سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

اتاق فکر و شبکه های اجتماعی

چکیده :واقعیت این است که اتاق فکر نیز یک راهبرد عملی نیست، و در جوف عمل است که معنا پیدا می کند. از سوی دیگر مضیقه های امنیتی اجازه تشکیل اتاق فکر جدی را نخواهد داد. بنابراین در سطح نظری با فرض اینکه امکان شکل گیری اتاق فکر وجود داشته باشد این جمع که به صورت مجمع ملی مطلوب تر است اگر جایگاه اتاق فرمان برای خود قائل باشد و رابطه یکسویه ای را با جامعه تعریف کند مشمول نقدهای پیش گفته است و اگر بخواهد از این نقدها بری باشد باید در فراگرد تعامل و دادوستد دوجانبه و فعالی با شبکه اجتماعی باشدبنابراین سرمایه گذاری بر نهادهای اجتماعی و شبکه اجتماعی پیش درآمد اتاق فکر است. ...


عمادالدین باقی

چندی است در صفوف اصحاب و ارباب سیاست سخن از پی افکنی “اتاق فکر” اصلاح طلبان به مثابه گریزگاه و راهکاری برای برون رفت از سردرگمی این طیف می رود. بی تردید همه گویندگان و کوشندگانش از سر صدق و خیر و مآل اندیشی سخن می گویند لیک چند خرده ای بر ایده اتاق فکر می توان گرفت. این ایده را البته می توان گامی به پیش دانست و می توان از منظر سیاست، واکاوی کرد و یا از دیدگاه پراگماتیستی ارزیابی کرد و برای مثال گفت که اتاق فکر در صورتی است که عملی وجود داشته باشد و در شرایط بی عملی، اتاق فکر کارآمدی ندارد و فقط یک دلمشغولی ذهنی است، ولی می توان در چارچوب رویکرد کلی حقوق بشری و جامعه شناختی نیز بدان نظر کرد.

براین گمانم که اگر این پیشفرض را بپذیریم که جامعه کنونی ما و بل کلیه جوامع جهان نه نسبت به دو دهه و سه دهه پیش که نسبت به حتی یک دهه پیش دستخوش دگرگونی های وسیع و اعجاب آوری گردیده اند راه برای درک آنچه مقصود این نوشتار است هموار می گردد. آلوین تافلر سه دهه پیش به تبیین سه انقلاب بزرگ تاریخ بشر(عصر کشاورزی،عصر انقلاب صنعتی و عصر انفورماتیک یا موج سوم) پرداخت و دقایق دگرگونی ها و تفاوت های این سه دوره را پیش بینی کرد اما نسل ما که در دل این دگردیسی قرار داشته گویا هنوز ابعاد آن را یا تمام پیامدهای عصر جدید را به خوبی درنیافته و هنوز از فضای ذهنی موج دوم عبور نکرده است.

