واقعیتها و واقعیتسازیها؛ نگاهی به اظهارات اخیر رهبری
چکیده :در دوره رهبری ایشان کدامیک از این آرمانها جامه عمل پوشیده است؟ و چه چشم انداز روشنی برای تحقق تنها بخشی از این واقعیات گشوده شده است؟ آیا سرکوب و حبس و شکنجه مخالفان و منتقدان در زندانها و فجایعی مانند کهریزک و بستن احزاب و توقیف مطبوعات و تبدیل کردن ایران به بزرگترین زندان روزنامه نگاران نشانه «سهیم شدن مردم در مدیریت کشور» است و یا فسادهای مالی بیسابقه در تاریخ کشور و بلکه در جهان معاصر،فقر و بیکاری و تورم و گرانی نشانه «يك جامعهى زنده و مؤمن» و یا چوب حراج زدن به نفتهای سرگردان روی دریا، پرکردن بازار کشور از اجناس چینی و ایفای نقش کارگزاری روسیه و چین در منطقه از جمله سوریه نشانه «استقلال اقتصادی و سیاسی»؟ ...
کلمه – علیمحمد شمس:
رهبر انقلاب در دیدار مسؤلان نظام با ایشان به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان به بررسی شرایط کشور، تحریمهای بین المللی و راهبرد مقابله با آن پرداختند. نفس این که ایشان پس از سالها تکرار و تأکید بر بی تأثیر بودن ورقپاره بودن قطعنامهها و تحریمها امروز پذیرفتهاند که «فشارها و تهديدها» جدی است و «كشور با زورآزمائى چند قدرت و دولت مستكبر روبهرو است» و برای مقابله با این تهدیدها و فشارها باید به «اقتصاد مقاومتی» روی بیاوریم خود پیشرفتی قابل توجه در فهم واقعیت تلقی میشود که در صورت تداوم میتوان انتظار داشت که به تجدیدنظر کامل ایشان در نحوه اداره کشور بینجامد.
رهبری در این سخنرانی که هدف از آن آشکارا دادن روحیه و اعتماد به نفس به کارگزاران نظام در رویارویی با بحران بیسابقه کنونی بود، به آنان اطمینان دادند که سیاستها و مواضع کشور طی سالهای اخیر به دور از شعار زدگی و کاملاً با توجه به «واقعیتها» تنظیم و اجرا شده و «واقعیت» و «آرمان» دو مؤلفه اصلی تشکیل دهنده مواضع و سیاستهای جمهوری اسلامی ایران بوده است در عین حال تأکید میکنند در تشخیص واقعیات نباید فریب «واقعیتسازی»ها و «واقعیتنمایی»های «دشمن» را خورد و آنچه را که دشمن به دروغ تبلیغ میکند واقعیت پنداشت. سپس بلافاصله خود به تعیین و معرفی واقعیتهای موجود در عرصه ملی و بین المللی میپردازند تا مسؤلان و کارگزارن کشور بدانند که آنچه را که ایشان میفرمایند واقعیت است و جز آن هرچه ممکن است به ذهنشان برسد «واقعیتسازی» «دشمن» است و متوجه باشند اگر مواردی مغایر با آن چه که مقام رهبری فرمودند، واقعیت تلقی کنند و مبنای عمل قرار دهند زبان و آلت فعل دشمن شدهاند.
واقعیات تشکیل دهنده وضع موجود از دیدگاه ایشان که ما عیناً آن را نقل میکنیم عبارت بودند از:
– «مسئله آمریکا و غرب اصل اسلام و جمهوری اسلامی است و نه مسئله هستهای»
– «آمریکاییها و غربیها قدرت رسانهای زیادی دارند چند دولتند؛ منتها با همين نيروى رسانهاى، خودشان را به نام «جامعهى جهانى» معرفى ميكنند، و دروغ ميگويند؛ جامعهى جهانى نيست.»
– «يك واقعيت ديگر اين است كه اين چالشهائى كه امروز براى جمهورى اسلامى وجود دارد، جديد نيست.»
– «يك واقعيت ديگر اين است كه ما در همين شرائط تهديد، پيشرفت كرديم. در طول اين سالهاى متمادى، ما در همهى حوزهها جلو رفتيم.»
– «يك واقعيت ديگر اين است كه كشور در مواجههى با چالشها و تهديدها، در مقايسهى با سالهاى اول انقلاب، بمراتب قوىتر شده.»
– «يك واقعيت ديگر اين است كه جبههى مقابل ما در طول اين سالها ضعيفتر شده است.»
