سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه‌ی سرگشاده استاد اخراجی دانشگاه زنجان به رهبری...

نامه‌ی سرگشاده استاد اخراجی دانشگاه زنجان به رهبری

چکیده :در نامه های اعتراضی که به مقامات مسئول نوشته بودم؛ قويا ً اظهار ترديد کرده بودم که تصميماتي از اين دست ،که هيأت مرکزي گزينش استاد به دستور کتبی وزارت اطلاعات اتخاذ نموده اند؛ ترجمه درست و وفادارانه اي ازمواضع رهبري نظام باشد. دست کم بنده با قطعیت چنین برداشتی نداشتم، لذا از ایشان پرسیده بودم که چنانچه اقدامات این چنینی از نظر تفکر بازتولید شده سابق حاکم بر اطلاعات مورد تأیید رهبری نظام باشد- که بعید می دانستم-؛ آن را بصورتی صریح به این جانب انتقال دهند تا از اشتباه محاسباتی به در آیم. مع الاسف همانگونه که متذکر شدم،همه نامه ها و سئوالاتم بی پاسخ ماند. ...


رئوف طاهری، استاد اخراجی دانشگاه زنجان طی نامه‌ای سرگشاده به رهبری ضمن شرح آنچه بر وی گذشته نسبت به اخراج خود اعتراض کرده است. این استاد اخراجی در بخشی از نامه خود آورده است: “در نامه های اعتراضی که به مقامات مسئول نوشته بودم؛ قويا ً اظهار ترديد کرده بودم که تصميماتي از اين دست ،که هيأت مرکزي گزينش استاد به دستور کتبی وزارت اطلاعات اتخاذ نموده اند؛ ترجمه درست و وفادارانه اي ازمواضع رهبري نظام باشد. دست کم بنده با قطعیت چنین برداشتی نداشتم، لذا از ایشان پرسیده بودم که چنانچه اقدامات این چنینی از نظر تفکر بازتولید شده سابق حاکم بر اطلاعات مورد تأیید رهبری نظام باشد- که بعید می دانستم-؛ آن را بصورتی صریح به این جانب انتقال دهند تا از اشتباه محاسباتی به در آیم. مع الاسف همانگونه که متذکر شدم،همه نامه ها و سئوالاتم بی پاسخ ماند. ”

متن این نامه به گزارش ادوارنیوز به شرح زیر است:

بسمه تعالی

حضرت آیت الله خامنه ای

باسلام و آرزوی قبولی طاعات

احتراماً،به استحضارمي رساند اينجانب رئوف طاهري عضو هيأت علمي دانشگاه آزاداسلامي واحدزنجان ازتاريخ 18 / 07 / 1378 به استخدام اين واحد درآمده وازتاريخ 13 / 03 / 1382 حکم استخدامي رسمي آزمايشي اينجانب صادرشده است. لازم به یاد آوری می باشد که براساس بخش نامه های مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی؛حداکثر پنج سال پس از تاریخ شروع دوره خدمت رسمی آزمایشی می بایست حکم رسمی قطعی اینجانب صادر می شده است ولی همه مراجع زیربط در این فقره مرتکب تخلف عدم تمکین از قوانین و ضوابط مرتبط با موضوع شده اند.

اکنون پس از 13 سال سابقه استخدامي واشتغال به تدريس وعلی رغم داشتن دو مدرك کارشناسي ارشد دررشته هاي برق وکامپيوتر (کارشناسی ارشد برق ازدانشگاه تبريز – کارشناسي ارشد کامپيوترازدانشگاه اصفهان) ، باحکم اخراج مواجه شده ام. مديريت واحدزنجان طي حکمي بااستناد به نامه شماره 8301 مورخه 28/8/90 مديرکل محترم دفتراستخدام هيأت علمي (جناب آقاي دکتر دیندارفرکوش ) مستند به نامه شماره 185-19- 262مورخه 10 / 08 / 1390 هيأت مرکزي گزينش استاد (جناب آقاي نيازي ) پايان عضویت هيأت علمی وقطع همکاری اينجانب به علت عدم احرازصلاحيت عمومي را صادرنموده اند.

این در حالی است که هيأت مرکزي گزينش استاد درتاريخ 1386 تأييد صلاحيت عمومي اينجانب را کتبا به واحد زنجان ارسال ودرپرونده اينجانب موجوداست .

