از وبلاگها/ از مرسی تا موسوی چقدر راه است؟
چکیده :کاری که محمد مرسی در اجلاس ناهمسوها کرد، هدایت کردن (يا در واقع مجبور کردن) نظام جمهوری اسلامی و سياست رسانهایاش به سوی عادت معهود و هميشگیاش بود: دروغ بافتن. اين عادت به دروغگویی و لاپوشانی که در دورهی قدرت گرفتن احمدینژاد به اوج رسيد، بی شک يکی از دلايل برگشتن ورق اقبال دولتمردان حاکم بود. اما اين تصور که احمدینژاد تنها کسی بود که مروج و مبلغ سياست دروغگویی و پروندهسازی و بسط فضای بهتان و افترا بود، تصوری است خطا....
ديروز صبح وقتی يادداشت قبلی را مینوشتم، تنها بر اساس محاسبهی پيشين و حدس میتوانستم پيشبينی کنم که رسانههای نظام مضامين حرفهای مرسی را دستکاری کنند و کوشش کنند اين فضاحت ديپلماتيک را با فضاحت تازهای بپوشانند (حتی شارلاتانيسم تازهی جواد لاریجانی هم، هر چند دير با دستپاچگی است، توضيح نمیدهد که اگر ایران واقعاْ سعهی صدر داشت، چرا ناگزیر به تحريف شد؟). مشکل اين نيست که مواضع سياسی جمهوری اسلامی در سياست داخلی و خارجی با مثلاً مواضع مرسی تفاوت دارد. طبيعی است که سياستمداران مختلف اختلافنظر داشته باشند. مشکل بزرگتر اين است که نظام، يک نقشهی بزرگ، یک تصوير کلان از احوال عالم دارد، که تطابقی هم با اوضاع واقعی جهان و داخل ايران ندارد، و هميشه میکوشد نشان بدهد که اين تصوير بزرگ و آرمانی همان تصويری است که تمام آزادگان عالم در پی آن هستند. البته برای جا انداختن اين تصوير آرمانی، آزادیخواهانه و عدالتجويانه به طور سيستماتيک مرتکب خيانت به آرمانهای خودش، لکهدار کردن آزادی و زير پا گذاشتن عدالت میشود. حکايت نظام شده است حکايت مسجدی که خوابگاه مردم بدکار است. انگار هر کار بکند، «گر جان بدهد سنگ سيه، لعل نگردد»؛ هميشه قِل میخورد و میافتد توی چالهی دروغ و نامردمی.
معقولترين واکنشی که دستگاه دیپلماسی در صورت سلامت و کارآمد بودن میتوانست انجام بدهد، گزارش دقيق و درست حرفهای مرسی بود و سپس توضيح دادن بستر ایراد آن سخنان. در صورتی که چنين ارادهای وجود داشت و اساساً چيزی به اسم دیپلماسی، آن هم نه رأی انور همايونی، در سياست نظام وجود داشت، هيچ وقت با دستپاچهگی به سوی تحريف آشکار و جعل و دروغبافی نمیرفتند تا حدی که ادعا کنند حتی هيأت سوری جلسه را برای رفتن به مبال ترک کرده بودند. مثلاً گزارش دیپلماسی ايرانی میتوانست نمونهای خوب باشد در توضيح رفتار مرسی. اما از قضا سرکنگبين صفرا فزود. نظام حاکم بر ايران در مواضع خطا و معيوباش وقاحت به خرج میدهد و در مواضعی که احتمالاً می تواند برایاش محملی بتراشد و توجيهی ارایه بدهد، با سرآسيمهگی و دستپاچهگی متعارفاش همهی سياستهایاش مبتنی بر خطای محاسبه و به بار آوردن هزينههای سنگين برای خودش، برای ملت و برای کشور است.
اما کل اين ماجرا کلید بحث ماست: از مرسی تا موسوی چقدر فاصله هست؟ کاری که محمد مرسی در اجلاس ناهمسوها کرد، هدایت کردن (يا در واقع مجبور کردن) نظام جمهوری اسلامی و سياست رسانهایاش به سوی عادت معهود و هميشگیاش بود: دروغ بافتن. اين عادت به دروغگویی و لاپوشانی که در دورهی قدرت گرفتن احمدینژاد به اوج رسيد، بی شک يکی از دلايل برگشتن ورق اقبال دولتمردان حاکم بود. اما اين تصور که احمدینژاد تنها کسی بود که مروج و مبلغ سياست دروغگویی و پروندهسازی و بسط فضای بهتان و افترا بود، تصوری است خطا. دستکم امروز که احمدینژاد ستارهی اقبالاش در نظام افول کرده است، این نکته آشکارتر شده است: کسی که هدايت جريان رسانهای دروغبافی و جعل و تحريف را به عهده داشت احمدینژاد نبود؛ احمدینژاد تنها بر این موج سوار شده بود و از مزايای امنيت داشتن دروغگویی و قانونشکنی و رياکاری و پروندهسازی بهرهمند میشود. اتفاق تازهای نيفتاده بود. احمدینژاد از فضای پيشاپيش موجود بهترين استفاده را کرد تا بیکفايتی و هوچیگریاش را تبديل به نقطهی قوتاش کند.