– «يك واقعيت ديگر اين است كه رژيمهاى مخالف نظام جمهورى اسلامى درگير بحرانند مشكلات ما مثل مشكلات يك گروه كوهنورد است كه دارد در راهى حركت ميكند. راه سختى است و البته مشكلاتى دارد؛ گاهى آب ميخواهند، گاهى غذا ميخواهند، گاهى مشكلات دارند، گاهى به يك مانعى برخورد ميكنند؛ اما دارند طرف بالا ميروند. مشكلات ما از اين قبيل است. مشكلات اروپائىها مثل اتوبوسى است كه زير بهمن گير كرده.»
– «يك واقعيت ديگر، توان افزايشيافته در درون جمهورى اسلامى است. ما كشور قدرتمندى هستيم. ما كشور دارا و توانائى هستيم. از لحاظ منابع، ما در رتبههاى بالاى جهانى هستيم. در بعضى از منابع، رتبهى اوّليم. در تركيب نفت و گاز، ما در دنيا اوّليم.»
– «واقعيت ديگر، همين تحولات شمال آفريقا و تحولات مجموعهى اين منطقه است. در بعضى جاها اين تحولات به تغيير نظامها و رژيمها منتهى شده؛ بعضى هم نشده.»
ما این موارد را عیناً و بدون هرگونه دخل و تصرف از بیانات رهبری نقل کردیم. البته ایشان برای این که مسؤلان و کارگزاران دقیقاً توجیه شوند برای هر یک از موارد فوق توضیحاتی نیز ارائه فرمودند که ذکر آنها نوشتار ما را مطول و ملال آور خواهد کرد. خوانندگان محترم برای اطلاع کاملتر میتوانند به متن سخنرانی ایشان مراجعه کنند.
اکنون خوب است به فهرست واقعیات سازنده وضع موجود از نگاه رهبری نظری مجدد بیندازیم. هر یک از این واقعیات نهگانه یا ناظر به قدرت و عظمت جمهوری اسلامی است و یا ناظر به ضعف و درماندگی اروپا و آمریکا. نیک روشن است از دل این بیطرفی علمی در تحلیل واقعیات، چه راهبردی برای مقابله با آمریکا و اروپا و تعیین سرنوشت کشور متولد خواهد شد! از میان واقعیات نهگانه فوق تنها واقعیت ردیف دوم ناظر به قدرت و برتری آمریکا و اروپاست و آن قدرت رسانهای است. به عبارت بهتر ایشان در رویارویی موجود میان جمهوری اسلامی ایران و اروپا و آمریکا تنها مزیت و نقطه قوت طرف مقابل را قدرت رسانهای آنها دانستهاند که «انصافاً خوب میتوانند پروپاگاندا بکنند» اما برای آن که کارگزاران نظام خیال نکنند این مزیت چیز مهم و تعیین کنندهای است بلافاصله میفرمایند اینها تنها «چند دولت هستند» که به قول ایشان گرفتار بحرانهای مختلفند اما با همین قدرت پروپاگاندا حرف خود را در سراسر دنیا چنان مطرح میکنند که گویی حرف همه جهان است. امروز اينها با توان تبليغاتى و رسانهاىِ بالاى خود «خودشان را به نام «جامعهى جهانى» معرفى ميكنند، و دروغ ميگويند» بنابراین یک واقعیت هم که مخاطبان در وهله اول ممکن است فکر کنند واقعاً قدرت و امتیازی برای غربیها محسوب میشود، صرفاً یک قدرت پوشالی است. یک ظاهر فریبی از نوع «واقعیت سازی» است.
