او را پذیرا شد و او سالهاست شاهد ناظری است که می بیند چگونه یاران و دلبستگان به انقلاب و امام یک به یک یا دسته دسته، با نام و گمنام مهمان این قطعه از بهشت اند.














مردم بدانید دولت در چند روز گذشته خانه های محقر و جدیدالاحداث در مناطق روستایی و اطراف آن را بطور کامل بر سر صاحبانش تخریب کرده است. و دلیل آن را دستور قوه قضاییه عنوان می کند. این در حالی است که قضات دیوان عدالت اداری کشور می گویند دولت حق تخریب و قلع و قمع اماکن سقف دار را ندارد. معلوم نیست چرا در یک حکومت اینقدر تناقض و ظلم وجود دارد
سلام برروان پاك ابوذرزمان ايت الله طالقاني رضوان الله تعالي عليه وفقيه مجاهد علامه ايت الله منتظري رحمه الله عليه
خدا رحمتش كند كاش زنده بودند
سلام بر سید محمود طالقانی. اضافه کنید.بسیاری از روحیانیونی که با مردم همراه شدند و نمای مردمی به خود گرفتند، پروای جایگاه طالقانی را داشتند که در افکار و دل مردم جای گرفته بود. در حقیقت این طالقانی بود که از مردم و بامردم و راهنمای حرکت های مردم سالارانه بود. این طالقانی بود که درد را چشیده و می شناخت . و اصالت مردم را به رسمیت می شناخت.این طالقانی بود که قشر وسیعی از روشنفکران ، صاحبنظران و آزادی خواهان را در جای جای قطعات زمین را باخود هماهنگ کرده بود.حتی امام خمینی را تحت تاثیر داشت. و امروز شاگردان و همفکران طالقانی هیچ کدام در عرصه انقلاب نیستند. بازرگان که خود را شاگردو مرهون او می دانست سحابی ها که از غم انحراف راه طالقانی سوختند ،روشن بینان نهضت که یکی پس از دیگری در حبس و حصر قرار گرفتنددختر اندیشمند و مردم گرایش که به سختی بار پیامش را یدک می کشد ، و مردمی که پدر و حامی وراهنمای خویش را از دست دادند.
مرگ بسیار مشکوک طالقانی پس از دیدار با دیپلمات روس وزمینه چینی رهبری دیگران پس از خمینی ره و باز کنار گزاردن آیت الله منتظری و توطئه روی کار آمدن ولی نامشروع ذهن صاحبان اندیشه را به نکاتی متوجه می سازد که باید به خداوند التجا برد. اگر به این نتیجه رسیدیم که حاکم خائن کنونی در ماموریت است و آن می کند که فرمان دارد، می توان نتایج دیگری هم گرفت . می توان طرح کودتای خزنده ای را درنظر آورد که باید طالقانی و منتظری حذف شوند تا …
خدايش بيامرزاد. من هيچ روحانی را به آزادگی او در عمر خود نديده ام. مقايسه کنيد محتوی اين نماز جمعه را با محتوی نماز جمعه های امامان جمعه انتصایی تهران. انقلاب ما از همان فردای 19 شهريور 1358 منحرف شد. و ما ساکت نظاره گر اين انحراف بوديم. ننگ بر مستبدان.
حقا که لقب مجاهد نستوه فقط وفقط شایسته شأن ایشان بود و بس، خدایش او را در برترین درجات بهشت و همنشین اجداد طاهرینش قرار دهد. از خداوند باریتعالی میخواهم به خاطر از بین نرفتن تلاش های رادمردانی چون ایشان هم که شده این انقلاب را از دست نا اهلان و نامحرمان به وارثین حقیقی آن _ملت شریف ایران از هر قوم و تبار و با هر عقیده و مرام- باز گرداند. از سایت کلمه نیز به خاطر زنده نگهداشتن یاد بزرگان و رادمردان و رنج کشیدگان در راه آرمانهای این کشور و ملت شریف در هر لباس و جایگاهی ، سپاسگزارم .