اکنون بر اساس دستور فوق محرمانه وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران(نامه شماره …/م/8822 مورخه 27/2/1390 ممهور به مهرمعاونت ثبت اسناد وزارت اطلاعات) خطاب به مدیرکل دفتر استخدام هیآت علمی دفتر مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی، رأي قبلي هيأت گزينش مبني برتأييد صلاحيت اينجانب،به عدم احرازصلاحيت عمومي تنزيل ومتعاقبا مديريت واحد زنجان حکم اخراج و تسویه اينجانب راصادرنموده اند.

اينجانب طي نامه های جداگانه ای به مورخه های30/9/1390و 10/10/1390 نسبت به حکم صادره اعتراض ودرخواست تجديد نظرداده وآنهارا تقدیم دفتررئيس محترم هيأت مرکزي گزينش(آقای نیازی)،ریاست محترم واحد زنجان،نمايندگان محترم استان زنجان(جنابان آقایان جمشید انصاری و نصیری قیداری) درمجلس هشتم ونيزمديرکل محترم اطلاعات استان نموده ام. سوگمندانه باید عرض کنم رسیدگی به درخواست تجدید نظر که پیش کش!،آنها و به ویژه دفتر هیأت مرکزی گزینش استاد علیرغم مراجعات مکرری که داشته ام، حاضر به ثبت نامه اعتراضی اینجانب نشده است. تنها پاسخ تکراری که به بنده داده شد، این بوده است که به دلیل استثناء بر قانون بودن تصمیمات وزارت اطلاعات! و بدلیل آنکه بنا به دستور رئیس دولت،احکام صادره از سوی هیأت های گزینش استاد و دانشجو خارج از شمول رسیدگی های حقوقی و قضائی می باشد؛لذا تنها مسیر پیگیری اعتراض و درخواست رسیدگی به پرونده همانا خود وزارت اطلاعات بوده،لذا بنده را به پیگیری از طریق وزارت اطلاعات دلالت داده اند.

از طرفی همچنانکه پیش تر اشارت رفت،بنده نامه ای هم خطاب به مدیر کل اطلاعات استان،تسلیم ستاد خبری کرده ام که هنوزپاسخی به آن داده نشده است. و صد البته هیچ تخلفی از مسئولیتهای قانونی و ملی و شرعی بالاتر از این نیست که متولیان وزرات اطلاعات اعتراض شهروندان را مسکوت بگذارند. هیچ حرکت و اقدامی ضد انقلابی تر و ضد امنیتی تر و آسیب زاتر از این نیست که متولیان اطلاعات کشور منویات سیاسی جناحی خویش را عمدا وارد معرکه برخورد با شهروندان کرده و بدینسان خطیرترین نهادها و جایگاههای امنیت و آرامش ملت را در وادی انتقام کشی ها و گروکشی های معیشتی و کامجوئی های منحرفانه سادیستی به مسلخ برند.

حضرت آیت الله خامنه ای!

در زمانی این تظلم خواهی را تقدیم می کنم که امضاهای برگه تسویه حسابم از دانشگاه تکمیل شده است و این علی رغم میل باطنی ام و به دلیل کسر اقساط از حساب ضامنهایم است. انگار نه انگار که دولت متخلف پولهای نفت را در قالب وام های سه هزار میلیارد تومانی بدون سپرده گذاری به وسیله مدیران بانکی و سایر رابطین مشکوک به جاسوسی خود از ایران خارج می کنند تا برای روز مبادای خود فکری کرده باشند.

همچنانکه اشارت رفت، پیش از آنی که جنابعالی را (به عنوان بالاترین مقام مسئول قانونی و حاکمیتی) مورد خطاب نامه اعتراضی،تجدیدنظرخواهانه و تظلم خواهی خود قرار داده و درخواست رسیدگی نسبت به پرونده ی شهروند عائله مند بی پناهی بکنم که صرفا به خاطر داشتن نگاهی دلسوزانه اما متفاوت با نگاه متاخرحاکم بروزارت اطلاعات-درظل و ذیل حکومتی که عملکرد و رفتار مسئولان اش به نام و عنوان جنابعالی پیوند می خورد- مورد تضییع حقوق اولیه انسانی و شهروندی قرار گرفته است؛همه مراحل و روندهای قانونی، حقوقی و مرسوم تجدید نظرخواهانه را طی کرده ام، اما دریغ از حتی ثبت نامه های اعتراضی ام، تا چه رسد به ارائه پاسخی مکتوب و یا اقدام به رسیدگی فارغ از نتیجه آن!؟ حتی طی آخرین نامه ای که تسلیم مدیران حراستی و اطلاعاتی منطقه کرده ام؛ متذکر این امر شده بودم که «این آخرین فقره از درخواست های رسیدگی و پیگیری وتظلم خواهی از مقامات مسئول حفاظتی و اطلاعاتی منطقه ای و فرامنطقه ای، قبل از آنی است که در صورت مسکوت ماندن؛به ناچار شکایت سرگشاده نزد آیت الله خامنه ای وآیت الله سید حسن خمینی واحیانا عندالزوم به نزد سایرمراجع دینی و عرفی ملی یا بین المللی خواهم برد.»