خلاصه کنیم براساس آنچه که رهبری ترسیم کردهاند و آن را «واقعیت» و غیر آن را «واقعیت سازی» دانستهاند، در رویارویی امروز ایران با آمریکا و اروپا یک طرف ایران قدرتمند، برخوردار از پیشرفتهای محیرالعقول علمی و فنی و دارای منابع و ثروتهای بینظیر در جهان، نیروی نظامی قدرتمند که آمریکا و غرب را مرعوب کرده، قرار دارد که همچون کوهنوردی کار کشته «به سمت قله میرود» و یک طرف هم اروپای گرفتار و در هم ریخته، «اتحاد اروپایی » که خود و واحد پولش«جداً در تهديد است». آمريكای گرفتار «كسرى بودجهى فراوان، قرض فراوان، فشار مردم، حركت ضد والاستريت، حركت – به قول خودشان – نود و نُه درصدى» است که مانند «اتوبوسی هستند که در بهمن گیر کردهاند» البته این قدرتهای در آستانه فروپاشی که گرفتار هزار و یک بدبختی هستند تنها یک نقطه قوت دارند و آن «پروپاگاندا» است که البته آن هم اصلاً مهم نیست. سؤال این است اگر موازنه قوای میان ایران و آمریکا و اروپا تا این حد به سود ایران است، چرا تحریمهای سخت جاری ، کاهش پنجاه درصدی فروش نفت، کاهش ظرفیت تولید کارخانجات پتروشیمی تا حد ۴۰ درصد ظرفیت و تعطیلی پیدرپی کارخانجات و در نتیجه افزایش قیمت ارز و تورم و بیکاری و … را (که البته همگی «واقعیت نما» هستند و نه «واقعیت»!)تحمل میکنیم و یک بار برای همیشه آمریکا و اروپا را که همچون «اتوبوسی در بهمن» در پایین دره گرفتار شدهاند، سرجای خودشان نمینشانیم و با اتکا به پیشرفتهای شگرف علمی و قدرت تکنولوژیک و نظامی خود ناوهای آمریکا را در خلیج فارس دود نمیکنیم نمیفرستیم هوا و این بحران را به طور ریشهای و بنیادین حل نمیکنیم؟ از دو حال خارج نیست یا تصویری که از واقعیات موجود دادهاند خلاف واقع گفتهاند و «واقعیت سازی» و «واقعنمایی» کردهاند یعنی همان کاری که به «دشمن» نسبت میدهند مرتکب شدهاند و یا این که تقوی و مردانگی ما را از این کار منع میکند. انصافاُ خیلی تقوی و جوانمردی میخواهد که آدم این همه قدرت داشته باشد و به تعبیر رهبری در همین سخنرانی موقعیتش در برابر حریف موقعیت «بدر و خیبر» باشد باز هم به حریف زبون و در حال فروپاشی خود اجازه این همه گستاخی و زباندرازی بدهد که با هر موضعگیریش کسر مهمی از ارزش پول ملی کاسته شود و حقشان را کف دستش نگذارد. البته مقام معظم رهبری در ابتدای سخنان خود در این دیدار بر مسئله تقوی خیلی تأکید کردند و از حاضران خواستند که از ساعات و حتی دقایق ماه مبارک رمضان بهره ببرند زیرا «اين فرصتها از دست ميرود و در آن روزى كه هر ساعت ما، هر دقيقهى ما، هر حركت ما، هر كلمهى حرف ما حسابى دارد و محاسبهاى پاى آن هست، اين غفلت مايهى حسرت خواهد شد. آنگاه وقت هم ديگر گذشته است؛ «اذ قضى الأمر». كار از كار گذشته است».
به گمان ما فرض دوم منتفی است زیرا اگر تقوی و خداترسی و مردانگی ما چنان است که در تعامل با آمریکا و اروپا نیز خود را ملتزم به رعایت آن میدانیم، به طریق اولی باید در عرصه تعامل با منتقدان داخلی نیز درجایی خود را نشان دهد. اما در این عرصه آن تقوی و خداترسی جای خود را به مشتی ادعاهای خلاف واقع و اتهامات کذب میدهد. از جمله این که درهمین سخنرانی با اشاره به مواضع خاتمی و دیپلماسی دولت اصلاحات و موافقتنامه سعدآباد میفرمایند:
«هر برههاى كه ما در مقابل جبههى دشمن انعطاف نشان داديم و با توجيههائى عقبنشينى كرديم …دشمن مواضع گستاخانهترى عليه ما گرفته. در آن روزى كه ادبيات مسئولين ما آلوده شد به حرفها و تعبيرات تملقآميز نسبت به غرب و فرهنگ غربى، در آن روز اينها ما را «محور شرارت» معرفى كردند! … در همين قضيهى هستهاى، آن وقتى كه ما با اينها همراهى كرديم و عقبنشينى كرديم – البته براى ما تجربهاى بود، اما اين واقعيت است – اينها جلو آمدند؛ اينقدر جلو آمدند كه من در همين حسينيه گفتم اگر بنا باشد كه اين روال از سوى آنها ادامه پيدا كند، من خودم وارد قضيه خواهم شد؛ و وارد قضيه شدم؛ ناچار شديم؛ اينها كار ما نيست.»