یادش گرامی و روحش شاد! به سالهای پیروزی انقلاب برگشتم. حالا دیگر پیر شده ام و دیگر رمقی برای پیگیری خواسته های این بزرگان ندارم و فقط می توانم بگریم!! آنروزها فکر می کردیم به کجاها خواهیم رسید اما از اینجا سردرآوردیم!متاسفم….
روح ان بزركوار شاد باشد. من عاشق شخصيت و مرامشان بودم و وقتى به رحمت الهى رفتند از صميم قلب كريستم هركز انروز جانكداز را فراموش نميكنم .
oon raye kabood ghatele joonesh shod
خدایش بیامرزد که پدرانمان را شیفته کرد و ما را بیچاره، که اگر کلام نافذ و منش او نبود بسیاری از همان ابتدا پی به عریانی استبداد دینی می بردند و هرگز به تلفیق دین و سیاست راضی نمی شدند او رفت یا بردندش به هر حال ما ماندیم و حسرتی ناشی از چاله در آمدن و به چاه شدن.
طا لقانی ها رفتند جهل استبداد واپسگرائی از ان انقلاب بزرگ نسیب مردم ایران شده است تازه می رویم که کشور را هم به باد دهیم تا همین جا خا منه ای به تنهائی از سر لجبازی و جهل کشور را سا لها به عقب نگه داشته است
در مجلس قا نون اساسی طا لقانی روی زمین نشسته بود پرسیدند چرا روی زمین نشسته اید با این همه صندلی . گفت از قشر خودم می ترسم که این سندلی ها را بگیرند و مانند زا لو به ان بچسبند .و دین و کشور وانقلاب را بر باد دهند . چه خوب قشر خودش را می شنا خت
بنام خدا
با عرض ادب و احترام
سرکار خانم موحد ابتدا تشکرم را پذیرا باشید بخاطر توجه شما به شخصیتهای تاریخ ساز واقعی و اثر گذاردر روند شکل گیری و پیروزی انقلابی که بر تارک اهدافش آزادی و حقوق اجتماعی و سیاسی توسط بزرگانی چون دکترشریعتی آیت الله طالقانی مهندس بازرگان و مهندس سحابی تببین و تعریف گشته بود . یقیننا نوشته شما در سایت پرمخاطب کلمه تلاشیست درجهت یادآوری و شناساندن بزرگ مرد تاریخ انقلاب وشخصیت معنوی و روح بزرگ او ، و انتقادی که حقیر بر آن می بینم ذره ای از ارزش کارو تلاش شما نخواهد کاست . و اما ای عزیز نتوانستم جفا و ظلم غیرتعمد شما را به عزیز بزرگی چون مرحوم طالقانی به رویتان نیاورم که چگونه رضا دادید برای اثبات بزرگی و عظمت روح و آزاداندیشی او در ابتدای نوشتارتان سخنان کسی را در وصف ایشان بازگو کنید که خود معمار استبداد و سنت خشونت دینی در ایران پس از انقلاب بوده و آنچه از تیره بختی و فساد که بر دامانمان ریخته حاصل درخت نامبارکی به نام ولایت فقیه است که او نهالش را در خاک سرزمینمان نشانده وبارورش کرده است و بر اثبات مدعایم شما را به سخنرانی وی در نخستین سالهای پس از پیروزی انقلاب رجوع میدهم که چگونه فتوای ابطال احزاب را به شدیدترین لحن صادر مینمایند و از تعطیل نکردن مطبوعات و برپا نکردن چوبه های دار برای منتقدین ،خود را ملامت و سرزنش و از پیامبر و امامان طلب آمرزش مینمایند .
باشد تا چراغ انصاف را در دل بر افروزیم و تاریکی تعصب را از دلهایمان بزداییم با درود به شما خواهر گرامی .
سرباز کمنام جنبش سبز
روحش شاد
..هیچگاه فراموش نمیکنم در مراسم هفت ایشان مردم کنار مزارش زار زار گریه میکردند و میخواندند..////..حامی مستضعفان…پدر سلام علبک…/////…خدا رحمتش کنه…..اگر بود حتما الان ایشان را بی بصیرت مینامیدند….روحش شاد…
“……آنان لجوجترین و کینه ورزترین هستند نسبت به خلق، که وقتی سوار بر کار شدند, دیگر به هیچ چیز رحم نمی کنند……..”
