سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » در جست و جوی یک تکه نان؛ در کشوری که فقر واقعیت ندارد...
» قابل توجه امام‌جمعه‌های تهران، و دیگر مدعیان مدیریت جهانی و عدالت علوی

در جست و جوی یک تکه نان؛ در کشوری که فقر واقعیت ندارد

چکیده :محتويات سطل را جابجا مي‌كند. بعد از چند دقيقه بازوها آرام مي‌گيرد و لبخند كمرنگي به مفهوم رضايت در پسِ چهره زنِ نقش مي‌بندد... دست‌هايي كه به زحمت از سطل بيرون مي‌آيد، تكه نان خشك شده‌اي را همراه دارند. آن را روي جدول كنار خيابان مي‌گذارد. گره چادر از كمر باز مي‌كند و روي سر مي‌كشد... خانه‌نشینی شوهر روزگار سختی را رقم زده... «حدودا 8 ماهه که بیکار شده. قبل از آن هم 3 ماه بدون آنکه حقوق بگیرد کار می‌کرد. در یک کارگاه ریخته‌گری بزرگ حوالی اسلامشهر مشغول بود. کارگاه ورشکسته شد تا چند ماه به کارگرانش حقوق نداد بعد از آن هم عذر همه را خواست.» یافتن غذا از لابلای زباله‌های شهر را به گدایی ترجیح داده باقی دردهایش را برای خود نگه می‌دارد....


کلمه: چهار روز قبل که گزارش دردناک دادگاهی در مشهد و داستان مستأجری که با کباب کردن پوست مرغ، کودکان خود را ساکت می کرد در رسانه ها منتشر شد؛ قابل تصور نبود که تنها سه روز بعد، خطیب نمازجمعه تهران بی‌شرمانه واقعیت داشتن فقر در کشور را انکار کند. البته ادعای اینکه در ایران هیچ‌کس محتاج نان شب خود نیست، خیلی پیش از این ها از زبان رئیس دولت دروغ مطرح شده بود و از حامیان بزرگ و کوچک او هم بعید نیست که دروغ هایش را تکرار کنند، فقر و فساد و تبعیض را انکار کنند، از پیشرفت های محیرالعقول بگویند و بعد هم همانند ملا نصرالدین دروغ های خود را باور کنند.

آن گزارش را پس از یادآوری اینکه امیر مؤمنان در خطبه سوم نهج البلاغه می‌گوید: «خداوند از علما پیمان گرفته است تا در برابر شکمبارگی ظالمان و گرسنگی مظلومان، آرام و قرار نداشته باشند» … تقدیم کردیم به غیرت علما و بزرگانی هنوز از ظلم‌های این دولت مدعی اسلام و رنجهای مردم زیر سلطه‌ی این مدعیان به فریاد نیامده‌اند؛ همچنین به استقامت رهبری در حمایت از دولتی که قرار است جمعیت فقرای ایران را به ۱۵۰ میلیون برساند؛ و نیز به عدالت دستگاه قضایی که به فرموده‌ی رهبری پرونده‌ی اختلاس را بیش از این کش نداد؛ و نیز به صراحت امام جمعه موقت تهران که از مردم خواسته بود در مقابل فشار گرانی‌ها «آخ» هم نگویند، و همچنین به شجاعت نمایندگان مجلس که کاری جز حمایت مستمر از دولت و کمک به زیر پا له شدن هرچه بیشتر مردم از ایشان بر نمی‌آید.

حالا این گزارش را به چه کسی باید تقدیم کرد؟ و کیست که هنوز از احوال مردم خبر ندارد و باید او را خبردار و توجه اش را جلب کرد؟ گزارش ایلنا از زندگی زنی که پس از تعطیلی کارگاه و بیکاری شوهر پا به سن گذاشته اش، حاضر به گدایی نیست و به جست و جوی نان در سطل های زباله روی آورده …


*       *       *

چند ساعتی از ظهر گذشته اما خورشید هنوز از گوشه‌های آسمان دودگرفته شهر، نور و حرارتش را به زمين دوخته است. در یکی از خیابان‌های فرعی، كمي آن‌طرف‌تر از میدان انقلاب، روی آسفالتِ همچنان سوزان، قدم‌هایی با سنگینی تمام، کفش‌هایی را به روی زمین می‌کشد و در سربالایی خیابان بالا می‌برد. گالش‌های وصله و پینه شده از زیر چادر مشکی بورشده‌ای که از حد معمول کوتاه‌تر به نظر می‌رسد، پیداست.