دستگاه رسانهای نظام بلافاصله کوشید تا به شيوهی هميشگیاش مديريت بحران کند و آسيبهای وارده از سخنان مرسی را ترميم کند. اما بيانيههای اعتراضی بسيج دانشجويی خطاب به مرسی و سخنان تند و تحقيرآميز وبسايت جهاننيوز یک معنا بيشتر نداشت: قرار بر اين بود که گريبان مرسی گرفته شود ولی راز نظام – راز دروغگو بودن رسانههای نظام و تحريفگریاش – «به بانگ بربط و نی» آشکار شد و پيش چشم جهانيان پرده از کار خودشان برگرفتند. پس اميد رسانههای نظام واقعاً به چیست؟ به اينکه شمار قابلتوجهی از مردم ايران که از رسانههای رسمی استفاده میکنند فقط همين حرفها را بشنوند و ببينند و تصور کنند نه تنها مرسی حرف بدی نزده بلکه همان حرفهای نظام را تکرار کرده است. لايهی زیريناش اين است که نه تنها «مردم» را ابله فرض میکنند بلکه حتی مدافعان و حاميان مخلص و مؤمن خودشان را هم گول و سادهلوح میپندارند؛ در بهترین حالت، فرضشان اين است که نزد آنها جعل و تحريف و دروغ بافتن و نمايش اقتدار و مشروعیت حتی وقتی ميانتهی و پوچ باشد، باز هم اخلاقاً و شرعاً موجه است: «زهی طريقت و ملت، زهی شریعت و کيش»!
سياست دروغپروری و پروندهسازی که اين روزها و در اين سه سال اخير به خصلت اصلی و محوری نظام و رسانههایاش تبديل شده است، سیاستی است که تنها در کوتاهمدت جواب میدهد. هيچ رازی تا ابد مخفی نمیماند. مدت مخفی ماندن رازهایی از اين دست، که پيش چشم جهانيان اتفاق میافتد، در روزگار رسانه، مدتی است بسیار کوتاه و روز به روز هم، به رغم تمام کوششهای نظام برای مسدود کردن روزنههای خبررسانی مستقل و سالم و آزاد، کوتاهتر میشود. پس اصل سياست، سياست وقت خريدن است. در اين فاصله میتوان مرتکب هر بیاخلاقی و نامردمی و تزويری شد. همه چيز تا جايی که بشود حتی دو روز قدرت را محکمتر نگه داشت مباح است، ولو مشروعيت به شدت آسيب ديده باشد و اتوريتهای هم در کار نباشد.
تمام اينها نشان میدهد که قابليت درونی حرکتی که پس از ۲۲ خرداد ۸۸ آغاز شد، همچنان موجود است و همچنان میتواند با کنار زدن پردهها نشان بدهد که نظام سرسختانه و مستمراً بر کجروی و خطا کردن پافشاری میکند. سخنان حسامالدين آشنا را در نقد بیپروا از صدا و سيما نباید دستکم گرفت. اين نشانههای پراکنده و کوچک و بزرگی که میبینيم به افق بالاتری اشاره میکند که از هماکنون رنگ ديگری به انتخابات آتی نظام زده است. محمد مرسی کاری را به سادگی انجام داد که اصلاحطلبان بايد برای انجام آن متحمل هزينه میشدند (يا اساساً رغبت و انگيزهاش را نداشتند). مرسی مصونيت و امنيتی را داشت که اصلاحطلبان نداشته و ندارند و برای ساختن آن حاشيهی امن ناگزير به انواع مصالحهها و سازشها هستند.
