از بمباران شیمیایی روستای زرده در غرب کرمانشاه 24 سال گذشت + گزارش تصویری
چکیده :۲۴ سال پیش در چنین روزی، در ساعت شش صبح روز ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷، پنج هواپیما «زرده» را در زمانی به کوتاهی انفجار سه بمب، شیمیایی کردند. ۲۵۰ انسان جانشان را در دم بخاطر زیاده خواهی و تجاوز یک رژیم بعثی از دست دادند و ۱۴۰۰ نفر هم شدند مصدوم شیمیایی. تقریبا در هر ماه یک نفر به تعداد شهدای شیمیایی این روستاها اضافه می شود و هراس نقص نوزاد، شیرینی تولد فرزند را در کام زنان باردار گس می کند. مردم زرده فقط یک مرکز درمانی مجهز می خواهند که اگر وقت و بی وقت نفسشان گرفت و تاول پوستشان چرک کرد مجبور نباشند تا مرکز شهر برای مداوا بروند. این خواسته بزرگی است؟ ...
سی و یکم تیرماه ۶۷ سالروز بمباران شیمیایی روستاهای زرده، دیره و سرمیل از توابع شهرستان های دالاهو ، گیلانغرب و سرپل ذهاب است. به روایتی ۲۷۰ شهید و صدها جانباز، نتیجه تنها چند بمب آن صبحگاه در روستای زرده بود. سوزش و تاول همچنان پوست لطیف نازنین ساکنان زرده را می آزارد.
به گزارش کرمانشاه پست، یکی از بزرگان زرده؛ آن روز شوم را چنین روایت می کند:
نزدیک ساعت شش صبح بود. زائران زیادی در بابایادگار (یکی از مراکز دینی اقلیت های مذهبی منطقه) جمع شده بودند . چند هواپیمای دشمن را در آسمان دیدیم که عبور کردند. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که تعدادی از آنها بازگشتند. با چشمان خودم دیدم بمب ها را شلیک کردند . یک تعداد را نزدیک درب همین بابایادگار و سپس دو سوی روستای زرده را بمباران کردند. کسی نمی دانست بمباران شیمیایی شده ایم.
یکی را آوردند که تمام دهانش پر آب شده بود. پرسیدم: شیمیایی است؟ گفتند: نه مردم را نترسانید … همه فرار کردیم. در حین فرار دو نفر از اهالی زرده که روی کوه بودند فریاد زدند: شیمیایی است… به همه گفتیم روسری و دستمال های را خیس کنید و روی دهان بگذارید. اتفاق مهم آنجا بود که مردم برای حفاظت از جان خود سرهایشان را در آب سرچشمه فرو بردند تا مثلا شیمیایی نشوند اما آب آلوده بود و جان بسیاری را گرفت.
پس از اسکان در نقطه ای دیگر به روستا برگشتم. زمانی که رسیدم جسدهای زیادی را نظاره کردم. از تنگه بابایادگار تا روستای زرده پر جنازه بود . صحنه های عجیبی بود. با چشم های خودم دیدم شهادت ۵ برادر و پدرشان … شهادت پدر با ۴ فرزندش … خانمی را دیدم که به همراه سه فرزندش شهید شده بود … صحنه های دردناک و غیر قابل تصوری بود. همزمان شده بود با عملیات مرصاد … به کرند غرب رفتیم برای آوردن آمبولانس در حین بازگشت یکباره کرند بمباران خوشه ای شد … با وانت بار اجساد را حمل کردیم … کسی نمی تواند بدرستی شرایط و وضعیت آنروزها را تصور کند … خیلی سخت بود …
این شاعد عینی درباره آمار شهدا و مصدومان می گوید: شهدای بومی روستای زرده بیش از ۴۵ نفر است، کل روستا هم الان مجروح و مصدوم شیمیایی هستند. او درست می گوید. مزار شهدایشان و جسم زخمی مصدومانشان گفته هایش را تأیید می کند.
خبرنگار ایسنا در کرمانشاه هم در بخشی از گزارش خود در این باره می نویسد:
امروز ۳۱ تیرماه است، روزی که برای خیلی ها آشنا نیست، اما عده ای دیگر یک عمر است دارند بها می پردازند برای این روز. امروز بیست و چهارمین سالگرد حادثه ای شوم است، حادثه ای که لکه ننگ آن تا پایان زندگی بشر بر پیشانی باعث و بانی هایش خودنمایی می کند.
۲۴ سال پیش در چنین روزی پنج هواپیما «زرده» را در زمانی به کوتاهی انفجار سه بمب، شیمیایی کردند و ساعت شش صبح ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ برای همیشه به ساعات نحس تاریخ کرمانشاه پیوست. ۲۵۰ انسان جانشان را در دم بخاطر زیاده خواهی و تجاوز یک رژیم بعثی از دست دادند و ۱۴۰۰ نفر هم شدند مصدوم شیمیایی. مصدوم شیمیایی به معنای واقعی کلمه، به معنای مرگ تدرجی، به معنای محرومیت، به معنای قربانی، به معنای…..