کفه زیرین لنگه چپ کفش از قسمت پاشنه جدا شده. زنِ تنها، مجبور است پاي چپ را موقع راه رفتن با كمترين فاصله از زمين، پيش ببرد. راه رفتن برایش به حدي دشوار شده كه لنگ لنگان طي طريق مي‌كند. صورت آفتاب سوخته و درهم رفته هم چهره را از ظرافت زنانه خالی کرده است.

قدم‌ها حالا آهسته‌تر از قبل پيش مي‌رود. راه را كج مي‌كند و به سطل زباله بزرگ و چرخ‌دار كنار خيابان نزديك مي‌شود. انگار كه خود را براي كاري آماده مي‌كند. چادر از سر برمي دارد و آن را به كمر محكم مي‌کند. پيراهن گل‌دار زير چادر به چادرشب مادر بزرگ‌ها مي‌ماند. گل و بوته‌ها بر روي لباسِ رنگ و رو رفته، دیگر به لكه‌هاي روشني بر روي زمينه قهوه‌اي رنگ، شبيه شده است. پيرزن، روسري نخي مشكي رنگ را هم كه به پارچه کهنه‌ای شباهت دارد، طوري محكم روي سر بسته و دنباله‌اش را به دور گردن پيچانده كه مزاحمتي برايش نداشته باشد. چين و چروك صورت از دور پيداست هرچند كه روسري را از دو طرف تا نزديكي نيمه‌هاي صورت جلو آورده تا چهره به حد زيادي پوشانده شده باشد.

لبه‌هاي سطل زباله را با دستانش مي‌گيرد و خود را به آن نزديك‌تر مي‌كند. نگاهي به داخل آن مي‌اندازد و خيلي زود چشم از آن برمي‌دارد. بدون آن كه گردن صاف كند، زيرچشمي نگاهي به اطرف مي‌اندازد و دور و بر را مي‌پايد. رهگذران پياده‌رو و سواره‌هاي خيابان اما هركدام سرشان به كار خودشان گرم است. خيابان آنقدر خلوت نيست كه ماشين‌ها بتوانند سرعت زيادي بگيرند اما كمتر سواره‌اي است كه چشمانش به زن و سطل آشغال كنارش خيره مانده باشد. پياده‌ها هم چندان خود را درگير ماجرا نمي‌كنند. بر خلاف تصور پيرزن، نگاه‌ها معطوف به او نيست. نگراني اما در چهره پژمرده او با قطره‌هاي عرق روي پيشاني، خود را نمايان ساخته است.

پيرزن نگاهش را از اطراف می‌گیرد و بار ديگر به داخل سطلي كه خيلي‌ها آن را جايگاه زباله مي‌دانند، خيره می‌شود. دست‌ها هم حالا همراه چشم‌ها شده‌اند. هر دو دست به داخل سطل رفته و چيزي را در آن مي‌جويد. قد و قامت زن آنقدر بلند نيست كه كاملا بر سطل مسلط باشد. پاها را روي پنجه قرار داده و طوري به سطل آشغال تكيه كرده است كه تعادل را هرچند نصفه و نيمه حفظ كرده باشد. دست‌ها همچنان در حركت است و محتويات سطل را جابجا مي‌كند. بعد از چند دقيقه بازوها آرام مي‌گيرد و لبخند كمرنگي به مفهوم رضايت در پسِ چهره زنِ نقش مي‌بندد. او به خواسته‌اش رسيده و چيزي را داخل سطل يافته است.