قصدم ازنگارش اين نامه به جنابعالي ودرخواست رسيد گي به اعتراض وپاسخگويي به سؤالاتم به انگیزه کلي تری برمي گردد که بنا برآن مصمم هستم تا به منظور دادخواهي ودرخواست رسيدگي به ظلم وستم آشکاري که درظل وذيل نظام جمهوري اسلامي بر آمده از خون بهای کثیری از فرزندان ایران زمین برمن وامثال من مي رود؛ مراجع ونهادهاي تصميم سازي حاکمیتی ونيز عالی مقام ترین مراجع مسئول کشور را مورد خطاب قرارداده ومسئله ام راباآنان درميان بگذارم ونوميدانه درانتظار يافتن گوشي شنوا ومسئوليت آگاه بنشينم.

حضرت آیت الله خامنه ای

اينجانب ازايام نوجواني دل درگروآرمانهاي اساسي وانساني انقلاب اسلامي ايران نهاده، ازسال 1367 که وارد دانشگاه شدم ،تاکنون شبي را بي ملاحظه ودغدغه سرنوشت انقلاب وگرفتاريهاي مردم وانديشه هاي امام راحل سربربالين ننهاده ام.بلافاصله پس از اتمام امتحانات سال چهارم دبیرستان و در هفده سالگی داوطلبانه عازم جبهه شدم، دردوران دانشجويي تشکيلات انجمن هاي اسلامي رابسترفعاليت خود قراردادم،پس ازفراغت ازتحصيل نيزبه رغم تفکرعقل سليمي ومعيشت انديش که به زندگي تنها ازدريچه ی تنگ وتار پول وپله وانباشت ثروت و چنگ اندازي به قدرت به هروسيله مي نگرد،دمي ازتبیين وترويج انديشه هاي فرا رونده امام خميني (ره) ودفاع ازاصول اساسي وتقليل ناپذير انقلاب بازنايستاده ام .

آثارمکتوبم درنشريات محلي وگاهاسراسري گواه اين معنا تواند بود . من البته خصلتاوبنابرآموزه هاي انقلابي هيچگاه نتوانسته ام ونخواسته ام به منظورمصادره وچوب حراج زدن به ميراث امام وانقلاب جهت فراچنگ آوردن ثروت وقدرت؛ به مثلث زر و زور وتزوير روي خوش نشان دهم . حضرت امام تا پايان عمرباعزتشان لحظه اي ازمبارزه ومقاومت دربرابرنفاق،تزويروتحجر مقدس مابان باز نايستادند . بنده نيزبه زعم خود درهمين مسيرسلوك کرده ام.

حال چگونه است که پيروي ازانديشه هاي تشيع علوي وخطوط اصلي آرمانهاي انقلابي وامام وفرزندان معنوي ایشان به نام مستعار«عدم احراز صلاحيت عمومي» ودرنتیجه «حبس ،اخراج ومحروميت ازحقوق شهروندي» تبدیل شده است؟ مگرشخص حضرتعالی به عنوان رهبري نظام و به عنوان «شخص اول مملکت»، طي سخنان مبسوطی و بارها رعايت حقوق اجتماعي وشهروندي آحاد ملت براي همه ي سلايق وباوجودتفاوت رويکردها درمسائل کشور را مورد تأکيد اکید و مکرر خود قرارنداده اید؟

حضرت آیت الله خامنه ای:

