سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

ضرورت اصلاحات سیستمی

چکیده :گفتمان حقوق بشر و دموکراسی خواهی، گفتمان زمانۀ ماست. دموکراسی گرچه در بستر جامعه غربی به وجود آمده است، اما محصول اندیشه و تجربه کمال یافته بشری است. دیر یا زود، خواسته یا نا‌خواسته، آرام آرام بر جوامع بشری از جمله کشورهای منطقه خاورمیانه نیز حاکم خواهد شد. وضعیتی که در تونس، مصر، لیبی، یمن و امروز در سوریه شاهد آن هستیم....


محمد کیانوش راد

آندره ژید در توصیف وضعیت رو به افول اتحاد جماهیر شوروی، پس از بازگشت از شوروی می‌نویسد: «ما خیلی از مرحله پرت هستیم. به من می‌گویند وضع حاضر را بپذیر، چون تمام نابسامانی‌ها گذراست و مرحله‌ای موقتی بیش نیست، پله‌ای از پلکان است. ولی این پلکانی نیست که اتحاد جماهیر شوروی از آن بالا برود، بلکه از آن پائین می‌آید. وقت آن رسیده است که به عنوان اعلام خطر فریاد بزنیم: ایست». در آن زمان کمتر کسی از هیئت حاکمۀ شوروی، قادر به فهم یا قبول و یا احتمال درستی سخنان امثال ژید را می‌دادند. و گروهی نیز برای حفظ منافع و موقعیت خویش به دروغ و با تبلیغات سرسام آورشوروی را بهشت روی زمین می‌نامیدند. ارائۀ آمار‌های سراسر دروغ دستگاههای حکومتی، همه بر پیشرفت شوروی گواهی می‌داد اما واقعیت آن بود که جامعه از درون و در تمامی جنبه‌ها در حال فروپاشی بود. واقعیتی که از چشم ناظران واقع بین مخفی نبود.

اعلام خطر را ژید ۲۰ سال پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و ۵۲ قبل از فروپاشی شوروی در توصیف وضعیت اسف بار و رو به اضمحلال اتحاد جماهیر شوروی اعلام می‌دارد. در حالی که دیگر رفقای روسی، یعنی مائوئیست‌ها، امپریالیست‌ها را ببرهای کاغذی می‌خواندند، خود از درون دچار پیری زودرس گردیده بودند. این اعلام خطری که شیفتگان چشم بسته وسرسپردگان رژیم ایدئولوژیک شوروی، آنرا به سُخره گرفته و یا با دم دست‌ترین سلاح یعنی اتهام خیانت به آرمان ‌ها و اصول انقلاب آنرا تخطئه کردند.

ژید در مقابل منتقدانش می‌نویسد: «بله، اتحاد جماهیر شوروی ماه به ماه تغییر می‌کند و به همین مناسبت هم هست که به وحشت افتاده‌ام. ماه به ماه وضع اتحاد جماهیر شوروی خطرناک‌تر می‌شود و از آنچه ما منتظر بودیم باشد و یا بشود، پیش از پیش دور می‌گردد». گسترش فساد و ناکارآمدی اداری و حکومتی و بروز تناقضات گفتاری و رفتاری در میان دولت مردان و گنده گویی‌ها و سراب نمایی‌های بیمار گونه مسئولان اتحاد جماهیر شوروی نه تنها از

دید تحلیل گران تیز بین، که از دید هر تحلیل گر تازه کاری نیز پنهان نبود. اما چشم‌ها قرار بود بسته بماند. و غرور و تعصب از یکسو و ظهور «طبقه جدید» (تعبیری که می‌لوان جیلاس بر گروه جدید انقلابی تازه به قدرت رسیده می‌گذارد) و پیوند منافع این طبقه جدید با حفظ نظامِ غیز منعطف اقتدار گرا. نظامی که حتا از دوره ایدوئولوژیک خویش – جز در شعارهای تکراری و خسته کننده – فاصله گرفته و دیری از آن نیز عبور کرده بود. همه شواهد و قرائن، بر گسترش و فراگیر شدن روز به روز بحران در نظام شوروی خبر می‌داد. اما همچنان شوروی بهشت سوسیالیست‌ها تلقی می‌شد.