دست‌هايي كه به زحمت از سطل بيرون مي‌آيد، تكه نان خشك شده‌اي را همراه دارند. آن را روي جدول كنار خيابان مي‌گذارد. گره چادر از كمر باز مي‌كند و روي سر مي‌كشد. حالا چروكيدگي قابل توجهي هم به ظاهر رنگ باخته چادر اضافه شده است. تكه نان را به آرامي از زمين برمي‌دارد و با دست چپ همزمان كناره مياني چادر را مي‌گيرد به طوري كه نان خشكيده زير چادر پنهان مانده و فقط گوشه‌هاي از آن بيرون زده است. با دست راست هم بالاي چادر را در هر دو طرف زير چانه جمع كرده و آن را محكم نگه داشته است. بدون آنكه سر را بالا بياورد به راهش ادامه مي‌دهد. با اين كه از سطل فاصله گرفته اما همچنان نمي‌خواهد نگاهش به نگاه رهگذران گره بخورد. فقط جلوي پايش را مي‌بيند. سرعت قدم‌ها را هم چنان بالا برده كه انگار از چيزي فرار مي‌كند.

ظاهر زن، آغاز دوره پيري را نشانه رفته است اما خود او مي‌گويد حدود 45 سال دارد. سن دقيقش را نمي‌داند نه به اين خاطر كه قصد لاپوشانی داشته باشد بلکه شايد ديگر انگيزه‌اي براي شمارش سال‌هاي گذشته نمانده است.

زن تنها دو دختر دارد که به زبان خودش از خانه بیرونشان کرده. از عروس شدن دخترانش چنین تعبیری دارد. 4 سال است که با شوهرش در اتاقی اجاره‌ای زندگی می‌کند که متعلق به یکی از آشنایان همسرش است.

خانه‌نشینی شوهر روزگار سختی را رقم زده است: «حدودا 8 ماهه که بیکار شده. قبل از آن هم 3 ماه بدون آنکه حقوق بگیرد کار می‌کرد. در یک کارگاه ریخته‌گری بزرگ حوالی اسلامشهر مشغول بود. خانه ما هم همان اطراف است. کارگاه ورشکسته شد تا چند ماه به کارگرانش حقوق نداد بعد از آن هم عذر همه را خواست. شوهرم می‌گوید کارخانه خودروسازی که برایش قطعه تولید می‌کردیم دیگر به این قطعه‌ها احتیاج ندارد. می‌گوید تولید آن کارخانه هم با مشکل مواجه شده. قطعه‌های اصلی که از خارج می‌آمده، دیگر وارد نمی‌شود و این قطعه‌های داخلی هم دیگر به کارشان نمی‌آید.»

او رنج‌های پس از بیکاری شوهرش را چنین بر زبان جاری می‌سازد: «از همان 8 ماه پیش مشکلات ما شروع شد. درست است که چندماه قبل از آن هم حقوق نمی‌گرفت اما وضعیت خودش بهتر بود. حداقل امید داشتیم اوضاع روبه‌راه شود. بعد از آن هم مدتی شوهرم به طور روزانه کارگری می‌کرد اما نتوانست در آن کارها بماند. می‌گوید میان جمع زیاد کارگران روزمزد، بیشتر صاحب‌کارها به سراغ جوان‌ها می‌روند و به او که حالا نزدیک 60 سال، سن دارد، کاری نمی‌رسد.»

این شرایط بیش از زن، مرد خانه را از نفس انداخته است:« تقریبا شب‌ها خوابش نمی‌برد. تا صبح زُل می‌زند به دیوار کاه‌گلی اتاق اجاره‌ای‌مان. صبح هم بعد از نماز از خانه می‌زند بیرون تا کاری روزانه نصیبش شود اما کمتر موفق می‌شود. توان بدنی چندانی هم برای بارکشی در بازار ندارد. فقط دو روز در این کار دوام آورد. بعد دیدیم اگر ادامه دهد، خرج دوا و دکترش بیشتر از درآمد او می‌شود آن هم در این اوضاع که حتی بیمه هم نداریم.»

