سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » روشنفکری در اندیشه ادوارد سعید و فوکو...

روشنفکری در اندیشه ادوارد سعید و فوکو

چکیده :ادوارد سعید، روشنفکر خصوصی را از روشنفکر همگانی جدا کرده و هر دو را غیرممکن می داند. بگفته وی، اینکه روشنفکری بگوید من فقط برای خودم یا فقط برای علم می نویسم و یا می گویم و کاری به اجتماع ندارم، سخن باطلی روا داشته است. چرا که به محض نوشتن یا گفتن پای در اجتماع نهاده است. پس روشنفکر خصوصی نداریم. از سوی دیگر، اگر روشنفکری ادعا کند زندگی شخصی او، حب و بغض ها، پیشینه ها و تجارب شخصی اش در نظر و عقیده اش تأثیر نگذاشته است او نیز دروغ گفته است. بنابراین روشنفکر همگانی هم نداریم....


رضا ماحوزی *

برکنار از ارزش ادبی آثار ارزشمند ادوارد سعید، وی روشنفکری تبعیدی و بنابراین درخور تجلیل و بزرگداشت است. وی فلسطینی زادة آمریکایی تبار، فارغ التحصیل دانشگاه های پرینستون و هاروارد آمریکا، فعال سیاسی به معنی حقیقی و پژوهشگر مسائل بین المللی بود و در زمینه ادبیات، صاحب نظر و استاد است. وی کتابهایی چون شرق شناسی؛ سرزنش مظلوم؛ جهان، متن و منتقد و غیره را به رشته تحریر در آورده است. وی که از خانوادة روشنفکران مدرن است ـ ولی در عین حال در زمینه هایی بسیار تفکری پست مدرن داردـ راهی را در عرصه روشنفکری برگزید که پیش از او جولین بندا، مارکس، سارتر و دیگران نیز پیموده بودند. اگرچه بنا به خاطرات خود وی، در ابتدا ناسیونالیست بود و در نتیجه آرمان آزادی فلسطین و بسیاری از عملکردها و گفتارهای رهایی بخش را در خیال داشت ولی بعدها اندیشه خاص روشنفکری خود را به شکل منسجم در کتاب “نقش روشنفکر” به نگارش درآورد که گویای تحولی عظیم در پایه های فکری اوداشت؛ تحولی که در تفکرات پیشین وی ریشه داشت. گرچه این کتاب بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق و در بازار داغ آرای فوکویی در عرصة زبانشناختی و روشنفکری به چاپ رسید ولی نشان از تفکری مستقل دارد که می توان ریشه اش را در علقه های از دست نرفته مظلومیت فلسطینی ها، در نگاهی جدید، یافت.

آنچه برای او در مورد شخص روشنفکر، مهم است استقلال روشنفکر و آرمان او است. از نظر ادوارد سعید استقلال روشنفکر از بنگاه های قدرت یعنی دولت، کلیسا، دانشگاه، اصناف حرفه ای، رادیو، تلوزیون و غیره که هدفی جز استخدام روشنفکران برای اهدافی چون حذف مخالفین، خوشایند جلوه دادن موضوعات نامطلوب و سرپوش گذاشتن بر اقدامات این بنگاه ها بنا به دلایلی چون “مصلحت” یا “افتخار ملی” ندارند[1]! و طرح دو آرمان اصیل “آزادی” و “عدالت” که ملاک ارزیابی تمام افعال و حکومت ها است، رکن اصلی موجودیت روشنفکر را نشان می دهد. او حتی خود را چنین توصیف می کند «من فردی هستم که سعی در ارتقاء انگیزه آزادی و عدالت دارد. این آرمان ها برخلاف تفکرات فوکویی هنوز وجود دارد. این آرمان ها جهانی اند و روشنفکر نیز با وجود این آرمانها زنده است و رسالتی درخور توجه دارد. او می گوید به این دلیل که حکومتها هنوز آشکارا بر مردم حکومت می کنند، بی عدالتی های گسترده و ناگوار هنوز روا داشته می شود، همکاری روشنفکران با قدرت و به خدمت درآوردن آن ها از سوی قدرت هنوز می تواند آوای آن ها را خاموش کند. از اینرو انحراف روشنفکران از حرفه اصلی خود، هنوز از مسائل اصلی به شمار می آید»[2]. بنابراین در اندیشه ادوارد سعید، آرمان آزادی و عدالت همچنان به نحو جهانشمول وجود دارد.