بگذریم از این که شکسته نفسی فرموده اند که «اینها کار ما نیست» وگرنه همه میدانند که امروز دیپلماسی هستهای مستقیماً زیر نظر ایشان اداره میشود و دولت و وزارت امور خارجه هیچ نقشی در مذاکرات هستهای ندارند. در آن روز هم دیپلماسی هستهای اصلاحات بدون موافقت ایشان امکان اجرا نداشت کما این که با مخالفت ایشان آن دیپلماسی متوقف شد. اما آیا واقعاً موافقتنامه سعد آباد یک«عقب نشینی» یا از نوع «حرفها و تعبیرهای تملق آمیز نسبت به غرب» بود؟ خوب است در بیانات خود مقام رهبری به دنبال پاسخ این پرسش بگردیم. ایشان در سال ۸۲ و اتفاقاً در دیداری مشابه یعنی دیدار با کارگزارن و مسؤلان نظام آن زمان – که البته با کارگزاران و مسؤلان امروزی نظام تفاوتی به ندازه تفاوت خاتمی با احمدینژاد داشتند- در باره موافقتنامه سعدآباد فرمودند:
«كارى كه مسؤولان كردند، كار درستى بود. با تدبير و بدون پذيرش تسليم و قبول حرف زور انجام شد تا توطئه اى كه از طرف امريكاييها و صهيونيستها عليه جمهورى اسلامى طرّاحى شده بود، شكسته شود. … افراد مؤمن و غيور ما تصوّر مى كنند دولت تسليم شد، كه بايد گفت اين طور نيست و هيچ تسليمى تا اين جا وجود نداشته است. اين يك حركت سياسى و كار ديپلماسى است». (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام در یازدهم آبانماه سال ۸۲)
ملاحظه میفرمایید آن چه که مقام رهبری امروز آن را «عقب نشینی» تجربهای تلخ و از نوع «حرفهای تملقآمیز نسبت به غرب» به خاتمی و اصلاح طلبان نسبت میدهند و آنان را متهم به سازش میکنند در آن زمان از نظر ایشان «کاری درست» «با تدبیر» «بدون پذیرش تسلیم و قبول حرف زور» و «یک حرکت سیاسی و کار دیپلماسی» بود. بیتردید در طول بیش از دو دهه رهبری ایشان کمتر موضع و اقدامی را در عرصه سیاست خارجی کشور میتوان سراغ گرفت که ایشان اینگونه و با این تعابیر از آن تمجید کرده باشند. اما این که چرا آن تدبیر و خدمت بزرگ امروز در نظر ایشان به خیانت تبدیل شده است خود ماجرایی دارد که شرح آن ما را از مقصود این نوشتار دور میکند. اما نکتهای که نمیتوان بیتفاوت از کنار آن گذشت این است که طبعاً از این هر دو مدعای متناقض یعنی آن مدح و ثنا و این ذم و تقبیح نمی تواند درست باشد لاجرم یکی از آنها کذب و از نوع «واقعیتنمایی»و «واقعیت سازی» است. کسانی که از وضعیت خطرناک کنونی کشور که نتیجه رهبریهای مقام رهبری است، آگاهی دارند میتوانند قضاوت کنند که کدامیک از این دو ادعای متناقض صحیح و کدامیک کاذب است و چه کسی به کشور خدمت کرد و چه کسی خیانت. اما اکنون ما در صدد اثبات درستی یکی و نادرستی دیگری نیستیم. چه سخن گذشته رهبری صحیح و نظر اخیر ایشان خلاف واقع باشد و یا برعکس، آنچه مسلم است این است که اولاً ایشان مرتکب خلاف گویی آگاهانه آشکاری شدهاند و ثانیاً آنچه را که امروز«عقبنشینی» و سازشکاری با دشمن میخوانند با تأیید و حمایت مطلق ایشان انجام شده است.
تا این جا مشاهده شد که در این سخنرانی هم تصویری که از واقعیات موجود به دست داده شده و هم اتهاماتی که به خاتمی و اصلاح طلبان زده شده کذب محض است. اما مسئله صرفاً خلافگویی نیست. زشتتر و ناپسندتر از خلاف گویی، آن است که به مصداق آیه «اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم» به دیگران متذکر شویم که «هر كلمهى حرف ما حسابى دارد و محاسبهاى پاى آن هست» اما خود دیگران را بیحساب آماج تهمت و افترا قرار دهیم و باز بدتر و مذموم تر آن است که این اتهامات و خلاف واقعها را علیه کسانی برزبان برانیم که یا در گوشه زندانند و یا دهانشان را بسته و امکان دفاع را از آنان سلب کردهایم. اکنون این معتقدان به ولایت فقیه هستند که باید گفته امام خمینی را به خاطر آورند «اگر ولی فقیه یک گناه کند از ولایت ساقط و برکنار می شود.»