پرسش کليدی اما اين است: آيا مردم این دروغپردازیها را باور میکنند؟ آيا در برابر تمام مواضع رسمی و تبلیغاتی بیتفاوت شدهاند؟ نظام با استمرار اين سياست بازی خطرناکی را ادامه میدهد: ناخواسته کلید گشايش را در اختيار مردم میگذارد. تا زمانی که مردم بیتفاوت باقی بمانند يا کليت تبلیغات نظام را باور کنند، تا مدت محدودی خطری قدرت را تهديد نمیکند، ولی چه تضمينی وجود دارد که وضع بر همين منوال باقی بماند؟ اگر به ياد بياورید وضع پيش از ۲۲ خرداد هم چندان بهتر نبود. باز هم بساط، بساط دروغپروری و پروندهسازی بود (با اين تفاوت که به اين درجه از رسوايی و بیآبرويی نرسيده بود). فاصلهی اکنون تا تکرار ۲۲ خرداد و بازگشت ۲۵ خرداد ممکن است دوباره به سرعت طی شود؟ بیشک نظام تمام سرمایهاش را صرف اين خواهد کرد که مانع تکرار این تجربه شود. ولی میشود؟
منبع: ملکوت














خوشم آمد از مرسی خوب آقایان رو لجن مال کرد و رفت – البته به دیدار بعضی ها هم نرفت
! اف و افسوس ندارد براین ملک ملت
بنام خدا
الناس علی دین ملوکهم : مردم راه و رسم دولتمردان خود را در پیش گرفته و براساس شیوه رفتاری آنها عمل مینمایند
روزگاری می رسد که مردانی از امتم قرآن می خوانند و قرآن از گلویشان فراتر نمی رود . محمد”ص”
“”خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی دهد، مگر آن که خودشان آن را تغییر بدهند” سوره رعد، آیه ۱۱
مرا چشـــــم تـــری چون رود دادنــد
دلی غمگیـــــن ودرد آلـــــــــود دادند
ره ورسم جهــــان این بود از آغـــاز
به هـر کس هــرچه لایـق بـود دادند
سلام پر از غم و دلزدگی و نگرانی بر شما اسوه استقامت و پایداری
جناب آقای مهندس میرحسین موسوی
دیگر مرا نه امید مانده نه انگیزه ای برای اگاهی بخشی وادامه فعالیت مدنی و سیاسی برای این ملت خفته . کاش شما در حصر نبودید و من و امثال مرا با سخنانی سحر آلود خود پراز انرزی می ساختید وهمچنین ترغیب به ادامه اما چه حیف ..
در این زمانه ای که ملت همه سر در گریبان خود دارند و کوچکترین همتی رابرای تغییرهمت نمی گمارند ولی تا ثریا دلیل برهان می آورند که چرا نمی توانند در صورتی که برای مثال حاضر نیستن یک روز از کسب و پیشه خود دست بردارند ولی تا حکم حکومتی داده میشوند همین ملت همه گی کسب و پیشه بسته و به تعطیلات چندین روزه می روند . . . اف و افسوس ندارد براین ملک ملت
یا در سخن و شعار در فیسبوک و جامعه های مجازی همه از سرنگونگی دیگتاتور می گویند و برای نشان دادن رگ همت خود به خودی های غیرهمفکر می تازند و در کمپین های اجتماعات و مبارزات هزاران نفر لایک می زنند اما در وقت عمل همگی به مثال شکارچی می مانند که وقت شکار به یاد رفع حاجت خود می افتند ….اف و افسوس ندارد براین ملک ملت
تا به حال از سال 88 هشت وبلاگ من یا فیلتر شده یا بسته شده است و چه خطرهای از سر گذراندم اما اینک به این نتیجه رسیدم ام که این مردم از این با تلاق گرفتار شده در آن با عرض معذرت ارتزاق کرده وچگونگی رفع نیاز خود را در این باتلاق یافته اند و حاضرند سرنوشت ملت عراق در سال 2003 را در آینده تجربه کنند ولی بر آنان خدشه ای هرچند کوچک وارد نشود …. اف و افسوس ندارد براین ملک ملت
آری این ملت شهید پرور دهه 60 اکنون بر این باورند که نتیجه تغییر چیزه دندان گیری نخواهد بود و این یکی از همان چندین دلیل سکوت شان است که عنوان می کنند و خود با آن دلخوش چرا چون عده کثیری از این مردم شریف به سندروم ضعف فکری دچارشده و حاضرند در تب بسوزند و روزگار بگذرانند مبادا مرگ به سراغ آنان آید یا بهتر بگوییم از ترس مرگ راضی به تب همیشگی هستند…. اف و افسوس ندارد براین ملک ملت
تازه قسمت انزجار کننده این روزها سیاه مردمانی ست که بصورت مستقیم و یاغیر مستقیم از ته مانده لفتولیس حاکمیت روزگار می گذرانند و خود را ولایت مدار و ولایی می نامند و در صورت امکان برای حفظ موقعیت خود حاضرند به هر کاری تن دردهند و این حقیقتی آشکار است که سیاسیون روزنامه نگاران و… غیره از بابت رودرواستی به آن هیچگاه اشاره نمی کنند و نمی پردازند به کلمه جلاله قسمتان می دهم …. اف و افسوس ندارد براین ملک ملت
سید سبز پوش من حکایت این روزگار ایران بسان حکایت ملکی شده با پادشاهی که برای امتحان حد تحمل مردم تحت امرش روزی به نگهبانان چهار دروازه شهر دستور داد از هر کس که از دروازه ها عبور می کند مبلغی را به عنوان مالیات دریافت دارند اما پادشاه هرروز بر مقدار مالیات می افزود اما هیچ ندای اعتراضی از مردم ملکش نمی شنید تا اینکه روزی صبرش به سرآمد و دستور داد فقط یک دروازه را بازگذارند و سه دروازه دیگر را ببندند تا فشار بیشتر بر مردم بیاید اما پس از چندی که خبری از اعتراضی نشد پادشاه با عصبانیت دستور داد تا مالیات را دوبرابر نمایند .
