آیت الله دستغیب: وقتی در جامعه بدعت می گذارند، علما باید به میدان بیایند
چکیده : بعضی اوقات برای بعضی افراد این شرایط لحاظ نمیشود و آن افراد خاص باید به هر قیمت که شده ، امر به معروف و نهی از منکر کنند، مثل زمانی که بدعتی در جامعه آشکار میشود که بر علما لازم است به میدان بیایند و اعلام موضع کنند، هر چند منافعشان در خطر افتد و البته بسیار مهم است که این کار فقط برای رضای خدا و در راه خدا باشد....
آیت الله دستغیب با اشاره به مساله امر به معروف و نهی از منکر در جامعه می گوید: بعضی اوقات برای بعضی افراد این شرایط لحاظ نمیشود و آن افراد خاص باید به هر قیمت که شده ، امر به معروف و نهی از منکر کنند، مثل زمانی که بدعتی در جامعه آشکار میشود که بر علما لازم است به میدان بیایند و اعلام موضع کنند، هر چند منافعشان در خطر افتد و البته بسیار مهم است که این کار فقط برای رضای خدا و در راه خدا باشد.
این مرجع تقلید در بخشی از سخنانش به مساله مجاهده پرداخت و گفت: هرگونه قیام علیه ظلم و ستم را در بر میگیرد، مانند جهادی که حضرت امام خمینی رحمهالله در مقابل رژیم پهلوی آغاز کرد و منجر به انقلاب اسلامی شد. چه بسا کسانی که در مبارزات علیه حکومت شاه شرکت میکردند، کاری مهمتر از رزمندگان دوران دفاع مقدس انجام میدادند چرا که آنها علاوه بر جان خود، امنیت و مال و آبروی خود را نیز در معرض تهدید و خطر قرار میدادند. شخص حضرت امام خمینی رحمهالله نیز در آن جهاد، از همه چیز خود گذشت، وقتی همان ابتدا با شاه ملاقات کرد، کسی نمیدانست چه میشود و مأموران شاه به راحتی میتوانستند او را بکشند، بدون آنکه کاری از دست کسی برآید.
متن سخنان این مرجع تقلید به نقل از سایت حدیث سرو به شرح زیر است:
تفسیر سوره مائده جلسه هفدهم
لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ (17)
وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ إِلَيْهِ الْمَصيرُ (18)
«کسانی که گفتند: خداوند همان مسیح پسر مریم است. به طور قطع کافر شدند. بگو: اگر خداوند بخواهد مسیح پسر مریم و مادرش و هر که را در زمین است، هلاک کند، چه کسی میتواند مانع او شود؟ فرمانروایی آسمانها و زمین و هر چه بین آنهاست از آن خداوند است. هر چه را بخواهد خلق میکند و خداوند بر انجام هر کاری قادر است.
«یهود و نصارا گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان اوییم. بگو: پس چرا شما را به کیفر گناهانتان عذاب میکند؟ بلکه شما نیز بشری از آفریدگان او هستید. هر که را بخواهد میآمرزد و هر که را بخواهد عذاب میکند و فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست از آن خداوند است و بازگشت همه به سوی اوست.»
لقد كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ؛ مسیحیان در انحرافی بزرگ قائل به تثلیث شدند و توحید خدای تعالی را انکار کردند. این آیه به این انحراف آنان اشاره میکند و میفرماید: مسیحیان قائلند که خداوند همان عیسی بن مریم است. خدای تعالی در پاسخ به این اعتقاد باطل میفرماید: اگر خدا بخواهد مسیح بن مریم و مادرش و همهی اهل زمین را نابود کند، چه کسی میتواند مانع او شود؟
به عبارت دیگر، آیا خدا میتواند جان حضرت مسیح را بگیرد یا خیر؟ خود مسیحیان قائلند که مسیح به صلیب کشیده شد و مرد. مادرش نیز از دنیا رفت. خدای تعالی اگر اراده کند میتواند جان همهی موجودات زمین را در لحظهای بگیرد اما آیا مسیح قادر به چنین کاری هست؟ مسلماً نمیتواند، جز با قدرت خداوند. بنابراین اولاً: زندگی و مرگ عیسی بن مریم دست خدا است و نه حتی دست خودش. ثانیاً: حضرت عیسی بدون اذن خدا نمیتواند کسی را بمیراند یا زنده کند. قرآن کریم در آیه 110 از همین سوره مائده به حضرت مسیح میفرماید:
«وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْني فَتَنْفُخُ فيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْني وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْني وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْني»
«به اذن من، از گِل چیزی شبیه پرنده میساختی و در آن میدمیدی و به اذن من پرنده میشد و کور مادرزاد و پیس را به اذن من شفا میدادی و مردگان را به اذن من زنده از گور بیرون میآوردی.»
در آیات 116 و 117 میفرماید:
وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُوني وَ أُمِّيَ إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما في نَفْسي وَ لا أَعْلَمُ ما في نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ (116)
ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ ما أَمَرْتَني بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهيداً ما دُمْتُ فيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَني كُنْتَ أَنْتَ الرَّقيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهيدٌ (117)
«هنگامی که خداوند به عیسی بن مریم فرمود: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را دو خدای دیگر غیر از خدای یکتا برگزینید؟ گفت: منزهی تو. مرا نسزد آنچه را که شایستهام نیست بگویم. اگر چنین گفته باشم تو میدانی. تو از آنچه در نهان من است آگاهی و من از آنچه در ذات تو است بی خبرم تو دانای رازهای پنهانی.»
«من چیزی جز آنچه به من فرمان دادی به آنها نگفتم. گفتم: خدایی را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شما است و تا در میان آنان بودم، گواهشان بودم و چون مرا از آنان برگرفتی خود مراقبشان بودی و تو بر هر چیز گواهی.»
صرف آنکه حضرت عیسی بن مریم پدر نداشت نمیتوان او را خدا یا پسر خدا خواند. اگر چنین باشد حضرت آدم نه پدر داشت و نه مادر.
لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛ «مُلک» به معنای قدرت است. در تمام آسمانها و زمین قدرت فرمانروایی تنها از آن خدای یکتا است و غیر او حتی مالک خویش هم نیستند. کوچکترین میکروب میتواند قوی ترین انسانها را بر زمین بزند. اگر او به زمین دستور لرزیدن بدهد چه کسی میتواند آن را ثابت نگه دارد؟
يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ؛ حضرت مسیح بدون اذن پروردگار قادر به هیچ کاری نیست و فقط خداوند بر هر چه اراده کند تواناست.
ائمه اطهار علیهم السلام بندگان خداوند
ما شیعیان قائل هستیم که پیامبر و ائمه اطهار مظهر اسما و صفات پروردگارند اما این به معنای خدا بودن آنها نیست. ایشان نیز همچون تمام مخلوقات خدا، مخلوق خدا و بندهی اویند. وقتی هر روز در نمازهای پنج گانه شهادت به بندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله میدهید، به طریق اولی اهل بیت ایشان را بندگان خدا میدانیم. اگر در دعای رجبیه میگوییم:
«لا فرق بینها و بینک الا أنّهم عبادک»
«فرقی میان تو و آنان نیست جز آنکه آنها بنده تواند.»
به معنای آن است که ایشان صفات عالی پروردگارند. اما این باعث نمیشود که آنها خدا یا فرزندان خدا شوند. خداوند بنای رحمت بر بندگان خود داشت لذا ایشان را مأمور کرد تا مردم را با خدا آشنا کنند.
کاملاً روشن است که حضرات معصومین جملگی صاحب بدن مادی بودند، در حالی که خداوند منزه از جسم و بدن است. ایشان بر اثر عوامل مختلف به شهادت میرسیدند اما خدای تعالی را هرگز مرگی نیست. نمیتوان آنها را خالق آسمانها و زمین دانست. آری، صفت خلق داشتند اما بدون اذن خداوند قادر به خلقت نبودند. ارادهی ایشان مندک در ارادهی پروردگار است و بدون تأیید او کاری نمیکنند.
مولا علی علیهالسلام در محراب عبادت میایستاد و محاسن خود را در دست میگرفت و میگفت: «آه من قلّه الزاد و طول الطریق و بُعد السفر.»
آیا خدای تعالی این کار را میکند و این چنین میگوید؟ فقرات مختلف دعاهای وارد شده از معصومین همه بیانگر فقر و عجز و بندگی ایشان به درگاه خداوند است آن هم در حالی که ایشان خود صاحب مقام شفاعتند. اما میدانند که تا اذن او نباشد شفاعتی در کار نیست؛
«مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِه» (بقره، 255)
«کیست که در پیشگاه او جز به اذنش شفاعت کند.»