از حق نگذریم در این سخنرانی ادعا و سخن صحیح ارزشمند نیز وجود دارد. شاید تنها سخن صحیح در این سخنرانی آنجا بود که فرمودند:
«مردم مايلند عزت ملى داشته باشند، مردم مايلند زندگى ايمانمدار و دينمدار داشته باشند، مردم مايلند در امور ادارهى كشور و مديريت كشور سهيم باشند – يعنى مردمسالارى – مردم مايلند پيشرفت داشته باشند، استقلال سياسى و اقتصادى داشته باشند؛ اينها خواستههاى عمومى مردم است. اين خواستهها، واقعيتهاى جامعه است؛ اين واقعيتها دقيقاً در جهت آرمانخواهى است؛ اينها كه مسائل تحليلى و ذهنى نيست، اينها كه موهومات نيست، اينها كه ذهنيات نيست؛ اينها واقعياتى است كه در جامعه وجود دارد. يك جامعهى زنده و مؤمن دنبال اين چيزهاست؛ ميخواهد عزت ملى داشته باشد، ميخواهد استقلال داشته باشد، ميخواهد پيشرفت داشته باشد، ميخواهد آبروى بينالمللى داشته باشد؛ اينها خواستههائى است كه مردم دارند؛ اينها در جهت آرمانهاست؛ و اين خواستن، جزو واقعيتهاى قطعى جامعه است.»
آری همه اینها جزو واقعیات قطعی جامعه ماست اما سؤال این است که در دوره رهبری ایشان کدامیک از این آرمانها جامه عمل پوشیده است؟ و چه چشم انداز روشنی برای تحقق تنها بخشی از این واقعیات گشوده شده است؟ آیا سرکوب و حبس و شکنجه مخالفان و منتقدان در زندانها و فجایعی مانند کهریزک و بستن احزاب و توقیف مطبوعات و تبدیل کردن ایران به بزرگترین زندان روزنامه نگاران نشانه «سهیم شدن مردم در مدیریت کشور» است و یا فسادهای مالی بیسابقه در تاریخ کشور و بلکه در جهان معاصر،فقر و بیکاری و تورم و گرانی نشانه «يك جامعهى زنده و مؤمن» و یا چوب حراج زدن به نفتهای سرگردان روی دریا، پرکردن بازار کشور از اجناس چینی و ایفای نقش کارگزاری روسیه و چین در منطقه از جمله سوریه نشانه «استقلال اقتصادی و سیاسی»؟ در باره این سخنرانی، سخن بسیار است اما چه کنیم که مجال محدود است و طولانی شدن نوشتار موجب ملال خواننده.














ای رهبر آزاده آماده ام آماده
در مورد سخنان آقای خامنهای در ده ما میگفتند : رو که نیست ،سنگ پایه قزوین
در ضمن آفرین به نویسنده
اگه به تاریخ درست منطقی نگاه کنیم تا بوده همین طور بوده. علم خودش پیشرفتش رو میکنه، این قدرت هاست که عوض میشن و یک سری ادم ها در هر چندسال قربانی این قدرت ها میشن.
من جانباز جنگ در سایه رهبر ی ایشان در نفهمی ها غوط ور شدیم نمی دانم نسل فهیم و دانای سرزمین ایران که از نسل ما فهیم تر وباسواد تر بادرک شناخت عمیقتر دارند ازاین همه نادنی این رهبر برای زندگی ساده این همه رنخ ها وعذاب ها بار باید به کشند تا در شهوت حضرت ایشان با خفت تحقیر ها بمیرند جانباز نخاعی ب . ت . در عملیات ازاد سازی خرمشهر سال 61
یک واقعیت دیگر هم این است که شما رفتنی هستید!
بعضیا میگن این شخص دروغگوست و برای همین فراموشکاره که چه حرفهایی در تایید دولت اصلاحات زده بود اما الان این حرفارو میزنه .در جواب این افراد باید بگم این شخص مجبوره این حرفارو بزنه و از دولت فعلی حمایت کنه چون پرونده خودشو شازده اش دست همین آقای رئیس دولت است
من موندم با این اختیاراتی که به رهبر داده شده اگه مصباح یزدی رهبر بشه چی میشه!
مشکل امثال تو و اون شمس و اون یارو … اسمش چی بود؟… موسوی…اینه که به اندازه قد و قوارتون حرف نمیزنید. جزوه تجربه دینی موسوی بسه تا منیکه دوسومه سنشو دارم عددی حسابش نکنم.
کلا نسل دهه شصتیها همینجوری زود باد میکردن.آدم دین و ایمون نداشته باشه فقط شان خودشو نگه داره. پاشو از گلیمش دراز نکنه.
شانس نسل ماست که باید دود بادکردن تو و شمس و اون یارو… موسوی… زنش…تو چشممون بره.