ژید خطاب به رفقای انقلابی و آرمان خواه و اصول گرا! می‌نویسد: «رفقا اعتراف کنید که خود شما نیز دارید دچار اضطراب می‌شوید. و با اندوهی رو به ازدیاد از خودتان می‌پرسید که (مثلاً در مورد محاکمات مسکو) که آخر تا کی باید تائید کنیم؟ دیر یا زود چشم‌های شما نیز باز خواهد شد. چشم‌های شما مجبور به باز شدن است و آنوقت که شما – شما شرافتمندان – از خود خواهید پرسید که چطور توانسته‌ایم این همه مدت چشم‌های خود را بسته نگهداریم»

نظام اقتدار گر و سلطه گر و مطلقۀ اتحاد جماهیر شوروی نمونه‌ای عینی و واقعی و تمام عیار و دم دستی از سیستمی است که با ضعیف کردن مطلق جامعه مدنی از یکسو و تقویت و انحصار قدرت مطقۀ خویش، شاهدی بی‌بدیل برای به بن بست رسیدن حکومت‌های خودکامه و مطلقه است. به عقیدۀ هابرماس، از نظر اجتماعی بحران به وضعیت یا مرحله‌ای از عمر یک نظام سیاسی و اجتماعی معطوف می‌گردد که در آن، توانایی یا ناتوانایی سیستم و نظام سیاسی در مواجهه با بحران نمودار می‌گردد. توانایی نظام سیاسی برای حل بحران و عبور از آن و یا غلبه بحران بر سیستم سیاسی و اجبار ناخواسته بر اصلاحات و تغییرات حتمی در سیستم، سرنوشت محتوم نظام‌های دچار بحران بوده و خواهد بود.

از نظر مفهومی، بحران‌ها هنگامی حادث می‌شوند که ساختار نظام اجتماعی یا سیاسی، کمتر از حد لازم برای ادامه موجودیت نظام از توانمندی و کارآمدی داخلی یا خارجی برخوردار باشد. وجود تناقضات ساختاری و ناکارآمدی سیستم اجرائی و اداری در دل نظام‌هایی چون اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق سابق، و عدم تلاش برای تقویت ساختار‌ها و نهادهایی که موجبات پذیرش تغییرات اصلاحی مطلوب را در درون سیستم سیاسی بوجود می‌آورد، باعث به نقطه اوج رساندن بحران و از کارافتادگی نهایی نظام سیاسی و تحکیم وضعیت آشتی ناپذیر میان مردم و نظام سیاسی را به دنبال داشت.

پرواضح است که درک و آگاهی و اذعان و اعتراف بروجود بحران گام اول برای هرگونه تلاش، به منظورفعال سازی نهاد‌ها و ساختار‌هایی است که امکان تفاهم سازی میان نهادهای متعارض، سازش و مصالحه میان کنشگران تاثیر گذار سیاسی، درک و پذیرش ضرورت اصلاحات در زمانِ مناسب خود را فراهم می‌سازد. اهمیت اقدامات مناسب در زمان مناسب، شاه کلید حل بسیاری از بحران‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است. گسترش بحران و اوج گیری تضادهای آشتی ناپذیر میان نظام و مردم – (یا بخش‌های قابل توجهی از مردم) و ناتوانی سیستم‌های اقتدارگرا در حل بحران‌های فزاینده، نا‌گذیر و دیر یا زود اینگونه نظام‌ها را به عقب نشینی و انعطاف پذیری – هر چند در افق دراز مدت خواهد کشاند، اما مساله اساسی که پاشنه آشیل تقریباً همه این نوع نظام هاست و به نوش دارو پس از مرگ سهراب می‌ماند آنکه، حاکمان اینگونه نظام‌ها، اراده حل بحران و انجام اصطلاحات را در زمان غیرمناسب و اصطلاحاً در وقت تمام شدۀ بازی آغاز می‌کنند. آغازی که نقطه پایان نظام های غیر دموکراتیک وسلطه گراست.

تجربه کشورهای سوسیالیستی و حوادث پیش روی امروز کشورهای خودکامۀ منطقه، ضرورت تأمل و تدبر و اتخاذ سیاست‌های راهبردی مثبتی بر تقویت جامعه مدنی و نهادهای برخاسته از آن را برای تمامی رژیم‌های سیاسی منطقه و جهان دو چندان می‌کند. امروزه بستر حل بحران‌های گوناگون اجتماعی و حل معارضات میان مردم و دولت‌ها، تنها با حاکمیت نظام‌های مردم سالار، غیر انحصاری، غیر مطلقه، غیر طبقه‌ای و مبتنی بر رعایت حقوق بشر و روش‌های دموکراتیک امکان پذیر خواهد بود.