من توفیق داشتم که این جملات — و بسیاری دیگر — را مستقیما از زبان آن بزرگوار بشنوم. اما….اما……! او این جملات را در رابطه با ترکتازیها و دیکتاتوریها و خشونتهای مجاهدین خلق، و فدائیان خلق (التقاطیها و کمونیستها) می گفت، ولی شما جوری آورده اید که برداشت دیگری را القا می کند. از مهمترین شرطهای “اصلاح طلبی واقعی” صداقت و امانتداریست!
به نظر من خامنه اى خيلى خوب سخنرانى ميكند و كاملا هم سوار بر كار شده است.
سلام محمد جان از مشهد. چه برداشتی را منظورت است که القا ميکند؟
اگر آيت الله طالقانی ميخواست ميتوانست مستقيما به قول شما از التقاطيها و کمونيستها نام ببرد ولی نبرده است. او در زندان بر روی همان تختی شکنجه شده بود که اين به اصطلاح التقاطيها و کمونيستها. به نظر من و خيلی های ديگر محتوای گقته های آيت الله طالقانی مربوط به نمام ديکتاتورها از هر نوع آن چپ و زاست، مذهبی و غير مذهبی بود. آنچه ما گرفتار آن آمده ايم متاسفانه ديکتاتوری عقب افتاده مذهبی است که با نام اسلام و دين حکومت مطلقه فردی را به ما تحميل کرده است. متاسفانه تصوير کريهی از دين در مقابل نسل آينده به تصوير کشانده است. دروغگويی و دزدی و مملکت را به باد دادن زندگی نسلهای حال و آينده را تباه کردن به نام دين همانقدی التقاطی است که التقاط التقاطيونی که در نظر شماست.
سخنرانی آخر ايت الله طالقانی برای همه اعصار و ادوار جازيست و خوشا به حال شما که مستقيما آن را شنيده ايد.
دوست خوبم من هم از کلمه ممنونم که از مرحوم طالقانی یاد می کند و هم از نویسندگانش. اما دلیل نمی شود که کلمه حق را به کار نبرد. صحبت از مرام و اندیشه و سیره امام خمینی مساله ای نیست که بشود در کامنت به ان پرداخت شاید هم وظیفه امثال کلمه است که به این مهم بپردازند. و مشخص کنند که چرا امام سال 57 تبدیل به امام سال 67 شد و علت این تغییرات چه بود. آیا بعلت عدم کارایی اسلام در قالب یک حکومت یا نه فرهنگ سیاسی حاکم بر کشوری که حتی رییس جمهور فرانسه را هم می تواند در یک دوره چهارساله تبدیل به دیکتاتور کند. بررسی پدیده های اجتماعی در ظرف زمان و مکان خود معنی می دهد. در هر حال فراموش نکنیم که ایت الله طالقانی و امام رابطه بسیار صمیمی و نزدیکی داشتند.
ای سرور ما سید ما جای تو خالی – ای نائب پیغمبر ما جای تو خالی
امام خمینی س: اقای طالقانی را مردم نائب پیامبر میدانستند و بیل و کلنگی را که با تراب قبر او تماس داشت بوسه زدند!
آقای طالقانی کجائی ببینی بسیجیان امام که بر دریاچه ماهی وکانال سیم برق و روی مین زدند و ایثار کردند و جان شیرین در راه معالی انسانی و اهداف آل محمد س در طبق اخلاص به خدایشان تسلیم کردند- جایشان را گرفتند پهلوانان چوب پنبه ای و ضد قهرمانان ضد ملی غارت ملیاردی فوتبال سراسر غارت ملیاردی و ناهنجاری و ناجوانمردی و ..