برو این درس اخلاقمو آویزه گوشت کن بلکه عاقبت بخیر بشی یا حداقل شیء مفیدی برای جامعت بشی نه یه نق زنی که سرش به تنش نمی ارزه مثل اون یارو…موسوی.
سعی کن اثباتت از ثبوتت جلو نیافته مثل اون یارو…موسوی.
خدا همیشه یه آدم باسواد و صادق که حداقل قمپوز در نکنه بالاسرمون نگه داره.
خدا رهبرمون رو حفظ کنه.
خدا رو شکر حداقل رهبرمون سرش به تنش می ارزه.
اما بعضیا…موسوی…
از جنبش سبز استفاده هایی کردم (هرچند خود این موسوی هم نفهمید چی می گفت و می خواست بگه) اما باید بگم که مردید دیگه آقایون سبز.
با فحاشیایی که تو سایتتون و مواضعتون دارید یعنی دیگه حقیقتا تمومه!
به خاک سپردمتون. فرامشتون نمیکنیم.
lموارد زیر بحش کوچکی از واقعیات کشور است که اتفاقا همه آنها از سایتهای رسمی وفیلتر نشده کشور اخذ کردیده وهیچ کونه قصد عناد وسیاه نمایی وجود ندارد:
برابر اعلام دانشگاه علوم پزشکی تهران ،25 میلیون یعنی 1/3 جمعیت کشور دچار اختلالات روانی هستند.ایزان رتبه چهارم ظلاق در دنیا را به خود اختصاص داده است و 24 میلیون از جمعیت کشور هم به صورت مستقیم شامل زن ومرد مطلفه وفرزندان ظلاق ،وجود دارد وایران رتبه اول فرار مغزها در دنیا را به خود اختصاص داده ورتبه اول سرانه اعدام ومصرف مواد مخدر وهدر دهنده انرژی وتلفات جاده ای وهوایی هم مربوط به ایران ودارای یکی از بالاترین نرخ تورم وبیکاری وعدم شفافیت وفساد اداری ویکی از پایین ترین ارزش پاسپورت وارزش پول ملی وشرایط کسب وکار در جهان است .بعد از انقلاب جمعیت 2 برابر وتعداد زندانیان عادی 10برابر شده است وسهم ایران از اقتصاد جهانی از 5 در صد قبل از انقلاب، به کمتر نیم درصد رسیده است وفقط سال گذشته،بیش از 250 هزار نفر در رابطه با مواد مخدر دستگیر شده اندو معادل رقم وحشتناک 26 میلیارد دلار چک،برگشت خورده است وحدافل 12میلیون پرونده های جاری جرم در قوه قصاییه است و…
آیا روبه پیشرفت نامیدن این کشور با شرایط فعلی،توهین به شعور مخاطبین وگوسفند تصور کردن آنها نیست؟
دوستان مدتهاست كه گفته هاي ما همچون دختركاني شده كه بازي يه مرغ دارم را بازي ميكنند وان اينست كه يك جمله چرا چندتا؟ پس چندتا ؟ پيوسته شنيده ميشود الان هم همچنين شده اخوندها ميگويند چرا امريكا زور ميگويد منتقدان ميگويند اخوندها چرا چنين ميگويند وچنان ميكنند ؟ به نظر حقير ما با يد به خود نگاه كنيم كه قطعا هر زور گويي رفتني است
حسن آقا جنبش سبز اگر مرده بود که شما عصبانی نمی شدید. جنبش زنده است و در حال بررسی اوضاع اسفناک دیکتاتور های منطقه از جمله اسد خونریز می باشد. ما به دقت اوضاع را رصد می کنیم و م یدانیم که بعد از اسد نوبت اربابتان اسد که الحق و الانصاف خون مردم را در شیشه کرده است. باش تا در همین صفحه خبر سقوط اسد جنایتکار که از طریق اربابتان با پول این مردم مظلوم به زور سرپانگه داشته شده است را جشن بپیریم. سیاهی و پلیدی و دورغ و ریاکاری و جنایت و خیانت و آدمکشی به نام اسلام رو به پایان است حسن آقا. در ضمن در زمان سقوط اسد به این سایت سر بزن تا مردن اسد را با هم جشن بگیریم
باز هم خدا رو شکر که با انتشار اين مطالب ماهيت خودتون رو فاش ميکنيد و روشن ميکنيد که اگر قبلاً علناً از رهبر انتقاد نميکريد نه به خاطر اعتقادتون بوده بلکه بخار نفاقتون بوده.