در این چند ماهی که خبری از درآمد ماهانه نبوده اجاره همان اتاق سه در چهار با آشپزخانه دو متری و دستشویی مشترک هم درنیامده است: «چند ماهی از این طرف و آن طرف اجاره را جور کردیم اما الان 7 ماه است دیگر نتوانسته‌ایم. دو میلیون پیش داده‌ایم. ماهی 120 هزار تومان. حالا هم اجاره از پول پیش کم می‌شود. تازه از این ماه قرار است کرایه اضافه شود که با این وضعیت پول پیش، زودتر تمام می‌شود. باید فکری هم به حال آن کنیم. پیغام داده که اجاره باید ماهی 200 هزار تومان شود. باز خدا پدرش را بیامرزد که ما را آواره خیابان نکرده.»

پیر زن فقط دو دختر بزرگ دارد که دومی 4 سال پیش ازدواج کرده. اولی هم دو سال قبل از آن، خانه شوهر رفته است. می گوید شوهر دومی تو زرد از آب درآمده: «حداقل هفته‌ای یک بار از زیر کتک‌هایش فرار می‌کند به خانه ما می‌آید. هر بار با هزار دوز و کلک او را راضی می‌کنم که سر زندگی‌اش برود. در این اوضاع دیگر جایی برای او نداریم.»

او حالا در غذای روزانه‌اش هم مانده است. می‌گوید مدتی است به سطل‌های زباله برای پیدا کردن غذا روی آورده: «دیگر هیچ راهی برایمان نمانده است.»

پیرزن که یافتن غذا از لابلای زباله‌های شهر را به گدایی ترجیح داده باقی دردهایش را برای خود نگه می‌دارد. آهی می‌کشد و به راه خودش در سربالایی تند خیابان ادامه می‌دهد.

كنار پياده‌رو 15،10 نفري به صف ايستاده‌اند. جمعيتِ به خط شده، نگاه پير زن را به دنبال خود مي‌كشد. ابتداي صف به داخل نانوايي بزرگي بند شده كه پارچه نوشته‌اي مقابل آن نصب شده است. پير زن سر را كمي بلند كرده است. كلمات روي پلاكارد مي‌گويد: «نان با قيمت مصوب 600 توماني عرضه مي‌شود.» چهره‌اش نشاني از افسوس ندارد. فقط سر را پايين مي‌اندازد و راهش را ادامه مي‌دهد.

حالا آفتاب هم سايه‌اش را از سر پيرزن كم كرده است و هوا هم نشانه‌هايي از ظلمت را بروز مي‌دهد. صداي اذان كه از بلندگوي گل‌دسته‌هاي مسجد بزرگ و مجلل كنار خيابان، پخش مي‌شود، فضاي اطراف را پر كرده است.

از پيرزن، حالا فقط نقطه سياهي پيداست كه آن هم در لابلاي سياهيِ چادرِ زناني كه خود را با عجله به مسجد مي‌رسانند، گم می‌شود…

منبع گزارش: ایلنا


16 پاسخ به “در جست و جوی یک تکه نان؛ در کشوری که فقر واقعیت ندارد”

  1. زهرا گفت:

    سکوت دیگر کافی ست باید کاری کرد….

  2. .... گفت:

    داريم!؟يعني توکشورمون گرسنه داريم!!!؟

  3. هرمز گفت:

    فقط با آه گفتم لا اله الا الله

  4. جوان ایرانی گفت:

    فارغ التحصیل فوق لیسانس مهندسی دانشگاه امیر کبیر ام، با چهار سال سابق کار،
    نهصد هزار تومان حقوق میگیریم،
    چهارصد هزار تومان کرایه خانه میدهم،
    صد و پنجاه هزار تومان قسط وام پول پیش خانه را میدهم،
    پنجاه تومان کرایه رفت و آمد به محل کار ماهیانه،
    ماهیانه صد هزار تومان تومان برق و اب و گاز و تلفن موبایل و شارژ،
    من میمانم و ماهی دویست هزار تومان، یعنی روزانه شش هزار و پانصد تومان برای سه وعده غذای دو هزار تومانی!

