سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

جنبش سبز و نهاد مرجعیت

چکیده :یکی از اصلی ترین چالش های کنونی جامعه ایران، نقش و وظایف روحانیان و نیز روشنفکران دینی است. حاکمیت، مراجع و روحانیانی را می خواهد و دوست تر می دارد که در مرتبه ذیل تعریف شوند و تابع محض باشند؛ جنبش سبز و روحانیون و روشنفکران دینی نزدیک به آن اما برای بازسازی و ترمیم جایگاه روحانیت و مراجع عالیقدر در جامعه، شیوه های مختلفی را به کار گرفته است. سوالی که اکنون در جامعه مطرح است؛ این است که آیا این تلاش ها و هزینه دادن ها، پاسخ مناسب و درخوری داشته است تا در سایه پاسخ به آن، سمت و سوی آینده روحانیت را بتوان ردگیری و ردیابی کرد؟...


کلمه – یاسر نیازی:

کودتای انتخاباتی 88، نگرش ها و رویکردهای بسیاری را تغییر داد و یا با پرسش اساسی مواجه ساخت؛ از جمله و شاید مهمترین آنها کارکرد تاریخی و عرفی نهاد دین و روحانیت باشد که در معرض چنین تحولی قرار گرفته است. تحولی که تأثیر شگرفی بر سرشت و سرنوشت این قشر تأثیرگذار خواهد داشت.

آنچنان که از بررسی اظهارات میرحسین موسوی بر می آید بازسازی و ترمیم جایگاه روحانیت و مراجع عالیقدر در جامعه جزء دغدغه های او بوده است. بر همین مبنا در کمپین وی روشنفکران دینی و روحانیان روشنفکر در قالب های مختلف فعالیت داشتند و پس از آن نیز با نگارش نامه به صورت فردی و گروهی به مراجع، انجام ملاقات با آنها و … این استراتژی را ادامه دادند و حتی زمانی که دوستان و یاران او به زندان افتادند؛ در همین راستا خانواده های آنها سعی داشتند در عمل ملجأ و پناهگاهی برای تظلم خواهی مراجع را فعال و نمایان تر سازند؛ اگرچه بعضاً با نامهربانی و درهای بسته مواجه شدند. این نگاه از سوی سایر روشنفکران دینی هوادار جنبش سبز همچون مصطفی تاجزاده، محمد نوری زاد، مهدی خزعلی و بسیاری از دیگر زندانیان و فعالان سیاسی و خانواده های آنان ادامه پیدا کرد.

در این رهگذر شیوه ها و ادبیات گوناگونی به کار گرفته شد؛ گاه نقش تاریخی روحانیت در فرآیندهای تاریخی به رخ آنها کشیده شد، وقتی دیگر مظالم امروزی با گذشته مقایسه شد، گاهی سوژه هایی که در دیگر کشورها آنها را تحریک کرده بود مشابه سازی شد، وقتی دیگر مسئولیت های آنان یادآوری گردید، روزی به عاقبت کار و داوری الهی هشدار داده شدند… و بالاخره گاهی حتی لحن بسیار تحریک کننده ای نسبت به مسایلی که معمولاً حساسیت بیشتری بروز می دهند مانند ناموس و… به کار گرفته شد.

پرواضح است که این تلاشها بدون دشواری و هزینه دادن نبوده است و بسیاری از رادمردان و شیرزنان این سرزمین به همین خاطر مورد بازجویی ها، توهین ها و بازداشت ها قرار گرفتند؛ به آنها گفته می شد که چرا به دیدن مراجع رفته اید و چرا به آنان نامه نوشته اید؛ مگر آنها چه کاره هستند و با استناد به کدام قانون آنها باید مداخله کنند. (طبیعی است که بنا به نقل ها، لحن و بیان بازجویان و ماموران گاهی چنان مودبانه و فکورانه هم نبوده، لیکن بهتر است قلم از بازنشر عین هتاکی هتاکان خودداری کند.)