سلام
برادری که در بخش نظرات نوشت آمریکا توانایی نابود کردن حکومت آقای خامنه را در زمانی کوتاه دارد باید گفت این حرف هم درست است هم نا درست.
حاکمیتی که حمایت مردم را نداشته باشد در مقابل بیگانگان یا تسلیم خواهد شد و یا باج خواهد داد.
آقای خامنه ای به خاطر خدا به خودتان مرخصی بدهید. یکی نمی پرسد آیا رهبری سن بازنشسنگی ندارد؟؟!!
موندم خدا هم از پس اینا برمیاد…
عظما جان فرض کنیم همه حرفهایت درست باشد که البته نیست و خودت بهتر میدانی کاملا بی ربط میگویی اما فرض کنیم حرفهایت درست و تصمیم گرفتی خودت وارد میدان شده وسکان کشتی را خودت در دست بگیری بسیار خوب کو دمبه ات؟ آن از سیاست خارجی که غیر از سوریه و چین و روسه و دوسه تا کشور درب و داغان برای ما دوستی باقی نگذاشتی. اینهمه افراد ما را دردنیا گرفتند به اتهام جاسوسی بمب ترکاندن دیپلمات های اسرائیلی را ترور کردن. این همه مردم ایران را کشتی. کار انرژی اتمی را به جایی رساندی که مردم همه باهم می گویند ما اگر این انرژی اتمی را نخواهیم باید کی را به بینیم. عظما جان این حرف را که -من دیدم کار پیش نمی رود و خودم آمدم میدان- را کسی میزند که میدان آمدنش نتیجه خیر و خوب داشته باشد. تو به کدام کارت مینازی. یک گروه را برای خودت نگذاشته ای. این رفتاری است که با زنان ما داشتید با دانشجویان ما داشتید با مردم آزاده ما داشتید. کجای دنیا این همه زندانی در زندانها هستند. کجای دینا این همه اعدام هست. کجای دنیا اینگونه مثل آب خوردن قانون را زیر پا میگذارند. تو کی هستی که هروقت هرجه دلت خواست به صورت حکم حکومتی به اجرا درآوری. کجای دنیا مثل اینحا اینهم می دزدند و می چاپند. فرض کن تصمیم گرفتی که به میدان بیایی چه کار کردی؟ والله من اگر جای تو بودم ازشرم خرابکاریهایم سرم را نمی توانستم بالا بگیرم. مملکته؟
ایشان در دوره اصلاحات حتی در نحوه برگزاری اردوهای دانشگاه دخالت میکرد. اما دخالت در برنامه هسته ای را برای خود اجل می دانستند.اما ایشان که خود را سکاندار کشور می دانند و حامیان ایشان با این عملکرد باید در محضر خدا و ملت ایران جوابگوی بی ایمانی، فقر، اعتیاد، بیکاری، فساد، تورم، اختلاس، عدم توان ازدواج برای جوانان و….باشند. چون قرار این انقلاب با مردم مسلمان و ایرانیان این نبود.
مرگ بر منافق فتنه گر
جانم فدای رهبرم
تو که از همان وقتی که خاتمی به ریاست جمهوری رسید هرگز به او فرصت ندادی و همان وقت پابرهنه پریدی به میدان؟ حالا میگویی وقتی دیدم ….پریدم؟…. که مالیات نداره!!اما فکر نمی کنی تمام فرمایشاتت را میتوان در اینترنت پیدا کرد و زیرش را خط کشید و با فانت درشت انتشار داد که یادت بیاید آنوقت ها چه گفته ای و حالا چه میگویی؟ آخه رنگ کردن مردم تاکی؟
بابام جان این حرفهای بی پروایی که میزنی یادت باشد ها. دنیا بسیار دراز است و زیر و رو دارد. دروغ چرا بابام جان اگه فردا کشیدندت به دادگاه که خوب این کارها چه بود میکردی مثل رفیقت اسد نگی یا آن رفیق مغفورت قذافی نگی من که کاره ای نبودم این کارها را دیگران می کردند. من صب تاشب در بیت نشسته بودم و نام خدا را برزبان می آوردم و نماز روزهای گذشته را جبران می کردم. آنوقت همین اعتراف ترا که “دیدم کارها پیش نمی رود خودم به وسط میدان پریدم” را جلویت می گذارند و میگویند مگر این گفته های عمه جان من است؟ … بابام جان آدم وقتی گرم میشود باید به فکر فردایش هم باشد اینجوری اظهار پهلوانی نکن و به قول معروف “فکر برگشتنت هم باش” ها. بابام جان من خیر ترا میخواهم و ازحالا گفته باشم. آآآآ
