پیام تسلیت صدیقه وسمقی به کروبی؛ پایداریتان بود دارو و درمان وطن
چکیده :تاریخ همواره از انسان های آزاده و شجاع به نیکی یاد کرده است. کسانی که حفظ شرافت انسانی را بر حفظ جان و مال و آبرو و حتا آسایش و امنیت خانواده خود مقدم داشته اند. امیدوارم علاوه بر تاریخ، ما دوستان تان در زمان حاضر نیز قدردان فداکاری های صادقانه و گرانبهای شما باشیم و آرزو می کنم مخالفان تان نیز به ارزش اینهمه آزادگی پی ببرند....
صدیقه وسمقی، شاعر، پژوهشگر دینی و فعال سیاسی، در پیامی خطاب به مهدی کروبی درگذشت خواهر ایشان زینب کروبی را تسلیت گفت و از پایداری و استقامت آقای کروبی در دفاع از حقوق ازدست رفته شهروندان سپاسگزاری کرد.
وی در پیام خود خطاب به کروبی، ابراز امیدواری کرد که: علاوه بر تاریخ، ما دوستان تان در زمان حاضر نیز قدردان فداکاری های صادقانه و گرانبهای شما باشیم و آرزو می کنم مخالفان تان نیز به ارزش اینهمه آزادگی پی ببرند.
به گزارش ملی مذهبی، متن کامل این پیام به شرح زیر است:
جناب آقای مهدی کروبی
تسلی خاطر شما را در اندوه درگذشت خواهر ارجمندتان از خداوند مسئلت دارم. فرصت را مغتنم شمرده، از جنابعالی به خاطر پایداری و استقامت تان در دفاع از حقوق ازدست رفته ما شهروندان به سهم خود سپاسگزاری می کنم. تاریخ همواره از انسان های آزاده و شجاع به نیکی یاد کرده است. کسانی که حفظ شرافت انسانی را بر حفظ جان و مال و آبرو و حتا آسایش و امنیت خانواده خود مقدم داشته اند. امیدوارم علاوه بر تاریخ، ما دوستان تان در زمان حاضر نیز قدردان فداکاری های صادقانه و گرانبهای شما باشیم و آرزو می کنم مخالفان تان نیز به ارزش اینهمه آزادگی پی ببرند. پاداش اینهمه تلاش مخلصانه شما و امثال شما و تحمل رنج های بسیارتان، رهائی ایران زمین از بند ظلم و فساد و استبداد باد.
سبز باشید و سرافراز و همیشه استوار
تا بماند با شما سرسبز دامان وطن
درد استبداد ایران را نزار و زار کرد
پایداری تان بود دارو و درمان وطن
در امان باد از گزند دیو و دد جان های تان
ای دلیران وطن جان شما جان وطن
صدیقه وسمقی
۲۴ تیر ۱۳۹۱














دیکتا تور خجا لت بکش و از راه کج بر گرد .که عاقبت دیکتا توری و خود شیفتگی نابودی و سر شکستگی بدی دارد
می رسد عمر ستم آخر به پایان ، غم مخور
سبز گردد پای تا سر خاک ایران ، غم مخور
نوبت تیمور لنگ و نوبت نادر گذشت
بگذرد هم نوبت محمود افغان ، غم مخور
می گشاید جبرییل عقل روزی قفل را
می شود پیدا کلید درب زندان ، غم مخور
رهزنان بردند رخت و اسب و نان و آب را
خواب ماندن را گهی سخت است تاوان ، غم مخور
شب اگر پر گشته از بانگ سگان هرزه گرد
می سراید مرغ حق اما در ایوان ، غم مخور
کوکب اقبال این نامردمان خاموش گشت
طالع سبز تو خواهد شد درخشان ،غم مخور
گریه کم کن ، اشکهایت را نبینم ، نازنین
ننگ اینان کی شود با رنگ ، پنهان غم مخور
دیگران را دام ها از حیله می سازند و خویش ،
عاقبت گردند صید مکر دوران ،غم مخور
آسمان و ریسمان را هر چه با هم بافتند
دست خونین شد برون باز از گریبان ، غم مخور
کمتر از آزادی ایران زمین هر گز مباد
خون بهای این شهیدان ، این شهیدان ، غم مخور
تا نفس باقیست دستت را به من ده ، یا علی!
ما گذر خواهیم کرد از این بیابان ، غم مخور
از بانوی عفاف و قرآن
——————————-
دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور
ولنبلونکم بشیء من الخوف والجوع ونقص من الاموال و الانفس والثمرات وبشر الصابرین
یاور امام و شیخ انقلاب! خداوند به تو بشارت داده! او راستگوست و عظیم! سبحانه!