اگر ایشان را خلیفه خدا و جانشینان او بر زمین میدانیم به معنای آن نیست که خداوند خسته شده و به کناری رفته و تدبیر امور عالم را به ایشان سپرده است! خلیفهی خدا؛ یعنی کسی که صاحب اسما و صفات او است. این همه کرامات از ائمه اطهار یا حتی اولیای خدا مبنی بر شفای بیماران، ساختگی و تخیلی نیست. اینها واقعیاتی است که همه به اذن الله بوده و اگر خدا نمیخواست، نمیشد. این نیست که اگر مثلاً آیت الله نخودکی بیماران را با یک انجیر خوب میکرد، هنر خودش باشد. این کار با اذن خداوند بوده و گاهی اوقات هم اثر نمیکرد. در سوره اسراء خداوند سخن کافران را بیان میفرماید که میگویند:
«ما به تو ایمان نمیآوریم جز آنکه از زمین برای ما چشمهی پرآبی بیرون آوری یا باغی از خرما و انگور داشته باشی که از لابه لای آنها جویبارها روان باشد یا قطعهای از آسمان را بر سر ما فرود آوری یا خدا و فرشتگانش را پیش روی ما حاضر کنی یا خانهای پرنقش و نگار از طلا داشته باشی یا به آسمان بالا روی و نامهای برای ما فرود آوری که آن را بخوانیم. خداوند میفرماید:
«قُلْ سُبْحانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلاَّ بَشَراً رَسُولاً» (اسراء، 93)
«بگو: منزه است پروردگار من، آیا من جز بشری پیام آورم؟»
اگر قائلیم که پیامبران و ائمه، معصومند و در بیان احکام الاهی اشتباه نمیکنند به خاطر آن است که ایشان فرستاده شدهاند تا حکم خدا را بگویند. اگر قرار باشد اشتباهی در بیان حکم خداوند نمایند، اطمینان مردم سلب میشود. اگر گناهی از آنان سر بزند، و لو از روی اشتباه یا فراموشی باشد، دیگر آن نقش واسطه گری کمرنگ میشود.
لازم به یادآوری است که این مقام مخصوص ایشان است و هیچ کس دیگری، حتی عادل ترین فقها معصوم نیستند و ممکن است مرتکب اشتباه و سهو و نسیان شوند. البته این اشتباهات آنان را از عدالت ساقط نمیکند، مگر آنکه به عمد گناهی انجام دهند که آن هم با توبه قابل جبران است. گاهی اوقات نیز بعضی فقها کارهایی میکنند و دلایلی برای اشتباه نبودن آن اقامه میکنند. اگر دلایلشان نزد دیگر علما پذیرفتنی باشد حرفی نیست.
بنابراین این آیه شریفه به روشنی بیان میفرماید که همهی افراد بشر مقهور قدرت پروردگارند. این شناختی است که از جانب قرآن به ما میرسد. به قول المیزان مردم بعد از پیامبر اهل بیت را کنار گذاشتند و به احادیث صحابه چسبیدند. به همین جهت روایات امام حسن و امام حسین علیهما السلام بسیار اندک است. مدتی فقط قرآن میخواندند و مدتی به اخبار متمسک شدند و مدتی هم به خرافات دیگری مشغول شدند. المیزان در ذیل همین آیه نزدیک به 20 صفحه بحث تاریخی مطرح میکند و به ادوار مختلف میپردازد. مطالعهی آن برای اهل تحقیق مفید است.
وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ؛ یهودیان و مسیحیان میگفتند: ما فرزندان و دوستان خدا هستیم آنها میدانستند که خداوند منزه از آن است که زاد و ولد کند و فرزندی داشته باشد؛ لَم یَلِد و لم یولَد.
آنها با این سخن میخواستند شرافت خویش را به رخ بکشند و برتری خود را بر دیگر اقوام و ادیان نشان دهند و ثابت کنند که تافتهی جدا بافتهاند. اما خداوند آنان را رسوا میسازد.
قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ؛ اگر آنها اینقدر شریفند پس چرا خداونه به کیفر گناهانشان، عذابشان میکند؟ هیچ یک از فرزندان آدم از عذاب و غضب خداوند در امان نیستند، حتی پیامبران الاهی. همه از این جهت با هم برابرند و این خداست که هر که را بخواهد میآمرزد و هر که را بخواهد عذاب میکند. بزرگواری و شرافت ائمه اطهار علیهم السلام به خاطر مقام بندگی و تسلیم ایشان به درگاه پروردگار است، به حدّی که حتی وقتی آماج تیرها و تیغهای دشمن قرار میگیرند، سر به خام میگذارند و عرض میکنند:
«رضاً بقضائک، تسلیماً لأمرک لا مَعبودَ سواک یا غیاثَ المُستَغیثین.»
وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما؛ قرآن همواره تذکر میدهد که جز خداوند یکتا، کسی کارهای نیست و هر کس ادعایی داشته باشد، خیلی زود رسوا میشود مگر نمرود نبود که پشهای، طومار زندگی اش را به هم پیچید. مگر فرعون نبود که در دریای غضب پروردگار غرق شد و جنازهاش مایه عبرت دیگران گردید.
خدا، نه از دبدبه و کبکبهی کسی میترسد و نه از عبا و عمامه و مریدان کسی حساب میبرد. او از بندگان خود بندگی میخواهد و شکستگی را. فرقی نمیکند بالا باشد یا پایین، سرتیپ باشد یا رئیس یا مقتدای میلیونها نفر. مولا علی علیهالسلام، هم قدرت بدنی داشت، هم قدرت حکومت و هم قدرت معنوی. عمر میگفت: ما در جنگها جرأت نداشتیم در چشم علی نگاه کنیم. اما همین علی ضخیم ترین و ساده ترین لباسها را میپوشید تا نشان دهد با دیگران فرقی ندارد و بندهی سادهی پروردگار است. یکی از یاران ایشان میگوید: در سفری با حضرت بودیم هر کجا میگفتیم، مینشست، هر کاری میگفتیم، میکرد اما مثل اینکه چیزی همراه او بود که انگار شمشیر بالای سر ما بود.
آن چیز، توجه به خدای تعالی بود که آنها را هم متوجه میکرد. چون ایشان تمام توجهش به خداوند بود، نزد هر کس مینشست او را هم متأٍثر میکردو متذکر خدا مینمود.
اولیای خدا هم در مراتب پایین تری اینگونه هستند. وقتی کسی نزد آیت الله انصاری یا آیت الله العظمی نجابت یا آیت الله شهید دستغیب رحمهم الله مینشست دیگر هیچ خیالی به ذهنش نمیآمد یا آنکه مجبور میشد فرار کند و نمیتوانست بنشیند.
خداوند میخواهد به بندگان خود رحمت آورد و آنان را خلیفهی خود قرار دهد. اگر کسی حاضر نباشد خضوع کند و آمادهی پذیرش عنایات او شود، او را گزندی نمیرسد و نیازی به کسی ندارد. شرط بهره مندی از رحمت بی پایان او، ابتدا خضوع به درگاه کریمانهاش است. هیچ گدایی با گستاخی نمیتواند رحمت دیگران را جلب کند. هر کس بیشتر خضوع و خشوع کند و اظهار بندگی و تضرع نماید، بیشتر بهره میبرد، آن کس که با عبادات و گریههایش بر خدا منت میگذارد، نصیبی ندارد و خدا را به عبادات و گریههای او نیازی نیست.
ادامه گفتار حضرت آیت الله العظمی نجابت رحمهالله در شرح دعای رجبیه:
«الا انهم عبادک و خلقک»
وقتی میگوییم فرقی بین آقایان و خداوند نیست ، منظور در جهت روحشان نه در جهت جسم و جسمانیت. به این معنا که همانطور که حقیقت هر کسی روح اوست، پس روح آقایان نیز چون رب الأجل، فعال مطلق است و قاضی الحاجات همه هستند. ما تصور میکنیم که آنها تنها قاضی الحاجات شیعیانند، نه «والله» آنها قاضی الحاجات برای تمام مراجعین هستند. هر چند که مراجعین نمیفهمند. شما از خدا چه میخواهید؟ هر چه بخواهید از ائمه بخواهید. معرفت پروردگار را از ایشان بخواهید. بنابراین ائمه علیهم السلام در فعالیت تفاوتی با خداوند ندارند. در جهت قضای حوائج، در جهت محبت، در جهت علم، تفاوتی بین رب الأرباب و آنها نیست. البته از جهت مخلوق بودن همه مخلوق خدایند. نه اینکه (استغفر الله العظیم) خدا مجرد است آقایان هم بدن نداشته باشند. نه بلکه آنها بدن داشتند، زن داشتند مع ذلک قاضی الحاجات آقایانند، محیی آقایانند، و مرجع خلق ایشانند. این معنا را مردم نوعاً نمیفهمند، که آنچه از خدا میخواهند، در واقع از وجه خدا خواستهاند و وجه خداوند حضرات معصومین علیهم السلام هستند. بنابراین وقتی میفرماید:
«لا فرق بینک و بینها»
معنایش این نیست که در جهت مادی تفاوتی بین آنها و خدا نیست. خداوند ماده ندارد، در حالی که آقایان بدن مادی دارند، لباس میپوشند و غذا میخورند. بنابراین عدم فرق در ناحیه تقاضاهای شماست.
