برانداز کیست؟
چکیده : اگر کسى درصدد جلب نظر مردم برآمد، نمىتوان او را برانداز فرض کرد. با همین نگاه، تحولات جامعه از دوم خرداد ۷۶ تا هجده خرداد ۸۰ ، علاوه بر اینکه در چارچوب مناسبات قانون اساسى است، استحاله جامعه ایران را هم نشان مىدهد. معناى تکامل اجتماعى استحاله آن است که یک اقلیت بالنده بتواند تبدیل به اکثریت شود.محاربه و براندازى با به کارگیرى اسلحه و آلت حرب ملازمت دارد و حتى به صرف داشتن اسلحه نمىتوان کسى را محارب یا برانداز تلقى کرد. برانداز کسى است که بدون دلیل جنگ را آغاز کند و در واقع به حقوق دیگران تجاوز...
لطف الله میثمی
براى شناخت مفهوم براندازى در تاریخ معاصر ایران باید کمى به عقبتر برگردیم و ریشههاى تاریخى این موضوع را در مقطع حکومت رضاخان ارزیابى کنیم. از پیروزى انقلاب مشروطه به بعد، آزادى احزاب، آزادى بیان و آزادى قلم به اوج خود رسید. کودتاى سید ضیاء – رضاخان در سال ۱۲۹۹ نقطه عطفى در مقابله با جریان رو به رشد مشروطیت بود. اما بعد از حاکمیت رضاخان، کودتاچیان احساس کردند که به دلیل شرایط ویژه جامعه بعد از مشروطه، براى سرکوبى جریانهاى فعال نیاز به محمل قانونى دارند. بدین جهت، بعد از تثبیت، رضاخان در سال ۱۳۱۰ قانون مجازات اقدامکنندگان علیه امنیت و سلطنت و معتقدان به اندیشه اشتراکى (کمونیسم) را وضع کرد. در آن مقطع، رضاخان براندازى را در دو بستر تعریف مىکرد: نخست کسانى که علیه سلطنت اقدام مىکردند و دوم کسانى که اندیشه اشتراکى داشتند.
البته این قانون پس از شهریور ۲۰ نمىتوانست آن طور که مطلوب دربار بود مخالفان را منکوب کند؛ زیرا اگر چنین ادعایى هم علیه کسى مىشد، او مىتوانست با رجوع به دادگسترى و بهره جستن از قوانین جزایى و کیفرى و همچنین قانون اساسى، تا حدودى از خود دفاع کند. در اردیبهشت سال ۱۳۲۸ به دنبال ترور شاه و دستگیرىهاى فراوان، مجلس مؤسسان تشکیل شد و علاوه بر افزایش اختیارات شاه، تصمیمگیرى در مورد پرونده اقدامکنندگان علیه امنیت و سلطنت به دادگاههاى نظامى واگذار شد. از سال ۱۳۴۲ شرایط تغییر مىکند و خود نیروها هم اعلام مىکنند که دیگر نمىتوان در چارچوب این قانون با رژیم برخورد کرد. در این راستا بود که مرحوم بازرگان و مرحوم طالقانى در سال ۱۳۴۳ در دادگاه نظامى خطاب به ادارهکنندگان محاکمه مىگویند ما آخرین گروهى هستیم که از قانون مشروطیت دفاع مىکنیم و پس از ما گروه دیگرى این کار را نخواهد کرد. بنابراین کسانى که براندازى رژیم را مطرح کردند، مىگفتند چون رژیم قانون اساسى را نقض کرده و به آن عمل نمىکند، سزاوار براندازى است.
با اوجگیرى مبارزات علیه سلطنت، رژیم خود را با یک معضل جدى مواجه دید؛ چراکه ناچار بود دایره عملش را بسیار گسترده کند که این از توانایى ساواک خارج بود. به همین دلیل خود آنها هم در سال ۱۳۵۵ به تعریف جریانهاى مبارز برانداز تن دادند و تنها کسى را که عمل مسلحانه مىکرد، برانداز و خرابکار محسوب کردند. آنان اگر از ابتدا این مرزبندى واقعى را مىپذیرفتند و بىجهت هر منتقدى را به دادگاههاى نظامى نمىکشیدند، نیروهاى سیاسى را به جمعبندى براندازى نمىرساندند.