کارنامه امثال نگارنده در دفاع از حقانيت وفاداري به درون ماندگاري فرارونده ي منطق انقلاب اسلامي ايران ،تأکيد بر الهام هاي رهائي بخش درونزا ونقد هم زمان و هم عنان گفتمان النصر بالرعب مروجین اسلام آمریکائی و گفتمان معطوف به ناجي خارجي بوده است. واقعیت این است که بنده یک سال پیش ازدواج کرده واکنون صاحب فرزندی شده ام.ازطرفی مقامات امنیتی و اطلاعاتی منطقه ای و فرامنطقه ای به خوبی اشراف داشته اند که بنده به ویژه طی دو سال اخیربدلیل مسائل مبتلا به ازدواج واقتضائات زندگی روزمره؛ نه در دانشگاه و نه در خارج از آن کمترین فعالیت سیاسی که البته حق هر ایرانی می باشد،نداشته ام. بنابر این پر پیدا است که مدیریت و تفکر جدید حاکم بر وزارت اطلاعات- که به زعم این جانب بی ارتباط با بقایای جریان خودسر حاکم بر وزارت اطلاعات و نفوذیهای سرویسهای اطلاعاتی بیگانه نتواند بود، که اینجانب حتی آنرا درآخرین دفاعیات مکتوبم طی بازداشتم در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری 22خرداد 1388به سمع مسئولان قضائی و امنیتی و اطلاعاتی رسانده بودم – با هدف ایجاد اخلال در شرایط معیشتی اینجانب و خانواده ام و به ویژه هدف قرار دادن مشرکانه ی روزی فرزند ی که به تازگی متولد شده است، در صدد انتقام کشی از بابت رأیی است که ما کثیری از مردم به نخست وزیر محبوب امام خمینی؛ مهندس «میر حسین موسوی» داده ایم. آنها بدنبال این هستند تا ما از حمایتی که از کاندیدای خود کرده ایم،توبه کنیم.این در حالی است که کاندیدای ما؛ محبوب امام، مورد تأیید نظام و شورای نگهبان منصوب رهبری بوده است.

چنانچه هزینه مقاومت و عدم انقیاد در مقابل تفکری که دیروز به فرمایش حضرت امام روی کلیساهای درباری قرون وسطائی را سفید کرده و بر خلاف بیانیه امام روز نیمه شعبان را در حوزه علمیه قم چراغانی می کرد(آقای مصباح یزدی)، و امروز به میانجی رفقای گرین کارت دار خود همچون مرتضی آقا تهرانی و سقای بی ریا و علی مصباح یزدی – که هر کدام حدود دو دهه در آمریکا بسر برده و به اصطلاح از دانشگاههای یو اس آ به اخذ درجه دکتری! نائل آمده اند- به ناحق و البته به میانجی ژست دروغینی که پشت «چفیه »ای که معنائی جز تزئین برایشان ندارد، گرفته تا انقلاب را تصاحب و مصادره کنند؛ معادل متحمل شدن فرمان غیر قانونی وزارت اطلاعات مجددا خودسر شده،و محرومیت از برخورداری از حقوق اولیه انسانی وگرسنگی دادن به خانواده اخیرا شکل گرفته و قوام نیافته ام باشد؛ صدالبته بنده ابائی از این ندارم که عضو یکی از شبیه ترین خانواده ها به بازماندگان حماسه کربلا باشم. اگر امروز تاریخ در قواره سلفی هایی چون مصباح یزدی و جندب ابن جناده هایی چون آقا تهرانی وابن ملجم هایی چون شریعتمداری وخوارجی چون احمدی نژاد و نهروانی هایی چون منصور ارضی در حال تکرار است؛ما با افتخار اعلام می کنیم ابوذری ومالک اشتری هستیم و با آغوش باز به استقبال پیامد هایش خواهیم رفت

آه آه شوق رویتهم فوزا عظیما و فزنا برب الکعبه. لهم دینهم و لنا دیننا.

حضرت آیت الله خامنه ای:

خالی از لطف نیست تا مروری داشته باشیم به فرازی از دم مسیحائی پیر جماران که چه خون دلی از مروجین اسلام آمریکائی و خوارج نهروانی وموج سواران سلفی انقلاب می خورده است: «دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند،امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند! دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند:دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است،امروز می گویند: مسئولین نظام-بخوانید دولت جنگ به ریاست جمهوری حضرت عالی ونخست وزیری میر حسین موسوی محبوب امام و امت- کمونیست شده اند! تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان را مفید و راه گشا می دانستند،امروز از اینکه گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ دهد،فریاد وا اسلاما سر می دهند…همه اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزه هاست و برخورد واقعی هم با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است… شیوه مقدس مأبی و دین فروشی عوض شده است،شکست خوردگان دیروز سیاست بازان امروز شده اند…خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است،هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است..خطر تحجر گرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست.طلاب عزیز لحظه ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند..اینها مروج اسلام آمریکائی اند و دشمن رسول (ص)..اولین و مهمترین فصل خونین مبارزه در عاشورای پانزده خرداد رقم خورد.در پانزده خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود، که اگر تنها این بود، مقابله را آسان می نمود؛بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودی، گلوله حیله و مقدس مأبی و تحجر بود.گلوله زخم زبان و نفاق و دو روئی بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب،فکر و جان را می سوخت و می درید. واقعا روحانیت اصیل در تنهایی و اسارت خون می گریست که چگونه عده ای روحانی مقدس نمای نا آگاه یا بازی خورده مسیر این خیانت بزرگ را هموار می نمودند.»

حضرت آیت الله

در نامه های اعتراضی که به مقامات مسئول نوشته بودم؛ قويا ً اظهار ترديد کرده بودم که تصميماتي از اين دست ،که هيأت مرکزي گزينش استاد به دستور کتبی وزارت اطلاعات اتخاذ نموده اند؛ ترجمه درست و وفادارانه اي ازمواضع رهبري نظام باشد. دست کم بنده با قطعیت چنین برداشتی نداشتم، لذا از ایشان پرسیده بودم که چنانچه اقدامات این چنینی از نظر تفکر بازتولید شده سابق حاکم بر اطلاعات مورد تأیید رهبری نظام باشد- که بعید می دانستم-؛ آن را بصورتی صریح به این جانب انتقال دهند تا از اشتباه محاسباتی به در آیم. مع الاسف همانگونه که متذکر شدم،همه نامه ها و سئوالاتم بی پاسخ ماند.

به زعم اينجانب نهادهايي که به چنين تصميم سازيهاي ناصوابی مبادرت می ورزند،خواسته ياناخواسته منويات رهبري وقانون اساسي راکان لم يکن وبلا موضوع مي کنندو عملا به همان اسلام آمریکائی مورد اشاره حضرت امام سرویس می دهند و خدمات رسانی می کنند.

لازم به یاد آوری نیست که فرزندان انقلابی خمینی کبیر- هم اوکه به تعبیر زیبای دکتر سروش «پیام آور عزت مسلمین»بود- چه در عسرت و چه در حرج،دمی از مبارزه بی امان و هم زمان با دو جریان زر و زور و تزویر نفوذی در داخل و جریان نفاق و مزدور خارجی که به مثابه دو لبه قیچی بر علیه انقلابیون اصلی و فرزندان اصیل امام عمل میکنند؛غفلت نخواهند ورزید و با عمل به توصیه میرحسین موسوی مبنی بر«صبر و استقامت»، در غم هجران و خار مغیلانی که بر سر راه بازنمائی انقلابهای رهائی بخش وآرمانهای توده مردم و راه امام افتاده است،با رجعت و بازگشت به اندیشه های معلم شهید انقلاب-که مورد لعن مداح کینه توز و مورد وثوق حضرتعالی شده و نماینده فرهنگی حضرتعالی عنیف ترین بی نزاکتی ها را اخیرا در صدا و سیما در حق اش مرتکب شده است و متاسفانه ایضا مورد بغض حسودانه برخی روشنفکران لیبرال واقع شده است، که به تعبیر زیبای دکتر اباذری ریشه های تروماتیک دارد – وبا باز تفسیر دیالکتیکی نظریه عدالت و جماعت گرایانه ی جنگ بین فقر و غنا، باکسب خود آگاهی استعلایی در تاریخ مبارزات طبقاتی؛ پرچم عزت و افتخار و شرافتمندی ایرانیان را باز به دست اهالی اصیل انقلاب وفرزندان زجر کشیده ومحبوس و محصورمردم در احیای نظام جمهوری اسلامی ایران؛ خواهند سپرد.