به هرحال، این تلاش ها در کنار اقدامات فراوان دیگری که طی این سه سال صورت گرفت و بسیاری مسایل ناپیدا را آشکار ساخت، نشان داد که یکی از اصلی ترین چالش های کنونی جامعه ایران، نقش و وظایف روحانیان و نیز روشنفکران دینی است. ناگفته پیداست حاکمیت، مراجع و روحانیانی را می خواهد و دوست تر می دارد که در مرتبه ذیل تعریف شوند و تابع محض باشند؛ آنچه به آنها دیکته می شود (محسوس و نامحسوس) بگویند و عمل کنند و حتی فکر بازگشت آنها به کارکردهای سنتی خود و احیانا در کنار مردم ماندن و از استقلال خود و کشور دفاع کردن هم به ذهنشان خطور نکند.

اکنون بازگردیم به این سوال اساسی که در جامعه مطرح است؛ آیا این تلاش ها و هزینه دادن ها، پاسخ مناسب و درخوری داشته است تا در سایه پاسخ به آن، سمت و سوی آینده روحانیت را بتوان ردگیری و ردیابی کرد؟ نگارنده معتقد است بدون تردید اگر حرکت و اقدامی از سوی آنان صورت گرفته (که حتما چنین است) افکار عمومی به ویژه نسل جوان از کفایت آن قانع نشده است.

غالب نخبگان و نسل جوان بر این باورند در هیاهویی که کودتاگران به کار انداختند و ظلم ها و جنایاتی که انجام دادند؛ اکثریت مراجع و روحانیان بیشتر مواظب موقعیت خود بودند تا باد قدرت آن را از دستشان نرباید و به نوعی محافظه کاری یا ملاحظه کاری در پیش می گرفتند، علت های آن هم متفاوت و مختلف بوده است: از ترس جان یا خوف دین، از باب تقیه یا رعایت هم لباسی ها، برای مصلحت یا منفعت، از توهم غلبه کفر یا کم رونق شدن مرکز فرهنگی و خلوتی کلاس های درس، از محروم شدن از رسانه به اصطلاح ملی یا تعطیلی قانون خدا و…

جا دارد روحانیون و نیز روشنفکران دینی نتیجه ی این عملکرد و وضعیت فعلی ناشی از آن را بررسی و داوری کنند؛ این روند به کجا می رود و آیا بایستی دست روی دست بگذارند و منتظر بمانند تا نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان… و یا باید کاری بکنند؛ آیا موقعیت فعلی جهان تشیع و ایران شیعی به همان شرایط، سردرگمی و ابهامی که پس از رحلت آیت الله بروجردی دچار بود، گرفتار نیست؟ اگر پاسخ مثبت است آیا شدت گرفتاری ها از آن دوران بیشتر نیست؟ و اگر باز هم پاسخ مثبت است، پس چرا کسی کاری نمی کند؟ شاید گفته شود روحانیون مستقل در تنگناهای شدید امنیتی هستند و نمی توانند کاری انجام دهند؛ اما این هم عذر بدتر از گناه است. آیا این بی عملی، کم عملی و به عافیت سپری کردن روزگار، خطر پایان اهمیت و مرجعیت اجتماعی نهاد مرجعیت را انذار نمی دهد؟


12 پاسخ به “جنبش سبز و نهاد مرجعیت”

  1. رامتین گفت:

    به گمان من نه به لحاظ «فکری» و نه به لحاظ «تهییجی» نمی توان روی این صنف حساب باز کرد. حوزه ای که به قول خودشان هزار سال قدمت داره و این همه وقت و پول در آن هزینه شده است هرگز اجتهادی در اصول رایج نداشته و نخواهد داشت (دلایل آن خارج از حوصله این یادداشت است). از طرف دیگر با توجه به سطح سواد مردم و تکنولوژی ارتباطات… در زمانه ما نمی توان به منبر و تهییج مردم توسط آن ها چون یک قرن پیش دلخوش کرد.
    بهترین سناریو که امیدواریم رخ دهد این است که به تعداد مراجع سنتی افزوده بشود. روزگار خود را به درس و فحص در حوزه ها بگذرانند و بگذارند خردمندان و متخصصین تحصیل کرده در برنامه ریزی و آیادی ایران و رفاه مردم نقش محوری داشته باشند.

  2. شیرازی گفت:

    بنده همیشه گفتم حالا هم می گم جمهوری اسلامی داره تبدیل می شه به عبرت آیندگان ، تا خدایی نکرده پس از این نظام مردم خواستار حکومت اسلامی شدند بهشون تاکید کنند که کمی تاریخ بخونید و از انقلاب 1357 که اسلامی هم بود درس بگیرید و سرانجامشونو ببینید …

  3. مشنا شیوا گفت:

    به دو اظهار نظر توجه فرمایید:

    • مهدی خزعلی در مصاحبه با صدای امریکا:
    «کسی از مراجع نمی‌خواهد، مگر چقدر دم منزل مراجع رفته‌اند؟ و اگر از مراجع بخواهند آنان اقدام خواهند نمود.»

