سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » اعتراض به انتقال زنان زندانی سیاسی از اوین به قرچک ورامین...

اعتراض به انتقال زنان زندانی سیاسی از اوین به قرچک ورامین

چکیده :تصمیم مسئولان زندان اوین برای انتقال زندانیان سیاسی زن از اوین به زندان قرچک ورامین، اعتراض زندانیان سیاسی بند زنان در اوین را برانگیخته و اشرف علیخانی وبلاگ نویس زندانی، از چند روز قبل در اعتراض به این موضوع دست به اعتصاب غذا زده است....


تصمیم مسئولان زندان اوین برای انتقال زندانیان سیاسی زن از اوین به زندان قرچک ورامین، اعتراض زندانیان سیاسی بند زنان در اوین را برانگیخته و یکی از زندانیان از چند روز قبل در اعتراض به این موضوع دست به اعتصاب غذا زده است.

به گزارش کلمه، ستاره اشرف علیخانی، شاعره و وبلاگ نویس محبوس در بند زنان زندان اوین، در اعتراض به انتقال دو تن از هم بندی های خود به زندان قرچک ورامین از پنجشنبه گذشته در اعتصاب غذا به سر می برد.

هفته ی گذشته گزارش شده بود که پس از انتصاب رئیس جدید زندان اوین، رشیدی، رئیس سابق زندان دیزل آباد کرمانشاه، زمزمه هایی شنیده می شد که قرار است مجدداً زندانیان بند زنان اوین که حکم تبعید دارند، به زندان قرچک ورامین منتقل شوند. در همین راستا دو نفر از مسن ترین زنان بند، کبری بنازاده و صدیقه مرادی، به زندان قرچک ورامین منتقل شده اند.

حدود 25 نفر از فعالان مدنی و سیاسی زن در این بند به سر می برند و در صورت انتقال حتی بخشی از آنان که حکم تبعید دارند به زندان قرچک ورامین که دارای سطح نازلی از بهداشت است و حتی فاقد آب آشامیدنی سالم است، سلامتی آنها به خطر خواهد افتاد.

به نظر می رسد مقامات قضائی و امنیتی برای جلوگیری از رسانه ای شدن خبر انتقال این بانوان به زندان قرچک تصمیم گرفته اند تا آنان را به صورت گروه های دو نفری و با فاصله زمانی انتقال دهند تا این موضوع مشمول مرور زمان شود و به چشم نیاید.

اشرف علیخانی، از شهروندان بازداشت شده پس از انتخابات است که از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ۳ سال حبس تعزیری و ۳ میلیون ریال جریمه نقدی محکوم شده است.

وی به اتهام اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت ملی کشور، از طریق شرکت عامدانه در تجمعات به دو سال حبس و به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام از طریق ارتباط با رسانه‌های خارج کشور به یک سال حبس تعزیری محکوم شده است.

دستگاه قضایی هم چنین به دلیل نگهداری دستگاه ماهواره در منزل وی را به ۳ میلیون ریال جزای نقدی محکوم کرده است.

سال گذشته نیز پس از تعطیلی بند زنان زندان رجایی شهر برای مدت کوتاهی، 8 نفر از زندانیان تبعیدی به این زندان منتقل شده بودند که پس از پیگیری فعالان سیاسی و رسانه ای و مدنی، تعدادی از نمایندگان مجلس و مسئولین قوه قضاییه و سازمان زندان ها از این زندان بازدید کردند و به دلیل شرایط بسیار سخت و امکانات کم این زندان، دستور انتقال آنها به زندان اوین صادر شد.

در همین زمینه شبنم مددزاده، فعال دانشجویی زندانی در زندان اوین، با انتشار نامه‌ای نسبت به وضعیت نامناسب زندان قرچک ورامین و انتقال دو تن از زندانیان سیاسی زن به این زندان ابراز نگرانی کرده است.

مددزاده که خود پیش از این، مدت کوتاهی را در زندان قرچک به سر برده و پس از اعتراض‌های گسترده نسبت به شرایط اسفناک این زندان، به زندان اوین انتقال یافته بود، به عنوان شاهد از شرایط این زندان نوشته است.

متن کامل نامه شبنم مددزاده که چهارمین سال حبس خود را در زندان پست سر می‌گذارد، به نقل از گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر به شرح زیر است:

 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند.