فی المثل؛ شما امشب از خداوند میخواهید که معرفت خودش را نصیب شما بفرماید. همین معنا را از حضرت ولی عصر علیهالسلام هم که بخواهید آن حضرت برای شما روا میدارد. منتهی تنها فرق آن است که آقایان بنده خاص خدایند. بندگی در ایشان به نحویست که آنها چیزی از خود نمیبینند و به هیچ وجه به خود مراجعه نمیکنند و لذا حقیقت عبودیت نصیبشان گردیده و به نهایت کمال و سعادتمندی نائل گشتهاند، آنها بنده تو هستند خدایا، نه بنده شکم، نه بنده خرما، آنها بنده خالص و خاص تو هستند.
«فَتقُها و رَتقُها بِیَدِک بدؤها منک و عودُها الیک»
«رتق و فتق آن آیات به دست توست. و آغاز و انجامشان از تو و به سوی توست.»
این ائمه طاهرین که این قدر محترمند، به دلیل آن است که تو خودت آنها را ساختی و تو خودت آنها را برای این عالم مهیّا فرمودی و آنها را از عالم فوق زمان و مکان به این عالم آوردی. شروع آقایان از ساحت قدس ربّ العزّه است. مثل ما نیستند که به برکت آن آقایان پیدا میشویم، مثل این درخت نیست، که به برکت حضرت ولی عصر علیهالسلام و به وجود ایشان پیدا میشود. آقایان از خود ساحت مقدس ربوبی فیض مستقیم دارند و صنع دست اول و مخلوق اولند، رجوع ایشان هم به پروردگار است. اینطور نیست که از وسائط استفاده کنند آنها خودشان واسطه هستند، خودشان پل هستند بین بشر و خالق بشر، رجوع آقایان به سوی توست نه به سوی اعمال خودشان. رجوع آقایان بالاتر از مقعد صدق است. رجوع آقایان به ساحت ذات ربوبی است؛ نه به اسم و صفت. نهایت قدرتی که خدا به ما عطا میفرماید آن است که به اسم و صفت پروردگار انس میگیریم؛ لیکن عود آقایان به حضرت احدیّت است. چرا که آقایان به ساحت مقدس ربوبی آشنایی تام دارند؛ لذا عود آنها به سوی خداست؛ و این معنا غیر از «انا لله و انا الیه راجعون» است. این کلمه معنایش این است که مردم به «الله» رجوع میکنند و «الله» مظهرش حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله هستند. یعنی اگر ما بخواهیم اسم جامع صاحب صفات را نشان بدهیم بی تردید خود حضرت رسول هستند؛ و لذا دیگران آغاز و انجامشان با واسطه است و عودشان هم با واسطه است. قیامت همه ما روح مبارک حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله است و خود آقا ما را به برکت و جلالت و عزتشان بلند میفرمایند؛ اما آغاز و انجام آقایان واسطه ندارد.
………………………………………………………………………………………………………..
تفسیر سوره نساء جلسه ۵۷
مجاهدین فی سبیل الله
لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ…؛ از میان کسانی که در جهاد شرکت نمیکنند، بعضی معذورند و به سبب پیری یا از کارافتادگی یا هر عذر عقلی و شرعی دیگر دست از جهاد میکشند و بعضی به خاطر عدم نیاز به آنها، در خانه مینشینند. این هر دو گروه به سبب شرکت نکردن در جهاد گناهی نکردهاند اما هرگز در رتبه و درجه با کسانی که با جان و مال خود در راه خدا جهاد میکنند برابر نیستند.
فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدينَ دَرَجَةً؛ «درجه» در اینجا به صورت نکره آمده است و مقدار و میزان آن معلوم نیست اما بعضی مفسرین معتقدند این درجه آن قدر بلند است که قابل شمارش و بیان نیست.
وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى؛ خدای تعالی به همهی مؤمنین، چه آنان که از روی عذر در خانه مینشینند و چه آنان که به سبب عدم نیاز، در جنگ حاضر نشدند و چه مجاهدین فی سبیل الله، وعدهی نیکو داده است اما به طور قطع اجر عظیم و پاداش بزرگ الاهی منحصراً متعلق به جهادگران در راه خدا است.
دَرَجاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً؛ خداوند هم درجات بلند به مجاهدان عطا میکند، هم موانع را از مقابل آنها برمی داردو میآمرزدشان و هم رحمت واسعهی خویش را شامل حالشان میکند.
خدای تعالی در این آیه سه مرتبه سخن از برتری مجاهدان و رزمندگان به میان آورده است. مرتبهی اول قید «فی سبیل الله» آورد تا حساب آنان که برای ریا و خودنمایی یا برای هر مقصود دیگری غیر خدای تعالی به میدان جنگ میروند، از حساب مجاهدان فی سبیل الله جدا شود. مرتبهی دوم قید «بأموالهم و أنفسهم» را تکرار کرد چرا که معمولاً کسانی که جان خود را در کف دست میگیرند و به میدان جنگ میروند، پیش از آن، قید اموال و داراییهای خود را زدهاند. و مرتبهی سوم مجاهدان را صاحب اجر عظیم معرفی میفرماید و «این اجر عظیم» به حساب عظمت خدای تعالی است و قابل درک و اندازه گیری نیست.
بنابراین خدای تعالی برای کسانی که در راه رضای او به جهاد برمی خیزند درجات و ثوابهایی فوق تصور دیگران آماده کرده که گاهی حتی با درجات علما و مراجع تقلید برابری نمیکند لذا این که گفتیم: «کسی خواب شهیدی را دیده بود که هم درجهی مرجع تقلیدی بود.»، نشانهی کمی درجهی آن فقیه نیست بلکه معلوم میشود او نیز که عمری را در راه کسب علوم الاهی گذرانده، صادق و مخلص بوده که درجهای برابر یک مجاهد و شهید داشته است.
این فضیلت مجاهدین منحصر به جهاد ابتدایی زمان معصوم نیست و شامل جهاد دفاعی هم میشود همچنان که منحصر به جنگ مسلحانه با دشمن نیست و هرگونه قیام علیه ظلم و ستم را در بر میگیرد، مانند جهادی که حضرت امام خمینی رحمهالله در مقابل رژیم پهلوی آغاز کرد و منجر به انقلاب اسلامی شد. چه بسا کسانی که در مبارزات علیه حکومت شاه شرکت میکردند، کاری مهمتر از رزمندگان دوران دفاع مقدس انجام میدادند چرا که آنها علاوه بر جان خود، امنیت و مال و آبروی خود را نیز در معرض تهدید و خطر قرار میدادند. شخص حضرت امام خمینی رحمهالله نیز در آن جهاد، از همه چیز خود گذشت، وقتی همان ابتدا با شاه ملاقات کرد، کسی نمیدانست چه میشود و مأموران شاه به راحتی میتوانستند او را بکشند، بدون آنکه کاری از دست کسی برآید.
مصداق دیگر جهاد فی سبیل الله، پرداخت حقوق واجب و مستحب مالی، اعم از خمس و زکات و نفقات و صدقات است. همچنین انجام امر به معروف و نهی از منکر نیز مصداق دیگر جهاد است.
امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر گرچه تابع شرایط خاص است، بعضی اوقات برای بعضی افراد این شرایط لحاظ نمیشود و آن افراد خاص باید به هر قیمت که شده ، امر به معروف و نهی از منکر کنند، مثل زمانی که بدعتی در جامعه آشکار میشود که بر علما لازم است به میدان بیایند و اعلام موضع کنند، هر چند منافعشان در خطر افتد و البته بسیار مهم است که این کار فقط برای رضای خدا و در راه خدا باشد.
«اذا ظَهَرَ البدعُ فَعَلَی العالِمِ أن یُظهِرَ عِلمَه.» (شرح اصول کافی، ج2، ص622)
«هنگامی که بدعت ظاهر میشود، بر شخص عالم واجب است که علم خود را ظاهر کند.»