بعضی ها برای نجات مصدومان روستا را ترک کردند و به درمانگاه های شهر رفتند، اما برخی ماندند و کشیدند و خاک کردند و آلوده شدند و ندانستند چه بر سرشان آمده. و امروز … بیش از هزار نفر در روستاهای غرب کرمانشاه به سختی روزگار می گذرانند. سخت راه می روند و سخت نفس می کشند و سخت می بینند و زیبایی چهره هاشان را آرزو می کنند.
تقریبا در هر ماه یک نفر به تعداد شهدای شیمیایی این روستاها اضافه می شود و هراس نقص نوزاد، شیرینی تولد فرزند را در کام زنان باردار گس می کند. نسلهای بعد را هم که هنوز ندیده ایم که چه بر سرشان خواهد آمد. از حادثه ای که هیچ دخالتی در آن نداشتند، اما بهایش را بی شک باید بپردازند.
سالها از پی هم سپری می شود و چشم مردم زرده خشک شده به دست مسئولین که کاری برایشان بکنند. نه خانه و زمین کشاورزی می خواهند و نه ویلای خوش آب و هوا درشمال. نه می خواهند فرزندانشان بدون آزمون استخدامی توی ادارات جذب شوند و نه می خواهند از سربازی معافشان کنند. فقط یک مرکز درمانی مجهز می خواهند که اگر وقت و بی وقت نفسشان گرفت و تاول پوستشان چرک کرد مجبور نباشند تا مرکز شهر برای مداوا بروند.
روح زخم خورده شان را که درمانی نیست، هیچ چیزی در هیچ زمانی نمی تواند خاطرات آن سحرگاه نامبارک را از ذهن آنها بیرون کند که با دست خود عزیزانشان را به گور سپردند و با آنها وداع کردند، خاک بر سر و صورت خود پاشیدند و امروز هم از دست بی تفاوتی مسئولین درد می کشند. پیگیری های شان برای دریافت مزایای جانبازی به جایی نرسیده و صداهاشان هم شاید شیمیایی شده که به گوش کسی نمی رسد. کاش همه مثل آنها کم توقع بودند.
۱۴۰۰نفر انسان از دامنه کوه های دالاهو بوی سبزی پلو باماهی شب عید و سیر تند شنیدند و در معرض عامل اعصاب قرار گرفتند و هوای خردلی را تنفس کردند، آب و غذای آلوده خوردند و روی زمین و خاک مسموم روزگار گذراندند و فقط خواستند مثل همه دیگران از حداقل امکانات برخوردار باشند. این خواسته بزرگی است؟ ساخت یک مرکز درمانی و تخصصی مجهز برای مجروحان شیمیایی کم اهمیت تر از راه آهن و سد و مونوریل است یا بودجه بیشتری نیاز دارد که اینگونه پشت گوش انداخته می شود؟
نگاه های منتظر پیرمردها و پیرزنان را چه کسی پاسخگوست؟ ۴۵۰ شرکت غربی که به صدام سلاح فروختند؟ خلبانان هواپیماها؟ مسئولین ارشد؟ مقامات استان؟ به دنبال چه کسی بگردیم تا این مردم صبور و غیور را از درد این زخمهای کهنه برهاند؟ هزینه های سنگین درمان سرطانهای جورواجور را چگونه می پردازند این مردم کم تمکن و ضعیف؟






















واقعا اسف انگیز است این توحشی که بلای جان انسان شده! چگونه ممکن است که حکومتی پایه قدرت خود را بر جسد انسانها بگذارد!! ولله که حیوان هم اینگونه نیست.
چهار سال در این بخش کار کردم .این روستا هم یکی از مناطق تحت پوشش بود ،اقلیتی مذهبی و قومی که توسط صدام بمباران شیمیایی شدند اما حقشان را حکومت جمهوری اسلامی خورده است .بسیاری از این مصدومان شیمیایی از پوشش بنیاد جانبازان محروم هستند و برای اثبات آسیبهای خود بارها و بارها به مسئولین مرأجعه کردند و دست خالی برگشتند .
دست دوستان کلمه درد نکند که به این قشر محروم و جانباز منطقه توجه کردند . آری یکی از هدف جنبش سبز باید حمایت از محرومان باشد و درود بر “کلمه” برای این گزارش
روحشان شاد یادشان گرامی
خدایا
اینها انسانهای شریف مظلوم و زجر کشیده ای هستند که باید دستشان بوسید و به انها کمک کرد
لعنت خداوند بر هر چه رژیم ستمگر و دیکتاتوره .
واقعا اسف انگیز است
خدا لعنت کند صدام را
متاسف