    • زهرا ربانی املشی در مقاله سایت جرس ۲۸ خرداد ۹۱:
    «سال ۱۳۷۶پس از سخنرانی آیت الله منتظری در ۱۳ رجب، نیروهای بسیج و سپاه پس از ۴روز سازماندهی و فراخوانی نیرو از شهرستان‌ها، با تجمع در مسجد اعظم قم و پس از استماع سخنان یکی از مراجع فعلی، به بیت و دفتر و حسینیه آن مرحوم حمله کردند و ۳ شبانه روز در حسینیه شهدا و به قول خودشان جاسوس‌خانه دوم مستقر بودند و کشف اسناد می‌کردند و از بلندگوهای حسینیه هتاکی و فحاشی پخش می‌کردند. در آن زمان که خانواده و دوستان آن مرحوم وحشت زده بودند، چون شواهد زیادی دال بر اینکه سران این تهاجم در صددند که هر لحظه ایشان را بربایند و از بین ببرند، و در آن زمان که با دیلم می‌خواستند درب منزل مسکونی ایشان را بشکنند، و در آن زمان که از بی‌سیم آن فرمانده سپاه چنین شنیده شد: “طناب به گردنش بیندازید و او را ببندید و بیاورید”، بله در آن زمان، من به همراه تعدادی از خواهران مقلّد و دوستدار ایشان به درب خانه مراجع تقلید با هدف استمداد برای نجات جان معظم‌له رفتیم. در حالی که ایشان استاد بعضی از آنان بود. بعضی از مراجع حتی ما را به داخل منزل و دفتر راه ندادند. آیا می‌دانید که بعضی دیگر که اذن ورود داده بودند چه گفتند؟ ! یکی گفت: “خربزه خورده پای لرزش هم بنشیند”. یکی گفت: “می‌خواست سخنرانی نکند”. یکی شنید ولی هیچ کلامی نگفت و هیچ کاری نکرد. اما آنان که حرف ما را شنیدند و دل سوزاندند، یکی گفت: “خوب نباید چنین می‌کرد، حالا که جامعه لیاقت ندارد چرا حرف ‌می‌زند؟ ایشان باید بنشینند و درس‌هایشان را مکتوب کنند تا آیندگان اگر لیاقت داشتند استفاده کنند”. و دیگری گفت: “با او که آیت الله منتظری و فرد دوم انقلاب بود چنین کردند با من اگر چیزی بگویم چه خواهند کرد؟»

    عواقب چشم‌داشت از مراجع

    نکته بسیار مهم اینکه اگر مرجعی باور به تشکیل حکومت داشته باشد که تعداد آنان نسبت به مراجع سنتی شیعه بسیار اندک است و انتظارات مخالفان را پاسخ دهند مطمئن باشید در فردای برپایی حکومت جدید (خواه حکومت مبتنی بر دموکراسی و حقوق بشر ، خواه حکومت اسلامی از نوع دیگر) آنان نیز از حکومت جدید انتظاراتی خواهند داشت ، به عنوان مثال خواهان اجباری بودن حجاب ولو حجاب رقیق خواهند بود و یا با باز شدن مشروب فروشی مقاومت نشان خواهند داد ویا از حکومت انتظار سانسور کتاب‌هایی که در آن دین نقد می‌شود را خواهند داشت و یا خواهان منع نمایش فیلم‌های به اصطلاح غیر اخلاقی خواهند بود و این سر منشاء اختلافات و ایجاد تنش در حکومت جدید می‌شود.

    بنابراین بهتر است انتظارات خود را از مراجع خواه سنتی و خواه حکومت طلب غیر حکومتی تعدیل نمود و عواقب آن را در نظر گرفت.

  4. احمد گفت:

    با سلام
    به نظر من روحانیت شیعه در این روزگار شباهت بسیاری به علمای یهود -آنگونه که در قران وصفش آمده -پیدا کرده است . امیدوارم عاقبتشان نیز چون آنان باشد.