به یاران و دوستان دردآشنا! برای تمامی کسانی که قلبشان برای انسان و انسانیت می تپد، برای ارزشی فراسوی مرزهای جغرافیایی….

به عنوان شاهد حرف می زنم؛ شاهد روزهای دهشتناک شهرری، که مرگ ثقل قبای اش را به دیواری آویخته بود در جایی که نفس یاری نمی رساند. سوله های تاریک با سقفی بلند بدون پنجره و نور طبیعی، با دویست نفر جمعیت در هر سوله، با ازدحام سر و صدا، به هم ریختگی اعصاب و روان زندانیان بود و دعواها و خبرهای ناگوار که من با چشم خویش دیدم. «مسلخ انسان و انسانیت را من با چشم های خویش دیدم»

به عنوان شاهد حرف می زنم، شاهد لحظه های مبهم، مغشوش و مرگ زای که از چشم های زندانیان خشم می بارید و باتوم های گارد ویژه زندان بود برای آرام کردن. به عنوان شاهد حرف می زنم، شاهد دعواها بهر غذا و نان در سالنی به اسم سالن غذاخوری!!! پرده های نمایش و ظاهرسازی و آذین بندی هم کاری از پیش نبرد. غذایی که به عنوان جیره زندانیان داده می شد آنقدر کم بود که زندانیان گرسنه غذاهای پس مانده در ظرف ها را جمع می کردند و چند لحظه بعد دعوایی که بر سر همان غذای پس مانده شروع می شد! پرتاب سینی های غذا و صندلی بود جدا از اینکه کف کثیف و آلوده اش چندین نفر را در هر روز نقش زمین می کرد. سالنی به اسم غذاخوری که از طرف خود زندانیان به سالن «کتک خوری» تغییرنام داده شده بود.

به عنوان شاهد حرف می زنم، شاهد تلاش های بسیار برای وارونه نشان دادن شرایط نزد خانواده هایی که برای ملاقات می آمدند، سالنی که ما از وسط ویرانه و بیغوله ای رد می شدیم برای ملاقات آن سوی دیوارش از طرف درب ورودی گل کاری و باغچه های پر از گل بود –روز انتقال به اوین مشاهده کردم- تا خانواده در وسط آن نیزار دلخوش شوند به چند تا گل که گلهای خودشان چند قدم آن طرف تر دارند پرپر می شوند! دریغ!! حضور دادستان کل کشور در زندان قرچک –همان روز انتقال ما به اوین- برای تکذیب تمامی خبرهای سایت ها و خبرگزاری های خارجی حجتی محکم برای وضعیت اسفناک آنجا بود!! چیزی بود که می خواستند تکذیب کنند. همان کریدور سالن غذاخوری که جلوی دوربین ها شیک و تمیز کرده بودند روز قبل از آن لکه های خون روی موزاییک هایشان نمایان بود!! و روزهای بعد از انتقال به اوین آنچه از مأموران و زندانبانانی که بین قرچک و اوین رفت و آمد داشتند شنیدیم اینکه آنجا جهنمی بیش نیست. به اذعان خود زندانبانان! دیگر چه چیز باید تکذیب می شد!!!

آری! به عنوان شاهد حرف می زنم، شاهد برهوتی موسوم به زندان شهرری بی هیچ نشانه ای برای زیستن که گیاه از رستن بازمی ماند. که همان بدو انتقال شرایطش را نه برای خود که برای تمامی زنانی که به هر عنوانی محکوم اند غیرانسانی نامیدیم. اردوگاهی برای مرگ است نه برای حبس. جایی برای مرگ تدریجی که هنوز صدای له شدن عزت انسان را در گوشم می شنوم! یکسال و نیم می گذرد از آن روزها که دوباره آن لحظه ها برایم تکرار شد، با تبعید غیرقانونی کبری بنازاده امیرخیزی –زنی ۶۰ساله- و صدیقه مرادی روز چهارشنبه ۲۱/تیر/۹۱ دوباره خود را در میان آن جمع، آن شرایط، آن روزها حس کردم. قلبم فشرده بود و دستهای بسته که هیچ کاری نمی توانستم بکنم و تنها اینکه برای من با این شرایط جسمی و سنی آنجا مرگ زای بود چه برسد برای این دو زن با این شرایط بیماری!