تفصیل این مطلب در تحریر الوسیله امام خمینی رحمهالله آمده است که مطالعه آن به دوستان عزیز سفارش میشود در غیر مورد فوق ، برای امر به معروف و نهی از منکر چهار شرط وجود دارد که در صورت نبودن یکی از آنها، این واجب ساقط میشود و آن چهار شرط عبارتند از:
1- عالم بودن آمر و ناهی به واجب و منکر. 2 –اصرار طرف مقابل بر انجام منکر و ترک واجب. 3 –امید تأثیر. 4 –امنیت جانی و مالی و آبرویی.
اگر شرایط سوم و چهارم موجود نباشد، وجوب امر به معروف و نهی از منکر از میان میرود اما استحباب آن باقی خواهد ماند مگر آنکه این کار ضرر مالی یا جانی یا آبرویی مهمی برای دیگران داشته باشد که در این صورت در استحباب آن نیز تردید است.
جهاد با نفس
یکی دیگر از مصادیق این آیه، جهاد با نفس است؛ شخص مجاهد در این میدان جهاد باید محکم در مقابل هوای نفس خود بایستد و اجازهی هیچ گناهی به او ندهد؛ اگر اهل دروغ است، عزم خود را جزم کند که دیگر دروغ نگوید؛ اگر اهل ریا است توبه کند و دست از ریا و خودنمایی بشوید؛ اگر اهل غضب یا شهوت یا هر گناه دیگری است، در مقابل نفس خود بایستد و هر چه موقعیت آن پیش آید، جلوی نفسش را بگیرد.
مولوی حکایت مردی را نقل میکند که کمر به مبارزه با نفس بسته بود، شخص به او رسید و گفت: برخیز و به میدان جنگ برو و در صف مجاهدان فی سبیل الله داخل شو. پاسخ داد: آری نفسم نیز همین را میخواهد و میگوید: برخیز به میدان جنگ برو تا شاید تیری بخوری و بمیری و من از دست تو و تو از دست من راحت شوی تا این همه خلاف میل من عمل نکنی و این قدر هر روز مرا نکشی.
إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمي أَنْفُسِهِمْ؛ قبل از آغاز جنگ بدر سران قریش اخطار کردند که همه افراد ساکن مکّه که آمادگی برای شرکت در جنگ را دارند باید برای نبرد با مسلمانان حرکت کنند و هر کس مخالفت کند خانهی او ویران و اموالش مصادره میشود. به دنبال این تهدید، عدهای از افرادی که ظاهراً اسلام آورده بودند ولی به خاطر علاقه شدید به خانه و زندگی و اموال خود حاضر به مهاجرت نشده بودند، نیز با بت پرستان به سوی میدان جنگ حرکت کردند و در میدان در صفوف مشرکین ایستادند و از کمی نفرات مسلمین به شک و تردید افتادند و سرانجام در این میدان کشته شدند. آیه فوق نازل گردید و سرنوشت شوم آنها را شرح داد. (نفسیر نمونه، ذیل همین آیه)
«تَوَفّی» یعنی «به کمال گرفتن». مرگ را از آن جهت بدین لغت میخوانند که ملائکه جان کسانی را که به کمال عمر قضا و قدر خود رسیدهاند، میگیرند.
حضرت عزرائیل مأمور گرفتن جان مردمان است وعدهای از ملائکه مامور وی میباشند. و البته خداوند فوق همهی آنها است لذا در قرآن کریم، هم از یک ملک به عنوان موکّل قبض روح سخن گفته شده، هم از ملائکه و هم از خود خدای تعالی.
ملائکهی الاهی به آن گروه مسلمان مکّی که با شرکت در صف مشرکان به خود ستم کردهاند، میگویند: در چه حالید؟ پاسخ دهند: ما مستضغف بودیم. ملائکه گویند: آیا زمین خدا وسیع نبود و شما قدرت مهاجرت نداشتید؟
یک مصداق این مطلب در زمان دفاع مقدس اتفاق افتاد. بعضی از کسانی که در صف دشمنان ما حاضر میشدند، از سر ناچاری و اجبار میآمدند اما همانها میتوانستند از کشور خود مهاجرت کنند تا مجبور به شرکت در جنگ نباشند.
مصداق دیگر این آیه زمانی است که مثلاً کسانی نیازمند خانه یا زندگی یا ازدواج میشوند و پول یا کار درستی گیرشان نمیآید. از طرف دیگر در فلان مکان پول هنگفتی آماده است و میگویند: اگر بیایید افرادی را که در اینجا هستند مورد بازجویی قرار دهید، این پول هنگفت نصیبتان میشود و گاهی اوقات صحبت از پول نیست، صحبت از تهدید و اخراج از کار است. چنین کسانی عذر اجبار یا استضعاف برایشان معنی ندارد و ملائکهی الاهی در هنگام مرگ به آنان میگویند:
«أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها»
إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ؛ این استثناء را ممکن است بتوان بر حال تقیه حمل کرد اما باید دانست که اولاً برای کسانی مثل علما، تقیه کردن اگر باعث سرخوردگی و روی گردانی مردم از دین شود، حرام است. ثانیاً در جان افراد، تقیه جایز نیست. «لا تقیّه فی الدماء» یعنی اگر کسی، کسی را تهدید کرد که اگر فلانی را نکشی، جانت را میگیرم، آن کس حق ندارد برای حفظ جان خود، آن شخص دیگر را بکشد. اما در غیر کشتن، مثلاً بگویند: اگر: فلانی را کتک نزنی، کتکت میزنیم، بهتر است باز هم این کار را نکند. اما اگر کرد، شاید بتوان عذر اجبار و تقیه را وارد دانست، گرچه بهتر است تا آنجا که میتواند از این کار پرهیز نماید یا مثلاً در کتک زدن مماشات کند.
شرح دعای روز بیست و چهارم از زبان حضرت آیت الله العظمی نجابت رحمهالله:
«اللهُمَّ انّی أسألُکَ فیه ما یُرضیک و أعوذ بِکَ ممّا یُؤذیک و أسألُکَ التوفیقَ فیه لأن أطیعَکَ و لا أعصِیَکَ یا جَواد السائلین»
پروردگارا! من سؤال میکنم از حضرت عالی در این روزی که مبارک است چون اضافه به حضرت عالی دارد. در این ماه زیاد به بندگان با محبت و با رأفت معامله میشود در چنین روز مبارکی سؤال میکنم که رضای حضرت عالی در این روز برای من فراهم فرمایی و مرا به نحوی قرار دهی خدایا که موجبات رضایت حضرت عالی را فراهم کنم، در عملم، در فکرم، در نیتم طوری مرا وادار فرمایی که همهی رضایت حضرت عالی را زیاد فرماید. زیرا رضایت حضرت عالی نسبت به بندگانت بهترین نردبان ترقّی بنده است. اگر حضرت عالی از بندهی ناچیز راضی شوی این بندهی ناچیز ثروتمند میشود ، در اثر رضایت حضرت عالی اولاً خودش از جهنم نارضایتی رها میشود. ثانیاً حسب نصّ فرمودهی معصوم و ظواهر قرآن و سنت قطعیّه حضرت عالی در مخلوقات معلوم میشود که رضایت حضرت عالی بزرگترین درهای سعادتمندی است، این قدر رضایت ارزشمند است در دستگاه حضرت عالی که مالک بهشت را نامش رضوان گذاشت حتماً ادراکات اوصاف پروردگار عالم و سعادتمندی ابدی بدون رضایت حضرت عالی میسر نیست لهذا در دعای مقطوع الصدور فرمودند: «و رَضِّنی مِنَ العیش» خدایا مرا به مقداری که برایم تعیین فرمودهای در خوراک و لباس و خوابگاه و لوازم زندگی راضی باشم از تو، که اگر به مقداری که تعیین فرمودی راضی باشم قرار و آرامش میگیرم و خود این رضایت از منعم خود این نعمت است، علاوه از اینکه جاذب نعمت جدیدی است خودش ثروت است. راضی بودن از پرورنده و از ارباب و از ولی نعمت و از آقای همهی آقاها خود این کمال است و در هر حال سعادتمندی است.
پروردگارا! پناه میبرم به تو از افعال و نیّات و افکاری که نور خاصّ تو را محجوب مینماید، برکات را کم مینماید. خدایا از چنین عمل و افکار و نیّتها پناه میبرم به تو که فراهم نشود برای من عمل غلط و حرام، نیّت غلط و فکر غلط…
پروردگار عالم سؤال مینمایم از حضرت عالی اینکه در این روز مبارک مرا موفق فرما به اینکه مطیع حضرت عالی باشم از هر جهت نه در جهت واحده بلکه در تمام جهات مطیع تو بشوم، موفق فرما مرا که به هیچ نحو از تو غافل نباشم موفق فرما پروردگارا که طرفهالعین از یاد حضرت عالی باز نمانم که نفس غفلت و نفس کم التفاتی این عصیانی است برای شخص طالب، این عصیانی است برای شخص شایق.