روزگار برهمان رو گذشت روزی پادشاه وزیر خود را فرخواند تا از او جویای اخبار مملکت شود اما در تعجب پادشاه وزیر خبر از اعتراض مردی را داد پادشاه از او ماجرا را جویا شد و وزیر تعریف نمود که پس از اعتراض آن مرد که چندین نفر هم با او همصدا شده بودند به نزد او امده و از وی خواهش نمودند تا سربازان مسئول جمع آوری مالیات ها را افزایش دهند تا وقت ملت در مکان پرداخت مالیات ها هدر نشود ….. ایا اف و افسوس ندارد بر این ملک و ملت
جناب موسوی بسیاری از مواقع وا.. بر دوستان در بند حصرت می خوردم که کاش من جای آنان بودم تا نمی دیدم ملتی را که برای زنده ماندن خود در حال چپاول یکدیگرند در کمال آرامش . آرزویی که حاکمیت در رویا خود می پرورانند .
بهر صورت جناب میرحسین من پیش از پیش افسوس شما را می خورم که باید سختی حصر و زندان را برای ملتی تحمل نمایید که پیش از شما نیز قدر مردان بزرگی مانند امیرکبیر . قائم مقام فراهانی . میرزا کوچک جنگلی . مصدق . و… بسیاری دیگر از بزرگان را ندانستند برای مثال مصدق که صبح برو زندباد می گفتند و عصر مرگ برو نثار می کردند .
در پایان من این را از همراهی شما آموختم و در این چند سال نبودشما بیشتر از پیش برمن عیان شد که تغییر را باید از خود آغاز نمود و بعد انتظار مدینه فاضله را داشت .
دوستدارهمیشگی شما میرسعید امانی ( بحرعمانی )
پرسش کلیدی اما این است: آیا مردم این دروغپردازیها را باور میکنند؟ آیا در برابر تمام مواضع رسمی و تبلیغاتی بیتفاوت شدهاند؟
شهید بهشتی در سخنانی گفتند که بی تفاوتی مردم نسبت به نظام و انقلاب یعنی مرگ انقلاب … ، متاسف و متاثرم برای رشادت افرادی که با پایمردی این نظام رو بر پا کردند و امروز این نظام به مرگ خودش نزدیک و نزدیکتر می شه …
درسته که خیلی خیلی خوشحالم که مرسی اومد و آفتابه رو گرفت رو همه آقایون پر ادعا ولی ببین چقدر این مملکت رو به فلاکت انداختند که این یارو به خودش جرات میده که این کار رو بکنه .مرگ بر دیکتاتور.یاحسین میر حسین
به نظر مي رسد قصد مرسي از آمدن 4 ساعته به ايران فقط و فقط بردن آبرو و ابراز مخالفت با آقايان بود . از همان سلام و صلوات بر خلفاي راشدين با ذكر نام كه كاملا امري نامرسوم است تا محكوم كردن سوريه و …
ضمنا من اعتقاد دارم دروغ هايي كه در اين سه سال گفته شده از مجموع دروغ هاي سياستمداران در طول تاريخ بشر بيشتر بوده . به سه نمونه دقت فرماييد: 1 – آقاي لاريجاني قضا فرمودند كه در حوادث سال 88 فقط يك نفر كشته شده
2 – يكي از نمايندگان مجلس هشتم فرمودند كه در راه پيمايي 25 خرداد فقط 50 هزار نفر شركت داشتند
آقاي شريعتمداري در كيهان گفتند كه درتشييع جنازه آيت الله منتظري كمتر از 5 هزار نفر حضور داشتند
متاسفانه جمهوری اسلامی این سکوت مردم را حمل بر اقتدار خودش می کند و در توهم محبوبیت نظام در ضمیر خود، کلاه سر مردم می گذارد. می ترسم روزی از این خواب شیرین بیدار شود که تشت از بام بیفتد و بساط اینها را یکسره برچیند!!!! بیدار شوید ای مسئولان بی مسئولیت! ما هم نمی خواهیم طوری شود که همه برویم!
