سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

شب های قدر بی حسینیه ارشاد

چکیده :سه سال گذشت از نخستین ماه رمضانی که ما سبز شده بودیم، چهارمین رمضان است، چهارمین قدر و احیا که تسبیح می چرخانی و اسم ها را یک به یک صدا می کنی، هی اسم و سه اسم عزیز که اضافه شده میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، شیخ مهدی کروبی، تسبیح می چرخانی و اسم هایشان را تکرار می کنی زمزمه می کنی الهم فک کل اسیر و هی تکرار می کنی......


ریحانه طباطبایی:

سرگردان کوچه هایم، از این خیابان به آن خیابان خدا را جستجو می کنم اما هیچ خیابانی آرامشی که خیابان شریعتی، حسینیه ارشاد داشت را ندارد، انگار خدا آنجا در شب های قدر نزدیک تر از همیشه بود، انگار در آن سرمای سالن حسینیه وسط مردادماه نزدیک تر احساسش می کردی…

ساعت 12 هست، چندین و چندبار ساعت را با محبوبه هماهنگ می کنیم و بالاخره می رسیم، جای پارک هم پیدا می شود، از دم در، از روی پله ها، سلام و علیک ها شروع می شود، نیم ساعتی زودتر از پایان سخنرانی می روی که فرصت برای سلام و علیک با همه داشته باشی و حال و احوالی، از اجرای حکم ها و دستگیری های تازه سوال می کنی تا اتفاقات روز و گپ و گفت های معمول، بعد هم ذکر خاطره از روزهای کانون توحید و زیرزمین مشارکت و خنده هایی پر از حسرت و نبودن تمام چهره های آشنا و اظهار امیدواری که این آخرین رمضان هست و سال دیگر همه هستند و می رویم کانون توحید یا زیر زمین مشارکت و باز مراسم خودمان را داریم…. کانون توحید خاطره شده و زیر زمین مشارکت آرزو… و باز خدارا شاکر بودیم که حسینیه ارشادی هست که همه جمع شویم در آن و دو صدای آشنا هادی و سعید که جوشن کبیر بخوانند نوبتی و درایتی که با قرآن سر گرفتن هاش و دعا خواندنش هزار نکته داشت…

حسینیه ارشاد و سالن بزرگش، اگر صندلی ها پر شده بود که همیشه پر شده بود میرفتیم آن جلو، روی فرش می نشستیم، سالنی که همیشه خنک بود حتی وسط تابستان و صداهای آشنایی که می خواندند: “سبحانک یا لااله الا انت الغوث الغوث خلّصنا من النار یا رب” و تو با آنها زمزمه می کردی: “یا مَنْ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَىْءٍ یا مَنْ هُوَ اِلهُ کُلِّ شَىْءٍ یا مَنْ هُوَ خالِقُ کُلِّ شَىْءٍ، یا مَنْ هُوَ صانِعُ کُلِّ شَىْءٍ یا مَنْ هُوَ قَبْلَ کُلِّ شَىْءٍ یا مَنْ هُوَ بَعْدَ کُلِّ شَىْءٍ، یا مَنْ هُوَ فَوْقَ کُلِّ شَىْءٍ یا مَنْ هُوَ عالِمٌ بِکُلِّ شَىْءٍ یا مَنْ هُوَ قادِرٌ عَلى کُلِّ شَىْءٍ یا مَنْ هُوَ یَبْقى وَیَفْنى کُلّ ُشَىْءٍ”

جوشن کبیر تمام می شد، حاج آقا درایتی می آمد و دعا می خواند و بعد قرآن به سر گرفتن شروع می شد، بک یا الله، بک یا محمد، بک یا علی، یک یا فاطمه و …….. فقط صدا کردن ائمه نبود، دعای عادی هم نبود، این سال ها سال های دعاهای کوچک و شخصی نبود، این سال ها سال های خواسته های بزرگ بود نه برای خودت که برای مردمت و سرزمینت و برای دوستانت در زندان، در بند، این سال ها دعاها ذکر مصیبت ملتی بود و درایتی چه خوب بیانش می کرد ذکر مصیبت ما را که می گفت خدایا همه را برده اند هیچ کس نمانده، خدایا اسرای ما را ازاد کن، خدایا دست ظالمان را از این سرزمین کوتاه کن، اگر به راه راست هدایت می شوند هدایتشان کن و اگر نه که خود جزایشان بده و ….آمین هایی که به لرزه در می آورد ساختمان حسینیه را و می پیچید در گوش شهر و می رسید به خدا….