قانون اساسى مشروطیت دو وجه مهم داشت: یکى حقوق اساسى ملت و دیگرى حقوق سلطنت. امّا کفه سنگینتر در قانون اساسى مشروطه، حقوق ملت بود. البته پس از کودتاى رضاخان، رژیم سلطنتى بهتدریج تلاش کرد کفه حقوق سلطنت را سنگینتر کند که چنین هم شد و شاه مشروطه به شاه مستبد تبدیل و دایره تنگتر شد. اگر کسى در ابتدا با پذیرش قانون اساسى مشروطه مىتوانست یک عنصر وفادار به قانون تلقى شود، در مراحل بعد ناچار بود که شروط جدید رژیم را هم بپذیرد.
در متمم قانون اساسى مشروطه آمده بود که سلطنت موهبت الهى است که به موجب رأى ملّت به شخص پادشاه تفویض مىگردد. این تعریف از سلطنت، اساساً شاه را وامدار ملت مىکرد؛ در حالى که رژیم برخلاف این مسیر گام برداشت و ملت را به تبعیت محض از خود فرا خواند. با این نگاه، حتى انقلاب سال ۱۳۵۷ و سرنگونى شاه در کادر قانون اساسى مشروطه قابل تبیین است و مىتوان این گونه استدلال کرد که ملت در آن مقطع رأى خود را پس گرفتند و به آلترناتیو جدیدى (مرحوم امام خمینىقدس سره) واگذار کردند. به هر حال، اکثریت قریب به اتفاق نیروهاى سیاسى که برخى از آنها بعداً به خط مشى براندازى رسیدند، در آن مقطع پذیرفته بودند که شخص امام مقبولیت مردمى دارد و بهواقع در رأس انقلاب است؛ بنابراین حرکت براندازانه بعد از انقلاب نه پشتوانه قانونى داشت و نه پشتوانه مردمى؛ در حالى که نیروهاى برانداز بعد از ۱۵ خرداد ۴۲، به دنبال حداقل چهار دهه فعالیت قانونى و استفاده از ظرفیتهاى قانونى به این جمعبندى رسیدند که رژیم سلطنتى ما را وادار کرده که از خطمشى مسالمتآمیز دست برداریم و به منظور دفاع، اسلحه به دست بگیریم.
در یک تعریف کاربردى از براندازى باید گفت که نوع نگاه به قانون، نقش اساسى را بازى مىکند؛ یعنى همه درگیرىها از آنجا شروع مىشود که یا رژیم حاکم قانون را زیر پا مىگذارد و یا ادعاى نیروى برانداز آن است که رژیم قانون را رعایت نمىکند. وقتى قانون به عنوان یک مبنا مخدوش مىشود، هر طرف مىتواند براى خود ادعاهایى داشته باشد؛ امّا به نظر مىرسد به لحاظ تاریخى حرکتى توفیق پیدا مىکند که میثاقهاى دینى و ملى را که در دوران جدید شکل قانون اساسى را به خود گرفته است، مبناى عمل قرار دهد. در این رابطه اگر رژیمى دست به قانونشکنى بزند، به گواه تاریخ، دست به فروپاشى خود زده است؛ یعنى با عمل خود، مشروعیت قانونى حکومت را از بین مىبرد و این مجوز را به دیگران مىدهد که براى براندازى او اقدام کنند.
بنابراین تا زمانى که یک نیرو با توجه به قانون با سیاستهاى حکومت مخالفت مىکند، نمىتوان به او برانداز گفت. در قانون اساسى فعلى هم چون جایگاه احزاب مورد تأیید قرار گرفته است، در واقع این معنا تأیید شده که یک حزب مىتواند در کادر قانون رشد کند و حتى قدرت را به دست بگیرد. بنابراین مخالفت قانونى با سیاستهاى حاکم نمىتواند با براندازى یکسان شمرده شود. امّا استحاله با براندازى مرز جدى دارد. پس از انقلاب مشروطیت، روشنگران دینى ما در واقع همه استحالهگر بودند؛ یعنى در عین پذیرش قانونى نظام مشروطه سلطنتى، کار فکرى و فرهنگى مىکردند تا مردم به یک تحول جدیدى برسند. بنابراین، این حق را نمىتوان از یک نیرو گرفت که تو حق استحاله ندارى. در نهایت اگر خط استحاله او را غلط فرض کردیم، باید با او برخورد فکرى و فرهنگى کنیم.
از طرفى قانون اساسى کنونى یک قانون بسته به شمار نمىآید و داراى سه سرفصل اساسى براى ارائه نظرات جدید و به تعبیرى اجتهاد است: ۱٫ حاکمیت توحید را مطرح مىکند؛ یعنى خدا منزّه است از تمام تصورات و شائبههایى که در ذهن انسان وجود دارد.