    خدا را شکر میکنم که مجرد ام، یعنی نمیتوانم متاهل شوم.

    تمام تلاش خود را جهت برچیدن استبداد دینی خواهم کرد و در این مسیر هیچ چیز برای از دست دادن ندارم.

  5. ناشناس گفت:

    واقعیتی تلخ که مسئولین نمیخوان باور کنن چون اطراف کاخهای خودشون که همچین کسایی رو نمیبینن و تا نبینن هم قدرت تصور و درکش رو ندارن همچین زندگی ای رو بفهمند
    تولید رو نابود کردن
    سر وقت تمام نمایندگان مجلس هشتم باید دادگاهی شوند که چرا وزیر اقتصاد و رئیس بانک مرکزی و احمدی را استیضاح نکردن که حالا وضع کشور این شده
    یکی از اقوام سه تا کارخونه داشته اما الان دوتاشو که فروخته سومیش رو هم میخواد بکنه باغ رستوران برای مراسم عروسی و رقص!

  6. پروین گفت:

    رئیس دولت اگر به اندازه نوک سوزن وجدان داشت، حتما خودکشی میکرد و بهانه هم نمیاورد که خودکشی کناه کبیره است!!

  7. ناشناس گفت:

    فیلم جدایی نان از سفره های مردم
    کارگردان: دولت کودتا
    سناریونویس : حامی و پشتیبان کودتا
    فیلم بردار: سردار مشفق
    کمک فیلمبردار: ابوالقاسم طالبی

    اکران ۲۴ ساعته در همه ی خانه های مردم مستضعف

  8. کوروش گفت:

    فقط میتوانیم سکوت کنیم همش همین کار رو کردیم و میکنیم تا وقتی که اب هم برای نوشیدن نداشته باشیم و باز هم سکوت میکنیم

  9. ALI گفت:

    اگر ماری آنتوانت آنقدر شعور داشت و میفهمید که مردم گرسنه‌ هستند ولی‌ ابلهانه توصیه میکرد که مردم بیسکوت به خورند، نخوت و ریا چنان حضرات را کور و کر کرده که خطیب نماز جمعه حتا تا آن حد هم قادر به درک فقر و همدردی با مردم فقیر نیست…مطمئنا آه این بینوایان و خشم مردم دامن این مردم فریبان را بزودی خواهد گرفت،

  10. ناشناس گفت:

    گاهی سکوت معجزه میکند و تو می آموزی که همیشه بودن در فریاد نیست. حالا این دهه اسمش پیشرفت و عدالته! اگر چیزی دیگه بود چه میشد؟

  11. ناشناس گفت:

    “فقر” هست، ولی “عقل” درکله سردمدران نظام نیست…

  12. ناظر گفت:

    برادر ، ریشه ای فکر کن . ما هر چه میکشیم از غرب است . اگر مثل صد سال پیش ، رادیو و تلویزیون و روزنامه و دیگر تحفه های غرب کافر نبود ، الان این بنده خدا یک شال سبز می بست دور کمرش و میرفت سر توی دهات سر خرمن . این رعیت ها ایران هم ارادت زیادی به سادات جلیل القدر دارند ، انقدر به او کمک میکردند ، که یک پیتزایی بخورد و نرود توی زباله ها بگردد . اصلا این زباله ها نبود .

  13. ساغر گفت:

    آ…ه واقعا تا کی سکوت؟

  14. ناشناس گفت:

    سال آینده رو من با اجازه ی بزرگان نام گذاری میکنم .سال سرنگونی ….

  15. رضا گفت:

    از روزگار گدایان در دوران نخست وزیری میر حسین هم عکس بگذارید من خیلی دارم اگه خواستید براتون بفرستم

  16. ناشناس گفت:

    تقصیر خودمون سکوت میکنیم پس حقمون پس چرا شاکی هستیم .از قدیم گفتند سکوت علامت رضاست.وقتی سکوت میکنیم واسه گرونی اونا هم فک میکنند ما مشکلی نداریم و راضی هستیم از وضع موجود