جناب آقای خامنه ای

درپايان ضمن تشکر از حوصله ای که در خوانش این دادخواهی به خرج خواهید داد؛مستدعي است درصورت امکان به درخواست رسيدگي به پرونده وتجديد نظرنسبت به رأي خودسرانه وزارت اطلاعات و متعاقب آن رآی غیر قانونی هيأت مرکزی گزينش استاد و نتیجتا اخراج وپايمال شدن حق وحقوق اينجانب و خانواده ام ترتيب اثرداده ودستور فرمائید تا به نحو مقتضی موضوع پرونده اینجانب، هم به لحاظ ماهیتی و محتوایی وهم از نظر ایرادات شکلی ،موردپیگیری ورسیدگی حقوقی و قانونی قرار گیرد. قطعا تصدیق خواهید فرمود که انتطار شنیدن دلایل و مستندات صدور حکم اخراج از ناحیه مسئولان امر درمعاونت صادرکننده حکم دروزارت اطلاعات ، انتظاری فراتر از چارچوبهای قانونی وشرح وظایف پرسنل اطلاعاتی نمی باشد. اگر کور سوی امیدی نسبت به عدم موافقت قلبی حضرتعالی با چنین برخوردهای نا ثواب با آحاد مردم،ولو منتقد و نه معاند،نبود؛ یقینا این مکتوب انگیزه ای برای خطاب قرار دادن وتصدیع اوقات عالی نمی یافت و هم از این روست که به دستور رسیدگی و پیگیری مجدانه شما امید بسته است ،با یاد آوری این قسمت از نامه های قبلی خطاب به دوائر اطلاعاتی و امنیتی که « اساسا نگارنده خیری در این نمی بیند که مقامات عالی نظام یا سایرمراجع را مخاطب مکتوباتی از این دست قرار دهد،همچنانکه تا کنون نیز آنرا رسانه ای نکرده ام. اساسا نه تنها خیری در این کار نیست؛بلکه بالاتر از آن به صلاح هم نمی باشد و این نکته ای است که تشخیص آن جزوالفبای شرح وظایف مدیریت مسئولیت آگاه وزارت اطلاعات است( گو اینکه در سالهای اخیرمدیرانی از این دست،بسیارکمیاب شده است)، نه شهروندان ستم دیده ای چون بنده حقیر!»

حضرت آیت الله خامنه ای!

اگر مدیران وزارت اطلاعات خواسته یا ناخواسته عملا کمر همت به سوراخ کردن کشتی کشور و انقلاب بسته اند؛ و نمونه ای از آن در ماجرای اتهام جاسوسی آقای محمد علی رامین که گویا ارتباط تنگاتنگی هم با سعید امامی و باند تبهکار ایشان داشته است را می توان به عینه دید؛ انتظارم از جنابعالی به عنوان فصل الخطاب و رهبری این نظام آن است که به وظیفه قانونی و شرعی و بالا دستی که نسبت به عامه مردم از موافق تا منتقد و مخالف قانونی،جامه عمل پوشانده و از ادامه لطمات وارده به نظام و انقلاب جلوگیری کنید. ما مردمی کثیر و رهبران مورد وثوقمان که اکنون در زندان به سر می برند و به ویژه آقایان و خانمها میر حسین موسوی،مهدی کروبی،بهزاد نبوی،محسن میردامادی،مصطفی تاج زاده،نرگس محمدی،بهاره هدایت،نسرین ستوده،عبدالله مومنی،سعید متین پور و سایرین جزو وفادارترین ایرانیان نسبت به تمامیت ارضی و اصلاحات درون زا و مخالف هر گونه دخالت خارجی در کشورمان هستیم اما نسبت به پاره ای از تصمیمات نظام قویا انتقاد داریم. آیا این جرمی است که تاوانش ساقط شدن از حق زندگی نیمه آزاد توسط حاکمیت حضرتعالی باشد؟ به زعم ما کسانی چون آقایان خاتمی و سید حسن خمینی وهاشمی مشاوران امین تری برای شما خواهند بود ولو صد در صد با نظراتتان موافق نباشند و همینطور امثال مصباح یزدی را مشاوران صادقی برایتان محسوب نمیکنیم ولو اینکه پایتان را ببوسند و صد در صد با آراء شما موافقت کنند. ما امید می بریم که به وظیفه رهبری که بر دوشتان سنگینی می کند عمل کنید و داد امثال ما را بستانید و گرنه آه خانواده ام و فرزند یک ماهه ام دامن هر آنکسی را خواهد گرفت که بی دادی در حق این خانواده و امثالهم را شاهد بودند ولی قدمی برای احقاق حق و دادخواهی بر نداشتند. اگراعتقاد به دنیای دیگرواقعیت داشته باشد؛به زودی و دریک چشم برهم زدن دوباره به همدیگر خواهیم رسید که در آن خبر و مفری برای امکان دزدی حقوق زنان و کودکان معصوم و طفره روی از بازپس دادن حساب نخواهد بود.