و به تقلید زیاده خواهی این پدیده شوم سرطانی و خوره ای، تمام کشور و سرداران با سرعت برق اسیر رانت و وامهای ملیاردی و اختلاس و توطئه تحمیل قراردادهای صوری و جعلی و بیفایده شدند! امام و تو را و سیره شریفتان را به طمع بخس فروختند شیعه را له کردند ملت شیعه لبنان و فلسطینیان مستضعف غزه را فروختند با ریا و شعارهای تو خالی بی محتوای بی اراده و مرسی مصری هم برایشان تره خورد نکرد و اول که امد بر ان دو شیخ که پهلوی بضعه مصطفی ص را شکستند از روی لجاجت و فرمان سلفیهای قطری امریکائی!! سلام داد!
در روز مرگ پدراسطوره ای ،من نوجوانی 13 ساله بودم، خانه ماتم زده ما،اشکهای مادرم وگفته پدرم به نقل ازبزرگی دیگرهماتتد مهندس سرافرازمیهن(بازرگان رضوان الله علیه)که مدام تکرارمیکرد که ویژگی منحصربفرد طالقانی این بود که آخوندنیست! وصدای حزن انگیزرادیو واعلام بوسیدن بیل و کلنگ قبرکننده توسط مردم و……….. تمام خاطرات این بسیجی است که ازشنیدن این نام،عارو ننگ دارد واستبدادشاهی را به استبداد مهروسجاده ولباده وعباوقبا ترجیح میدهد که درآن دیکتاتوری همه خوبیها بود الا یک بدی(نبودآزادی)لیکن دردیکتاتوری خامنه ای هرچه هست پلیدی وسفاهت و لجاجت وخیره سری است مملکت خامنه ای زده من تا قرن ها به تیره بختی گرفتار است …
با عرض سلام خدمت دوست ناشناس
ممنون از توجهی که به نظرمکتوب شده حقیر در مورد امام خمینی مبذول فرمودید ، بر اینجانب خرده گرفته اید که در نقد رفتار حکومتی امام خمینی به مختصر فضای مجازی کامنت سایت محترم کلمه بسنده کرده و این فضای محدود را مناسب تحلیل و نقد و بررسی سیره و مرام و اندیشه ایشان نمیدانید . دوست گرامی امیدوارم بر صراحتم خرده مگیرید . بر این عقیده ام که
صرف نظر از بکارگیری الفاظ دهان پرکن رایج شده ای چون سیره و مرام و اندیشه که مهی عظیم و وهم انگیز و رمز آلود گرد شخصصیت افراد ایجاد میکند و اصلی ترین عناصروجودی و افکار او را در هاله ابهام می پوشاند و همچون دیواری تلاش برای رویت واقعیت وجودی او را مانع میگردد ، باید پذیرفت که : ارزش وجودی هر شخص و شخصیتی بسته به دامنه و گستره خیر و شریست که از ناحیه او بطور مستقیم یا غیر مستقیم در زمان حیات و یا پس از مرگش متوجه اجتماع و محیط پیرامون او و حتی جهان هستی میگردد و تنها عنصر حق جویی و انصاف است که میتواند ما را را از تعصب و پیشداوری در تعیین جایگاه و ارزش واقعی افراد و شخصیتها بر حذر دارد و نظر ما را به واقعیت نزدیک سازد و بنظر میآید امر بررسی انیشه و سیره و مرام ، بر افراد و شخصیتهایی صدق میکند که بنا به محدودیت های زمانی ومکانی امکان ترویج و عرضه و انعکاس عقیده و مرام و مشی و اندیشه اشان به میزان قابل قبول میسر نگردیده و ابزار و لوازم تحقق آن فراهم نگشته است ولی ای عزیز، جانب انصاف نگه دارید و بفرمایید که با وجود برخورداری از بالاترین مناصب دینی و در دست داشتن بالاترین مقامات حکومتی و رهبریت سیاسی و معنوی اجتماعی ، کدام ابزار وامکانات دیگری در کف اختیار امام خمینی نبوده که فقدان آن مانع از تحقق اندیشه و تفکر ایشان و جامه عمل پوشاندن به آن گردیده که به تبع آن ما از رویت و لمس و احساس و باور و بهره مندی از خیرات و مبراتی که میتوانست از ناحیه تفکر و وجود معنوییشان متوجه اجتماع و کشورمان گردد محروم و عاجز گشته ایم که اکنون دچار ابهام شده ایم و به ناچار برای شناخت تفکر و مرام و سیره ایشان نیازمند به تحقیق و مطالعه و بررسی گشته ایم ، قضاوت را به وجدان شما واگذار میکنم .