به وصایای امام آن گونه که باید عمل نشد
مردم حاکم خویش شده، از یوغ آمریکا و شوروی بیرون آمده بودند. در رأی گیریها آزاد بودند و همه با هم متحد و دوست بودند اما قدر این نعمت دانسته نشد به وصایای امام آن گونه که باید عمل نشد. ایشان میگفت: مردم ولی نعمت شمایند و آنها را رها نکنید- نباید مردم به خاطر رفتار سوء برخی، از دین خود، دلسرد شوند. خدا همیشه هست امروز هم چنین نیست که کار دست آمریکا یا روسیه یا چین باشد، البته شاید بخواهند آرام آرام رخنه کنند اما امروز هم در مجموع همه چیز دست خود مردم است و نسبت به بسیاری از کشورها، مستقلند. اما این نگرانی وجود دارد که مبادا در اثر بی مبالاتی و مسامحه کاری عدهای، آن وضع اولیه باز گردد.
تفسیر سوره مائده جلسه ۱۸
يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشيرٍ وَ لا نَذيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشيرٌ وَ نَذيرٌ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ (19)وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فيكُمْ أَنْبِياءَ وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً وَ آتاكُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمينَ (20)يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَرْتَدُّوا عَلى أَدْبارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ (21)قالُوا يا مُوسى إِنَّ فيها قَوْماً جَبَّارينَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ (22)قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (23)قالُوا يا مُوسى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ (24)قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلاَّ نَفْسي وَ أَخي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقينَ (25)قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعينَ سَنَةً يَتيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقينَ (26)
«ای اهل کتاب! فرستادهی ما پس از دورهی نیامدن فرستادگان به سوی شما آمد و حقایق را برای شما بیان میکند تا نگویید: نویدآور و بیم دهندهای برای ما نیامد. اینک نوید آورو بیم دهنده برای شما آمد و خداوند بر همه چیز توانا است.»«و یاد آور هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم! نعمت خدا را به یاد آورید هنگامی که پیامبرانی را در میان شما برانگیخت و شما را ملک و حکومت بخشید و به شما چیزهایی عطا کرد که به هیچ یک از اهل عالم نداد.»«ای قوم! به سرزمین مقدسی که خدا برای شما مقرر فرموده وارد شوید و به گذشته باز نگردید که زیانکار خواهید شد.»«گفتند: ای موسی! در آنجا مردمی ستمگرند و تا آنان از آنجا خارج نشوند ما وارد آن نخواهیم شد. اگر آنان بیرون روند ما وارد میشویم.»«دو مرد خدا ترس که خدا به آنان نعمت عطا کرده بود، گفتند: از این در بر آنان وارد شوید و چون داخل شدید پیروز خواهید شد و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید.»«گفتند: ای موسی! تا آنان در آنجایند ما هرگز وارد نخواهیم شد. تو و پروردگارت بروید و بجنگید، ما همین جا نشستهایم.»«موسی گفت: پروردگارا! من جز اختیار خود و برادرم را ندارم. میان ما و این قوم نافرمان جدایی انداز.»«خدا فرمود: این سرزمین چهل سال بر آنان حرام شد. پیوسته در زمین سرگردان خواهند بود. بر این گروه نافرمان اندوهگین مباش.»
يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ؛ از زمان حضرت عیسی تا زمان پیامبر خاتم را «دوران فترت» مینامند؛ یعنی دورهای که هیچ پیامبری مبعوث نشد. البته در همان زمان هم حجت خدا روی زمین وجود داشت چرا که سنت خدا بر این است که زمین هرگز خالی از حجت نباشد.
این آیه در ظاهر خطاب به اهل کتاب است، اما در واقع همه بشر را مخاطب قرار دادهاست. البته آنها که مستضعف فکری بودهاند یا در شرایط زمانی و مکانی به سر میبردند که هرگز سخن حق به گوششان نرسیده، مورد عفو خداوند قرار میگیرند.
وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ؛ خدای تعالی قادر است که پس از پیامبران بزرگی چون حضرت موسی و عیسی، رسولی مبعوث کند که اولاً مسائل و احکام ادیان پیشین را بیان کند و ثانیاً تا روز قیامت برای همه مردم و همه ادوار تاریخی آیینی قابل اتکا و کاربردی ارائه نماید.
این آیه همچنین هشداری است برای مسلمانان که برای آنان نیز بشیر و نذیرآمده است، اگر سخنان و دستورات او را پی گیرند و در همه چیز از جمله وصایت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیهالسلام، اطاعتش کنند، به راه سعادت و هدایت رهنمون میشوند. حضرت آیت الله العظمی نجابت رحمهالله در تفسیر همین سوره مائده، میفرمود: خدای تعالی در این زمان برای شما حضرت امام خمینی رحمهالله را فرستاده است و به وسیلهی او شما را به توحید خداوند دعوت میکند. ایشان، حضرت امام خمینی را به عنوان یکی از نوّاب عامّ امام زمان علیهالسلام، بشیر و نذیر میخواندند؛ چرا که او را هم فقیه و هم عادل و هم حائز دیگر شرایط لازم برای این منصب میدانستند لذا میفرمود: کسانی که –پس از پذیرش اختیاری قاطبهی مردم –از ایشان روگردانند ، نزد خدا عذری ندارند مگر آنکه توبه کنند.
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فيكُمْ أَنْبِياءَ؛ خدای تعالی نعمتهای ظاهری و باطنی بسیاری به بنی اسرائیل عطا فرمود. از جهت ظاهری، آنان را از یوغ ستم فرعون نجات بخشید و از جهت باطنی با خدایی که خالق آنها بود آشنایشان کرد و آیات بسیاری از پروردگار خود دیدند. همچنین انبیای بسیاری در بنی اسرائیل مبعوث فرمود. «نبی» به کسی میگویند که وحی را دریافت میکند اما لزوماً مأمور ابلاغ به مردم نیست. آن که مأمور دریافت وحی و ابلاغ به مردم است، رسول خوانده میشود. در میان بنی اسرائیل انبیای بسیاری وجود داشت که جز حضرت موسی و عیسی، هیچ کدامشان شریعت تازهای نداشتند.
وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً؛ «مَلِک» در لغت به کسی میگویند که مالک چیزی باشد و آن چیز میتواند جان و مال خویشتن باشد پس هر انسان آزادی، مَلِک خویش است. و طبق نظر بعضی مفسرین همین معنا در اینجا مراد است.
وَ آتاكُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمينَ؛ از جمله چیزهایی که خداوند به موسی و بنی اسرائیل داد و به هیچ قوم دیگری نداد، نشانههای نه گانه بود. مثلاً همه آبهای فرعونیان به خون تبدیل میشد. آبی که از چشمه میگرفتند، در دست آنان تبدیل به خون میشد. مولوی در همین باره در دفتر چهارم مثنوی شعری درباره یکی از قبطیان میگوید که از شدت تشنگی نزد یکی از آشنایان خود در بنی اسرائیل آمد و گفت: تو یک ظرف آب به من بده تا خون آلود نباشد. او ظرف را از آب پر کرد و نیمی از آن را خورد و سپس به قبطی داد اما بلافاصله تبدیل به خون شد. وقتی خودش میخواست از آب بخورد، پاک بود اما چون کاسه را به سوی دهان قبطی میبرد، تبدیل به خون میشد. پس از تذکراتی، قبطی ایمان آورد و به سجده افتاد و آخر کار تبدیل به یکی از مؤمنین خاص موسی شد.
در زمان پهلوی و مخصوصاً در دوران رضاشاه قلدر، خفقان شدیدی وجود داشت به طوری که هیچ کس جرأت سخن گفتن نداشت و کسی را یارای اعتراضی نبود، تا کسی اعتراض میکرد او را میگرفتند و شکنجه میکردند، مخصوصاً در دوران ساواک که مأموران شکنجه از اسرائیل آورده بودند.
وضع دین مردم هم بسیار اسفناک بود. مساجد از جوانها خالی شده بود و جز تعدادی پیرمرد و پیرزن در مساجد نبود. آن زمان که ما تازه به این مسجد که مسجد کوچکی بود، آمدیم، ما هر چه میگشتیم تا جوان و نوجوانی پیدا کنیم، هیچ کس نبود. به دنبال جوانها به در خانههایشان میرفتیم تا بلکه مسجد بیاوریمشان، گاهی دو سه نفری میآمدند اما همانها هم قرار نمیگرفتند. وضع بی دینی عجیبی وجود داشت و مراکز فحشاء و منکر رایج بود. رادیو و تلویزیون هم مانند ماهوارههای الان، در بعضی اوقات تبلیغ بی بند و باری بود و خبری از دین نبود. محمد رضا پهلوی میگفت: مذهب در ایران رنگی ندارد.