فوکو در تقسیم خود، روشنفکر را به دو قسم عام و خاص تقسیم کرده است. روشنفکر خاص همان کارشناس است یعنی شخصی که در یک رشته یا یک حرفه خاص تخصص دارد و اهل عمل است نه ادعا. در مقابل، روشنفکر عام کسی است که اهل نظر و ادعاست. از نظر فوکو، در دنیای تخصصی امروز، چیزی بنام روشنفکر عام نداریم. وی با لحنی طنزآمیز مدعی است متخصص ادبیات یا فنون مهندسی را می شناسم اما شخصی با خصوصیات عجیب و غریب روشنفکر عام نمی شناسم. به عقیده وی، در دنیای امروز، حوزه های فکری و دامنه آگاهی آنقدر گسترش یافته است که روشنفکر عام با خصوصیات آرمانی خود نمی داند کجاست و باید چکار کند؟ و فردا چگونه خواهد بود؟ وچگونه خواهد اندیشید؟ چرا که دائم مراقب زمان حال است[3]. در این مضمون، فوکو متوجه معنای دوم روشنفکر، یعنی روشنفکر خاص یا همان متخصص دانشی خاص است.

در مقابل فوکو، ادوارد سعید نیز روشنفکران را به دو دسته تقسیم می کند؛ یکی حرفه ای و دیگری آماتور. روشنفکران حرفه ای با خصوصیت اصلی همکاری با یک یا چند بنگاه قدرت از روشنفکر آماتور با خصوصیاتی چون “در تبعید” و یا در “حاشیه بودن” ومؤلف زبانی که سعی می کند حقیقت را به قدرت بگوید متمایز می شود[4]. روشنفکر اصلی نزد وی همان روشنفکر آماتوراست. این روشنفکر سخنگوی مردم است و آرمان های عدالت و آزادی را در نظر دارد؛ از این رو در استخدام هیچ قدرتی در نمی آید. او “آگاهی” و “سخنوری” را به توده ها هدیه داده و وضع موجود را نقد و آن را اصلاح می کند. کار اصلی او نخست تلاش برای شکستن قالب های ذهنی و مقولات تقلیل پذیری است که محدود کننده تفکر و ارتباط های بشری هستند. این قالب ها که شامل ناسیونالیسم میهن پرستانه، تفکر جمعی، حس طبقاتی نژادی، جنسی و غیره است، آرمان های جهانشمول آزادی و عدالت را تهدید می کند[5]. و در ثانی تلاش می کند یک معیار جهانشمول و منحصر به فرد را حفظ کند. این بدین معنا است که برای فراتر رفتن از یقین های ساده ای که پیشینه، زبان و ملیت برای ما فراهم آورده اند و در بسیاری موارد مانع درک حقیقت دیگران می شوند، خطر را پذیرفته[6].

به عقیده ادوارد سعید گرچه در عصر حاضر اکثر روشنفکران به خدمت آمریت در آمده اند ولی هنوز هم روشنفکران آماتور وجود دارند و می توانند وجدان بیدار تودة مظلوم باشند. بنابراین او همچون جولین بندا مدعی است روشنفکر واقعی کسی است که در برابر قدرت حقیقت را بگوید. روشنفکر باید برای تسکین دردهای جهانی برنامه بدهد[7]. او روشنفکران را از طبقة ضعیف و بی نماینده دانسته و آرزو دارد هیچ چیز، حتی علایق دینی جلوی فهم حقیقت های جهان شمول را برای روشنفکر نگیرد. از اینرو مدعی است: «روشنفکر انسانی است گیتی باور که نباید اجازه داد باورهای ایدئولوژیک و مذهبی در قضاوت ها و کارهایش دخالت کند»[8]. روشنفکر نباید یک قالب خاص بپذیرد، بلکه باید دائماً جهانبینی خود را عوض کند و گرفتار جزم اندیشی نشود.