ما نباید شک داشته باشیم که دوباره 25 خرداد دیگه اتفاق می افته … اما من می خوام یه نکته دیگه رو بگم ببینید تعداد کسانی که از نظام جمهوری اسلامی دل بریده اند به چه تعدادی رسیده است که حتی در هنگام کمک رسانی مردم در آذربائیجان هم دخالت می کند می زند و می برد و بازداشت می کند اما چه فایده ای برای حکومت داشته بزرگترین دست آورد جنبش سبز حضور خیابانی میلیونی بود که همراه با سکوت انجام شد و این پتانسیل همیشه وجود خواهد داشت و این همهان چیزی است که اقتدارگرایان از آن در هراسند خوشبختانه کسی حرفهای مقامهای ایرانی و رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی در زمینه پربار بودن نشست سران غیر متعهدها باور نکرده .
1) به عقیده ی من فقدان مشروعیت شرعی قانونی اخلاقی و عرفی ظالمان حاکم انقدر واضح و مبرهن است! که چندان نیازی به بحث و کنکاش ندارد! 2) انچه اکنون مهم است! و باید عزمها را جزم کند! استفاده از فرصتی است که تا انتخابات 91 باقی است! 3) به عنوان پیشنهاد! : از اکنون میتوان با راه انداختن یک کمپین میلیونی امضا به “محمد مرسی” از او خواست تا ما را در شکستن حصر شجاعان میر و شیخ عزیز ! ازادی زندانیان بی گناه ! و حاکمیت رای مردم ! یاری رساند! انتخاب اقای مرسی به عنوان منتخب برجسته ی بهارعربی میتواند صدای سبزها را برجسته کند! 4) از عزیزان سبز خواهش میکنم نظرشان را در این مورد اظهار کنند!
نامه پر سوز آقای میرسعید امانی نامه به میرحسین عزیز، قلبم را به درد آورد
آهای مردم! این وضعیت نا به سامان، این سرکوب ها، این دروغ های وقیحانه و روزافزون،
این تحریم های کمر شکن، این زندگی پرمشقت مردمی در یک کشور پهناور و ثروتمند،
این بیکاری روزافزون و از رونق افتادن تولیدات ملی و داخلی و کسب و کار مردم، این بداخلاقی ها و … اینها هیچ کدام عادی نیست!…
بیدار شویم!…حس های طبیعی و انسانی خود را نسبت به ظلم و بیداد از دست ندهیم….عادت نکنیم….
امر غیرعادی را عادی نکنیم!… نگذاریم وجدان بیدارمان به خواب برود….آی مردم!
بنام خدا
سلام
خيلي افراط ميكنيد!!!.نفس اومدن مرسي بله گفتن به حاكميت بود و تنها مرود اختلافش با ايران در مورد سوريه بود.چرا اينقدر بيراهه ميريد؟
حتي رسانه هاي امريكا هم به موفقيت ايران در جمع كردن كشورها اذعان كردند و اونوقت شما هي داستان بگيد!!!
اگر رسانه هاي هم انقلاب سوريه رو فتنه ترجمه كرده يا بي اطلاع بوده يا مغرض كه بايد بررسي بشه ولي اينقدر خودكشي لازم نيست!!!.اتفاقا مردم هم با ولع دنبال اخبار و موفقيتهاي جنبش بودند و خبري از سكوت و…نيست.
انصاف را بايد داشت.يا حق
من تا به حال این آقای مرسی رو نمی شناختم و برام هم مهم نبود. ولی حالا خیلی ازش خوشم اومده.
زنده باد مرسی
زنده باد وطنم ایران نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد
قراربود مرسی را حصرخانگی کنند…بانکی مون واسطه شد و…..راستی یادم رفت بگم دراجلاس جای جنتی خالی بود تا درزمان استراحت اجلاس ازایشان رونمایی کنند…بنازم اقا مصطفی تاجزاده راکه هنوز پرونده جنتی رامفتوح نگه داشته