سه سال گذشت از نخستین ماه رمضانی که ما سبز شده بودیم، چهارمین رمضان است، چهارمین قدر و احیا که تسبیح می چرخانی و اسم ها را یک به یک صدا می کنی، اسماعیل، آقا مصطفی، مسعود، مهسا، بهار، عماد، آقای عرب، آقای میردامادی، آقابهزاد نبوی، آقا محسن امین زاده، بهمن، مهدی، عیسی سحر خیز، احمد آقا زید آبادی، نسرین ستوده، حسن، آقای رمضان زاده، آقای قدیانی، عبدالله مومنی، مجید، ضیاء و هی اسم هست و هی اسم و سه اسم عزیز که اضافه شده میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، شیخ مهدی کروبی، تسبیح می چرخانی و اسم هایشان را تکرار می کنی زمزمه می کنی الهم فک کل اسیر و هی تکرار می کنی… ذکر می گویی با نام های مقدسشان تا خدا فراموش نکند که بهترین های این سرزمین کجا هستند یادش نرود که چه بر سرمان آمده است و جز او یار و یاوری نداریم و خودش به این روزهای تلخ پایان دهد که وعده داده است که آینده از آن نیکوکاران است و نه بدکاران و هیچ حکومت و سرزمینی با ظلم و جور برپا نمی ماند، ظلمی که سایه گسترانده و حتی حسینیه ارشاد را تاب نیاورده و تعطیلش کردند تا آن طور که خود می خواهیم خدایمان را صدا نکنیم، که آن طور که خود می خواهیم دعا نخوانیم که دعا خواندن و حرف دل به خدا زدن نیز باید به میل و سلیقه آنان باشد که خدا را نیز انحصاری کرده اند برای خودشان غافل از اینکه خدای ما همه جا هست بزرگتر از تمام دیکتاتورها…

و کوچه پس کوچه های شهر را طی می کنم در جستجوی خدا که هر جا او باشد آرامش هست و امید…

منبع: وبلاگ نویسنده


8 پاسخ به “شب های قدر بی حسینیه ارشاد”

  1. حسین گفت:

    با سلام به همه شب زندداران سبز امید ان دارم که اخرین شب قدر بدون عزیزان در بند . واخرین شب قدر حضور انحصار طلبان دیندارنما برسر قدرت باشد .

  2. ابی گفت:

    این هم بگذرد….مگر ازنسل های قبل دیکتاتورها کسی مانده است؟

  3. کاظم گفت:

    یا مَنْ هُوَ یَبْقى وَیَفْنى کُلّ ُشَىْءٍ”

  4. قلم فرانسه گفت:

    چندی پیش به مناسبتی در دفتر ” حسینیه ارشاد ” بودم و چشمی بر عکس ها و نوشته های دیوارش می انداختم. در آن میان نوشتار جالبی بود

    ” امروز زنگ تفریح داریم و فردا زنگ حساب ”

    و هر بار که نام ” حسینه ارشاد ” را می شنوم و یا می خوانم به این جمله می اندیشم و اینکه چقدر راحتند آنها ئی که حسابشان پاک است و از محاسبه چه باک ! قلم فرانسه

  5. عليرضا گفت:

    خداوند لعنت كند كسايي رو كه امسال مراسم احياء حسينيه إرشاد رو تعطيل كردن
    حسرت شبهاي قدر به دلم موند.

  6. ناشناس گفت:

    الهم فک کل اسیر
    به امید روزهای شاد و با هم بودن

  7. ازاده گفت:

    از حسینیه ارشاد بوی شهامت {شریعتی}{ابوذر} می اید بوی دین واقعی با اینکه هیچ گاه به این مکان پا نگذاشتم

  8. سيد گفت:

    با سلام به تمامى كسانى كه دين را وسيله فريب خلق قرار نداده اند
    از خدا ميخواهم كه زنده بمانم وپرچم عدالت را به دست رهروان راه معلم شهيد ببينم و شب قدر را پاس بداريم