در تمام شیراز، از جمله مساجدی که میشد اثری از معنویت در آن یافت، مسجد جامع عتیق بود که موسس و امام جماعت آن جا مرحوم آیت الله شهید سید عبدالحسین دستغیب بود؛ که آن هم بعضی از هم لباسیها با آن سر ناسازگاری داشتند.
بعد از سال42، وضعی به وجود آمده بود که هیچ کس جرأت نداشت نام امام خمینی رحمهالله را بر زبان بیاورد. بنده به یاد دارم که در همان زمان، یک روز به اتفاق یکی از دوستان از مسجد به منزل میرفتیم، که در مقابل منزل دیدم دو نفر مأمور ایستادهاند. آن دوست ما تا آن دو را دید، خداحافظی هم نکرد و پا به فرار گذاشت.
پس از آنکه مردم با رهبری امام خمینی رحمهالله، به معنای واقعی رو به خدا آوردند، همه چیز تغییر کرد و کمکهای الاهی پشت سر هم میرسید. مثلاً برای بختیار هیچ کاری نداشت که هواپیمای امام را منفجر کند. وقتی امام به مدرسهی علوی آمد و مردم رفت و آمد زیادی داشتند، انجام عملیاتهای تروریستی بسیار ساده بود و کسی مواظب مسائل امنیتی نبود. اما خدا حفظ کرد. یا مثلاً در وقایع طبس یا نوژه، جز خدا از کسی کاری نمیآمد. این نعمتی الاهی بود که به خاطر توجه مردم به خداوند، به آنان عطا شد.
إِذْ جَعَلَ فيكُمْ أَنْبِياءَ؛ علمایی که در آن زمان بودند، همگی در مقابل امام خمینی رحمهالله خضوع میکردند. آیت الله اراکی رحمهالله، با آن همه علم و تقوا با آن سن و سال، نزد امام رفت وبه او گفت: السلام علیک یابن رسول الله. آقایان دیگری از جمله آیت الله العظمی گلپایگانی یا آیت الله مرعشی نجفی رحمهما الله، برای ایشان خضوع میکردند. آیت الله العظمی نجابت و آیت الله شهید دستغیب رحمهما الله دائم ایشان را تأیید میکردند و از او تعریف مینمودند. این علما که به قول روایت از انبیای بنی اسرائیل برتر بودند، این گونه رفتار میکردند و مردم هم واقعاً با همهی وجود به سوی خدای تعالی آمده بودند.
وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً؛ مردم حاکم خویش شده، از یوغ آمریکا و شوروی بیرون آمده بودند. در رأی گیریها آزاد بودند و همه با هم متحد و دوست بودند اما قدر این نعمت دانسته نشد به وصایای امام آن گونه که باید عمل نشد. ایشان میگفت: مردم ولی نعمت شمایند و آنها را رها نکنید یا میفرمود: نیروهای مسلح اعم از ارتش، سپاه و بسیج در سیاست دخالت نکنند. سفارش میکرد که مواظب تفکرات انجمن حجّتیه باشید. این نصایح، هیچ کدام عملی نشد و به تدریج خود مردم هم نسبت به دین سرد و سرخورده شدند. نباید مردم به خاطر رفتار سوء برخی، از دین خود، دلسرد شوند. خدا همیشه هست امروز هم چنین نیست که کار دست آمریکا یا روسیه یا چین باشد، البته شاید بخواهند آرام آرام رخنه کنند اما امروز هم در مجموع همه چیز دست خود مردم است و نسبت به بسیاری از کشورها، مستقلند. اما این نگرانی وجود دارد که مبادا در اثر بی مبالاتی و مسامحه کاری عدهای، آن وضع اولیه باز گردد.
بنی اسرائیل و سرزمین مقدس
حضرت موسی از جانب خدا به بنی اسرائیل فرمود: باید به این سرزمین پرنعمت و مقدس (شامات) وارد شوید، سرزمینی که محلّ بعثت و زندگی انبیای بسیاری بوده است. اما قوم بنی اسرائیل گفتند: «در آنجا مردم ستمگری وجود دارند.» ساکنان آن زمین، عمالقه بودند که مردانی تنوند و قدبلند بودند اما این نبود که چند برابر بزرگتر از بنی اسرائیل باشند. بنی اسرائیل گفتند: ای موسی تا زمانی که آنها در آن سرزمین هستند، ما وارد آنجا نمیشویم، هرگاه رفتند، ما میآییم. در آن میان دو نفر از خوبان آنان که خداترس بودند، گفتند: شما تا نزدیک آن شهر بروید، وقتی خواستید وارد شوید، خداوند غلبه و پیروزی را نصیبتان میکند. پس بر خدا توکل کنید، اگر مؤمن هستنید.
اما بنی اسرائیل گفتند: ما اصلاً و ابداً داخل آن شهر نمیشویم تا وقتی که آنها در آنجایند. پس از آن آب پاکی را بردست موسی ریختند و گفتند: تو و خدایت بروید و با آنها بجنگید، ما اینجا در انتظار شما نشستهایم.
حضرت موسی با ناراحتی به درگاه الاهی عرضه داشت: پروردگارا من جز خودم و برادرم، اختیار دیگری را ندارم –البته عدهای دیگر از مؤمنین هم بودند –و از خدا خواست که بین او و آنها جدایی افکند اما نفرینشان نکرد.
پس از آن خداوند اینگونه عذابشان کرد که تا چهل سال، هر روز در بیابان راه میپیمودند اما چون شب میخوابیدند، صبح خود را در منزل اول میدیدند و بدینسان در زمین حیران و سرگردان بودند. این بود تا آنکه آن نسل مردند و فرزندانشان جایشان را گرفتند و چون تفکرات دیگری داشتند وضعشان عوض شد. آخر کار هم خداوند به حضرت موسی میفرماید: برای آنان اندوهگین مباش.
در مقام مقایسهی مردم ایران با بنی اسرائیل، باید گفت: این مردم به رهبری امام خمینی رحمهالله در مقابل شاه ایستادند و شهدای بسیاری دادند. دست خالی در مقابل تانکهای رژیم پهلوی ایستادند. در ورامین- بنا بر نقل قول- حدود پانزده هزار کفن پوش در یک روز شهید شدند. در شهرهای دیگر هم همین طور بود. پس از شاه، صدام آمد و باز ملت ایران با کمترین امکانات و ساده ترین سلاحها در مقابل او ایستادند. به راستی آنان کجا و اینان کجا؟ وقتی یکی از علما یا بزرگان به جبههها میرفتند، رزمندگان اجازه نمیداند آنها زیاد جلو بروند و میگفتند: ما باید برویم، نه شما. چنین مردمانی را حاکمیت اسلامی باید نگه دارد و حمایتشان کند که اگر کرد یقیناً پیروز خواهد شد. این مردم همان مردمند و هیچ توقعی ندارند جز حمایتهای بیشتر و خلوص نیّت بیشتر مسؤولین.
تفسیر دعای روز بیست و پنجم و بیست و هشتم از زبان حضرت آیت الله العظمی نجابت رحمهالله:
«اللّهُمَّ اجعَلنی فیه مُحِبّاً لأولیائک و مُعادیاً لأعدائک مُستَنّاً بِسُنَّهِ خاتَمِ انبیائک یا عاصِمَ قُلوب النبیّین»
پروردگارا قرار بده مرا در این روز دوست دوستداران تو و دوست اهل الله و دوست هر کسی که تو او را متولی در زندگی خودت قرار دادی، زیرا از جمیع اوصاف حضرت عالی صفت محبت بُرِشش برای تقرب و سببیّتش بیش از سایر اوصاف است، سایر اوصاف اگر نصیب شود موجب تزکیه و صفای خاطر میگردد اما مقرّبیت آن در ازاله کردن موانع به واسطه آنها زیاد حاصل نمیشود ولی صفت محبت پروردگار عالم در هرکجا که پیدا شد این طفل یک شبه ره صد ساله میرود. چون محبت زمانی که از طرف ساحت قدس ربوبی نصیب کسی گردید چنین شخصی حتماً از سایر اوصاف برخوردار میشود، قرب پروردگار عالم و جمال پروردگار عالم و تجرّد حضرت ربّ الأرباب و سایر اوصاف نصیبش میگردد.
لهذا جهت محبت در جمیع اوصاف پروردگار عالم مخصَّص است یعنی بسیار این صفت آمال و آرزو را ساقط و منیّت و خودسری و خودبینی را زائل و نور محبوب بیشتر در دل قرار میگیرد.
