سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » برای اهر و خواهرانش؛ مصیبتی تازه و کلیشه‌های کهنۀ تکراری...

برای اهر و خواهرانش؛ مصیبتی تازه و کلیشه‌های کهنۀ تکراری

چکیده :ما نه تنها مدیریتی مبتنی بر شایستگی و سازمان های کارامد و حرفه ای از جمله در برنامه ریزی و مسکن و شهر سازی و آموزش و سلامت و مانند آن را نداریم، با انواع ساز وکارهای ایدئولوژیک وسیاسی وبوروکراتیک، مانع از آن نیز می شویم که بخش غیر دولتی وخصوصا بخش مدنی و غیر انتفاعی توانمند و مبتکر وخلاقی در این سرزمین پابگیرد تا بتواند در همه مسائل واز جمله مصائبی از این دست، فکرها و کارهایی اساسی بکند. مصائبی که اکنون در گوشۀ محروم دیگری از کشورمان تازه شده است و نه اولین است و نه آخرین....


مقصود فراستخواه

سرشک دل چه کند با این شرایط بشری. آن هول و هراسی که سراسیمه تکان می داد، فرزندان مان را، زنان و مردان مان را در این گوشۀ دیگر از سرزمین پرمصائب. آن دردها. آن استخوان های شکسته. آن نفَس های بریده. جگر گوشه هایی که دیگر در میان نیستند. وآن ها که هستند؛ با بدن های تکه پاره، عضوهای از دست داده. دار وندار اندکی که در یک لحظه نابود شد. کودکان و سالخوردگان بی پناه . داغ های تازه و دور دیگری از مرارت ها. باز این چه شوربختی است که بر جان ما افتاد……

از همان عصری که خبر آمد، بار دیگر کلیشه های مکرر آشنا در این دیار آغاز شد و این بار برای ورزقان، هریس و اهر و کورسوی آبادی های حیات و معیشت سختی در آن حومه که دور فلک غدار این را نیز از ما دریغ داشت.

اما مگر از این کلیشه های ملال آور چه بر می آید؟ هیچ. تا حالا چه کردیم که حالا گره از کار فروبستۀ خویش بگشاییم. آقایان که طبق معمول تسلیت می گویند، گروهی اعزام می کنند، مبلغی موهبت می فرمایند و صدقه سری و تشریفات است که این بار نیز تکرار می شود.

ما خودمان نیز دست کمی از آقایان نداریم. همه چیز ما مثل همه چیز مان است. در بهترین حالت تقلیل یافته ایم به عکس العمل های مستقیم آنی و غریزی مانند ریختن اشکی و کشیدن آهی، انداختن پولی در صندوق، شرکت در گروه امداد، دادن وسیله ای، توزیع کالایی، حمل پیکری و نجات مجروحی، رد وبدل پیام هایی در تلفن، و کلمات و تصاویری در اینترنت. و قدری که غوغا نشست، بیچاره اهر می ماند در آنجا با هریس، با ورزقان و دیگر خواهران کوچک و بزرگ لت و پار شدۀ شان. می مانند تا حمل کنند بر شانه های نحیف شکستۀ خود ، درد مضاعفی را که بر آنان تازه شده است. تا باز نوبت کدام تکه از این سرزمین بلادیده برسد.

دنیای امروز، دنیای جوامع بزرگ است. دورۀ زندگی قبیله ای خیلی وقت است که به سر رسیده است. در آن گروهها و جوامع کوچک، حوائج مردم از طریق عکس العمل های عاطفی مستقیم برطرف می شد. اما اکنون از دست این واکنش های غریزی چندان بر نمی آید.

امروز در جوامع بزرگ موفق، عقل و عاطفه و اخلاق در قالب قواعد رفتاری و هوشمندی سیستم های اجتماعی، نهادینه شده است. در واقع، به جای همبستگی ها و غمخوارگی های بی واسطۀ موردی و آنی و مشخص و عکس العملی در ابعاد کوچک آن دوره، امروز همین غمخوارگی به میانجی گری سیستم های هوشمند والگوها و قواعد اجتماعی، نهادینه شده است.