اگر یک لحظه به دودهه پیش بازگردیم که هنوز کامپیوتر و موبایل و بهپاد و اینترنت و انواع فناوری های عصر انفورماتیک به بازار و زندگی ما نیامده بود و تفاوت های آن دوره را با زندگی امروز مقایسه کنیم درمی یابیم که در دوره پیشادیجیتال، ساختار جامعه بسیار متفاوت بود. اگر در آن دوره رسانه ها یکسویه و پیام ساز بودند و مخاطبانش منفعل و پیامگیر بودند امروزه با دوسویه شدن رسانه، دیگر یک گروه اندک ، القاگر و پیام ساز و یک اکثریت تلقین شونده و گیرنده وجود ندارد. ساختار توزیع آگاهی و خبر و اندیشه به نحوی بود که برآیند طبیعی اش پدیده قهرمان و نخبه و توده با مرزبندی ها و شکاف هایی روشن بود. در چنین جامعه ای پدیده هایی چون حزب پیشتاز و نخبگان و روشنفکران که طبقه هدایت کننده جامعه محسوب می شدند و… وجود داشت. در دوره تازه اما این تفاوت ها بهم ریخته است. شبکه های اجتماعی به وجود آمده اند که در بستر شبکه جهانی اینترنت حضوری فعال دارند و افراد نیز به صفت فردی در سطح شبکه اینترنت عرض اندام می کنند و پیام خود را به همه می رسانند به گونه ای که در بهار عربی این شبکه ها خود به جای نخبگان و احزاب سنتی، نقش ایجاد و رهبری جنبش های بزرگ اجتماعی را بر عهده گرفتند. در این دوره مفاهیم انقلابات و تغییرات اجتماعی متحول شد و دیگر تئوری های سنتی تغییرات اجتماعی درباره ضرورت وجود سازمان، ایدئولوژی، رهبری و رهبری کاریزماتیک و … که در آن زمان حقیقت داشت در این زمان یا بطور کلی صدق نمی کند یا مفهوم تازه ای گرفته است. ایده ای چون اتاق فکر در امتداد همان تصور سنتی از جامعه و تغییرات اجتماعی روییده است. به عبارت دیگر اتاق فکر یا حتی اگر نام آن را به مجموعه هم اندیشیان یا هر نام دیگری تغییر دهیم، قائم به یک تلقی پیشینی است و آنهم این است که جامعه همانند گذشته نیاز به سر دارد و البته با گذر از تجربه تولیتاریسم و نظام های سلطانی و فردی، آن را به رهبری جمعی تبدیل کرده و تصور می کنیم ارتقاء یافته و دموکراتیک شده ایم.مهم نام آن نیست بلکه تلقی ای است که در پس و پشت آن نهفته است. در واقع بدون توجه عمیق به تغییراتی که رخ داده اند و انتظاراتی که وجود دارند ما چنان تحت نفوذ زیست سنتی خود قرار گرفته و در چنبره نوستالژی خاطرات گذشته بسر می بریم که با ایده اتاق فکر که بیانگر عقل جمعی می دانیم گمان می کنیم جلوتر از نیروهای واپسگرا حرکت می کنیم. ایده اتاق فکر یا هر نام دیگری بر آن بگذاریم در بهترین وضعیت خود این است که جمعی از سرآمدان سیاست گرد هم می آیند و با هم اندیشی و جمع بندی، راهکارهایی را ارائه می دهند. در واقع در ضمیر ناخودآگاه خود نوعی سانترالیسم دموکراتیک را با نام تازه ای تجدید سازمان کرده ایم که امروزه خبر از روحیه و رویه دموکراتیک نمی دهد زیرا غافل از اینکه در عصری بغایت متفاوت وارد شده ایم قیم توده بی سر شده و نسخه نجات می پیچیم. ایده اتاق فکر، عبارتٌ اُخرای همان حزب پیشتاز و نخبگان و قهرمانان و پیشتازان و روشنفکران پیشرو و سانترالیسم دموکراتیک است اما چون این تعابیر، امروزه جذابیت خود را از دست داده اند نام تازه ای بر آن نهاده می شود بدون اینکه دریابیم از دست رفتن جذابیت آن عنوان های پر طمطراق که در گذشته بسیاری از جوانان و انقلابیون را مسحور می کرد و تا مرز جان باختن می برد امروز ناشی از تغییراتی در ساختار و بافتار و ذائقه جامعه است و به همان دلیل، همین که لَختی در ایده اتاق فکر تامل شود آن را بازسازی شده همان مفاهیم منسوخ شده می داند. حزب پیشتاز و روشنفکران پیشرو و… که نوعی قیم مآبی را در خود مستور داشت اینک و در این زمان به مرحله عقب تری از مفاهیم دموکراتیک تعلق دارند، امروزه دیگر دموکراتیک نیستند. مفاهیم دموکراتیک نیز تبدیل و تحول می یابند.

اگر روزگاری آرمان دموکراسی در این بود که به جای فقط اشراف همه مردان حق رای داشته باشند و برای آن جانبازی ها می کردند در قرن بیستم همین ایده ضد دموکراتیک شد زیرا دموکراسی این بار با حق رای زنان تعریف می شد. اکنون نیز به سطح نوینی از مفاهیم دموکراتیک گام نهاده ایم و باید در بسیاری از باورهای پیشین خود تجدید نظر کنیم. در این عصر حتی مفاهیم حقوق بشری هم تحول یافته اند. اگر نسل اول حقوق بشر بر حقوق سیاسی تاکید داشت، نسل دوم حقوق بشر به حقوق اجتماعی توجه کرد و نسل سوم به محیط زیست و بطور کلی حقوق بشر امروز مفهوم و محتوایی اجتماعی تر به خود گرفته است. مفهوم دموکراسی نیز امروزه پوست اندازی کرده است. اکنون به جای گرو های قیم و نخبه مفهوم یا پدیده شبکه اجتماعی شکل گرفته است. اتاق فکر و تمام مشابه های آن اگر در درون شبکه اجتماعی واقعی و مجازی تعریف شود و در تعامل دائمی و ارگانیک با آن باشد و جزیی از آن نه قیم آن به شمار آید می تواند کارکرد داشته باشد و این اتاق فکر دیگر آن اتاق فکر نیست و باید برای رفع سوء تفاهم، از حصار تنگ این واژه ترکیبی هم بیرون جست. همین جا باید به بازنگری مفهوم عقل جمعی هم پرداخت. اسارت در همان برداشت سنتی سبب شده است که عده زیادی از چهره های سیاسی همین که دور هم گردآمدند و با هم به توافقی رسیدند نام آن را عقل جمعی بگذارند. برای مثال هنگامی که می گویند عدم شرکت در انتخابات تصمیم عقل جمعی است و از آنان می پرسیم که این عقل جمعی چیست و کیست و کجاست، در نهایت نام عده ای همسو را می برند که گمان می کنند مرجع اصلاح طلبی هستند در حالی که همان زمان عده دیگری با تکرار همان خطا مدعی شرکت در انتخابات بر اساس عقل جمعی دیگری می شوند در حالی که عقل جمعی مورد نظر آنان چیزی جز جمعی از افراد همفکر نیست.عقل جمع و عقل یک جمع غیر از عقل جمعی است. همه به عقل جمعی استناد می کنند لیکن مصداق دیگری از “جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه” است.