  5. محمد گفت:

    1) خیر خواهی راهکار و تعامل جنبش سبز با گروها و نهادهای مستقل اجتماعی میتواند به عمق و استحکام ان بیفزاید! 2) یکی از نهادهای مستقل اجتماعی تاثیرگذار دارای قدمت “نهاد روحانیت” است! که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دستخوش تغییرات فراوانی شده است! 3) در زمان حضرت امام(س) این نهاد بطور نسبی از اسقلال بر خور دار بود! اما در زمان اقای خامنه ی_ از انجایی که “ولایت فقیه ای” که در زمان امام رنگ و بوی روحانی بودن را داشت!! به “خلافت فقیه” تغییر کاربری داد!_ به یکباره به زیر سلطه کشیده شد! و شمشیر ” ولایت ” بر گردن روحانیت و مراجع مستقل نهاده شد! 4) این فساد و بلا زمانی از درون به برون امد و عیان شد که انتخابات سال 88 رخ داد در پی ان کودتا شد! فجایع افریده شد ! و خونهایی بی گناه بر زمین ریخت! 5) مردم مظلومی که به نزد این روحانیت برای تظلم خواهی مراجعت کرده بود! با خیل عظیمی از روحانیت چشم و گوش بسته!! و دست و پا شکسته!! مواجه شد که از فرط تحیر احتیاط تقیه و خفقان حاکم زبان به حقایق نمیگشاید! این مظلومان از نزد اینان با دست خالی به خانه ی خود بازگشتند! اندک مراجعی بودند که به این ندا و سهراب صدا پاسخ گفتند!! خدا خیر دنیا و اخرت ارزانی یشان دارد! 6) بازسازی این نهاد در ظل روحانیت سنتی و پرهیز کار در کوتاه مدت دور از انتظار است! اما امید واریم در گشایشی که در اینده از حاصل تفکیک نهاد قدرت از نهاد دیانت بدست میاید این نهاد بازساری و به جایگاه اصلی خود باز گردد! جنبش سبز و روشنفکران دینی در این انتقال نقش به سزایی خواهند داشت!! 7) در واقع این نهاد قبل از انی که “منجی” باشد نیازمند به “نجات” است!!!

  6. ناشناس گفت:

    زمان آن است که موضع خودتان را در باره ولایت فقیه مشخص کنید. یا چگونگی آن را بیان کنید!

  7. ناشناس گفت:

    دست مراجع باید به طور کلی از سیاست قطع شود. معنا ندارد مگر در دینا کشیش ها و خاخام ها ممالک را میگردانند. اینها معلمان اخلاقی هستند و جایشان هم در مساجد است. کی گفته باید روحانی و آخوند همه کاره این مملکت باشد.

  8. ناشناس گفت:

    تا الان هم که نهاد روحانیت پابرجا بوده به یمن دو چیز است: تا ده های قبل دین باوری مردم و عدم آگاهی فراگیر از جنایات روحانیت (مستقیم یا غیر مستقیم) و در دو سه ده اخیر پول و قدرت حکومت. جوانان با روحانیت اختلاف ریشه ای در باورها دارد. امروز اساس و ارکان دین سست شده است و بی اعتبار شدن روحانیت و مرجعیت در مقابل آن چیزی نیست. و به نظر من با پایان جمهوری اسلامی نهاد روحانیت و مرجعیت نیز برای همیشه نابود خواهد شد یا اینکه ممکن است بصورت یک اقلیت کوچک جدا از جامعه در گوشه ای به حیات خود ادامه دهد.

  9. ناشناس گفت:

    طلب کمک و همراهی از مرجعیت در هر صورت کاری غیر عقلانی است چه اگر پاسخ منفی باشد هدر دادن انرژی است و اگر مثبت باشد آینده جنبش را به انحراف خواهند کشاند.