به طوری که انسان ها بدون این که چه بسا همدیگر را بشناسند و یا در جریان آنی مشکلات هم قرار بگیرند، به طور منظم به همدیگر برای زندگی خوب ورضایتبخش اجتماعی کمک می کنند. اتفاقا این خالصانه تر و کمتر آغشته به تظاهر وتکلف است واز همه مهمتر اینکه اثر بخش ودیرپا و به طور اساسی گره گشاست.

حتی اگر بخواهیم قدری مبالغه کنیم چه بسا عکس العمل عاطفی مشخص و آنی را نتوان اخلاق نیز نام نهاد. اخلاق بالغ اجتماعی وقتی است که رفتار بشر دوستانه ما متکی بر میانجی های «خرَد عملی» است و تابعی از منطق زندگی اجتماعی است. این اخلاق امروز به شکل قول وقرار ها وقواعد و قراردادهای منظم وسیستماتیک، در جامعه بزرگ نهادینه می شود وگرنه با آن عکس العمل های مستقیم بی میانجی ساده در جوامع کوچک، دیگر نمی توانیم درد مشترک بشری ومرارت هایمان را درمان بکنیم.

اکنون نه شرایط و نه رمق برای بحث مفصل در این باب نیست اما تنها یک مثال می آورم. در جوامع موفق امروزی، نهادهای محله ای و مدنی و سازمانهای غیر انتفاعی به صورت حقوقی و قانونی توسط دولت حمایت می شوند. آنها پلتفرم مناسب ومؤثری برای مشارکت داوطبانه اجتماعی در امور مختلف فراهم می آورند. ولی ما نه تنها مدیریتی مبتنی بر شایستگی و سازمان های کارامد و حرفه ای از جمله در برنامه ریزی و مسکن و شهر سازی و آموزش و سلامت و مانند آن را نداریم، با انواع ساز وکارهای ایدئولوژیک وسیاسی وبوروکراتیک، مانع از آن نیز می شویم که بخش غیر دولتی وخصوصا بخش مدنی و غیر انتفاعی توانمند و مبتکر وخلاقی در این سرزمین پابگیرد تا بتواند در همه مسائل واز جمله مصائبی از این دست، فکرها و کارهایی اساسی بکند. مصائبی که اکنون در گوشۀ محروم دیگری از کشورمان تازه شده است و نه اولین است و نه آخرین.

منبع: وبلاگ نویسنده


4 پاسخ به “برای اهر و خواهرانش؛ مصیبتی تازه و کلیشه‌های کهنۀ تکراری”

  1. محمد گفت:

    مقاله ای خوب و در خور تحسین است! اما چند مطلب : 1) تجمع این همه عواطف گرچه قابل تحسین و نکوداشت است! اما بعنوان یک پروسه برای تقلیل بنیادین مرارتها کافی نیست!! 2) عجین شدن عواطب با یک نظم منطقی و هوشمند تحت عنوان “کانون های مردم نهاد” یک ضرورت و الزام است!! نهادی که میتواند بعد از تسکین موقت در پی غیلان عواطف تازه کارش را شروع کند! 3) انچه اکنون قابل درک است! امتناع و وحشت جائران مسئولیت ناپذیر از این کانون های “مهر و چاره” است!! 4) کانون های مردم نهاد فقط در یک نظم دموکراتیک قابل تولد و تداومند! تا زمانی که جائران بر سر کارند ارزوی ان به سراب میماند!

  2. همیشه مطالب اقای فراستخواه حاوی نکات خیلی بدیعی بوده و هست .اما از این فوران احساسات گذشته انچه باعث ازار است این که در باره استفاده از مصالح ساختمانی جدید و مهندسی در ساخت و سازهای شهری و روستایی خیلی بی توجهیم .

  3. محمد حسین گفت:

    در پاسخ به محمد
    مقاله نیز اشاره به مطلب اول و دوم شما داشت

  4. محمد گفت:

    در پاسخ به محمدحسین : 1) ممنون از پاسختون 2) درسته !! اما اگر دقت کنید مطلب اول و دوم بعنوان مقدمه! و مطلب سوم و چهارم بعنوان نتیجه است!