عباس آقا، انتقاد علنی از رهبر که به علت انحراف از اسلام ناب به صورت تابو در آمده است، حق بدیهی مردم است .مگر ایشان از حضرت علی(ع) که میگوید من از حطا مصون نیستم و از من بی واهمه سوال کنید،بالاتر است؟
آقا بفرمایند که این پا به میدان گذاشتن اگر وجاهت قانونی داشت، چرا ایشان چند سال تامل کرده و از انجام وظیفه قانونی طفره رفت. اما اگر این پا به میدان گذاشتن قانونی نیست و ایشان به حق دیگر سران جمهوری اسلامی تخطی کرده اند، درآن صورت خودشان بفرمایند، تکلیف مردم با این فرد قانون شکن چیست؟ هنگامی که پس از وقایع بیست و هشت مرداد وبه ویژه بعد از جریان انقلاب شاه و مردم شاه نیز مانند ایشان خود تصمیم گرفت که پا به میدان گذاشته و وظایف وزیرجنگ ورئیس ستاد بزرگ و وزیر خارجه و بخش عمده ای از وظایف وزارت کشور و نخست وزیر و نخست وزیری را برعهده بگیرد در پاسخ خبرنگاران خارجی که از او می پرسیدند شما این کارها را تحت چه عنوانی و چرا انجام میدهید و اجازه نمیدهید دیگران این کارها را بکند، شاه هم میگفت اینها را حقوق پادشاه است که در قانون اساسی پیش بینی شده و تاکنون من از انجام آنها صرفنظر کرده بودم که البته حرف کاملا چرت و بی ربطی بود و خودش هم میدانست که این حرفها کاملا بی اساس و پایه است.
باسلام به تمامی دوستانی که لینک گذاشته اند. یک موضوعی است که دائما بچه های سبز را رنج می دهد. و آن هم استفاده از واژه رهبری برای فردی که نه مشرووعیت رهبری دارد و نه صلاحیت ونه مقبولیت و نه در دل مردم جایی و ارزشی . چرا واژه رهبری را خرج این عنصر نامردم ملعون می کنیم ؟ الفاظ بسیاری هست که می توان در نوشته ها به کار برد. دیکتاتور، مستبد، ستمگر ، غاصب ، غارتگر ، فاسق ، فاجر، نماد فرعونیت، دجال ، و……
یکی از واقعیت سازیهای اقای خامنه ای این بود که با اتکا به قدرت 80%خود پس از انتخاب اقای خاتمی مبادرت به ایجاد اشکال در برابر دولت و دادن دستورهای خلاف وعده داده شده به مردم توسط اقای خاتمی و مجلس ششم شد و هم چنین با بستن روزنامه ها و زندانی کردن خبرنگاران از طریق دادگاه روحانیت و اقای قاضی مرتضوی و دیگر اوباش از جمله طریق انصار استبداد (حزب اله ) و لباس شخصیها و روحانیت کفن پوش نمود و این ذهنیت را به مردم القا کرد که اقای خاتمی و مجلس ششم نمی توانند به وعده هایی که به شما داده اند عمل کنند و این من هستم که خدایگان شما این امر باعث نا امیدی بسیاری از مردم گردید و نتیجه ان نا امیدی عدم شرکت در ازاد ترین انتخابات ایران انتخابات دور دوم شوراها در سراسر کشور شد و با این عدم شرکت احمدی نزاد با 8%ارا مردم تهران شهردار تهران شد و البته اشتباه اصلاح طلبان در انتخابات سال 84 و شرکت چهار کاندید از انان مزید بر علت شده موجب وضعیت فعلی گردید البته بر مردم شهرهای کوچک حرجی نیست اما این رفتار از سوی مردم تهران و تبریز و اصفهان و شیراز و اهواز بسیار بعید بود
در جواب عباس از مدافعین خامنه ای : 1) سابقا رسانه ای ازاد نداشتیم تا نصح دلسوزانه ی خود را به عرض اقای خامنه ای برسانیم! 2) ماهیت ما در گذشته حال و اینده همین است! نصح مصلحانه و نقد اصلاح طلبانه بر مبنای اموزه ی دینی که میگوید: سلطان را مورد نصیحت و خیر خواهی قرار دهید! پس ما در واقع لطف بزرگی در حق اقای خامنه ای میکنیم! اگر به این نصایح گوش فرا دهد سرانجامی نیک و الا نگون فرجام خواهد شد! ” و العاقبه للمتقین”.
عالی گفتی … کاش سال 84 چهار کاندیدای اصلاح طلب یکی می شدند و سال 88 هم خاتمی به نفع میر حسین کنار نمی رفت…