از وبلاگها/ شعر رهی معیری درباره گرانی
چکیده :خشم خدا چنان زده بالا که روز شب/ گرید به حال اهل زمین آسمان او/ ما آن شکسته بال تذرویم در جهان/ کز برق فتنه سوخت فلک آشیان او...
«رهی معیری» در کمدینویسی و طنز هم تخصص و تبحری چون ترانهها و غزلهایش دارد. شعر «فریاد از گرانی زندگی» طنز است. طنزی که خنده بر لب میآورد ولی تلخی و گزندگیاش هم مثالزدنی است. رهی به زیبایی و زیرکی در دو بیت پایانی بحث گرانی را به خشم خدا و جبر روزگار تعبیر میکند، انگار میخواهد بگوید در رنج و عذاب بودن سرنوشت محتوم مردم این مُلک است. نمیدانم، هر چه هست این است که اگر در شعر به جای درشکه تاکسی و به جای نفت گاز بگذاریم با شعر سالهای دور رهی ارتباط برقرار میکنیم. انگار که همین حالا گفته باشد. روحش شاد!
فریاد از گرانی تهران و نان او
ما را کجاست طاقت نرخ گران او
نازم به پینهدوز که همسنگ گشته است
با بار اسکناس متاع دکان او
از نرخ تخممرغهای دهاتی دگر مپرس
گوهر به جای بیضه نهد ماکیان او
بندد کنون به ناف تو قصاب شیشکی
پرسی اگر ز شیشک بیاستخوان او
عنقا نگشته است اگر مرغ خانگی
واقف چرا کسی نبود از نشان او
قارون کنون دو بیضه نیارد خرید کرد
زیرا که لقمه است فزون از دهان او
نرخ درشکه هر قدمی یک تومن شده است
یک بار کن به وقت لزوم امتحان او
دادم به سائلی دو قران وز حقارتش
دشنام رفت جای دعا بر زبان او
قند از کسی مخواه که گوید جواب تلخ
نفت از کسی مجوی که سوزد روان او
مهمان چو وقت ظهر درآید به خانهای
در پای سفره سکته کند میزبان او
خشم خدا چنان زده بالا که روز شب
گرید به حال اهل زمین آسمان او
ما آن شکسته بال تذرویم در جهان
کز برق فتنه سوخت فلک آشیان او
منبع: وبلاگ عبید شاکی














بالاخره برگشتیم به قحطی پس از جنگ جهانی دوم و حالا احمدی نژاد می تونه دریافت غرامت کنه. راستی که ایشان معجزه هزاره سوم است! دیدید چگونه زمان را به عقب می برد؟! جل الخالق!!!!!