دیوارها بلندتر می شوند و میله ها نزدیک تر، گرمای نفس هایم را روی صورتم حس می کردم. احساسی که به زبان نمی توانم بیاورم، باور کنید نمی توانم با کلمات شیئیت بخشم به احساس غیرقابل بیان.

باز هم به عنوان شاهد حرف می زنم، به عنوان کسی که بیش از دو سال از دیدارم با خانم بنازاده در زندان گوهردشت(رجایی شهر) و بیش از ۸ ماه از آشنایی ام با صدیقه مرادی در زندان اوین می گذرد. در این مدت هر لحظه شاهد به افول رفتن سلامت جسمی آنان در میان این برزخ، در حصار میله ها و شرایط غیرانسانی بودم. از عمل ناموفق چشم خانم بنازاده، که باعث از بین رفتن بینایی اش به علت بی مسئولیتی مسئولان، آرتروز گردن و کمر و پوکی استخوان و همین دو هفته پیش بود که برای آنژیوگرافی قلب در بیمارستان مدرس بستری بود و روز چهارشنبه منتظر اعزام دوباره برای اکو قلب بود نه تبعید، تا گرفتگی کمر و آرتروز گردن و ستون فقرات و بیماری قلبی صدیقه مرادی.

برای من که قدم در راه آزادی گذاشته ام و در عبور از این گذرگاه پرستم تن ام بس زخم ها برداشته از جفاها، تبعید و انتقال و ممنوعیت ها به بخشی از زندگی ام تبدیل شده. در حالی که ایمان دارم چون آب رودخانه باید از بستر سخت و سفت و سنگینی جاری شد و هر مانعی را با خروش و تپیدن از میان برداشت تا به دریا رسید. اعتقاد دارم که باید جلوی خودکامگی ها را گرفت، باید ایستاد.

آنچه را که من چهارشنبه شاهد بودم وقاحت بود در قساوت که به حکم هایی که در دادگاههای فرمایشی انقلاب ناعادلانه صادر می کنند راضی نشده هروقت که دلشان بخواهد زیر پا می گذارند و حکمی جدید صادر می کنند، در آن لحظه من با تمام وجود حس کردم اگر به جای برگه آزادی یکی از هم بندیانمان با حکم اعدام روبه رو شویم هیچ کاری نمی توانیم بکنیم.

یاران و دوستان اندوه گسارم! بی مقدمه آغاز کردم چرا که قلم را و ذهن را یارای واژه چیدن نبود. دوباره دستهای بسته ام را به سوی شما دراز کرده ام که چونان قبل دستهای من باشید برای درافکندن پرده ها و افشای خیمه شب بازی به اصطلاح ارج و قرب زنان!!!

دوباره صدای فریاد دردها را به گوش شما می رسانم که چون کوه طنین افکن فریاد من باشید. در جایی که نفس نمی آید غریو خشم را از گلوی پرنفس تان بکشید.

از تمامی مجامع حقوق بشر و کسانی که تنها یک لحظه دغدغه ی انسان دارند در هر کجای دنیا می خواهم برای برگرداندن این دو زن بیمار از آن ظلمت جای از هیچ تلاشی دریغ نورزند.


3 پاسخ به “اعتراض به انتقال زنان زندانی سیاسی از اوین به قرچک ورامین”

  1. ایرانی گفت:

    واقعواقعآ متاسفم.اینهمه ظلم و بی عدالتی.کاری کردن که بجای اینکه بگویند چرا بیگناه و به چه دلیلی زندانی شدیم.بخاطر عوض کردن مکان باید اعتراض کنندکنند.امیدوارم روزی حق به حقدار برسه …

  2. ناشناس گفت:

    مولای جوانمردی و عدالت حیدر کرار علیه السلام: زنان (زنان دشمن یا کفار یا مشرکان) را اگرچه به ناموستان فحش بدهند و به فرمانده شما هم (یعنی به خود من علی! هم) ناسزا بگویند، میازارید!!

    شما تصور میتوانید بکنید؟! که فاتح خیبر ابن عم رسول و اخیه فی الدنیا و الاخرة و زوج بتول، زنی را بجرم مخالفت سیاسی زندان کند!!!!!!!!!

  3. ناشناس گفت:

    ننگ بر این حکو مت استبدادی و واپسگرا و رانت خوار و دزد و سرکوب گر . عمر شما ها هم به پایان خواهد رسید