وکفي بااللّه وکيلا

باسپاس- رئوف طاهر6/5/1391

زنجان-کوی فرهنگ-خیابان رز 16 – قطعه 1530- منزل سیف اله طاهری


18 پاسخ به “نامه‌ی سرگشاده استاد اخراجی دانشگاه زنجان به رهبری”

  1. عبید گفت:

    … من خود در طی این سالها دهها نامه برایش فرستادم فایده نداشت. از نامه نوشتن کاری ساخته نیست. خودش بهتر از همه میداند که عیب کار کجاست. خودش هم دستش مانده و نمیداند حال که به بن بست رسیده چه کند. خود کرده را البته چاره نیست. حالت آن بی نوایی را دارد که مرتب میگفت “نه در غربت دلم شاد و نه رویی در وطن دارم” با این کارهایش یک نفر دوست برای خودش نگذاشته است. آن عده ای هم که دورش کرده اند، مگسان دور شیرینی هستند به محض آنکه تقی به توقی بخورد هرکدام از یک طرف فرار را بر قرار ترجیح خواهند داد اینها از انصاری ها و آن هایی که در روزهای بحرانی فرار کرده و خود را به شانزه الیزه رساندند بی شرم تر هستند. برادر خودت را خسته نکن من این راه را رفته ام و فایده ندارد.

  2. قلم سبز گفت:

    عجب نامه پر صلابتی بود احسنت

  3. ناشناس گفت:

    ماشالله به این غیرت

  4. سبزه قبای بصیر گفت:

    در مطلومیت امثال شما و شباهت با اصحاب کربلا همین بس که مردمی که رای به موسوی داده اند امروز پی یارانه نان و صف مرغ هستند و هیچ یک نمی پرسند دارد چه بر سر موسوی و کروبی و رهنورد می آید. مگر نرگس محمدی چه کرده که باید در زندان از زندانیان کتک بخورد در حالی که دزدان سه میلیارد تومانی با حروف الفبا معرفی می شوند و عکسی از ایشان در دست نیست.
    براستی که آینده تاریکی در پیش روی مردم قرار دارد و مسئول آن خودشان هستند و نه امثال رهبری. رهبر و اذنابش که به خوبی در این نامه از آنان نام برده شده فقط وسیله هستند برای سرعت دادن به بدبختی مردمی که به جای پرسش از رهبری که چرا با این همه پول نفت بدبختی و بیکاری تمام جامعه را گرفته. از خشک شدن دریاچه ارومیه که بگذریم نسل گنجشک هم دارد برکنده میشود. وای بر ما وای برما وای برما

  5. ناشناس گفت:

    شاهکاری بود این نامه، بی نظیر، کلمه کلمه اش را خواندم و درک کردم. خدایا کمکمان کن
    یا حسین میر حسین

  6. حسن گفت:

    ….وگرنه آه خانواده ام و فرزند یک ماهه ام دامن هر آنکسی را خواهد گرفت که بی دادی در حق این خانواده و امثالهم را شاهد بودند ولی قدمی برای احقاق حق و دادخواهی بر نداشتند. جناب طاهری شهامت و شجاعت جنابعالی قابل ستایش است ,خداوند نگهدار شما , و خانواده محترمتان باشد ,
    ظلم جور هنگامی که در وجود حاکمان نهادینه شد , انگاه صم ٌّ ن بکمن فهی لایرجعون خواهند شد , کور و کر تا کی به حضیض سقوط کنند , و این وعده الهی است که مسیر تاریخ بر ان صحه گذارده است .

  7. مهدی گفت:

    زیبا و رک بود. لذت بردم و لذت بیشتر بابت شجاعت نگارنده نامه

  8. ایرانی گفت:

    بسیار عالی، اگر هر یک از ما ایرانیان برای گرفتن حق خود اینچنین بدون لکنت بالاترین مقام و مسئول را خطاب قرار دهیم، به تلطیف شدن فضایی که اکنون برای خود صلب و سخت کرده ایم کمک شایانی خواهد شد و قبح شکایت بردن به رهبری خواهد شکست.