در مقابل، فوکو با صراحت دوران آگاهی بخشی به توده ها را پایان یافته می داند. توده ها خود، هم “آگاهی” دارند وهم می توانند “سخنور” باشند و از قدیم خواسته اند که سخنگوی خود باشند، ولی عوامل چندی مانع این مهم گردیده است. وی این عوامل را “قدرت” یا “آمریت” خوانده و نقش اصلی روشنفکر خاص را، نه نمایندگی تودة مردم، بلکه کشف این قبیل “آمریت ها” دانسته است. از اینرو وی “تبارشناسی” یا “دیرینه شناسی قدرت” را وظیفه روشنفکر دانسته است[9]. به عقیده فوکو، این قدرت تنها به حکومت محدود نمی شود بلکه در تمامی زمینه ها و شبکه ها ازقبیل آموزش و پرورش، رادیو، تلویزیون، فرهنگ، آداب و رسوم و غیره گسترده شده و مانع حقیقی ابراز وجود توده ها است. توده ها “آگاهی به مثابه دانش” را به دلیل گسترش معلومات و وسایل ارتباط جمعی به دست آورده اند ولی “آگاهی به مثابة موضوع و درونمایه” را هنوز به دست نیاورده اند زیرا این نوع آگاهی همچنان در کنترل قدرت ها است. با این ملاحظه، کار روشنفکر، جهانی نیست بلکه محلی است. بنابراین اگر رسالت روشنفکر در اندیشه مدرنیته را جهانی(universal) بدانیم، این رسالت در اندیشه پست مدرن فوکو محلی است. فوکو جزمیت گرایی را با این نظر که اگر روشنفکر نظر خاصی را به نحو ثابتی در نظر گیرد خود آن نظر به منبع قدرتی تبدیل می شود و مقابل آرمان او قرار می گیرد، رد کرده است. وی ورود مردم به عرصه قدرت را بارزترین شکل مبارزه با آمریت به حساب آورده است. بنابراین هیچ قدرتی حق ندارد بنام و به بهانه مردم بدون حضور مردم کار کند. کار روشنفکر بنا نهادن “پیوندهای افقی” است یعنی او باید یک نظام تمام عیار از شبکه ها و پایگاه های مردمی را بنا نهد[10].

باید توجه داشت که ادوارد سعید ایدة روشنفکری خود را بر “ایده تجربی ساختار زبان” بنا نهاده است. طبق این ایده، زبان توانایی بیان حقیقت را دارد. زبان آیینه جهان است و بدین طریق می توان به رسالت جهانشمولی روشنفکر دست یافت. می توان حقیقت را کشف و آن را بیان داشت. این در حالی است که فوکو ایدة خود درباب روشنفکری را برمبنای اندیشه های فراساختارگرایانه بنا نهاده است. در اینجا زبان بازتاب دهنده جهان نیست بلکه سازندة جهان است. ما از طریق زبان جهان را توصیف نمی کنیم بلکه جهان را می سازیم. بنابراین زبان امری جهان شمول نیست بلکه امری محلی است که هر لحظه آن از لحظه قبل متفاوت و جدا است[11].

ادوارد سعید براین باور است که روشنفکر یک هنرمند است. هنر او هنر تجسم است. این هنر شکل های متفاوت دارد. سخن گفتن، نوشتن، تدریس کردن، جلوی تلویزیون ظاهر شدن و غیره از جلوه های این هنر است. حضوصیت مشترک این جلوه ها اول از همه فهم آن و بعد تعهد، خطر، جسارت و آسیب پذیری آن ها است. به عقیده وی، روشنفکر با هنجارهای غالب و مستولی می جنگد چرا که مانع تجددخواهی و بررسی های جدید است. ازاینرو در حاشیه می ماند و با قدرت نمی آمیزد تا بتواند همیشه منتقد جریان های خلاف آزادی و عدالت باشد.