بنابراین کدام انسان موحدى مىتواند به خود اجازه دهد تصورش از خداوند را نهایىترین تصور فرض کند و دیگران را مانع شود که به درک دیگرى از او دست پیدا کنند؟ ۲٫ حاکمیت دین را مطرح مىکند؛ یعنى اگر کسى به منظور تطبیق مبانى با شرایط جدید، درک متفاوتى ارائه داد، نمىتوان او را از اجتهاد دینى منع کرد. او مىتواند نظر خود را ارائه دهد و بر مبناى آن، پیشنهادهاى اجرایى خود را مطرح کند و اگر توانست، اجتهاد خود را از طریق راهکارهاى قانونى به صورت آییننامه و دستورالعمل درآورد و تبدیل به قانون کند. ۳٫ مردمسالارى هم عنصر دیگرى است که به نیروهاى اجتماعى اجازه مىدهد از طریق راهکارهاى قانونى به جلب آراى مردم بپردازند.
حال اگر کسى درصدد جلب نظر مردم برآمد، نمىتوان او را برانداز فرض کرد. با همین نگاه، تحولات جامعه از دوم خرداد ۷۶ تا هجده خرداد ۸۰ ، علاوه بر اینکه در چارچوب مناسبات قانون اساسى است، استحاله جامعه ایران را هم نشان مىدهد. معناى تکامل اجتماعى استحاله آن است که یک اقلیت بالنده بتواند تبدیل به اکثریت شود.
محاربه و براندازى با به کارگیرى اسلحه و آلت حرب ملازمت دارد و حتى به صرف داشتن اسلحه نمىتوان کسى را محارب یا برانداز تلقى کرد. برانداز کسى است که بدون دلیل جنگ را آغاز کند و در واقع به حقوق دیگران تجاوز نماید.
منبع : مجله چشم انداز ایران














1) اقای میثمی تفسیری زیبا و منطبق با واقعیت از “برانداز” نموده اند! 2) اگر با سنجه ی شرعی و عقلی به وازه ی “برنداز” نگاه شود غالب مدعیات جائران نقش بر اب و بر سبیل هذیان است!
به اعتقاد من ایشان بد نبود یا بد نیست که یک مقاله ای هم بنویسند با عنوان “چرا براندازی بوجود می آید” و طی آن شرح دهند هنگامی که حکومتی بدون تمایل مردم و به ضرب سرنیزه و گلوله خود را برمردم تحمیل کرد و برخلاف حقه بازهای مشهور تاریخ که دیکتاتور بودند و اذعان هم داشتند که دیکتاتورند، اما اینها میخواهند دیکتاتوری خود را با رای مردم و انتخابات قلابی بپوشاند که ما دیکتاتور نیستیم. وقتی مردم نتوانند حرفهای اساسی خود را گفته یا در نشریات بنویسند و از اوضاع انتقاد کنند. وقتی رهبری یک شبه و برخلاف قانون اساسی خود حاکمیت رهبر می شود و بعد خون مردم را به شیشه می کند وقتی…… در این صورت هاست که برانداز ها بوجود می آیند. حق طبیعی مردم است که حکومت دلخواه خود را تقویت کرده و بر سر کار بیاورند. وقتی عده ای با بی قانونی و ضرب و زور خود را به مردم تحمیل کنند و راهی برای برکنار کردن آنها جز براندازی نباشد، طبعا مردم تمایل به براندازی پیدا می کنند و درآنصورت براندازی می شود حق طبیعی و مشروع مردم و میگویند با زبان خوش نمیروی به حکم قانون نمیروی پس ما ترا به ضرب و زور برکنارت می کنیم.
سلام . تشکر از مقاله پر ارجی که نگاشتید.با این توصیف اگر ممکن است بنویسید منظر خاتمی عزیز از برانداز چیست. ؟ یعنی اینکه مردم ما هنوز دست به اسلحه نبرده اند و با حکوت ضد قانون به مصاف برنخواسته اند ؟ و اگر برخیزند مصداق براندازند . ؟ و اینکه آیا احکامی که این روز ها برای فعالان نجیب و اندیشمند سیاسی و اجتماعی با عنوان برانداز صادر می شود ،تا چه مصیب می باشد.
از دید آقایان هر کس که به تملق گویی رهبر و خم شدن در مقا بل او اقدام نکند هم برانداز و هم محارب و هم کافر است
بدین ترتیب محارب خود حاکمیت است که در اقلیت قرار دارد و با زور و کلک ادامه میدهد!