تقویت عناصر و نهاد‌ها و ساختارهای جامعه مدنی از جمله – احزاب – که کار ویژه تأمین هژمونی یا رهبری سیاسی را در جامعه بر عهده داشته و فرایند جامعه پذیری سیاسی و نقد برنامه‌ها و روش‌های حکومت و نیز مکانیسم گفتگو و مصالحه را تسهیل می‌کند یکی از مهم‌ترین نهادهای واسطه‌ای برای حل منازعه و مناقشات میان دولت – مردم می‌باشد. احزاب یکی از مهم‌ترین کارکردهای کاهش بحران‌های سیاسی و ممانعت از بروز آشوب و هرج و مرج را بر عهده دارند و به تعبیر آنتونیو گرامشی «اگر دولت‌ها تجلی‌گاه قدرت قهریه و کیفری روابط قانونی حاکم بر یک جامعه است، احزاب نیز تبلور تن دادن گروهی از نخبگان به چنین قوانینی‌اند».

گفتمان حقوق بشر و دموکراسی خواهی، گفتمان زمانۀ ماست. دموکراسی گرچه در بستر جامعه غربی به وجود آمده است، اما محصول اندیشه و تجربه کمال یافته بشری است. دیر یا زود، خواسته یا نا‌خواسته، آرام آرام بر جوامع بشری از جمله کشورهای منطقه خاورمیانه نیز حاکم خواهد شد. وضعیتی که در تونس، مصر، لیبی، یمن و امروز در سوریه شاهد آن هستیم.

منبع: نوروز


5 پاسخ به “ضرورت اصلاحات سیستمی”

  1. یار سبز گفت:

    ضرورت اصلاحات سیستمی..
    مقاله دقیق و جالبی در این زمینه که واقعا جزو نقاط ضعف ما است.

  2. ناشناس گفت:

    کاملا صحیح است. هر اقدام جهت برآورده شدن خواست ملتها باید در زمان صحیح صورت بگیرد وگرنه دستاوردی با خود به همراه نخواهد داشت. هر چه زمان بیشتری سپری شود انباشت خواسته ها فزونی می یابد و آنگاه قدرتها اصلا قادر به برآوردن اینهمه خواسته نخواهند بود که همان مفهوم فروپاشی از درون است.

  3. did.sabz گفت:

    آنچه درجوامع ديکتاتورمحورمشاهده ميشودافول اخلاق انسانی درابتدادرميان طبقه حاکم وبعدتعميم آن بعنوان يک ارزش ميان توده هاست.دزدی های کلان،دروغگويی،شکستن حريمهاو…همه نشان ازاوج بحران اخلاق دربيشترطبقه حاکم داردوازآنجاکه برای هرعملی عکس العملی است،درصورت امروزوفرداکردن بيشتررهبری،توده های به ستوه آمده ازبيعدالتی،راه ديگری درپيش خواهندگرفت.

  4. .. گفت:

    عالی بود.
    ممنون

  5. i گفت:

    اگر دو سیستم٬ که در وهله اول وجهه شباهتی باهم ندارند را مقابل یکدیگر قرار دهیم به نتایج خوبی خواهیم رسید: اتحاد جماهیر شوروی و کاپیتالیسم افسار گسیخته امریکایی اش قبل از ۲۰۰۷.

    یکی از شفاف نبودن متلاشی شد و فکرمیکرد خورشید دیکتاتوری کارگری را دور میزند. گواینکه نباید فروپاسی شوروی را در یک یا دو عمده خلاصه نمود (= سطحی نگری شرقی).

    اما کاپیتالیسم افسارگسیخته امریکایی اش نه درنبود شفافیت٬ بل دردین اژدهای اعداد و ارقام میبایست جستجو نمود که کمتر کسی توان فهم آنرا دارا بود. یعنی محصولات بانکی ارایه شده از فهم بانک مرکزی امریکا معروف به Fed خارج بود. ازضرب المثل ایرانی استفاده کنم با ۷ دست آفتابه و لگن اش نتوانست Fed جلوی بحران بین المللی مالی را بگیرد. البته فقط FED نبود سایر بانکهای مرکزی غرب از جمله.

    سیستم حکومتی ایران ترکیبی ازایندوست.

    قانون اساسی ایران با آن همه قوای متضاد یکدیگر تا جاییکه جنتی معتقد است که مسول برگذاری انتخابات قوه مجریه نیست. از آنطرف تفاسیرهای ماکیاوولی الهی از قوانین که عقل سالم در حیرت اینهمه طامات بافی فقط برای ریسمان کردن آسمان با زمین.
    چندی روز قبل محمد یزدی پیغامی از امام زمان آورد که اگر دست من نبود انقلاب در ۸۸ به ذباله دان تاریخ رفته بود. مثل اینکه آرزوی سلامت خواهی هاشمی کارگذار نشد.

    اینجا صحبت از “ضرورت اصلاحات سیستمی” کردن ایده آلیستی است.