عقل جمعی منظور نظر هابرماس و جامعه شناسان این است که اولا باید حوزه عمومی وجود داشته باشد و مسائل درحوزه عمومی به بحث آزاد گذاشته شود سپس برونداد این حوزه عمومیِ مسبوق به بحث در آزادی کامل، به صورت های مختلفی نظیر نظرسنجی های علمی را می توان عقل جمعی نامید. نامزدهای برگزیده شده در یک انتخابات آزاد نماینده و برگزیده عقل جمعی اند.

در دوره کنونی شبکه های اجتماعی و شبکه های مجازی، وسیع ترین حوزه عمومی را تشکیل می دهند و جمعی بریده یا بیگانه از آن نمی تواند نماینده عقل جمعی باشد. در این عرصه نیز طیف های گوناگونی وجود دارند. اگر فرد یا گروهی زبان حال یک جریان و گروه باشد نماینده همان گروه است نه نماینده عقل جمعی. بنابراین یا باید نماینده گروه و جریان سیاسی خاصی بود و رسما از زبان آن سخن گفت نه اینکه هر گروهی در پشت عنوان عقل جمعی پنهان شده و عقل بعضی را ملاک قرار دهد یا باید به بیان توزیع فراوانی نظرگاه ها و دیدگاههای مختلف پرداخت و نسبی گرایی کامل را رعایت کرد. اتاق فکر، یا محل حضور جمع خاصی از افراد است و برونداد آن باید رای یک گروه سیاسی خاص قلمداد شود و یا باید با طرح بحث در حوزه عمومی و جمع بندی آن به بیان دیدگاههای موجود و وزن آماری آن بپردازد و بر اساس آن تصمیم گیری کند. تصمیم گیری بر اساسِ عقلِ جمعیِ برآیندِ حوزه عمومی و تصمیم گیری بر اساس عقل یک جمع، لزوما نتایج یکسانی نخواهد داشت.ایده اتاق فکر اصلاح طلبان می خواهد کدامیک از آنها باشد و در صورت نخست نماینده یا اتاق فکر بخشی از اصلاح طلبان است یا همه اصلاح طلبان؟

ممکن است این گفتار متهم به توصیه بی عملی شود اما واقعیت این است که اتاق فکر نیز یک راهبرد عملی نیست، و در جوف عمل است که معنا پیدا می کند. از سوی دیگر مضیقه های امنیتی اجازه تشکیل اتاق فکر جدی را نخواهد داد. بنابراین در سطح نظری با فرض اینکه امکان شکل گیری اتاق فکر وجود داشته باشد این جمع که به صورت مجمع ملی مطلوب تر است اگر جایگاه اتاق فرمان برای خود قائل باشد و رابطه یکسویه ای را با جامعه تعریف کند مشمول نقدهای پیش گفته است و اگر بخواهد از این نقدها بری باشد باید در فراگرد تعامل و دادوستد دوجانبه و فعالی با شبکه اجتماعی باشدبنابراین سرمایه گذاری بر نهادهای اجتماعی و شبکه اجتماعی پیش درآمد اتاق فکر است.

منبع: آسمان


6 پاسخ به “اتاق فکر و شبکه های اجتماعی”

  1. حمید گفت:

    آنچه که موجب فعال شدن اصلاح طلبان شده است ، استمداد حاکمیت از آنان برای حفظ نظام است که ، اولویت اول دو طرف است . خطر هم آن قدر نزدیک شده است که ، صدایش را به داخل بیوت در بسته هم رسیده است . بنابراین فرصتی برای بحث در مورد اطاق فکر و چند و چون آن نیست ، چه رسد به بحث در مورد جامعه و بحث آزاد و آنچه که در حوزه علوم اجتماعی مطرود نظام ولایی است . خدا به دکتر ابراهیم یزدی سلامتی بدهد ، ایشان سه چهار سال پیش که برای معالجه به خارج رفته بود در مصاحبه ای گفت ، “در این که رژیم ایران در مقابل غرب تسلیم میشود ، شکی نیست . نگرانی من این است که دیر شده باشد “. وقت تنگ است ، کسانی که مرد میدان حفظ نظام به هر قیمت هستند ، بسم الله .