پروردگارا کما این که محبت دوستان تو موجب قرب شخص است به تو، دشمنی با دشمنان تو نیز موجب قرب به تو است، زیرا بنده خدا اوصاف خدا را طالب است عدوّ خدا با اوصاف خدا متضاد است. قهراً اگر شخص با اعدای خدا که ضدّ انقلاب امروز به حساب میآید و منافقین و اینها که دشمنان خدایند اگر شخص از اینها برائت جست یقینا از هزار قضا و بلا دور شده.
خدایا مرا به روش و عادت و طریقهی انبیا قرار بده بالأخص روش حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله یعنی واجبات که جای خود دارد و فریضه است مستحبات و مکروهات را اهمیت بدهم و مستحبات نزد من محبوب و مکروهات نزد من مکروه باشد ای حفظ کننده قلوب بالأخص قلوب انبیا و اولیا از ورود کثرت و مشاغل.
دعای روز بیست و هشتم:
«اللّهُمَّ وَفِّر حَظّی فیه من النَوافِلِ و أکرِمنی فیه بِاحصارِ المسائل و قَرِّب فیه وسیلَتی الیک مِن بین الوسائل یا مَن لا یَشغَلُهُ اِلحاحُ المُلِحّین»
«اللّهُمَّ وَفِّر حَظّی فیه من النَوافِلِ» پروردگارا وافر و زیاد قرار بده در این روز مبارک استفادهی من از اسما و صفات تو، و {از} بقیهی عطایای تو استفادهی حقیقی بنمایم.
نوافل جمع نافله. نافله امری است که حتم در آن نیست از قبیل واجبات که حتم در آن باشد. عمل آن بسیار خوب اما تارک آن معاقب نیست، از اسامی پروردگار و اوصاف اگر کسی استفاده نکرد جهنمی نیست کما اینکه اگر کسی نوافل راتب و غیر راتب را نخواند تحت مؤاخذه واقع نمیشود، ولی تارک نوافل چه در عبادات چه در اعمال چه در افکار حظوظش ناقص است.
عزّت قرآن و مؤمنین از تو است، عزّت و شرف خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و امامان از تو است، هر چیزفهمی از تو است، هر عملی از تو است پس پروردگار عالم این همه اوصاف تو در دسترس همه واقع شده صورتاً و سیرتاً ولی استفاده از آنها به مقدار لازم نمیکنند، نعمت بهار، نعمت تابستان، پاییز، زمستان، رفیق، زن، مرد، شرح صدر، حسن ظن، رفاقت، محبّت، وداد، این همه کمالات تو در بین موجودات پخش و کثیر است. پروردگارا طوری فهم و شعورم را قرار بده تا از این اوصاف تو حسب واقع محظوظ و مستفیذ باشم.
پروردگارا مرا از اولیای خودت قرار بده و اهل خودت قرار بده پروردگارا گرامی بدار مرا در این روز به اینکه راجع به اسما صفات و افعال تو و احکام تو مستحضر باشم نه پرت و خرف و جامد و کناره گیر. نور تو در سینهی من دائماً در اسما و صفات و افعال تو حرکت بنماید. پروردگارا لولا عنایت تو به این گردش قمر و شمس موجودی بودند از موجودات تو، ولی عنایت تو این ماه را و این روز را مبارک قرار داد هر مبارکی از مبارکی تو است بالقطع و الیقین، پروردگارا نزدیک فرما موجبات تسلیم شدن به خودت را، یک اِعمال محبّت جدیدی بفرما تا نفس مرا تو تسلیم خودت بفرمایی.
خدایا لیاقت از تو عطا از تو عنایت از تو؛
ندیم و ساقی و مطرب همه اوست خیال آب و گل در ره بهانه
پروردگارا آقای همهی آقاها، ای حیات ده هر حیّ، تو را هیچ چیزی مشغول نمیتواند بکند، هیچ شأنی از شؤون خودت نمیتواند تو را مشغول کند به خودش و از بقیهی موجودات غافل باشی، به همین نسبت الحاح مُلِح و اصرار شخص طالب تو را مشغول نمیکند و موجب صداع برای تو نمیگردد، و به اندازهی اقلّ از یک میلی در ساحت قدس تو تأثیر ندارد لا نفیاً و لا اثباتاً پس الحاح ملح موجب سعادت وی میباشد نه موجب کم حظّی وی.














غیر از تعدادی بقیه ترسو وبزدل
والله ما به توصیه امام به خدا روی نیاوردیم از اول خدا را میشناختیم اما اینکه علما به میدان بیایند اینها با سکوت خود از انسانیت ساقط شده اند اسلام جای خود دارد دیگر انسان هم نیستند مسلمانی پیشکششان
درود بر شما. گریه ام گرفت.
کاش از مراجع کسی بود و فرمان جهاد برای خدا میداد با این همه ظلمی که به اسم اسلام جریان دارد و آبروی اسلام شیعی را نه اینکه دارد میبرد بلکه برده است
روحانی واقعی کسی است که هر وقت هر احجافی به انسان ها روی دهد فارغ از ایرانی و غیر ایرانی شیعه و سنی و مسلمان و غیر مسلمان، تنها به صرف انسان بودن پا به میدان گذاشته از حقوق انسان ها دفاع کند. بی ترس از قطع شدن جیره اش از حکومت، یا تعظیل شدن کلاسهایش، یا ممنوع المنبر شدن و یا بیم از زندانی شدن و شکنجه. این روحانیون همیشه در دل مردم جای خواهند داشت و احترام آنها هموار مد نظر خواهد بود. وای از آن آخوندهای دنیا پرست گردن کلفت و شکمباره که فقط عین پیر زن ها زنجموره کنند و شکایت. نه خدا نه انسانها هرگز او را نخواهند بخشید. خداواند به شما عمر طولانی دهد که اینگونه صدای خود را بلند کرده اید و با شهامت از اسنانهای ظلم دیده دفاع می کنید. اگر زبان در کام کشیده بودید اکنون هم سالانه شما افزایش یافته بود، هم پست و مقام های بالاتری داشتید اما انسانیت نداشتید و حیثیتی بین مردم نداشتید. خدا شما را حفظ کند.
اگر رو حانیت غیر دولتی و مستقل سکوت کند در برابر این بدعت ها مانند رو حانیت دولتی و جیره خوار و مزدور مسئول نابودی دین است و باید در ان دنیا پاسخ گو باشد
بازهم درود بر ایت الله دستغیب و چند رو حانی دیگر مانند ایت الله صا نعی و طا هری و.. که نان به نرخ روز نمی خورند تا از یزید دفاع کنند
ضمن ادای احترام به فقیه عالیقدر ایت الله دستغیب جند مطلب را ذکر میکنم : ۱) در موقعیت حاضر علما به چند دسته تقسیم میشوند!! یک: علمای حکومتی ! این دسته چشم و گوش بسته از حکومت دفاع میکنند! بدون اینکه به عوارض سخنان خود توجه ای داشته باشند! مثل اینکه میگویند : مرغ نخورید ! اشکنه بخورید! گرانی کار خداست! گرانی مقدمه ی ظهور امام زمان (عج) است! رهبر انقلاب مورد تایید امام زمان (عج) است! این گروه به تحقیق خود بدعت گذار و خرافه گوست! لذا انتظاری از اینها نمیتوان داشت!! دو : علمای نیمه حکومتی!! اینان عامل مستقیم حکومت نیستند! اما بواسطه ی مواهب و بهره مندیهایی که از حاکم جائر دارند لب به سکوت و کتمان حقایق گشوده اند!! این دسته نوعا از مظالم و وقایع بیش از مردم با خبرند!! اینان همانهایی هستند که خود را به خواب زده اند !! اینان همان کسانیند که میتواند مورد خطاب اقایان دستغیب و امجد باشند!! سه : علمای سنتی غیر حکومتی !! این گروه گر چه از سلامت دینداری بر خوردار است! اما از فقدان یک تحلیل بنیادین که معطوف به وقایع و واقعیتها باشد در رنج است!! نوعا از سیاست به هر شکلی بیزارند! لذا در مواقع حساس چون انتخابات ۸۸ از خود سلب مسئولیت میکنند!! اینان در ضمیر خود قائل به تفکیک نهاد دین از قدرتند! و از این جهت با روشنفکران دینی همپوشانی دارند!! اینان در وقایع ۸۸ از مظالم پیش امده نارحت بودند اما دخالت نکردند! به زعم من سبزها میتوانند با ظرافت این دسته را منعطف و به سوی خود جلب کنند!! پتانسیل این دسته از عالمان را نمیتوان نادیده گرفت! چهار : عالمان همراه سبز : اینان همان عالمانند که به وعده ی قرانی خود عمل می کنند! و به نصیحت جائران می پردازند! گر چه از امکانات کمی بر خوردارند
!! ۲) درک صحیح سبزها از موقعیت عالمان و روحانیت میتواند مفیدتر و چاره ساز تر باشد!