    درود بر این رزمنده و دلاور دیروز و استاد امروز
    به امید ایرانی آباد و آزاد
    یا حسین میرحسین

  9. سامان گفت:

    جناب آقای رئوف
    اولا از طرز نوشتن و توضیحات شفاف و واضحی که دادید باید گفت امثال من درسها گرفتیم و حقا که سمت استادی دانشگاه شایسته شماست.دوما مطمئن باشید از این نامه هم هیچ جوابی نخواهید گرفت چون تمام بلاهائی که بر سرتان آمده تا رهبر دستور نداده باشد امکان پذیر نیست.آنها اتفاقا درست فرمان رهبر را برای اسلامی!!کردن دانشگاهها و پاکسازی!!عناصر غیرخودی اجرا کرده اند.بهتر است توکلتان به خدای سبحان و توانائیهای علمی خودتان باشد.خدا خودش همراه و پشتیبان شما و همسر و طفل کوچکتان خواهد بود و ظلم هم هرگز پایدار نخواهد ماند

  10. ناشناس گفت:

    آقا ، استاد، دانشمند، هنوز درک نکرده ای که نوشتن به والی ستمگر رسمیت دادن به او و برای انسان فرهیخته جرم می باشد.؟ با نامه نوشتن به کسی که در هیچ عرصه ای جز خصومت و آفریدن رنج صلاحیت ندارد . و البته آنچه در کشور می گذرد به اشارت او و همدستان اومی باشد، تنها گزارش کاری را ارائه می دهی که می باید کارگزارانش به او می دادند. که یاز البته شما راست تر از آنان این گزارش را در اختیار وی قرار داده ای. و زحمت را کم کرده ای. لطفا شما و دیگرمظلومان از مراجعه به طاغوت به فرموده خدا ، اجتناب کنید. شرک است و بد فرجام و مایه روسیاهی !. اگر عرصه تنگ است و هوای خاموشی نیست ، به مردم ، به بزرگان شناخته شده ، حتی به عالمانی که کمتر امید به حیات انسانیشان می رود بنویسی بهتر است از نوشتن به ظالمی که فرمان ستمگری صادر می کند.گاهی اگر فرصت داری به سخنان و خط و نشان هایش گوش کن . آیا در آن سخنان زمینه ای از وداد و رحمت و خردمندی و مصلحت می بینی! تا به خیر او طمع ورزی.او تنها مراقب باند و دسته و یاران تبهکار و همداستان خویش است که عرش تفرعن و خود محوریش را نگاه داشته اند. پس یا خاموش و یا سخن با هم جنس و بزرگان از معرفت و صلاح گوی.

  11. ناشناس گفت:

    د رود بر استاد شجاع وفرهیخته ی ایران زمین

  12. نکیسا سامی گفت:

    وای بر ما . اف بر شما عمله ظلم واستبداد .

  13. ناشناس گفت:

    نامه به … اشتباه است
    اگرچه شجاعتتان را تحسین میکنم که آدرس منزلتان را هم نوشتید! از فردا نیروهای.. برای عرض ارادت خدمتتان میرسند!!(خودسانسوری)

  14. ناشناس گفت:

    آه مظلوم خانه ظلم را ویران خواهدکرد.
    لعنت الله علی القوم الظالمین.
    الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم.

  15. ناشناس گفت:

    شکایت بردن به رهبری که خودش را همه کاره این کشور می داند و کشور را به نا کجا اباد کشاند ه و گوشش بدهکار نصایح دوستانش هم نیست
    فایده ای ندارد و اب در هاونگ کوبیدن است .تازه اگر شما استاد عزیز را به زندان نیندازند به خاطر این نامه جای شکرش باقی است

  16. ناشناس گفت:

    گوش این ها به فرهیختگان و دلسوزان مردم ایران نیست . گوششان در سر مصباح های متحجر و احمق و نادان است که رهبر را محاصره کرده اند و
    کشور را به نابودی کشانده اند و او از چاپلو سان خوشش می اید و سر در گرو انها دارد

  17. ناشناس گفت:

    اگه دلسوز مردم بود الان وضع مملکت این بود !! حتما نامه رو میخونه ! هه هه هه

  18. ناشناس گفت:

    ای کاش همه مثل شما باشند آقای دکتر. بسیار منصف و علاقمند به آینده کشور. واقعا ای کاش ایشان حرف های خاتمی و سید حسن را می شنید.