با تشکر : سرباز گمنام جنبش سبز
در جواب انکس که فکر میکند امام و سیره او نبرده (برد نکرده) و پیش نرفته و خود را سربارگمنام سبز نامیده باید بگویم:
الف- اگر هر روز بجای – بلکه بعلاوه ی – خورشید که معتاداً هر روز ظهور میکند و برای ما دیدنش اعجاب انگیز نیست، هر روز یک ساعت هم در ساعت معینی آسمان و ملکوت میشکافت و انچه که باعث صیحه زدن و غش کردن موسی ی کلیم ع شد دیده میشد آیا شما و امثال شما به قدرت و وجود خدای تبارک صاجب موت و معاد ایمان میاوردی؟؟!! والله باز هم میگفتی دیگه چی- اینها که طبیعی است اینها که طبیعت است!!!
ب- همین بحث و دعوای این بحث و ظهور خار و خاشاکی که روی رودخانه مواج انقلاب انسانی و ضد استکباری و ضد استعلائی و ضد تفرعنی امام و میراث او را گرفته و مدعی شده اند و میراث امام مستضعفان امام زهد و تقوی امام نور و شمس و ضحی را این تاریکها و مصباح های ظلام و رانت و غارت و اختلاس مدعی شده اند همین کافی و وافی است که علم به و یقین به حقانیت و سطوت امام راحل سلام الله علیه کنیم
ج- مثل استدلال شما مثل استدلال انهاست که میگویند اگر خیری در اسلام بود چرا حالا مسلمین شکست خورده و منحط هستند؟! سؤالهائی که اصلش و فرعش جمله مغالطه و خبط است. روز قیامت و نکیر و منکر اسلام یا مسلمین را محاکمه نمیکنند بلکه میگویند فلان بهمان برای پاسخ اعمالتان بیائید بیرون- چه میگوئی باز میگی مرد بود یا زن؟! چی؟!
د- از محمد و ال محمد چه میخواهی ستارگان بی مثیل در آسمان سراسر سیاه تاریخ بشریت با ایمان و شرف و شجاعت و علم و تقوی و زهد و سرانجام ایثار و ایثار یک به یک جان شیرین خود و عزیزانشان را بدستور و قرب حق در طبق اخلاص تقدیم عالم انسانیت کردند از انها و دین پاک و حنیفشان اسلام چه میخواهی؟! باز میگوئی اگر دینشان اسلام کافی بود حالا ما اینطور نبودیم؟؟! ها؟ واقعاً که!!
چرا کنار هر کامنت نظر سنجی نمیگذارید تا نظرات مردم سنجیده شود این کار به شناخت افراد کمک میکند تا با نظرات جامعه آشنا شود فکر نمیکنم کار سختی باشد یا نیاز به سخت افزار خاصی داشته باشد مگر اینکه صلاح شما نباشد
سلام دوست عزیزی که بر من تاخته اید
چه کلمه و نشانه ای از انکار دین خدا و پیامبر عزیزش در نوشته من یافته اید که مرا متهم به لجاجت در پذیرش دین خدا و پیامبرش نموده اید
عزیز دل قدری ملایم تر و دقیقتر قضاوت کنید و اتهام زنید . من وشما شک نداریم که در دیار باقی بایستی جوابگوی اعمال و قضاوتهای خود باشیم . شما را به خدا ، اشخاص لجوج و متعصب و تنگ نظری چون امام خمینی را با ارواح آزاده و بزرگ و مطهری چون پیامبر عزیز و اولیاء مقایسه نکنید و و موجبات تخفیف ایشانرا فراهم نکنید :
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه ماند در نبشتن ، شیر ، شیر
جمله عالم زین سبب گمراه شد
کو کسی ز ابدال حق آگاه شد
هموطن حقیر شما : سرباز گمنام جنبش سبز