  2. سارا گفت:

    جناب آقای باقی
    ضمن تایید بخشی از نظرتان باید به این نکته اشراف داشته باشید که در انتخابات پیش رو بخش بزرگی از جامعه سرخورده هستند و هرگز حرف هیچکس را برای آمدن پای صندوقهای رای نخواهند پذیرفت و هرکه هم آنها را تشویق به رای دادن کند متهم به تلاش برای گول زدن مردم خواهد شد.
    نه اتاق فکر به آن معنا تاثیر جدی خواهد داشت و نه نظر شما که گمان میکنید رای نهائی را جوانان میدهند نه روستائیان و اکثریتی که دسترسی به شبکه های اجتماعی ندارند.هرچند اگر حکومت واقعا تضمین دهد که دوباره تقلب نخواهد کرد موضوع فرق خواهد کرد اما همگی باید قبول کنیم که سیاست رهبر یکدست سازی حکومت است و هرگز از این سیاست کوتاه نخواهد آمد.در واقع راه دیگری ندارند.

  3. iranabadec گفت:

    (افکار عمومی قوی ترین امکان رسیدن به “سبز” در آرزوست.)
    مشکل فعلی این است که سیاست مداران مشهور قریباً آشنائی کافی با شبکه های اجتماعی و نهاد های اجتماعی ندارند و ابزار های اعمال سیاست از طرف آنها از جمله روشهائی است که به درستی آقای باقی در یادداشت خود آنها را نقد کرده و فاقد کارائی هستند.
    راه کاری که باقی می ماند. این است که نسل جوان و پویا “تعارف” را کنار گذاشته به این مهم – در واقع و به اجبار – بطور مستقل دست یازد.
    کار مشکلی نخواهد بود ، اگر صرفاً “اعتماد به نفس” لازم وجود داشته باشد.
    بر این باورم که این کار “تنها راه” درست در این مقطع هست و جوانان آشنا به شبکه های اجتماعی – اعضاء گروه های دانشجوئی، کوهنوردی، شعر، موسیقی، فوتبال دوستان و هزاران موضوع فعالیت اجتماعی، می توانند و باید این نقش را بر عهده بگیرند.
    پیشنهاد این است: شبکه های تولید فکر اینترنتی را گسترش بدهیم و اعتماد بنفس قبول مسئولیت برای این مهم را داسته باشیم! همین امروز هم به قدر کافی “دیر” شده است!
    نکته بعدی اینکه این “ادمین” های سیاستمداران هستند که امکان “تولید و گسترش” شبکه های اجتماعی “اینترنتی” را دارند و محروم کردن جنبش “تحول خواهی و تغییر طلبی” از ابزار “شبکه های اجتماعی” تولید فکر در اینترنت، اساساً مقدور هم نیست. و مطابق پیشنهاد آقای باقی باید در این خصوص سرمایه گذاری لازم – مادی و معنوی – انجام گیرد.

  4. ناشناس گفت:

    نظریه ای بسیار پیشرو است. باید مدت زمان دیگری نیز سپری شود.

  5. نگین گفت:

    اصلاح طلبان اگر خود را از صحنه سیاسی کنار بکشند سرنوشتی مانند مجاهدین خلق در انتظارشان است و حذف می شوند. باید بمانند گرچه در
    عین حال نباید از مطالبات خود و آزادی رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی کوتاه بیایند و باید در حد توان آنها را پیگیری کنند. با نظر آقای باقی هم
    موافقم . باید حتی المقدور به راههایی برای دموکراتیک تر کردن چنین جمعی که قرار است راهبرد اصلاح طلبان را مشخص کند و یک مجمع
    ملی باشد اندیشید تا بتواند مستحکم تر کار کند، واجد پایگاه فراگیرتر باشد و تداوم داشته باشد. به نظر من اگر اصلاح طلبان جا خالی کنند، خیانت به
    اصلاحات و جنبش سبز است چراکه مهجورتر می شود.
    کسانی که فکر می کنند با عدم شرکت آنها حکومت ساقط می شود سخت در اشتباهند و کسانی هم که فکر می کنند دوباره تقلب می شود و
    شرکت در انتخابات فایده ای ندارد باز هم اشتباه می کنند به این خاطر که به فرض هم چنین باشد نباید فرصت شرایط پیش از انتخابات و حضور در
    صحنه و معرفی چهره های اصلاح طلبان و ساماندهی نیروها را از دست داد.
    به امید پیروزی اصلاحات و جنبش سبز

  6. رضا گفت:

    الآن بایدفقط به وحدت ملی فکرکردوحدتی که دواصل رامدنظرقراردهدواین شعارراسرلوحه فعالیت خودقراردهدوسخت برآن پافشاری کند
    حکومت : ایرانی , دین آزاد بایدگردد