  10. ناشناس گفت:

    این چنین نیست . روحانیون در چنبره بی تقوایی وخویش یابی و گذران دنیای خود هستند.اساسا فقه درسی نیست که فقیه را متاله سازد.رشته و تخصصی است غیر مقدس و در ردیف سایر رشته های علمی و فنی.و چرا بایستی مردم از فقیهان که آمر محتسبان و صاحب احکام صوری و دنیوی هستند طلب معنویت و رحمت داشته باشند. آنچه مرد را انسان می سازد فقه و کلام و فراگیری دروس خشک حقوقی و عبادی نیست. آدمیت و عدالت و رافت است که انسانی را از دیگر آحاد ممتاز می سازد. امام خمینی ره به آقای مشکینی که ریاست مجلس خبرگان رهبری را تصدی کرده بود ، روزی که وی به چاپلوسی و تملق وی پرداخت گفت > از آقای مشکینی انتظار دارد دعا کند که او آدم شود.! پس بدانیم فقه آدم نمی پرورد و به همین علت است که عمده فقیهان بسیار دیر تراز مردم عادی در مصائب و رنج های بشری وارد می شوند. ببینید در زلزله اخیر که هنوز هم پس لرزه های آن تمام نشده است ،چهره چند فقیه را در میان داغ دیدگان و مصیبت زدگان مشاهده می شود؟ آنککس که بر حسب قانون تصدی امر را دارد تازه پس از اینکه مردم زابل و افغان و هند به امدادآمدند از خواب شیطانی خویش بیدار گشت و آفرین گو.یان نمایش از خویش نشان داد تا زمینه های خرابی و بهره مندی های بعدی را ارزیابی کند . تا بعد ها مثل تصدی مستقیم ساخت وساز مصلا و خرمشهر فکری برای خودی های مقاطعه کار به عمل آورد.و نوچه ای هم که درکه به خدعه و تقلب بر کشور مسلط کرد و شاید روزی اندک دغدغه ای هم برای اطلاع از کشور در سرداشت در آخر آنقدربه شباهت نشاند که پس از دوهفته تاخیر به دیدن خرابه هایی رفت که خود و خودیهای رهبرش مسبب اصلی آن بوده اند.
    مردم در پی پاکیزه جانانی از جنس خود باشید. از دینداران و حکیمان و عارفان دین خو و خداترس و پارسا انتظار مساعدت داشته باشید نه از سلاطین شکر و طلا و سیگار وموبایل و پارچه و آهن . ..!!! گویند روحانی صاحب نامی از بازار می گذشت چشمش به دزد معروفی افتاد که در بازار جمعی را گرد خود داشت . از او حالش را پرسید. گفت به دعا گویی مشغول است. روحانی با افروختگی گفت :دعا گویی که کارماست ! دزد مشهور گفت دزدی هم کار ما بود!

  11. ناظر گفت:

    صرفنظر از تظلم خواهی خانواده زندانیان سیاسی ، مراجع باید توجه داشته باشند که دورانی که مرجع تقلید با حلقه شاگردان خود هاله ای از تقدس به دور خود میکشید و خیل مقلدان را اداره میکرد گذشته است . جمعی از مراجع همچون مکارم شیرازی با درک این واقعیت ، از آن هاله بیرنگ شده بیرون آمدند و به زعم خود به مسائل اجتماعی پرداختند ، اما غافل از این که کنفرانس غیر متعهد ها و اموری از این قبیل دعدعه مردم ایران نیست . اگر میخواهند در جامعه جایی داشته باشند باید همدل و همقدم با مردم در راه احقاق حقوق و ازادیهای از دست رفته و کرامت پایمال شده مردم بکوشند ، والا حوزه درس پر مشتری امروز برای کسب مدرک است ، که به برکت حکومت اسلامی رونقی داده است به حلقه درس مراجعی خاص ، برای زدن سقف معیشت بر ستون شریعت . ستونی که استواریش با حرف و حدیث بسیار عجین شده است .

  12. نگرنده گفت:

    با نگاه در بخش های مختلف این سایت، کمتر می شود نام یک زن یا مطلبی از یک زن دید. آیا سایت شما مختص مردان است؟ اگر اینطوری است لطفاً در بالای سایت ذکر کنید.
    البته این رویه فقط مختص شما نیست. به نظرم در این مورد خیلی شبیه بی بی سی فارسی عمل می کنید که تقریباً هرگز از کارشناسان زن استفاده نمی کند و زنان را فقط مختص جلوی دوربین می داند. سؤال این است که شماها می خواهید اینطوری دموکراسی هم بیاورید برای ملت بدبخت؟ از همین الآن پیداست که فرقی با جمهوری اسلامی ندارید. فقط اب و رنگتان عوض شده است. در ضمن بعید هم هست که این دست کامنت ها را منتشر کنید.