درودبردستغیب
وطیفه اخلاقی و شرعی روحانیون است که به هنگام ضایع شدن حق و حقوق مردم، علیرغم نوع اعتقادات و دین آنان فورا خود را به صحنه رسانده و درکمال شجاعت و به صورت کاملا شفاف (نه بصورت محافظه کارانه و در پرده گویی) ندای خود را بلند کرده از حقوق برباد رفته مردم دفاع کنند. هیچ حکومتی حق ندارد افراد تبعه خود را شلاق بزند، کتک بزند، از تحصیل محروم کند، از کار دلخواهش محروم کند، از پیوستن به دین انتخابی اش او را منع کنند. در غیر اینصور هم باید از جامعه بین المللی آن کشور را کنار گذاشت و هم خود آن کشور از عضویت در کمیسیون حقوق بشر بیرون آید. تمام این اعمالی که جمهوری اسلامی تا کنون انجام داده است مغایرت با حقوق بین المللی و حقوق بشر دارد و سازمان ملل باید سریعا به خطاهای این ها رسیدگی کند.
ﻣﺮﺩ ﺁﺯاﺩه اﻳﺴﺖ ﺩﺭﻭﺩ ﺑﺮ اﻭ . ﻭﻟﻲ اﻳﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺪﻳﺪﻩ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ اﺯ ﻭاﻗﻌﻴﺘﻬﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﻓﻘﻄ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺑﻪ ﺧﺪا ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺩ .ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﻧﻴﺎﺯﻱ ﻣﺒﺮﻡ ﺑﻪ ﺭﻓﺮﻣﻴﺴﺘﻬﺎﻱ ﻣﺜﻞ ﻋﺒﺪﻟﻜﺮﻳﻢ ﺳﺮﻭﺵ ﻧﻴﺎﺯ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻣﺬﻫﺐ ﺭا ﻣﺸﺨﺺ ﻛﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺎ اﺯ اﻳﻦ ﺩﻭﺭ ﺑﺎﻃﻞ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﻮﻳﻢ . ﻣﺤﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﺴﻲ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﺪاﻧﺪ و ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻏﺮﺏ و ﺟﻬﺎﻥ ﺭا ﻧﺸﻨﺎﺳﺪ و ﺩﺭﻙ ﺩﺭﺳﺘﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﻳﻦ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺳﻼﻡ و ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ اﺳﻼﻣﻲ ﮔﻮاﻩ اﻳﻦ اﺩﻋﺎﺳﺖ اﻧﺤﺮاﻓﺎﺕ ﺑﺰﺭﮔﻲ اﺗﻔﺎﻕ اﻓﺘﺎﺩﻩ و ﺩﺭ ﺭاﺱ ﺁﻥ اﻳﻦ ﻛﻪ ﻏﺮﻭﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ اﺯ اﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﺒﻘﺖ ﻋﺠﻴﺒﻲ ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻭاﻗﻌﻴﺘﻬﺎ ﻛﻮﺭ ﮔﺮﺩاﻧﻴﺪﻩ
سایت «قانون آنلاین» روز شنبه (۲۱ امرداد) با معرفی سحر ریحانی به عنوان مسئول ساخت این مجموعه٬ گفتگویی با وی منتشر کرد که مسائل مطرح شده در این گفتگو بازتابهای گستردهای یافت.
خانم ریحانی در این گفتگو به جزئیات و نحوه قرارداد خود با «آستان قدس رضوی» برای ساخت این مجموعه اشاره کرده و گفته عباس واعظ طبسی در ساخت این مجموعه از وی «به طور کامل حمایت» کرده است.
وی گفته از آنجا که میخواسته «پولدار» شود٫ این «آرزوی» خود را با واعظ طبسی در میان گذاشته که تولیت آستان قدس هم با وی قراردادی به میزان یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان منعقد کرده است.
این قرارداد در شرایطی منعقد و به اجرا درآمده که از سحر ریحانی به عنوان کسی که «سابقه بازی در چند فیلم دست سوم را دارد و فاقد سابقه تهیهکنندگی و کارگردانی سینماست» نام برده میشود.
خبرگزاری فارس روز سهشنبه (۲۴ امرداد) تلاش کرد درباره جزئیات این قرارداد با مسئولان «آستان قدس رضوی» گفتگویی کند که موفق به این کار نشده است.
مرتضی آقاتهرانی٬ دبیرکل «جبهه پایداری» اعلام کرد صادق محصولی خمس ۴۵۰ میلیون تومانی اموال خود را به دفتر علی خامنهای پرداخت رده است.
آقاتهرانی این مطلب در گفتگویی که روز چهارشنبه (۲۵ امرداد) در خبرگزاری فارس منتشر شده٬ بیان کرده است.
اظهارات وی در پاسخ به این پرسش که آیا «جبهه پایداری» با خمس آقای محصولی تشکیل شده٬ بیان شده است.
آقاتهرانی به نقل از صادق محصولی گفته که وی سالها پیش خمس اموال خود را به دفتر رهبر جمهوری اسلامی تحویل داده است.
قاسم روانبخش٬ عضو ارشد «جبهه پایداری» نخستین کسی بود که ۲۹ بهمن سال گذشته گفته بود صادق محصولی خمس ۴۵۰ میلیون تومانی اموال خود را پرداخت کرده است.
هفتم اسفند ماه نیز محمود نبویان دیگر عضو «جبهه پایداری» اعلام کرد خمس ۴۵۰ میلیون تومانی صادق محصولی با اجازه مراجع تقلید به این جبهه سیاسی داده شده است.
آقای نبویان گفته بود: «پول خمس باید دست مراجع برسد، اگر مرجعی اجازه داد که این پول در محل خاصی خرج شود» افرادی مثل علی مطهری حق ندارند درباره این موضوع حرف بزنند.
خمس چهار صد میلیون تو مانی ان هم به خامنه ای . بیشتر به رشوه می ماند !!!!!!!!!1
قصه اینها مثل داستان دزدی است که از یک نانوائی 7نان دزدید اورا تعقیب کردند دیدند درب خانه مستمندی وارد شد ودوعدد نان به او دادسئوال کردند خوب این چکاریست که تو دزدی میکنی وبعد میبخشی گفت دزدی یک سیئه است وکمک7حسنه داردیعنی یک گناه از 7ثواب کم کنیم میشه محصولی
عالمی که بتو میگوید ازتجملات ومادیت پرهیز کنیدوخود حریص دنیا به حکومت چسبیده وخدا را رها کرده دقیقا مثل کاهننان زمان فرعون چه انظاری دارید واله قسم این خواست واراده خداست تامردم بشناسند این عالمان بی عمل را وای براینها که اینگونه بخدا خیانت میکنند این کامنت را بذارید نترسیداگرخدائی هست
انشاالله که راه شماپررهروبادبرای سلامتی ایشان وتمام مراجع سبزصلوات
جناب شماکه ایشان رانمیشناسیدپس صحبتی هم نکنیدبنده ازنزدیک ایشان رادیدم واقعاحرفهاش باعملش یکی است.لطفاصحبتهای روز25رمضان ایشان هم بگذاریدراجع وصیت امام واقعازیبابود,سلامتی ایشان صلوات
خدا رو شکر عالمی که حرفش با عملش نمی خونه کاملا آشکار هست نیازی به روشنگری شمای به ظاهر خدا دوست نیست
تاظاهرراچی فرض کنیم شماهاکه ظاهررافقط دعابرای رهبرتون میدونید,سلامتی مرجع عالیقدرحضرت ایت الله العظمی دستغیب صلوات
بنده خدااگرایشون دنبال دنیابودکافی بودفقط ازرهبری تمجیدوتعریف کنه .شمابیاویبین کسی که داره حق میگه چه بلای دارندسرش میارندشهریه تمام طلبه هاش راقحط کردند,ازتمام مساجدبیرون کردند,به منزلش حمله کردند,این همه بیانیه برعلیه اش دادند,مسجدش راتعطیل کردندو…..ایاهمچین شخصی دنبال دنیا هست,ایاکافی نبودتااز رهبری تعریف کنه وتااخرعمرش دررفاه باشه.ایاکسی که پشت پابه اینهامیزندمیتواندجزکسانی باشدکه دنبال دنیاباشد.وسلام,اللهم عجل ولیک الفرج,
واقعابسارعالی جواب دادید,به امیدازادی تمام زندانیان سیاسی
علما و میدان ؟ جند نفرشان آمدند و به تیر غیب گرفتار شدند ، مطهری ، مفتح و ..