ادوارد سعید در رویکردی دیگر، روشنفکر خصوصی را از روشنفکر همگانی جدا کرده و هر دو را غیرممکن می داند. بگفته وی، اینکه روشنفکری بگوید من فقط برای خودم یا فقط برای علم می نویسم و یا می گویم و کاری به اجتماع ندارم، سخن باطلی روا داشته است. چرا که به محض نوشتن یا گفتن پای در اجتماع نهاده است. پس روشنفکر خصوصی نداریم. از سوی دیگر، اگر روشنفکری ادعا کند زندگی شخصی او، حب و بغض ها، پیشینه ها و تجارب شخصی اش در نظر و عقیده اش تأثیر نگذاشته است او نیز دروغ گفته است. بنابراین روشنفکر همگانی هم نداریم.

با این ملاحظات، اگر روشنفکر مدرن را «کسی بدانیم که ارزش های جهانی را به جدایی شور بخت در اندیشه خویش می جوید و با آن ها زندگی می کند و تنها برخوردی ایدئولوژیک با آن ها ندارد»[12] ادوارد سعید در طبقه روشنفکران مدرن قرار می گیرد ولی با این حال برخی او را بدلیل دیدگاهش درباب عدم اعتقاد به توانایی عقل و علم در نمایاندن مسیر حقیقت و عزت و سعادت، جزو روشنفکران پست مدرن به حساب آورده اند.

 

فهرست یادداشت ها:
1- ادوارد سعید، نقش روشنفکر، ص39
2- همان، ص50
3- همان، ص41 و قزلسفلی، قرن روشنفکران، ص227
4- ادوارد سعید، همان، صص11و30
5- همان، صص25و28
6- همان، صص27و28
7- قزلسفلی، همان، ص249
8- همان، ص54
9- همان، ص208
10- ادوارد سعید، همان، ص18
11- همان، ص16
12- جهانبگلو، مدرنیته- دموکراسی و روشنفکران، ص70

* عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی

منبع: فلسفه نو


یک پاسخ به “روشنفکری در اندیشه ادوارد سعید و فوکو”

  1. دل گفت:

    وی فلسطینی زادة آمریکایی تبار، فارغ التحصیل دانشگاه های پرینستون و هاروارد آمریکا، فعال سیاسی …

    اگر زاده فلسطینی است چگونه تبارش امریکی است؟؟!! ما که این را نفهمیدیم

    درضمن:
    همانطور که هیچ بقالی نمیگوید ماست من ترش است و بلکه شیرین است بلکه شیرین تر از عسل است!!

    فوتبالیست غارت ملیاردی هم و هم و هم از منافع ورزش میگوید!
    فقیه در خدمت معاویه از انتساب خود به مبانی دین پیامبر میگوید!
    دولت از افتخارات ملی (اخیرا و در واژگان معاصر مغالطه و متشابه شده با کلمه منافع ملی) و کوروش ها و داریوش ها میگوید!
    رانت خوار وام های ملیاردی از توسعه بواسطه سرمایه گذاری بخش خصوصی میگوید!
    زمین خوارانی که حتی کوهها و بیابانهای کشور را 6 دانگ سند زده اند از احیاء اراضی موتی و بایر میگویند!
    روشنفکر هم از ازادی و عدالت (اجتماعی! گوئی انکه عدالت فردی هم هست و ان چه صیغه ای است نمیدانیم) میگوید!
    ملا نصرالدین هم از لحافش میگوید!
    ——————
    حقیقت ان است که هیچ مکتبی و سخنی ضامن سعادت بشریت نخواهد شد جز اینکه ملتها با تقوی و صلاح و ایضاً و ایضاً با اصلاح مستمر، دائم در صحنه بلکه سکاندار امر (حکومت) باشند والا هیچ ملا نصرالدینی لحاف خود را رها نمیکند دنبال منافع دائمی ملت و حضور خسته کننده و آنهم بدون لغزش و آنهم همراه با ایثار برای ملت باشد.
    هرچقدر پول دهند ملتها، همانقدر آش میخورند! .. حتی یغیروا بانفسهم!