براندازی نرم اصطلاح من درآوردی حاکمیت برای حفظ قدرت خودش بود . آنها که برای جنایات واعمال خلاف قانون خود هیچ دلیل قانونی وعقلی نداشتند واز استقرار مطبوعات آزادوفعالیت احزاب قدرتمند وحشت داشتند متوسل به این اصطلاح من درآوردی براندازی نرم شدند تا به این بهانه همه مخالفان خود را از سر راه بردارند وبه اعمال تجاوزکارانه به حقوق ملت وخلاف قانون خود ادامه دهند
بزرگترین برانداز این نظام خود خود خامنه ای است . زیرا خلاف رای مردم عمل میکند . متوسل به اسلحه است . افراد تروریست و قاتل برای حفظ خودش ( نظام) استخدام میکند .اعتراضات مردمی را با گلوله پاسخ میدهد . رای مردم برای ایشان ارزشی ندارد . تک رای ایشان بالاتر از رای اکثریت مردم میشود . مجلس گوش بفرمان و نوکر اوست . مجلس خفتگان همه بنوعی گماشته او هستند .تمام ثروت کشور در حوزه اختیار ایشان است .در تمام امور کشور حق دخالت دارد ولی پاسخگو نیست .همه مردم باید گوش بفرمان ایشان باشند .آسمان و لایه ازون پاره شده و ایشان افتاده اند به ایران و لذا آسمانی است و امیدواریم که به آسمان باز گردند .ولی و قیم ناخواسته مردم است و اگر کسی او را قبول نداشته باشد برانداز است .در حکومت او همه مردم نادان و جاهل هستند و تنها دانای جهان ایشان هستند .نظرشان به احمقها نزدیکتر است .بنظرش مرغ یک پا دارد .با یک امر او مرغها باید روزی 5 عدد تخم کرده و تخمها ظرف 24 ساعت جوجه شوند و ظرف48 ساعت تبدیل به مرغ شوند در غیر اینصورت آنها هم برانداز محسوب شده و اعدام میشوند .تناه دیکتاتوری در جهان هستند که علاوه بر دنیای انسانها کار خدائی کرده و بهشت و جهنم انسانها را هم در این دنیا تعیین میکند .در کلاس او از بخششو مهربانی خبری نیست و تنها لذت او مانند ضحاک کشتن جوانان این سرزمین است .دین در دست او دستاویز است و قرآن میخواند ولی از گلویش پایینتر نمیرود .احکام دین آچار فرانسه اوست تا هر کس را میخواهد با رندی به زندان یا تبعید یا اعدام محکوم کند .همه باید ” همت مضاعف در کرنش و کار مضاعف برای ازدیاد ثروت ” او داشته باشند .همه باید ریاضت اقتصادی بکشند و زجر و فشار ببینند تا مبادا ایشان از گفته اشان کوتاه بیایند .کلام ایشان بالاتر از وحی خداوندی است ( در قرآن ایات منسوخ داریم ولی در حرف ایشان حرف منسوخ نداریم ).خودشان برای خودشان نوشابه باز میکنند و خود را جانشین پیامبر! و نائب امام زمان میدانند در حالی که هیچ مدرک و سندی برای گفته اشان ندارند ولی اگر کسی در کرج همین ادعا کند به اتهام دروغگوئی و کذب بستن به اولیا محکوم به اعدام میشود .
خلاصه اینکه : همه برای یکی و یکی سوار بر همه
ما یعنی اکثریت جوانهای ایرانی با چه زبونی به شما بگیم این حکومت رو از پایه و اساس قبول نداریم و نمیخواهیم؟!سال 88 فرصت نسبتا خوبی بود که حاکمیت با روی خوش از حضور مردم استقبال بکنه ولی دیدیم و داریم میبینیم، چه ها که با مردم نکردند!؟از دید این حکومت هر خانواده ای که نتونه از عهده مخارج سنگین و کمرشکن امروزی بربیاد محکوم به نابودیه و جایی در بین مردم و جامعه نداره!
ما اینور جوی و شما مسخ شدگان در ولایت مطلقه فقیه هم آنور جوی!
این احتیاج به تحلیل هم ندارد. ازخروجی های سیستم حکومتی اسلامی می توان فهمید که “برانداز” ها همان مسئولین نظامند که چون نمی توانند خوب رویدادها راپردازش کنند، هرآشغالی راازمحیط می گیرند، پردازش غلط می کنند وآشغال هم لاجرم بیرون می دهند.نتیجه هم این است که دیگر حتی نیازی به دخالت کشورهای خارجی نیست چون منظورشان را این حضرات به نحواحسنت انجام خواهنددادوخود، خودرا برخواهند انداخت.